نتایج پست ها برای عبارت :

کجایی دیگه نمیکشه مغزم

امروز داشتم به این فکر میکردم، که فلان روز نیازی نبود به پسرم سر پاستیل سختگیری کنم و اینطور اشکش رو ببینم؛ کافی بود برنامه ی ديگه ای میچیدم تا به هدف میرسیدم. ولی ترس از فجیع شدن یک انفاق ساده در آینده باعث شده بود مغزم به درستی موضوع رو تحلیل نکنه و نتونم تصمیم پخته ای بگیرم.
این پروسه مادری رشد مغزم رو چندین برابر کرده به حدی که انگار حس میکنم بخش هایی از مغزم از زیر پرده ای بیرون اومده و داره فعالیت میکنه.
دوست دارم این باز شدن عقل و نگاهم ر
دلم میخواد یه روزایی ذهنمو .مثل کیفم خالی کنم رو میز .
و ت تش بدم انقدر که هیچی توش باقی نمونه.
هیچی.
بعدش دونه دونه آرزوهامو بردارم .فوت کنم.و خاک و گردشو بگیرم 
ترس هامو مثل آدامس بجوئم.
استرسامو مثل آشغال دستمال کاغذی و رسید های قدیمی‌ پرت کنم دور .
خاطراتمو زیر و رو کنم و اگه چیزی ازش به دردم خورد بذارم سرجاشو بقیه رو بریزم توی کشو و درشو قفل کنم.
عادتامو اطلاعاتمو.همه رو همه رو یه بار نگا کنم.و اگه چیزی از توش داغون شده و خر
از نیم ساعت/چهل دقیقه‌ی پیش دورِ دفترِ سفیدم بودم و ورقش میزدم. 
از سال 93 الی 96/97 توش مینوشتم. تو اون برهه جایگزینِ مغزم شده بود. یه بخشی از فکرامو به جای مغزم توی اون صورت میدادم. از خط خطی ها گرفته، تا فحش ها، تا متن ترانه ها، تا احساساتِ مختلف، تا شعرها، تا بعضی جزوه ها، تا یادداشت های قبل از شروعِ هر ترم، تا چرک‌نویسِ انتخاب واحدا، و. .
این دفترم به جونَم بستست. قدیمی ترین دفتریه که به طورِ مستمر چرک‌نوشته های ذهنمو میریختم توش، و بهترین س
برف بود، کوه بود، سفیدی نتیجه ش بود و چشمهای من به طرز عجیبی خیره بود، و مغزم، داشت تصویر ذخیره میکرد و یه گوشه داشت آروم لذت میبرد، آروم، مغزم آروم بود. 
کوه برید، بریم، وقتیکه برف هست، قشنگ تر از روزای معمول تابستونشه اما، به نظرم دیتاهای کمتری به مغز آدم میده ولی عمیق تر(درک رنگ سفید کمرنگ و پررنگ) و نور معنی بیشتری پیدا می کنه. 
بعضی شبها اگه از اون تایمی که باید بخوابم دیرتر بخوابم ديگه خوابم نمیبره و ديگه مغزم offنمیشه، همینجوری میگرده دنبال موضوعات مختلف و تجزیه و تحلیل اتفاقاتِ بی‌‌اهمیت. گاهی هم چند ساعت توی مغزم در حال کَل‌کَل در مورد یه موضوع مسخره با یه شخص خیالی هستم. البته یه مدت سعی میکردم از این همه فسفر سوزی شبانه استفاده‌ی مثبت بکنم تا اینکه کار بجایی رسید که توی خواب برنامه نویسی می‌کردم یا اینکه فرمولهای عجیب غریب اکسل توی ذهنم می‌نوشتم. ولی بَدی
_من دقیقا برعکس کسانی ام که خوب می نویسند ولی موضوع و سوژه ندارند.
_این وبلاگ رو زدم که حداقل بتونم توی نوشتن راه بیفتم.منظورم همون در حد جمله بندی و ایناست نه نوشتن یه رمان پونصد صفحه ای جذاب.
_توی مغزم داستان،خاطره و یا ماجرای هر چیزی رو که می خوام بنویسم رو از اول تا آخر تصور می کنم و می دونم چی به چیه اما موقع نوشتن که میشه همچین مغزم قفل می کنه که باید زنگ بزنم کلید ساز بیاد.
_از امروز به بعد بیشتر می نویسم.
 
ساعت 02:50 شبه.
من هنوز بیدارم
و خوابم نمیبره
چشمام خیلی خستس و خودمم خیلی خوابم میاد
اما فکرم خیلی درگیره
مغزم نمیذاره بخوابم
هزارتا تب تو مغزم باز شده ، به هزارتا چیز باس فک کنه، واس همین هنگ کرده
و کلا ديگه نه میتونه فکر کنه نه بخوابه
نمیدونم چجور ذهنمو آزاد کنم
حس جنسی منسیم هم رفته چن وقته
کلا خیلی بی‌حسم
روزا هم منگم
همه صداها انگار بم شدن
نمیتونم رو هیچی تمرکز کنم
رو هیچی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کاش شب تموم شه سریع
~~~~~~~~~~~
گاهی یه چیز تو ذهنم بم میگه ک
آرون افشار–کجايي
من بی تو هر کجا هستم تو را میبینم با توام دلتنگی شیرینم من پریشانم کجايي
باور کن من برای خنده ات میمیرم من برای تو فقط میمیرم من پریشانم کجايي
کجايي تو کجايي تو کجايي ندارم در سرم جز تو هوایی
تو با دلواپسیام آشنایی کجايي تو کجايي
کجايي تو کجايي تو کجايي ندارم در سرم جز تو هوایی
تو با دلواپسیام آشنایی کجايي تو کجايي
ای ناجی من تا همیشه تو میمانی و من معنی این دیوانگی را تو میدانی و من
از تو چه پنهان در هوایت نفس جان گرفته من کا
تکست آهنگ خوابم برد مهراد جم 
پس بگو قرار بود که
تو بیای و من نمیدانستم
این دردت به جانِ بی قراره پر گریه ام
این همه سال ماهِ ساکتِ من کجا بودی
حالا که آمدی حرفِ ما بسیار وقتِ ما اندک
آسمون هم که بارانیست
اون ديگه رفت ، اون ديگه نیست
یه قابِ عکس ، چشای خیس
اون ديگه نیست ، اون ديگه مُرد
قلبِ منم با خودش برد
وقتی برقِ توو چشاتو دیدم
دلم کم آورد
حیف محوه اون چشات شدم خوابم برد
کجايي کجايي اصلاً
کجايي که من بی تو میدونم ، داغونم
کلِ شبارو زیره بارونم
عصبی ام مغزم داره منفجر میشه یه ساعته گیر دادم به همه چیز زندگیم داشتم یکی یکی قسمتهای مختلف زندگیما به لجن میکشیدم توی ذهنم که یاد اینجا افتادم هرچی با خودم فکر کردم چرا این وبا زدم یادم نیفتاد رفتم پست اولما خوندم یسری چرندیات بود که انداخته بودم گردن اشفتگی ذهنیم فهمیدم الان همونجاییم که دوسال پیشم بودم فقط یکم حادتر مغزم بیشتر دچار خزعبلات شده راه رهاییشا بلدم سرکوب مغزم طول میکشه یکم اما سرجاش برمیگرده ودوباره زندگی میکنه. مجبوره تا
 
یه پاییز زردوزمستون سردو☃
یه کلاس تنگویه درس مشنگو
غم جمعه عصرومشقا مونده رو دستو
یه دنیا سوالو⁉️رو دستم گذاشتی
کتابی دروغوتکالیف بوقو
یه درس عمیقویه هفته دریغو☹️
یه مغز مریضویه کوییز ریزویه دنیا محالوتو سینم گذاشتی
تابستون کجايي؟دقیقا کجايي؟کجايي تو بی من، تو بی من کجايي؟تعطیلات کجايي؟دقیقا کجايي؟کجايي تو بی من، تو بی من کجايي؟
پیشاپیش فرار رسیدن اول مهر رو به همه دانش‌آموزان تسلیت عرض میکنیم
سلام و احترام به همه اعضای محترم حلقه داستانی کویر
جلسه این هفته طبق روال، ساعت 17 در کتابخانه حاج ملاهادی برگزار خواهد شد.
تمرین این هفته:
روایت اول شخص با آغاز: مغزم قفل شده بود . (زمان فعل می تواند عوض شود: مغزم قفل شده! مغزم قفل می شود یا .)
با رعایت این نکات:
1) بخش روایت با شکل نوشتاری نوشته شود نه محاوره
2) تمرکز بر روی توصیف حالت راوی است. نویسنده سعی می کند مخاطب را در مورد توصیف قفل شدن مغز» قانع کند.
3) نیازی نیست ساختار داستان شکل بگیرد و
یه پیازی بود 
اون اوایل نظر میداد.
منم خیلی دوس‌ش داشتم[ با اینکه نمیشناختم‌ش]
اما حالا ديگه خبری ازش نیست.
نمیدونم چرا امروز یهو دلم خواست اینجا باشه.
نمیشه بیای و دوباره نظر بدی؟:'(
پیاز جان کجايي؟ دقیقا کجايي؟
 
پ.ن:پست موقت.
بسم‌الله
اصلا نفهمیدم آبان چطوری گذشت!
امروز آخر آبانه و این ماه هم پر از چالش و اتفاق و ماجرا بود.
جلسه با استادم و اینکه گفت میتونم دفاع کنم اما اون ایراد لعنتی که پیدا نمیشه و دانشجوش تن و بدن منو میلرزونه که این ایراد اساسی داره!!
ارائه دیروز مانا و شروع دو هفته پرکار و پر استرس .
احساس می‌کنم مغزم گنجایش نداره، داره می‌ترکه، حتی تو خوابم مغزم استراحت نمی‌کنه ازخپاب که بیدار میشم خسته‌ترم .
چرا این پایان‌نامه عزیزترازجان تموم نمیشه؟!
شاید باید دوباره شروع به نوشتن کنم. مغزم پیچ در پیچ راهی شده که من را در خود می کشد. حتی قکر کرده ام به روانشناس و روان پزشک ولی در اخر. مگر از حقیقت کم میشود؟
امروز صبح ذوق شعریم برگشته بود. در نطفه خفه اش‌ کردم. من ادم منطقی هستم اما سیاهی های در ان بلعیده شده ام باعث تفکرات عجیب و وسواس های غیر معمولم می شوند. تمام قبلی ها ذوق شعر بود و او نبود. این بار‌میخواهم برعکس باشد.
نمیتوانم خودم را پیدا کنم. یک من عجیبی در وجودم ریشه دوانده که به شدت با
الان که دارم مینویسم رو به موتم. خیلی خسته شدم. تا بار بزنن اثاث رو و ما حرکت کنیم شد یازده اینقدر که دیر اومد ماشین :/ قرار بود هفت بیاد. بعدشم که همت ترافیک بود و تا با این سرعت لاکپشتی بابا برسیم :دی شد ساعت ۳ اینطورا شایدم دیر تر. تا وسایل ها بیان شد ۵ یا شش اینطورا :/ تا خالی شدو ما موندیم قفل سازو ابگرم کن درست کن و بخاری وصل کن اومدن شد ساعت هشت. البته کلی کارم ما بینش کردیم از تمیز کردن دیوارا و کمدا بگیر تا تمیز کردن کف اتاقو اینا تازه آشپز خو
هنوز باورم نشده دوباره قراره از خونه برم 
روزی 14 ساعت درس بخونم 
هنوزم باورم نشده نمیتونم نه ماه ديگه زندگی کنم
خداااااا نمیتونم ديگه نمیتونننننمممممم
کاش یکی همین الان یهو از پنجره میومد تو یه گلوله تو مغزم خالی میکرد 
کاش پارسال مرده بودم 
کاش یسال ديگه  این همه  تلاش نمیکردم که اینجوری بشه 
گناه من چی بود اخه؟ 
چرا من انقد بدبختم خداااااا چراااا؟ 
انقد گریه کردم ديگه جونی برام نمونده 
ديگه این زندگیو نمیخوام خدایا بریییدمممممم
صدای بارون میادپای بخاری نشستم و هر لحظه یه مسئله جدید به ذهنم میاد،حل میکنم بعضیا رو و میدونم همین که بخوابم هیچی از امشب و فکرام یادم نیست.مثل دیشب و شبای ديگه.این حجم بار لود شده رو مغزم براش زیاده واقعا و دم به دیقه ارور میده(غر میزنه_آه میکشه_به خودش میگه ولم کن ديگه و.)+به امید روزهای قشنگتر
دانلود آهنگ آرون افشار کجايي
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * کجايي * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , آرون افشار باشید.
دانلود آهنگ آرون افشار به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Aron Afshar called Kojaee With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه آرون افشار به نام کجايي
من بی تو هر کجا هستم تو را میبینم با توام دلتنگی شیرینم من پریشانم کجاييباور کن من برای خنده ات میمیرم من برای تو فقط میمیرم من
دانلود آهنگ مهراد جم خوابم برد
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * خوابم برد * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهراد جم باشید.
دانلود آهنگ مهراد جم به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mehraad Jam called Khabam Bord With online playback , text and the best quality in mediac
متن آهنگ خوابم برد مهراد جم
پس بگو قرار بود که تو بیایو من نمیدانستم دردت به جان بی قراره پر گریه اماین همه سال ماه ساکت من کجا بودی حالا که آمدی حرف ما بسیار و
از صبحی نشستم ریاضی خوندم تا الان =//
همچین که اومدم چند تا تست کار کنم مغزم ارور داد-____-
چرااااااا چرا هرکاری میکنم نمیتونم سوال به این آسونی رو حل کنم؟
قبول دارم سوالا یکم سختن ولی همین که چشمم به پاسخ‌نامه میوفته میبینم همچینم سخت نبود:/
الان از دست خودم خیلی عصبانی‌ام!!!
باید تا شب تمام سوالا رو حل کنم 
 چند روز پیش نشستم یه فیک خوندم ، الان تمام فکرو مغزم اونجاست
حس میکنم تا فیکه تموم نشه نمیتونم درست و حسابی به درسم برسم-_
از 1885 صفحه کمتر
زندگی از جایی تغییر میکنه که تو تغییر کنی، ولی باید بدونی ریشه این تغییر کجاست. تا وقتی ریشه رو اشتباه انتخاب کنی، هرچقدرم تلاش کنی، یا توهم تلاش داشته باشی اوضاع به همون منوال سابق میمونه. اگه بارها و بارها یه راه رو رفتی و نتیجه نگرفتی، بهتره راهتو تغییر بده.
نمیدونم تا حالا تو زندگی این اتفاق برات افتاده که حس کنی که یهویی یچی بهت الهام شده یا نه. ولی به من الهام شده. بارها چیزایی بهم الهام شده که حس کردم منبعش این دنیا نبوده. دقیقا وقتایی ک
دیروز بعد از روز ها رفتم خونه!حس عجیب غریب آرامش داشتم و امروز دوست نداشتم بیام خوابگا!
وقتی رسیدم گواهینامه امو از عظیم گرفتم :) و با ذوق کلی بهش نیگا کردم
همه چیز تا دیشب خوب بود!
امروز چشممو وا کردم اول با خبر فوت آن مرحوم مواجه شدم!و چون از قبل میشناختمش و میدونستم چیکاره اس در جا خشکم زد!
رفتم کانون!قرار بود اون یکی کلاس ریاضی رو هم من برم ولی بچه هاش نیومدن و برگشتم خونه
اصن شاید نوشتن اینا مهم نباشه!
چند روز پیشا بود که با قاسم نشسته بودیم و
امروز یه سوتی خیلی وحشتناک و مضحک دادم.با همسرم داشتیم در مورد هنرمندهایی که فوت شدن حرف میزدیم که یهو پرسید راستی جمشید مشایخی هم فوت کرد؟گفتم آره بابااااا.چطور یادت نیست؟
بعد گفت از هم دوره ای های اون الان علی نصیریان مونده و محمد علی کشاورز.گفتم نه بابا محمد علی کشاورز هم فوت کرده.گفت نه زنده س.منم اصرااااار که نه فوت کرده.مگه بابای لیلی رشیدی رو نمیگی؟خب باباش فوت کرده ديگه.
نمیدونم چرااااااااااااا و به چه علتتتتتت مغزم با من اینکارو م
امروز روز شلوغی بود کلی خرید کردیم همین چیزای مهم کوچیک. خودش کلی وقت گرفت. الانم خسته کوفته خونم هیچکاری نکردم حتی نتونستم کتاب دستم بگیرم. ولی از قصد که نیست به خودم امید میدم که بعدش جبران میکنم فقط همین اجازه میده زمان اینجوری بگذره چون واقعا مجبورم. با مها یه ست رنگی رنگی بشقاب ، خورش خوری کاسه خریدیم چقدر دوسش دارم. کلی ذوق دارم هرچند که ظاهرا یه ماه قراره بمونم اما کلی وسیله دارم خب چیکار کنم یه ماهم یه ماهه. من این ماهو میترم قول می
دیشب چه خوابی دیدم.؟
خواب امتحان جغرافی بود. بعد یهو فهمیدم که خوابه. یه پوزخند زدم گفتم: هه، خانوم امتحان برای چی دارید می‌گیرید؟ این خواب منه! بعد همه خندیدن گفتن دیوونه شدی. ولی منم خندیدم و گفتم حالا وقتی بیدار شدم و همه‌تون ضایع شدید می‌فهمید. منتظر موندم سوالا رو ببینم، اما ندیدم. چرا؟ چون خوابم یهو عوض شد. مغزم رسما یه قسمت جدید از بلایندسپات رو ساخته بود! آخه بلایندسپات از این سریالای پلیسیه که تو هر مرحله‌ش یه معما حل می‌کنن. مغزم
+ غصه دارم دیشب احساس خفگی میکردم. کاش همون یه ذره هم حس امید وجود نداشت . یک "برای همیشه "کم داشت تا اخرین مردن. ادم توی برزخ چیکار کنه؟
+"به ظاهر شاید هیچ چیزش نشده بود.اما  در باطن چرا .در باطن چلانده شده بود . چلانده میشد. یک حس گنگ و ناپیدا ، یک گره قدیمی در روح، پرتوی از ان حس کهنه ازارش میداد."
+ همینطور دارم چلانده میشم بی طاقت شدم . شاید دلم شکسته و خودم نمیفهمم.
+" خسته ام ، این دست ها خسته اند و چرا اینقدر خسته اند؟ دقیق میشوم . دقیق و متمرک
نمیدونم چرا هنوز تو مغزم نرفته که با فلانی ديگه همه چی تموم شده،مغزه لعنتی هرازگاهی میگه هی تو به فلانی اینو بگو الان،هی تو الان این عکسو واسش ارسال کن،هی تو الان بهش فکر کن فکر کن فکر کن.مغزم چشه؟چرا نمیفهمه فلانی ديگه نیست چرا نمیخواد بفهمه فلانی دل خوشی نداره ازش.
میرسیم به سعدی که:

.ای مسلمانان به فریادم رسید
کان فلانی بی‌وفایی می‌کند
کِشتی عمرم شکسته‌ست از غمش
از من مسکین جدایی می‌کند.

+حالا اگر زرتشتی،بودایی،مسیحی و دیگر ادیان هم
به شدت دلم هوای نوشتن را کرده بود. قلم و کاغذی برداشتم و کمی بعد لعنت فرستادم به دستی که عادت کرده به تایپ کردن توی گوشی و خودکار رو رها کردم. دلم می خواست یکم توی تنهاییام برای خودم فکر کنم.راستش این روزا نه رضایتی از اتفاقای درونش دارم و نه رضایتی از خودم، این نیتی باعث میشه تنفرم از خودم بیشتر بشه و این که اطمینان پیدا کنم من نمی تونم خود مزخرفمو تغییر بدم. وقتی میگم از شرایط الانم راضی نیستم یه صدایی ته ذهنم می گه خب چیکار کنم که رضایت د
به تازگی آهنگ مهراد جم به نام خوابم برد منتشر شده است و شما در ادامه می توانید این آهنگ را با کیفیت اورجینال دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ مهراد جم - خوابم برد با کیفیت 320
دانلود آهنگ مهراد جم - خوابم برد با کیفیت 128
 
متن آهنگ مهراد جم به نام خوابم برد
پس بگو که قرار بودتو بیایی و من نمیدانستمای دردت به جانبی قرار پر گریه اماین همه سال ماه ساکت من کجا بودیحالا که آمدی حرف ما بسیار وقت ما اندک آسمان هم که بارانیستاون ديگه رفت اون ديگه نیست یه قاب عکس
تو کجايي وقتی اشکمو به خاطر دوست داشتنت درمیارن؟ وقتی میخوان به جای من ازت انتقام بگیرن درحالی که من بخشیدمت و رهات کردم تو کجايي ساعت سه و پونزده دقیقه شب؟ به چی فکر میکنی؟ با کی حرف میزنی؟خوابی؟ بیداری؟ روزات چجوری تموم میشن؟ امتحانات چجوری پاس میشن؟ تو کجايي الان که هم باید به خاطر جدا شدن ازت زجر بکشم هم به خاطر اینکه یه دوست روانی دارم که سر تو اذیتم میکنه؟ تو کجايي که بهت غرشو بزنم تو کجايي که حرفمو گوش کنی بگی چشم هرچی تو بگی تو کجايي ک
 
همه انسان ها لحظاتى از زندگیشان سیاهند 
من نیز گاه بدان لحظاتم نگاه مى کنم
لحظاتى که خشم تمام وجودم را سیاه مى کنید
هرچه میخواهم اسلاید بعدى را بزنم تا بیاید و بشورد
نمى شود
انگار دستم گیر کرده است
سوزن گرامافون گیر کرده است
و مغزم مغزم کنترلش را از دست داده است
ماشینى هستم که چپ کرده است و فرمان از دست راننده خارج شده و غلت مى زند و  
قلبم مى گرید
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اینه که بقیه متاهلای خونواده ديگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند میزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر ديگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
شاید این اولین باری باشه که از دلهره داشتن خوشحالم! دلهره صبح زودتر بیدار شدن ، دلهره وقت تلف نکردن ، دلهره به برنامم برسم ، دلهره برای آزمون خوب آماده شم ، دلهره حواسم به بدنم و مغزم باشه ، دلهره حواسم به دوستام باشه ، دلهره حواسم باشه یه روز درمیون مامانو بغل کنم که غصه‌ش نشه ، دلهره زیاد نت نیام ، دلهره درسارو تا فلان تازیخ برسونم به فلان جا و هزارتا نگرانی ديگه.
و شاید از اول شهریور تاحالا اولین باریه که حس میکنم واقعا دوباره کنکوری شدم!!
15 آذر "ملت عشق"رو برداشتم و گذاشتم رو همون میز همیشگی.کلی تعریف و انتقاد ازش توی مغزم بود و فقط اماده بودم که شروعش کنم،شب 24 صفحه ازش خوندم و خوابیدم،روزه بعد یعنی 16 آذر هم تا صفحه ی 63 و امروز هم تا 112حدودا 399 تا صفحه س اگر اشتباه نکنم!.تا اینجا بد نبود و احساسات الا برام قابل درکه.تو این روزا از سال با وجود پودمان ها و امتحانا با کتاب خوندن اینگاری روی طناب راه رفتم.همیناش جذابه ديگه مگه نه؟.
دلم آدمی را می خواهد که لازم نباشد برایش زیادی باشم 
 
 
+ فهمیدم تا حالا کسی توی زندگیم واقعا منو دوست نداشته. شاید یک نفر بوده که حس کردم واقعا دریافت خوب و قشنگی ازم داشته. اونم برای چهار سال پیشه. نه که مهم یا عجیب باشه ها نه. ربطی هم به میزان خوبی و بدی و جذابیت من نداره. فقط مشکل اینجاست که به طرز آزاردهنده ای خسته م از زیادی بودن. خسته م از این همه دیده نشدن از طرف آدمایی که فکر می کنن بهم نزدیکن.‌ خسته م منو نمی بینن فکر می کنن می بینن. خسته
امروز انقدر اتفاقای عجیب و غریب افتاده که برای خلاصی از فکر و خیال فقط باید خودمو خاموش کنم.
مرحله اول المپیاد .
جلسه اساتید و من.
دهن لقی استاد!
دهن لقی خودم.
حرفای استاد .
عجیب شدن رفتار چن نفر .
ديگه باید برم خاموش شم.
.
خوشا فاضل که میگه:فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست!
هم تلگرام پاک کردم هم اینستا
حالا ديگه غیر از اینجا هیچ گور ديگه ای چیزی نمینویسم
تو این یه هفته انقد که فشار عصبی وارد کردن بهمون حس میکنم مغزم داره منفجر میشه
هیچ خبری مثل خبر پریروز انقد ذهنمو درگیر نکرده بود
ولی انقد که مردم شر و ور میگن تو شبکه های مجازی رسما دلم میخواست رو صورت تک تکشون بالا بیارم
خب هر وری هستی بمون ديگه چرا طرف مقابلو میکوبونی چرا فحش میدی چرا دروغ سرهم میکنی
آخه به عنم که کدوم خری چی گفته یه خر ديگه چه گوهی خورده
انقدد
حالا همه این وری میرن، من اونوری میرم
بنده متاسفانه یا خوشبختانه اهل حفظ ظاهر نبودم و شما از هزاران کیلومتر دورتر متوجه میشدید من از فلانی خوشم نمیاد با از کاری بیزارم
امروز روز، حفظ ظاهرم اصن وا وی لا. میخوام تدریس کنم ديگه
ولی عمیقا از مردم بیزارتر شدم. تو مغزم هی میگم I hate people که حالا چرا هی انگلیسی میگم، واقعا تحت بررسیه.
یه عاااالللهه کار دارم و ایضا یه عااااللللممهه وقت کم دارم
و روم به دیوار یه کوچولو تنبلی م دارم
حالا تو این هاگیر واگیر دیروز که از خواب پا شدم فهمیدم سرمام خوردم
راستش سرما خوردگی واسه من پدیده ی نادری ه که هرچند سال یک بار اتفاق میوفته
کلا گوش شیطون کر بزنم به تخته، خودمو چش نکنم، دستگاه ایمنی قوی ای دارم
(فکر کنم ژنتیک پدریمه، آخه بابای من کاملا طبق پدیده ی انتخاب طبیعی، انتخاب شده و زنده مونده، و این یعنی ژن قوی ای داشته و خب اینم ی
تو راهم.عادت به خوابیدن توی راه ندارم اصولا ولی عجیب اینبار خوابم میاد.مقاومت میکنم یکم تست میزنم هی.خستم.حس میکنم هیچی بلد نیستم.حس میکنم مغزم کار نمیده ديگه.چشمام درد میکنه خیلی زیاد.تست میزنم و می بینم که بله بلد نیستم!استرسم بدجوری کشیده بالا.فک کنم واسه کنکورم اینجوری استرس نداشتم.فقط امیدوارم به خوبی تموم بشه.
تو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اینجا تو کجايي کجايي کجاييآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …بارون داره میزنه اینجا تو کجايي کجايي کجاييآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫♫
د
تو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اینجا تو کجايي کجايي کجاييآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …بارون داره میزنه اینجا تو کجايي کجايي کجاييآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫♫
د
خوابم برد از مهراد جم با متن داغونم کل شبارو زیر بارونم آخه داغونم میزنه بارونم کیفیت 320 و 128 با لینک مستقیم
New Music Mehraad Jam Called Nabashi Delam Migire {Khabam Bord} Direct Links & TEXT In DibaMusic
تنظیم کننده : مسعود جهانی - آهنگسازی و شعر : مهراد جم
متن آهنگ غمگین و زیبای مهراد جم - خوابم برد
 
اون ديگه رفت  اون ديگه نیست
یه قاب عکس چشای خیس
اون ديگه نیست اون ديگه مرد
قلب منم با خودش برد
وقتی بعد تو چشاتو دیدم
دلم کم آورد حیف
♫اهنگ خوابم برد مهراد جم♫
محو اون چشات شدم خوابم برد
خوشحالم که یک وبلاگ دارم.
خوشحالم که این وبلاگ رو دارم.
مغزم خسته است. اطلاعات ورودی پرفشار و پرحجم وارد مغزم شده. فرصت فکر کردن نداشتم. الان که خلوتم برگشته، تحلیلشون سخته. ای کاش می‌شد یه‌جوری بدون حرف زدن حرف زد.
دیالوگ برام سخت شده. سوال می‌پرسن درست جواب نمیدم. این چند روز زنگ می‌زدن برنمی‌داشتم.
افسردگی گرفتم.
بهت عجیبیه.
+ فکر کنم واضح شد که ناراحتی غلبه‌ی خیلی بیشتری داشته. گرچه پشیمانی در کار نیست.
+ هیچ قصد نداشتم در مورد این حجم از
اگر همین که همه این حق ُ به خودشون می‌دن که در مورد همه‌چیز اظهار نظر کنن، تنها دلیل‌م برای تنفر از شبکه‌های اجتماعی بود، باز برای تمایل به بازگشت به عصر پیام‌رسانی با دود کفایت می‌کرد.
اما این کلیشه مغزم ُ به مرز می‌رسونه. 
دلم واسه میم خیلی تنگ شدهخیلی زیاد
این روزها چیزی که کم دارم یکم کنار میم نشستن و آرامش گرفتنه
خیلی با هم فاصله نداریم اما مدتهاست نتونستیم همديگه رو ببینیم
و میدونی چیه؟ امروز تو راه سلف یکی رو دیدم که خیلی شبیهش بود و مغزم نمیتونست باور کنه که این خودش نیست.یکی ديگه ست.غریبه ست
دیشب هم داشتم به ستاره ام نگاه میکردم و میگفتم کاش زودتر تموم شه این روزهای خاکستری پررنگ .
کاش روزهای خوب واسه هممون بیان
شادی حق ماست
حالش خوب نیسو اون بهش میگه قوی باشفک کن مثلن ب کسی ک بچه شو تازه از دست داده بگی قوی باشواقعا نمیفهمم تو مغز بعضیا چی میگذره.این موضوع حتی منی ک زیاد ربط ب ماجرا ندارمم ، داره از تو میکشه بعد ب اون میگه قوی باش
حالم خوش نیسفشار امتحان داره لهم میکنهعملا تمام وقتمو دارم میخونم ولی هنوز از برنامم دو روز عقبم.با همه اتفاقات این چند وقت واقعا نیاز دارم ب مغزم حداقل دو روز استراحت بدمولی وقتشو ندارمنمیفهمم چقد ديگه میکشم
واسه رفیقم دع
عجب .
امروز زنگ ورزش:
وسط بازی یهویی با کله اومدم پایین
از اینجا به بعدشو یادم نمیاد از قول دوستان نقل کردم
مربی ورزش اومده بالا سرم میگه خوبی؟
گفتم: تو کی هستی ديگه؟ برو کنار بذار باد بیاد.
گفته: پس خوبی . و دوباره رفته تو اینستا.
بعد از نیم ساعت تازه کم کم یادم اومده که کجا هستم
لعنت بر اینستا. اون لحظه من یه فاز از برق مغزم پریده بود بعد یارو به جای کمک کردن رفته تو اینستا
 
پام که وا میشه به ساختمون بوی پیاز داغ و روغن داغ می پیچه تو مغزم و بوی سوخته ی برنج، چهار تا پله رو که برم بالا طبقه ی کارشناسی های جدیدالوروده، بوی پیاز داغ این دفعه با بوی توالت ، نم و کثافت قاطی میشه، طبقه ی سوم هم تعریفی نداره هرچند، سن و سال و تجربه بالاتره. بوها رو تحمل می کنم تا برسم به سیصد و بیست و سه. می رسم ولی نفس ديگه نمونده، صدای دکتر توی مغزم می پیچه که زیاد از پله ها بالا پایین می ری؟ نفستم بند میاد؟ هوش و حواست چطوره؟ تمرکز داری؟
باید بنویسم!
زیاد بنویسم!
مغزم خشک شده.
ب پستای قدیمیم نگاه میکنم و حسرت میخورم.
ب دفترام و برگه هایی ک خط در پر نوشتم یواشکی.
پاییز باهام قهره.
حتی حس خوب هم ازم فاصله میگیره.
با شنیدن بوی ماه مدرسه ديگه دلم قیلی ویلی نمیره.
یا واسه کودکی دلم تنگ نمیشه.
واسه وقتایی ک پروانه بودم.
خیالپردازی میکردم.
و پرواز.!
خدایا.نمیدونم چی قراره سرم بیاد. حکمتتو شکر. خودت هوامو داشته باش!
ادامه مطلب
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،ديگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
میگمااااا
تو گرامر زبان انگلیسی یه مخفف هست برای قسمت سوم فعل خوب!!
اینجوریه: p.p
شمام پی پی خوندینش یا فقط منم که اینجوری خوندنشو کشف کردم و به مغزم شک کردم!!؟؟
اینکه این همه سال داشتم اینو پی پی میخوندم و الان تو همین لحظه و ساعت فهمیدم که چی میخوندم؟؟!!!!
@-@
سلام
این روزها که پروپوزال می نویسم، به آرامش و سکوت نیاز دارم.
سکوت هست، آرامش نیست.
فکرم بیشتر از هر وقت ديگه ای مشغوله. درگیر سوالاتی هستم که هیچ جوابی براش پیدا نمی کنم. سوالاتی که تموم نمیشن و توی مغزم جا خشک کردن.
روزنه امیدی نمیبینم. چیزی خوشحالم نمیکنه. خنده هام مصنوعیه. دلم خوش نیست.
 
دیشب خواب دیدم شغلم را تغییر دادم و رفتم یه شرکت ديگه. یادمه درسم تموم شده بود. فیش حقوقم دستم بود. اونقدر زیاد بود که باورم نمیشد.
نمیدونم کجا کار میکردم
امشب صفحه ورد رو که باز کردم ناخودآگاه نگاهم افتاد به تاریخ و خیره شدم بهش.بیست و دوم دی ماه ۹۸؟ الان دقیقا کجای تاریخ هستیم؟چه اتفاقاتی داره می افته؟چی شد که به اینجا رسیدیم؟در حالی دارم به این موضوع فک میکنم که مغزم ديگه قدرت تجزیه و تحلیلش رو از دست داده.حقیقتا ديگه نمیفهمی کی راست میگه و کی دروغ.حق و حقیقت معنای واقعی خودش رو از دست داده.حوادث اتفاق می افتند و آدم ها می میرند و ما فقط با بهت نشستیم به تماشا.نشستیم و به خاک سیاه نشستن وطن رو
بسم الله الرحمن الرحیم توی رخت خوابم توی راهم هرجا که هستم فکرم مشغولهمغزم رو نمی تونم کنترل کنم سر خود شده هر دری رو که بخواد بدون اجازه باز می کنه و سرک می کشهاما این برای چی هست؟  چه بر سر ذهنم اومده که این شکلی شده؟مگه من صاحبش نیستم پس چرا اون سوار من شده ؟
ادامه مطلب
انقدر موضوع برای فکر کردن دارم که مغزم داره ترک بر می‌داره از شلوغیشون داد و بیداده تو سرم. مثل همیشه فقط منتظرم برسم خونه و شروع کنم به نوشتن و نوشتن و نوشتنشون و جمع و جور کنم ذهنم رو .
علی الحساب اینکه خدایا لطفا خیلی به من و زندگیم کمک کن! من بی تو هیچم! هیچ هیچ!
 وقتی سیزده سالم بود یا بیشنر رو نمیدونم شبا از لرز خوابم نمیبرد .میدونم که این ترس تا سال90 ایناهم طول کشید شبا میترسیدم که بخوابم باید خودمو مشغول میکردم که تا خسته شم بخوابم .الانم یه جورایی همونه تا سه چهار خوابم نمیبره و مغزم مشغوله اما یه تفاوت عمده هست که تقزیبا قابل تعمیم به همه ی زندگیمه وقتی ساعت میگذره کلافه و پر استرس نمیشم که ای بابا گذشت چرا تینجوری شد همش در این مواقع میگم خب بالاخره میگذره امشبم بالاخره یه ساعت ديگه نه دوساعت
تکست آهنگ خوابم برد مهراد جم 
پس بگو قرار بود که
تو بیای و من نمیدانستم
این دردت به جانِ بی قراره پر گریه ام
این همه سال ماهِ ساکتِ من کجا بودی
حالا که آمدی حرفِ ما بسیار وقتِ ما اندک
آسمون هم که بارانیست
اون ديگه رفت ، اون ديگه نیست
یه قابِ عکس ، چشای خیس
اون ديگه نیست ، اون ديگه مُرد
قلبِ منم با خودش برد
وقتی برقِ توو چشاتو دیدم
دلم کم آورد
حیف محوه اون چشات شدم خوابم برد
کجايي کجايي اصلاً
کجايي که من بی تو میدونم ، داغونم
کلِ شبارو زیره بارونم
مغزم، دلم، روحم، جسمم مدام طعنه می‌زنند که ۲۸ام هم گذشت، پس چه شد آن وعده و وعیدها و من خودم را به کوچه علی چپ زده و طعنه‌ها را بی پاسخ گذاشته و به باقی کارهای مانده مشغول می‌شوم. به "خود" قول داده‌ام، تیر نگذرد، جهادیِ تیر نگذرد.تا یار که را خواهد!
آرین هی چیزم میگه، حس درونیم مانعم میشه، ایمیل میدن و درخواست یه شخص ديگه رو میکنن، کسی که هیچوقت تو زندگی من وجود نداشته، و مغزم میگه این کاری که الان داری میکنی کاری نیست که میخواستی بکنی و حس درونیم میگه نکنه حذفم نکنه و همه ترسای کودکی و نوجوونیم بیدار میشن. قلبم. آه.
هیچ کاری نمیکنم. دقیقا هیچی. نمیدونم. دلم همونی رو میخواد که هیچ وقت وجود نداشته (بعضی اوقات داشته شاید) بشینم ی دل سیر باهاش حرف بزنم. یا حرف نزنم حتی، اون فقط درکم کنه. همی
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،ديگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
دو روز از تعطیلاتمو به معنای واقعی کلمه از دست دادم!
دیروز که همش بیرون بودم و استراحت کردم واقعا بهش نیاز داشنم و همه چی اوکی بود
اما امروز هر چقدر از صب میخوام بشینم درس خونم حتی نمیتونم یه کلمه هم بخونم!
عجیبه عجیبه!همش دلم شیرین میزنه!حال مبینای ترم یک رو دارم که حواسش سر جاش نبود و همش یه چیزی میخواست!
حالم س جاش نیست!یه چیزی میخوام که میدونم چیه!میتونمم داشته باشمش!ولی نمیدونم چقد برام هزینه برمیداره!
الان واقعا وقتش نیست!وقت هزینه کردن
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،ديگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
یه اشتباه بزرگ کردم!
دنبالش گشتم و پیداش کردم!!
حالا دوباره همه خاطرات مضخرف دارن تو ذهنم ردیف میشن
حس میکنم مغزم داره منفجر میشه
لعنت ب حافظه
لعنت ب حافظه
من فقط نیاز ب ی موضوع جدید دارم تا ديگه این ذهن مغرور مسخرم تو رو یادآوری نکنه!
حافظه عزیزم لطفا خفه شو و بذار بخوابم
اون و هرچی درباره اون هست بدرک!!
همه چی از اون پیشنهاد مسخره شروع شد! 
چی باعث شد وقتی میخوای کسی رو بندازی تو زباله دون ذهنت کاری کنی ک یکی ديگه بهم ربطتون بده؟
اگ قبل هرکاری ف
هی می‌نویسم هی پاک می‌کنم. هی می‌نویسم هی منتشر نمی‌کنم. 
یه عالمه سیاهی تو مغزم منفجر شده.
کاش منم مثل گوسفندهای دور و برم به گوسفند بودنم پی نمی‌بردم هیچ وقت. سرمو مینداختم پایین  انقدر یونجه می‌خوردم که در ثانیه می‌توپیدم یا انقدر از گشنگی مععع مععع می‌کردم که جونم دربیاد. 
 
باید یه جایی باشه که خودمو از حرف و فکرایی که مثه خوره میفته به جون و مغزم رها کنم.
حرف بزنم،
از درد هام بگم،
از تنهایی،تنهایی و تنهایی.
بدون نگرانی از قضاوت شدن!
خیلی وقته که فکر یه وب شخصی افتاده تو ذهنم؛چند سالی میشه.درست بعد از دومین وب مسخره ای که زدم و مثل اولی رهاش کردم.و فکر میکردم با وجود فیسبوک و اینستاگرام ديگه کسی به وب سر نمیزنه و حالا میبینم که این مکان شیرین هنوز مخاطب های خاص خودش رو داره.:))
حس میکنم واقعا به این پناهگاهم احتیاح
این که هنوزم مثه یه تینیجر 13 ،14 ساله یهو رو بازیگر یا شخص خاصی کراش پیدا میکنم و خودمرو در کنارش تصور میکنم اندکی احمقانه نیست ؟!!!!والله خودم از درکش عاجزم :/
کراش جدیدم هم نمیگم کیه مسخره میکنید میگید دختره ی گنده خجالت نميکشه :/
+ امروز بوی مواد ، از بالکنش نیامد      شاید که پشت منقل از حال رفته باشد :|
+ دال از سرزمین عجایبش مرتب واسم عکس و فیلم میفرسته. از خیابونای این شهر دلبر که معلومه موقع بارون چقدر خوشگل میشه ! از بافت قدیمی که هنوز خودش رو
راستشو بخواین من اکثر اوقات وقتی مغزم پالس میده که ناراحته با بیل میکوبم توی سرش و میگم خفه بیخود کردی و اینطوری در نطفه خفه اش میکنم.اینطوری یهویی به جایی میرسه که مغزم از هر روشی استفاده میکنه تا بفهمونه که ادم نفهم من حالم خوب نیست.اینجا ديگه از حس هیچکس منو دوست نداره شروع میشه تا حس های بدتر که من یه موجود اضافه و بی عرضه ام و.ديگه خودتون تا ته بخونین.
هرچی هم بهش میگی بابا خب کسی دوستت نداره جهنم خودت که خودتو دوست داری.یهویی یادت میوفت
اثرات مخربی که فضای مجازی روی مغز من گذاشته کاملا برای خودم مشهوده.
خصوصا اینستاگرام.
اینستاگرام در لحظه یک سری اطلاعات با حجم زیاد رو وارد مغز میکنه.
دیدن تصاویر و خوندن متن های کوتاه و نیمه کوتاه زیر اونها ، اون هم به تعداد زیاد و پشت سر هم ، باعث شده مغزم عادت کنه به تند گذشتن و تحلیل نکردن !
مغزم مقاومت میکنه در مقابل خوندن مطالب طولانی و منی که تندخوان بودم ديگه خوندن مطالب طولانی در یک کتاب و مقاله وقت بیشتری ازم میبره و خسته ترم میکن
بخشی از مغزم بهم میگه که من به قصه بهتری نیاز دارم. و فکر که می کنم می بینم من هیچ وقت قصه خوبی نداشتم. این طور فکر نکن که قصه خوبی می خوام برای گفتن به دیگراننه تنها دلیلی که قصه خوبی میخوام اینه که به خودم یاداوری کنم که قصه های خوب برای من و ما ممکن اند. که اصلا قصه های خوب ممکن اند.
باید منتظر یک قصه خوب بمونم یا تن بدم به همین قصه های همیشگی؟
 
خبر کوتاه و سوزاننده بود، تنها پروگرمی که تو اون آزمایشگاه اسکولارشیپ نداره همونی بود که من واسه‌ش اپلای کردم و پذیرش گرفتم. کاش تا مطمئن نشده بودم به پدرم نگفته بودم، امید واهی دادم. یا کاش درست و حسابی توضیحات همه‌ی پروگرم‌ها رو خونده‌بودم. و بزرگترین کاش: کاش دوران کارشناسی مثل آدمیزاد درس خونده‌بودم.
به طور خلاصه الان مغزم در حال ه!
14:30 - می‌دونید چی بیشتر از همه ذهنم رو آزار می‌ده؟ تو ذهنم محاسبه می‌کنم الان 25 ساله هستم، اگه ا
این سربازی هم که شده قوز بالا قوز قدرت تصمیم‌گیری و تمرکز رو ازم گرفته مغشوش‌ه مغزم داغونم مثل یه انبار پر از جنس که منفجر شده. برم، نرم؟ بالاخره که باید برم، زودتر برم یا دیرتر با این وضع مردد چه فرقی میکنه اصلا اصلا قراره به کجا برسم؟ چیکار بکنم؟ چیکاره بشم؟ وای به من وای، این حرفها حرفهای یه پسر ۱۵ساله است نه من. هنوز سوالهای بچگی‌م هم حل نشده انگار؛ پس چرا فکر میکردم حل شده بعضیاش؟ چیکاره بشم، این آخه سوالیه که الان بخوای بپرسی؟ خب
یک عالمه سوال تو ذهنم دارم، سوالایی مه مول یک ویروس زیاد میشن
حس میکنم مغزم داره میترکه، سوالای بیجوابی که مدام جلو چشمم هستن
راستی یکی از بلاهایی که عجوزه سر مادر اورد سر خودش اومد
یادمه سالی که مامانم میاست صفرا عمل کنه مجبورش کرد هرچی زودتر عمل کنه، بدون این که کمکش کنه یک دکتر خوب پیدا کنه( چند وقت پیش مامان رفت پیش پورسیدی بخاطر مشکلاتش دکتر بهش گفته بود عملت اشتباه بوده اگه مجرای صفرارو به جای ديگه ای برده بود الان اینقد مشکل و درد نداش
قبلاً هم همچین حسی رو داشتم. وقتی بچه بودم و رفته بودیم باغ یکی از فامیلامون. ما بچه‌ها کنار استخر نشسته بودیم. دمپایی زینب افتاد تو استخر و من برای نجاتش خودمو انداختم تو آب. فکر می‌کردم کاری نداره و می‌رم میارمش. نفهمیدم چی شد فقط تنها کاری که از دستم برمیومد رو انجام دادم یعنی چسبیدن به میلهٔ فی کنار استخر و صدا زدن پسرعموی همسن خودم. آب داشت منو می‌کشید تو خودش و من خجالت می‌کشیدم زن‌عموهام رو  که یکم اونورتر وایساده بودن رو صدا کنم.
دیشب آنجا بودیم، در تشییع جنازه ی کودکی که تو بودی. 
چشمان بسته ی مادرت، صدای کریه خنده ات و سرمای ساکن گورستان؛ خاطراتی که گوشت حرام مغزم را خام، خام می خورند.
چشمانم آماس کرده اند، از شدت اشک هایی که جاری نمی شوند و فریاد ناتوانی بر پرده ی گوشهایم ناخن می کشد؛
کاش آرزو می کردم که طور دیگری می شد.
بهت قول میدم وقتی کنکور تموم شد میتونی مثل قبل شاد باشی.
انگیزه و حسو حالت برمیگرده.خمودیت از بین میره.همه ی اون آرزو ها و علایقت که الان ديگه حتی فکر کردن بهشونم حالتو خوب نمیکنه، برمیگرده.باور کن.آخ آخ.
چند روز بود آروم شده بودم.مغزم ساکت شده بود.ولی امروز از صبح تا حالا درس نخوندم همش فکرو فکرو فکر.
چرا من فقط میتونم واسه بقیه شعار بدم ولی خودم از کوزه ی شکسته آب میخورم؟!
حالا صدای این ساکسوفون توی گوشم است. خجالت زده ام. رنج کوچک پرهیبتی تازه زاده شده است، یک رنج الگو». چهار نت ساکسوفون می روند و می آیند و انگار می خواهند بگویند: باید مثل ما بود و موزون رنج کشید.»#تهوع#ژان_پل_سارتر
رنج الگویی از penderecki در گوشم است، سمفونی N. 2، دلم میخواست مغزم را از مجرای گوش هایم بیرون می کشیدم، آه، دلم، دلم را میگذارم سر جایش بماند.
خدای مهربونم 
مرسی که تو اون روزای سخت تنهام نذاشتی
خودت میدونی که چقدر دلم آشوبه چقدر تنهام و چقدر میترسم و اضطراب دارم
تو پناهم باش
تو دستم باش چشمم باش مغزم باش زبانم باش قلبم باش فکرم باش
خدای مهربونم چشم امیدوم فقط و فقط و فقط خودت هستی و لاغیر
این حجم از فیلم وسریال وکتاب که تو این چند ماه اخیر من دیدم وخوندنم بیشتر شبیه به حواسپرتی میمونه تاچیز ديگه 
تئوری بیگ بنگ، گیم اف ترونز، شلدون جوان، پولدارک، فرندز، بی نوایان، مستر ربات، خانه اسکناس، نهنگ ابی، ویکتوریا، ونگوگ، جوکر، پیانیست، دفترچه یادداشت، هابیت1،2،3،متری شیش ونیم، واکینگ دد، داستان اسباب بازی، قلب طبیعی، شبیه به جیک و.کتاب جز ازکل،تو به اصفهان باز خواهی گشت، دختری با گوشواره‌های مرواریدی، بلاخره روزی قشنگ حرف می
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نیستی تو نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نیستی دق میکنم بگو کجايي دارم می میرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجايي♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از یادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
دانلود آهنگ مهدی مقدم پاییز برام بده
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * پاییز برام بده * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهدی مقدم باشید.
دانلود آهنگ مهدی مقدم به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mehdi Moghadam called Paeiz Baram Bade With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مهدی مقدم به نام پاییز برام بده
نیستی یه روزی من میمیرم از این درد قلبم فقط واسه تو زندگی میکردهوا چه دلگیره بازم بارون زده انگار
دست هامو شش روز پیش سوزوندم
یعنی بد هم سوزوندم
ولی معمولا دو روزه خوب میشد
امروز روز ششم و هنوز زخمه
و جای زخم سیاه شده
 
یه مشکلی هست یا بهتر بگم یه سندرومی هست
خودم بهش میگن سندردم اطلاعات بیش از حد
مثلا صبح سخت بیدار میشم میگم اهان تیروییده
بی حوصلم میگم اهنت کو
یه سردرد میشه میگرن
افت فشار میشه یه اختلال ديگه
اخرم همیشه میفهمم زیادی جدی گرفتم
 
مثلا الان به زخم دستم نگاه میکنم میگم دیابت نوع دو
 
پی نوشت:  یکی از مزایای نبود اینترنت برای من
یه بینهاایت، حرف نگفته وجود داره، نه اینکه حرف باشنا ، نه، حرف نیستن .آخه اگه حرف بودن، که میشد گفتشون، مشکل اینجاست که تو کلمه نمیگنجه.اینقد هست که اگه بخوام بفهمونمش به کس ديگه، انگاری باید مغز خودم و اونو از جمجمه دربیارم، اون وقت مغز خودمو بذارم تو کاسه ی سرش ، بعدم اگه مغزم کنترل داشت چه خوب میشد، میزدم جلو و اونایی که میخواستم ببینه رو میدید، بعدم بساط خون پاشیِ مغزو عصبمو برمیداشتم و میرفتم پی کارم . آخ.دوس دارم برم. اونقدر دور بشم از
من الان ارکان "مسئولیت "مدنی و "مسئولیت" قراردادی و "مسئولیت" بین المللی و به تبع اون مسئولین سازمان های بین المللی رو قاطی کردم."مسئولین "چرا پاسخگو نیستن؟
کدوم "مسئول" ذی صلاحه در پاسخگویی؟
کدوم مسئول مسئول پاسخگویه!
هی هی هی.
.
مغزم سیماش قاتی شده بهم!
بعد از اون حرکت تاریخیم که یادم رفت برم کلاس و بعد از یک ساعت که از وقتش گذشته بود فهمیدم.
قرار بوده شونزدهم کاری رو انجام بدم و الان پس از سه روز یادم افتاده که  اصلا  همچین قراری وجود داشته!!
مغزم بیخود و بی‌جهت، بسیار شلوغ می‌باشد.
پیری‌‌ است دیگر.
 
عنوانم همونه که می‌گه: غمی که نداره چاره، نگفتنش بهتره
 
 
هممون دور همیم مثل بچگیامون ومن هر لحظه بیشتر بوی غربت رو حس میکنم بوی پاییز و بوی رفتن چهار سال پیش با دل خودم رفتم و امسال با اجبار زمانه میرم و خدا میدونه چقدر تردید دارم درباره ی همه چیز مغزم خسته اس فقط هر روز امیدوارم که فردا روز بهتری باشد و یادگرفتم سکوت کنم و صبور باشم و روی پاهای خودم بایستم .
 
یعنی واقعا عقلش نميکشه که نت نیست یه زنگ بزنه یا پیام بده؟ 
نمیگه دلم تنگ میشه؟ :-/ 
از صبح هر چی پیام دادم و زنگ زدم خاموش بود :-( 
الان خودش زنگ زد . خودشم نمیدونه چقد خوشحال شدم !!! 
یعنی تصمیم گرفتم بهش نگم که از بودنش خیلی خیلی خوشحالم !
۶ ترمه میریم دانشگاه اما خیلی قبل تر از اون باهم دوست شدیم :)) 
۲ ۳ ترم که کلا هر روز باید میرفتیم بیرون . (خدا لعنتشون کنه با این گرونیا تفریحاتمونو ازمون گرفتن)
واقعا روش غیرت دارم !!! ( پسره ها -_- ) 
خلاصه آروم شد
من نمیدونم بقیه ی ادمها ساعت 12شب چه کارهایی انجام میدند اما من نشستم روی پتوم سمت راستم خنده دارترین کتاب جهان که فقط دوبار لبخند روی لبم اورده. روبه روم تلویزیون که داره برای بار صدم پایتختا نشون میده نقی به ارسطور میگه من نگفتم تو کیف زن وبچه ی منا بزن اما ازاین درخت پرتقال نکن درخت امانته تا بار صدم متوجه این جمله نشده بودم اصلا فیلم بعداز ساعت 12 حرفهایی توش داره که ساعت 9صبح نداره مثل ادما صبح تاشب فقط یه مشت اتفاقات مسخره وتکراری شب سیل
مغزم با سرعت وحشتناکی کار میکنه
باید خیییلی بنویسم این روزها خیلی خیلی اما نمیشه تا میام بنویسم پریده یا اینقدر میگذره که یادم میره نوشتن و موضوع.
الان که در یه وضعیت عجیبی نسبت به مصطفی قرار گرفتم قشنگ حس میکنم ترسم رو از نزدیک شدن آدمها بهم، از اینکه تو چشمشون بزرگ دیده بشم آدم مهم پرثمر اثرگذار خفن ال و بل
ترسم از کم آوردن تو دوستی
یه ذره ديگه زید داره میاد خونه ما و من از سمینار اومدم و یه جورایی بهترین حالتی بود که میشد واسه این روزا تصور کرد ولی عدم حضور در لحظه من رو داره میکشه. یعنی چی؟
یعنی هیچکدوم از این اتفاقا برای من نمیفته و انگار که من خواب باشم یا تو رویا که این یه اسم چسان فسان داره تو علم روانشناسی.
خیلی مزمن شده این داستان. داره مغزم خرده میشه. فکر میکردم موقته ولی میدونی چند وقته همین حالم؟
فکر میکنم یکی از علتهایی که هست اینه که یه مدت هست زندگی داره روی خو
میگفت: من اصلا تا حالا توی عمرم وضو نگرفتم. بلد هم نیستم!
گفتم: پس بفرمایید اینهمه ما دیده ایم که به نماز می ایستید، بدون وضو بوده است؟
گفت: نه جوان. من نماز هر سه وقت را با غسل جنابت میخوانم. تا حالا هم نماز قضا نداشته ام.
 
+ما از اسلام، هیچ نمیدانم. هیچ! با این کارها خودمان را مسخره کرده ایم. بیخود خودمان را در معرض تلف قرار داده ایم. 
اصلا دچار پوچی شده ام. میخواهم مغزم را از کله ام دربیاورم و پرتش کنم جلوی سگ!
به تازگی آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام منتشر شده است که در ادامه شما می توانید این آهنگ را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام بده 320
دانلود آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام بده 128
 
متن آهنگ پاییز برام بده مهدی مقدم:
نیستی یه روزی من میمیرم از این درد قلبم فقط واسه تو زندگی میکردهوا چه دلگیره بازم بارون زده انگار ديگه بارون برای من بدهبیا از این روزا از همه چی خستم عمرم داره میره مگه تا کی هستمبسه ديگه دوری ب
حقیقتاً دلم تنگ شده که وقتی بعد چند ماه غزل رو میبینم باهم دعوامون میشه که کی حرف بزنه :)))) رفیقم کجايي؟ دقیقا کجايي؟ 
+ فردا ناهار ندارم :| پس انگیزه ندارم و منتظر این باشید که بیام بگم نرفتم :))))))))
+ این هفته رو به معنای واقعی گند زدم! جنبه ندارم. همه یدا بگین خاک بر سرت :|
منِ دیگری.
در قلبم جهانی در آشوب استدر سرم ناظمی با باتوم استدر جانم شخصی توو حس قاتل استبه کجا خواهم رسید 
×××
نهادینه شده در مغزم بذرشخصیت دیگریم ، آدمِ رزلفرار نُرون از کوچک ترین درزبه کجا خواهم رسید
×××
عصبی ، هر آدم خود لعنتی‌ستاین جسم عاشقِ کفن نیستاین روحِ این بدن نیستبه کجا خواهم رسید
 
شاعر: پاسبان پارسی
برداشت از این غزل با ذکر نام شاعر و منبع انتشار مانعی ندارد ›
 
داشتم نفس نفس میزدم از دویدن برای رسیدن به اتوبوس یک احساسی از یک جایی نزدیک به سمت راست مغزم داشت میگفت یکی دارد نگاهت میکند! خیلی واضح بخوام منظورش رو بگم، میشد این: زشته! آدم که برای رسیدن به اتوبوس نمی دوه» به نظر خیلی ها این طرف از مغزم داشت راست می گفت اما طرف دیگر مغز قضیه رنگ و لعاب دیگری داشت برای خودش یک محاسبه ی دو دو تا چهارتایی در جریان بود از یک طرف زمان انتظار تا رسیدن اتوبوس بعد را محاسبه میکرد و میبرد تو قالب مدیریت زمان و مید
دیشب محاسبه کردم که برای ماه آتی چقدر باید درس بخونم؟ نتیجه این که فقط 7 کتاب شامل 52 فصل و 3400 صفحه رو جدا از برنامه‌ی درسی این ترم باید بخونم، طی 20 روز. تعجب می‌کنم که چطور دیشب امید داشتم که می‌رسم این حجم رو بخونم و تموم کنم. کار خیلییی سختی نیست فقط نیازمند یه برنامه‌ی فشرده است. یه برنامه نصفه و نیمه نوشتم امیدوارم مغزم طاقت همکاری باهام رو داشته باشه. 
* حالش اینه !!!
* این درحالیه که تقریبا چهار روزه باهم حرفی نزدیم! نه من پیامی دادم و نه اون! البته که حال خرابش به حرف نزدنمون هیچ ربطی نداره! اون مشکلات خودشو داره خب منم مشکلات خودمو دارم ولی ولی بازم با اینکه دفعه‌ی اولی نیس که چنین شرایطی رو داریم، بازم من انتظار حرف نزدن ندارم
* الان مغزم به شدت داره شاید و اما و اگر میاره من نمیدونم باید چیکار کنم بودن من تاثیری واسه حالش نداره در واقع بودن من اصلا هیچ تاثیری نداره! الان مغزم میگه نه
چقدر دلم امشب برای خودم سوخت
چقدر اشکت دراومد من
چه حرفایی از مامان ، از  ف و ز  شنیدی و اشک ریختی
هیشکی نبود حتی بگه الکی حرفای اینا اشتباهه.
حداقل غیر مامان میتونم بگم ازتون بدم میاد و حتی ديگه دلم نمیخواد اسمتون تو ذهنم باشه
این مدت که همش تنها بودم یا درس میخوندم یا نمیخوندم ادم شناس خوبی شدم.
من نمیدونم با ابن روحیه داغون خودم چیکار کنم  
من که تمام سعیم اینه پرانرژی خوب همجی باشم چرا بیشتر گند میزنم!
خستم خیلی خسته امروز بیش از حد از
اگه لیلی رو نداشتم می‌مردم، این رو واقعا حس می‌کنم هر روز بیشتر از قبل حضورش تو زندگیم پررنگ می‌شه، مسائلمون و مکالمه‌هامون عجیب‌تر می‌شه و دنیامون با همه‌ی تفاوتاش شبیه هم می‌شه.
من لیلی رو دوست دارم چون باعث می‌شه از تو رویاهام بیام تو واقعیت،اما این واقعیتی که لیلی برام می‌سازه چیزی از رویا کم نداره.
به خودش گفتم دیشب که دلم می‌خواد حرف جدی بزنم، همه‌ی حرفام، همه‌ی مکالماتم حتی اگر رنگ و بویی از جدی بودن داشته باشه در نهایت به مس
دانلود آهنگ سینا سرلک کجايي نگارم
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * کجايي نگارم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , سینا سرلک باشید.
 
دانلود آهنگ سینا سرلک به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Sina Sarlak called Kojaei Negaram With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه سینا سرلک به نام کجايي نگارم
تا سلسله ی موی تودر باد وزان استدر پیچ و خمش ریزشبرگان خزان استآوای قدم های تو در گوش خیابان پر شور ترین ق
 بسم الله قاصم الجبارین» . حاج قاسم کجايي؟ کجايي که ببینی امروز سردار حاجی‌زاده مقابل دوربین‌ها آرزوی مرگ کرد. کجايي که ببینی دست بر گردن گذاشت و گفت: گردن ما از مو باریک‌تره. سرداری که در حین عملیات پشت میز ننشسته بود، دستور بدهد بلکه در غرب کشور بین نیروهایش بود. ما که می‌دانیم او مقصر نیست اما با شجاعت تمام مسئولیت این اتفاق تلخ را برعهده گرفت. کجايي حاجی که ببینی امروز سردار حاجی زاده تنهاتر از همیشه است. . راستی اگر بودی چگونه او را دل
متن ترانه بابک جهانبخش به نام از خوشی میمیرم

هر کسی عاشقهحال منو میدونهبذار کل دنیا بهم بگندیوونه بهم بگن دیوونهبذار همه بگن به جنون کشیده کارم تموم شه کار دنیا من با تو کار دارم با تو کار دارمبدجوری عاشق شدم و این روزا مرگم که منو نميکشه کنارتتپش قلب من میگه حتی هزار سال ديگه دلم خوشه کنارتمن با تو صد نفرم دنبال دردسرم به تو که فکر میکنم از خودم بی خبرموقتی از دست میرم دستاتو میگیرم به من که فکر میکنی از خوشی میمیرمبه من که فکر میکنی از خوشی
در هر نت آهنگ غرق شده و نیازمند کمک هستم. نیازمند یک تو گوشی جانانه که مرا از این حال و هوا بیرون بکشد. من برای تعریف کردن چیزی اینجا نیامده‌ام. برای داستان گفتن آدم‌های دیگری هستند که می‌توانید به آن‌ها گوش کنید. من اینجا هستم که جملات را، خوره‌های ذهنم، پشت سر هم قطار کنم و از روی ریل افسردگی‌ام به سمت شما بفرستم. قطاری با بار ویروس. ناقل درد و رنج و اشک و آه. خارج از این نوشته‌ها من خوبم، به بهترین نحو تظاهر به شادی می‌کنم و همه، به جز یک ن
در مسیر مراسم به آقای سازگار زنگ زدم و درخواست شعر برای مداحی کردم گفت بنویس:
 
در روز عزا حرمت ارباب شکستند
علمدار کجايي؟ علمدار کجايي؟
 
این فتنه گران راه عزادار تو بستند
علمدار کجايي؟ علمدار کجايي؟
فیلم
 
هشدار: کسانی که در این مراسم حضور داشته اند هنگام دیدن کلیپ ممکن است مو بر تنشان سیخ شود.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب