نتایج پست ها برای عبارت :

چطور کفشها رو تو جا کفشی بزاری

چطور بتونم اشتیاق خودمو افزایش بدم؟ چطور با هیجان صبح ها از خواب بلند بشم؟ چطوری انگیزمو بالا ببرم و بیشترش کنم؟ چطور گذر زمان رو متوجه نشم و با لذت منتظر فردا باشم؟ چطور علاقه مو پیدا کنم؟ چطور برای خودم هدف مشخص داشته باشم؟
ادامه مطلب
 
پودیولوگها{متخصصان پا شناسی} هشدار می دهند:  کفشهای ورزشی با لژ زیاد، بخصوص آنهایی که مد هستند، به دلیل وزنشان به عضلات جلوی ساق پا فشار زیادی وارد می کنند و باعث پا درد می شوند.
کفش های ورزش لژ دار مناسب پا نیستند
شما هم فریفته کفشهای ورزشی با لژ زیاد شده اید؟ شاید طرفدار مد روز هستید، { اگر اینطور است} پای شما از این وضعیت راضی نیست. درمصاحبه ای که رومه گاردین با پودیو لوگها ترتیب داد آنها در مورد خطری که این کفشها برای سلامتی پاها ایجاد
خلاصه اینکه عدسی مجموعه‌ای از خوبی‌ها و بدی‌ها و تضاد‌ها را یکجا کنار هم دارد. حتما همه می‌دانید چطور درست می‌شود اما اینکه چطور خوشمزه‌ و خاصش کنیم یا چطور یک وقتها به آن مدل همیشگی‌اش کمی تنوع دهیم سوالی است که خیلی‌هایمان جوابی برایش نداریم.
حالا که اینطور گفتیم شاید یک عده زانوهایشان را جمع کنند و یک گوشه کز کنند و بگویند ای داد بیداد. من حتی نمی‌دانم عدسی معمولی چطور درست می‌شود. چه برسد بدانم چطور خاص و خوشمزه‌اش کنم. نگران نباش
وقتی پا به این خوابگاه گذاشتم همینقدر دلم گرفته بود که حالا گرفته.حالا که آخرین شب بودنم در اینجاست.من چهارسال در این شهر فقط زندگی نکردم.من بزرگ شدم،تجربه کردم.آدم دیگری شدم.این روزهای آخر هرکجای شهر که پاگذاشتم یاد خاطرات بیشمارم می افتادم و تازه میفهمیدم که چقدرها در این شهر ریشه دوانده م.که سخت است اینکه این آدمها و این فضاها را بگذارم و بروم.و تازه بروم در شهر خودم که حس میکنم غریبه تر از این حرفها شده م با کافه ها و کتابفروشی ها
دیدین چطور کلی از زمستون گذشت،چطور این ترم تموم شد،دی که رفت یادم اومد چطور خودمو از کتاب خوندن عقب کشیده بودم،جز کتابای درسی دست به هیچ کتابی نزدم و راستش زیاد به خودم بابت امتحانا سختی ندادم هنوز نتیجه ی تنبلیام نیومده و نمیدونم چه کردم من هنوز امیددارم که اتفاق خوبی قراره بیوفته اما از تایمش اطلاعی ندارم،خیلی کارا انجام دادم،از دیدن ح.ه و آشنایی با م.آ و و ونوشتمشون ازم رمز نخواین من خجالت میکشم.
به زودی قراره استارت یه کتاب رو بزنم که حس
دیشب خوابم نمی برد و به گذشته فکر می کردم.انگار که اینهمه سالو پشت سر نذاشته باشیم، نزدیک بود.
به دوستای دوران کودکی فکر می کردم. ی مادربزرگ، پسرخاله، دخترعمو. چقدر اون زمان بازی می کردیم.
اون روزای گرم تو کوچه های انزلی. امروز به شکل عجیبی مسیرامون خیلی از هم دور شده.
ی مادربزرگ مونده تو شهر خودش ما تو شهر خودمون. پسرخاله دلش سنگ شده و صورتش صفحه ی گوشیش. دخترعمو هم ۸سالی میشه ندیدم.شکایت نیست، بیشتر تعجبه. اینهمه تغییر
به نظرتون باید چیکارکنم؟
وقتی نه میتونم از این به بعد برم کلاس زبان.نه کلاس داستان؟
این زندگی بدون این دوتا خیلی چیزا کم داره خب !
اونوقت دکتر دیوونه میگه عصبی نشو .
من چطور میتونم عصبی نشم؟به خاطر ۲۰ و چند واحد درس همه چیمو دادم به فنا .!
زیاد شنیده‌ایم که هر کس از  پنجره ذهن خودش به دنیا نگاه می‌کند. داشتم فکر می‌کردم که خودم چطور دارم به دنیا نگاه می‌کنم. پنجره ذهنم چه شکلی است؟ دنیا را چطور نشانم می‌دهد. دنیا را چطور قضاوت می‌کنم؟ با چه عینکی جهان را می‌بینم؟ به نظرم سوالی است که ارزش فکر کردن دارد.
ادامه مطلب
به گزارش خبر فوری به نقل از ایسنا، به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، جورج بوش پسر این اظهارات را در نشستی در ابوظبی، پایتخت امارات مطرح کرد که توسط موسسه میلکن که یک اندیشکده اقتصادی مستقر در کالیفرنیا است، برگزار شده بود.وی گفت: ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه یک انسان خودخواه است. او نمی‌تواند فکر کند که چطور دو نفر می‌توانند برنده شوند. او تنها فکر می‌کند که چطور خودش بنده شود و دیگری ببازد.
یک بار گم شدن در ثانیه ها و هزار بار گم شدم در آینه .در آینه انعکاس تصویر من نبود . من به دنبال خودم به دور اینه پرسه می زنم و او تکرار می کند تصویر زنی در تاریکی . تصویر زنی در حجمی از سکوت . 
به خود شک می کنم . انگار لبانم دوخته است . چشم هایم چطور ؟ 
افکارم چطور ؟ باورهایم کجاست ؟ 
من درون سیاه چاله ای گیر کرده ام . طناب کجاست . ؟ 
دست هایت را دراز کنی بر می خیزم . جان می گیرم.  گره ای از لبانم باز می شود . 
 
 
.
توی اجتماعی که ویژگی‌های خوب واقعی آدم‌ها فهمیده نمیشه، چطور میشه توقع داشت که چیزهایی مثل مدرک، پول و زیبایی آدم‌ها رو بالا نبره؟ چطور میشه توقع داشت شعور و اخلاقیات معیار باشه وقتی حتی درک درستی ازشون نداریم؟ (به بهانه اینکه یک نفر خاص دکتر صدام زد و خوشحال شدم و بعد فکر کردم که وای‌ از اون لحظه‌ای که به خاطر یک مدرک و چند سال درس خوندن بخوام خودم رو بالاتر ببینم. )
محبت ها و ارادت ها و تحویل گرفتنهایی که به خاطر امنیت شغلی و منافع شخصی هست حالم رو بهم میزنه.
چطور بعضی دخترها و پسرهایی که به خاطر زیبایی شون یا موقعیت اجتماعی شون یا موقعیت اقتصادیشون یا هر چیزی که باید توی این دنیا گذاشت و رفت بهشون محبت میکنن، اون محبت و توجه رو جدی میگیرن.
چطور بالا نمیارن؟!!!
حالم از بعضی از توجه ها بهم میخوره.
 
 
- ببخشید .
- بیا اینجا عزیزم.
- خب چطور بود؟
- خیلی خوب. اول رفتیم اسکله، بعد .
- چطور بود؟
- خیلی خوب.
- رفتیم اسکله، بعد الد سیتی.
- تو از الد سیتی خوشت نمیاد؟ مگه نه؟
  با دوستات خوش گذشت؟
 خوش گذشت با دوستات؟
 پسر خوبی بودی؟
 پسر خوبی بودی.
 پسر خوب مامانی بودی.
 
یاهو
 
چطور میشه در برابر مرگ ایستاد؟ چطور میشه زندگی ای ساخت که مرگ نتونه تهدیدی براش باشه؟
لحظه های نادر و به سرعت گذرایی در دلبستگی هست که احساس میکنی شجاعت بودن، زندگی کردن پیدا کردی. اما مداوم نیست.
بدون داشتن معنایی تهدیدناپذیر هم میشه زندگی کرد. اما نمیشه "زنده" بود. نمیشه "آگاه و هوشیار" بود. اگر هوشیار باشی و معنایی نداشته باشه شاید به جنون ختم بشه.
نمیدانم چطور اینکار را میکنید. چطور احساستان را می شناسید؟ چطور می فهمید چه کاری درست است و چه کاری نه؟ چطور بزرگ شده اید؟ چرا من نمی شوم؟
من همیشه ادم دیوانه ای بودم. البته اول ادم نبودم، بعد از ادم شدنم هم دیوانه بودم. همیشه عجیب به دنبال عشق بودم. دلم فقط یک عشق میخواست. حاضر بودم هستم. همه کار کنم که یک عشق داشته باشم که مال خودم باشد و مال خودش باشم. فقط همین. اما همیشه شکست میخوردم.
فکر میکردم عشقم را پیدا کرده ام. یک سالی می گذرد. بعد از تم
سلام وقت تون بخیر
چطور میشه یک معلم خوب شد؟، یه معلم خوب چه ویژگی هایی داره؟، آیا زمان دبستان خاطره ی بدی از رفتار یک معلم دارید اون چه رفتاری بوده؟، آیا معلمی بوده که تاثیر مثبتی توی زندگی تون گذاشته، چه رفتار یا ویژگی داشته که باعث اون تاثیر شده؟ 
چه کمبود هایی رو در زمان دبستان در کار معلم تون احساس کردید و اگر خودتون معلم می شدید سعی میکردید اون کمبود رو اصلاح کنید؟، دوست داشتید معلم دوران دبستان تون چه چیزهایی رو بهتون آموزش بده؟، مع
بسم الله الرحمن الرحیم 
 
روزهای هفته رو‌گم کردم،خیلی هم نیازی بهشون نیست، من با تاریخ ها کار میکنم، شیفتها بر اساس تاریخه،روزهای تعطیلم روزهایی که سر کار نمیرم،هرچند برای بقیه مردم وسط یه هفته ی غیرتعطیل و اداری باشه
علی ایحال،روزهای هفته رو گم کردم
از اینور هم بعضی چیزها رو هم فراموش کردم،کانه انگار از اول توی وجودم نداشتمشون، نمیدونم چرا اینطور شده،الان چند روزیه درک بعضی چیزا برام سخت شده،میگم چطور میشه آخه؟چطور ممکنه آخه؟!چطور ه
امروز نمی خوام خیلی بنویسم
تمام توجه ام قبل از جواب به درک سوالیه که میگه:
چطور این همه اصرار در جوامع مدنی وجود داره 
که ثابت قدم باشیم، در حالی که هیچ چیز ثابت نمیمونه؟
چطور میشه انتظار داشت در جهانی مملو از تضاد همیشه
یکسان عمل کرد؟
چی شد که ثبات رفتاری این همه ارزشمند شد؟
در خالی که هیچ دو موقعیتی تو زندگی یکسان نیست
و نمیتونه عکس العمل یکسانی هم انتظار داشت؟
شاید این سوالا شروع باز تعریفی دیگه باشه !!
 
 
حوه عشوه گری برای همسر؛ چطور دل همسر را ببریم و عشوه گری کنیم؟
 
 

نحوه دلبری و عشوه گری
برای عشوه گری باید سعی کنید اعتماد به نفس داشته باشید و برای همسر خود جذاب و شیرین به نظر برسید. با طرف مقال خود باید ارتباط چشمی برقرار کنید و یک فاصله مشخص ایجاد کنید تا برای او رازآلود باشید و همسرتان بخواهد شما را بیشتر بشناسد.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوکیلی موندم تو این سیل و مصیبت مجری های سیما چطور روشون میشه بگن عید و سال نو مبارک!!!!
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت 
پلآ را شکست و برد 
زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل
خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرم و کشت
مادرو دیوونه کرد
حالا من موندم و این ویرانه ها
پر خشم و کینه دیوونه ها
من خسته
من زخمی 
من پاک
می‌نویسم آخرین حرف و رو خاک
کی میاد دست توی دستم بزاره
تا بسازیم خونمونو دوباره
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر
خیلی وقت می‌شود که مطلبی ننوشته‌ام. نه اینکه نوشتن را دوست نداشته باشم، نه، ولی همیشه اتفاقاتی خواسته یا نخواسته روی می‌دهند که نمی‌شود، که نمی‌توانی، که نمی‌خواهی؛ در هر صورت الان اینجا هستم.گذر زمان چیز عجیبی‌ست. چنان با سرعت و شدت روزگار سپری می‌شود که اصلا نمی‌دانی چه شد و چطور سپری شد اصلا.
حالا چطور به این نتیجه‌ی شگرف و لاینحل(!) بشریت رسیدم، از این‌جا ناشی می‌شود که در شب امتحان درسی به سر می‌برم که شاید به جرات بتوانم آن را سخ
باز هم یالوم، فقط یکم جوان از زمان درمان شوپنهاور
زیبا بود و جنبه احساسی پر رنگی داشت. اینکهچطور فردی مثل نیچه اینطور عوض میشود و چطور در درون خود یک کودک حمل میکند زیبا بود. عجیب که چطور و از کجا این چرخش اتفاق افتاد، به عقب و جلو ورق زدم ولی نشانه ندیدم جز افکارش بر کاغذ.
کتابی خوب از گزیده سخنان نیچه از زبان یک روانشناس میتواند باشد. بسیار خوب با تاریخ رشد رواندرمانی آشنا میکند. 
یادگرفتن ها:
- طوری زندگی کن که انگار ابد مجبور به تکرارش باشی!
چطور رفتار خود را کنترل کنیم
 
اگر شما در برخورد با مسایل و مشکلات زیاد عصبانی می شوید شاید شما دچار .یک بیماری عصبی شده اید.  عصبانی بودن، کم صبر بودن و پرخاشگری می تواند روی روابط شخصی  و کاری شما تاثیر بگذارد. فهمیدن راههای کنترل عصبانیت و کاهش آن می تواند  باعث بهبود کیفیت زندگی و روابط اجتماعی شما شود.
 
برای مشاهده ادامه مطلب روی فلش زرد رنگ کلیک کنید
ادامه مطلب
تازه فهمیدم وقتی خیال
می‌کردم دارم درست پیش می‌روم، وقتی خیال می‌کردم می‌توانم یکی از آن بهترین آدم‌های
روی زمین باشم، بدجور اشتباه کردم. آن‌قدر بد که یکی از آن دوست‌های خوب را از دست
دادم. آن‌قدر بد که الانش مانده‌ام بعد از یک سال چطور با آن آدم روبه‌رو بشوم،
چطور معذرت بخواهم.

آدم به همین راحتی
ندانسته اشتباه می‌کند و بعدش می‌ماند چطور گندش را جمع‌وجور کند. آدم نمی‌داند
دارد چقدر به خطا می‌رود و خوب که به آخر راه رسید، خوب که آن تا
بعضی‌وقت‌ها واقعا حس میکنم که یک مشت خاکم که از خاکم عشق می‌چکد. شما نمیدانید . من بعضی‌وقت‌ها ـ واقعا ـ حسش میکنم . مثل آب نیست .غلیظ تر است انگار . اما همان قدر شفاف و روشن.بعضی وقتا که توی خیابان راه میروم میبینم چطور از پاهایم روی زمین میریزد . وقتی در گوش‌ت زمزمه‌ میکنم میبینم که چطور روی گردنت جاری می‌شود . بعضی وقت‌ها که دستانم را دور سینه‌اش حلقه می‌کنم میبینم چطور از آستین‌هایم می‌چکد و آغشته‌ میکند. لَوْلا أَنْ تُفَنِّ
موندن بین  دو راهی منو میترسونه همیشه
یه جورایی تطبیق با هرکدوم سخته برام
و هرکدوم ب اندازه خودشون ریسک پذیر
ته دلم امید دارم به خودم اما یه وقتایی پام ناخودآگاه ممکن فرم تلو تلو شده ها رو بی محابا طی کنه
این طور بگم ک
نه هراس
نه امید
بلکه ادغام هراس و امید
میشه خلاصه ی  کل حال الانم
ولی دوست دارم ریسک راه اولی ک خودم خواستمو بپذیرم و برم تو دلش
مثل جسارت زدن تو دل دریا که میترسیدم  گریز ناشی از اون احتیاط بود و درست؛ اما تا یه جای
خیلیا رو دیدم که میخواند تیم بسازند خیلی هم انقلابی و پر شور فکر میکنند و به همه دری هم میزنند ولی به نتیجه نمیرسند.خودم هم قبلا سعی کردم ولی مشکلات زیاد بود بعضی وقتا مشکلات خارجی بود مثل تحریم و عدم امکان عرضه محصول به بیرون از کشور بعضی وقتا مشکل یک مقدار داخلی تر بود مثل ایده هایی که دولت یا سازمان‌ها دست گذاشته بودند روش یا منافعشون رو به خطر مینداخت و بعضی وقتا مشکل داخلی تر بود یعنی داخل خود تیم و نمیشد کنار هم نگهشون داشت
یکم با خودم ف
نذری امسال اینطوریه که:جواد تازه از پیاده روی اربعین رسیده.همین چندساعت پیش و دقیقا از همون چند ساعت پیش تمام تلاششو کرده تمام خاطرات سفرشو باتمام جزئیات و باصدای بلند برامون تعریف کنه.همینطور که سر قابلمه ی غذا نشسته از گم شدن کفشها و شارژرش ،تنبلی دوستاش،خراب شدن ماشین تا فداکاریش برای بردن کوله ی یه خانم‌ِشمالی از ستون‌۷۰۰تا ۱۰۸۶ (چندیدن بار هم تاکید کرد)و دریافت کلی چیزمیزای خوشمزه در ازای این کارش و گرفتن سلفی با همدیگه(مثل اینکه
یاد بگیریم که در زندگی دیگران دخالت نکنیم
 جوانی از رفیقش پرسید: کجا کار می‌کنی ؟ گفت: پیش فلانی، پرسید ماهانه چند می‌گیری ؟گفت: 5000 افغانی، باز پرسید: همه ا‌ش همین 5000؟ چطور زنده ‌ای تو؟ صاحب کار قدر تو را نمی‌ داند. این حقوق تو خیلی کم است !!!آن مرد با شنیدن سخنان دوستش آهسته آهسته از شغلش دلسرد شد و درخواست حقوق بیشتر کرد، صاحبکار هم قبول نکرد و اخراجش کرد قبلا وظیفه داشت، اما حالا بیکار است.
- زنی کودکی را به دنیا آورد ، زن دیگری گفت : به من
مهتاب کرامتی  نه فقط یک سلبریتی و یک بازیگر زن ایرانی بلکه سفیر مهربانی و چهره ای جهانی است. او زنی است که از شهرتش برای کارهای عام المنفعه و کمک به کودکان استفاده و حالا همین کارها هم شهرت او را بیشتر کرده‌ است.
 
مهتاب کرامتی سالهاست سفیر صلح و حسن نیت یونیسف است و حضور او در جشن برند معروف جورجیو آرمانی که برند پوشاک است جهانی شدن این سلبریتی ایرانی را به رخ کشید. 
 

ادامه مطلب
دارم کتاب "انسان ۲۵۰ ساله" رو می‌خونم. خیلی خودم و کنترل می‌کنم که تیکه هاش رو نذارم اما موفق نشدم:)اگه دوست داشتید بخونید.
چطور می‌شود اسلام را از ت جدا کرد؟! چطور می‌شود ت را با دست هدایتی غیر از دست هدایت اسلام، معنا و تفسیر کرد و شکل داد؟! 《الَّذینَ جَعَلُوا القُرآنَ عِضین》؛ بعضی قرآن را تکّه‌پاره می‌کنند. 《یُؤمِنُ بِبَعضِ الکِتابِ وَ یَکفُرُ بِبَعض》؛ به عبادت قرآن ایمان می‌آورند؛ اما به ت قرآن ایمان نمی‌آورند. 《لَقَ
سلام دوستان شاید خیلی ها براتون سوال باشه که کفش مناسب شما چه کفشي است . یا چه لباس هایی رو باید خریداری کنیم که بتونیم ازش تو استایل های مختلف استفاده کنیم و جذاب باشه و کارایی زیاد و خوبی داشته باشه.
 
یا اینکه تو قرار ملاقات اول باید چطور رفتار کنیم و چطوری زیبا تر دیده بشیم که بتونیم طرف رو جذب خودمون کنیم .
 
اگر راجع به کفش و لباس و قرار ملاقات اول این سوال ها براتون پیش اومده :
مناسب ترین زمان برای خرید کفش چه زمانی است؟ کتانی سفید با چه
آموزش کامل بورس
اینجا شما یاد می‌گیرید چطور بهتر سرمایه‌گذاری کنید، چطور درست و به