نتایج پست ها برای عبارت :

کدآوای انتظاراین زمونه بامن چه کرده زندگیم پاززخم ودرده

تو نیمه راهه زندگی دل من پرخونه
اینجا با این قشنگیاش واسه من زندونه
سر راهو گرفتی چه بدکردی زمونه
غرورم رو شکستی چه بی‌رحمی زمونه
بازم این سو و اون‌سو منو خوب میکشی زمونه
ببین کاسه صبرم چه لبریزه زمونه
هرچی باهات راه اومدم تو باهام لج کردی
رفیق نیمه راه شدی راهتو کج کردی
+هایده(زمونه)
دانلود اهنگ مازندرانی زمونه ناجور نباش زمونه نامرده دلبر با صدای رضا کرد
دانلود کامل اهنگ جدید رضا کرد به نام  زمونه ناجور نباش
متن اهنگ
زمونه های زمونه بیوفا چی رو دونه…♯♫♪
می دل غریب جا دره دلبر ته وسه خونه…♯♫♪
آهای دیوونه وومه می دل ره نزن پس…♯♫♪
می دل ره پس نزن یار غریب هستمو بیکس…♯♫♪
ادامه مطلب
دانلود اهنگ مازندرانی زمونه ناجور نباش زمونه نامرده دلبر
زمونه های زمونه بیوفا چی رو دونه، می دل غریب جا دره دلبر ته وسه خونه ♫♫♪♪
آهای دیوونه وومه می دل ره نزن پس، می دل ره پس نزن یار غریب هستمو بیکس ♫♫♫
اسا بیمه تنها بیمه غریب جا، بره دلبر منی ور فراری بیمه رسوا ♫♫♪♪
منزل گوشه دیوار خراب بیه سیگار، ناله بزنم بووم خدا شی جان دلدار ♫♫♪♪
دستو پا کنی زنجیر ای خدا زود بیمه پیر، دست تو های روزگار دلبر بیمه اسیر ♫♫♪♪
اسا بیمه تنها بیمه تن
عاشقانه هایم را سرود می کنم
انگاه که در میا نه شب ، باد
عطر گیسوانت را، سوغات می اورد
من با نی لبکی از جنس اشکهای پنهان
تاسحرگاه می نوازم ؛ آرام . . . آرام
واژه واژه شعرم از نم چشمت معطر است
واین سرخی هر سطر، خون دل سالهای انتظار
بامن بمان ای ستاره روشن شب تیره گی ام
بامن بمان ای حسرت فروع خورده عاشقی
بامن بما ن  تنها بهانه هستی ام
با. . من . . بمان
الان دلتنگ خودم هستم خوب به من چه اون کسی رو که مورد پسندم هست رو تاب حال پیدا نکردم.من از اون تیپ ادم هایی نیستم که بخوام با یه موقشنگ دیزلی ونصفه ونیمه وداری پستی وبلندی مو وشلوار تنگ پوش واصلاح کرده با شمع ازدواج کنم من الان سر دوراهی ایستاده ام ایا کسی به تقدیر من دچار شده؟!!من دلم یک فنجان ارامش از جنس دوری از ادمهای دور ورم میخواهم .وهمین ها باعث
باراک اوحال بازی شطرنج باهیلاری کلینتون نگاهی به ساعت کردوگفت بایدبرم.هیلاری گفت الان؟باراک گفت آره میشله منتظره واسش کیک تولدبخرم.هیلاری گفت کیک تولدمیشله ازشطرنج بامن واست مهمتره؟باراک گفت دلم نمیخوادخانم هارامنتظربگذارم.هیلاری گفت ازباخت توشطرنج بامن میترسی؟باراک گفت هرچقدردوست داری چانه بزن ولی من به میشله قول دادم وبعدرفت.
درراه یک دخترآمریکایی که گردن وکمرش حلقه بودوبردستش بارکدقیمت داشت رادیداوراازصاحبش خریدوب
 
 
 
من محتاج شنیدن حرف های تو هستم. با من از عشقت، از قلبت، از آرزوهایت حرف بزن. اگر مرا دوست می داری ، من نیازمند آنم که با زبان تو آن رابشنوم؛ هر روز، هرساعت، هردقیقه، و هرلحظه میخواهم که زبانِ تو، دهانِ تو وصدای تو آن را بامن مکرر کند.افسوس که سکوت تو ، مرا نیز اندک اندک از گفتن باز میدارد.درخت با بهار و ماهی با آب زنده است، و من با حرف های تو.
مثل خون در رگهای من#احمد_شاملو
دو کلمه که باهام حرف میزنن فکر میکنن منو شناختن نمیدونن فلانی سه سال بامن هم اتاقیه ولی منو نمیشناسه سه سال همه احساسم برا یکیه ولی بازم منو نمیشناسه
نمیدونم مشکل از منه که اینقدر سخت و دیر شناخته میشم یا مشکل از بقیه که فکر میکنن با نگاه اول و دو تا پست منو شناختن
ای کاش وبلاگ قبلیمو حذف نکرده بودم. یه چندتا رفیق تازه پیدا کرده بودما.الکی الکی اونا رو هم از دست دادم .
به هیچ کس این دوره زمونه نمیشه اعتماد کرد .حتی به خود آدم. من به خودم اعتماد کردم بعد از ظهر خوابیدم که یک ساعت خواب باشم وقتی پا شدم دیدم هوا تاریکه یه ۵ ساعتی خوابیده بودم
.
چند روز بعد از مراسم عقد، توی پارک نشسته بودیم بلال میخوردیم خیلی احساساتی شده بودم به خانومم گفتم خیلی خوب شد به هم رسیدیم! دیگه به جای اینکه غصه‌ی نداشتن همو بخوریم همش غصه‌ی داشتن همو میخوریم.» نمیدونم چرا بلال رو فرو کرد تو چشمم. زمونه بدی شده. ابراز احساساتم نمیشه کرد.
تکست آهنگ حال دلم ادوین
حالِ قلبم بی تو تعریفی نداره میشه برگردی
نمیدونم بهم کاش بگی چرا با دلِ من سردی
نم زده چشامو تو که میگفتی داری هوامو
بیا برس به دادم
اگه میشنوی صدامو
وای از این زمونه
حالِ دلمو هیچکی نمیدونه
غم دوریت داره منو به آتیش میکشونه
جایِ خالیت داره
قلبمو از جا میکنه
خیسِ اشکم دو تا چشمام این حالِ منه
کی به جای من داره
سر روی شونت میزاره میخونه
بی تو اینجا یه گوشه
این دلم میپوسه
این فاصله برام
یه چی مثل کابوسه
سرد و بی روحه
این خ
ای تو چون شمعی ومن باشم ترا پروانه ایمن همه سرمست از عشق تو چون فرزانه ایدل به عشقت مبتلا،اما جفا کاری چرا؟ای که دربزم دل ما ساقی میخانه ایدر میان عاشقان ای دل غریبی می کنیای که در این انجمن با عشق ما همخانه ایگفتم از فرهاد پرسم راه ورسم عاشقیگفت شیرین بامن مجنون مگر دیوانه ایبی جهت از ساغر ومی گفتم ای آرام جانعذر خواهم زین سخن چون نور این کاشانه ایجان (ناظم)باش عاشق همچو لیلی و چو مجنونعاشقی کن روز و شب تا گویمت مستانه ای
ای همراه بی همراهان؟!
ای مونس بی همدمان؟
ای یار و دلسوز آنکس که دلسوزی ندارد
ای پناه هر طرد شده؟
ای راهنمایم در سرگردانیخدایا؟من جز تو چه کسی رادارم؟!
از تو میخواهم بامن مداراکنی و بمن رحم کنی و به آنچه روزی ام نموده ای 
خشنود و قانع بداری آمین یا رب العالمین
از غم که بگذریم دیروز یه اتفاق خنده دار افتاد.
بین دانش آموزانم یک دخترکوچولو دارم که خیلی دوستم داره و دوستش دارم. اغلب کنارم هست و دیروز خیلی جدی داییش اومد ظاهرا درباره ی خواهرزاده ش با من حرف بزنه. بحث از وضعیت دانش آموز به سن و رشته تحصیلی من رسید. گویا دختر کوچولو در راستای اینکه میخواسته زمان بیشتری رو بامن بگذرونه تلاش کرده من در کسوت زن دایی ش کنارش باشم. داییش از من دو سال کوچیکتر بود. صحبت کردیم و به توافق رسیدیم زن دایی اون دخترکوچو
نانسی پلوسی درراهروهای کاخ سفیدعادت به غیبت کردن داشت این اتفاقات دونالدراناراحت مینمود.همیشه زمانی که نانسی پلوسی سرش پایین بودبه دوستانش میگفت خانم هاجنبه معاشرت کردن بامن راندارن.نانسی پلوسی برایش گویی اهمیت خاصی داشت حتی سفرکردن نانسی پلوسی هم برایش مهم بود.
نانسی وقتی خبردارشدکه دونالدمیگویدخانم هاجنبه معاشرت کردن بامن ندارن نزداورفت درحالیکه دونالدداشت کتاب جنایی اقتصادی ی میخواندواصلاحواسش به اونبودازاوسوال کردبعدازیک
داشتم با همساده دم در حرف میزدم که جوجه شنید.بعد که درو بستم ازم پرسید: کتابخونه کجاست؟!همساده گفت که داره میره اونجا که تا شب درس بخونه.گفتم: ببین عمه، کتابخونه یه جایی ه پررر از کتاب.یه عالمه م میز و صندلی داره. آدما میرن اونجا، ساکت میشینن، کتاب میخونن. اصلنم نباید با هم حرف بزنن.با دقت داشت گوش میکرد.دو ثانیه بعد، کف دستاشو گرفت جلو صورتش و گفت: عمه مثلا ما الان تو کتابخونه ایم. من دارم کتاب میخونم. تو بامن حرف نزن.و اینجوری شد که تا دقایقی

عاشقانه هامونو مثل یه قصه بنویس 
خوندنش با دل و جون سطر به سطرش بامن !
+قشنگه این تیتراژه !
.
میگن داستانت پیچیده است!
من پیچیده ننوشتم.
شما پیچیده خوووندییییین!
رها کنین خودتونو .
داستانم فقط از منطق محض پیروی نمیکرد .نیازی نبود ذهن خودتونو درگیر این کنین که حتما یه دلیل دووور منطقی برای اتفاقات پیدا کنین!
+حالم خوش نبود والا مییییکوووبیدم تو دهنشووون!ایراد پی رنگ و فلان و بیسار هم بره به جهنمممم!
‌‌
استاد میگه اگه بخوای با نقد اینط
هوالحی.
مادربزرگم هرسال قبل از آمدن زمستان، جدیدترین مدل شال گردنی که درست به اندازه سن خودم قدیمی هست را می بافد و وقتی اولین برف زمستان می بارد، آن را به هر زحمتی که شده به دستم‌می رساند.
مادربزرگم هیییییچوقت با کسی جز من به امامزاده ای که تمام حاجتهایش را از آنجا می گیرد، نمی رود.میگوید: تو همیییییشه باید بامن بیایی، من هم که بال درمیاورم برای همراهی کردنش.
همیشه وقتی درخانه قرآن میخواند، با آن عینک ته استکانی و قرآن بزرگی که خودم برای ش
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه این میام اینجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایمانی جدی از این اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
حالا که به آخرای کتابم و ضرب‌العجل تحویلش به ناشر نزدیک و نزدیک‌تر میشم، بیشتر هم به مقدمه‌ی مترجم فکر می‌کنم. به همه‌ی تشکرهایی که می‌خوام توش از آدمای مهم زندگيم بکنم و به همه‌ی حرف‌هایی که باید توش بزنم. می‌دونی، نویسنده یه جای کتابش، تو اوج همون سختی‌هایی که داشته به رفقاش میگه اصلا شاید یه روز که از اینجا نجات پیدا کردم یه کتاب بنویسم و درموردش به همه‌ی دنیا بگم». و خب کتابش دستمه و می‌دونم که موفق شده بگه! رسیدن آدما به آرزوهاش
خب یه سری تغییرات دادم :
توضیح مختصر وب رو نوشتم : چس ناله ها و روزمرگی یک استوپید
و اینکه نظرات رو بستم . چرا ؟ چون وقتی که نمیتونم به نظراتتون پاسخ بدم یه حس بدی بهم دست میده . اینکه فکر میکنم یه جور بی احترامیه !
از این به بعد چرت و پرت زیاد پست میکنم . لطفا ببخشید و اگر دوست نداشتید قطع دنبال رو بدون معطلی بفشارید !
سپاس !
+تماس بامن +
پی نوشت : اگر پیغامی در قسمت تماس با من فرستادی معلوم نیست کی خوانده شود . شاید به زودی . فعلا انلاین نیستم ! 
چقدر خوب بهانه جور میکنی تا ردم کنی
خوب تر از آن که فکرش رابکنم!!!
ما چه میخواستیم و شما چه؟!
چقدر تفاوت!!!
چقدر دل های الکی خوش!!!!
خیلی وقت است که فقط انتظار میکشم
تا من هم به هر بهانه ای 
فایل های روضه ی حاج مهدی راتکرار کنم
همان ها که هربار جدیدتر میشوند
دل مرده ها را عیسا مسیح ها واجب!
چقدر دلم شبیهِ روزهایی شده
که تنها آرزویش کربلای شما بود
حتی در خواب!
هرچه می خواهی بامن کن
تنها همین اشک را نگاه دار برایم
من بی گریه بر شما دق می کنم حسین جان.
یک - حس فوتبالیستی رو دارم که توی بیست و چند سالگی، جوری مصدوم میشه که دیگه نمی‌تونه فوتبال رو ادامه بده. یا میره مربی فوتبال میشه یا میره سراغ یه کارِ دیگه؛ اما همیشه دلش با فوتباله.
خبرنگاری برای من فوتبالی‌ه که همیشه توی زندگيم بوده و نبوده. شاید الان شغل تمام‌وقت‌م خبرنگاری نباشه (که البته با این وضع کاغذ و رسانه‌ها، تعداد کسانی که شغل تمام‌وقت‌شون خبرنگاری‌ه اونقدر زیاد نیست) اما همیشه دلم با خبرنگاری بوده. و گه‌گاه با نوشتن یا تن
وقت هایی که میرم عروسی دلم میخواست من عروس بودم و اون داماد ولی اینبار از بس عروس دوماد فامیل نداشتن و همه سناشون زیاد بود تقریبا میشه گفت احتمالا من کوچکترین بودم وقتی تانگو میرقصیدن بقیه عالی بود یه عالمه آدم که سناشون زیاده و بلد نیستن تانگو اصولی برقصن کلاس نرفتن ولی دستشون میذارن دور گردن یار قدیمیه شاید بیست سی سالشون اون یار قدیمیم دستشو میذاره رو کمر اونا باهم ت میخورن که دلم خواست باهاش پیر بشم ولی خب متاسفانه اون حتی حال حاضر ر
سَخت دلگیرم ازین دوباره مُردَن!پس از آنکه چشمهایم تو را دید خواستم زنده بمانمزنده شدماما حال دوباره مرگی برایم قلمداد میشوددر درونِ رگهایمدر سینه ام که از هوا خالی میشوددر نفس تنگی ای درمان شده که دوباره برگشته استدلگیر تر از من مگر میشود؟چه کسی این مُردَن را دوام خواهد آورد؟که پس از بازکردن چشمهایمپس از دیدنتچشمانم را دوباره ببندم و بگویماین یک کابوسِ شیرین بود!
در این دلتنگیِ عجیب که به مُردن سرایت میکند!،
حال پرسیدنت کارِ دشواریس
شنیده‌ها حکایت از آن دارد که در آینده‌ای نزدیک، دیجی‌کالا دیگر تنها فروشگاه اینترنتی بزرگ ایران نخواهد بود و یک تیم با ترکیب سرمایه‌گذار ایرانی و خارجی که آخرین مراحل کار خود را پیش می‌برد، در حال آماده‌سازی خود برای ورود به بازار ایران است. این بازیگر جدید که بامن شاپ» نام دارد، احتمالاً قرار است مدلی شبیه به eBay» را در ایران ارائه دهد تا کاربران هم در کنار فروشندگان، به شکلی امن قابلیت خرید و فروش داشته باشند.ابتدای اسفند ۹۷، بامیلو
یه عده هم هستن فقط به همه چیز اعتراض دارن :-/ و جز نق زدن هیچی بلد نیستن!
من ۴۰ سالمه و کارمندم ولی خونه ندارم! 
من ۳۰ سالمه ولی دستم تو جیب بابامه !
من ۴۰ سالمه نتونستم ازدواج کنم چون زمین کجه !
همه تو این دوره زمونه دارن پول درمیارن من نمیتونم !
اون کنار خانوادشه من نیستم !

بس کنین دیگه ! اینقدی که انرژی میذارن سرتون نو زندگی مردمه اگه به فکر زندگی خودتون بودین الان شاید راضی بودین از خودتون -_- (شاید بگین الان سرم تو زندگی مردمه !) 
اگه یکی دوسال
مادربزرگ من همیشه مثال خوبی می‌زنه و می‌گه: ” این دوره زمونه عجیبه! همه‌چیزش شده مثه دیگ آش، همه‌چیزش قاطیه!” مادربزرگم نظریه‌های فلسفی زیاد دیگه‌ای هم داره و همه آنها را همراه با نخودچی کشمش‌هاش به ما می‌ده. اما راستش در این مورد من به شدت بزرگ موافقم. در حال حاضر همه‌ اتفاقات جهان […]
نوشته آموزش انتقال پیامک‌های دریافتی به ایمیل اولین بار در ملی پیامک. پدیدار شد.
به آلبوم جدید محسن جان گیر دادن. حالا گیرشون اینه که می‌گن اسم آلبوم (قمارباز) رو باید عوض کنی! چاوشی هم گفته یا همین رو قبول می‌کنین، یا می‌زارم "بی‌نام" :)
بعد هم به کلمه "روسپی" گیر دادن و گفتن باید حذف بشه! یکی هم نیست بهشون بگه "آخه قربونتون بشم! شعر مولانا رو نمی‌شه عوض کرد که! می‌شه؟!"
توو این دوره زمونه که هرکی از باباش قهر می‌کنه می‌ره خواننده می‌شه، محسن چاوشی نعمت موسیقی ایرانه. کاش قدرش رو بدونیم.
یکی هم پیدا شده که داره از مولانا و
به آلبوم جدید محسن جان گیر دادن. حالا گیرشون اینه که می‌گن اسم آلبوم (قمارباز) رو باید عوض کنی! چاوشی هم گفته یا همین رو قبول می‌کنین، یا می‌زارم "بی‌نام" :)
بعد هم به کلمه "روسپی" گیر دادن و گفتن باید حذف بشه! یکی هم نیست بهشون بگه "آخه قربونتون بشم! شعر مولانا رو نمی‌شه عوض کرد که! می‌شه؟!"
توو این دوره زمونه که هرکی از باباش قهر می‌کنه می‌ره خواننده می‌شه، محسن چاوشی نعمت موسیقی ایرانه. کاش قدرش رو بدونیم.
یکی هم پیدا شده که داره از مولانا و
اشتباهی شماره ی خونه رو گرفتم. یادم اومد کسی خونه نیست.
از آخرین بار که با شماره خونه بامن تماس گرفتن 16 روز گذشته.
هنوزم دلم میخواد پشت خط خونه صدای مامان رو بشنوم؛ تماس که میره روی پیغامگیر بال بال بزنم بگم مامان کجایی بابا شما چرا گوشی رو برنمیداری
اما نمیدونم
شاید دلم این رو نخواد 
من واسه اینکه یاد بگیرم از دلتنگی نمیرم که رو شونه همه گریه نکنم پوست انداختم. فقط کسی که پوست انداخته میدونه چقدر درد داره. زنده زنده پوستم کنده شد و یه اخ بلن
تا گلالودم ماهیتو بگیر بیا این آلوده ماهی رو ببین که چجوری جا گذاشتیش رو زمینمن واسه تو قید دریارو زدم به درو دیوار تنگت میزدم تو بیابون دلت نفس زدمدریا بغلم کن بغلم کن که شدم تنها بغلم کن بغلم کن بین نامردا من تک نندازدریا اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم توی این مرداب با این آدما بر خوردم بد کم آوردم
بیا و این پخش پلارو تو جمعش کن دوریت داره بد میسوزونه تو کمش کنمن گم شدم تو دل بی رحم زمونه بیا و این دیوونه رو تو باورش کندریا بغلم کن بغلم کن ک
مینا تو دانشکده ما بود. دختر خونگرم و مهربونی بود.
یه روز تصمیم گرفتم دعوتشون کنم خونمون. وقت شام که شد سفره شام رو جدا انداختیم. با اینکه خونه ما خیلی کوچیک بود ولی من و مینا رفتیم تو آشپزخونه تنگ دوتایی نشستیم لوبیا پلو خوردیم. مینا از جدا کردن سفره هامون خیلی خوشش اومده بود. همون شب برام از شروع زندگی شون تعریف میکرد. اینکه چقدر ساده رفتن سر خونه زندگی شون و.
تعریف که میکرد تعجب میکردم ازش. باورم نمی شد که مینا تا این حد ساده زیست باشه. تو ذهن
راننده خیلی با احتیاط رانندگی میکنه، مثل اکثر راننده ها دو ثانیه یه بار گوشی چک نمیکنه، راننده ها رو فحش نمیده، اگه راننده ای سماجت میکنه بهش راه میده.
دارم فکر میکنم وقتی رسیدم، امتیاز کامل بهش بدم و تو نقاط قوت همه موارد رو براش تیک بزنم. یهو یادم میوفته این راننده آژانس سرکوچه است نه راننده تاکسی اینترنتی، نمیشه بهش امتیاز داد!
 
دارم به فکر خودم میخندم که یاد یه قسمت از سریال Black Mirror (قسمت Nosedive) میوفتم که مردم دائما در حال امتیاز دادن به ه
اگر بخوام زندگيم رو تا به امروز به سه بخشِ مهم و تأثیرگذار  تقسیم کنم میشه:
زندگيم قبل از آشناییم با همسرم
زندگيم بعد از آشنایی با همسرم(بزرگترین هدیه خدا)
زندگيم بعد از آشنایی با شخصیتِ شهیدِ مدافعِ حرم "محمد حسین محمدخانی" 

+ آتــــقی!
              ازت ممنونم!!!
مینویسم. یه روز بخون.
حداقل من به این امید مینویسم. :)
 
دیشب کابوس دیدم.
و یه جوری نصفه شبی بغض کردم که خودم به حال خودم گریم گرفت:)
 
2 دی شناختمت. پارسال.
و کن فی شد دل لامصبم.
 
 
آه. یاد ب ا د.
 
الان یادم افتاد.
کاش برات کادو میگرفتم تولدت.:)
حیف.
خیلی چیزا دستامو بسته بود. خیلی چیزا.
 
ولی الان که رو به راه شدم.
تو دیگه منو نمیخوای.:)  زیبا نیست؟ :)
 
د ا ر م   د    ق   میکنم  :      )
 
کاش برات یه ماشین تحریر میگرفتم.:)
 
نامبرده جانم.
من برات کافی نیست
ضمن عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان عزیزی ک از طریق سایتم منو همراهی میکنن.
ب اطلاعتون برسونم حدود ۷ماهه من جایی اجرا قبول نکردم و فعلا هم تصمیمی ندارم نه برای کار هنری جدید و ن برای اجرا .
خیلی از عزیزان تماس میگیرن و بنده در واقع شرمنده روی مبارکشون میشم و دوست ندارم این شرمندگی باز اتفاق بیفته لذا واجب دونستم چون اکثر ادارات و ارگانها از طریق سایت بنده بامن اشنا یا در ارتباط قرار میگرفتن اطلاع رسانی کنم.
باشد ک انشالله به زودی خداوند مهربا
Free Download Movie,Stronger 2017,بیوگرافی جف بامن,جیکوب جیلنهال,دانلود دوبله فارسی فیلم قوی تر Stronger 2017,دانلود رایگان فیلم قوی تر Stronger 2017 با دوبله فارسی,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Stronger 2017 720p x265 HEVC,دانلود فیلم جدید,دانلود فیلم قوی تر با دوبله فارسی Stronger 2017 BluRay,دانلود مستقیم فیلم Stronger 2017 1080p BluRay,فیلم استرانگر 2017 دوبله فارسی,
ادامه مطلب
محدثه یکسالی است ازدواج کرده ولی قصد طلاق گرفتن دارد و پیش مشاور هم که رفت میگفت شوهرم به من میگوید زشت و مرا دوست ندارد مشاور بعد از چند جلسه دریافت که محبت بینشان از بین رفته و محبت چیزی است که خدا باید در دل باندازد اینطور نیست که محدثه با مرد دیگری خوشبخت شود که دوستش دارد حالا به دلایلی من جمله افسردگی در روابط جنسی سرد است ولی اول تقصیر خودش است و باید به حرم امام رضا علیه السلام برود و نذر و دعا کند نا امواج منفی از داخل خانه بیرون رود مش
من به دنیای مجازی خیلی اعتقاد ندارم. دنیای مجازی خوبه.
هر وقت پذیرش گرفتم از راه دور و از طریق دنیای مجازی بود.
دوستای مجازی پیدا کردم.
توی این دور و زمونه دیگه خیلی مجازی و حقیقی معنا نداره.
 
ولی اینکه ادم عکس از خاک مادربزرگش و قبرش بذاره و بگه آخ که تو رفتی و. ولی از تنبلی نره یه بار سر خاک،
برای من عجیبه.
 
یا همش عکس از بچگی و این اون بذاری و بگی یادش بخیر فلان شدم یادش بخیر نمیدونم بچه که بودیم دلها به هم نزدیکتر بود و ازین حرفای کلیشه ای و خ
روزای بعد از تولدم بود. زانوهامو توی بغلم جمع کردم و خیره شدم به رو به رو، درحالی که هیچی نمی‌دیدم گفتم: دنیای آدم بزرگا چه‌قدر مزخرف و کثیفه.
(با خودم فکر کردم ما تو هر زمان از عمرمون آدمْ بزرگ محسوب می‌شیم، نمی‌دونم می‌فهمی چی می‌گم یا نه.)
بعدش رو کردم بهش و گفتم: بابا دلم می‌خواد برگردم به گذشته. الانا دیگه وقتی می‌خوابم و صبح از خواب پا می‌شم هنوزم نگرانی‌هام سرجاشونن.و این منو واقعا می‌ترسونه.
نگاهم نکرد. گفت: همینه دیگه، هرچی بزرگ
بهتره اول خودم رو معرفی کنم من علی چهره هستم یه پشت کنکوری توی رشته تجربی .
بریم سراغ اصل مطلب که چرا این وبلاگ رو باز کردم و کلا کی من رو به ذوق نوشتن وادار کرد برای این که این رو بدونید باید به هفت سال قبل برگردیم درست زمانی که من کلاس ششم بودم و یه همکلاسی داشتم به اسم بنیامین بیضایی اون همیشه مرتب و  درس خون بود و هیچ وقت از سر زبون معلممون اقای جعفری نمیفتاد تا تاین که بنیامین عزیز از تیز هوشان قبول شد و من  قبول نشدم 7سال گذشت و من دو باره بن
امروز بیشتر وقتم صرف عکسام شد. اخرش که خسته شدم به این فکر کردم این همه تلاش برای چی مگه کسی عکسای منو میبینه. خب فقط دلم میخواد انجامش بدم. عکاسی خیلی وقت بخش جدا نشدنی از زندگيم. یه خورده شبیه شعار میدونم. درسته همیشه دوربین دستم نیست. درسته بعضی وقتها دستم بهش نمیره اما همیشه چیزای دیگه ای هست که من به خاطر عکاسی انجام میدم. من از عکاسی با استادم آشنا شدمو زندگيم تغییر کرد.و خیلی چیزای دیگه. برنامه های روزانم مدتهاست بخشی ازش شامل چیزایی در
هر وقت من مریض میشم، مامان هم مریض میشه 
الانم، هم من سرما خوردم هم مامانم 
ناهار ساعت سه خوردیم.(من وسایل رو آماده کردم )
تا قبل از ساعت سه من نگاه میکردم به مامان تا ناهار بیاره 
مامانم هم منتظر بود من ناهار بیارم :|
حالا یه نفر بیاد سفره ما رو جمع کنه :|
+بیان خیلی سوت و کور شده (کجایین ؟)
++اینو نمی فهمم چرا با یه نفر قهر می کنم(از این قهر الکیا )،  چرا نمیاد آشتی کنه (عجب دوره زمونه ای شده )
+++ نمیدونم گوشیم چش شده، دیر شارژ میشه، زود هم شارژش تموم
آشنایی با مفهوم تور
اصطلاح تور که در مفاهیم گردشگری بسیار مورد استفاده قرار می‎گیرد؛ در اصل یک کلمه‎ی انگلیسی است و از نظر مفهومی، معادل سفر و سیاحت» در زبان فارسی است. تور که در زبان انگلیسی Tourنوشته می‎شود در صنعت گردشگری خدمات تور به سرویس‎هایی گفته می‎شود که به مسافران و گردشگران ارائه می‎شود. تور مسافرتی به عنوان مجموعه‎ای از عناصر سفر در نظر گرفته می‎شود. این عناصر، پایه‎های اصلی سفر هستند و شامل محل اقامت، حمل و نقل، گشت و گذار
سلام
 
دلم برا اینجا تنگ شده بود 
فکر کنم یک ماهی هست که نیومدم  
ده روز نبود که از کاشون رفته بودم ولی الان که اومدم انگار داخل دانشگاه احساس غربت میکنم نمیدونم چرا هنوز میرم کارگاه تا آروم بشم 
دلیل این دل آشوبی و غربت و نمیتونم درک کنم ولی خب چرا  شایدم بدونم 
وقتی ببینی همه آماده کربلا میشن ولی تو
 
دلم هلاک نگاه آقاست
حسین جان
 
آقا جان دلم و میشن  پارسال از غربت اربعین  دستم به کاری نمیرفت ولی دلخوشیم جامعه بود 
ولی الان واقع
1_ امروز رمان یا همون داستان نصف و نیمه ام رو خوندم. خیلی جالب بود بعد از گذشت چند وقت، فکر می کنم قلم خوبی دارم و باید این داستان رو به انتها برسونم :)
2_هفته ای که گذشت پر از حاثه تلخ و شیرین بود 
ترور حاج قاسم(سردار دلها)
تعداد از هم وطنها در کرمان فوت کردن
سقوط هواپیما مسافربری 
امروز هم واژگونی اتوبوس 
بین همه اتفاقات تلخ فقط جواب ترور حاج قاسم از همه شیرین تر بود 
بعد از موشک بارون سپاه یه حس غروری دارم و به کشورم افتخار می کنم :)
دوستت دارم ای
تو زندگی پرمشغله امروز، برق مثل خون تو رگ می‎مونه؛ نباشه هیچ کدوم از اعضای بدن‎تون کار نمیکنن. نبود برق تو این دوره زمونه عملاً یعنی زندگی تعطیل! ولی خب ازونجایی که بشر همیشه راه حلی برای مشکلاتش پیدا کرده، برای این مشکل هم یه اختراعاتی داشته که قراره بیشتر راجع بهش یاد بگیریم.
برق اضطراری راه حل این مشکله، اما برق اضطراری از کجا میاد؟ برق اضطراری جایگزین برق شهریه که توسط یک مولد انرژی باید تولید و وارد مدار سیستم بشه. مولد هم وسیله‌ایه ک
تو زندگی پرمشغله امروز، برق مثل خون تو رگ می‎مونه؛ نباشه هیچ کدوم از اعضای بدن‎تون کار نمیکنن. نبود برق تو این دوره زمونه عملاً یعنی زندگی تعطیل! ولی خب ازونجایی که بشر همیشه راه حلی برای مشکلاتش پیدا کرده، برای این مشکل هم یه اختراعاتی داشته که قراره بیشتر راجع بهش یاد بگیریم.
برق اضطراری راه حل این مشکله، اما برق اضطراری از کجا میاد؟ برق اضطراری جایگزین برق شهریه که توسط یک مولد انرژی باید تولید و وارد مدار سیستم بشه. مولد هم وسیله‌ایه ک
خب، امروز معاینه چشم پزشکی انجام دادم. گفت از شماره ی فعلیِ عینک خودت 0.25 کمتر ضعیفی، 0.25 بیشتر آستیگماتی!
کلی هم تاکید میکرد که عینکتو بزن! میگفتم میزنم بابا! میگفت نه نمیزنی! :))
با اینکه باز هم نتونستیم دندون پزشکی بریم ولی باز هم از انجام این دو کار در این هفته خوشحالم.
الآن عکس دندون و شماره ی عینک رو دارم و این خودش کلی منو جلو انداخت. با تشکر از مامان که کلی به زحمت انداختمش.
+ میگن نگید شماره عینک بگید نمره! شماره که درست تره خب! دوره زمونه ا
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به این سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و این بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
 
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدیبامن به جمع مردم تنها خوش آمدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنندمی بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیستای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی.
پایان ماجرای دل و عشق روشن استای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبودمنت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمردیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
[فاضل نظری]
 
+همیشه حسرت می خورم که چرا بلد نیستم شعر بگم و از اون طر
داستان کوتاه:سعید مرد خوبیه مغازه داره تومغازه ش برو و بیاییه ولی مشکلش اینه که زنش رو دوست نداره البته مشکل همه ی مردهای این زمونه است تو این شرایط هرچی زنش بهش میگه چرا منو بغل نمیکنی چیزی نمیگه و سرده ولی از موقعی که نماز میخونه اخلاقش خوب شده فقط بعضی وقتا بهو عصبانی میشه و میگیرتش ولی باز پشیمون میشه میخاد جبران کنه ولی غرورش بهش اجازه نمیده یه گل برای همسرش بخره آخ که چه دسته گل هایی که بچه ها به دنیا اومدن بخاطرش. سعید انگار جادو شده نم
از نظر من وجود هر دختر مثل یه مروارید خیلی قیمتی می مونه ، باید برای مدّتی توی صدف بمونه تا قیمتش بره بالا و بالاتر تا این که روزی برسه و با ازدواج کردنش این صدف باز بشه و زیبایی مروارید برای مَحرَم ترین فرد زندگیش نمایان و عرضه بشه !
امّا بد زمونه ای شده ، این مروارید های باارزش خیلی زود دارن خودشون رو عرضه می کنن اون هم نه برای همسر بلکه فقط با یک بیرون رفتنِ توی خیابون حداقل برای 100 مرد !! در عجبم که چرا اکثر چنین مرواریدهایی هیچ وقت از خودشو
جزء اون دسته آدم‌هایی بودم و شاید هنوز هم هستم که یه پایان تلخ رو به تلخی بی‌پایان ترجیح می‌دادم. برعکس اطرافیانی که انگار طاقتش رو نداشتند. یک ترسی همیشه زیر پوست‌هامون بود. وقتی موضوعی در اختیار من نبود، من هم محکوم به تحمل تلخی بی‌پایان می‌شدم و کم‌کم ترس زیر پوست من هم می‌رفت. محتاط می‌شدم و دلسوز. اما امروز فکر می‌کردم به پایان‌های تلخ. دیدم پایان تلخ هم می‌تونه بعد از خودش یه تلخی بی‌پایان به بار بیاره. صرفا تموم نمی‌شه که بره. ا
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
متن آهنگ حمید هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازمای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اینه چشمام تورو میبینه دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیرهای وای ای وای من دلب
مامان تو یه مغازه‌ای یه رنده‌ی خیلی بزرگ دیدن که تو دو سه ضرب یه کلم رو رنده کرده. خیلی خوششون اومده و برگشتن پرسیدن این رنده رو از کجا خریدین؟ اوشون هم فرموده "قشم"! اومدن خونه و با حسرت ازش تعریف کردن. گفتم تو این دوره زمونه کار نشد نداره. هر جای دنیا هم که باشه میشه سفارش داد براتون بیارن. با این تفکر رفتم پیش گوگل جان گفتم بیا بگو مامانم چی دیده که بعد ببینم میشه خرید یا نه. اول سرچ کردم "رنده‌ی بزرگ" همین رنده‌های معمولی اومد. بعد نوشتم "رند
اون زمانی که هنوز اینترنت مثل الان رواج پیدا نکرده بود مردم یه کلمه خاصی رو سرچ میکردن و تموم میشد می‌رفت پی کارش ولی تو این دوره زمونه ملت هر سوالی که به ذهنشون برسه رو از گوگل میپرسنسوالاتی مثل:اون اهنگه که اون روز تو ماشین الهام پخش شد اسمش چیه؟ بهتر رنگ عوض میکنه یا آفتاب پرست؟دلار میاد پایین؟یعنی الان داره چیکار میکنه؟چاوشی واقعا صداش اینجوریه یا داره مسخره بازی درمیاره؟چیکار کنم که دیگه این ترم مشروط نشم؟مهتاب چیکار میکنه که
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما این بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اینکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهای زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی باید خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدونی گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):چه بسیاراست تفاوت میان دوکردار:کرداری که خوشی آن برودوپیامد آن برجا می ماندوکرداری که رنج آن برودومزدش بماند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):ازسخن گفتن باکسی که گفتارت را نمی فهمدبپرهیزکه تورابه ستوه می آورد.
پیامبر(صلی الله علیه وآله):تامیتوانی بکوش که صبح وشب درقلبت قصدفریب ونیرنگ کسی نباشد, چراکه این ازسنتهای من است وکسی که سنتم رازنده کندمرا زنده کرده است وکسی که مرا زنده کند دربهشت بامن خواهدبود.
پیا
سرافرازم نمودی وزتو ممنونم ای یارمکه بامن همرهی وبا تو افتاده سر وکارمنه از دنیاشکایت دارم ونی شکوه از غمهاوخوشحالم که تو هستی ومن تنها ترا دارممدد کن باز هم باشم کنار تو  اگر دارملیاقت که تو باشی یاور ویار و مددکارمزغم ،مهجوری و دوری به دورم، ای عزیز جانبه دور تو بگردم من به گردت همچو پرگارمچو هستی سخت خوشنودم که هر لحظهبه هر لحظه، تویی آن نازنین دلبند دلدارمبه کویت جان سپارم من ،زعشقت بی قرارم منفقط این جمله را گویم، عزیزم دوستت دارمهمی
 هروقت اتفاق بدی براتون پیش اومد هرگز نگین مگه از اینم بدتر میشه؟؟
اره میشه از اون تلخ تر وحشتناک تر.غیرقابل تصورتر.همه اینا میشه.
یه بار کوه رفته بودم خیلی غصه داشتم اون بالا انقدر داد زدم انقدر داد زدم تا صدام به اون 
بالایی برسه .
فقط ازش خواستم یذره بامن مهربون باشه.
ازش ممنونم که برای کوچکترین چیزی باید جون بکنم تا بهش برسم
ازش ممنونم که هر وقت چیزی باور کردم وامیدوار شدم با یک حقیقت تلخ از خواب خرگوشی بیدارم کرد.
همه اینا میگذره 
فرا
زن عمو امروز روضه داشت این بعد از ظهری .
منم در کسوت ظرف شوری برای روضه امام حسن ع داشتم یه کارایی میکردم.
خلاصه آخرین ظرفا رو داشتم میچیدم رو صافی ک ظرف از زیر صافی بالای ظرف شویی در رفت و ششششرررررررررققققققق .شد انچه نمیباید .
حال اینکه سکته کردم و خودمم تو حال و هوای یه جیغ خفیف کشیدم بماااند .
گروه ضربت که تو روضه نشسته بودن بماااااند.
از همه بد تر مامان بود ک گفت .چیکار میکنین.پس چرا ظرفای جاریمو میشکنین؟و همه با انگشت دختر
اسمتونو جمع کنید ببینید چه شعری ساخته میشه! 

الفای مهربان یارم
بباعشق تو میمانم 
پپای خسته ای دارم 
تتا هستی منم هستم
ثثابت میکنم هستم
ج.جان من فدای تو
چ.چند وقتی بمان بامن
ح.حال از من نمیپرسی
خ.خوابم با تو شیرینه 
د.در جانم زدی رخنه
ذ.ذره ذره آبم کن
ر.رسوای جهانم کن
ز.زلف خود پریشان کن
ژ.ژنده جامه ای پوشم
س.سر برشانه ام بگذار 
ش.شوق من دو چندا
گفتی ازباران بسازم دفتری خواهم نوشتاینکه من راتاکجاهامی بری خواهم نوشتچشمهای توخدای حرفهای تازه اندکفرراباواژه های دلبری خواهم نوشت کنج لبهایت بهشتی گم شده رسوای منوقتی لبخندتورامثل پری خواهم نوشتبوسه بامن بوسه است ایینه باتصویرتوعشق دارددرمیانش داوری خواهم نوشتاینکه من مردابم اری خط به خط کهنگیتوبرایم دفترنیلوفری خواهم نوشتدرمیان دستهای کوچم جای تو نیستمن تمامت رابرای دیگری خواهم نوشتموج زیبای نگاهت ناگهان تردیدشدباتودارم حرفه
سلام
خواب نمیرم
میخوام بازم برات بنویسم
از زندگی مجردی برات بگم.
هم خونم پسر بدی نیستاهل تسنن ولی اهل نماز و قران
هیچوقت فکر نمیکردم بتونم با یه نفر که حتی اعتقاداتش بامن فرق داشته باشه بتونم زندگی کنم.ولی زندگی از همونی که میترسی سرت میاره
آشپزیم خیلی خوب شده
لباس هامو با دست خودم میشورم
اتو میکشم
ظرف میشورم
ولی دوری از خانواده سخته
راستش تا ازشون دور نباشی نمیتونی بفهمی که چقدر دوسشون داری
الان زاهدان بودنت رو بیشتر درک میکنم
توی امامز
منوچهر زنگنه کهوایی متولد 1357/6/17 روستای ابراهیمی واقع در شهرستان باغملک استان خوزستان. در سال 1382 ازدواج کرده و حاصل این ازدواج دختری به نام مانیا می باشد. کار خوانندگی را در سنین پایین (ده سال اول) نزد پدر خود که در سال 84 به رحمت ایزدی پیوست آموخت. پدرش صدای دامنه دار و زیبایی داشت که بخش اعظمی از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی را حفظ بود.پدرش در خواندن آوازهای محلی ( یار یار ) به سبک های محلی تبحر چشم گیری داشت. ( قابل توجه اینکه پدرش سواد خواندن
شاید طبیعی باشه که ناخودآگاهتون 
بخواد ارتباطی پیدا کنه بین برخی پست‌ها و اشخاص زندگيم 
و‌ دقیق‌تر، تنها شخصی که از زندگيم کمی می‌شناسید؛ یار.
ولی من اینجا نه از خوبی‌های یار میگم، و نه ازش بد.
.
› گفتم خیالتونو راحت کنم.
امروز ظهر .کتاب جنگل نروژی رو شروع کردم.البته این کتاب با اسم چوب نروژی چاپ شده .!
۳۰۰ و خورده ای صفحه بود .
و الان تموم شد .!
منگ منگم.

بینابین کتاب خوندن رفتم کلاس .پست گذاشتم.شب رو با ستاره های تاریک دره و یه لیوان چای داغ از دستای نازنین بابام گذروندم و با خوندن آهنگای قدیمی تو تاریکی مطلق شب .!توی کوهستان تقریبا سرد .گرم و روشن کردم.!
تولد قمریم بیشتر از تولد شمسیم یاد خانواده اس.!
مامان میگه گردنه شبا خطرناکه .اما بابا امشب واس
هیچوقت پوینت خیلی از مقاله هایی که چاپ میشن رو درک نکردم.
توی بایوانالیتیکال کمیستری یه ترمی داریم به اسم چارجینگ، و یون های فی، مثلا وارد کردن جیوه توی پروتئین، جیوه سمیه. چرا وارد بدنش میخواین بکنین؟
ولی هر سال از این جیوه و لانتانوم و کلی ف دیگه الکی مقاله درمیارن.
هیچوقت نفهمیدم به چه دردی میخوره
چون به صورت واضح، نه به درد صنعت میخوره
نه به درد دانشگاه و ریسرچ
ولی میشه ازش کلی مقاله دراورد،
موضوعش مثل اینه:
با حروف الفبای:
ا
ی
ق
ب
دوست من سلام 
خیلی خوشحالم که دراین باشگاه مشتریان عضو شدید
من تصمیم دارم به صورت هفتگی چندین مطلب متنی وویدئویی وصوتی برای ارتقاءهوش سلامت شما دراین باشگاه قراردهم.
من میتوانم دراین راستا به شما(دانش، بینش، راهکار) های طب سنتی رادراختیارتان بگذارم که ازهرطبیب ودکتری بی نیاز شوید.
اما ازشما چنددرخواست کوچک دارم:
1.باماهمراه شوید ودربحث ها ونظرسنجی ها شرکت کنید. 
2.مارا به دوستان خودمعرفی کنید. 
3.هرجاسئوال داشتید حتماازما بپرسید.
آیامیدان
امام حسین(ع):"مردم بنده دنیایند، و دین لقلقه زبان آنهاست.تا آنجا که دین وسیله معیشت و زندگی آنان است،دین دارند.اما همین که با بلا آزموده شوند،دین داران کم می شوند."|تحف العقول،ص ۲۴۵|
نظر شخصی_۱:این دنیا محل امتحانه! اگر هزار سال هم عمر کنی،تا امتحانت رو پس ندی از نمی میری.یکجایی بالاخره امام زمانت ازت کمک می خواد،حالا به هر طریقی!،این تویی که انتخاب می کنی.
نظر شخصی_۲:خیلی چیز ها رو میشه در این دنیا آزمایش کرد،یکیش همین مسائل معنوی هست!،می خوای
امروز فهمیدم یکی دیکه از دوستامم وارد یه رابطه ی عاطفی شده. خب من بهش گفتم فقط وقتتو میگیره و تو رو از هدفت دور میکنه. اون میگفت من میخوام زندگی کنم و درست اینه که هر دوتای اینا تو زندگیت باشه. من خب در مورد  خودم که فکر کردم دیدم احتمالا اصلا جنبه اشو ندارم. این که مجبوری وقتتو با یکی دیگه تنظیم و تقسیم کنی. گاهی باهاش تو یه فضا و مکانی باشی و مجبور شی ببینیش. این که از یسری کارات احتمالا باید بزنیو کمتر کار کنیو دیگه خودت تنها نیستی. و از این موا
سیرشدی بروپیش همسرت وحید.این جمله نازنین به وحیدبودبعدازتن فروشی.وحیدگفت به نظرت مردهاتنوع طلب هستن.نازنین گفت مردایرانی ومردخارجی وزن ایرانی وزن خارجی هردودنبال وفاداری وایثارهستن تواین زمونه تنهایی یعنی بزآوردن یعنی بی وفایی.وحیددرحالیکه لباسهای خودراپس ازحمام ودوش گرفتن میپوشیدگفت همیشه تنهایی وجه مشترک سکس طلب هاهست.نازنین شروع به تمیزکردن لباس های خوددرتشت داخل حمام کرده بودوگفت تنهایی وجه مشترک آدم های تنوع طلبه.تواین سن عجل
آدمی هستم که از حرف زدن در مورد دیگران،غیبت کردن،فضولی کردن تو کار بقیه،مسخره کردن ظاهر آدمها و. به شدت بیزارم.چه کنم که متأسفانه هر جا میرم شدیدا در معرض همین چیزا قرار میگیرم(منظورم نسبت به خودم نیست صرفا)،مخصوصا تو مهمونی ها.
قبلا که مجرد و دانش آموز و دانشجو بودم درس رو بهونه میکردم و خیلی از مهمونی ها رو نمیرفتم و راحت تر بودم.الان که ازدواج کردم خیلی نمیشه وضع سابق رو در پیش بگیرم.اینکه تو مهمونی ها انقدر غیبت،قضاوت،حسادت و دخالت و سر
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



 
دیروز خیابون دِله اَتّا از شاگردای چن سال پیش ره بدیمه بعد از کَش‌گیرون هاکِردپه از وه و وِنه زندگی خَوِر بَیتِمه. بَدیمه اَسری وِنه چِش هِرت بَکِرده و وِنه دیم ره بَشِسته.باتِمه چه بِرمه کِندی؟باته مه زِنا مه جه جِدا بَیّه.باتِمه چه چیسته؟ باته به خاطر اینکه نتونستمه وِنسته زندگی اون چنونی جور هاکِنم. البته مِن آدِمه تنبل و بیکاره نَیمه امّا با این وضعیت اقتصادی مه دست ویشتر بر نِمو. باتِمه مگه قبلا شه وضع ره وِنِسته ناتی؟باته باهوتمه،
دو روزه که برگشتم خونه,روزهای آخر خوابگاه احساس عجیبی داشتم ,احساس آوارگی! که مشخص نیست متعلق به کجا و چه آدم هایی هستم. خونه راحتی خاص خودش داره همراه با احساس امنیت و صمیمیت,اما توی خونه احساس راکد شدن داشتم ,اینکه هیچ کاری نمیکنم و فقط عمرم میگذره.دانشگاه خیلی دوست دارم,همکلاسی هام و محیط دانشگاه خیلی واسم جذابن اما واسه من که مدام پی رسیدن به آرامشم خوابگاه خیلی هم قشنگ نیست ,نیاز های عاطفیم اذیتم میکنه ,,,حالا می فهمم استقلال داشتن ,فقط
داشتم فکر می کردم از چی بنویسم دیدم وضعیت الان من خودش صد صفحه ای شرح حال داره
وضعیت جدید من
تو نقطه امن دوم زندگيم یعنی همین خونه ای که تاچند وقت پیش توش حس مسافر داشتم و حالا شده ست گاه دائمی من
تو زمانی که دیگه جای دغدغه کلاس و نمره باید دغدغه شغل و آینده و برنامه زندگيم رو خیلی جدی تر پیگیر باشم و به یه نقطه درستی برسونم
راستشحوصله شرح قصه نیست ولی اگه خدا چشماتونو کشید روی این صفحه و خوندید
لطفا راهنماییم کنید که از کجا و چطور به وضع جدی
یه جوری برنامه ام رو چیدیم که پنج شنبه و جمعه هام رو هم از ۸ صبح تا ۱۰ شب و اگه بازم بیخوابی زد به سرم تا ۱۲ و ۱ شب مشغول باشم .❤
فقط برای اینکه دوباره هوایی نشم و برنگردم به افکار مسخره قدیم.!
اینکه برگردم ویرونه های قدیمی و سیاه و خاک گرفته افکاری رو ببینم که یه روزی نوری ازش میتابید ک تموم زندگيمو به جنب و جوش مینداخت ‌.واقعا تباه کردن عمر پیش رومه
.ممکنه روزی اوایل جاده زندگيم یه خونه ساخته باشم .و فک کرده باشم قراره تا ابد دل خوش کنم
#پارت_18
#متغیر
از دردی که توی قلبم پیچید فریاد کشیدم زمین به آسمان میرسوندم اگربلایی سرمریلا آمده باشد .چهره متعجب و پریشان مامان پایین پله ها دیدم
-چی شده رادین؟؟؟! 
+مریلا. مامان مریلا.
 دستش به نرده ها گرفت به آرومی داخل پله ها نشست
 +مامان مریلا نیستش. 
مامان از حال رفت و گرتورود آمد به حال مامان رسیدگی کردو من رفتم تا پلیس خبر کنم.
چندروزی هست همگی پریشان حالیم و هیچ خبری از مریلا نیست 
(مریلا)
چهارروزی میشود که از خانه رفته ام یه سری ق
دوستان یه چیزی در مورد این سایت دیوار و چیزهایی که توش میگذارن رو بگم که تجربه ی شخصی خودم و چند نفر دیگه هست.
1- همه میگن جنسشون نو هست و چند روز استفاده شده و. همش دروغه. طرف برده کارش رو باهاش راه انداخته و به قولی مالونده و چلونده و انگشت کرده حالا به دلش ننشسته یا کارش باهاش تموم شده و یا ایرادی داره و آورده گذاشته تو دیوار. حالا از اونجایی که ما ایرانی ها هرگز دروغ نمیگیم (!) مشکل اون رو نمینویسیم و دلیل واقعیِ فروشِ کالا رو نمینویسیم.
2- خیل
آهنگ بسیار زیبا از احمد نبی زاده
متن آهنگ واسه من گل نفرست احمدرضا نبی
زاده
 
───┤ ♩♬♫♪♭
├───
 
واسه من گل نفرست! دیگه دوسِت ندارم… نمی‌خوام؛
گذشته ها رو باز به خاطر بیارم…●♪♫
می‌دونی میونِ ما؛ هر چی بود گذشت وُ رفت؟
اون بهارِ آشنایی؛ خیلی زود گذشت وُ رفت…●♪♫
دیگه از دوسِت دارم؛ حرفی نزن! آخه عشقی
نیست؛ میونِ تو وُ من…●♪♫
من وُ تو؛ بنده ی این ما وُ منیم… امّا
عشق یعنی؛ با هم یکی شدن…●♪♫
از دلم می‌پرسم؛ آیا تو رو می‌بینم دوب
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی که زندگیشو و گذاشت و رفت 
خیال کردم دوستم نداشت
بعضیا گفتن نکنه  نخواستت که اول زندگی انقدر راحت ازت برید
راستش توی علاقش شک کردم .
به خودم گفتم نکنه واقعا !!!!!!.
اما برام قابل قبول نبود
هیچ کس نمیدونست که همون اول بامن شرط کرد که مانعش نشم.
باتمام  این بی قراری ها با همه شک و شبهه ها میگم فدای سر امام حسین علیه السلام فدای سر حضرت زینب سلام الله.
امین به هرچی میخواد میرسه
هرحرفی بزنه یروز بهش میرسه .
میخوام اعتراف کنم اشتباهات زیادی کردم ،تو یه مقطع زمانی که به شدت اوضاع زندگيم وخیم بود به ادمهایی اعتماد کردم که گرگهایی در لباس میش بودند چون فقط گوش شنوا میخواستم این بین دوستان خوبی هم بودند ولی سر لج و لجبازی با دنیا و اینکه حقم رو باید از دنیا بگیرم اشتباه هایی کردم که الان که بهش فکر میکنم از خودم خجالت میکشم ومی پرسم چرا اجازه دادم ادمهای گرگ صفت وارد زندگيم بشن
تجربه تلخی بود که باعث شد بزرگ بشم 
باعث شد تنهایی و شرایط سخت زندگيم رو
توی حدود یک ماه گذشته تو چیز خیلی جالب توی زندگيم اتفاق افتاد
یکی اشنایی با مثلث کارپمن بود که قشنگ زندگيم رو متحول کرده
بعد شخصی، اجتماعی، ی و .
 
ترجیحا توصیه میکنم یه مطالعه در موردش بکنید
بی نظیر کارآمد و مهم هست و کلی نمونه های موفق ازش در ایران و جهان وجود داره
 
یکی هم بحث یادداشت کارهام بوده که بلاخره بعد از سالها به درستی پیاده سازی شد و داره جواب میده
با ساده کردن کار، و کاهش ابزارهای مورد نیاز به Keep Note (یه ابزار ساده یادداشت برد
توی حدود یک ماه گذشته تو چیز خیلی جالب توی زندگيم اتفاق افتاد
یکی اشنایی با مثلث کارپو بود که قشنگ زندگيم رو متحول کرده
بعد شخصی، اجتماعی، ی و .
 
ترجیحا توصیه میکنم یه مطالعه در موردش بکنید
بی نظیر کارآمد و مهم هست و کلی نمونه های موفق ازش در ایران و جهان وجود داره
 
یکی هم بحث یادداشت کارهام بوده که بلاخره بعد از سالها به درستی پیاده سازی شد و داره جواب میده
با ساده کردن کار، و کاهش ابزارهای مورد نیاز به Keep Note (یه ابزار ساده یادداشت بردا
دو دریچه دو نگاه دو پنجره دو رفیق دو همنشین دو حنجره
دو مسافر تو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم قصه ی عاشقی رو بلد شدیم
فکر می کردیم آخر قصه اینه جز خدا هیچکی ما رو نمی بینه
دو غریبه دو تا قلب در به در دوتا دلواپس این چشمای تر
دوتا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین
عاقبت جدا شدن دستای ما گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر اون همه لبخند و سرود چشم پر حسادت زمونه بود
دو غریبه دو تا قلب در به در دوتا دلواپس
تو این لحظه دلم خواست ۶۰ سالگی زندگيم رو تجربه کنم
سنی ک احتمالا مراحل مهم زندگيم رو پشت سر گذاشتم
ازدواج کردم
بچه دار شدم
بزرگشون کردم
حتا ازدواج کردن و تنها شدم
شاید نوه هم داشته باشم
بلاشک خیلی وقته ک بعلت لرزش دست و کمردرد و گردن درد خودمو بازنشست کردم ازکار
احتمالا یه دونه ازین شال های سه گوش بافت هم رو شونمه ک امیدوارم همینی باشه مامان برام بافته
نشستم روی یکی ازین صندلی هایی که تاب میخورن(اسمش یادم نیس)
شاید دارم یه موسیقی بی کلام گوش م
اینو مینویسم که یادم نره (نخونید به شدت به درکتونه و کل ماجرا واقعن مبتذل و چرته و حتی خودمم اینو میدونم)
 
اقا من یه دوستی دارم اسمش پارساعه پارسا صابری این یه دوست دختر داره رهاست هالا این پارسا هی روی این نسبت به من غرتی میشه منم نه تنها یه کاری نمیکنم که دیگه نشه بلکه چون واقعن پارسا رو تو این موقعیت دوشت دارم شدیدن دلم میخاد باز این طوری بشه 
اولین بار که این طوری شد رها داشت بامن برا تولد پارسا چت میکرد میخاست ایزش کنه و اینا برا همین
یا رب نظر تو برنگردد
دیروز اولین کادوی کریسمس زندگيم رو گرفتم. اونم وقتی که حدود دو ماه از کریسمس گذشته!
قبلا واسه زهرا تعریف کرده بودم که سر کریسمس گیر دادم به مامان که برام کادو بخر. البته شوخی شوخی.
دیروز که خونش بودم یه جفت جوراب مشکی ساق بلند خال خالی داد دستم و گفت خیلی وقته برات کادو کریسمس خریدم نشد که بهت بدم.
برام جوراب ساق بلند خرید. چیزی که خودش خیلی دوست داره.
فقط این تو سرم می‌چرخه که چه طور این فرشته تو زندگيم پیدا شد؟ 
--------------------
در شهادت امیرالمومنین حضرت علی (ع) ۱۲۹۰
متن نوحه    —->  در شهادت امیرالمومنین حضرت علی (ع) ۱۲۹۰
در شهادت امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
سبک : عجب رسمیه رسم زمونه
بزم عزادی ماتم بناسی
مولا علینون باشلاندی یاسی
دلداده زینب غم مبتلاسی
قانیاش گوزونده دلده نواسی
بیکس علیجان مغموم علیجان
دنیاده اول مظلوم علیجان
لایلای علی جان
اهل ضلالت ایتدی شرارت
بیر طرح توکدی ضدولایت
مجری مرادی کان قساوت
روز جزایه یوخ اعتناسی
بیکس ع
خدای من زندگيم قشنگ تر بود.تصمیمات بهتری میتونستم بگیرم.مسیر بهتری میرفتم.کارای بهتری میکردم.کارای کوچکی که قبلا میکردم چقدر الان مد نظرم بزرگ و سخت میاد.ادم قبل نیستم.ازت دور شدم.دارم میشم همونی که نمیخوام و نمیخواستم!راه فرار کجاست؟؟؟غفلت و گناه دو دستمو بسته.پاهام هم خسته اند و جونی ندارند دیکه.قلبم؟نمیدونم.اونم داره به فاک میره.اگه با تو بودم از زندگيم و لحظاتم و طبیعت و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه بیشتر لذت میبرم.
اما حالا چی؟؟موندم تو
همه زندگيم رفت از زندگيم
رو لبهام فقط آه و افسوس دارم
اگه آخرین روزه پس واسه چی مث روز اول تورو دوست دارم
اگه آخرین روزه پس واسه چی مث روز اول میمیرم برات
تو حق منی از همه زندگيم ولی حق ندارم بمونم باهات
بارون نم نم اومدو رو قلب من غم اومدو من دیگه دخلم اومدو
ازت خبر نیست خیلی چیزا بود که بگم دردامو ریختم تو خودم
تنهام گذاشتی له شدم
ازت خبر نیست من عشقو فقط با تو میشناختم تو فکرم چه رویایی و ساختم تا دستای تو خیلی راهی نبود
ولی باختم عشقو بدم باخ
به خاطربی تجربه بودنم درزمینه وبلاگ نویسی ،واسه اولین پست خیلی فکرکردم.حتی مطالب زیادی سرچ کرده بودم که بیش ازحد کلیشه ای بود.
مثلایه جانوشته بود اولین پست  خودتومعرفی کن وازمهارتات بگو.
هم زمان این از ذهنم گذشت که خب من اگه خودمودقیق میشناختم که خیلی عالی بود!
حتما راحت خودموبه شما معرفی هم میکردم دراون صورت!
 
امیدوارم معرفی دراین حدکه من پرینازهستم کفایت کنه!بیشترازاین خودمم نمیدونم،شایداینجابعداباهم متوجه شدیم شایدحتی شماکمک کردی
بسم الله الرحمن الرحیم
 
خواب های جالبی آدم می بینه
 
ولی یک مسئله جالب تری این هست
که این دو روز به شدت "می فهمم"
با تمام وجود
 
اینکه اگر روزی به یکی کمکی کردم
هیچ وقت "کمکم رو"
تعقیب نکنم
چون ممکنه یکدفعه بیام ثواب کنم، بعدش طرف رو کباب کنم
 
یک مدت هست که دوست ندارم هیچ آدمی رو ببینم 
دوست ندارم سر بذارم به بیابون
100 کیلومتر
گاهی به اندازه دور زمین پیاده روی کنم
 
این قدر این مدت اینجا "تئاتر" دیدم
که نمی دونم "واقعیت" 
کجا اتفاق
امروز سر کلاس به ساعت نگاه می کردم و دلم می خواست کلاس زودتر تمام شود. چیز جدیدی به دانسته هایم اضافه نمی شد و ماندن در کلاس و انتظار برای پایان ان کلافه ام کرده بود. 
به یکباره به یک جور epiphany رسیدم. می خواستم کلاس زودتر تمام شود و خواسته ام معادل بود با فرا رسیدن زودتر پایان زندگيم. کاغذ هایم را جمع کردم و کیفم را بستم و از کلاس بیرون زدم. انتظار برای زودتر تمام شدن زندگيم در حالیکه به اسلاید های استاد خیره شده بودم کار نفرت انگیزی در نظرم آمد. 
در مورد دختر نجیب و پاک خیلی صحبت شده، ولی بر عکسش نه، منظور از پسر سالم، پسر ساده نیست، چون باوری در ناخودآگاه وجود داره که پسر سالم یعنی بی دست و پا، سالم از نظر ارتباط با جنس مخالف (به معنی خشکی، غرور بیش از حد و . نیست)، سالم از نظر اهل سیگار و قلیون نبودن (با احترام به افراد سیگاری، منظور بد بودن سیگار هست نه بد بودن فرد سیگاری)، سالم از نظر ذهنی یعنی شکّاک نباشه، نگاه هیز نداشته باشه و با دیدن یک خانم تعادلش رو از دست نده!
برای توضیح بیشت
آدما توسینه شون دل ندارن
هیچکدوم انگاری مشکل ندارن
تودلت اگر غمی نشسته بود
یاکسی دل تو رو شکسته بود
باکسی چیزی نگوازغصه هات
کسی گوش نمیکنه به قصه هات
واسه ی خودت عزاداری بکن
مشکلی داری خودت کاری بکن
به زمین خوردی خودت پاشوبایست
اینجا هیچکسی بفکر کسی نیست
اینجاقلب آدما سنگی شده
زندگی ساز بدآهنگی شده
این روزاهرکی غمش تودلشه
هرکسی خودش پی مشکلشه
دردتو ربط به برادر نداره 
هیچکی حرف تو رو باور نداره
هرکسی تنها بفکر خودشه
خودشو کسی برات نمیکشه
Hamid Hiraad - Ey Vaay 

دانلود آهنگ جدید حمید هیراد 
دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320
متن آهنگ حمید هیراد به نام ای وای
یه چال روی گونه
دو ابروی کمونت
دلمو میکشونه
روز وصالمونه
آره روز وصالمونه
عشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونه
ای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازم
ای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازم
خوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستی
خوشبختی
یه زمانی آرزوم این بود وضع زندگيم بشه اینی که الان هست
ولی الان اون حس لذتی که اگه اون موقع میداشتمش رو بهم نمیده
یه جورایی حالت قدر ندونستنه:)
دلم میخواد امتحانا تموم شهو بشینم به کارو زندگيم برسم یکم سرو سامون بدم وضع زندگيمو
ولی هنوز 5 تا امتحان دادم از 16 تا:))
+برای سلامتی همه مریضا دعا کنیم خصوصا سرطانیا:)
++دارم میذارم موهام بلند شه از یه بند انگشت الان رسیده به یک وجب^-^
دانلود آهنگ جدید سیامک عباسی با نام تو که نیستیدانلود آهنگ جدید سیامک عباسی به نام تو که نیستی با بهترین کیفیت در سمفونی. سیامک عباسی خواننده خوب کشورمان آهنگ جدیدی به نام تو که نیستی را در فضای مجازی منتشر کرده است. شما عزیزان و طرفدارن موسیقی میتوانید برای دانلود موزیک تو که نیستی و همینطور برای آهنگ های دیگر این هنرمند به بخش دانلود آهنگ و موزیک ویدیو مراجعه و این آثار بسیار جذاب را با بهترین کیفیت دانلود کنید و یا این موزیک زیبا را بصورت
 
حدود یک سالی هست که کار هنری وگرافیکی انجام میدم
دلم میخواست تو این شرایط سخت  کمک حال MOباشم اما بیرون کارنکنم
اینجوری بالاسر دخترم هستم ودلم پیشش نمیمونه.
 گاهی در کارم پیش میاد که کلی وقت میذارم با کلی حوصله بدون هیچ بی ادبی جواب مشتری رو میدم ،نمونه کارهای زیادی رو  دسته بندی میکنم ،نمونه نداشته باشم سرچ میکنم و.تا به یک نتیجه کلی برسیم وقتی تصویب میشه ; میرن که بیعانه رو بریزن تا کارشون رو شروع کنم
گاهی به حرفشون اعتماد میکنم وبرای ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب