نتایج پست ها برای عبارت :

چیکار داری هی میگی ویس بده

خیلی خوبه بدونی تو آینده چی میشه!
آیا مسیری که آلان داري میری رو به انتها میرسونی؟ 
موفق میشی؟نمیشی؟
مسیرت عوض میشه؟ نمیشه؟ 
امکاناتی که در آینده داري از الان بیشتره؟کمتره؟
کارایی که دوست داشتی رو انجام دادی؟ندادی؟
از زندگی لذت بردی؟نبردی؟ 
کنارت خانوادت هستی؟نیستی؟
تا 80 سالگی عمر میکنی؟نمیکنی؟
 
خب فکر کنیم مسیر الانتو به انتها رسوندی و موفق شدی و در کنار خانوادت داري در سن 90 سالگی لذت میبری . 
یا میتونیم فکر کنیم که در سن 60 سالگی میمیر
بعضی وقتا فقط انتظار یه کم محبت داري
با تمام وجودت داري ميگي الان منو دوست داشته باش
بهم حق بده ناز کنم حتی الکی
بعد یه ضربه محکم میخوری که کی به تو حق داده اخم کنی؟
کی به تو حق داده غر بزنی؟
کی به تو حق داده روز تعطیل منو خراب کنی؟
من کار میکنم، تو کارای خونه کمک میکنم، تو کارای بچه کمک میکنم، تو رو میبرم خونه بابات و میارم
پس تو حق نداري از من بخوای نازتو بکشم
حق نداري الکی قهر کنی که من دوستت داشته باشم
من چون دارم به سختی زندگی میکنم پس بسه دی
دانلود اهنگ ميگي عاشقتم ميگي دوست دارم باشه قبول : ميگي عاشقم از تو بدتر اگه عشق تو باشه کمتر دیوونه میشه قلبم بگو بشنومت . آخ یه دل دارم یه دلدار شدم عاشقت ای یار تو فقط لب تر کنی من میمیرم روزی صد بار دانلود آهنگ عاشقانه مانی رهنما به نام دوست دارم با دو کیفیت برای دانلود آهنگ دوست دارم از مانی رهنما به همراه متن ترانه آهنگ.
دانلود آهنگ دوست دارم از محسن یاحقی - رسانه نوا دانلود آهنگ دوست دارم از محسن یاحقی دانلود موزیک دوست دارم از محسن یاحق
اصلا یعنی چی که سرماخوردگی یه ماهه چسبید بیخ گلوم و ول کنم نیست!؟ فکر کنم داروهامونم چینی شدن که دیگه نه آمپول تاثیر داره نه سرم نه قرص و دارو. یعنی همینجوری باید یه وری رو به قبله بیفتی که شاید فرجی شد و بهتر شدی.مثلا یه روز خوبی فرداش آبریزش بینی داري، باز فرداش خوبی، فردای اون گلو درد داري، یه روز دیگه خوبی و یه روز دیگه سردرد داري. بعد وسط این سرماخوردگیا حوصلتم سر میره هيچ ایده و انگیزه ایم نداري کلا!بعدش مامانت میاد یه ظرف کوچولو بهت می
دانلود آهنگ جدید
باید اینو میفهمیدم از اون اول دلت خوشحال نبود با من
من خودم کردم که لعنت بر خودم باد به این آتیش زدم دامن
تو به شوخی همه حرفاتو بهم گفتی من ساده نفهمیدم
توی قلبت هيچ جایی نبود واسم من فقط برای هيچ و پوچ جنگیدم
فکر میکردم شوخیه وقتی ميگي دوسم نداري
شوخیه وقتی ميگي کی از سرم دست بر میداري
فکر میکردم که ته دلت بهم علاقه داري اشتباه میکردم
من برات غریبه بودم اشتباه کردم بازیچت بودم فقط تورو سرگرم کردم
حالا میرم تا روزای خوبت برگر
نمیدونم چيکار کنم چشام تار میبینه موقع خوندن از شدت خواب اشک تو چشم جمع میشه دستام بی حسن و درد میکنن و تیر میکشن. تمرکز کردن تو این شرایط واقعا سخته. ولی من نباید بخوابم چقدر خواب اخه. چيکارم کرده خواب تا الان که برای بقیه عمرمم اثری داشته باشه. من فقط میخوام کار کنم. چرا اینجوریم. دلم میخواد کتابمو راحت بخونمو بفهمم این همه بی حسی مسخره رو تجربه نکنم که حتی نمیتونم کتابو دست بگیرم. ميگي چيکار کنم من میخوام و دارم تلاش میکنم اما خیلی کندم اما و
یه جاهایی از زندگی میمونی چيکار کنی
یه دلت میگه توجه و اون کار اشتباهه و بد داري میری تو قعر
یه دل اما میگه برو تو دلش! و فکر بد نکن قد یه ثانیه و ی لحظه
# دلم میخاد بریزم بیرون و همه چیو بگم به مامانم! اما همش نگرانم که نگرانم شه
و الکی هرس بخوره:(
نمیدونم نمیدونم چيکار کنم! از ی طرف چون شهر غریبم دوس ندارم غصه مو تو اینجا بخوره
صلاح به نظرتون گفتن درد و دلای شخصیتون به مادر هست یا نه؟
مزیت و معایبش چیه؟ کدوم بیشتر میچربه؟ 
متن اهنگ مرتضی اشرفی به نام شوخی
باید اینو میفهمیدم از اون اول دلت خوشحال نبود با منمن خودم کردم که لعنت بر خودم باد به این آتیش زدم دامنتو به شوخی همه حرفاتو بهم گفتی من ساده نفهمیدمتوی قلبت هيچ جایی نبود واسم من فقط برای هيچ و پوچ جنگیدمفکر میکردم شوخیه وقتی ميگي دوسم نداريشوخیه وقتی ميگي کی از سرم دست بر میداريفکر میکردم که ته دلت بهم علاقه داري اشتباه میکردممن برات غریبه بودم اشتباه کردم بازیچت بودم فقط تورو سرگرم کردمحالا میرم تا روزا
اول کنته سیاه. بعد محوش میکنم. نه خوب نشد!
اول زغال سفید بعد کنته سیاه. ای بابا اینجوری که همش پاک میشه!
حالا چيکار کنم؟
آها اول زغال خاکستری تیره بعد زغال سفید. واااای اینجوری که همش خاکستری نیمه روشن در میاد!
خب زغال خاکستری روشن رو میزنم بعد زغال سفید اه چقدر رنگش چرک شد!
چيکار کنم چيکار کنم چيکار کنم.
ادامه مطلب
 قبل از شهادتش خواب یکی از فرمانده‌های زمان جنگش که شهيد شده رو می‌بینه می‌بینه که توو یه باغ کوچیک و توو یه ویلایی داره زندگی می‌کنه ازش می‌پرسه که اینجا چيکار می‌کنی! اونم میگه ما توو این باغ و ویلا زندگی می‌کنیم! فرماندش توو عالم رؤیا به اسدالله میگهتوو چيکار داري میکنی! کجا داري میری! اسدالله میگه: چطور مگه؟ فرماندشون میگه: تو داري خیلی بالاتر از ما میری! فکر کنم چیزی نمونده به خود خدابرسی! داري حسابی اوج می‌گیری! این خواب ر
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه دیگه چیزی براش مهم نیست. این که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و این که بیش تر از همیشه فکر میکنی لحظه هایی که میرن دیگه هرگز بر نمیگردن. اون وقت دیگه فرقی نمیکنه تا اینجای عمرتو باهاش چيکار کردی دوس داري هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی این همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و ميگي زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. دیگه حال غصه خوردن نداري و به
خیلی جالبه
یکی به تو بدی میکنه
بعد تو اولش ناراحت میشی
بعدش ميگي اوکی بی خیال
ولی سر اون ادم همه اون بدیا میاد و بعدش تو ميگي وای خدا چرا؟!
یعنی گریزی نیست. سر طرف میاد هر بدی ای به شما کرده.
اینقدر زنده میمونین تا شکستش رو ببینین.
جدی،
حالت خوبه؟
 
چقدر لاغر شدی!
 
(درسته ریش و سیبیل و همه چیشو زده و به شکل نرمال خودش دراومده) ولی چقدر لاغر شدی! خیلی لاغر شدی! خیلی.
مگه چقدر به تو سخت میگذره زندگی؟
 
راستی جدی،
یه چیزی بگم؟
 
وقتی پیرهن مارک دار اونجوری میپوشی با مارکهای بزرگ، دو معنا داره اغلب:
1. عقده لباس مارک داري (شاید داري نمیدونم)
2. میخوای به مردم توی ایران پز بدی که چشمتون دربیاد لباس مارک دارم.
 
و اینکه این کار تو رو چیپ میکنه به چشم مردم.
 
بعدم پسر گل مگه تو وزنه بر
هي دستم به نوشتن بیاید و هي از نوشتن دست بکشم که چه؟
اصلا از چی باید بنويسم از کجا ؟از کی؟
بنويسم که زمستونهبنويسم که زمستونه و دشت پر گل سرخه
این ها را نوشتند مینويسند؟ تکراری است
بغضم را کجا ول بدهم؟اصلا به که بگویم 
اصلا چکار میشود کرد؟ اصلا چکار کنم
چکار کنم که مامان زل نزنه به گلای قالی و هي بره تو فکر
چيکار میکردم وقتی بعد درست کردن دندونم منشی قیمت رو گفت و چند لحظه وا رفتم که فهمید خودش هم.
چيکار کنم وقتی مامان گفت فلانی گوشتی که درست
اگه ١٠ سال بعد همدیگرو ببینیم و ازت بپرسم تو این ١٠ سال چيکار کردی؟
آیا دوست داري بگی: "راستش یه خروار سریال تماشا کردم، کلی بازی رو تا آخر رفتم و پیگیر همه استوری ها و لایو ملت بودم. و دیگه کار خاصی نکردم"
یا اینکه ترجیح میدی بگی: "حسابی برای رسیدن به آرزوهام کار کردم، زندگیم رو سر و سامون دادم، دور دنیا مسافرت کردم و با کلی آدم عالی آشنا شدم و الانم دارم راحت پول درمیارم!"
فکر نکنم حوصله داشته باشی ١٠ سال بگذره تا به چنین زندگی برسی!دوست داري ه
بره‌ی ناقلا خیلی سربه‌سر خواهرش میذاره، ولی وروجک خیلی خیلی هوای بره‌ی ناقلا رو داره. خوراکی بهش بدی، ميگي مال داداشم کو؟ جایی بخواد بره میگه پس داداشم چی؟ بچه‌ای با داداشش دعوا کنه پشتش درمیاد. این خواهران که همیشه دلسوز و دل‌رحم‌ان. مثلا همین امشب داشت با چادر و جانماز مامان مثلا نماز می‌خوند، بره‌ی ناقلا هي اومد چادرشو کشید، مهرشو برداشت، جلوش وایستاد و. بعد از چند دقیقه که مهرشو پس آورد، وروجک برگشت با خوشحالی گفت "داداش خوووبیه :)
زنگ زده خیلی بی مقدمه میگه: فردا صبح بیداري؟
میگم: نه!
میگه: کارت چیه؟
میگم: کاری ندارم!
میگه: پس چرا میگم بیکاری ميگي نه؟
میگم: فکر کردم پرسیدی بیداري گفتم نه!
میگه: بیدار باش کارت دارم!
میخندم.
میگه: آماده باشی ها باید بریم یه جایی!
میگم: حالا رسیدی خونه پیام بده بهت زنگ بزنم
میگه: باشه
و خداحافظی میکنه.
یعنی چيکار داره و کجا قراره بریم؟!
 
 
ب.ن: کنسل شد :|
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههي ميگي دلم پره نميگي واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههي ميگي دلم پره نميگي واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهيه دیوونمو و خراباتی مونده ر
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههي ميگي دلم پره نميگي واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههي ميگي دلم پره نميگي واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهيه دیوونمو و خراباتی مونده ر
دلت که گرفت.
برو پیش دکتر اصلی
بگو اومدم دلمو تعمیر کنی
کیه اون طبیب جز خدا؟
دیدی به بعضیا تا ميگي خدا میگه ولمون کن باو من اونقد گناه دارم خدام از من بدش میاد
ن ن نهداري چيکار میکنی؟
اتفاقا منو و تو باید بریم سمت این خدا
اتفاقا ادم مریض باید بره پیش دکتر.
تازه ببین خدا چی گفته چققققد عاشقانه:
پیامبر اکرم(ص):
خداوند از توبه بنده اش بیش از عقیمی که صاحب فرزندشود وگم کرده ای که گمشده اش را پیدامیکند،خوشحال میشود
نهج الفصاحه،ص620ح2199
 
از ما گفتن ب
فکرکن داري دنبال یه عکس میگردی
فایلهای عکسارو باز و بسته میکنی و پیداش نمیکنی
ریز شدی و داري اسم فایلهارو میخونی که یکیش نوشته دانشگاه
اول ردش میکنی، بعد پیش خودت ميگي بذار ببینم چیه
بازش میکنی و چشمت میوفته به گذشته
اینا کجا بوده؟ کی من اینارو کپی کردم اینجا؟
اصن چرا هنوز هست؟
عکسهایی که از دوران شیرین قدیم بوده
عکسهای دو نفره‌ای که توی همشون میخندیم
قلبم داشت از جا درمیومد
داشتم دق میکردم
خواستم پاکش کنم، دلم نیومد
خاموش کردم رفتم خوابی
نزدیک یک ماه پیش بود سرکار بودم داشتم میرفتم یه سری به کارگرهای افغانی بزنم که گوشیم زنگ خورد از دفتر کارم بود ریس پشت خط بود بعد احوال پرسی و چرت پرت گفتنها ریس گفت آقای محترم از اداره مالیات زنگم زدندگفتند به آقای . بفرمائیند بیاند مالیات خودشون را پرداخت کنند .
این شماره تلفن اداره مالیات زنگ بزن بپرس جریان چیه خلاصه زنگ زدم و بعد معرفی کردم خودم را به طرف اونم با کمال خونسردی گفت دوست عزیز شما در سال ۱۳۹۲ یک خرید داشتیند
به مبلغ 3200.000.000.00
 
بنظرم یجوری شده که چون همه هي وا دادن همه چیزو ، این روتین وار داره تکرار میشه.تو هم اگه نخوای وا بدی و بخوای درست درمون یه کاری رو انجام بدی،انقدر از قبل همه چیز خرابه و مقدمات کار اماده نیست و همه میگن ول کن بابا حوصله داري تو هم ! که دو روز بعد تو هم ميگي چه کاریه ؟ منم وا بدم . و همین میشه که هيچ چیز هيچ بهتر نمیشه!
متن آهنگ دختر بندری از شهرام کاشانیدختر بندری تو مال منی میمیرم به کسی لبخند بزنیميگي خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بیا انقد منو ازار ندهميگي اخه کی دست تو دختر میدهميگي خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بیا انقد منو ازار ندهميگي اخه کی دست تو دختر میدهاره دست تو دختر میدهدختر بندری تو مال منی میمیرم به کسی لبخند بزنیاز روی کارون خجلم نیومدی باز تنگه دلمازروی کارن خجلم پیشت گرو مونده دلمنامه ها همه
هزاران چیز میاد واسه نوشتن و میره. میاد میره هي نمینويسم  مهم ها گم نشن لابلای شلوغی
یه موقع هایی بعضی از پست ها هستند ک وقتی مینويسمشون پیش خودم میگم انقدر مهمه ک نمیخام تا مدتها چیزی بیاد روش و قدیمیش کنه و از نظر بندازتش. اون پستها همیشه مهم میمونند فقط لابلای شلوغی گم میشن.
امشب دوست داشتم سلامی هم بکنیم ب خدا و ازش بپرسم هي حواست هست ب زندگی من یا نه؟ حالیته چی میگم ؟ نخند دهه . نه حالیت نیست
ناراحتم عصبانی ام از کی ؟ از خودت اره از خودت فق
زمانی می رسد که دویدن رو متوقف کنی، به ایستی و نگاه کنی. به چه چیزی خیره شدی؟! به نزدیک یا دور شدنش. تو که دوستش داري، چه فرقی می کنه دوست داشته باشه یا نه؟! برای خوب بودن نیاز به دو قلب هست. تو که ميگي: عاشقم؟! هستم ولی برای تداومش نیاز دارم دستهامو بگیره. حالا نزدیک میشه یا دور؟ جوابش پیش من نیست.
امروز به استاد بانک اطلاعاتی گفتم پروژه‌تون ترم قبل سخت بود؛ گفتش شما سر امتحان اشتباهات منو ميگي، بعد با این استعدادت ميگي امتحان سخت بود؟ تعجب میکنم :) 
بعدم اخر سر گفت دختر خوب و دانشجوی خوبی هستی :) 
اصلا کیف کردم، البته اینم بگم که با این اوصاف تصور میکنم اون روزی که کفت یه سریا که تو این کلاسم داريم من برگشونو میبینم میدونم درست نوشتن، منظورش به من بود، البته مطمئن نیستما. اما خب همین هم ما را بس :)
این چند وقت ک نت قطع بود و یا ب عبارتی ناقص وصل بود
تقریبا هممون غر زدیم ک
من کتاب واسه ترجمه داشتم حالا چيکار کنم؟
من دانشجوئم تحقیقم چيکار کنم؟
من مدیر کانالم چيکار کنم؟ 
و .
اما هيچ کی نگفت 
حالا ک نت قطعه 
بیشتر می تونم در کنار خانوادم باشم
بیشتر می تونم با دوستام وقت بگذرونم 
ب عبارتی بیشتر می تونم واقعی باشم
و بعضی ها هم مثل من بیشتر می تونن بخوابن 
 
عادت کردیم فقط غر بزنیم
نیمه دیگه لیوان نمی بینیم
 
کمی پازیتیو بین باشیم 
از این فرصت ب
+ بعد این همه سختی
بعد این همه چشم انتظاری
میرسه یه روزی که مچاله بشی تو دو وجب آغوشی که فقط واسه خودت باشه؟
که خستگیت با فشار دستاش رو استخونات در بره؟
که نخ سیگارو از لا انگشتات بکشه بیرون مهر بزنه رو جاش مبادا چیز دیگه‌ای مهر بزنه رو لبات؟
میشه بلاخره بیاد اون آذر»ی که برگ‌ریزون غروبش غم عالم رو نریزه رو سرت
که به جای این چرت و پرتا بگی گور بابای دنیا بیا بریم اندازه دو کلوم حرف ناحساب گز کنیم خیابونا رو؟
چی میشه بعد این همه خستگی یه روز بر
امروز از هم گسستم اگه بال و پر شکستم و به پرتگاه غم رسیده گام های من
 
چو غرق خاطراتم و غریق بی نجاتم و بی خواب و زا به راهم و خراب حال من
 
 
می‌خوام قالی ببافم ، شاید تنهاییم پر شد ، حواسم پرت شد ، موهام سفید شد ، یه پولی هم اومد تو دستم
؟.؟؟؟؟؟.؟.؟.
+ داري با جوونیت چيکار میکنی؟ 
 -  بازی 
 
 
سال پیش مهر موبایلم رو برد. لب خیابون گریه میکردم و نعره میزدم مامان گفت فدای سرت.یه گوشی بهتر میخری، نو مدل جدید. گفتم مامان چی داري ميگي، همه چی که پول نیست. خاطره هام چی.
آدم هرچی کمتر با دیگران دنبال ثبت خاطره باشه بعدها راحت تر خواهد بود. به لحظه هامون عمق ندیم. خاطره ساختن مثل خالکوبی کردن هست. 
خلق و خوی نبوی با دم عیسی داريآنچه خوبان همه دارند تو یکجا دارياز ازل نام تو بوده است قدیم‌الاحسانقدمتی بیشتر از آدم و حوّا داريسر خونین تو و طشت طلا، حیرانیمزین شباهت که تو با حضرت یحیی داريکشتی نوح فقط قایق کم‌ظرفیتی استپیش کشتی نجاتی که تو آقا داريپشت موسی اگر آن روز به هارون شد گرمتکیه امروز تو بر زینب کبری داريرحم بر روسیهان، عاطفه بر دشمن خویشیادگاری است که از حضرت زهرا داريلشکر از هيبت و نور تو به هم می‌ریزدچون نشان از علی عالی اعل
جذاب ترین قسمت حرف زدن با دوست بلاگر اونجاست که میای یه قضیه ای رو تعریف کنی و ميگي: دوستم که رتبه‌ش فلان شد. میپرسه: ناهيد؟  یا ميگي: یه جا هست که غذاهای ملاقه ای میفروشه و.میگه: آره میدونم نوشته بودی ، همونکه روبه روش فست فودیه
بهار ژونم لعنت به حافظه‌ت عصن عشقم :دی
آقا یعنی الان از اینکه من بی ادب نیستم ناراحتی؟:( یعنی دیگه دوستم نداري؟ :( یعنی کات فوراور؟ :( نهههه :'(
+خوبه همین نوزده دیقه پیش قول دادم کمتر نت بیاما :/
-من پر حرف ترم یا تو؟ :دی
یادمه یه بار "ع" تو گروه گفت حالم بده. به صد اصرار بچه ها گفت علت حال بدش دعوا شه. بچه ها همه مسخرش کردن. من گفتم ما که از حجم مشکلات بقیه خبر نداريم. قضاوتش نکنید. 
یکم بعد به" ع" گفتم با پدرم حرفم شد، از هوش رفتم. مسخرم کرد گفت: چه لوسی! هيچکس نبود بگه از حجم مشکلات ساجی خبر نداري که؟ 
وقتی من شکست عشقی خوردم، یه مشت ادم نفهم خوشی زیر دل زده دورم بودن که میگفتن اوووووه حالا مگه چی شده؟ همین؟ بابا اون پسره الان داره با صد تا مثل تو لاس میزنه ت
کمتر از شصت روز دیگه وارد دهه دوم زندگیم میشم و این خیلی خیلی وحشتناکه !! حس میکنم توی این بیست سال زندگیم هيچ کاری رو درست و حسابی انجام ندادم ٬ یا بهتر بگم من دقیقا چيکار کردم ؟؟ داره بیست سالم میشه اما انگار یه دختر بچه ی پنج شیش سالم که منتظرم یکی بیاد بهم بگه چی درسته چی غلط ٬ چيکار کنم چيکار نکنم ٬ همش منتظر اینم یکی بیاد و بهم بگه هي تو دختر بیا این راه رو بگیر برو تا تهش ٬ ولی کسی نیست !! راه چیه ؟ هدف چیه ؟ زندگی چیه ؟ من دارم بزرگ میشم ٬ دار
امشبم یکی از اون شباس
از اون شب هایی که میگذره
ولی دردی که کشیدی تا عمر داري فراموش نمیکنی
همون زجری که چند سال بعد بهش نگاه میکنی ميگي
اره همون شب بود که تغییر کردم
از درد زیادش بود
مثل درد فشار دادن یه زخم عمیق می مونه
 
 
بعد نوشت: نشستم دارم از سرما می لرزم
پلیور پشمی پوشیدم و جوراب پشمی
ولی دارم از سرما یخ میزنم فایده نداره
عصبی که میشم فشارم میاد پایین
امروز آنقدر تولا را رنجامدم که حد و مرزی ندارد.
تا هشت شب خانه مانده بودم و منتظر بودم یا او یا دوست مشترکمان خبری بدهد که کجا قرار است جمع شویم.
خبری نشد
همین که زنگ زدم تولا گفت ما پیش آرمانیم.بیا ببینمت»
گفتم حالا؟ یکم دیر نگفتی؟ شما رفتین دیگه.چرا به من ميگي؟ تازه بعد زنگ خودم»
دلم شکست.خیلی هم شکست و هرچه میتوانستم گفتم.
تولا تمام مدت داشت مرا آرام میکرد و میگفت پاشو بیا صحبت میکنیم ولی من نرفتم.
آخر سر هم تولا عصبانی شد گفت پس من میرم خو
دنیای عینکی ها هم دنیای عجیبیه. به خودت ميگي دنیا از پشت عینک واقعی نیست بدار عینکم رو بردارم ببینم دنیای واقعی چه شکلیه .عینکتو برمی داري هيچی نمی بینی. چشماتو عمل می کنی که دیگه  عینک نزنی ، یه روز گذرت به عینکت می افته و می فهمی که دیگه باهاش نمی بینی.
عینک های گرد، عینک های هری پاتری مرا دلتنگ عینک میکند.
اگر خدا را دوست داري
اگر خدا را دوست داري،✨خدا گفته است:✨(لا یسخر قوم من قوم)همدیگر را مسخره نکنید.»
اگر خدا را دوست داري، ✨خدا گفته است:✨(ولا تلمزوا انفسکم)از همدیگر عیب جویی نکنید»
اگر خدا را دوست داري ،✨خدا گفته است:✨(ولا تنابزوا بالالقاب)لقب زشت» به هم ندهيد.
اگر خدا را دوست داري، ✨خدا گفته است:✨(و انفقوا فی سبیل الله)در راه خدا انفاق کنید.»
اگر خدا را دوست داري ،✨خدا گفته است:✨(و بالوالدین احسانا)و به پدرو مادر نیکی کنید.»
اگر خدا
⭕️ جوابای من :
چه کتابی دوست داري بخونی و تا الان نخوندی؟فیه ما فیه مولانا
چه فیلمی دوست داري ببینی که تا حالا ندیدی؟پدرخوانده
چه موزیکی دوست داري گوش کنی که تاحالا نکردی؟
صدای بچه ام
کجا دوست داري بری که تا حالا نرفتی؟
کرمانشاه
کیو دوست داري ببینی که تاحالا ندیدی؟
نازنین
چی دوست داري بخوری ک تاحالا نخوردی؟
شیشلیک
چه لباس و چه رنگی دوست داري بپوشی که تاحالا نپوشیدی؟
حریر سبز رنگ. از اون سبز خوشکلا
چه شی ای دوست داري داشته باشی که تاحالا ندا
 
هيچ وقت به بچه ات ميگي الان سیگار بکش بعدا که به تکلیف رسیدی دیگه نکش؟؟
هيچ وقت ميگي الان برو لبه پرتگاه بازی کن بعدا که تکلیف رسیدی دیگه نرو؟؟
 
هيچ کس قبول می کنه قانون رو رعایت نکنیم بگیم دل بخواهيه؟؟
بگیم من اذیت میشم پس قانون خوب نیست؟؟
 از وبلاگ آیبک عزیز  این پست که میگه [اگه بی هوا بپرسی دوسش داري؟شاهد دو دسته آدم خواهي بود.یکی اون هایی که فورا میگن "کیو؟"و یکی هم اون هایی که فورا می پرسن"چیو؟". به قیافه  آدم های دسته ی دوم نگاه نکنید ،این ها خیلی طفلکی اند] رو خونده بودم همیشه دوست داشتم یه موقع که خودم می دونم کیه این سوالو ازش بپرسم.چند شب پیش سه چهار ساعتی بود که داشتیم با هم حرف می زدیم. حالش بد بود.نصف شب حدود ساعت سه یا چهار ،داشت می گفت حالم بده.حالت تهوع دارم.استرسم
  سلام خوبید ؟
  عجب زندگی شده نمیدونم حکمت خدا چیه که تویه هر شری یه خیری قرار داده تویه هر غصه ی یه شادی قرار داده نمیدونم بهتون چی بگم ؟یه اتفاق خوبی افتاد که پشت سرش یه اتفاق هم خوب بود هم بد ،این روزا حال و حوصله ندارم همش بی حسم بی جونم به شدت کاهش وزن داشتم و نمیدونم چيکار کنم به حرف کی گوش کنم ؟دلم یا.تاحالا شده برا شمام اتفاق بدی بیوفته که داخلش شادی باشه ؟چيکار کردید اون موقعه به بدش فکرکردید یا خوبش ؟اگه خوبش پس با بخش بدش چيکار کردی
 
 توی کلاس داري تاریخ میزنی پای تابلو 8/27 با خودت ميگي امروز سالگرد شهادت ، شهيد زین الدین بود ، میخواستی بری گار ، اما چی فکر میکردی چی شد. حیف شد ، نشد برم کلاس تموم میشه ، تو راه بیمارستان ، همونطور که تو فکر و خیالی و غصه داري ، پشت چراغ قرمز ، سرتو بالا میاری و میبینی عه جلوی در ورودی گاری. یهو آرامش و اطمینان خاطری که میخواستی رو بهت منتقل می کنند شهداء.  و توی همون چند لحظه پشت چراغ قرمز ، سلام میدی ب شهداء ب نیت خودت و زندگیت
اینکه بیاد مثل این بچه ها بخواد خیلی زیر پوستی نظرت رو درمورد یه موضوع مشکوک بپرسه و تو هم خیلی بدجنسانه به حرف کشیدن ادامه بدی و بدونی رو یه آدمی کراش داره :| بعد درحالی که خیلی ناباور به قیافه ی جدیدش خیره شدی و همه ش تو دلت ميگي مگه میشه ؟!.نه مگه میشه ؟!:/ و یه لبخند متحیرانه و شوک زده رو لبته همه ش ميگي :عه!, نه !!، خووب ؟!://. خیلی زیباست:| 
میخواستم بهش بگم پاشو جم کن این اسکل بازیارو :| اینا همه ش وقت تلف کردنه و آخرشم آدم میشینه چیز میشه :| بعد گ
میدونی گاهي انگار هيچی نمیدونی گاهي خسته تر از اونی هستی که چیزی بدونی
و گاهي اونقدر نسبت به همه بی حس میشی که بازم نمیدونی داري چيکار میکنی!
خب خودمم خیلی نمیفهمم دارم چی میگم
خسته ام     نه! نیستم خسته نیستم فقط هنگم
راستش زیادی درگیرش شدم وحشتناک بهش اعتیاد پیاده کردم
اینکه 7 صبح تا 8 شب مدرسه ام و 13 ساعت نمیتونم صداشو بشنوم روانی میشم 
به قول مامامنم سال اخری داري گند میزینی
ولی به نظرم وابستگی خیلی هم بد نیست الان که نسبت به همه چی بی حسم ی
اومده تو جلوی رزیدنته بهش اشاره میکنه میگه حلقه ی دختره رو ببین انقد بلد که برگشت نگاه کردبهش میگم چرا این مدلی ميگي حداقل جلوش نگو ،جلوشم ميگي حداقل اروم بگو حداقل اشاره نکن!!مگه ندیدی برگشت نگاهمون کردمیگه چرا انقد سخت ميگيری،چرا همه چی رو به خودت ميگيری!!میگم ک من فقط ترجیح میدم با ملاحضه نسبت به ادما رفتار کنم!!ناراحت میشه فک میکنه من حساسم!!حالم از این رفتارای احمقانه و گندش بهم میخوره!!فک میکنه فقط خودش درست میگه:/احمق:/
خوبواقعیت اینه ک عملا این ماهه بهداشت ب بطالت گذشتعملن هيیییچ غلط خاصی نکردمبغیر از تموم کردن چندتا سریال و جبران تمام کم خوابی های اون 8 ماهه گذشته.
ماه دی ام کلن آف ام.و همین الانشم حوصله ام سر رفته . فک کن ی ماه بیکار باشم . میتونم برم دنبال کارایه پایان نامه ام ولی اینکه همه ی نمونه هامو باید از همون بیمارستان جمع کنم ،یکم عذاب آورهتا بحال تو همچین موقعیتی بودینهم خسته باشین از ی جاهم تنها جایی باشه ک ب رفتن بهش فک میکنین؟؟!!
ولی
برخی به کجاها رسیدند؛و ما در ظلماتِ عالم کثرات فرو رفته‌ایم.گر خبر از مُلک جان داري بیاریا نشان از بی نشان داري بیاراز بیان و لفظ بگذر یک زمانعشقِ بی لفظ و بیان داري بیارظنّ و علم و قطع را یک‌سو فکنرؤیت و حسّ و عیان داري بیارگفتگو از جام و مِی دیگر بس استحالتی از مِی کشان داري بیارعلم و حکمت را به اهلش واگذارهای و هوی عاشقان داري بیاربوسه شیطان بُوَد داغِ جبینداغِ جانسوزِ نهان داري بیاربزم وحدت جای هر بیگانه نیسترنگ و روی مَحرمان داري بیا
کدبانو بودن به شش نوع غذا و تنقلات گذاشتن سر سفره نیست. کدبانو بودن یعنی نون پنیر هم که میذاری سر سفره جوری مدیریت کنی که به خنده و خوشی خورده بشه. توهم کدبانو بودن که برداري خودت رو اونقدر با کارهای بیخود میکشی زیر بیگاری که اخرش کل خستگی روز رو هم ادویه میکنی میپاشی رو سفره و ميگي همینم از سرتون زیادیه. بعد به خاطر همین غذای زهرمای و اخلاق زهرمارتر توقع تشکر هم داري حتما!
اینکه برادر آدم بیاد مثل این بچه ها بخواد خیلی زیر پوستی نظرت رو درمورد یه موضوع مشکوک بپرسه و تو هم خیلی بدجنسانه به حرف کشیدن ادامه بدی و بدونی رو یه دختره ای کراش داره :| بعد درحالی که خیلی ناباور به قیافه ی جدید برادرت خیره شدی و همه ش تو دلت ميگي مگه میشه ؟!.نه مگه میشه ؟!:/ و یه لبخند متحیرانه و شوک زده رو لبته همه ش ميگي :عه!, نه !!، خووب ؟!://. خیلی زیباست:| 
میخواستم بهش بگم پاشو جم کن این اسکل بازیارو :| اینا همه ش وقت تلف کردنه و آخرشم آدم می
تو رفتی و کسی دیگه با من کاری نداره. من با چه هدف و امیدی نامه‌ی خودکشیتو ببرم نشون بدم؟ باور نمیکنن. حتی منم باور نمی‌کنم. میترسم نامه نتیجه‌ی یکی از اون خلصه‌های حضور تو باشه. که خودم نوشته باشمش. من غرق عادت تو شدم. ازم برمیاد نوشتن یه نامه با لحن و دست‌خط خودت.دیشب خواب دیدم اومدی خونه‌ام داري پفک رو از کابینت درمیاری با ماست موسیر میاری میذاری رو میز کوچولوی کنار تختم. ميگي واسه بعدش. و تو آغوش هم گم میشیم.صبح که بیدار شدم فقط سه قطره اشک
فردا قرار بود کارنامه میانترم بدنا، تعطیل شد، به بابا گفتم خوشحال شدید تعطیل شد نه؟ دیگه مجبور نیستید بیاید مدرسه:/
گفت مگه قرار بود بیام؟ :)
+ :/
- ولی خیلی بهت افتخار میکنما، می دونستی؟ دوماه کامل تونستی، دیدی می تونی :)
+ آره ولی خودم به خودم افتخار نمیکنم بابا،اصلا نمی کنم.همشم تقصیر شماست.
- :)  به عنوان تعریف ازت قبول میکنم :))
+ -_-
-حالا کارنامه میخوای چيکار؟ 
+یعنی چی میخوام چيکار؟ شما کارنامه میخواستید چيکار؟ 
- بفهمم چندتا تجدید آوردم :) نکنه
میدونی من همیشه ادمارو تو دعوا شناختم مثل الان که ش میگه من یه عروسک دارم که روشنش میکنی سرش میچرخه با حالتای مختلف توهم همینجوری ای چند رو داري :) مثل اونروز که بهم گفتی من اگه برگردم عقب. ولش کن، خودت خوبی؟ حالا که من از اونجا رفتم و برگشتم به خوابگاه، تو چيکار میکنی؟ تو در چه حالی عزیزم؟ دوستای توهم خنجرو نه از پشت که از جلو فرو میکنن تو قلبت؟ منکه ناراحت نمیشم عزیزم دور میشم فقط دورتر دورتر
✨﷽✨
✅یک #حدیث قدسی هست که خیلی عجیب،اصلا آدم را از خجالت آب میکند . . .
✍ خداوند تبارک و تعالی میفرماید:یا مُطْلَقاً فِی وِصٰالِنا، اِرْجِع؛ وَ یا مُحلفا عَلِیِّ هجرنا، کَفَر؛ أَنَّما ابعَدنا اِبْلیس لِانَه لَمْ یَسْجُدُ لَکَ، فَواعَجَبا کَیْفَ صَالَحَتْه وَ هَجَرتَنا؛ ای کسی که وصال ما را ترک کرده‌ای، برگرد. و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده‌ای، سوگند خود را بشکن. ما ابلیس را برای این از خود راندیم که بر تو سجده نکرد، پس چقدر عجیب
هنوزم خودمو سرزنش میکنم واسه تک تک حرفای که اونروز زدم. برای بار هزارم مرور میکنم همه رفتارامو. خدایا چيکار کردم؟ چيکار کردم؟ مگه قرار نبود زوو بیاد؟ مگه نگفت بیقراری نکنم زود میاد ؟ شد اولین و اخرین بار
لعنت بهت که همه چی منو یاد تو میندازه. شهرت، ماشینت. جنگل. اون رستوران ، روانشناسا، خدایاااا-_-
خدایا ینی تقاص این اشکا رو پس میده؟ خدایا. اون ظلم کزد بهم با من ظلم کردم به خودم؟
امشب سکته نکنم خیلیه
زنگ زده میگه خانوم فلانی خواستم بهتون بگم اگه فاینال امروزو خراب کنین باید برید تو سطح خودتون.
_مرد حسابی تو انقددددد بیکاری که زنگ میزنی به من ميگي اگه خراب کنی فلان میکنم و بیسار .؟؟؟_
منم گفتم اون دیگه تحت اختیار شماست .شما میتونی منو هر سطحی که دوست داري بفرستی .حتی قبل از اینکه امتحان بدم .منم مختارم که تو اون موسسه بمونم یا نمونم.!متوجهيد؟
سریع حرفشو عوض میکنه میگه البته با میزان استعداد و هوش و ذکاوت شما .قطعا نمره تاپ مثل همیشه م
وقتی وارد چندتا رشته میشی و میبینی یه دیپلم ریاضی داري یه لیسانس بیوشیمی و دستی در هنر داري، اون‌وقت پیدا کردن اینکه کدومشون راهِ باقی عمرته سخت میشه!
توی تاریکی اتاقم نشستم به رشته ها و شغل های مختلف فکر میکنم! 
دارم با خودم تصور میکنم وقتی به ته هرکدوم از این رشته ها رسیدم بعدش میخوام چيکار کنم؟ هدفم چیه اصلا؟ صرفا دنبال پول و پرستیژ هستم؟ یا نه دنبال اینم که کارم حتی کم و کوچیک مفید باشه و ارزشمند؟
و هنوز جوابی براش پیدا نکردم.
نمیدونم اشکال از کجاست اینکه نمیدونم باید چيکار کنم
روزبروز داره اخلاقم بدتر میشه
روزبروز دارم داغون تر میشم
چرا آخه
وقتی نمیتونم از زبونم درست استفاده کنم
باید چيکار کرد
هيچ کس به حرف من توجهي نمیکنه
مدام اعصابم خورد تر میشه
انگار نمیتونم از زبون خودم درست استفاده کنم
حالم بده
خیلی بد
 
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!دوست ملا میگه :حالا چيکار کنیم ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!!فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه.دوست ملا میگه :حالا چيکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!فرداش بازم قضیه دیروزی میشه
دوست ملا با عصبا
 
1دختر خاله سه سالم نشسته بودلب پله بالاخونه و پاشو گذاشته بود روشکم پسر خاله بزرگم که اون پایین خوابیده بود. پسرخالم گفته بود حاج خانم پات اینجا چيکار میکنه؟
یه مکث کرد گفت:این پا رومیبینی!؟دفعه بعد به من بگی حاج خانم میاد تو صورتت
 
2
وقتایی میخوام دم ظهر داداش برسونم یه چادر پوشیده دارم کلا پوشیده است ازین خیلی حجابیا میپوشمش  ميگيرم جلو  که افتابم نسوزونه صورتمو. عینک آفتابیم میزنمو چون قدم کوتاهه صندلیم میکشم جلو
اونوقت داداش به مامان
 
خب مدتی گذشت و هنوزم منتظرتونم
امروز که برمیگشتم تو مترو فکرم درگیر تصمیمی بود که گرفتم، که چيکار میتونم بکنم یه وقتی راجب قانون جذب می‌خوندم، یکی از حرفاش این بود که اگه هدفی داري باید طوری عمل کنی انگار همین الان بهش رسیدی و از این حرفا.
خب منم یه هدفی دارم، اینکه بتونم با شما صحبت کنم. این شد که تصمیم گرفتم گاهي بیام اینجا و بنويسم. اینا رو  گفتم که اگه یه روزی خوندید نگید خدا شفاش بده
پس دوباره سلام
من امیر نیستم.
 
نويسنده : اشکان ارشادی از کرمانشاه
آهنگهای عربی و سپس ترکی و کوردی خودم را بمرور تقدیم بچه‌های ایران فرهنگی می‌کنم
بعدا پکیج کامل نیز فراهم می‌کنم تا هرکس خواست تقدیم کنم ، میگم چطوری
آهنگ شیطون بلا
خواننده همشهری و هم عشیره ای نسب یا امی
گندم و هرکسی که دانلود کرد خواهشا کامنت و نظرش بگذاره تا بعدا آهنگ قدیمی من اسکندریا ، بلدی بلدی را هم از خواننده مرد دهه هفتاد میلادی بگذارم ، کلی زحمتی داره بخدا ، نظرت در مورد اهوازی خودمان بگذارید ، ت
سلام
 
خیلی وقته نیومدم  اینجا وقتی که از همه جا خسته شدم  اتفاقات خوب اومد مهمون آقا شدم کلی باهم حرف زدیم
اگه نداشتمت چيکار میکردم  فدای آن همه مهربانی ات رفیق دوران کودکی ام تا به حال .
 
این روز ها دلم کربلاست احوالم مال خودم نیست فقط  بوی حرم  احوالم را خوش میکنه ارباب ببخش به سه ساله شبه مادرم ببخش 
ببخش اگه مثه قدیم نوکری نمیکنم ببخش اگه لاف گدایی میزنم      حسین جان فدات بشم 
 
حسین منو یادت میاد همون گدای خونتم     حسین دیوونه همون ن
یکی دیگه از چیزایی که به تازگی متوجه بیخود بودنش شدم اینه که خودتو در موقعیتی تصور کنی که هنوز گرفتارش نشدی.
مثلا شنیدین میگن اگه برای دیدن کسی استرس داري، خودتو تو اون موقعیت تصور کن، به سوال جوابای احتمالی فکر کن و خودتو آماده کن و اینا، از استرست کم میشه؛ مضخرف‌ترین چیزه.
یکی اینکه اصلا کلا این عمل تصور موقعیت‌ها و حالتای احتمالی چرت محضه؛ چطور آخه؟ مگه مصاحبه کاریه که چارت پیشامدا ثابت باشه! هر چند تو بعضی مصاحبه‌های کاریم میری می‌بین
دیر بیدار شدم. خیلی دیر بیدار شدم و الانم دارم از خستگی و زور خواب میمیرم. نمیدونم چيکارش کنم لعنتیو. کلی کارم مونده نمیخوام کتاب بیشتر از این طول بکشه ولی خواب الودگی همه تمرکزمو گرفته. کلی کتاب هست که نخوندم کلی مقاله کلی عکس هست که ندیدم کلی کار هست که انجامشون ندادمو اونوقت باید الان درگیر این باشم بیدار بمونم. مزخرفه. خیلی مزخرفه. زمان داره از دست میره. کاش خوب می شدم. نمیدونم چيکار کنم. نه. من خودمو بیدار نگه میدارم. شاید باید یه قهوه ی غلی
ازم خواست فشار خونشو اندازه بگیرم.پد رو بستم دور بازوش و گوشی رو گذاشتم زیرش و چند بار لاستیکشو تو دستم چلوندم و چشم دوختم به عقربه ها و آگاه از اینکه ممکنه حرفام رو نتیجه تاثیر بذاره گفتم: من نوه تم. زشته اینو بهت بگم! ولی مجبورم میکنین.
یه نگاه سریع بهش کردم که ببینم حواسش هست؟!. چشماش هوشیار شد و زل زد بهم.
ازش پرسیدم که: دوست داشتی جای فلانی باشی؟!- فلانی ای که تازه چهلم پسرش بود-یا مثه دخترخاله که رفت سر خاک بچه ش؟!یا مثل خاله که رفت سر رفت
25/8/1398طرفای عصر که بابات از سر کار اومده بود،یه لحظه متوجه شدم که بنا گوشت متورم شده،البته بگم که روز قبلش کمی شک کردم ولی گفتم نهههه بابا خطای دیده،تا امروز که بزرگتر شده بود دست گذاشتم دیدم یه چیز سفت هست سریع متوجه شدم که اوریون باشه اما بابا و خاله نسرین گفتن نه بابا از دندونشه،خلاصه در حال مجادله سر این بودیم که تصمیم گرفتم به عزیز خاتون بگم و راهنمایی کنه اونم بعد از فهمیدن علائم گفت اگر فردا بزرگتر شد ببر دکتر،فرداش یعنی26/8/98 با  بابا و
دانلود آهنگ جدید دنیا به نام عزیزم 
Download New Song By Donya Called Azizam
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
متن آهنگ دنیا به نام عزیزم
من دیگه باهات نیستم هرجا میخوای باش باشتصمیم رو بگیر ولی فکر فرداش باشوقتی دوس داري مال خودت باشیپس خودت باید دلواپس حال خودت باشیبه تو خوبی انگار نیومده عزیزمدل تو درست بار نیومده عزیزمبا خودت ميگي تنها بشم عالی میشهاگه من نباشم پشتت خالی میشهچشمت انتظارم که یک روز برگردی یکی از تو انتظار داره برگردی
دا
پیوسته ميگي جداشیم بهتره و ازم میخوای که همدستت هم بشم. ازت میپرسم چرا و چند دلیل منطقی و احساسی میاری. آخر دست هم ميگي برو دنبال زندگیت و اگه جدا بشیم ضربه کمتر میخوریم. من که میدونم به خاطر من میخوای تن به این جدایی بدی، اما خیال کردی، من راحت به دستت نیوردم که راحت از دستت بدم. میخوام تا ابد و تا همیشه کنارت باشم؛ با هر شرایطی و با هر محدودیتی. میخوام اینقدر واست خوب باشم که همیشه بهم تکیه بدی، میخوام بدونی من همیشه کنارتم. میخوام بدونی تا اب
چند وقت پیش یکی از بچه ها که ازدواجم کرده(!) بهم پیشنهاد کار داد:
مراقب سالن مطالعه کنکور ، 3 روز در هفته + جمعه ها هفته درمیون، از ساعت 15 تا22 : ماهي 350 تومن! 
+ روزایی که تا 4 کلاس دارم، کلاس + ناهار رو چيکار کنم؟
+اصلا برم؟ نرم؟ 
به نظرم به زندگی نظم میده و حداقل از این وضع درمیام! 
و مجبور میشم روز درمیون درس بخونم! آخر هر کورس به وحشت نمیوفتم از دیدن جزوه ها! 
 
چيکار کنم؟ 
اگه ی چیز مهم در مورد ی نفر بدونینک میتونه رو زندگیش اثر بذارهولی هيچ کاری نتونه واسه درست شدنش انجام بدهدیگه کار از کار گذشته باشه.بهش ميگين؟؟
عین خوره این دونستنه افتاده ب جونم.ولی گفتنش قرار نیس چیزی رو عوض کنه.کاش نمیدونستمکاش . نمیدونم چيکار کنممیدونم اگه بهش بگم گننند زده میشه ب زندگیش.و مطمئنم کاری نمیتونه بکنه.فقط خودخودری میکنه. و این ک هر آن ممکنه خودش اینو بفهمه.با گفتن بهشم قرار نیس حاله من بهتر بشه .قرار نیس این نگ
دانلود آهنگ جدید یاسین شریعتی ببین چيکار کرد
Download New Music Yasin Shariati Bebin Chikar Kard
آهنگ جدید یاسین شریعتی بنام ببین چيکار کرد
ببین چيکار کرد با دل خستم عاشقش بودم عاشق نبودش
ببین چيکار کرد پیشم نموندش آرزوهامو راحت سوزوندش
 
ادامه مطلب
متن آهنگ مهستی به نام شمع لرزان :
یا رب آیا تا کدامین لحظه باید سوختتا به کی چون شمع لرزان شعله ها افروختاین پل بشکسته کی آخر می ریزددر دل بی باورم باور می ریزدکهنه شد تقویم عمر سر به سر پوچمخسته از تکرار تلخ و خسته از پوچماین پل بشکسته کی آخر می ریزددر دل بی باورم باور می ریزدیا رباگر از گفتن ببندم لب، نه خاموشم یا ربیا ربکه من آن آتش فشان سینه در جوشم یا رببه من بگو در روز جزا که بشکند این فاصله هاچه پاسخی داري تو مرا
یا رباز آن چه آوردی به سرم
اگه یهو بفهمید که دوست‌تون یا یه عزیزتون دچار بیماری دو قطبی هستش چيکار می‌کنید؟ این اختلال یعنی اینکه بین جنون و افسردگی در گردش و چرخشه و بسته به نوع بای پلارش میتونه فصلی یا جور دیگه باشه. البته قرصایی هست که باعث میشه بیماری تا حدی کنترل بشه مگه تو شرایط استرس زای شدید.
شما بودین چيکار میکردین؟ یا اگه یه روز بفهمید خودتون بای پلارید چه می‌کنید؟ 
اون زمانی که هنوز اینترنت مثل الان رواج پیدا نکرده بود مردم یه کلمه خاصی رو سرچ میکردن و تموم میشد می‌رفت پی کارش ولی تو این دوره زمونه ملت هر سوالی که به ذهنشون برسه رو از گوگل میپرسنسوالاتی مثل:اون اهنگه که اون روز تو ماشین الهام پخش شد اسمش چیه؟ بهتر رنگ عوض میکنه یا آفتاب پرست؟دلار میاد پایین؟یعنی الان داره چيکار میکنه؟چاوشی واقعا صداش اینجوریه یا داره مسخره بازی درمیاره؟چيکار کنم که دیگه این ترم مشروط نشم؟مهتاب چيکار میکنه که
دارم موهاشو میبندم میگه شبیه پسرا شدم میگم نه بعدم تو خب موهات کوتاهخودشو لووس میکنه میگه ماماااان اگر میخای من خوشحال بشم برو موهای بچه ی مائده رو بکن بیا بده به منمیپرسم بچش کیهمیخام ببینم درست میگه یا نهمیگه حلما دیگه همون ک موهاش اونجوریه (مدتهاست حرفی از ایشون زده نشده)
 
حرف داشتیم میزدیم ک مامانم گفت من دو تا بچه دارمدخترک با بغض رومیکنه ب من میگه : مامااان مامان جون میگه دوتا بچه دارهمن: خب چیشدهدخترک : مامان جون؛ تورو حساب نکردههههه
طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوازدهم درس امانت داري
 
دانلود
 
 
 
طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوازدهم درس امانت داري طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوازدهم درس امانت داري طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوازدهم درس امانت داري طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوازدهم درس امانت داري طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوازدهم درس امانت داري طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوازدهم درس امانت داري طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوازدهم درس امانت داري طرح درس اخلاق حرفه ای پایه دوا
قبلا فکر میکردم این وضعیتی که الان دارم خوبه. نه از این ور بوم میفتم نه از اونور
میتونم همرو درک کنم و بدون قضاوت کردن رفتار کنم
ولی الان دارم جر میخورم. حالم بده و هر روز میخوام بمیرم
نمیتونم بفهمم چی برام خوبه و باید چيکار کنم
روز به روز بیشتر از خانوادم فاصله ميگيرم چون حتی یه کلمه از حرفاشونو نمیتونم تحمل کنم و عذاب وجدانش لحظه به لحظه باهامه
 اخرش سر از کجا در میارم؟ چرا اصلا به دنیا اومدم؟ من قراره چيکار کنم؟ اگه قرار نیست کار مهم و خاص
سلام
سوالم اینه آیا خانه داري واقعا یه شغله؟
من یه دختر تحصیل کرده ام. تازه لیسانسم رو گرفتم و در شرف ازدواجم، اما موندم بین دو راهي، اگه خونه داري واقعا شغله پس چرا من فکر میکنم حوصله م سر میره؟، اصلا خانوم های خانه دار شما چيکار میکنید که هم به زندگی تون میرسید هم حوصله تون سر نمیره؟
چرا من همه ش میترسم حوصلم سر بره یا وقتم تلف بشه؟، لطفا اگه پیشنهادی داريد به لیست زیر اضافه کنید:
کارهای خونه: نظافت روزانه، پختن ناهار و شام و آماده کردن صبح
 1_ کار سختی که تو داري : *آرزوی هر بیکاری است .
 2_ فرزند لجبازی که تو داري: *آرزوی هر کسی است که بچه دار نمیشوند
 3_ خانه ی کوچکی که تو داري: *آرزوی هر کرایه نشینی است .
 4_ و دارایی کم تو: *آرزوی هر قرض داري  است 
 5_ سلامتی تو: *آرزوی هر مریضی است .
 6_ لبخند تو: *آرزوی هر مصیبت دیده ای است
 7_ پوشیده ماندن گناهانت: *آرزوی هر کسی است که گناهش فاش شده است   می گویند ای کاش گناهمان فاش نشده بود و دیگر انجامش نمی دادیم
۸- *حتی گناه نکردنت آرزوی بعضی از گنا
با لحن عصبانی گفتم: عمه این نشد زندگیا. ساعت زندگیت کلا بهم ریخته ست.
لباسای بیرونش تنش بود و وایساده دم در داشت از دست مامانش غذا میخورد و با چشای گرد نگام میکرد.
ادامه دادم: وقتی ما داريم شام میخوریم، تو داري بازی میکنی، حالا که ما میخوایم بخوابیم، تازه ميگي گشنمه و بهم غذا بدین!. باباتم که تو ماشین جلو در منتظره. الانه که سرایدار در حیاطو ببنده و  اصلا نتونید برید خونتون!
لقمه شو قورت داد و با جدیت گفت: خب اون موقع دلم نخواست! الان "میلم کش
سلام
آدم همیشه طالب پیشرفته و کمال طلب. براش برنامه ریزی میکنی و یه هدف تعیین میکنی و تمام تلاشت رو میکنی تا به هدفت دست پیدا کنی، اما گاهي یه سری آدما توی قسمت اول گیر می کنن، یعنی هدف رو داري، میدونی باید چيکار کنی که به هدفت برسی اما یه چیزی مانعه.
شاید بگی تنبلی، شاید عدم اراده، شاید هم برنامه ریزی غلط و به دور از روحیات و داشتن حداقل های کافی در وضعیت جسمانی و فکری. نمیدونم اسمش رو چی بذارم اما هرچی هست نمی ذاره به هدفت برسی، هر روز کارت این
من خیلی کم می رم دهات اما وقتی می رم همه ذوق می کنن :))قشنگ حس می کنی رو فرش قرمز راه میریواضح تر بخوام بگم در حالی که همه دارن نگاهت می کنن، رو پهن و پشگل ها که راه میری انگار در هالیوود و در حضور خیل عکاسان روی فرش قرمز قدم میزنی :))بچه ها هم خیلی باحالن مخصوصا وقتی بهشون ميگي چقدر خوشگل شدی و لباسای خوشگلی داري.وقتی موهاشونو میبافی.( نوه خاله ام یه دختر خیلی خوشگلیهموهای بور و ی دارهیه بار موهاشو بافتم مامانش گفت تا یک هفته بازش نکرده و
گاهي فکرهای مسخره ای به سرم میزنه. با خودم میگم مردم قدیم چيکار میکردن؟. وقتی شب بجز یک شمع کنج اتاقشون چیزی روشن نبود، و بجز صدای باد، یا احشام، صدای دیگه ای نمی اومد، و زمان به کندی میگذشت، 
با اون همه فکر چيکار میکردن؟
شاید فکرهاشون کمتر بود. شاید به زمانی که من در اون زندگی میکنم امید داشتن!. شاید میتونستن آینده ای رو تصور کنن. شاید هم اینقدرام فکر نمیکردن!!
من ادم رفتم ادم موندن نیستنمادم خدافظی کردن عذرخواهي کردن تموم کردن و کردن گرفتنبقیه اهمیت نمیدن که منم ممکنه اسیب ببینم بقیه فقط میبینن ک خودشون رو میبینن ک اسیب دیدن هرچقدرم کوچیک یا بزرگ باشه براشون مهم نیس،فقط اسیبای خودشونو میبینن، میگن من اونم ک همیشه حقو به خودم میدم،اره!اخه هيشکی رو دورم نمیشناسم ک یبارم شده بگه حق باتوعه،بگه توعم اسیب دیدی باید یه کم اروم بشی باید استراحت کنی،هيشکی ندیده ک منم دارم دارم وقتی حرف میزنم اشک تو چشما
احتمالا همتون با گروه جیپسی کینگ و آهنگ امامیو آشنا باشیدمن یه زمانی این اهنگ رو فارسی میشنیدم شاید بپرسید چه جوری؟الان متن آهنگی که میشنیدم رو براتون میذارم:اما میاماما میام تا تو تنها از دنیا بریچی ميگي تو بابااااااوراجی نکناما میامامام میام تا تو تنها از دنیا بریچی ميگي تو بابااااااوراجی نکنولش کننه بابا نه بابا نه بابانوکریتو میکنم نوکریتو میکنم(واقعا چه قدر عزت نفس خواننده پایین بوده)ولش کننه بابا نه بابا نه بابانوکریتو میکنم نوکر
اِدی: من می خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. برای روز تولدت یه کیک بزرگ می فرستم.
جک: من از کیک تولد بدم میاد.
اِدی: چی؟ بدت میاد؟ چرا؟
جک: می دونی ، اینایی که ميگي ، به روحیه ات نمی خوره. تو دوباره میری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض می شن جک 
جک: روز ها عوض میشن، ماه ها عوض میشن ، فصل ها عوض میشن، ولی آدما هرگز عوض نمیشن.
ادی: چرا عوض می شن، خود تو هم عوض میشی. می دونی می خوام رو کیک تولدت چی بنويسم ؟ جک موزلی. هه آره برات می فر
این سربازی هم که شده قوز بالا قوز قدرت تصمیم‌گیری و تمرکز رو ازم گرفته مغشوش‌ه مغزم داغونم مثل یه انبار پر از جنس که منفجر شده. برم، نرم؟ بالاخره که باید برم، زودتر برم یا دیرتر با این وضع مردد چه فرقی میکنه اصلا اصلا قراره به کجا برسم؟ چيکار بکنم؟ چيکاره بشم؟ وای به من وای، این حرفها حرفهای یه پسر ۱۵ساله است نه من. هنوز سوالهای بچگی‌م هم حل نشده انگار؛ پس چرا فکر میکردم حل شده بعضیاش؟ چيکاره بشم، این آخه سوالیه که الان بخوای بپرسی؟ خب
+ ببین تو هيچیت معلوم نیست. نه دین داري، نه خدا سرت می‌شه، نه عشق و حال دنیا رو می‌کنی، نه چیزی می‌کِشی، نه مست می‌کنی، نه چایی می‌خوری، نه قهوه‌ دوست داري، نه سیگار می‌کشی، نه نوشابه دوست داري، نه اهل رفیقی، نه اهل خانواده‌ای، نه. اصن معلوم هست تو زندگیت چه گهي می‌خوری؟
- [خیره به دوربین]
اتوبوس تند میرفت و جاده پر از گردنه
با توجه به اتفاقات اخیر منم احتمال دادم که ممکنه انا لله و انا.
در نتیجه به طور طبیعی یه سوال از خودم پرسیدم،اگه آخرین لحظات عمرت باشه چيکار میکنی؟
خب مدتی فکر کردم و نوشتم و نوشتم.
ولی در نهایت به این نتیجه رسیدم که میخوام کتابم رو بخونم و به موسیقیم گوش بدم.همین!
درست مثل حس خوردن یک آبنبات چوبیِ گردِ سبز با طعم سیب ترش.
همیشه همین بوده جوابم به این سوال که اگه فلان وقت فرصت داشته باشی چيکار میکنی؟
این بو
 
پسر سی ساله‌ای روی تخت شماره‌ی چهار بخش افتاده و از ساعت سه و نیم بعد از ظهر تا هشت و ربع که شیفتم تموم بشه به فاصله‌ی هر پنج دقیقه یک حمله‌ی تشنج تونیک کلونیک داره ،ما از صدای لرزش تخت برمیگردیم و متوجه شروع یه حمله‌ی جدید میشیم. از دست ما و رزیدنت‌های نورولوژی فقط همین برمیاد که با چهره‌ای غم زده به تشنج‌هاش خیره بشیم و فکر کنیم که بیچاره،با این سنش!
از یکی از روستاهای اطراف اومدن ، پدرش میگفت تو بچگی یبار معلم زده تو سرش بعدش رفته اتا
این روزا با دوتا دسته آدم طرفم. برای یک دسته صحبت میکنم از علت عزاداري برای ارباب و اینکه ما غمگین نیستیم و نشاط و امید میده به ما این عزاداري.
با یک عده هم صحبت میکنم که هر چیزی آداب داره. نباید به اسم عزاداري هر بدعتی رو وارد دین کنی و ایناست آبروی دین و عزاداري رو میبره.
از طرف گروه اول خیلی محترمانه محکومیم به کهنه پرستی و خرافات از طرف گروه دوم محکومیم به چوب لای چرخ دستگاه امام حسین گذاشتن.
چقدر سخته با اینا حرف زدن. چقدر دنیای آدما
وقتی دلت می‌گیره چيکار می‌کنی؟ غذاهای جدید درست می‌کنم و یا کیک می‌پزم. 
وقتی دلت شادِ و خوشحالی چيکار می‌کنی؟ غذاهای جدید درست می‌کنم و یا کیک می‌پزم. 
موندم یارم چجوری تشخیص بده من کی حال‌ِ دلم خوبه و کی بد. کارش سخت شد :))
+از اتاق فرمان اشاره کردن جناب یار که بلف نزنم و خیلی هم خوب بلدن حال منو تشخیص بدن :دی
۱۰ ماهه شدی و با چشمات همیشه دنبال منی، از جلو چشمت که دور بشم گریه میکنی. با دستای کوچولوت هرچی که داري میخوری میاری طرف دهنمو به منم میدی، عاشق زیر تلویزیونی و همیشه چسبیدی بهش و با آهنگای تلویزیون میرقصی. تو هر حالتی تا صدای آهنگ میشنوی دست میزنی.موقع تعویض پوشک میخندی و فرار میکنی، ت  آینه خودتو میبینی با ذوق ميگي ددا یعنی مثلا دلسا.بابا که میاد از ذوق جیغ میزنی. تو صندلی غذات لم میدی و دونه دونه پفیلا برمیداري و میخوری و خیلی حواست هست چی
واقعا زندگی تو روستا با ادم چيکار میکنه؟
من فک میکنم به شدت ادم رو بزرگ میکنه.
فکرشو بکن کلی زحمت میکشی یه بره رو بزرگ میکنی کلی براش ذوق میکنی بعد مجبوری بفروشیش یا بخوریش چون سیستم همینه کلا.
یکی از بچه ها هم اتاقیم که پدرش دامداري داري مصداق کامل همین ماجراس.
احساساتش نسبت به از دست دادن اشخاص یا اشیا به شدت کمه.
انگار یجورایی بازی زندگی رو یاد گرفته و دیگه براش اهمیتی نداره که کی تنهاش بذاره. یاد گرفته مستقل و شاد زندگی کنه.
واسه همین من دوس
 
1
سخنرانی مستر رئیس جمهور درمورد حمایتشون از بورس
مصادف شد با خاک یکسان شدن بورس:|
از بس هي رفتم دیدم هي داره اون سبزه داراییم کم میشه و و دیروزم که قرمزش شد افسردگی گرفتم
البته سهم مطمئنی دارم ولی با وجود اینکه چندبرابر پول حقوق ترم گذشت ام سرمایمه با فکر به اینکه حقوقی که میخواستم باهاش اون ساعت بخرم هم جزو همین پول بود غمگین تر میشم:|
مچکریم:|
 
2
ادمین کانال بسیج دانشگاه من بودم ولی چون خیلی درگیر بودم دیگه سر نمیزنم پایگاه و تمام گر
X:اون دختره رضایی هم مثل توئه ،تو بیو اینستاش نوشته لشکر سلیمانی:/جانم فدای رهبر
من: لشکر سلیمانی؟ سردار سلیمانیو ميگي؟
X:آره همون !
من: خب چه ربطی داشت الان؟!  من که تو بیو چیزی ننوشتم ، راجب رهبرو سردارم حرفی نزدم:/
X:لاله تو که اینجوری نبودی؟!
من:چجوری؟
X:همینجوری که الان هستی ،سخت گیر
من: xمگه تو قبلا منو میشناختی که اینجوری ميگي؟ تو فقط اسم منو از زبون بقیه شنیدی :/
X:شل کن بابا ! تهش این ترم اینطوری :/ ترم بعدتم میبینیم چه فتراتی میکنی:/
من:
 
+هوم
"هوالنور" 
خدا میدونه چقدر ناخن جویدم و پشت دستمو گاز گرفتم تا اینو بنويسم . 
همیشه اهل جنگیدن بودم و هستم، تا اینجا اومدم و قطعا از این به بعد هم میرم . فقط فرقش اینه که تا قبل این یه نفر پیدا میشد یه کمکی بکنه اما الان . 
همیشه اونایی که میجنگن یه نیرو محرکه ای باید داشته باشن 
یکی با شوق مادیات شب تا صبح و صبح تا شب تلاش میکنه تا این دنیاشو بسازه 
اون یکی به شوق حوری و پری با نفسش میجنگه تا اون دنیاشو بسازه 
یکی دیگه هم هم خدارو میخواد هم خرم
امروز خیلی اتفاقی اومدم به وبلاگم سر بزنم دیدم توی آمارش نوشته عمر سایت هزار روز! چقد بیکاره می شینه روزها رو میشماره و بعد به رخمون میکشه که فلان قدر از عمر خودتو مطالبت گذشته. خب ميگي چيکار کنم الان؟
درگیر بودم این روزا. میلاد دماغش پلیپ داشت و نه میتونست نفس بکشه نه راحت بخوابه (قدر دماغ بزرگ ولی سالممون رو نمیدونیم بخدا) بالاخره بعد از مدت ها انتظار دیروز عمل شد و امروز رفتیم ملاقاتش! طفلی اینقده درد داشت که فحش میداد به هرکی که واسه زیب
سلام. 
 
اینکه بگم نبودم دروغ گفتم خاموش دنبال میکردم وبها رو و کلا نمیتونستم از اینترنت و فضای مجازی دور باشم و اون هم برای خودش دلیل داره .
 
ولی سعی کردم که به نت اومدنم رو کمتر کنم . کارها هم خداروشکر بهتر و سریعتر پیش رفته و یکسری پیشرفتهای ریزی داشته ام. 
 
از فلسفه و هر چی که مربوط به فلسفه میشه متنفرم ! 
 
+قراره نحوه آموزش اعداد سه رقمی به بچه های کلاس دوم رو به تقریبا 60 نفر توضیح بدم داخل کلاس که از چه متدهایی استفاده کنن و متاسفانه فعلا
متن ترانه عرفان راد و مبین ماهد به نام نیستی

هنو دلم میره برا خنده هاتهنو دنیا منه اون جفت چشاتوقتی که تو نیستی قدم میزنمتنها زیر بارون به یاد تو منمصدای شرشر بارونو کمبودم چشمای لعنتیتبگو چطور بی رحم بی من راحتیبگو کجا برم رد نشی هرشب ازسرمهي مرورت کردمو رو جفت چشات قفلی زدمدیوونه دیوونه ميگي قلبم نمیتونه بمونهدیوونه دیوونه دیدی رفتن واست چه آسونهدیوونه دیوونهدیوونه دیوونه بیا برگردیم ما باز به این خونهدیوونه دیوونه ميگي قلبم نمیتونه
بسم الله
بعضی وقتا خودتو به در و دیوار میزنی برای یه آرزوی کوتاه و هي ميگي ینی میشه فلان موقه فلان اتفاق بیفته
بعد خدا بدون اینکه تو خبر داشته باشی، دقیقا همون موقه که اصلا فکرشم نمیکنی یه بادوام ترشو میذاره جلوت و میگه خجالت نکشیدی هر روزتو روزی دادم و همیشه با کرم باهات رفتار کردم، باز شک کردی و هي گفتی ینی میشه و دست و پا زدی؟! 
+اگه فرصت پیدا کنی، قبل رفتنت، ایندت رو ببینی یا بشنوی، حاضری باهاش روبرو بشی؟
_پیشگویی؟
+خیلی ها بهش میگن پیشگویی، ولی من دوست دارم اینجوری بهش نگاه کنم : کسی که خیلی خوب از تاریخ درس ميگيره و می‌دونه سناریو های دنیا به عدد انگشت های دسته
_من دارم میرم تا یک اتفاق جدید باشم
+تو این شکی ندارم، تو قطعا یک اتفاق جدیدی، نه تنها تو همتون، همه شما که می‌رید
_پس قبول داري که از انگشت های دست بیشتره
+من درباره ی آیندت صحبت کردم نه کاری که می‌کنی
_کاری
اون کسی بود که به خاطرش قوانینم رو شکستم. گاردم رو آوردم پایین و انقدر پذیرفتمش که خودمم تصورش رو نکرده بودم. و بهش گفته بودم. گفته بودم اینجوری میشه گفته بودم که میترسم. 
حالا چيکار کنم؟ باز معده ام بهم ریخته جسمم مریض میشه. زیر این حجم از جس بد هزاربار میمیرم. 
چرا اینکارو باهام کردی سارا؟ چرا باورم کردی که میتونم باز با کسی دوست باشم و خودتم زدی تو برجکش؟
حالا من چيکار کنم؟ خوابم نمیبره لعنتی. از غم باد کردم. 
خدایا کمکم کن. خدایا خواهش میکنم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب