نتایج پست ها برای عبارت :

کدپیشوازروزگار بدیه گنجشک غناری شده

من این لانه را با کمک خواهر کوچکم برای گنجشک‌ها درست کردیم.
در یزد، هوا کم کم سرد و بارانی می‌شود و یافتن غذا هم برای گنجشک‌ها سخت‌تر، برای همین خرده نان‌ و آبی نیز برایشان فراهم کرده‌ام.
تغییری باش که می‌خواهی در جهان اتفاق بیافتد
گاندی
حکایت کرده‌اند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: در من فایده‌اى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه نصیحت مى‌گویم که هر یک، همچون گنجى است. دو نصیحت را وقتى در دست تو اسیرم مى‌گویم و پند سوم را، وقتى آزادم کردى و بر شاخ درختى نشستم، مى‌گویم. مرد با خود اندیشید که سه نصیحت از پرنده‌اى که همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته اس
 
روزی سلیمان از مسیری رد میشد
 
 
 
دید گنجشک نری به ماده خویش می گوید: چرا از من کناره می گیری ؟ 
در حالی که من اگر خواسته باشم می توانم بارگاه سلیمان را به منقار بگیرم و در دریا بیندازم
 سلیمان از شنیدن این حرف تبسمی کرد و هر دو را دعا کرد 
و به گنجشک نر گفت آیا به آنچه گفتی می توانی عمل کنی ؟ 
آن گنجشک هم گفت : نه یا رسول الله 
ولی مرد گاهی خود را زینت می دهد و برای همسرش بزرگ جلوه می دهد 
و عاشق را به آنچه می گوید ملامت نمی کنند 
پس سلیمان به گنج
شب که شد گنجشک کوچکمیهمان خانه مان شد.قلب کوچولویم آن وقتزود با او مهربان شد.
دیدم او تنها نشستهبی صدا بالای دیواربا خودم گفتم طفلیگم شده مامانش انگار
من به او با مهربانییک کم آب و دانه دادمتوی یک بشقاب کوچکشام گنجشکانه دادم
هیچوقت دلخوشی ڪسی رو ازش نگیرید
این دلخوشی میتونه:یه سلام ؛یه احوالپرسی ؛یه حواسم بهت هست ؛یه صدای گرم و دوستانه ؛و یه حس خوب باشه.دوستی ها رو دست ڪم نگیرین .
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنند.ولی گنجشک‌ها جدی جدی میمیرن.!
آدما شوخی شوخی به هم زخم زبون میزنند.ولی دل‌ها جدی جدی میشکنند.
من مثل شب های گذشته خواب خوشبختی ندیدم، متاسفم. کنار هم بودن یک رویا نبود، یک انتخاب بود از جانب شما، متاسفم که من نبودم. دو روز پیش وقتی هوا در حال تاریک شدن بود روباه مکار مزرعه آمد کنارم لب رودخونه نشست و گفت: انسان ها دو جوراند. ادمهای که بد اند و حیله خوب بودن بلدند و ادمهای که خوب اند و از خوب بودنشون ناراحت اند. گاهی می توان تاسف جوجه گنجشکی خورد که بعد از اولین پرواز، باد شدید امد و به صخره خورد. من بادِ بودم که مقصر شناخته شد! و شما صخره ا
خانه را که تعمیر کردیم، اطراف پنجره را گچ نگرفتیم. دیشب از روزنه های کنار پنجره یک گنجشک سیاه بخت وارد اتاقم شده و خودش را دیوانه وار به در و دیوار میکوبید. دمش کنده شد، بالهایش تمام زخمی شد. 
من در همان حالت خواب و بیداری، پنجره اتاق را باز کردم تا خودش را نجات بدهد. در همان حال به رخت خواب برگشتم و به خواب عمیقی فرو رفتم. 
با صدای اذان که در گوشم سوت کشید بیدار شدم و به اطرافم نگاهی انداختم. هوا خیلی سرد و کشنده بود و من تنم در برابر سرما نازک و
من آن گنجشک در زمستان هستم که خداوند در لانه ام نه سقف ساخته و نه مرا به خواب زمستانی می برد. مرا رها کرد و گفت اگر تا بهار زنده ماندی پاداش می گیری. نه اونقدر زیبا هستم که در قفس حبس شوم و نه یاری تا خود را در آغوشش افکنم. من یک رها شده هستم که نیازم برای دیگری یک بودن است. درختان خشکیده و پنجره ها بسته، کدام نور امیدی برای پرستیدن. من کافر نشدم که شیطان هم از درس عبرت من آموخته است. می گویند: باید مرد؟! اما مرگ پایان دهنده رنج ها نیست. این را زمانی
یکی بود یکی نبود توی جنگل های استرالیا کنار یک رود خانه درخت بزرگی قرار داشت که کبوتری با جوجه هایش روی آن درخت زندگی می کردند هر چه جوجه ها بزرگتر می شدند به غذای بیشتری نیاز داشتند برای همین کبوتر مادر و پدر با هم به دنبال غذا رفتند.
یک روز که جوجه ها تنها مانده بودند، یک گنجشک قشنگ پر زد کنار لانه جوجه ها نشست، جوجه ها که تابحال هیچ پرنده ای جز مادر و پدر خودشان ندیده بودند با دیدن گنجشک از ترس سرهایشان را زیر پرهایشان کردند مثلا پنهان شد
عکس گنجشک در اینه ی اب افتاد 
  بادی شاخه ها را  رقصاند 
 تصویر گنجشک در اینه اب محو شد  
  کودکی در امتداد جویبار پدرش را  جویید 
         تیکه چوبی در اب    انداخت  
          در علف های نرم میل دوید  
         در افقی جوب پایش سر خورد  
         کفشش در اینه اب تند رفت  
          دستانش  خراشید  
تند در ماجرای کفش دوید 
از شور افتادن بی تامل  پا شد 
شیرین و  بازیگوش      
کودکی پیدا بود     
شاعر خالقی عرفان 
 
بالاخره نقاشی اش تمام شده بود و بوم بزرگ را به زحمت روی دیوار نصب کرده بودم. تصویرش تمام دیوار پذیرایی را پر کرده بود. چند قدم عقب رفته بودم و با دقت به نتیجه ی کارم نگاه می کردم؛ برش های تکه تکه شده از فرش و گلیم های دستباف، با رنگ های لاکی و اناری. همین طور به ترکیب بندی هر قطعه نگاه می کردم و از خودم متشکر بودم؛ "خوب کار کردیا!. آفرین!!" یکباره اما نمی دانم چطور سوراخ کوچکی از وسط بوم باز شد و جثه ی ریز و نحیف یک گنجشک از آن بیرون زد. گنجشک ِبیخی
گنجشکه نشسته رو شاخه درختی که تو حیاط شرکته، گردنش رو هی میچرخونه این طرف و اون طرف و نوکش رو فرو میکنه بین پرهاش، از پشت پنجره بهش میگم، انقدری پرنده شناسی حالیم نیست که بفهمم داری چیکار میکنی، اما چطوره که تو گردنت درد نمیگیره با این همه چرخش اما گردن من حتی بدون این چرخشها درد داره؟!
 
یه نگاه عاقل اندر سفیه میکنه و باز نوکش رو فرو میکنه بین پرهاش.
 
شاکی میشم و میگم اونجوری نگاهم نکن! خب جوابمو بده!
 
نوکشو با ناز و کرشمه از تو پرهاش در میار
خاطرات ِ چادر مشکی
 
 
گفت: به خدا اعتقاد داری ؟گفتم: با تمام وجود حس اش کردمگفت: چه جوری ؟گفتم: هر کسی خودش باید خدا رو یه جوری پیدا کنه حس کنه یا شایدم لمس اش کنه و صداشو بشنوه منم وقتی هشت سالم بود دنبال خدا گشتم میخواستم ببینم اصلا هست یا نهمیخواستم ببینم اون خدایی که پنج شنبه ها توی صف مدرسه بعد از دعای فرج سه بار بلند صداش میکردیم و میگفتیم خدااا اصلا صدامونو میشنوه !؟میخواستم پیداش کنم و بهش بگم ارزوهامو. فکرامو .تصوراتمو چیزی ازش نم
بال های خیس(از سری داستان های کتاب مترسک های دیوانه)
نویسنده:محمّد رازانیِ
 
 
سوز سرما شلاقش را بی رحمانه به درختان و پوشش آبادی می زند، شاخه های درختان در سکوتی غریب کمر خم کرده اند. غنچه ها دلتنگ اند و برکه خوابیده، پرندگان از لانه بیرون نمی آیند. هوا سرد و تاریک هست حتی باد هم نمی وزد ،صلابت زمستان تمام آبادی را به خضوع و خشوع منحصر به فردی نشانده است. در این میان گنجشک مادر در ازدحام آرام درختان خفته، پریشان به دنبال غذا می گردد؛دیگر آذوقه
بال های خیس(از سری داستان های کتاب مترسک های دیوانه)
نویسنده:محمّد رازانیِ
 
 
سوز سرما شلاقش را بی رحمانه به درختان و پوشش آبادی می زند، شاخه های درختان در سکوتی غریب کمر خم کرده اند. غنچه ها دلتنگ اند و برکه خوابیده، پرندگان از لانه بیرون نمی آیند. هوا سرد و تاریک هست حتی باد هم نمی وزد ،صلابت زمستان تمام آبادی را به خضوع و خشوع منحصر به فردی نشانده است. در این میان گنجشک مادر در ازدحام آرام درختان خفته، پریشان به دنبال غذا می گردد؛دیگر آذوقه
تن و بدنم می لرزد، وقتی میبینم گنجشک ها از سرمای زیاد، خودشان را روی سیم برق ها باد کرده اند!
ترس این را دارم که ناگهان بترکند. به طور بیمارگونه ای کل روزم را به این موضوع فکر میکنم. شاید اینها مقدمه مرضی سمج باشد، شاید اینها همه نشانه است!
دلم به بوی تو آغشته استسپیده‌دمانکلمات سرگردان برمی‌خیزندو خواب آلوده دهان مرا می‌جویندتا از تو سخن بگویمکجای جهان رفته‌ای؟نشان قدم‌هایتچون دان پرندگانهمه سویی ریخته استباز نمی‌گردی، میدانمو شعرچون گنجشک بخارآلودیبر بام زمستانیبه پاره یخیبدل خواهد شدشمس لنگرودی
 
کجا می‌روی؟
یک امشب را کمی بیشتر بمان!
"با چشم‌هایت حرف دارم"
می‌خواهم برایت از جاده‌های بی‌کس شب بگویم
از سوسوی تنهایی ماه در شب‌های بی‌ستاره
از کبودی چشم‌های دریا در شب‌های فراق موج
کجای می‌روی؟
قدری بیشتر بمان!
می‌خواهم تا صبح برایت شاملو بخوانم!
یا نه، بمان تا برایت آیدا بخوانم در شب‌های بی‌ احمد
مفاتیح بخوانم ،فراز به فراز دعای اجابت
بمان!
می‌خواهم برایت آواز بخوانم
چنگ بزنم
شاید هم تا سپیده یک نفس در شیپورها بدمم
باید تمام مرد
خونه رو تمیز کردم در حد خونه تی حالا نشسته ام و با نگاه کردن ب خونه غرق در لذت می شوم بوی مایع لباس شویی ک رایحه ی  گل دارد پنجره ها باز هستند و صدای جیک جیک گنجشک ها می آید عود روشن کردم خانه در آرامش کامل بوی عشق و زندگی می دهد و من شکر گزار پروردگارم هستم بابت زنده بودن، بابت عشق، بابت زندگی ، بابت همه چیز خدایا ممنونتم
  دانلود کاربرگ واحد کار پرندگانکامل ترین و بهترین واحد کار پرندگان ویژه ی مهد کودک و پیش دبستانی در سایت فایل98اهداف واحد کار: اشنا شدن کودکان با پرنده های مختلف جنگل و . مانند گنجشک و طاووس و دارکوب ویاد گرفتن نام هر پرنده و اشنا دشن با اعضای بدنش مانند نوک دارکوباشنا شدن با شیوه ی تولد پرندگان:تخم گزاشتن و بر روی تخم نشتن و اشنایی با نوع غذا دادن مادر به بچه ها توسط پرندگاناشنایی با چگونه ساخته شدن لانه توسط پرندگاناشنا کردن کودکان با
روزی می‌آید که تو دیگر نیستی
و صدای تو را باد خواهد برد
یاد تو خنجری‌ست که روحم را می‌درَد
و همان دم کلاغی از سرْشاخه‌‌ٔ ِ درخت می‌پرد
بین خودمان باشد، آن روز آمده
تو نیستی و فصل ها با شتابی بی‌شرمانه از هم سبقت می‌گیرند
و من نگران چال روی گونه‌ات هستم،
نگران گُلی که آخرین بار تویش کاشته بودم
عزیزِ دردانه
از وقتی که نیستی خرمالوی کال چنان حلاوتی دارد که انار می‌خوش، شوکرانی بیش نیست
این روزها گنجشک‌ها هم شانه‌هایم را پس می‌زنند
ت
وهنوزسفره دلم پهن استتویوسعت سبز باغوهنوزحس می کنمطعم تند دارچین راتوی لیوان های بخار آلود چایآنگاه که گامهایتمیان معرکه ظهور می کنندوچشمهایت هوایباغ را عوض می کنندوقتی طعم گسدلتنگی هایت را واگویه می کنیآفتاب از پهنای شیشه بر فرش هاردی نور آگین زدهصدای گنجشک هاذهنم را قلقلک می دهدبوی عطر ریحان تازهکه توی آبکش می رقصددلم را جابجا می کندمیان تبسم طربچه هاو زوزه های شاهی هانانهای توی سفرهدور از تو به من چشمک می زنندوحوصله غذا از سر اجاق گا
در این شهر به جز کلیه هایشان، قلب هایشان را هم می فروشند گم شدم گم با پاره یی از وجودت که در هر لحظه دنیایی که بودن یا نبودنم برایت فرقی با اشغالی سرگردان ندارد که در زباله دانی ذهن فراموش کارت جان می دهد  
‌کاش در این دنیای غریبه اگر باری دیگر روبه رویت آرام آرام در خودم فرو شکستم دستم را بگیری با یک سلام بندم کنی کاش آن قدر فهمت بود دستم گنجشک شکسته بالی ایست که پناهی ندارد این گوشها زنگ زده اند از بس که راه کج کردی نیامدی  خرجی ندارد یک بار
تا حالا شده به کسی بگی دلتنگشی و جوابی نگیری؟
تا حالا برات پیش اومده بهش بگی دوستش داری و همه کار بکنی تا بفهمه ولی اهمیتی نده؟
یا خیلی جدی از احساساتت باهاش حرف بزنی اون فقط بخنده و بعدم حرفایی بزنه که اصلا ربطی به بحثتون نداره؟
یا به قول معروف خودشو بزنه به کوچه علی چپ؟
نمیدونم تاحالا تجربه کردین یا نه؟
ولی اگه تجربه نکردین امیدوارم هیچ وقت تجربه نکنین،خیلی حس بديه.
میدونی خیلی حس بديه جلوش بال بال بزنی و ببینه داری جون میدی و هیچ کاری نکن
گفته بودم خوابم نمیبره، لالایی خوند صداشو ضبط کردم.  لالایی شو حفظ بودم همیشه ولی ضبطش کردم. واسه روزهای تو خوابگاه. 
 از ۱۸ تیر خوابم نمیبره ولی گوش نمی کردم تا همین امشب و همین نیم ساعت قبل، وسط تاریکی و خیره شدن به صفحه ی گوشی، وسط فرستادن دکلمه های چار بوفسکی، پرنده ی آبی.
حماقت کردم! وسط صدای ضبط شده می خنده:) وسط صدای ضبط شده اشکم سر می خوره زیر بینیم و بوی عطرش میاد. و فقط زمزمه می کنم که آسمون از توی سنگ سرد روی جسمت پیداست. به گنجشک ها
گفته بودم خوابم نمیبره، لالایی خوند صداشو ضبط کردم.  لالایی شو حفظ بودم همیشه ولی ضبطش کردم. واسه روزهای تو خوابگاه. 
 از ۱۸ تیر خوابم نمیبره ولی گوش نمی کردم تا همین امشب و همین نیم ساعت قبل، وسط تاریکی و خیره شدن به صفحه ی گوشی، وسط فرستادن دکلمه های چار بوفسکی، پرنده ی آبی.
حماقت کردم! وسط صدای ضبط شده می خنده:) وسط صدای ضبط شده اشکم سر می خوره زیر بینیم و بوی عطرش میاد. و فقط زمزمه می کنم که آسمون از توی سنگ سرد روی جسمت پیداست. به گنجشک ها
امروز میخوام براتون اپلیکیشنی معرفی کنم که واقعا خیلی برای خودم جذاب بود و به دردم خورد!
مخصوصا اگه شما هم مثل من آدم استرسی هستین حتما این اپو داشته باشین.
────♡────
تو این اپلیکشین انواع و اقسام صداها هست مثل:
صدای جنگل، صدای نسیم ملایم، صدای آبشار، صدای قطار، صدای کافه، صدای شهر، صدای نرم ماشین لباس شویی( من دیدم بعضیا که با صداهای خیلی عجیبی آرامش میگیرن)، ملودی مدیتیشن، صدای بارون با ریتم های متفاوت، صدای برکه، صدای کهکشان و کلی ص
من محو پرنده های مهاجر میشوم. هوا که خنک میشود، آنها به گرمسیر میروند و فراموش میکنند که گندشان در سرزمین ما به یادگار مانده است.
من اینجا همه کاره بوده ام و هیچ کاره. من فهمیده ام که زیادی هم نباید خود را در بنگ و غم و جنون غرق کرد. گاهی آنقدر سرخوش میشوم که میخوام با قارقار یک کلاغ ضرب بگیرم و برقصم. شاید برای شما پیشامد شگفتی باشد، اما من گاهی با صدای یک گنجشک از خودم بیخود میشوم. گاهی با خودم تعارف پیدا میکنم و از خودم پذیرایی میکنم. گاهی ناز
با تیر و کمان کودکی امدر کوچه باغ های قدیمیدر انبوه درختان باران خوردهسینه ی گنجشکی را نشانه گرفته بودمکه عاشق تو شدمگنجشک به شانه ام نشستو منشکارچی ماهری شدماز آن پسهرگز به شکار پرنده ای نرفتمهر وقت دلتنگم آواز می خوانمپرنده می آیدپرنده می نشیندپرنده را می بویمپرنده را می بوسمپرنده را رها می کنمو چون شکار دیگری می شودکودکی ام را می بینمدر انبوه درختان باران خوردهبا بوی کاهگلو آواز پرندهبه خود می پیچد و گریه می کندهای آوازچقدر ت
باور کردم که میتوانم حال دلم را خوب کنم. باور کردم که زندگی برای من خوشایندتر از آن است که فکرش را میکردم. 
باور کردم که وقتی باران می آید، گنجشک ها از سرما باد میکنند، جیک جیک محوی از خود بروز میدهند و آب خنک پاییز را در نوکشان بالا و پایین میکنند. سرشان را به طرف آسمان میگیرند و بلند میگویند:جیک!
باور کردم که صدای باران هرچقدر هم عاشقانه و "رمانتیک" باشد به پای صدای عربده های پدرم نمی رسد. من به زندگی خود برگشته ام، به آن حقایق دلچسبی که هر روز
جملاتی که با طلا باید نوشت؛ 
1 گاهی لب های خندان بیشتر از چشم های گریان”درد”می کشند                                2پایِ معرفت که میاد وسط دستِ خیلیا کوتاه میشه. .3یادت باشه همیشه خودتو بنداز تا بگیرنت اگه خودتو بگیری میندازنت !4مرد ترین آدمهایی که تو زندگیم دیدم اونایی بودن که بعد اشتباهشون گفتند :معذرت میخوام 5مزرعه را موریانه خورد،ولی ما برای گنجشک ها مترسک ساختیم ،لعنت به این حماقت!6آنهایی که در زندگیت نقشی داشته اند را دوس
بعد از کلاس فکر می‌کردم، چرا اینقدر خوشحالم؟
چه اتفاقی افتاده که زندگی بیشتر در جانم دویده؟ همه‌اش به آن گنجشک برمی‌گشت. همان که سر
کلاس سرش را با زرد و خردلی و نسکافه‌ای سایه می‌زدم. اولش جان نمی‌گرفت. جهت کوک‌ها
گنجشک را زنده نمی‌کرد. آنقدر کلنجار رفته بودم؛ کار را نسبت به چشمانم عقب و جلو
کرده بودم؛ جهت کوک‌ها را در ذهنم تصور کرده بودم و روی پارچه پیاده کرده بودم تا
همان که باید در حال شکل گرفتن شده بود. همان لحظه که خودم گیر کار را فهم
دلتنگی آدم را به خیابان می‌کشد
دلتنگم و مردم نمی‌فهمند
قدم زدن گاهی از گریه کردن غم‌انگیزتر است
مثلِ تو که فکر می‌کردی
سیگار کشیدن کارِ مردانه‌ای‌ست!
دلتنگم .
باید تو را به یاد بیاورم!
به من فکر کن
به نیمه شبی که تو را ندارم
از آدم‌ها بیشتر از تنهایی می‌ترسم و فکر می‌کنم
مرگ با من چه نسبتی دارد؟
باید تو را به یاد بیاورم!
زمستان‌های بی‌برف بی‌رحم‌ترند
مثلِ نِ بی‌عشق
مثلِ من که نامت را فراموش کرده‌ام
اما هنوز دوستت دارم
به من فکر کن
حالم اصلا خوب نیست؛ البته میدونم زودی خوب میشم ولی.
حالم ازون جمعه‌ای که قرار بود بشه یه روز خوب و پرانرژی بد شد وقتی اول صبحی با دیدن استوریای دوستام فهمیدم سردار سلیمانی شهید شده و همش امید داشتم شایعه باشه و نبود 
و من هنوز نمیتونم بنویسم شهید سلیمانی!
هیچوقت فکرشو نمیکردم اگه یه سردار سپاه ترور بشه این همه آدم متحد بشن؛ این همه آدم عزادار بشن و.
ناراحتم نه فقط برای اینا ولی انگار ذهنم خسته س که نمیتونم بنویسم
بعد از محرم و صفر لباسای مش
ثبت پرندگان با ظاهر غیرعادی در ایران
Records of Iranian birds with unusual appearance
ثبت گنجشک خانگی با سفیدگرایی در اندیمشک در آذر 1398
Record of House Sparrow with leucism in Andimeshk in November 2019
 
خلاصه اطلاعات این ثبت:
گونه: گنجشک خانگی Passer domesticus
نوع غیرعادی: سفیدگرایی
تعداد پرنده: یک فرد
محل مشاهده: اندیمشک
استان: خوزستان
تاریخ مشاهده: 8 آذر 1398
مشاهده کنندگان: آقایان عبدالحسین بهرامی پور، علی بهرامی پور و امین بهرامی پور
Species: House Sparrow Passer domesticus
Type of aberration: leucism
No. of individuals: One individual
Place of
دیروز خیلی راحت‌تر و بهتر از اونی بود که اونقدر براش غصه خوردم. نه احساس تنهایی کردم، نه رو زدم، نه کسی اعصابم رو خرد کرد، نه توی کارم کم آوردم و کم گذاشتم و نه هیچکدوم دیگه از گمانه‌زنی‌هام.دیروز فهمیدم خیلی از چیزایی که مدت‌ها بود تمرین کرده بودم رو یاد گرفتم. فقط هنوز خبر نداشتم که چه تغییرات و اصلاحاتی توی شخصیتم اتفاق افتاده‌.خلاصه اومدم بگم اگه سختتونه، اگه حالتون خرابه، اگه ترسیدین و دوست دارین دو روز بمیرین تا بگذره این لحظه‌های
ثبت جمعیت گونه های مهم در ایران
Records of population of important species in Iran
ثبت جمعیت گنجشک رودخانه ای در هورالعظیم در آذر 1398
Record of population of Dead Sea Sparrow in Hour-al-Azeem in December 2019
 
خلاصه اطلاعات این ثبت:
نوع اهمیت گونه: جمعیت
گونه: گنجشک رودخانه ای Passer moabiticus
تعداد پرنده: 100 فرد
محل مشاهده: تالاب هورالعظیم
استان: خوزستان
دوره مشاهدات: 15 آذر 1398
مشاهده کنندگان: آقایان رضا نیک فلک و کرامت حافظی
Type of important species: Population
Species: Dead Sea Sparrow Passer moabiticus
No. of individuals: 100 individuals
Place of observation: Hour
مشخصات فنی دسته چوبی چکش
ابزار با کیفیت و مقاوم ساخت ایران
جنس دسته از چوب زبان گنجشک
مقاومت و سختی مناسب
جلوگیری از خستگی به واسطه دسته  از نوع چوب
موجود در طولهای 24 الی 36 سانتی متر
12 ماه ضمانت

قیمت: 30,000 تومان
خرید:989308962799+
 
وضعیت گنجشک رودخانه ای خاورمیانه ای در ایران
Status of [Mesopotamian] Sparrow in Iran
Passer moabiticus mesopotamicus Zarudny, 1904
Syn: Passer mesopotamicus Zarudny, 1904
Type locality: Mochammera (Khorram-Shahr)
 
نامگذاری
نام فارسی و انگلیسی بر اساس محدوده پراکنش آن تعیین شده است.
 
ویژگیها
در این زیرگونه، فقط در دو طرف گردن، لکه زردرنگ دیده می شود.
 
پراکنش جهانی
زیرگونه فراوان از گنجشک رودخانه ای که در کشورهای ترکیه، سوریه، لبنان، فلسطین اشغالی، اردن، کویت، عراق و جنوب غرب ایران پراکنش دارد.
 
وضعیت و جمعیت د
پنجره
را باز می‌کنم تا نسیم ملایم تابستان قدری هوای محبوس در خانه را سر بکشد و بی‌رمقی
این روزها را با خودش ببرد تا دورها. صدای یاهوی یاکریم‌ها و جیک‌جیک گنجشک‌ها و
هوهوی بادها و رقص گروهی برگ‌ها در خانه می‌پیچد.

آرامش،
با دامن سپید و توری‌اش از دل پرده‌ها عبور می‌کند و دستش را دراز می‌کند سوی من.
به هم دست می‌دهیم.
گاهی برخی کلمات جدید» در لهجه عامیانه یافت می شود که در لهجه رسمی موجود نیست. در فارسی مانند چُغوک» در خراسان و سیستان به معنای گنجشک و قِلیه ماهی» که نام غذایی جنوبی است.
کلمات جدیدی که در لهجه عراقی یافت می شوند چند حالت دارند:
یا از زبان دیگری وارد زبان عربی و لهجه عراقی شده اند. مانند کلمه خوش، هَم، پنجرچی، تَخت، سوهان، آقاتی، میرزا، خَواجِه، کافیجی (کافه چی)» که از زبان فارسی گرفته شده و مانند کیلوغرام که از انگلیسی وارد عربی شده است
من عاشق نمی شوم این را می توان از نگاه های رو به پایین هنگامی که از پیاده رو عبور می کنم متوجه شده باشی. شاید دروغ می گویم چون من زنده هستم و دارم لبخند می زنم! مدت های هست که می توانم تو را در صندلی شاگرد بنشانم و زمانی که سرعت و زمان ادغام می شوند به گوشت بسپارم ترانه های که به من حس زندگی می دهند. بهتر نیست؟ بگویم: متاسفم، که تلاشی برای با هم بودن نمی کنم! در حالت عادی من انتظار رفتنت را می کشم، اما هنوز ایستاده ای! فکر کنم متوجه شدی؟ زمانی میگذر
 به‌خاطر آن صبح روشن که نور در کوچه می‌پاشد و لنگه کفش کتانی آویزان از سیم برق در نسیم تاب می‌خورد. به‌خاطر گربه‌ی کوچک پشمالویی که خمیازه‌کشان سرکوچه به انتظار من می‌ایستد. برای چنارهای بلند خیابان که با خم‌کردن شاخه‌هایشان به‌هم سلام می‌کنند. برای گنجشک‌های خاله‌زنک جلوی صف نانوایی. به محله‌ی قدیمی ما و خانه‌های پرقصه‌اش، به روضه‌های خانگی و پیرزن‌های خمیده و قاب عکس بچه‌های دور از خانه و رفته‌ و نیامده‌شان. برای مادرم، برا
ین نامه ی آخر استپس از آن نامه یی وجود نخواهد داشتاین واپسین ابر پر باران خاکستری ستکه بر تو می باردپس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشتاین جام آخر شراب است بانوو دیگر نه از مستی خبری خواهد بودنه از شرابآخرین نامه ی جنون است اینآخرین سیاه مشق کودکیدیگر نه سادگی کودکی را به تماشا خواهی نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیرچون کودکی که از مدرسه می گریزدو گنجشک ها و شعرهایش رادر جیب شلوارش پنهان می کندمن کودکی بودمگریزان و آزادبر ب
بین برگ ها بودم آسمون رو هم می دیدم دلم می خواست تا اون ور کوه برم دیگه چیزی تا پروازم نمونده بود اما درخت رو ت دادن از اون بالا پرت شدم روی چمن اشتباه کردم از درخت دور شدم 
از ترس جیک جیک می کردم هر کس می اومد نوک می زدم در می رفتم تا این که گفتم شاید یکی باشه من رو برگردونه اون بالا سر درخت 
یکی اومد راحت رفتم توی دست هاش دلم گرم شد قشنگ حرف می زد بهم امید می داد حرف هاشو می فهمیدم اما خیلی دیر فهمیدم قراره تا ابد داغ درخت و پرواز به دلم بمونه 
چه خوب می شد اگر بعد از این بهانه نگیرم
سراغ هیچ کسی را در این زمانه نگیرم
چه خوب می شد اگر بی خیال خاطره بودم
که دسته دسته گل از دست رودخانه نگیرم
سرم به کار خودم باشد و خیال بلندم
چنان که هیچ سری را به روی شانه نگیرم
دلم گرفته چه می شد که بی تو دلخوشی ام را
از این انار ترک خورده، دانه دانه نگیرم
مرا ببر به همان کوچه، قول می دهم این بار
گلوی نازک گنجشک را نشانه نگیرم
اگرچه فاصله ها زیر پای راه نشستند
که دست های تو را باز کودکانه نگیرم
به رغم این ه
بسم الله
 
یک بار میخواندم که فیلم برداری یعنی قرار دادن تعدادی تصویر پشت سرِ هم که از یک جایی به بعد ما عکس ها را متحرک میبینم و احساس میکنیم که شده اند فیلم.از صبح که بیدار میشوم چه چیزهایی را میبینم؟باد سردِ ششِ صبح و صدای گنجشک ها را آخرین بار کی احساس کرده ام؟این تصویر را چند روز است که ندیده ام؟غرق شدن در یک کتاب و دیدن یک دوست و احساس کمک به کسی که به من احتیاج دارد را چطور؟این تصویر ها از صبح از جلوی چشمم رد میشود و میشود همین فیلمِ زندگی
در آمریکا صدها هزار گرگ‌ را کشتند تا گوشت بیشتری نصیب انسان شود و در چین میلیون‌ها گنجشک‌ها قربانی شدند تا مردم غله بیشتری بخورند. نتیجه هردو نسل کشی فاجعه بود؛ در آمریکا گوزن‌ها آنقدر زیاد شدند که چیزی نماند تا این کشور را به بیابانی تبدیل کنند و در چین، جمعیت ات به قدری فزونی یافت که حتی ریشه غلات را هم خوردند.
دخالت‌های دولت در اقتصاد دست کمی از به هم ریختن تعادل در چرخه طبیعت ندارد. 
تمداران این حق را برای خود قائلند که در همه ا
حالا رسیدیم به فصلی که قبل از ظهرش نور کمرنگی از پنجره ی اتاق کم نورم میاد داخل و من پاهام رو میذارم روی میز تا نور قلقلکم بده.امروز سر مبحث constipation بودم و همزمان حمام آفتاب میگرفتم که چشمم افتاد به درخت روبه روی پنجره ی اتاقم،دوتا پرنده ی قشنگ که فکر میکنم شاید بلبل بوده باشن نشستن روی یک شاخه جیک تو جیک هم.چند دقیقه ی طولانی نگاهشون کردم.هر کدوم به نوبت بالهاش رو باز میکرد و اون یکی به زیر بالهاش نوک میزد.نمیدونم شاید این هم معاشقه ای به س
بسم الله
 
گرمای ناشناخته‌ای در بدنم احساس می‌کنم. صدای جیغ نمیـــــــــــــام، نمیـــــــــــام» فاطمه سادات هم در خانه پیچیده. صدای گردِ طبل هم به گوشم می‌رسد. وقتی روی سکوی خانه رفتم تا این صدا را ثبت و ضبط کنم برای روزهای مبادا، نمی‌دانستم عجب گوش‌های بدردنخوری دارم. فایل را که پخش کردم صدای متراکمِ گنجشک‌ها می‌آمد. صدای بازیگوشیِ سگ‌ها. صدای فریاد یکی از همسایه‌ها که کسی را صدا می‌زد. اینجا، در این فضایِ طبیعی که خانه‌ها با هم
رمانکده فا سی کلیک نمایید  
.    دلنویس   دلنویس. خیس.      سنندج.   مسافرخانه انقلاب.  اواسط دیماه 1398.   
      هر  هشت  ساعت. درون سرم  یک درخت. قطع میشود و  یک  لانه ی 
گنجشک  با. پنج. بچه  گنجشک.  زیر. اوار. تنه ی. درخت.  محو میشوند 

 .   
  انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند
حتی از فاصله های دور…
از انتهای افق‌های دور و نزدیک انگار. جایی نوشته بود که اینها باید  در یک مدار باشند یک روزی یک جایی است  که باید با هم ، برخورد کنند… آ
چشم‌هایم را باز می‌کنم ، صدای جیک جیک گنجشک‌ها از  شاخه‌ی انار کنار پنجره به گوش می‌رسد، پرده‌ی سفید پنجره با نوازش‌های باد به کناری رفته و نور سپید صبحگاهی اتاق را تسخیر کرده است، کش و قوسی به تنم داده و رو به پنجره می‌چرخم ، بوی بهارنارنج کنارِ در تا طبقه‌ی دوم خانه صعود کرده است، صدای موسیقی ملایم شاخه‌ها و جیک‌جیک گنجشک‌های دیوانه‌ی روی شاخه صبحم را روشن‌تر می‌کند . 
همین ! همین چند خط بالا تنها تصویریست که مدت‌هاست در ذهنم رژ
آشیانه در محل ها و روش های متفاوت توسط پرندگان ساخته می شود. پرندگان دریایی و برخی ماکیان برروی زمین آشیانه می سازند. پرندگان دریایی مانند فولمار روی صخره های کنار ساحل اندکی شاخ و برگ جمع آوری میکنند و روی آن تخمگذاری مینمایند. بعضی دیگر مثل فلامینگو و پلیکان برروی زمین برآمدگی کاسه مانند از گل و لای می سازند و در آن تخم می گذارند. گنجشک سانان آشیانه های خود را در محل های گوناگون از روی درختان گرفته تا شکاف سنگ ها یا سقف ساختمان ها می سازند و
بسم الله
 
دیشب بابا فرم گذرنامه‌اش را جلویم گذاشت و گفت برایم پر کن. نگاهی به فرم قبلی‌اش انداختم. خطِ خودم بود. چند سال قبل هم من اسم و رسم بابا را در فرم نوشته بودم. شماره‌ی برادرم عوض شده بود. حتی آرزوهایش. شغل شوهرخواهرم هم. مامان هاجر دردِ پایش بیشتر شده بود. بابا چهره‌اش مثل آن‌وقت سرخ و سفید نبود. وزنش بیشتر شده بود، موهایش سفیدتر. من دیگر به طور دائم در این خانه زندگی نمی‌کردم. فهمیده بودم رنگ چشم بابا میشی نیست و به اشتباه همه جا این
قطراتم اشکم گوله گوله میاد پایین
چه حال غم انگیزی دارم منمن لیلام۱۹سالم هست:)
گاهی وقت ها باید کنار گذاشت همه چیزها و فقط خودت
را نگه داری برای ثانیه ای.من خوشحال نیستم.ادای خوشحال هارو 
درمیارممن خوشبختم؟
نه
دلم عین یک گنجشک تازه به دنیا آمده است،،همانقدر کوچک همانقدر
ترسیده،،باهمانقدر تپش قلب بالا
این دنیا چیز خوبی نبوده برای منبدو تولد از پا گذاشتن به این دنیا
هراس داشم و با کلی جیغ و چشمانی گریان مرا به زور به این دنیا 
آوردند و
داستان های رندا
در میانه دهه شصت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کتابی منتشر کرد با نام درسی برای گنجشک» نوشته زکریا تامر که مصطفی رحماندوست آن را به شعر ترجمه کرده بود. این شعر ساده و زیبا بسیار دل‌نشین و مورد پسند کودکان بود، برای همین، درسی برای گنجشک تا میانه دهه هفتاد به ۹ چاپ رسید. حالا اثر دیگری از این نویسنده عرب با عنوان کتاب داستان های رندا» منتشر شده است و حکایت‌های این کتاب هم مانند درسی برای گنجشک ساده و زیباست.
م
خیلی حس های بد را تجربه کردم. حس شکست. حس باخت. حس از دست دادن. حس .
 
ولی هیچ حسی را به بدی حس نا امیدی ندیدم. واقعا آدم را از درون می شکنه. از داخل پوچ میشی. هیچی دیگه نداری برای به دست آوردن و از دست دادن. 
 
چطور میشه با این حس سریع مقابله کرد؟ 
هوا آنقدر سرد بود که بخار دهانت را ببینی و زمین آنقدر نم داشت که نقش کف کفش‌هایت پشت سرت راه بیفتند. زیر این سقف بیرون را نگاه کردن، به تمامی نگاه کردن و تمامیت را خواستن چنان که گویی کاج و باران و گنجشک و لانه و برگ‌های ماسیده کف زمین و نیمکت سیمانی و حتی صداها را در آغوش بگیری که همه مال من است و من خوشم به این خانواده. من در این مجمع حلقه بسکتبال، خط سفید روی آسفالت، درخت‌های توت سر بر آورده از تورهای فی، تک صندلی زیر کاج و کلاغ‌هایی که
شما را نمیدانم اما برای من یکی از لذت بخش ترین کارها اینست که یک وقت هر
چند کم پیدا کنم و به خواندن یک کتب غیر درسی مشغول شوم،در دانشگاه
خواندن کتاب غیر درسی برایم وجدان درد می آورد!
کاش یک کلاس مطالعه داشتیم و در آن 1 و نیم همه با هم کتاب میخواندیم!
بین دو کلاس نیم ساعت را یم و به طرف سان مطالعه رفتم،همان میز همیشگی
کنار پنجره و عاشقانه های آرام از نادر ابراهیمی.
انگار گنجشک ها هم این عاشقانه های آرام را دوست داشتند چون پشت پنجره به
تماشایش
من اشتباه کردم. اشتباه کردم که امروز خانه را جارو کشیدم؛ آشپزخانه را تمیز کردم؛ ناهار پختم؛ آن مقاله‌ی کوفتی را بالاخره کامل خواندم؛ پادکست گوش دادم و حالا بی تو، نشسته‌ام یک گوشه و قهوه می‌خورم. خانه‌ای که تو در آن نباشی، گیرم که برای من تمیز باشد و بوی عود، خوش‌بویش کند؛ وقتی نفس تو در آن نباشد، چه فایده؟ مقاله‌ای که برای تو تعریف نکنم و اول تا آخرش را نقد نکنی، به درد کدام علم می‌خورد؟ بی تو غذا خوردم و سریال دیدم؛ همه‌‌ی موادش به اند
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند.
 
همه یا رفتند یا دارند میرند.
فقط من موندم و چند نفر دیگه
حس جاموندن خیییلی حس بديه.
حسرت خوردن.
حسرت و افسوس اون دنیا چندییییین برابره.
 
* الهی بحق حسین و آبروی حسین ما را ببخش و پای حرکت بهمون بده.
 
گاهی تو زندگی به یه جاهایی میرسی که باید خودت رو تموم شده بدونی!که نه فرصت شروع دوباره و درست کردن خطاهای گذشته رو داری و نه گزینه ای جلوت میبینی جهت جبران.اینکه میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست به نظر من فقط یه شعار کلیشه‌ای جهت دور زدن اشتباهاتی هست که مقصرش خودت بودی. وگرنه این آب مدت هاست به گندآبی کشیده شده که هیچ جنبنده‌ای توان نفس کشیدن توش رو نداره چه برسه به ماهی!
زندگی از یک جاهایی به بعد میشه مثل یک موزیکی که خیلی دوستش داشتی و
باشه مامان
قول میدم.
اونجور که دوست دارم زندگی کنم.
من دیگه اونی نیستم که تا می رفتی بیرون لپتاپو روشن می کرد.
دیگه یه درسخون تک بعدی نیستم.
نقاشی می کشم، با اینکه دوست ندارم. اتاقم همیشه مرتب شده، روزم برنامه داره، درسامو به موقع می خونم نه شب امتحان. حتی نماز می خونم.
به خاطر تو.
من مثل دانش آموزات نیستم که تا نصفه شب با دوستاشون چت کنن.
شاید یه زمانی میتونستم باشم.
ولی میدونی؟
دیگه زیر بالشم کتاب نمی ذارم، پنج تا کتاب نمی برم مدرسه، مثل یه کو
فنچ زبرا یا سهره گورخری (انگلیسی: Zebra Finch، نام علمی:Taeniopygia guttata نام علمی قدیمی: guttata Poephila) یکی از گنجشک‌سانان با طول متوسط ۹ سانتیمتر بومی چمنزارهای استرالیا می‌باشد. با توجه به اینکه کشور استرالیا دارای ت درهای بسته برای صدور حیوانات به خارج می‌باشد، اغلب فنچ‌هایی که در خارج از این کشور دیده می‌شوند در استرالیا متولد نشده‌اند. فنچ‌های راه راه دارای تنوع رنگ بسیاری می‌باشند و در زمره معروفترین پرندگانی که در قفس نگهداری می‌ش
تو ۴۸ساعت گذشته بالغ بر ۲۰۰۰کیلومتر رانندگی کردم.برای خودم یه رکورد محسوب میشه.تهران رو نمیتونستم تاب بیارم.این بار که حجم رانندگیم بیشتر از جاده نوردیای قبلی بود کلی حیوون دیدم که طفلیا با ماشین تصادف کرده بودن و یه گوشه ی جاده افتاده بودن.خودم تو جاده سمنان بودم که یه گروه گنجشک اومدن تو جاده.با اینکه وحشتناک ترمز زدم اما نتونستن خودشون رو جمع و جور کنن و چن تاشون موندن تو مسیرم.اعصابم به هم ریخت.
کلی آهنگ حال خوب کن یا مناسب احوال این رو
ناهار را که خوردم، دراز کشیدم روی روفرشی سرمه‌ای‌رنگ اتاق. نور آفتاب از پنجره به صورتم رسیده بود و نوازشش می‌کرد. خسته از دیدن منظرهٔ تکراری دیوار و پنجره و ساختمان‌های سرد آن‌سوی پنجره و خسته از شنیدن صدای چرخ چمدان‌ها، چشم‌هایم را بستم و دست‌ها را زیر سر گذاشتم. به این فکر کردم که الان دلم می‌خواهد کجا باشم؟ صدای گنجشکی از شیشه‌های بالکن عبور کرد و جهید توی افکارم. با خودم گفتم کاش الان وسط جنگل بودم؛ جنگلی که به بهار دچار باشد. کاش م
حصار شیشه ای کوچکی که دری از اتاقم را به جهان بیرون می گشود. دنیایی به مراتب شگفت انگیز تر از سرزمین عجایبی که آلیس تجربه می کرد. دریچه ای رو به جهان فراموش شده ی پشت خانه. تصویری حیرت آور از درختی بزرگ با شاخه های تنومند که در حصار زنجیره وار پیچک ها پنهان شده بود. توده عظیمی که به جای برگهای خودش هر روز گلهای ارغوانی پیچک را با شکوهی هرچه تمام تر به نمایش می گذاشت. اصلا دلم نمی خواست با کمی بیشتر خوابیدن منظره صبح این باغ را از پشت پنجره اتاقم ا
 
پنج روز در هفته کانگورو هستم و دو روز هشت پا.
کالسکه را بیرون آوردیم و حالا من نوع تازه‌ای از مادر کیسه‌دار را تجربه می‌کنم. گیرم به جای دو پا که با آن بپرم یا راه بروم، شش پا دارم!
اما دو روز آخر هفته که همسر هست و می‌توان خانه را به مکانی پاکیزه برای زندگی تبدیل کرد –هرچند برای ساعاتی کوتاه- تبدیل به هشت‌پا و به نوعی هشت دست می‌شوم. همانطور که یخچال را تمیز می‌کنم روی گاز را همه کاره می‌ریزم. ظرف‌های ماشین ظرف‌شویی که خطای E  می‌دهد خال
"آواز گنجشک‌ها" فیلم به یاد ماندنی مجید مجیدی کارگردان مشهور ایرانی به شرح زندگی خانواده فقیری می‌پردازد که برای تأمین مخارج درمان کم‌شنوایی دختر خانواده مجبور به مهاجرت از روستا به شهر شده  و در خانه‌ای محقر در حاشیه تهران ساکن می‌شوند. 
در حالیکه پدر برای کسب درآمد با مشکلات متعددی مواجه است ناگهان روزی سقف بخشی از خانه بر سر او آوار شده و.
هفته پیش رو به نام پیشگیری از سوانح و حوادث نامگذاری شده
آتش سوزی پلاسکو، کشتی سانچی،
نشسته بودیم روی صندلی ته پارک، همان صندلی تنهای مشکی رنگ زیر آن چنار بلند. همان چناری که در فاصله‌ی یک و نیم متری از سطح زمین روی تنه‌اش یک حفره‌ی بزرگ داشت. همان حفره‌ای که به وقت باران گنجشک‌ها تویش پناه می‌گرفتند. همان گنجشک‌هایی که همان لحظه داشتند جلوی پاهایمان به خاطر یک کرم خاکی با هم می‌جنگیدند و آنجا را گذاشته بودند روی سرشان و ما نمی‌دانستیم چطور بخندیم که صدای خنده‌مان نترساندشان. در همان روزی که هوایش مثل امروز ابری بود و س
آقای حساس خیلی حساس بود ! البته نه این که بنشیند و دست روی دست بگذارد،نه ! ریا اگر نشود، در کمپین " کوفتت بشه گربه ی گنجشک خور" و کمپین " خدا مرگت بده عامل انقراض یوزپلنگ ایرانی " هم عضویت داشت و شب ها از خواب و خوراکش میزد تا با فحش نوشتن زیر پیج و شاهزاده ی عربستان فرهنگ ناب ایرانی را به رخ جهانیان بکشد و ثابت کند که کوروش میتواند زیر پتوی گلبافت( made in china) مچاله شود و آهسته بخوابد ! آقای حساس مثل هر وطن دوست روشن فکر دیگری از زنده باد و مر
  روزهای عجیبی است . حس می کنم پاک قاطی کرده ام . این را نه از کارهای خودم بلکه از ترس ها و احتیاط های زنم حس می کنم . از اینکه می ترسد با من حرف بزند ، می ترسد مرا تنها بگذارد ، می ترسد مرا برای خرید به ی سرکوچه بفرستد. حتی وقتی به گنجشک ها آب و دانه می دهم باز از من می ترسد .
  روبروی آینه ی قدی کمد دیواری، که شب ها صدای جویده شدنِ تن اش بلند است سیخ می ایستم . صدایش می کنم : لیلا ! لیلا جان ! کجای این هیکل ترسناک و مشکوک است که این روزها تو را به تک
.
عشق اول شاید نه، اما عشقی که در گذشته خیلی شدید بوده و به هر دلیل به وصال ختم نشده، خیلی هیولای بديه.من ازش می‌ترسم.من اگه بخوام ازدواج بکنم، از این هیولا می‌ترسم. از این که یه روز زنم توی بغلم یاد اون عشق بیوفته، می‌ترسم.همیشه یه عده کمین کردن که این جملات از دهن آدم در بیاد تا بپرن انگ بزنن: متعصب، متهجر، عقب‌مونده، کور نسبت به حقایق جامعه، و غیره.اما اینا تغییری تو حال من ایجاد نمی‌کنه. من تهِ دلم عمیق‌ترین غم ممکن رو حس می‌کنم؛ اگر
راز درخت کاج نویسنده: معصومه رامهرمزی انتشارات: نشر شاهد
راز درخت کاج : هم هدف دارد هم هیجان… مثال زدنی ست زندگی میترای این داستان
 
راز درخت کاجنویسنده: معصومه رامهرمزیانتشارات: نشر شاهد
معرفی:
خانه ام را ساختم باید بروم. باید بروم.زینب در دفتر خاطراتش نوشته بود.منظورش کدام خانه بود؟ کجا می خواست برود؟ چه موقع؟ چگونه؟-گاهی اشتباه هم میکنه اما ناامید نمی شد… سعی می کرد طوری زندگی کند که خدا عاشقش شود تا خریدارش شود…– دوست داری بدونی توی ای
وضعیت گنجشک رودخانه ای سیستانی در ایران
Status of Sistan (Afghan/Yate’s) Scrub Sparrow in Iran
Passer moabiticus yatii Sharpe, 1888
Syn: Passer yatii Sharpe
 
نامگذاری
نام فارسی و انگلیسی بر اساس محدوده پراکنش آن در منطقه سیستان افغانستان و ایران تعیین شده است.
 
ویژگیها
در این زیرگونه، علاوه بر دو طرف گردن، سینه و شکم نیز به رنگ زرد دیده می شود.
 
پراکنش جهانی
پراکنش جهانی این زیرگونه که تنها در منطقه سیستان ایران و افغانستان پراکنش دارد.
 
وضعیت و جمعیت در ایران
به طور محلی مقیم معمول در تا
عکس نوشته های کتاب فواره ی گنجشک ها نوشته ی محمود پور وهاب








او به ظاهر آرام و برای خاندان ما بی ضرر بود ولی…تی که در پیش گرفت…خطرناک تر از شمشیرهای برافراشته ی ما بود.
دخترک بی صبرانه این پا وآن پا می کرد…چشم به در بسته اتاق انتهای راهرو داشت، چون در نظر او…بزرگترین معجزه دنیا قرار بود در آن خانه اتفاق بیفتد، اتفاقی که آن روزها منتطرش بود …
تبلیغ گران ساکتی برای ما باشیداز خداوند پیروی کنیدبا مردم با عدالت و صداقت رفتار کنیدامانت ه
این برگ های زرد
به خاطر پاییز نیست که از شاخه می افتند
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آن ها پیشی می گیرند از یکدیگر
برای فرش کردنِ مسیرت .
گنجشک ها از روی عادت نمی خوانند،
سرودی دسته جمعی را تمرین می کنند
برای خوش آمد گفتن به تو .
 
دانلود آلبوم محسن چاوشی بی نام
Download New Music Mohsen Chavoshi – No Name
” دانلود یکجا و تکی + تیزر تصویری
 
دانلود آلبوم محسن چاوشی بی نام با لینک مستقیم
 
دانلود آلبوم محسن چاوشی بی نام
 
پس از مدت ها و بعد از انتشار آلبوم ابراهیم اینبار همراه هستیم باپخش آلبوم جدیدی از این خواننده خوش صدا با نام بی نامطبق گفته این خواننده نامی برای این آلبوم انتخاب نشدهاین آلبوم طبق گفته خواننده 8 تا 10 ترک خواهد داشت
+++
لیست ترک های آلبوم بی نام محسن چاوشی :
 
1 : قوم به حج
راستی از زندگی برایت بگویم.زندگی هم خوب است. با همین سختی و آسانی، و با همین بالا و پایینش ادامه دارد. امروز هم گنجشک ها می خواندند و ابرها به مهمانیشان باران هدیه می آوردند. خورشید باز هم مثل قبل یک بار طلوع و یک بار غروب کرد. از دیگر چیزها خیلی خبر ندارم. راستش نمی دانم چند نفر دارند رنج می کشند یا چند نفر گرسنه اند. از ادمهایی که با ناباوری و در کمال ناکامی امروز جان کندند، از کسانی که همین حالا دارند توی آشغال ها می گردند، از شیاطین در قالب ان
 
پونزده ساله بودم احتمالا، چون از زمان، فقط مکانش رو به یاد میارم که تلفن روی میز تلویزیون و گاهی روی طاقچه بود، که یه روز همین‌طوری که دفترچه تلفن رو می‌خوندم، وقتی چشمم به صفحه‌ی کشورها و کدهاشون افتاد دلم خواست به آلمان زنگ بزنم. با کد 0049. اولین بار احتمالا تنهایی شماره گرفتم و جواب نداد. چون حتی نمی‌دونستم باید چند رقم رو بگیرم. دفعه‌های بعدی که باید منتظر می‌موندم خونه خالی بشه، گنجشک رو هم شریک کردم و دوتایی منتظر می‌موندیم مامان
 
پونزده ساله بودم احتمالا، چون از زمان، فقط مکانش رو به یاد میارم که تلفن روی میز تلویزیون و گاهی روی طاقچه بود، که یه روز همین‌طوری که دفترچه تلفن رو می‌خوندم، وقتی چشمم به صفحه‌ی کشورها و کدهاشون افتاد دلم خواست به آلمان زنگ بزنم. با کد 0049. اولین بار احتمالا تنهایی شماره گرفتم و جواب نداد. چون حتی نمی‌دونستم باید چند رقم رو بگیرم. دفعه‌های بعدی که باید منتظر می‌موندم خونه خالی بشه، گنجشک رو هم شریک کردم و دوتایی منتظر می‌موندیم مامان
یک:
برنده ی جنگجو!
برد دو چشمم را تا آسمان!.
ندیدم چاه عاشقی!
بی دست و پای .فلج!
دو:
سرچهارراه حافظ فال می فروختم .
ده تومن دادی .
همه اش را خریدی .
بعد برگشتی و گفتی:
برو به جان شاخه نبات دعاکن .
یعنی کداممان . حافظ بودیم؟
سه:
الله ی خوانش ابیات مولوی .
درون تو را کشت!
مثل گنجشک پریدی و شمس را درلباس معنویش . پوشیدی .
انگار نبودی .ولی میان بودن تو .
صد هزار بیت .
میان لب هایت .اتش بود!
 
چهار:
پوست تن تو .آدمی بود که می خواستم .
کندی خودت را ا
 
راز آن بوی شگفت» داستانی است با زبان شاعرانه که در آن ابر و گنجشک و سایر موجودات هم نقش دارند و اثر با انبوهی از خرده روایت های به هم پیوسته جلو می رود. سه خط اصلی داستانی در این رمان عبارتند از سیر تاریخی زندگی امام رضا(ع) از مدینه تا مرو و اتفاقات بعدی تا شهادت امام؛ داستان یکی از شیعیان امام در مدینه به اسم سلیمان که بعد از هجرت امام رضا (ع) تصمیم می گیرد به دنبال امام بیاید و در راه با فردی به اسم اَخرس روبرو می شود که نسبت به او بدبین است، ا
مقدمه:
پرندگان جزء حیوانات با ارزشی هستند که همواره نمود آن را می توان در زندگی مشاهده کرد. یکی از پرندگان با ارزش کلاغ است.
تنه انشا:
کلاغ پرنده ای است که همواره در فصل های سرد و گرم می توان پرواز زیبای او و قارقار او را در آسمان مشاهده کرد و شنید. کلاغ در اساطیر ایران و یونانی همواره پرنده ای مقدس بوده و به عنوان پیک خورشید شناخته می شده است و نمود مثبتی در جامعه باستانی ایران زمین داشته است.اما در زمان اکنون ما این معنای مثبت تغییر کرده است و
سلام
علیرضا دوست داداشم پیشنهاد شراکت توی کار داده و فردا روز اوله و الهی به امید تو
امروز با محمدرضا دوستم رفتیم پارک 
یکم حرف زدیم و بعد رفتیم نمازخونه و نماز خوندیم
توی نمازخونه کلی عکس از شهدا بود 
شهید میرافضلی؛شهید امینی؛شهید عباس زاده و
یادش بخیر راهیان نور
خدایا حواست بهم باشه من یاغی نیستم من بندتم
الان احمدوند گوش میدمبدجوری دلم گرفته
ولی هیچکس نمیدونه
چه حال بديه اینکه توی جمع باشی و اما توی خودت
چه حال خوبیه که خدا نگات کنه
معشوق پاییزی من!
سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هنوز بوی آش‌رشته در فضای کلبه پراکنده است و حتی بوی گلدانِ یاس‌ روی میز هم نتوانسته است عطر خوش آش‌رشته را دور کند!
بعد از پخت آش با ظرف کوچکی میان گل‌ها و درخت گیلاس حیاط رفته و در کنار موسیقی لذت بخش گنجشک‌ها آش‌رشته‌ای که طعم دوری میان عدس و لوبیاهایش حس می‌شد را مزه کردم؛ راستش را بخواهی چند سالی بود که دست و دلم به پختن آش نمی‌رفت، خاطرات شب‌های زمستانی و کاسه‌‌های داغ آش وسط خیابا
مقایسه گنجشکهای کوهی، گلوزرد و خاکی
Comparison of Rock, Yellow-throated and Pale Rock Sparrows
 
تهیه و تنظیم: ابوالقاسم خالقی زاده
 
تاریخ تنظیم: 6 آذر 1398
 
جدول زیر برای تفکیک بهتر گنجشکهای کوهی، گلوزرد و خاکی تهیه شده است.
 

نام فارسی
گنجشک کوهی
گنجشک گلوزرد
گنجشک خاکی

نام علمی
Petronia petronia
Petronia xanthocollis
Carpospiza brachydactyla

نام انگلیسی
Rock Sparrow
Yellow-throated Sparrow
Pale Rock Sparrow

طول بدن
حدود 15 سانتیمتر
حدود 13.5 سانتیمتر
حدود 15 سانتیمتر

منقار
بزرگ و مخروطی
متوسط و نوک تیز- در نرها سیاه
کو
گاهی برخی کلمات جدید» در لهجه عامیانه یافت می شود که در لهجه رسمی موجود نیست. در فارسی مانند چُغوک» در خراسان و سیستان به معنای گنجشک و چلغوز» در اصفهان به معنای فضله پرندگان و قِلیه ماهی» که نام غذایی جنوبی است.
کلمات جدیدی که در لهجه عراقی یافت می شوند چند حالت دارند:
یا از زبان دیگری وارد زبان عربی و لهجه عراقی شده اند. مانند کلمه خوش، هَم، پنجرچی، تَخت، سوهان، آقاتی، میرزا، خَواجِه، کافیجی (کافه چی)» که از زبان فارسی گرفته شده و مانن
اولین تماس تلفنی از بهشت» - کتاب پیشنهادی وجیهه سامانی – نویسنده و منتقد بی کتابی»-
کتاب پیشنهادی علی محمد مودب – شاعر و نویسنده بچه های ننه بلقیس» -
کتاب پیشنهادی امید مهدی نژاد – شاعر و طنز پرداز پول خدا بچه ها» -
کتاب پیشنهادی حجت الاسلام حیدری ابهری – نویسنده و محقق اگر شبی از شب های زمستان مسافری» -
کتاب پیشنهادی محیا ساعدی – نویسنده و گوینده رادیو و تلویزیون یاس ها و داس ها»-
کتاب پیشنهادی محمد علی عرب نژاد - شاعر عروسی گنجشک
مادر از طبقه‌ی پایین صدامون کرد.
ما هم به رسم کمی فراموش شده‌ای، روی پله‌ها شروع کردیم دویدن. که انگشت شست پامون همراهی نکرد و زیر تنمون پیچید و، شد آنچه شد :)
داداش هم که پشت سر ما بود گفت، این حرکتا از سن شما گذشته دیگه.
و راستش شدید به فکر فرو بردم.
27 سال.
یعنی نیمی از فرصتم رو از دست دادم، تازه اگه عمرم طبیعی باشه و .
و حالا که فکر می‌کنم هنوز دست‌آورد مهمی کسب نکردم.
آدم خوبی نیستم
و وقتی هم باقی نمونده
چه حس بديه.
استاد من توی ایران، و بقیه استادای ایران
و استادم توی المان
از صبح تا شب
و از شب تا صبح
پشت سر امریکا غیبت میکردن.
همه ش میگفتن امریکا جای بديه
همه ادماش بدن
پر از تبعیض هست
پر از بچه پررو هست
خوب نیستن
بی سوادن
اهل غلو هستن
 
الانا میفهمم چرا اینکارو میکردن.
 
وقتی یه کسی یه چیزی از تو خیلی بهتره
دستت بهش نمیرسه
و کلا باید بی خیال شی
و هیچ جوری اون کوالیتی رو نداری (انگار من بیام پشت سر اما استون و امی ادامز و جیمی پرسلی حرف بزنم و بگم هیکل و قیاف
دانلود طرح درس همه دروس فارسی پایه سوم ابتدایی
فرمت فایل : WORD و قابل ویرایش
تعداد صفحات فایل : 12 صفحه
لیست طرح درس های پیوستی
طرح درس فارسی سوم ابتدایی :1 - طرح درس روزانه فارسی سوم ابتدایی درس ایران آباد2- طرح درس روزانه فارسی سوم ابتدایی درس فداکاران3 - طرح درس فارسی سوم ابتدایی درس زنگ ورزش4 - طرح درس فارسی سوم ابتدایی درس آسمان آبی طبیعت پاک5 - طرح درس فارسی سوم ابتدایی درس آواز گنجشک ها6 - طرح درس فارسی سوم ابتدایی درس برزگر و بلدرچین7 - طرح درس
الان یه حسی تو ته دلم داره میگه این ادم ادم خوبی نیست این ادم قراره دهنتو سرویس کنه ولی هر چی نگا میکنی میبینی اصلا بد به نظر نمیاد و حتی به نظر نمیاد اگه بدونه ادم بديه بتونه تهمل کنه .ولی اصن  بد ها میدونن  که بد هستند ؟ ممکنه ناخداگاهش ادم بدی باشه . ممکنه خودش ندونه و بزنه نابودم کنه . چون اگه خداگاه باشه حداقل احتمال میدم لحظهی اخر  نکنه ولی اگه ناخداباشه چی؟ممکنه دوباره مثل سریای پیش یه هو خل بشه و خودش نفمه اخه وقتی خل میشه بعدش اصلا حس
هوای آنجا را نمی‌دانم اما اینجا هوا عجیب عطر زندگی به‌خود گرفته. باران می‌بارد و گل‌های باغچه نمناک و باطراوت شده‌اند؛ شمعدانی می‌خندد، کاکتوس با احتیاط در گوش گل جعفری از خواب دیشبش می‌گوید و گل سرخ از تعریف‌های حسن‌یوسف که چقدر زیبا شدی» و گل‌برگ‌هایت شفاف شده» و دلبرتر از تو در این باغچهٔ باران‌خورده نیست»، نیشش رفته تا بناگوش.
گرچه هوا کمی سرد شده اما حال همه خوب است؛ حال گل‌ها و سبزه‌ها، حال درخت انار و درخت آلوچه، حال قمری
ممکن نیست در گذشته حرفی زده یا کاری کرده باشیم و حالا که بهش فکر می کنیم یا یک دفعه یادمون میفته شرمنده نشیم پیش خودمون! حس بديه واقعا
فکر می کنم انسان هر دفعه که احساس میکنه دیگه عقلش رسیده همون موقع بازم پایین تر رفته! مطمئن بودن یا احساس بی نقصی مقدمه شکست های سنگین بعدیه!
ترک کردن یک عمل بد از دید خودمون نه دیگران به تمرین کردن نیاز داره و همینجوری خود بخود درست شدنی نیست.
پ ن: زندگی خیلی ساده و پیچیده س نکته مهمش اینه که یک آن ممکن تموم بشه!
"
 
بعضی آدم ها دنیا رو زیبا می کنند
آدمایی که هر وقت ازشون بپرسی چطوری؟
میگن :با تو حالم عالیه
وقتی بهشون زنگ میزنی ور بیدارشون میکنی!
میگن بیداربودم! یا میگن خوب شد زنگ زدی
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون رو کج میکنن که اون نپره.
اگه یخم بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون
آدم هایی که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن
همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند؛
آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چ
| به نام آرام دلها |


آن چیست که در بهار نبالد و نشکوفد؟ بهار اگر معجزه نیست پس چیست؟ و خداوند؛ آن یگانه ی روان آفرین بهترین روانکاو و بهترین درمانگر اگر نیست، پس کیست؟
آن هنگام که لباس سبز چمن به تن خاک می کند و فرمان بیدارباش به درختان می دهد و درختان خمیازه کشان از خواب ناز بیدار می شوند و با چشم های نازک خواب آلود به خورشید که گویی دوباره ظهور کرده است نگاه می کنند و لبخندهای سبزشان را پدیدار می سازند. و آسمان ؛ این خیال انگیزترین جزء خلقت را
 
لای منگنه ی اخلاق گیر کردن این شکلیه پس؟
اگر بگم حس بديه، کافی نیست. بد شامل خیلی چیزها میشه و درجه بندی زیادی داره. پس چی بگم وقتی خودمم نمی دونم چه حسیه!
منگنه ی شیرازه ی یک کتاب را تصور می کنم که روی کمرم پرچ شده و یک طرفش، این ور اخلاقه و طرف دیگرم آن ور اخلاق. 
ولی نمی تونم تصور کنم یک طرف تاریک باشه و طرف دیگر روشنایی و نور. 
نمی تونم تصور کنم باید خودمو از لای منگنه به کدام طرف بکشم!!!
نمی تونم حتی از یکی بپرسم چه بلایی سرم اومده و چرا اصلا
معشوق پاییزی من، سلام!
احتمالا هنگامی که این نامه به دستت می‌رسد اولین سئوالی که می‌پرسی "این دو هفته کجا بودی؟" خواهد بود! پس بگذار در همین ابتدا برایت از ماجرای صبح سه‌شنبه بگویم.
صبح سه‌شنبه در حالی که گرد و خاک نشسته بر قاب عکس‌ها و گلدان‌های کلبه‌ را می‌گرفتم دستم به گلدان سفالی یادگاری‌ات خورد، همان گلدان میخکی که در ۱۳ ژانویه هدیه داده بودی؛ قبل از انجام هر عکس‌العملی گلدان روی زمین افتاد و شکست، واقعه‌ی تلخی بود، احساس کردم نی
10 دی
 
صبر کردم که ننویسم این روزهارو شاید تموم بشهامروز تا عصر 3 بار دعوا کردیمداد زدمهلش دادمگریه میکرد اشک میریخت رفت زیر میز نهارخوری قایم شدی کم بعد خودش اومد بیرون اومد بغلم کنه. گفتم از جلو چشمم دور شوگفت میخاد پیشت باشمگفتم فقط برورفت پشت اپن ک هم نزدیک باشه هم جلوی چشمم نباشه. نشست همونجاحس میکنم وظیفمه یه کارایی رو بکنم. از رو وظیفه نه اینکه با عشق باشه.گفت تو بهترین مامان دنیایی ولی داد هم میزنییه حس بديه ادم حس کنه بچه خودشو دوست ن
راز آن بوی شگفت» نوشته فریبا کلهر داستانی است با زبان شاعرانه که در آن ابر و گنجشک و سایر موجودات هم نقش دارند و اثر با انبوهی از خرده روایت های به هم پیوسته جلو می رود. سه خط اصلی داستانی در این رمان عبارتند از سیر تاریخی زندگی امام رضا(ع) از مدینه تا مرو و اتفاقات بعدی تا شهادت امام؛ داستان یکی از شیعیان امام در مینه به اسم سلیمان که بعد از هجرت امام رضا (ع) تصمیم می گیرد به دنبال امام بیاید و در راه با فردی به اسم اَخرس روبرو می شود که نسبت به
چند روز قبل داشتم تو سایت یه بیمارستان دولتی برای خواهرم وقت متخصص غدد میگرفتم که دیدم ا چه هبجان انگیز روانشناس دارن
رفتم و روی اسم روانشناس بیمارستان زدم و از سر کنجکاوی تایم ویزیتا شو نگاه کردم.
ساعت شروع ویزیت از ۴ بعد از ظهر بود و نوبت های باقی مانده بیست تا
من نمیفهمم اگر روانشناس نیست بنویسن روانپزشک که برا هر مریض ۵ دقیقه وقت میذاره و دارو مینویسه .اگه روانشناسه که برای هر مراجع حداقل باید چهل و پنج دقیقه زمان اختصاص بده و بیست تا چه
خصوصیات جنگلشناسی گونه زبانگنجشک




این فایل حاوی مطالبی در ارتباط با خصوصیات گونه ون، به عنوان یکی از مهمترین و رایج ترین گونه ها در امر جنگلکاری می باشد، که از جمله آن می توان به مطالب زیر اشاره کرد
انواع گونه های زبانگنجشک
خصوصیات گیاهی ون
نیاز های اکولوژیک گونه ون
آفات و بیماری های ون




دسته بندی


منابع طبیعی

هوا خیلی خوب است، نه زمستان است و نه تابستان، بوی بهار میدهد انگار، صدای جیک جیک گنجشک‌های نشسته روی شاخه‌ی شاه‌توت هم آتش لذتش را شعله‌ورتر می‌کند، خلاصه برای یک حالِ خوب، لااقل هوا مناسب است.
وارد آشپزخانه شدم، مادرم پشت ظرف‌شویی ایستاده است و برای خودش شعر‌ می‌خواند، صورتش غمگین و ته چشمانش نم اشکی نشسته است، گفتم:
 _چیه؟
_ هیچی! 
_نه بخدا بگو، باز چی شده؟
_ هیچی بخدا!
نگاه‌ش کردم، نگاه‌م کرد، خندید! 
گفتم: پس چرا داری لالایی می‌خونی
خرید تخته ون آمریکاییخرید تخته ون آمریکایی : چوب ون از جمله چوب های وارداتی بازار است. از آنجا که کشورهای محدودی در تولید چوب ون فعالیت دارند، خرید تخته ون آمریکایی می تواند یکی از بهترین گزینه ها به جهت انتخاب باشد. چوب ون از جمله چوب های مرغوب به جهت ساخت سازه های چوبی می باشد. از این رو تقریبا هر صنعتگری که به فعالیت با چوب می پردازد، تجربه ی خرید چوب ون را خواهد داشت.
 خرید تخته ون آمریکایی، خرید مرغوب ترین چوب ون
از آنجا که چوب ون در مقیاس
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب