نتایج پست ها برای عبارت :

کاش اینجوری نمیشد تهش

 
دلم میخاد یکیو داشته باشم که تو بغلش زار بزنم و اون نپرسه چی شده و فقط بزاره گریه کنم
چند ساله اينجوري امی لحظه خوب خوب و ی لحظه بد بدکی تموم میشه؟
پاییز و زمستون ک میاد بدتر میشم. تاریکی حالمو بدتر میکنهکاش تموم نميشد این 6 ماهه ی اول سال کاش تموم نميشد
چون میخوام گله کنم اسمش نمیییگممم پس هی نپرسید لطفا. داشتم باهاش حرف میزدممم بعد بابامم یه چی گف زدم زیر خنده بعد هی میگه نخند نخند گفتم باش بابا :/ ینی اينجوري نگفتم ولی باید میگفتمممم چرا نگفتم؟ خب نميشد . حالا نگهداشتم یعدا کلی حرف بهش بزنم بعد ک دوباره باش حرف زدم توضیح دادم که من تو ماشین بودم و به حرف بابام خندیدم بعد تهش اومدم بگم چررررا بمن گیرررر میدی؟؟؟ چرررراااا؟ و بگم اصن به درک به تووو چه ولی بازم نميشد بگم ینی نشد ولیییی اینم نگه
یک دیوار مهربانی کاش راه اندازی میشد که هرکسی احوالش  بهتره بزاره روی دیوار .
اونوقت اگه دل گرفته ای از کنار دیوار مهربانی رد میشد میتونست یکم از اون حال خوب رو برداره .
اينجوري اسراف هم نميشد .
حال دل همه به یک اندازه خوب بود.
- من حالم خوبه 
اضافه ی خوبی حالمو گذاشتم رو دیوار مهربانی 
هرکی پیداش کرد برداره :))
- این مدت نبودم ولی به یادتون بودم ممنون از پیام هایی که برام گذاشته بودین 
ممنون اشنا خانوم ممنون گلشید خانوم.
دانلود اهنگ من تموم عمرمو ب پات دادم واست غرورمو به باد دادم (علی پارسا)
دانلود آهنگ دنیا همش اينجوري نمیمونه علی پارسا | بهترین کیفیت MP3 .دانلود آهنگ دنیا همش اينجوري نمیمونه ♫ دانلود اهنگ من تموم عمرمو به پات دادم به نام اينجوري نمیمونه با صدای علی پارسا به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ علی پارسا دنیا اينجوري نمیمونه | دنیا همش اينجوري نمیمونه MP3 دانلود آهنگ علی پارسا دنیا اينجوري نمیمونه | متن و کیفیت عالی و همینک از رسانه بزرگ آپ
میدونی بنظر من خیلی خوبه طرف مقابل رو بخاطر خودش دوس داشته باشی نه به خاطر خودت!
(جمله سنگینی بود یک دقیقه سکوت :)) )
منظورم اینه که طرف رو بخاطر کارایی که برات میکنه، مثلا غذا درست کردن یا انجام کارهای خونه یا حتا پول دادن، دوست نداشته باشی، بخاطرِ خودِ خودش بخوایش.
اينجوري دوس داشتنت شرطی نمیشه که اگر به من سرویس ندی دیگه دوسِت ندارم! 
مثلا من طرز فکرتو دوس دارم، احساستو دوس دارم، اخلاقتو، شیطونیاتو. با همه خوب و بدی هاش
مثل دوس داشتن پدر و ما
اهل کارواش بردن ماشین نیستم. به قدری ماشینم کثیف بود و غیر قابل تحمل که مجبور شدم.‌ این دومین باری بود که ماشینم طعم شستشوی جانانه را میچشید. یک ساعتی طول کشید. سه کارگر افتادند به جان ماشین و هر چه می سابیدند تمیز نميشد که نميشد‌ طوریکه کف پوشهایش را گفتند خودت وایتکس بزن و لکه های سیاه کنار ضبط ماند و گفتند نمیرود‌ که نمیرود. سر آخر هم انعام توپول میخواستند! کل هزینه ۶۵ تومان شد که ۹ تومان هم انعام دادم. شاکی هم بودند.
امان امان امان
یه اشتباه بزرگ کردم!
دنبالش گشتم و پیداش کردم!!
حالا دوباره همه خاطرات مضخرف دارن تو ذهنم ردیف میشن
حس میکنم مغزم داره منفجر میشه
لعنت ب حافظه
لعنت ب حافظه
من فقط نیاز ب ی موضوع جدید دارم تا دیگه این ذهن مغرور مسخرم تو رو یادآوری نکنه!
حافظه عزیزم لطفا خفه شو و بذار بخوابم
اون و هرچی درباره اون هست بدرک!!
همه چی از اون پیشنهاد مسخره شروع شد! 
چی باعث شد وقتی میخوای کسی رو بندازی تو زباله دون ذهنت کاری کنی ک یکی دیگه بهم ربطتون بده؟
اگ قبل هرکاری ف
شب شده باز من شروع کردم به تصور اون کهکشان پر ستاره بالای سرم.نوشتم از احساسم.غرق شدم تو خیالاتم.نوشتم از دردام.از حس بد متمایز بودن»،که اگه دستم نمیخورد و پاک نميشد کلی حرف نزده بودن.از احساس تنهاییم میخوام بگم،ازاینکه کلی فکر و خیال و آرزو دارم تو سرم یهو به خودم میام که وسط کلاس نشستم خیره به تخته ولی نمیفهمم استاد چی میگه؟و کلی بد و بیراه به خودم میدم که چرا راهی رو شروع کردم که دلم باهاش نبوده؟چرا هنوز دارم ادامه‌اش میدم؟فقط واسه
تو چرا اينجوري هستی؟!
خدا شاهده یه بار دیگه این سوال مسخره بی سروته خنده دار کثافت رو ازم بپرسن جوری خودمو می کشم که بیشتر از خودکشی dead * پشماتون بریزه و همون قدر حمام خون !همون قدر وحشی!
همینم که هست !هیچ مشکلی هم ندارم!
 
*dead وکالیست گروه بلک متالmayhem  و morbidکه در سال۱۹۹۱ رگ(از مچ) هر دوتا دستشو زد گلوشو بریدو و در اخرم با شاتگان به پیشونی ش شلیک کرد
 
 
+باید اضافه کنم قبل از خودکشی جوری طرفو میکشم از فیلمse7enبدتر!
جنگ رو دوست ندارممیترسم ازش.
و چقدر این ترس بهمون نزدیک شده. من دلم میلرزهدلم میلرزه و یاد خونده ها و شنیده هام میفتم از جنگ
جدای از تمام جبهه گیری ها و همه چیز برای من این فرد "سردار سلیمانی" از درون حس امنیت بود. ارادتی بهش داشتم که به زبان نیومده بود هیچ جا
و امروز صبح.وقتی از خواب بیدار شدم تا سفره ی صبحانه رو برای خاله پهن کنموقتی خاله کوچیکه با غم زیادی گفت سردار هم دیشب شهید شد اول که با ناباوری گفتم: نه خاله دروغهمگه قب
این روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره این قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو میگردم…
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اينجوري نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم این دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اينجوري نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام این روزا
این روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره این قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو میگردم…
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اينجوري نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم این دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اينجوري نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام این روزا
دانلود آهنگ زیبا رحیمی دوره گرد + متن اهنگ 
دانلود اهنگ عاشقانه نکن اينجوري با دل من نشو اينجوري قاتل من به نام دوره گرد با صدای زیبا رحیمی با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تهران دانلود
Download New Mp3 Music ziba rahimi – doregard
متن آهنگ دوره گرد زیبا رحیمی 
نکن اينجوري با دل من نشو اينجوري قاتل من
به کی دل بدم جز دل تو که تو دل میدی جز دل من
به کی دل بدم جز دل تو که تو دل میدی جز دل من
نکن از دلم من دلتو هنوز فکر من بند تو
 
چرا رد میشی از دل من
مگه بد بودم با دل تو
دیگه کی
جدای از این که آدم باید گاهی به خودش قول‌هایی بده، باید این توانایی رم داشته باشه که به قول‌هاش عمل کنه.مثلاً وقتی من به خودم قول می‌دم که دیگه به فلانی به خاطر رفتارش محل نذارم، باید بهش عمل کنم. وگرنه، تنها چیزی که واسم می‌مونه، حسِ ضعف‌ه؛ به‌اضافه‌ی اعصاب خردی و عصبانیت از خود.و من نمی‌دونم چرا در عمل نکردن به قولایی که به خودم می‌دم، به مقام استادی رسیدم. چی شد به این‌جا رسیدم.و هر دفعه هم به خودم می‌گم: دیگه این‌دفعه عمراً اينجوري
از اون وقتاست که همینجوری الکی و بی دلیل نصف شبی دلم گرفته☹
نمیدونم چرا.
دو سه ساعت اخلاقای رو اعصاب اطرافیانم هی تو ذهنم خود به خود مرور میشن.
بعد از دستشون عصبانی میشم.
بعدم دلم میگیره.
م م ب_اخه بی شعور، تو غلط میکنی پشت سر مامان گل من پیش من بدگویی میکنی! حیف که بزرگتری وگرنه همینو میگفتم و یکیم میزدم تو گوشت. گاو
پ_واقعا واست متاسفم که تو قرن ۲۱ام هنوز میخوای مثل عهد قاجار پسر داشته باشی که نسلتو حفظ کنی! انگار پلنگ مازندرانی! چقد زنت با
 متن آهنگ هوروش باند تو مرا دیوانه کردی
رفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیکاشکی نداشتم تورو از اولشم نبودی تو کاشکی که پیدات نميشد بد دلمو شدی تو نموندی تورفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیماهی برکه برقص کام دنیام شده تلخ بیخیال هرچی غصه اس دل به دریا بون همه خاطره رو میبرم غرق کنم به چه درد میخوره دریا با کی خلوت کنم.کاشکی نداشتم تورو از اولشم ن
اول کنته سیاه. بعد محوش میکنم. نه خوب نشد!
اول زغال سفید بعد کنته سیاه. ای بابا اينجوري که همش پاک میشه!
حالا چیکار کنم؟
آها اول زغال خاکستری تیره بعد زغال سفید. واااای اينجوري که همش خاکستری نیمه روشن در میاد!
خب زغال خاکستری روشن رو میزنم بعد زغال سفید اه چقدر رنگش چرک شد!
چیکار کنم چیکار کنم چیکار کنم.
ادامه مطلب
سلام
راستش نمیدونم آزمون رو چطور دادم هر چی تلاش کردم نتونستم وارد سایت بشم 
بابا گفته اگه ۳۰ درصد پیشرفت کنی میفرستمت بری کیش  
ولی اخه ترازم ۳۰ درصد افزایش پیدا کنه ینی بشه ۷۵۰۰ و خب این خیلیههههه
فکر نکنم بشه
اخه شیمی و زیستمو گند زدم:/
یه چیز بگم
نمیدونم چرا غ داره اينجوري میکنه چرا داره س زو درگیر یه رابطه عشقی میکنه میدونه س خیلی بی جنبس و مامانش خیلی گیره نمیفهمم چرا داره اينجوري میکنه 
حالم از روابط دوست پسر دختری و اینا بهم میخورههه
چرا اينجوري اید؟؟!! به هر کی میرسید از هر چی میگه میخواید بگید از اون بدبخت ترین!! اخه بیماری قلبی حالا هر چی که باشه. با سرطان پیشرونده و متاستاز های پیش رونده تو فاز بلاست قابل مقایسه است؟! چرا اجازه نمیدین آدما گریه کنن؟چرا طرف رو با گفتن لفظ "قوی باش" له میکنید و تحقیر میکنین؟چرا میگین به فلانی نگاه کن. اونم فلان بود الان بهمانه. بابا هیچ دو نفری مثل هم نیستن. چرا میگین "روحیه تو حفظ کن. با روحیه خوب میتونی هر چیزی رو درست کنی" ؟؟خودت بودی
در جهت راه رضای خدا تصمیم گرفتم یه سری ترفند باحال از بیان رو بهتون یاد بدم:دی :)
خب بریم:
چی جوری بفهمیم کسی که ناشناس برامون پیام گذاشته کیه؟اينجوري که شما اون کسی که پیام ناشناس گذاشته رو بلاک میکنید و از روی کامنتها(علامت دست خط خورده برای بقیه کامنت های اون فردم میاد)یا فهرست دنبال کننده(کسی که بلاک میشه از فهرست حذف میشه)میتونید بفهمید.
(یه راه ساده‌ترم از ای پی و اطلاعات فرده که خب باید بدونید برای هر کی چیه)
 
چی جوری وقتی اون نشانگر خون
چند وقت بود اینقدر غیبت می کرد که حد نداشت.
اما خودشم حالش خراب بود از این همه غیبت کردن.
دلش می خواست دیگه غیبت نکنه اما نميشد
نرگس بهش گفت کتاب سه دقیقه در قیامت رو میارم بخونی ،حتما اثر داره.
گفت کار من از کتاب و این حرفها گذشته ،من نمی تونم اينجوري ترک کنم.
گذشت .دیده شد  دیگه غیبت نمی کنه .
جویا شدند چی شده که متحول شدی؟
گفت خواب دیدم.
خواب دیدم یه سینی جلوم گذاشتم که چن تا کله ی آدم توشه.با یه کارد تیز این سرها رو تیکه تیکه می بریدم و
سلام
دلم تنگ شده.خیلی زیاد.میگن قدر لحظاتی که دارید زندگی میکنید را بدانید شاید در اینده دلتون براش تنگ شد.
من اينجوري ام؛ دلم برای گذشته ها تنگ شده.برای اینکه کنار خانوادم بنشینم.
برای اینکه بهشون نگاه کنم باهاشون بلندبلند بخندم
روزها دنبال کار توی خیابان های تهران نظاره گر شلوغی ها هستم و بقیه نظاره گر تنهایی هام.
بعد از شب یلدا پیشش نرفتم
امشب قرار گذاشتیم از همدیگه جدا بشیم و به آخر خط رسیده ایم
میگه من پشیمانم ؛ یا میگه دانشگاه و
آقاجون که مرد، عزیز سینی شوید رو میذاشت رو ایوون جلوش و پاشو دراز میکرد و سرگرم تمیز کردنش میشد.
اخماش میرفت تو هم.چندبار صداش میزدی حواسش بهت نبود!با خودش حرف میزد، متوجه نميشد اومدی! متوجه نميشد رفتی.
وقتی میپرسیدی عزیز چی شده؟میگفت: هیچی .عزیز تو باغ هم که بود تو فکر بود،دست و دلش به کار نبود.دیگه ایوون رو جارو نمیکشید.دیگه موهاش رو رنگ نمیذاشت.دست و پاهاش حنایی نبود.تو غذا هاش مو پیدا میشد.امروز که عزیز مرده بود و کنار آقاجون خاکش
امروز آخرین امتحانم رو دادم مثه اینکه "سین" هم یه دوست موقتی بود،حالا دوستای من همشون در همین حد موقتین یا واسه شما هم همینجورین؟!چرا هیچوقت یه رفیق درست و حسابی به پُست ما نمیخوره ! باز هم باید بگم مثل همیشه همه فقط اولش خوبن.برام عادی شده وقتی خرشون از پل میگذره اينجوري بشن،فقط نمیدونم چرا آدم نمیشم باز میگم نه فلانی اينجوري نیست!بنظرم دیگه وقتشه آدم بشم.میگم شاید مشکل از منه!ینی هست؟حاضرم تنهاترین باشم ولی دوستام دوستیشون مثه خاله خرسه
علی پارسا اينجوري نمیمونه
Download New Music  Ali Parsa - Enjoori Nemimoone
دانلود آهنگ اينجوري نمیمونه به همراه متن آهنگ از 
رسانه ویک موزیک 
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
ادامه مطلب
https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-63/3273638-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D9%85%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA:)من میفهمم چرا.هی پسر من میفهممت!گرچه برات فرقی هم ندارهاگه خدایی بود وضعم این نبود.بود؟اگه بهشت و جهنمی بود انقد راحت بهم ظلم نميشد.مرگ کار سختی نمیخواد.فقط یه تصمیم.بعدش دیگه تمومه!
فکر کردم دیگه نباید بیام و صحبت کنم. بعد از این فکر غصم شده بود. بعد یه عالمه چیز تعریف کردنی این لابه لا پیدا می‌شد. بعد مثلا امروز البرز اومد حرف زد بام و بدو بدو اومدم پز تعریفاشو بدم که یهو خورد تو صورتم که ئه نمیشه بیام حرف بزنم. بعد از زیر پتو گوشیمو کش رفته بودم و از رو عادت تلگرامو باز کردم و دیدم نوشتی چه‌طوری تو؟ سلام. بعد باورم نميشد این پیام توئه. باورم نميشد از تو پیام دارم. هی نگاه شمارت کردم و پیامتو خوندم و تو دلم یکی لبخندن گری
دانلود آهنگ سخت ترین کار یه عاشق دل بریدن از یه دلبند
[ دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ + متن آهنگ و پخش آنلاین موزیک ]
نکن اينجوري با دل من نشو اينجوري قاتل من
قسمتی از متن این ترانه زیبا
 
نکن اينجوري با دل من نشو اينجوري قاتل منبه کی دل بدم جز دل تو که تو دل میدی جز دل منبه کی دل بدم جز دل تو که تو دل میدی جز دل
دانلود آهنگ سخت ترین کار یه عاشق دل بریدن از یه دلبند
نکن از دل من دلتو هنوز فکر منبنده به تو چرا رد میشی از دل منمگه بد بودم با دل تو دیگ
خب اومدم اعتراف کنم. اعتراف کنم که اشتباه کردم. نشستم یه قسمت دیگه از سریال دیدم. طاقت نیاوردم. و نتونستم درست از صبح کار کنم زمانو از دست دادم. خب جدا از اون من نت خطمم هست اونوقت پول گوشیمم زیاد میاد. دیوونگی بود کارم. یعنی خودم هیچ لذتی نمیبرم یعنی در لحظه چرا ولی این فقط وقت گذروندن. بیهوده گذروندن. دلم نمیخواد زمانمو اينجوري از دست بدم یعنی آدم باید دیوونه باشه تا زمانی که داره رو اينجوري هدر بده. الانم ساعت حدودای سه هست. خیلی دیر شده خیلی
نمیدونم چم شده حالت تهوع دارم و سرمم درد میکنه. چیزیم نخوردم جز نهار که قرمه سبزی بود. جات حسابی خالی. ولی الان نمیدونم این سردردو چیکار کنم. هوس فرنی کردم درستش میکنم شاید از گشنگی حالم اينجوري شده :/ 
عصری اینترنتم خراب شد. مال همراه اول نمیدونم چرا هی من میخواستم سرچ کنم مطالبو هی نميشد الانم گوگل باز نمیشه نمیدونم چرا شاید باید با ف ی ل ت ر شکن برم :/ خلاصه که اصلا تمرکز ندارم دیگه برای کتاب خوندن. بیرونم رفتیم چه بارونی میاد. رفتیم مها رفت دا
جذاب دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین  دانلود آهنگ جدید فرزاد فرزین به نام جذاب از ایران پاپ  Download New Music By Farzad Farzin Called Jazzabبا متن + بخش آنلاین و دانلود مستقیم
متن آهنگ
تو با اون چشمات داری تو دلم میری همیشه با من یجورایی درگیری
میدونم سخته سمت تو بیام آره ندارم چاره این دلم گرفتاره
با اون چشمات دل منو تو بردی حرصمو در آوردی
اينجوري که جذابی حق همه رو خوردی
اينجوري که پیش میره حالا حالا ها بردی
با اون چشمات دل منو تو بردی حرصمو در آوردی
اينجوري که ج
متن اهنگ باراد به نام آرامش
دور تو گشتم نباشه دور تو به جز من چشماتو ببند تا دل همه ی شهرو نندیوونه ی دیوونگی چشمای نازت میرقصی و میرقصه ببین دل ما به سازتآخه مگه میشه اينجوري بشم پابند تو ای جان میریزه قلبم با یه لبخند توجونم واسه توئه قلب تو برای من عشقم ببین عاشق شدی با صدای منآرامش قلب منی میشه باهام حرف بزنی منو دیوونه کنی دلو از جاش بکنیعشقت فقط مال منه چشات چی داره مگه دیوونه نگات میشم که همه جوره دنبال منهدور بشی از من میمیرم اینا خ
هرچی بیشتر از روزهای عمرم میگذره بیشتر به این میرسم که باید کمتر حرف بزنم.
حالا این حرف زدن شامل زوایای مختلفی میشه که از حرف!برمیاد اما اینجا بیشتر منظورم وظیفه ی!!قضاوت کردن هست.
چه بسا امروزِ من ابعاد شخصیتی را داره بروز میده که دیروزِ من ازشون ناخرسند میشد و اصلا نفهمیدم چی شد و چه مسیری طی شد که من کاملا ناخواسته ویژگی هایی را پیدا کردم که قبلا با دیدنش در فرد دیگه تعجب می کردم،تعجب ازین که مگه میشه اينجوري بود یا می گفتم وای من که اصلا
کتاب رو که میخونم یاد فیلمای اعصاب خورد کن وحشتناک میفتم. ترسناک نه ها. اعصاب خورد کن وحشتناک که با روح و روانت بازی میکنه. بعضی داستانهاش واقعا اينجوريه :/ اذیتم میکنه خوندنشون. ولی مجبوری میخونم :/ من با خوندن داستانهای تخیلی عجیب غریب مشکلی ندارم ولی اینا نه فقط تخیلی که عذاب اورن. طرفو کشتن. تکه تکه کردن. دراوردن کاسه ی چشم گربه. مسخره نیست؟؟ چه کاریه خب. همه داستانهاشم اينجوري نیست. بعضیاشو واقعا تحسین میکنی. اما اینایی که اينجوري هست در ن
امروز هوا بارونی بود
هوا فوق العاده است این روزا پاییزهای خوزستان واقعا دوست داشتنیه
فقط نمی دونم گلدون های نازنینم که با خودم اوردم اداره چرا غش کردن (البته فقط پتوس ها بقیه شون خوبن) من هرروز صبح بهشون محبت میکنم که خوشحال باشن
بعد از هفته ها سرم خلوت شده و صبحا نیاز نیست بدو بدو کار کنم
من عاشق اون کرختی اول صبحم که چاییمو پشت پنجره اتاق کارمون بخورم و به بیرون نگاه کنم حالا همچین دید عالی نداره ولی خب همین که بتونم آسمون رو ببینم فوق العاد
.
در نهایت، انعطاف ذهن ما خیلی بیشتر از چیزیه که فکرش رو می‌کنیم. 
یادمه سال اول دانشگاه، به معنای واقعی کلمه هیچ علاقه‌ای به این شهر و این دانشگاه نداشتم. از طرف ِ دیگه از وسط یک بحران بزرگ توی زندگی‌ام، خونه رو رها کرده بودم و با یک عالمه دلتنگی عملا نمی‌تونستم این همه اتفاق رو با هم هندل کنم. 
خب همه چیز زیر و رو شد. یک سال نمی‌تونستم خوب بخوابم. یک سال درس نخوندم و با چیزی شبیه به معجزه درس‌ها رو گذروندم. روابط با آدم‌ها گسترش زیادی داشت. آ
فقط قفلم همین!
امروز با شنیدن وا رفتم
ادم خیلی انقلابی  نیستم 
اما حاج قاسم سلیمانی ادمی نبود ک بشه به دین و فقط نسبتش داد
اون ی دنیای دیگ بود واسم
ی دنیای دیگ
اگر شاید شهید نميشد سهم من میشد دیدنش
و من الان تنها کاری ک میتونم بکنم 
ی چیزه
ی چیز
5 ،6 سالم که بود یه بار اتفاقی ساعت مچی بابا رو شکستم.خیلی ترسیده بودم چون می دونستم حق ندارم بی اجازه به وسایل بزرگترا دست بزنم ولی زده بودم و بعدشم اون افتضاح رو به بار آورده بودم:(
می دونید چیکار کردم؟ ساعت رو بردم اتاقم و گذاشتمش زیر بالش و بعدم شروع کردم به دعا کردن، که خدایا ساعت بابامو درست کن، ساعتشو مثل روز اول کن.
وقتی حسابی دعا کردمو بالش و کنار زدم داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم وقتی دیدم ساعت مثل روز اولش نشده!!!! اصلا باورم نميشد، باور
امروز با فاطمه داشتیم رودکی رو میرفتیم سمت متروی نواب، یهو مهدی صدام کرد!
 
اصلا باورم نميشد! پرت شدم به خاطرات 4 سال پیش .
 
چقدر حرف داشتم که باهاش بزنم.
 
از اون موقع همش توی ذهنم باهاش حرف میزنم :( چقدر دلم براش تنگ شده بود :( چقدر عوض شده بود :(
 
امروز خیلی عجیب بود.
X:اون دختره رضایی هم مثل توئه ،تو بیو اینستاش نوشته لشکر سلیمانی:/جانم فدای رهبر
من: لشکر سلیمانی؟ سردار سلیمانیو میگی؟
X:آره همون !
من: خب چه ربطی داشت الان؟!  من که تو بیو چیزی ننوشتم ، راجب رهبرو سردارم حرفی نزدم:/
X:لاله تو که اينجوري نبودی؟!
من:چجوری؟
X:همینجوری که الان هستی ،سخت گیر
من: xمگه تو قبلا منو میشناختی که اينجوري میگی؟ تو فقط اسم منو از زبون بقیه شنیدی :/
X:شل کن بابا ! تهش این ترم اینطوری :/ ترم بعدتم میبینیم چه فتراتی میکنی:/
من:
 
+هوم
دانلود آهنگ جدید علی پارسا به نام اينجوري نمیمونه 
دانلود اهنگ دنیا همیشه اينجوري نمیمونه ( دخترم ) با صدای علی پارسا
Download New Mp3 Music Ali Parsa – Injori Nemimoone

متن آهنگ اينجوري نمیمونه علی پارسا
من تموم عمرمو به پات دادمواست غرورمو به باد دادمدیگه چیکار نکرده قلب سادمبهم بگوتو ، منو اينجوري از دست میدیحالا که حال روز منو دیدیچرا هنوزم توو تردیدیبهم بگوعشق، همون که توو نگات بود و دیگه نیستگریه ی بارون رو گونه های خیسدلیل اینهمه سکوتو بنویس نرو بمون
امروز دو تا از نمره هامون اومد. یکی ظهر اومد. و یکی هم همین نیم ساعت پیش.
ظهر آزمون‌سازی (به عبارتی سنجش و ارزشیابی) بود که با نمره خوبی پاسم کرده بود. حقیقتا انتظارش رو نداشتم. یعنی کل ترم به این استاد بدبین بودیم. کلا آخرا بامون قهر کرده بود و درسم نمی‌داد. ولی دمش گرم خوب نمره داد.
نمره‌ای که الان اومدم مال روش تدریس بود که سه تا کتاب رو کاور کرده بود و من یک کتاب رو که نرسیدم بخونم. دومی رو هم خلاصه‌ش رو گرفتم خوندم. کتاب سوم رو خونده بودم که س
کتابم تموم شد تقریبا. یه خورده دلم میخواست بخونمش فقط تموم بشه از بی حوصلگی. نمیدونم چرا امروز اينجوري بودم. یه خورده حالم گرفته بود راستش و دلیلشم نمیدونم همینجوری بودم. تقریبا همه کارامو کردم فقط مرور فرانسوی موندو ۵۰۴ و البته دیدن عکسام. الانم رو به بیهوشیم. کلی چیز دارم بهت بگم ولی میگم دستم به نوشتن نمیره و الانم که خواب دارم مینویسم :/ فردا روز بهتریه. امیدوارم. فردا مقاله میخونم و درستم میخونم میخوام چیزایی که تو ذهنم میادو رو کاغذ بنو
از اختلاف های بزرگ من و شوهر اینجاست که من توی خونه دلم میگیره و دوست دارم برم کوه ,جنگل,رودخونه,دریا,پارک,مهمونی و. ولی شوهر ترجیح میده بشینیم تو خونه دوتایی چایی بخوریم ,فیلم ببینیم,کتاب بخونیم. .
دیروز با دوستام قرار گذاشته بودم برم بیرون ,هیراد ام گفته بود ۴ برو نهایت ۷ برگرد.قبول کرده بودم,ساعت ۳ بزور از دستش خودمو خلاص کردم حاضر شدم دوستم ساعت ۴ دم در بود با دوستم رفتم. هنوز نیم ساعت نشده بود که اسمس داد
بدون من خوش میگذره!
ده دقیقه بعد
عاااااخ شیشم تولد حانیس و این سومیم تولدیه که باهمیم و من تا حالا نه تولد گرفتم براش نه کادو -_- چون توی تابستون بود و هر کدوم شهرای خودمون نميشد ! این دفه تصمیم داشتم برم مشهد و سورپرایزش کنم چون میدونم همین که من برم پیشش خودش کلی خوشحال میشه ولی یادم افتاد چهارم اجاره خونه باس بدم و پول ممکنه کم بیاااااارم >_< واااات شود عای دو ؟؟؟؟؟؟ 
عجیبه که چطور دوستی ها در طول سال ها کم رنگ و کم رنگ تر میشن، میفهمی ولی نمیتونی براشون کاری بکنی
انگار که سرنوشتشون از اول همین بوده.یه دوره ای بهت شادی بدن و باعث بشن احساس زنده بودن بکنی و بعدش از زندگیت برن بیرون و اگه خوش شانس باشی یکی دیگه سر راهت قرار می گیره و از باتلاق نجاتت میده
چی شد که دیگه به فاطمه زنگ نزدم؟ خسته شدم که همش من باید زنگ بزنم و دیگه ول کردم؟ شمارشو گم کردم؟ یا کلا فراموشش کردم؟ ده سال گذشته و من هنوز اون دخترک شیرین
دیگه وقتشه از اینجا برم.با اینکه قرار بود هرچی به ذهنم میادو مثل کانال تلگرامم بنویسم. ولی بازم نميشد. بازم یه سری چیزارو میبردم توی تلگرام درحال تلاش برای کانکتینگ مینوشتم.هم من و هم بیان از دست من یه نفس راحتی میکشیم دیگه:))غریبه هایی که از وبلاگ های بروز شده میان هم احتمالا دیگه به rolling eyes نمی‌رسن.
ظهر وصال بودم داشتم برمیگشتم خونه گوشیم زنگ خورد، "ف" بود :/
-سلام، جانم؟
+سلام، کجایی؟
-وصال
+خب هیچی برو خونه حرف میزنیم با هم
[حس کردم بغض داره صداش]
-چته "ف"؟
+حالا برو خونه
[چند دیقه از من اصرار و اینا]
-[کاملا جربان رو گفت که از حوصله من و جمع خارجه و گفتش که:]بابام فوت کرده
و من بودم و بهتی که تموم نميشد.
مهرزاد امیرخانی سوت و کور
دانلود آهنگ جدید مهرزاد امیرخانی به نام سوت و کور
ترانه: مهرزاد امیرخانی, موزیک: آرش AP, تنظیم: حسن بابامحمودی
Download New Music Mehrzad Amirkhani - Sooto Koor
 
متن آهنگ سوت و کور مهرزاد امیرخانیمیخوام با ساز تو بازم برقصم بیا بیا دیوونه بازی در بیارنگو من زندگیمو دادمو دیگه تورو میخوام چیکارنمیشه نباشی نمیشه نمیشه جدا شیم نمیشهآخه زخمی هستی تو که رو دلم موندگاری همیشهسوت و کور خرابه این خونه بی تو نمیفهمه جز من کسی دیوونگیتواینجو
من خیلی دوست داشتم که دوستام و فایزه هم وبلاگ بنویسن و وبلاگشونو دنبال کنم؛ کلا دنبال کردن یه وبلاگی یخلی باحاله ولی خب کسایی که میشناسمشون این کار رو نمیکنن. شاید هم میکنن و من نمیدونم. نمیدونم حالا. خلاصه این که عالیس خیلی کمتر از قبل پست میزاره و هر دفعه با صفحه تکراری مواجه میشم ناامید میشم؛‌پس گفتم چرا خودم پست نمیکنم؟
میدانی شاید چون حقیقتا فرصت کمی دارم. امروز صبح ساعت 6 و ربع به زنگ موبایلم که 5 دقیقه ای زنگ زد بیدار شدم. ممعمولا زود بی
 
ولی واقعا من اينجوري شدم که وقتی یکی ناراحتم میکنه به جای تلافی کردن یا گله کردن، خودمو براش کمرنگ می کنم. 
یعنی چی؟
یعنی اینکه هر بار شکستم درصد کمتری از من درگیر اون آدم میشه. مثلا بعضیا دیگه اصلا منو ندارن ولی خودشون نمی دونن . 
+ پ.ن1: من اينجوري نبودم! 
 
دل بر گذر قافله لاله و گل داشت / این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری / بینی که گل و سبزه کران تا به کران است 
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی / دردیست در این سینه که ه
کف دست و پاهام واقعا داره میسوزه و بقیه تنم هیچی جون نداره، خوابم میاد ولی هر چی میخوابم بازم خوابم میاد. بغض دارم خیلی زیاد، احساس ناپایداری میکنم، دلم شور میزنه و شور میزنه و نگران امتحانم هم هستم که براش خوب نخوندم. ولی شاید باید دست از سرزنش خودم بردارم. با این وضعی که داشتم نميشد هم کار خاصی کرد :(
واای خدا بالاخره وصل شد.خداروشکرخدا کنه دیگه اينجوري نشه
والا من همش استرس قطع شدن تا چند روز رو داشتم.بخیر گذشت.
نه اس ام اس.نه پیام.نه تماس نه هیچی.همش قطعوای چی بوود.
پ.ن:دقیقا ۱۰ دقیقه نکشید که همه چیز دوباره قطع شد.حالا باز خداروشکر اس ام اس مادرم به خط ایرانم،بهم رسید
 
اون روز مثل همه روزها شروع شده بود 
آفتاب مثل روزهای عادی از شرق طلوع کرد درست از جایی که روز قبلش طلوع کرده بود 
آدمهای تو خیابون همه درگیر کارهای روزانه بودند زندگی برای همه در شهر عادی بود 
 اما گویی این روزمرگی شامل پسر نوجوانی را که در وسط پیاد رویی کم تردد قدم میزد نميشد 
پسرکی دلداده که گویی امروز برایش همان روزی است که سالها منتظرش بود
 
تنهام. مها از صبح رفته و هنوز نیومده و فکرم نکنم تا قبل کلاس زبان ببینمش. چند وقت بود اينجوري تنها نبوذم که هیچکس نباشه خودم باشمو خودم. خب یجوریه. عادت ندارم بهش. سعی میکنم سرمو با کتاب خوندن با زبان گرم کنم. نمیتونم حسشو توضیح بدم باید تجربه کنی تا بفهمی. فکر کن برای مدت زیاد تنها اينجوري بمونی. خیلی سخته. خیلی. الان فهمیدم چقدر دوست دارم ادما دورم باشن و من اون تنهایی تو خودم بودن توی جمع رو ترجیه بدم. البته فکر میکنم زیادم خوب نیست اما من بیشت
تو ببین نبود نت و تنهایی و گم و گور شدن دوستا و الکی بودن همون ۴ تایی که هنو هستن چقدر فشار آورده که زنگ زدم به یکی که تا حالا ندیدم که از یاس فلسفی‌ای که دچارشم حرف بزنم و قضیه انقدر عجیب و غریب بود که حتی نتونستیم چیزی هم بگیم.
کی میدونه آدما باید چند بار دلتنگ یه چیز بشن تا فراموش کنن؟
به اندازه کلِ دونه های اناری که جلوم بود غصه خوردم ، و چقدر بد شد امروز که اينجوري تموم شد.!
از شنبه منتظرِ امروز بودم ، ولی بدترین روزِ هفته شد.!و کاش یکم شرایط فرق داشت.! یکم.!
داره بارون میاد، اون وقتا هروقت بارون میومد بهم میگفتی حتی اگه ته کویر بودم و دلم میسوخت. بهم زنگ میزدی و میگفتی یادم افتادی، عزیزم از پنجره جای قدمامون معلومه جای قدمامون درد میکنه عزیزم کاش نبودی کاش هیچوقت پیدات نميشد کاش برمیگشتی عقب اونوقت من از فرصتم واسه برگردوندن خواهرت استفاده می‌کردم و تو برای جلوگیری از این دوستی، باور کن به نفع هردومون میشد
تصمیم داشتم برم ردیف اول نماز بشینم.
بانو رفت دفتر خبرگزاری
از چهارراه ولیعصر تا خ قدس رو مارپیچان رفتم (یعنی اگر تنها نبودم نميشد رفت)
بعد که نماز تموم شد از درب شرقی رفتم که وارد خیابان انقلاب بشوم
اما حدود نیم ساعت در همین 50 متر در ازدحام گیر کردم
بناچار :) از روی نرده ها وارد دانشگاه شدم و از درب غربی
از 16 آذر وارد انقلاب شدم
برگشتنی هم کلی راه اومدم
چون از انقلاب نمی‌شد برگشت
دانشگاه رو دور زدم و سر از میدون فلسطین درآوردم
بعد وارد خ ولیع
این روزا کم مینویسم چون خب هنوز اینجا بازار شام بود. تمام دیروزو داشتم کار میکردم تازه مرتب شده یه خورده تا اثاث هارو چیدیمو دیوارارو شستیمو تمیز کردیم. خیلی خسته بودم وگرنه کلی چیز میخواستم بگم حتی نقشه کشیده بودم شب مقاله ی آئورا رو بخونم اما اصلا نمیتونستم. افتادمو خوابم برد. 
امروزم رفتیم کانون زبان اینجا اولش که کلی ضد حال زد که تو یه کلاس برا جفتتون جا نداریم. بعدش منت کشیدیم و خواهش کردیم ترو خدا ما تو شهر غریبیم بذاریم رفت و آمدمون با
تو اتاق تنهام
از دوستامم هیشکی خوابگاه نیست
دلم میخواست یکی می بود
با یکی حرف بزنم
تو این دنیا 4 نفر رو دارم که همه چیزمن
غیر از اونا هیچی دیگه برام مهم نی
نه کشور نه حکومت و نه هیچ خر دیگه ای
فقط و فقط میخوام جون همین 4 نفر حفظ شه و تمام
کاش اگه قراره جنگی بشه موشک هاش صاف برن تو خونه ی باعث و بانی هاش
ما چه گناهی کردیم
 
ولی اگه بگم ته دلم یه نمه خوشحالم چی؟
یا این وری یا اون وری
تکلیف مون باید بالاخره معلوم میشد
نميشد که دنیا همینجوری بمونه
دیدین بعضی آدما توی اینستاگرام وقتی یه نفر رو فالو میکنن میرن توی فالوینگ های طرف و از بالا تا پایین رو فالو میکنن؟ من همچین حالتی رو با وبلاگ ها دارم، قریب به روزی ۶-۷ بار میام توی وبلاگ های تک تکتون، کامنت هارو میخونم و میرم توی وبلاگ های اون اشخاص، میرم توی پیوند های روزانه اتون-راستی من هنوز که هنوزه نفهمیدم این پیوند ها چطوری ان و هدف از ایجادشون چیه-خلاصه به هر دری میزنم که وبلاگ های جدید پیدا کنم و بشینم بخونم.
وقتی هم یه وبلاگ جدید رو پ
دیروز سر کلاس خوشنویسی آخرین  نفر بودم که  رفتم واسه نشون دادن تمرین.وقتی تمرینهامو نشون دادم استاد هیچی نگفت و فقط نگاه کرد به تمرین.حرف نزدو بچه ها شروع کردن به اذیت من،استاد بگین پورابراهیم خراب کرده،نوشته هاشو اصلا خوب نمی نویسه و استاد لبخند میزد و هیچی نمیگفت،همه مشغول کارشون شده بودن چند دقیقه ای و استاد دو برگه تمرین منو هی زیرو رو میکرد در اوج سکوت‌.
خیلی جدی پرسید خودت نوشتی؟گفتم بله استاد.
میشه؟!ماشاالله ماشاالله چه قلمی،من ان
نمیدونم چرا اينجوري میشه ول همه چیز به طور موجزه آسایی داره فاکلی طور پیش میریه (فاکلی = قید حالت فاک :| )
از یه ور نقشه کشیده بودم عید رو مثل خر بخونم و یه فرصت خیلی خیلی طلایی بود که به طور خیلی موجزه آسا و خودخواسته به فاکش دادم !!!!
البته اينجوري نبود که بخوام به فاک بدم ولی یه جوری از چند روز قبل عید افسرده شدم (خودمم نفهمیدم چی شد ولی رفتارم خیلی تخمی شده که خودمم نمیتونم تحملم کنم :| -_-)
حالا تو همین حیری بیری (هیری بیری ؟ و بقیه موارد) که دارم خو
ذهننم شلوغه اکثر اپوقات هزار تا چیز تو ذهنمه و نمیزاره تمرکز کنم 
موقع انجام کار ها به سادگی مسیرم عوض میشه 
نباید اينجوري باشه 
قرار شده تمرین کنم که موبایلو بزارم کنار 
بازی های فکری انجام بدم 
و بتونم روی ذهنم مسلط بشم
 
امروز یه سوتی خیلی وحشتناک و مضحک دادم.با همسرم داشتیم در مورد هنرمندهایی که فوت شدن حرف میزدیم که یهو پرسید راستی جمشید مشایخی هم فوت کرد؟گفتم آره بابااااا.چطور یادت نیست؟
بعد گفت از هم دوره ای های اون الان علی نصیریان مونده و محمد علی کشاورز.گفتم نه بابا محمد علی کشاورز هم فوت کرده.گفت نه زنده س.منم اصرااااار که نه فوت کرده.مگه بابای لیلی رشیدی رو نمیگی؟خب باباش فوت کرده دیگه.
نمیدونم چرااااااااااااا و به چه علتتتتتت مغزم با من اینکارو م
میگمااااا
تو گرامر زبان انگلیسی یه مخفف هست برای قسمت سوم فعل خوب!!
اينجوريه: p.p
شمام پی پی خوندینش یا فقط منم که اينجوري خوندنشو کشف کردم و به مغزم شک کردم!!؟؟
اینکه این همه سال داشتم اینو پی پی میخوندم و الان تو همین لحظه و ساعت فهمیدم که چی میخوندم؟؟!!!!
@-@
یه دوسه ساعت دیگه،میشه ۱۲ ساعت که هیچ جوره نتونستم با پدر و مادرم تماسی داشته باشم.حتی پیام هامم نمیتونن بخونن:(
این وبلاگ هم تا نیم ساعت پیش ،چند ساعنی میشد که نميشد واردش بشم
من چه گناهیی کردم که نمیتونم با خانوادم ارتباط داشته باشم اخه؟نه تنها من،بلکه همه ی دوستام هم همین مشکلو دارن
حتی بصورت عادی هم زنگ زدیم به پدرمادرهامون ولی اصلا بوق نمیخورد.:(
ما چه گناهی کردیم اخه.
خدا عاقبتمونو بخیر کنه
حالم بهتره شاید واسه این که هرجوری شد کتابو گرفتم دستم یا شایدم برای دیدن روندی که تو آبان ماه داشتم از خودم راضیم البته به جز چند روزی که بد بود. اما نگاه که کردم بیشتر روزامو کار کردم. اینقدرم بیهوده نبود زندگی این چند وقت و نشستم برای آذر ماه هم برنامه چیدم که عملیش کنم. کاش یروز میشد دفترمو نشونت بدم. 
بگذریم میخوام استپ بدم به کتابم تا فردا با تمرکز بیشتر بشینم پاش. الان شاید نگاهی به عکسهارو از اول باید شروع کنم درآمدشو بخونم. اره فکر میک
از وقتی دسترسی به اینترنت کاهش یافته،اطلاعات منم به روز نشده بی شوخی نمیدونم چم شده تستای فیزیکو انقدر خوب میزنم بعد تو آزمونای مدرسه درصدا که میاد:منفی چهار درصد بدتر از اون هندسه بود که اصن باورم نميشد.مطمن بودم بالای هشتاد زدمجوابا ک اومد:۱۶درصد:/ دارم نابود میشم بدبختی هم اینجاس که یا مشکل محاسباتی دارم یا ی جاییشو یادم رفته بخونم و بی دقتی کردم☹دیگه تحمل اینهمه خنگی رو ندارم
تمام تنم درد میکنه.جون ندارم برم سر کار. به زور دوش گرفته م و الان نشستم دارم فک میکنم چی کار کنم.دیروز باز دعوام شد. با مامانی.بعد از اینکه خونه شو کامل رفت و روب کردم و خواستم ناهار بپزم. نمیگفت چی میخوره. منم که غذا بلد نیستم. زنگ زدم مامان که بگو چی بپزم و چه جوری. وقتی مامانی فهمید اون ور خط مامانمه، داااد و بیداد کرد.منم بهش گفتم خجالت بکش. به اون پیرزن هشتاد و هشت ساله. گفتم از روح خواهرت خجالت بکش که با دخترش اينجوري میکنی!!!. داد
متن آهنگ امین حبیبی بنام تو دنیامو عوض کردی
من اينجوري نبودم تو منو دیوونه کردی تو بودی که منو مست شبو پیمونه کردی
من اينجوري نبودم تو شدی بلای جونم تو باعث شدی من عاشق بشم از عشق بخونم
تو دنیامو عوض کردی من اهل عشق نبودم بخاطر تو و چشماته که انقدر حسودم
حسادت میکنم حتی به عطر رو لباست دلم میخواد فقط یک عمر به من باشه حواست
هر بار که میبینم تو رو قلبم تند تر میزنه این دل برای دیدنت هر روز پر پر میزنه
هربار که میبینم تو رو انگار تو رویا گم شدم از
عادت عجیبی داشتم و سعی میکردم جایی بروزش ندهم،برای هر کس کنج قفس ذهنم اسم های مختلفی رو ذخیره کرده بودم.مثلا فریبا هم شراره بود هم فریبا!فریبا ساغر بود و عزت،پروانه بود و شمس
معنای اسم رو با ویژگیشون تطابق میدادم و توی موبایلم اينجوري سیوشون میکردم و یا توی خلوت اينجوري صداشون!
ولی او!نام او!
نامش درست مانند چشمانش در جانم نفوذ کرده بود،برایم مقدس شده بود
زیبا ترین نام این منظومه شمسی که زمزمه کردنش جانی دوباره میبخشد به این تشنه
خواستم ول
همین جور که داشتم برگها رو صحیح میکردم دیدم عمده مشکلات این بود که بچه ها دقت کافی به سوال هارو نداشتن تا پاسخ رو صحیح انتخاب کنن ، مشکل بعدی این بود 
این که بیای تعریف خارجی رو به فارسی تعریف کنی اشتباه یه سری چیزها رو نمیشه به فارسی تبدیل کرد یعنی جایگزین نمیتونه داشته باشه من که سوال رو دیدم  پَرهام ریخت چه برسه به اون دانشجوی بدبخت که بیاد بفهمه کاربرد لایه سیشن تو شبکه چیه اونم که بیاد از بین چند گزینه ها که به فارسی ترجمه شدن . خلاصه اینج
دوست دو ساله من، دوست گرمابه و گلستان من.دوست پارک ملت و سینما چارسوی مندوست عدسی و پوره سیب زمینی مندوست من به خاطر اینکه بهش گفتم "شلغم نباش" دیگه با من گرمابه و گلستان نمیاد :(
هرگز باورم نميشد "شلغم" تاثیری داشته باشه رو آدما.
 
 
 
نتیجه امروز: هیچ کدام از صیفی جات را به دوستتان نسبت ندهید.دیگر دوستتان نخواهد داشت حتی اگر عذرخواهی هم کرده باشید.
امروز نا امید شده بودم اوله کاری!
البته نا امید ک نه خسته از خودم
انتظارم از خودم خیلی بیشتره و احساس میکنم کم میزترم و همین باعث شده بود کلافه شم 
دلم گرفته بود و از غروب پاییزی و جمعه هم ک باشه وای نگم دیگه .
نشسته بودم پشت میز صورتمو با دست گرفته بودم از شدت نمیدونم چی ولی میلرزیدم میلرزیدم و اشکام صورتمو خیس کرده بودن و همش ب خودم و همه ناسزا میگفتم .
حالم بد بود خیلی .
یکم که گذشت ب خودم اومدم . گفتم فاطمه تو موندی پشت کنکور ک اينجوري کنی؟
امروز نا امید شده بودم اوله کاری!
البته نا امید ک نه خسته از خودم
انتظارم از خودم خیلی بیشتره و احساس میکنم کم میزارم و همین باعث شده بود کلافه شم 
دلم گرفته بود و غروب پاییزی و جمعه هم ک باشه وای نگم دیگه .
نشسته بودم پشت میز صورتمو با دست گرفته بودم از شدت نمیدونم چی ولی میلرزیدم میلرزیدم و اشکام صورتمو خیس کرده بودن و همش ب خودم و همه ناسزا میگفتم .
حالم بد بود خیلی .
یکم که گذشت ب خودم اومدم . گفتم فاطمه تو موندی پشت کنکور ک اينجوري کنی؟ که
امروز امتحان قارچ داشتیم بسی سخت بود.
از اون قسمت ۶ صبح بلند شدن واسه ۸ صبح امتحان دادن ⁦ರ_ರ⁩
و بای‌بای کردن با استاد از تو تاکسی ⁦(≧▽≦)⁩
و چشمایی که بزور باز میشد واسه امتحان⁦(ー_ー゛)⁩
که بگذریم ⁦<( ̄︶ ̄)>⁩
استاد از نصف جلسه رفت و به جاش یکی از بچه‌های دکتری اومد بالا سرمون
هی میگفت: بچه‌ها دو نفری حداقل تقلب کنید
من گردنم درد گرفت انقدر سرمو بالا گرفتم
بچه‌ها دکتر اومد حواستون باشه
آخرش دیگه بنده خدا خودشم به همه داشت میرسوند.
منم بر
سلام
با تو ک تعارف ندارم خیلی دلم لک زده بود واسه نماز شب
یادمه قبلا خیلی میخوندم
این روزها هم یه مدت خوندم
توی فال شب یلدام خلاصش اينجوري بود که اگه دنیا میخوای اگه آخرت میخوای سحرخیز و شب زنده دار باش
توهم بخون آروم میشی
راستی برای خدیجه از ته دل ناراحتم.خدا بهش کمک کنه
میگن خوبه ادم خودش هوای خودشو داشته باشه.
 
من در حال چرت و پرت و کسشر گفتن با استاد با این تفکر که دارم خرش میکنم و اينجوري بهم کمک میکنه.
من چند ساعت بعد من در حال صحبت با خودم:
چه گوهی بود خوردم. خاک بر سرت واقعا. لاس میزدی؟!!
ریدم تو فکرت و.
 
 
سین الف تا الانم هر سری تظرتو میخونم غش میکنم از خنده
میخواستم توی یک گروه پی ام بدم و خیلی هم ضروری بود برای کارام و پی ام من رو نمیفرستاد و این پیام رو میفرستادYou are performing too many actions. Please try again later.
+ یک دایره قرمز کنار پی ام .
مشکل چیه ؟ جرا اينجوري میشه و تا کی باید صبر کنم ؟
++البته قبلش یک پی ام تقریبا 10 الی 15 خطی نوشتم. شاید به خاطر اون بوده و داخل بقیه گروه ها میتونستم راحت پی ام بدم.
سلام
من به این اعتقاد داشتم که دو نفر، یه حداقل فاصله ای باید داشته باشن. اگه نزدیک تر بشن تنفر ایجاد میشه. دلیلشم این بود که من خودم تو خودم حس میکردم همیشه یه حداقل فاصله ای رو برای اطراف دور و برم دارم و نمیزارم ازیه مرزی دوستیشون بیشتر بشه.
و تو ذهنم این بود که همه افراد اينجوري فکر میکنن.
ازونور کسایی رو میدیدم که خیلی به هم نزدیکن و دوست صمیمی اند و این با تئوری من جور در نمیومد. 
همیشه سعی میکنم که تو روابط یکم زیاده روی کنم که طرف مقابل جب
از وقتی بنزین سه‌برابر شد، گندش دراومد! گندِ چی؟ الان میگم. ما توی بهداریِ پادگان دو مدل آمبولانس داریم. یه‌مدل یه لندکروزر اتاق پلیسیِ مدل ۲۰۰۱ که با کمی تغییر توی اتاقش و زدن چسب و گذاشتن آژیر و چراغ‌گردون سعی کردن تبدیلش کنن به آمبولانس و یدونه آمبولانسِ واقعی. ینی لندکروزر هایس. اون لندکروزرِ اتاق پلیسی دست سربازه. ینی دست من و یکی دوتا از سربازهای دیگه. و هایس دستِ کادری‌ها‌مون. طبق مصوبه‌ی این دولتِ ناعادل، ماهی ۵۰۰ لیتر بنزین تعلق
شبا به این امید میخوابم که خوابتو ببینم، مسخره ست نه؟تو شبا با فکر کی میخوابی؟وقتایی که بهم فکر میکنی حس میکنم، تپش قلب میگیرم، نباید اينجوري میشد، نه؟دلم تنگته رفیق، نیمه راه بودی ولی رفیق بودی، حالا تنهایی تا چند روز دیگه دهنشو باز میکنه و منو می‌بلعه، مطمئنم.
+تو فکری؟
-دارم به اون روز فکر میکنم، روزی که ناخواسته اومدی و وارد زندگی من شدی!
***
بی حواس جلوی در محضر ایستادم تا بیان، باورم نميشد، اصلا امکان نداشت، مگه میشد
انگار درست نفهمیدم چی شده.
کسی کنارم ایستاد، عمو بود  و اون یک جایی دور تر از ما ایستاده بود ، پس فهمیده بود که حرف خصوصی دارم، یعنی ادم فهمیده ایه!؟ نمیدونم
من دارم در موردش نطر میدم، یعنی پذیرفته بودمش؟ نمیدونم.
عمو دستم رو گرفت و فشار داد، پیشونیم رو بوسید اما دل من خیال قر
سلام
امور درسیم خوب پیش میره.
دیروز هم به یک سمینار دعوت شدم. ورودی سمینار 100 هزار تومن بود ولی برای من رایگان.
خیلی حس خوبی داشتم که که دعوت شدم اونهم به عنوان یه مهمان ویژه.
از سخنرانی ها لدت بردم. دو تا آشنا دیدم و با اونها هم حسابی صحبت کردم. کلا احساس غربت و تنهایی نداشتم. چه ادم های پر انرژی و خستگی ناپذیری که اونجا ندیدم. لذت بردم از این همه انرژی و انگیزه و امید. دوست دارم دورم پر از ادم های اينجوري باشه. ادم هایی که فقط به جلو حرکت می کنن. ا
دیشب لپ تاب رو گذاشتم رو میز که صبح از درس یاضی شروع کنم به خوندن 
ولی وسطای شب بود که بدجور معدم درد گرفت
و ظاهرا اون پیتزا و پشت سرش جیگر خوردن کار خودشو کرد
و هضم نميشد 
کلی چایی و نبات و تحمل درد تا خوابم برد
حالا هم حالم بهتره 
ساعت 10 درس رو با ریاضی شروع میکنم
طبق برنامه 
#مهم_نی
+عنوان : براعت استهلال یه کلمه توی املای ادبیات هست تو کنکور اومده ! بقیشم طبق ریتم استهلال نوشتم و بی مربوط به حال و درد دیشبم نداره که کمی اسهال و داشتم (گلاب به
باید می دونستم،باید خودم‌می فهمیدم، می دونستم هیچوقت بی خیاله بی خیال نمیشه، بابا و سکوی ۴۰ متری؟!!!!! 
چقد ساده بودم مثل همیشه که نفهمیدم، هی گفتم باورم نمیشه باورم نمیشه ها.ولی چقد ذوق مرگ شدم از اجازه هاش، از گذشتای عجیبش:((((
داشت جبران میکرد، جلو جلو داشت جبران میکرد مثلا ً:`((((
فردا صبح میره سفر :( کی بر میگرده؟! معلوم نیست به همین راحتیمعلوم نیست فقط سعی میکنه زود تمومش کنه.
وقتی گفت خیلی سعی کردم خونسرد باشم ولی نشد نشد.آخه کل تابستو
رفتم داخل آسانسور و یه آقایی دیگه هم همراهم بوداز طبقه دوم زدم همکف .یه حدود ۱۵ ثانیه گذشت در آسانسور باز شد و منم که عمیق تو فکر رفتم بیرون دیدم هنوز همون طبقه است!آسانسور اُسکُل بدون اینکه کسی دکمه رو بزنه رو هم طبقه دوباره در باز کرده بود:|آقایی که داخل آسانسور بود گفت عه این دو» و  خواست مانع بسته شدن در بشه که موفق نشد!خدارو شاکریم که آسانسور تو راه پله بود و مستقیما داخل خود اتاق های اداره باز نميشد و کسی جز اون آقا اونجا نبود:/
یه چند وق
حالا من که حسم به کارکردن نمیره زمان به لاک پشت گفته زکی.
حالا چی کار کنم؟؟ چقذر بده ادم هیچکاری نکنه یعنی کسایی که همینجوری مدام وقت میگذرونن چه فکری میکنن؟ اصلا فکر میکنن؟ نه نمیکنن منم یه زمانی اينجوري بودم :/ چه زندگی مزخرفی بود و هست. چرا اکثر مردم هیچ هدفی ندارن؟ فقط وقت میگذرونن؟ به نظرم هدف داشته باشی براش زحمت بکشو نرسی بهش شرف داره به این که هیچ هدفی نداشته باشی و همینجوری ول بچرخی و خودتو فقط با چیزهای موقتی سرگرم کنی تا پیر بشی. اص
اون روز فکر میکردم خیلی قوی ام که گریه نمیکنم،خیلی قوی ام که به جای اینکه بشیینم یه گوشه و گریه کنم واستادم و دارم به بقیه اب‌قند میدم،فکر میکردم خیلی قوی ام که چیزی به کسی نمیگم و همه رو توی دلم نگه میدارم.
بعدش نوبت این سه سال کنکور رسید فکر میکردم کار درستیه به کسی چیزی نمیگم،اینکه چیزی نخونم و بعد کنکورم بگم که رتبه ام رو نمیگم چون به خواستم نرسیدم کار درستیه،اینکه سال اول با وجود اینکه بهترین رتبم رو اوردم ولی انتخاب رشته نکردم کار درست
امروز تولدمه :)
البته پریشب "اون" و میم و بقیه بچه‌ها تولد گرفتن برام. و تلاش بر این بود که سورپرایز بشم که خب با شکست مواجه شد  این دفعه. خیلی از بچه‌ها اومده بودن، فرشته جونم اومده بود :) خوشحال شدم. ولی خب به همون سرعتی که اومده بودن، رفتن. یعنی کیک خوردن رفتن :)) من موندم و اون و فرشته جون و مرتضی و الهام. ما هم بازی کردیم و حرف زدیم. شبش فرشته جون اینا رو رسوندیم، من رانندگی کردم. بعدشم برگشتیم. بعدش من یادم اومد عکس نگرفتیم :/ 
الف رید به حالمون
+ نگا پارسال چقد بد بود امسال چقد خوبه نه؟ دیگه کنکور نداری
- ن بابا. خیلی هم اينجوري نیست، پارسال حداقل ذوق داشتم
+ ینی چی؟
- پارسال فک میکردم دکتر شدن خیلی خوبه اما الان میفهمم اونقدرام خوب نیس

#آناتومی زیبا
# پاس خواهم شد یا نه؟ مسئله اینست
از هیجان فقط تونستم از پای لپ تاپ بلند شم تا اینو بنویسم. میخوام یه حماسه رو براتون تعریف کنم. یه اعلان جنگ! داستانِ تایچی و آراتا و چیهایای انیمه چیهایا فورو. *اسپویل هم داره.* که یه تاریخ طولانی و مهم باهم دارن، که من الان نمیخوام بگم. چیهایا هیچ وقت تایچی رو نگاه نمیکنه. انقدر به بودنش و حضورش عادت داره که خودشم نمیدونه تایچی چقدر براش مهمه. نگاه چیهایا همیشه به اراتا بوده. اراتا که تو کاروتا تقریبا از همه کشور بهتره و کاروتا رویای چیهایاست.
الان یه طوری شده نمیدونم ماشین و بردارم برم به کار و زندگیم برسم یا ماشینو بذارم و بی ماشین برم و کارامو عقب بندازم؟!!
بی ماشین اصلا احساس امنیت نمیکنم! به خاطر اون یه باری ک تو خیابون کتک خوردم
الان با ماشینم البته حس خطر هست! دیروز خییلی خیابونا شلوغ بود. تو این مدت هیچ وقت اينجوري ندیده بودم!
امروز یه بازنده ترسو بودم و فقط بخاطر ترس کلاسمو نرفتم
ولی فردا میخوام بپرم وسط کلاسش بگم مرد ما باید باهم حرف بزنیم 
البته اشاره میکنم‌که حتما دوبار!!!
ولی خب واقعا باید برم باهاش حرف بزنم بگم شرایطم سخته برنامه ام اصلن انعطاف نداره مگرنه منم دوست ندارم اوضاع اينجوري پیش بره:/
بیا در ساحل قدم بزنیم. باد می وزد. به دریا نگاه کن. کودکان سه ساله در حال خفه شدن. دارند به سوی ساحل می آیند. برو به سمتشان. بگذار بمیرند. عکس بگیر. میتوانی شنا کنی. نه؟ خوب پس بیا روی آب راه برویم. تند تر. به پایین نگاه نکن، غرق می شوی. قبلی هم همین کار را کرد. بالا را نگاه کن. آفرین. می بینیش؟ میدرخشد، دود میکند، بدون صدا. جلوی پایمان به سطح آب برخورد کرد. چند چمدان. تکه هایی از آدم ها. نه، ناراحت نشو. اگر این ها را نمیزدند که جنگ تمام نميشد. نه، پایین
ی حس بدی دارم
هروقت مامانم اینا خونمون هستن علی یکم سرد برخورد میکنه
ساکته و توخودشه
من از این رفتارش بدم میاد
قبلا اينجوري نبود
گرم بود میجوشید و می گفت و میخندید
ازوقتی من حالم بد شده و از اومدن مامانش دلم شاد نمیشه
اونم بدخلقی میکنه
چیزی که عوض داره گله نداره
-مگه نمیگن یه نگاه فقط حلاله؟
-چرا.
-پس چرا از سر شب هی نگاش میکنی؟ هربار با دقت تر!
-دارم به خوشحالی تو چشماش فکرمیکنم، میخوام مطمئن شم که الان خوشبخته
-خب این جوازه برات؟!
-نه.
-پس چی؟
-هیچوقت ندیده بودمش اينجوري.
-خیالت راحت شد؟
-اره.
- هنوز ناراحت میشی از فکرش؟
- برای هراتفاقی باید یه بار عزاداری کنیم، میخوام اینو یادبگیرم. همین.
 
#بی_رودروایسی
 
از ساعت شیش اینطورا تقریبا بیدارم. یه خورده دیر شد اما بعدش که نشستم پای کار نفهمیدم چطور ظهر شد. بیشتر زبان خوندم درس جدید و البته کتابمم خوندم الان دوباره میخوام برم سراغش.
دلم میخواد همیشه اينجوري باشم. اينجوري که نمیفهمم زمان چجوری میگذره انگار غرق میشم توش. دیگه زمان و مکان از معنا خالی میشه. من میمونمو نوشته ها. فرقی نمیکنه که چی میخونم. انگار دیگه منتظر چیزی نیستی. شناوری و کار میکنیو غرق میشی و لذت میبری. خودتیو خودتیو کتابها جمله ها
آهنگ جذاب از فرزاد فرزین
شعر از یاحا کاشانی
بخشی از متن شعر:
تو با اون چشمات داری تو دلم میری همیشه با من یجورایی درگیریمیدونم سخته سمت تو بیام آره ندارم چاره این دلم گرفتارهبا اون چشمات دل منو تو بری حرصمو در آوردی یجوری تو جذابی حق همه رو خوردیاينجوري که پیش میره حالا حالاها بردی .با اون چشمات دل منو تو بری حرصمو در آوردی یجوری تو جذابی حق همه رو خوردیاينجوري که پیش میره حالا حالاها بردی .

دانلود با کیفیت 320
حجم فایل:7.8 مگابایت
فرمت :MP3
پس
دانلود آهنگ جدید پازل بند حریص
Download New Music Puzzle Band – Haris
پازل بند حریص
 
دانلود آهنگ جدید پازل بند حریص با لینک مستقیم
 
متن آهنگ حریص از پازل بند
بیا یه کم زندگی کن با من مثل اونایی که با هم خوشبختن
یه مدتی وابسته شو به من چند وقتی نزدیک کن دنیاتو به من
هیچ کس نمیتونه این همه وابستت باشه
هیچ کس نمیتونه اينجوري دلتنگت باشه
حالم خیلی بده بی تو تو نباشی همه دنیام از هم می پاشه
هیچ کس نمیتونه این همه وابستت باشه
هیچ کس نمیتونه اينجوري دلتنگت باشه
حال
ساعت رو روی ۷:۳۰ کوک میکنم ، با شیم دم پارک قرار داریم که از اونجا بریم کاروانسرا ، دراز کشیدم رو تختم هوای سرد پیچیده تو اتاقم دماغم یخ کرده ، موهایی که بلند ترین لاخش به یک بند انگشت نمی‌رسه هم خیسه کوتاهشون کردم هرکس میبینه میگه خلی تو ! امشب تو اتوبوس دانشگاه از برگشت اینقدر خندیدم که نفسم بند شده بود ، هرچی آدم بود ریخته بود تو اتوبوس اصلا نميشد نفس بکشی ، دستم و به صندلی یه پسری گرفته بودم انگشتام محکم فرو رفت تو کتفش اما خب من بعدش متوج
بچه ها خدا به روز گرگ بیابون نیاره.
کدومتون اينجوري میشین؟
شب بلند شدن از خواب از شدت حالت تهوع و دلپیچه و هجوم به دستشویی و بالا اوردن در حالی که هیچی تو معدت نیس. و میخوای بمیری انگار.
و اسهال.
و افتادن فشار و اینکه نتونی ت بخوری  و حالت بد باشه.
توصیف یک روز .
دو بار از خواب بیدار شدم تا صبح.
جونم دراومدا.
دانلود آهنگ سامان جلیلی تو دلی

آهنگ سامان جلیلی تو دلی
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی تو دلی با کیفیت اورجینال
Download New Music Saman Jalili Too Deli
متن آهنگ تو دلی سامان جلیلی
یه سری چیزا تو دلمه نمیتونم بگم مث قدیما نمیشه دل به دلت بدم هی بارون میزنه هی من حالم بده تا کی تا کی تا کی تو خودت میدونی این دلم حساسه حال عشقمون خاصه یه نمه حساسه سر به سر دلم نذار دل من تورو خواسته هی دل دل میکنی هی منو ول میکنی آخه این ادا اطوارا تا کی هی من حالم بده اينجوري عذابم ن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب