نتایج پست ها برای عبارت :

کدپیشواز ای فلک خسته شدم

خسته‌ام .
خسته‌ام از پنهان کاری، خسته‌ام از راست و دروغ‌ هاي در هم تنیده، خسته‌ام از اين هواي مه گرفته، خسته‌ام از خود در هم شکسته.
گویند میان راست و دروغ، چهار انگشت فاصله است، آن‌چه دیده‌اي و آن‌چه شنیده‌اي؛ 
من به اين هر دو، بد گمان شده‌ام .
 
دیده بگشا ک ز دوری شما خسته شدم آمدم ناله کنم یار بیا خسته شدم!
سربه زیر آمده ام تا که بگویم به شما از گناهان زیادم بخدا خسته شدم!
خواستم نوکر مخلص بشوم حیف نشد دیگر از نفسم و اين عجب و ریا خسته شدم!
اشتباهی که زمن سر زده را باز ببخش یاری ام کن همه عمرم همه جا خسته شدم!
اي حبیبم تو فقط از دل من باخبری وا کن امشب گره ی کار مرا خسته شدم.!
شهرما رنگ خودش را به تو کم دیده و من دیگر از شهرم و اين حال و هوا خسته شدم!
تا به کی رو بزنم پیش تو من گری
خسته ام مثل درختی که همین نزدیکیتبری بی احساسپاي پرواز دلش را به خدا قطع نکردخواست فریاد کند هستم منچشم وحشی تبردار چرا درک نکرد؟خسته ام مثل همان مادر پیرکه همان عاشق دلداده رهايش کرده!کنج نسیانکده ی شهر که امیدی نیست.خسته ام خسته تر از دولت تکرار دروغ!خسته تر از نفس کوه دماوندم منخسته کردی تو مرا بی احساسهیچ میفهمی تو؟هیچ میخوانی تو؟دل من ملعبه ی اوج غرور تو نبود.عشق را معنی کنو همان فاصله اش با نفرتکاش میفهمیدی.کاش میفهمیدی.
خسته؛ ولی خوشحال، مثل وقتی که تو بچگی از پارک برمیگشتیم خونه.خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدون‌هات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری. خسته؛ ولی آروم، مثل نفس‌نفس زدن‌هاي بعد از پايان مسابقه.خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرین مورد از لیست‌کارهاي روزانه در ساعت صفر.خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظه‌ی پايانِ سالِ سومِ پزشکی. به همین سادگی، به همین سرعت، به ه
خسته از حالِ اين روزهاي شهر
خسته از مقاومت
خسته از صبوری
خسته از بغض هاي بی امان 
خسته از دوری و فراق
کاش همین نزدیکی ها سراغی بگیری از ما
هوايِ ماندن درمیانِ یک مشت جامانده 
خیلی خراب است
خراب تر از آنکه بشود شرحش داد.
کاش روزی در آغوشت جان دهم
ماندن بدونِ تو عینِ مردن است.
دلم یک دنیا خرابه ی شام است آقا.
با سربیا که ببینمت به چشم.
هوايِ جنون دارم
جنون.
از تکرار خسته ام . از زیاده روی . از خشم و صداي بلند . از لحن بد . از نیشخند.از برداشت غلط.من از تکرار حرفِ از در اين متن خسته ام ‌‌‌‌. من از گفتنِ خسته ام ، خسته ام:/  کاراي بیهوده ، حرفاي اشتباه . بدبین بودن و اسمون ریسمون بافتن. انگاری مغز منو و مغز ادماهاي زیادی ویروس گرفته و پر از کپی اطلاعات هرز و باطله ست که سرعتمونو کند میکنه. مارو گیج میکنه .و وقتمون رو تلف. 
انگار بايد بد شد
تنها بذاری ادمارو.رها به حال خودشون.
دورشی از همه.خستم از خوبی کردن و بد دیدن
خسته از رفتاراي تکراری
خسته از بدی دیدنو خوبی کردن
خسته از بودن اجباری
خسته از ادماي اجباری
خسته از ترس بد شدن خوبا
خسته از همه چی
دلم تنهايی میخواد
یه جاي دور از ادما
دور از درداي بچگانه 
دور از خواسته هاي کوچیک
جايیکه که کسی کوچیک فک نکنه
جايیکه هیچکی سرش تو کار بقیه نباشه
دور از ادماي بیکار و بی یار
اونايیکه که تموم دغدشون پیدا کردن یاره تا بعدش هم
کانال ما در سروش دنبال کنید
❄❄❄❄
خسته اماز نگفته هادلشوره دارماز خط بی پايان توبعضی وقتا دلم کمی سکوت میخوادوقتی همجا سکوت است دلم یکم پرتوقع میشوداون وقت اغوش گرم تورا میخوادبراي همین از اين روزها سرگردان خسته امارسالی #شیما_عبادی
یکی از بزرگترین دردهاي دنیا وقتیه که همه دست به دست هم میدن تا بهت بفهمونن از پس هیچی بر نمیاي!حتی از پس نگه داشتن عزیزات.همیشه با خودم فکر میکردم آدمی که با حرفاي بقیه تصمیم به موندن میگیرهبهتره نمونهولی الان به درجه اي رسیدم که از همون نموندنه هم بترسمخسته شدم از بس سیلی خوردمخسته شدم از بس بهم فهموندید هیچ کاری بلد نیستم.خسته از اينهمه بدبختیاز اين همه درداز اينهمه اشکخسته شدم از خودم.من از رد پامم خسته شدم.اينجا شبیه سلولی شد
از دست خودم عصبانیم و دقیقا نمیدونم کی قرار بزرگ شم:/خسته شدم از بس سوتی دادم تو اين زندگی:/خسته شدم از بس خسته شدم:/چرا همیشه من اون آدمیم ک بايد دوست داشتن هام. و دوست داشتنی هامو رها کنم؟چرا همیشه من بايد رعايت همه رو بکنم چرا همیشه آدماي پولدارتر از من بايد بهم فخر بفروشن چرا اين زندگی دست از سرمون برنمیداره:/
خسته ام 
دلم عجیب گرفته 
یه عالمه درس مونده که بايد بخونم و من دلم میخواد بشینم یه گوشه زار بزنم 
ادما وقتی خستن ، وقتی دلشون گرفته چی کار میکنن حالشون خوب بشه ؟! من بايد چی کار کنم حالم خوب بشه 
دلم میخواد از خودم فرار کنم  
میترسم نمیدونم از چی اما میترسم 
لعنت به تکرار
دلم بارون میخواد 
خسته ام 
دیشب خواب دیدم فکرامو نوشتم، یکی از بچه ها اينجا دیدتشون و خونده و به بقیه نشون داده.
خواب دیدم گریه کردم. وقتی می نوشتمشون.
خواب دیدم جرئت حرف زدن داشتم.
خواب دیدم براي یکی مهم بود.
خواب دیدم خسته شده بودم از اينکه همون چیزی باشم که ازم میخوان. خواب دیدم دلم میخواست یه بار مهم باشه من چی میخوام.
ولی خب. نیستم؟ اگه خسته شده بودم الان وضعم اين نبود.
اگه خسته شده بودم هر روز به همه پیام نمیدادم که یک دقیقه بعدش حذفش کنم.
اگه خسته شده بودم، فرقی می کر
دیگه اما خسته شدم. خسته شدم از دوییدن و نرسیدن. خسته شدم بس که واسه هر چیزی دویدم و تهش دنیا بم ندادش. مگه چیز بزرگی میخواستم آخه؟ هر بار که اين سوالو از خودم میپرسم گریه امون نمیده. خسته شدم اما. واسه خودتون. نمیخوام. هیچی دیگه نمیخوام. دیگه نمیخوام بلند شم و حالم خوب شه. اين بار واقعا دیگه دلم نمیخواد بلند شم. بلند شم که چی؟ هی دوییدن و نرسیدن که چی؟ عصری داشتم فکر میکردم که دیگه نمیخوام که خوب بشم. اينجوری راحت تره. بعد یهو یه نشونه دیدم. خوندم ک
سخنرانی حجت‌الاسلام عالی حین انتقاد از حضور مدیران پیر و خسته در سمت‌هاي مختلف با فریاد خدا پدرت را بیامرزد یکی از حضار روبه‌رو شد. 
دریافت فیلمحجم: 2.06 مگابايت 
شايد خیلی از مسئولان پیر و خسته با ماندنشان در پست هاي مهم کشور نا خواسته در حال صدمه زدن به انقلاب وکشور باشند.
جنگ اعصاب 
صبح به صبح بیدار 
تمام شب بی خواب
مغز بیمار 
خسته از جنگ، خسته از کار 
راه مرگ هر روز 
مسیر زندگیمان بود 
کارمان اين است، مرگ تدریجی 
دود ماشین و، پیچ هاي پی در پی
خسته از تکرار، خسته از مردم 
حس تو اين است، از همه عقب ماندی 
راه برگشتی نیست، پیر و بی هدف ماندی 
مرگ تلخ است اما 
راه دیگر چیست؟ 
جز به بیهودگی رفتن 
جز به روح خود را کشتن 
نه دگر قلب و، نه دگر احساس 
نه کمی عشق و، ذره اي اخلاص 
همه شان را کشتند، همه شان را بردند 
آنچه باق
اين عکس اولین عکسی بود که هزارو هشتادو شیش روز پیش گذاشتم پروفايل وبلاگم 
داره سه سالش میشه 
اين سه سال چقدر اتفاقا افتاد 
چقدر زمان چیز عجیبیه 
نمیدونم 
قبلنا حس جا موندن داشتم 
الان ناامیدی 
کاملا میدونم نبايد اجازه بدم ناامیدی رخنه کنه تو وجودم 
و میدونم بايد اسوده خاطر تر پیش برم 
اما انگار یه چیزی تو دلم سنگینی میکنه 
انگار منو به سمت انزوا و سکوت سوق میده 
انگار قرار نیست چیزی بهتر بشه 
کاش میتونستم یه قسمتايی از حافظمو شبا خالی کنم
تو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اينجا تو کجايی کجايی کجايیآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايیتو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايی …بارون داره میزنه اينجا تو کجايی کجايی کجايیآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايیتو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايی …
♫♫
د
تو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اينجا تو کجايی کجايی کجايیآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايیتو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايی …بارون داره میزنه اينجا تو کجايی کجايی کجايیآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايیتو چرا خسته نمیشی از جدايی جدايی …
♫♫
د
 
"خسته که میشی !مشغله ذهنیت که زیاد بشه! سر کسايی حرصتو خالی میکنی که هیچ ربطی به داستانت ندارن.نه دلیل خستگیتن.نه دلشون میخواد تو خسته باشی ‌‌.!اتفاقا اونام به اندازه کافی خستن.راستشو بخواين بذارید صریح بهتون بگم!کی تو اين دنیاي امروزه روز خسته نیس؟؟؟"
ادامه مطلب
دانلود آهنگ خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
[ دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ + متن آهنگ و پخش آنلاين موزیک ]
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازیبشنود یک نفر از نامزدش دل برده
 
قسمتی از متن اين ترانه زیبا
 
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازیبشنود یک نفر از نامزدش دل بردهمثل یک افسر تحقیق شرافتمندیکه به پرونده ی جرم پسرش بر خوردهخسته ام مثل پسر بچه که درجاي شلوغبین دعواي پدر مادر خود گم شده استخسته مثل زن راضی شده به مهر طلاقکه پس از بخت بدش سوژه
فک کن که research که همیشه جاي امن و خوشحالت بوده هم خراب شه ):
به خاطر آدما. خسته ست مهسا، خسته ):
دست از سرم چرا بر نمی دارن؟ چرا؟ جاي خوشحالم کجاست دیگه؟ :)
من چرا از حقم دفاع نمی کنم؟ چرا به بقیه آدما اينقدر وزن می دم؟ اينقدر اثرگذاری در نظر می گیرم؟ :)
"قهر دنباله دار"
زمانی که خسته بودم از اين همه بی عدالتی موجود در جامعه
زمانی که خسته بودم از اين همه محدودیت هاي دینی که خود قانونگذار دینی به آن عمل نمی کند
زمانی که خسته بودم از اين همه لابی بازی و پارتی بازی در مصاحبه هاي آزمون دکتری نیمه متمرکز و آزمونهاي استخدامی 
زمانی که خسته بودم از اين همه به کسی و تنهايی خودم در جامعه
زمانی که خسته بودم از اين همه بدبیاری هاي خودم
زمانی که خسته بودم از اين همه بی توجهی پدرهاي جامعه به منِ موگلی
زمانی
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام براي زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اينهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اينهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهاي اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند براي کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی اين دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
تمام انرژیم روزانه صرف اين می شه که کور و کر و لال باشم، از گوشه کنايه ها حرفهاي بی ربط، ناخوشايند و گاهی توهین آمیز بگذرم و بذارم به حساب اين که اطرافیانم هم حال خوشی ندارن، خسته ام بی نهايت خسته، خدايا کاش سرانجام اينهمه عذاب، روشنی باشه.
در تمام شب چراغی نیستدر تمام روزنیست یک فریادچون شبان بی ستاره قلب من تنهاست.تا ندانند از چه می سوزم من ، از نخوت زبان ام در دهان بسته ست.راه من پیداست.پاي من خسته ست.پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را .احمد شاملو
برايش چند خط تايپ کردم که اين روزها ذهنم حسابی خسته است. کتاب نمی‌خوانم یا اگر بخوانم لذت نمی‌برم. دلم یک کتاب می‌خواهد با یک شخصیت زن معرکه که با آن کیف کنم. مثل جاي خالی سلوچ، مثل سووشون. برايم نوشت: یکلیا و تنهايی او را بخوان. قربان ذهن خسته رفیق.»
اين آدم‌ها که کلمه‌کلمه‌شان به‌ات حس امنیت می‌دهد.
خسته شدم خسته شدی خسته شدنیست کسی طالب من بیشتر
با سخنم موجب شرمم کمیهست دلم ریش‌تر از ریش‌تر
نیست کسی شاد ز دیدار منوهم خودم بود کمی پیشتر:
موجب خیرم، هنرم راه منبا هنرم نیست کسی خویش‌تر!
حال که من علم به خود یافتمهی! تو نزن بیشترم نیش‌تر
 
شعر: فاطمه افشاری
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگی بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه میرم؟؟ من راهم اشتباه نیست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نبايد بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نیستجواب دارم براي سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نیست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نیست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
اين سرگردانی، اين بی تو بودن، اين تنهايی، سخت است. امانمان را بریده است ولی امیدمان را نه.
 
روزها می‌گذرند و ما همینطور غرق می‌شویم، نه که امروز نجات پیدا کنیم و فردا باز غرق شویم، نه، هی غرق‌تر می‌شویم. انگار هرچه دست و پا می‌زنیم در جهت عکس حرکت می‌کنیم. به دنبال یک دستیم، یه دست راه‌گشا یک دست گره‌گشا یک دست نورانی.
 
آسمان با تمام وسعت بر ما تنگ شده و زمین انگار از دستمان خسته‌ است. نکند او هم دلش تنگ است؟ نکند او هم هرچه دست و پا می‌ز
تو اتاق خوابیده. سرماخوردگی رو بهونه کرده و تخت گرفنه خوابیده. صداي خرو پفش تا اينجا میاد.
من کجام؟ تو هال، رو مبل نشستم. جلوی تلویزیون خاموش، صداي موتور یخچال رو اعصابمه. یه کوه کار دارم براي انچام دادن. جنع کردن اسباب بازی ها از وسط هال، اتو، شستن ظرف ها، بستن ساک *ه*، تمیز کردن اشپزحونه، مرتب کردن حموم و .
خسته ام. کسی باور نمیکنه که من هم ممکنه خسته بشم، من هم کم بیارم. *م* به خاطر سرماخوردگی چند روزه که در حال استراحته اما من. .
نمیدونم با چه
دلم دریا می خواهد دریاي آبی  /  دلم کوه می خواهد کوه سنگی
دلم دشت می خواهد دشت پر ز لاله  /  دلم جنگل می خواهد جنگل سبز
دلم کویر می خواهد و شب کویر  /  شب بارش ستاره بر زمین
                 طبیعت زیبا می خواهد اين دلم
خسته از آسمان غبار آلود شهرم  /  خسته از بوق و دود اين ماشین ها
خسته از قفس هاي تنگ و تاریکم  /  در شهر نمی بینم جز شلوغی و دود و هیاهو
طبیعت دنج و زیبا می خواهم  /  آن شکوه بافرجام می خواهم
خسته ام از جفاي اين نامردمی ها  /  غروب دل انگیز
خسته‌ام از اينکه همه‌ی سؤال‌ها از من پرسیده میشه.
خسته‌ام از کابینت آشپزخونه که هر روز پر آب میشه و پولی نیست براي تعویضشون.
چون جراحی مامان احتمالا حدود پونزده بیست میلیون خرج داره
و دو تا کنتور آب قراره بیاریم، احتمالا حدود هشت تا ده میلیون
و مهندس تصادف کرده و شايد مقصر باشه و خسارت ماشین طرف مقابلم بايد بدیم
و هدهد تا آخر ماه بايد اسباب‌کشی کنه و خونه‌ش هنوز تکمیل نیست.
خسته‌ام از اينکه مامان همه‌ی لباس‌هاي نو و روشنم رو میندازن تو
خدايا به خیر بگذرون اين درد هاي لحظه به لحظه ی تن رو . خدايا چند ماه فرسودگی، براي درد هاي نامعلوم، کافیه . خدايا . لطفا زندگی رو برگردون رو اون دوری که انقدر استرس بیماری نبود . خدايا من همینجوریشم از زندگی خسته ام، خسته ترم نکن.
 
اخرسر هم اين شايعات  ww3 به ضرر ما تموم میشه با تصور که امریکا یی ها از ايرانیا براشون ايجاد شد 
پ.ن اونجوری که من از نظرات امریکايی ها متوجه شدم اکثرا فک میکنند ما یه دولت تروریست داریم و توی تظاهرات ابان ماه تعداد زیادی افراد رو دولت کشته.  خودمم موندم و خسته شدم از بست توی اينستا با انگلیسی متوسطم نوشتم اينجور نبوده.  دیگه حوصله بحث کردن ندارمممم 
بااينکه خسته ام همین الان پست ترامپو دیدم و اعصابم خورده شده و میخوام بازم بنویسم ولی وقت
دنبال کننده خسته است، چون مخاطب خسته است و چون انسان ذاتا خسته است اين اتفاق می‌افتد. هیچ چیزی مثل یک مخاطبِ خسته نمی‌تواند عضلاتِ ذهن من را منقبض کند و چوبی لاي چرخِ نویسندگی‌ام بکند.
براي اين که نکند متنِ بلند نخواند و نکند خسته شود و نکند قطع دنبال کردن بزند و نکند خسته‌تر شود، مجبورم زودتر سر و ته قضیه را هم بیاورم.
حالا اگر یک وبلاگِ ضدّ نظام بودم و یک جايی مثلِ آمد نیوز، روزی 100 تا پست هم می‌گذاشتم همه پايه بودند و می‌خواندند.
اگر داست
اون کلیپ هاي "میخوام تو حال خودم باشم" ملت توی توالت یادته؟ چقدر تحملش سخت و حال بهم زن و خسته کننده بود. ولی تموم شد. هیشکی هم الان یادش نمیاد. اين روزها هم تموم میشه یه روزی هیچیش یادمون نمیاد. حالا هر چقدر هم سخت و حال بهم زن و خسته کننده باشه.
خسته‌ام، خسته خسته خسته خسته امروز یک کاری کردم که علی‌الظاهر مثل قدیم می‌شد حالم را خوب کند، اما نکرد. کار خوب هم بکنم پشیمانی در پی‌اش می‌آید. سر ذوق بیاورد، دید بدهد،‌ نه. در محفلی شعر خواندم و تشویق شدم ولی انگار دیگر منتظر تشویق هم نیستم، یعنی نه اينکه به خودم تلقین کنم که مصطفی خودت را نگیر و نباز و ذوق نکن نه، انگار مهم نبود اصلا، چیزی به من افزوده نشد، انگار هیچ چشمی را طلب نمیکردم، انگار هیچ چشمی براي من نبود، مرا نمیشناخت، دیگ
از ۸ صبح تا ۶ غروب ارزش داشت وقتمو بزارم که ثبت نام گنم؟ که چی بشه؟
حریر استوری گذاشته بود که وقتی ناامیدو خسته اي فکر ب چی ارومت میکنه 
گفتم خواب
ب اينکه الان بخوابم و یک هفته شلکس کنم و ازون به بعد اماده ی غصه هاي جدید و عذاب جدید بشم.
زانوهام رو به شکستنه.
بیچاره مادر.
و پدری که نمیدونه چی بگه.
خواهری حمايت گر.
فامیلی فضول.
چشم‌هايم را باز می‌کنم. احساس خفگی دارم. خبرها را چک می‌کنم. مطالبی که از قبل ذخیره کرده بودم را براي برادر و پدرم می‌فرستم. شايد کمی نظرشان درباره‌ی اين حکومت عوض شود. احمقانه است! هنوز امید دارم به تغییر آدم‌ها! آهنگ آهاي خبردار» همايون شجریان را پخش می‌کنم. حتی دلم اجراي جدید هری استاي را نمی‌خواهد. با اين حال براي بار نمی‌دانم چندم تماشا می‌کنم. دم پنجره می‌ايستم. هوا سرد است. بعد از دو هفته بالاخره خورشید در آسمان می‌درخشد. می‌خ
می آید و مرا به یاد خیالاتم می اندازد .به یاد چیزهايی که تنها در رویا مزه شان را چشیده ام . من بین موج هاي گاه و بیگاه اين دریا سرگردانم.مرا خسته کرده اي. بارها به خودم گفته ام که نگویم خسته ام. که خستگی خیانت است .ولی تو مرا خسته کرده اي .من دست و پاهايام را زده ام، اصرارهايم را کرده ام .منصفانه نیست که تازیانه اي شوی بر پیکر زخمی و نیمه جانم. من براي ناامیدی ام تلاش میکنم . من براي لحظه ی ناامید شدنم جنگیده ام. و تو در لحظه اي همه اش را دود میکنی.من ن
تا عصر که رو هوا بودم
کمی دیراک خوندم و کیف کردم. ولی کم بود. و استرس اين هست که تموم نشه.
رفتم ورزش کردم.
اومدم یکم ازمايشگاه خوندم. نمیدونم 
دو سه رویم عملا براي آز میره و خیلی عقیم
خیلی زیاد
واي بر من که بازم شب امتحانی شدم.
تا پنج شنبه بايد اين دو تا امتحان رو بدم، گزارش هاشون رو بنویسم 
کوانتوم و گروه و هسته‌اي بخونم. و خسته م، خسته.
 
 
روباهِ خسته کنار دریا ايستاد.و به ماهی کوچکی زل زد که می خواست ببلعدش.ماهی کوچک متولد ماهِ دلتنگی بود. سیصد و شصت و پنج بغض در سینه داشت.می خواست از دریا بپرد بیرون.می خواست برود توی چنگال روباهِ خسته اش!باله هايش زخمی بود،چشم هايش کم سو بود،زورش به امواج دریا نمی رسید.روباهِ خسته زل زد به ماهی کوچک تا شايد برگردد.ماهی توی عمق دریا بلعیده شد.روباه، ماهی را نه بخشید.نه توانست فراموشش کند.روباهِ خسته آب دهانش را قورت داد. مثل قلوه سنگی گل
آه خداي من!
از اينهمه نخبه بودن خسته شدم!
تا کی من بفهمم و اطرافیانم نفهمند؟
 
شايد شما هم جزو آدمهايی باشید که چنین نگرشی به دنیاي اطراف خود دارند! تبریک میگویم! شما یک خود نخبه پندار هستید که براي احراز نخبگی خود بايد به نزدیک ترین مرکز احراز نخبگی در محدوده محل ستتان مراجعه بفرمايید.
 به نام اوی من و تو
✔ بگذار تو را آرزو کنم.
گفت: آرزو کن، گفتم: تو ؛ گفت: آرزوهاي بزررررگتر، گفتم: تو .گفت: تاکِی؟!! گفتم: تا روییدن گلهاي رستاخیز!گفت: اما تا آنروز خیییییلی راه مانده،  خسته خواهی شد.گفتم: عاشقی که خسته شود، عاشق نیست. عاشقی که حرف از "نشدن" بزند، به ساحت عشق خیانت کرده است.
ادامه مطلب
باران میبارید؟؟
چه فرقی داشت؟! در دل من که میبارید.
هوا گرفته بود؟؟
چه فرقی داشت؟ دل من که گرفته بود.
خسته بودم
از بس برق ها می آمد
و میرفت
از اينکه وسط راه بودم
به شیرینی پايان نگاه میکردم
به تلخی شروع
خسته بودم
دو دل
تنها
در جنون همیشگی ام
سوالی پرسیدم
جوابش را نگفتی
اما فهمیدم
 
خون من چه آبی بود :)
 
آقاي ربات.
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن هاي آقاي پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه اين که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اينجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پايان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقاي پدرم نگذارم
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهايی میکنم?.نه ، احساس تنهايی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شايد. حوصله ی درگیری با چیز هايی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم براي خیلی چیز ها تنگ شده .حتی براي چیزهايی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی براي بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اينطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
+ غصه دارم دیشب احساس خفگی میکردم. کاش همون یه ذره هم حس امید وجود نداشت . یک "براي همیشه "کم داشت تا اخرین مردن. ادم توی برزخ چیکار کنه؟
+"به ظاهر شايد هیچ چیزش نشده بود.اما  در باطن چرا .در باطن چلانده شده بود . چلانده میشد. یک حس گنگ و ناپیدا ، یک گره قدیمی در روح، پرتوی از ان حس کهنه ازارش میداد."
+ همینطور دارم چلانده میشم بی طاقت شدم . شايد دلم شکسته و خودم نمیفهمم.
+" خسته ام ، اين دست ها خسته اند و چرا اينقدر خسته اند؟ دقیق میشوم . دقیق و متمرک
هی سناریو‌  میچینم که چه کاری !کدوم انتقام دلمو خنک می‌کنه ،جیگرمو.هیچی انگار.خدايا میشه یک بار هم که شده به خاطر جشن و پايکوبی و از خوشحالی بریزیم تو خیابونا.
بیا و بزرگی کن همین روزا تشکیل حکومت مهدوی رو جشن بگیریم.خسته ايم.خسته ی تمام کارايی که نکردیم.
برادرم چهارشاخه گل رُز را از حیاط اداره اش چیده و دم ظهر کسل کننده ی پايیزی برايم آورده.بی رمقم،بی انگیزه،خسته و عصبی از اين درس خواندن هاي بی تمرکز اما هر از چند دقیقه یکبار چشمم به اين حجم صورتی روی میزم می اُفته و به خودم نهیب میزنم بخاطر دست هاي خسته اي که ساعت دوی بعدازظهر سرد و کسل کننده ی اين روز پايیزی بی برف بارون اين ها را برات چیده زنده باش.و با قدرت بیشتری نفس میفرستم تو ریه هام.
خسته ی عزیز،بعید می دانم اينجا را بخوانی،به تو زنگ زدم و عجیب ترین قسمتش اين بود که گویا بلاک شده ام:)بی آنکه بدانم چرا،عجیب تر اين است که پیام دو ماه پیش من را هنوز سین نکرده اي:)مهم نیست که در کانال شخصیت فعالی و جوابم را ندادی،بهرحال
 
تولدت مبارک،با آرزوی بهترین ها
میدونی گاهی انگار هیچی نمیدونی گاهی خسته تر از اونی هستی که چیزی بدونی
و گاهی اونقدر نسبت به همه بی حس میشی که بازم نمیدونی داری چیکار میکنی!
خب خودمم خیلی نمیفهمم دارم چی میگم
خسته ام     نه! نیستم خسته نیستم فقط هنگم
راستش زیادی درگیرش شدم وحشتناک بهش اعتیاد پیاده کردم
اينکه 7 صبح تا 8 شب مدرسه ام و 13 ساعت نمیتونم صداشو بشنوم روانی میشم 
به قول مامامنم سال اخری داری گند میزینی
ولی به نظرم وابستگی خیلی هم بد نیست الان که نسبت به همه چی بی حسم ی
‏آخ یه روز بیاد که اجازه ی استفاده اش رو رسما داشته باشم، نه هر از گاهی یواشکی صداي قلب خودمو گوش بدم.یه روز که سوادم انقدری باشه که فقط صداي دوپ دوپ نشنوم. من خسته ام از زندگی پشت کتابها. خسته از شبه علم ها. بالین عزیز، زودتر .!
 
محسن چاوشی صید جگر خسته
دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی به نام صید جگر خسته
Mohsen Chavoshi - Seid Jegar Khasteh
ترانه : مولانا ؛ موزیک : محسن چاوشی ؛ تنظیم : شهاب اکبری
+ متن ترانه صید جگر خسته از محسن چاوشی
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم / زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو مینوشم با پند تو میکوشم / من صید جگر خسته تو شیر جگرخوارم
 

ادامه مطلب
من خیلی وقت نیست که رسیدم خونه. اصلا رسیدما اروم گرفتم اينقدر که توی اتوبوس استرس داشتم خیلی بد بود. بیخیال مهم نیست. خیلی خسته ام اما نمیخوام فعلا بخوابم میخوام کار کنم. احتمالا تا یازده صبحم زود بیدارشم که نبايد تو کار کردنم وقفه بیفته. امروز انرژی خیلی زیادی از دست دادم واقعا نشستن توی اون اتوبوس کذايی انرژیمو گرفت. دوست ندارم دیگه بیام و برم :((( دوست دارم ساکن باشم هر جا شد اصلا. همین خسته ام. حوصله ی نوشتنم نمیاد :) :دی 
 
تا من اينو سند کنم س
یه خورده خسته شدم. شايد بگی چه زود. از کار کردن خسته نشدما. از اين که اينقدر کندمو دیر اتفاقهاي خوب نمیفته برام خسته شدم. اين که نا معلوم همه چی برام. شايدم تقصیر خودمه. نبايد منتظر اتفاق خوبی باشم براي خودم. یه خورده عجله دارم واسه افتادن اتفاقی که ثمره ی کار کردنمه. انگار توقع دارم زبان فول باشم. دانشگامو قبول بشم. کتابامو خونده باشم در حالی که خیچ کدوم حالا حالاها زمانش نیست. شايد بايد فقط به امشبم فکر کنم که ببینم انجامشون میدم یا نه. ادم که ه
خب امروز عجب باااارونی بود :) کلاس دومم تشکیل نشد و با شیوا رفتیم کافه . من اسپرسو و کیک خوردم و کللللللی انرژی گرفتم. کلاس شبیه سازی هم که هی بهمون مشق شب میده کلی پروژه و اينا، ولی اوکی میکنمش.
دیگه چیییی؟ اهان امروز خسته خسته بودم و کار نکردم اما فردا حتما همشونو انجام خواهم داد. کتابم انا کارنینا هم که در خال خونندشم. کار پیج تولید محتوامم خوب پیش میره. دیگه همینا.
شکر خداي را از حال خوب و سر شلوغی خوب :)
امتحانا وحشتناک سنگین شدن 
یه مغز خسته یه روح خسته تر صبح به زور از تخت پايین میارم کتاب و جزوه ها رو باز میکنم جلوش میگم فکرنکن فقط درس بخون!!
به هیچ چرايی دنیا فکر نمی کنم خودمو غرق میکنم میون اون همه عضله و رگ عروق و اعصاب
به اخرین روزهاي امتحانم نزدیک میشم کلی مبحث دارم که هنوز نبستم امروز میشه گفت طلايی ترین روز من هست براي تموم کردن مباحث 
ولی
دیشب یه خواب  دیدم، خواب تو. 
حداقل تو خوابم ادم خوبه قصه باش!! 
یه خواب میتونه کل روزت رو به افت
کم کم داریم به آخر بازی نزدیک میشیم و من خسته ام خسته تر از همیشه به اهدافی که میخواستم به اين ترم برسم نرسیدم ولی راضیم جون تلاشمو کردم و الان خستم فکر میکنید خستگی چند ماهه با یه روز استراحت از بین میره؟
راضیم ولی یه چیزی درونم میگه خسته نباش ما مجبوریم زندگی کنیم، مجبوریم هر روز بجنگیم، دست خودمون نیست بايد براي بقامون بجنگیم وگرنه نابودی در انتظارمونه. بايد یه گزارش بنویسم ولی اصلا حوصلشو ندارم. تصمیم گرفتم حوزه کاریمو عوض کنم. میخوام بر
متن اهنگ شهاب مظفری به نام زیباي چشم سفید
جونم به لب رسید تا عاشقم شدیتا بی قرار و مجنون و شیدا مثل خودم شدیحالا که وقتشه پاتو عقب نکشتصویر عشقو خاموشو تنها رو پوست شب نکشبی قراری نکن دلم گریه زاری نکن دلمقايق گم شدم ببین تا کمر غرق تو گلماستخونم شکسته شد در زدم هر جا بسته شدوقتی افسرده تر شدم عشقمم دیگه خسته شدوابسته تر شدم اون خسته تر شدوبا خنده میگفت اي بابا ول کن حرفاي بیخودوبغض منو ندید اشک منو ندیدتا زندگیمون اومد شروع شه اون به تهش رسی
نبايد شبايی مثل امشب که خیلی خسته ام حرف بزنم. به چیزی جز متنفرم نمیتونم فکر کنم. مجبور کردن خودم به مثبت فکر کردن و مثبت گفتن و بخشیدن و مهربون بودن، انقدر خسته ام کرده که حتی یه لبخند دیگه هم نمیتونم بزنم. خاطرات و زخماي قدیمی ام دارن مثل موریانه از درون گوشتم رو میجون و من تلاش میکنم بهشون بخندم. به خاطره ی نی ساما میخندم به خاطره ی اردلان میخندم به جاي خالی والرین میخندم و به جدا شدن به زور بهترین دوست جدیدم که برام مثل جدايی یه عضو بدن بود م
هیچ جا جاي من نیستهیچ احساسی مال من نیست
هیچ موفقیتی خوشحالم نمیکنه
از تک تک لحظه هاي فکر کردنم متنفرم
یه روز بايد خودم رو بندازم سطل آشغال
از اين شخصیتِِ بی محتوا خسته م
.
.
ولی ندیدن بهتره از نبودنش؟
.
.
آخ که دلم لک زده واسه یه لحظه خودم بودن
اين روزا پر شدم از دوست داشتنِ آدماي زندگیم
حس میکنم یه منِ از دست رفته دارم
یه من که شده براي بقیه، که خوششون بیاد، که ناراحت نشن، که تصورشون عوض نشه، که ازم خسته نشن؟
.
.
گفت من همینم که هستم ولی تو اگه یکی
 
به یادم هست روزی مصرّانه به تو می گفتم: ما هرگز خسته نخواهیم شد.هرگز»!
اما مدتی است، پی فرصتی می‌ گردم شیرینم، تا به تو بگویم: ما نیز، خسته می شویم و خسته شدن، حق ماست»!
اينکه خسته می شویم و از نفس می افتیم و در زانوهايمان، دردی حس می کنیم، مسأله اي نیست. مسأله اين است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم!
خسته نشدن، خلاف طبیعت است همچنان که، خسته ماندن.
دیگر نمی گویم که ما تا زنده
چهار پنج روز دیگه میرم مرخصی.
نقشه هاي بزرگی دارم که بايد روشون کار کنم.
اين روزها همش به خودم میگم ۲۷ سال از روز تولدم میگذره و شايد نیاز به تولد دوباره دارم(دقیقا ۱۴ آبان ۲۶ سالگیم تموم میشه)
قبول دارم فصل بعضی کارها که گذشت ، سختی هاي انجام اون کار ۱۰۰ برابر میشه.اما من مررررد روزهاي سخت هستم :)
نمیدونم چرا ، ولی امروز حس خیلی خوبی دارم.فقط از روزی ۱۳ ساعت کار کردن توی گرماي عسلویه خسته شدم.
خسته.
اما.
پیش به سوی آسمان.
پیوسته.
به شدت خسته‌ام پاي چپم از بس روی پدال بوده درد می‌کنه. به بدبختی ظرف‌هامو شستم. به سختی از پله‌ها بالا اومدم. کاش حداقل می‌دونستیم از بین مسیرهاي پیش رو تو کدوم یکی راه بریم؟ زانوی پاي راستم خرچ خرچ می‌کنه. فرسودگی.
کاش حداقل بلد بودیم نه بگیم. کاش کارمون گیر نبود مثلا و لنگ نمی‌موندیم بعد به حال و روز و ته دلمون نگاه می‌کردیم. شنبه نمی‌رفتیم مثل الان که نمی‌ریم ولی پشیمونی و عذاب وجدان نبود.
یا جمعه مثلا می‌رفتی مثل حالا که می‌خواي ب
هو المُفر .
 
تازگی ها چقدر دلم می خواهد بروم. بروم. نه براي آنکه به مقصدی برسم یا چیزی پیدا کنم، فقط بروم که رفته باشم. من. خسته. از تکراری هر روزه ساعت ها و رنگ ها و آدم ها. خسته از همه رسیدن ها. خسته. از حالت تکراری چشم ها. خسته. از ضربان یکسان قلب ها. خسته. از همه چیز. فقط می خواهم بروم. بدون مقصد. و شايد حتی بدون مبدا. تعبیر ساده اش می شود اينکه یک روز صبح چشم هايم را باز کنم و ببینم.
 
 
نه. من از انبوه هر روزه دیدن ها خسته شده ام
دیدمت از دور
خسته بود پاهات
گفتی از دست اين آدما خسته ام
زخماتو شستم، بالتو بستم
.
.
گفت شنبه میاد تهران. یکی دو روز کار داره.
گفت سعیدم اينجاست باهم میايیم
من ولی نمیدونم چرا فقط گریه ام گرفت
میدونم نمیبینمش.
.
.
نذار بمونه غمت رو دلم عشقِ دردسرساز
چرا انقد گرفتار توعم؟
میگی بايد برم اما
نمیتونی
نمیتونم
.
.
متنفرم از اينکه حتی اينجاهم مجبورم خودمو سانسور کنم
.
.
سعید پست گذاشته بود تو یه تیکه اش اين آیه رو نوشته بود "و ان لیس للانسان الا ما سعی"
تصمیم دارم قید همه‌ رو بزنم خسته شدم از بس نقش بازی کردم، من آدم بیش از اندازه بی‌احساسیم و حال ندارم دیگه اداي آدماي با احساس رو دربیارم. هی تو خودم احساس بر بیانگیزم و هی ‌
فعلا فقط با ح مدارا می‌کنم نمی‌دونم چرا ولی خب فعلا و قید همه‌ی احساس‌ها رو می.زنم و براي خودم دیوار امنی می‌چینم و خودم رو توش حبس می‌کنم.
انزوا و تنهايی.
تنها مدلی که ترجیح میدم. خسته‌ام از زخم‌هايی که براي داشتن عشق به جونم نشسته. دیگه توانش رو ندارم.
همیشه فکر می کردم هیچ کس نمی تونه من را خسته کنه. اينقدر انرژی داشتم که تک نفره قادر به حرکت چندین نفر و انرژی دادن به اونها بودم. اينکه می گم بودم ، نه اينکه دارم از سالیان دراز قبل صحبت می کنم. نه
 
همین دو سال پیش مثل بمب انرژی بودم. اعتقاد داشتم که قادر به تغیرات اساسی در سیستمها هستم. پیش خودم می گفتم بايد براي پیشرفت شرکت و کشور و . تلاش کنم تا بچه هامون بتونند خوبتر از ما زندگی کنند. در آن برهه ها بسیاری از افراد به من می گفتند که فکر نکن می
برو برو که خسته ام از شکستنم
من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم
آ……ه
یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودی و تو
امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی وتو
یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودی و تو
امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم
بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم
ندیدمت که ندیدم
برو برو که خست
امروز کنکور کارشناسی ارشد بود !
از مهرماه سال پیش نخوندم تا همین امروز .
راستش را بخواهی از مهر ۹۳ نخواندم تا به امروز
میترسم از نرسیدن به نتیجه دلخواه
میترسم
من آدم تنبلی هستم ، تنبل و نامید ، تنبل و بی هدف
از سال ۸۵ مسیرم را گم کرده ام ، خیلی ها را مقصر میدانم از جمله خودم را
توان ايستادن ندارم
ضعیف شده ام ، نمیدانم 
نمیدانم هاي زیاد شده است به قدر ندانستن هايم
ايده آل هايم رنگ باخته اند
ازدواج کرده ام امازیستنم  همچون مجردهاست.
خسته ام
خسته
شش دقیقه مونده به ۱۲، هرشب همین موقعا که میشه تاریخو چک میکنم که ببینم چند ‌روز دیگه مونده تا دوماه بشه، لعنتی خواب شبو ازم گرفتی، یه جايی تو قلبم خالی شده و جاش تیر میکشه، لعنت به تو
صبا وقتی بیدار میشم هنوز خسته ام، یه چیزی میخورم میرم کافه میشینم با متن کتاب کلنجار میرم و بعد دوسه ساعت میام خونه یه کله شاگرد دارم تا شب که بشینم پاي شام و سریال، به شدت کار میکنم اما نمیتونم سیفون بکشم رو فکر تو، خسته شدم از تو که مثل خوره تو وجودمی چندساله و
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن هاي آقاي پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه اين که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اينجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پايان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقاي پدرم نگذارم
از اين همه دروغ که به او و دیگران می‌گویم خسته می‌شوم و خودم را می‌اندازم توی اين اتاقِ تاریکِ گرم و تب‌دار. پوست من سیاه‌است و جاي دندان‌ معلوم نمی‌شود. من هم می‌توانم راحت‌تر دروغ بگویم. شما هم نفهمید، دندان‌تان را محکم‌تر فشار دهید. پاهاي من تا زانو می‌سوزد اما شما از خودتان تا چشمانم را هم نمی‌بینید چه برسد به پاهاي تاول زده‌ی پنهان شده‌ام. من مقابل شما چشمانم را هم از کاسه در بیاورم و پنج‌ بیاویزم به تن‌ام و بخراشم هم گول خنده‌
اين روزا توی تموم دغدغه ها,مشغله ها
همه ی رفتن ها و نرسیدن ها 
تموم خسته خوابیدن ها و خسته تر بیدار شدنا 
عجیب دلم رفتن میخواد.
رهاکردن تموم فکراي کوچیکی که اين روزها دارن از ذهنم تغذیه میکنند وبزرگترمیشن.
تا وقتی خودت چیزی دوست نداشته باشی نمیتونی اون حسو به یکی دیگه منتقل کنی
نمیتونی باهاش ارتباط برقرار کنی.
ادامه مطلب
یک عالمه دویده بود و جايی نرسیده بود. بالاخره بعد از اين همه دویدن جايی ايستاده بود، بدون اشک ریختن یک عالمه حرف زده بود و بعد توانسته بود که نفس عمیقی بکشد. حالا دیگر فقط خسته بود. پتو را کشید روی سرش و خوابید. دلش می خواست وقتی چشمش را باز می کند دیگر خسته نباشد. دلش خیلی چیزها ی دیگر هم می خواست اما اول از همه بايد می خوابید. چهار پايیز می خوابید.
مرتضی اشرفی–دیوونه
چشماي خیس و بارونیه منو ببین
حالم بده بیا سختمه پیشم بشین
واسه یه بارم شده رومو نزن زمین
دیوونه دیوونه
تو نبودی میرفتم پی لاابالی
تو بودی که منو کشوندی تو اين حوالی
ساختی دریا از یه کویر خشک و خالی
دیوونه دیوونه
اين صداي دلمه همه حاصلمه
تو اين بازی فقط رفتنت مشکلمه
دل دیوونمه عشقه تو تو خونمه
بعد تو اين حال و روز خسته و عاشقمه
اين صداي دلمه همه حاصلمه
تو اين بازی فقط رفتنت مشکلمه
دل دیوونمه عشقه تو تو خونمه
بعد تو اين حال و
گوشی دستمه و اخبارو بالا پايین می کنم. بررسی علت سقوط هواپیما در صدره. خسته ام، از امواج اخبار و تحلیل ها. امروز از صبح تصمیم گرفته بودم کمی خودم رو جمع و جور کنم و مامان رو بیشتر دریابم. مادرها در هر شرايطی مادری شان را می کنند؛ هرقدر هم که پیر و خسته و غم دیده باشند. روزمرگی ها پس از یک هفته پرالتهاب کم کم خودش را نشان می داد؛ یک هفته بود هیچ کاری نکرده بودم. اتاق ها را جارو زدم، گردگیری کردم، گلدانم را آب دادم، آینه اتاقم را که تقریبا چیزی نشان
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شايد به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسايل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز هاي تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ايمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ايمانم .ايمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
گفت من خسته‌ام، فقط می‌خوام بخوابم. 
[ خستهايم ما. مشت‌هاي گره‌شده مونو نبین. ]
گفتم بخواب. قد چهارتا پايیز بخواب. 
[ ولی پايیز سر نیومده هنوز
پايیز سر نیومده هنوز. ]
گفتم بخواب، ولی توی خواب‌ات هم یادت باشه که فردا صبح بايد بیدار شی.
[ مشت‌هاي گره‌شده مونو نبین
خیالِ فرداست توی مشتامون
خیالِ فرداست توی مشتامون. ] 
مابراي بودنمان
متهمیم
براي رقص بر موج‌هاي خسته‌ی درد
براي یک ته فنجان امید
متهمیم
ما
که شب هزار دانه به پاره‌پاره‌ی بالین سرد ریخته‌ايم
براي چیدن یک شاخه صبح
متهمیم 
به شهرسوخته‌ی ما بیا
بیا بنویس
بگو چقدر بیزاری از سرودن ما
بگو که خستهاي از ما
از بودن ما
ما
پر از
دیواریم
ما
که ساکن خم آن کوچه‌هاي تب داریم
هواي خفه‌ی مان را
هم
بدهکاریم
به عطر گاه گاهی یاس باغچه‌ی کوچکمان
خو داریم
آهاي پنجره‌ی روبرو!
همسايه!
بیا کمی لب اين پنجره
ببین م
اين وبلاگو ساختم تا راحت و بی‌پرده حرف بزنم و هرآنچه مغزمو درگیر میکنه بنویسم. چون خسته شدم از فضاهاي پابلیکی که از ترس قضاوت نتونم حرف بزنم پس اينجا ناشناس می‌مونم تا راحت حرف بزنم. مهم نیست چند نفر بخونن، که اگه مهم بود توی همون فضاها می‌نوشتم و وبلاگ پرمخاطب قبلیمو حذف نمی کردم. اينجا دفترچه خاطرات عمومی من میشه، خسته از سانسور و فیلتر کردم خودم پناه میارم به ناشناس بودن بدون فیلتر. و از دل اين خستگی اين وبلاگ متولد میشه.
دور افتاده ام از زندگی دوست داشتنی اماز خواسته هاي کوچک زندگی ام.از قناعتم به همان چیز هاي که داشتم و لذت می بردماز پنجره اي که رو به نور باز می شدازسه شنبه هاي بعد از کلاس.از موهاي گوجه اي روی تردمیل.از عطشم براي نوشتن و یاد گرفتناز ورق زدن کتاب هاي دوست داشتنی امدور شده ام از آهنگ هاي دوست داشتنی ام
موسی راه گم کرده بود و خسته و بی پناه بود.از دور نوری می بیند.می رود که کمی گرما یا نور شايد هم کسی باشد که بگوید ادامه راه را از کد
هنوز از اين درد رهايی نیافته‌ام که آخر چرا کسی نیست که مرا بخواهد؟ چرا اينقدر بی‌کس و تنها و بی‌عشقم؟ چرا هیچ چیز در اين دنیا کافی نیست. بعد از تنهايی هفته‌ی قبل که ح نیومد و به تنهايی گذشت دارم هنوز دارم درد می‌کشم. دیروز براي همیشه از ح دست شستم، بلاکش کردم. دیگه توان انتظار بی‌مورد رو نداشتم. دلم چیزی می‌خواد که اين دنیا بهم نمیده و افتادم به جون بدنم و مثل چی هی می‌خورم و چاق و چاق‌تر میشم. حالم از خودم بهم می‌خوره، از زندگیم، از اين کث
لامپ اتاق خاموش است. چراغ مطالعه روشن است. نشسته ام پشت لپ تاپ. به نیتِ درس خواندن نشسته ام. سالهاست که نشسته ام. سالهاست لامپ خاموش است. سالهاست بغض دارم. سالهاست که دلم براي خودم میسوزد. سالهاست آفتاب ندیده ام. سالهاست شبها رقصِ سايه آن درخت بید را روی دیوار اتاق تماشا میکنم. برايش موسیقی والس پخش میکنم. او میرقصد و من لحظات را زندگی میکنم. اما امشب پرده هارا کشیده ام.از هرچیزی که ان بیرون است متنفرم. سايه اي نیست. فقط منم. من و صفحه ارسال مطلب ج
باد از دیشب تا حالا که شب بعد آغاز شده با عصبانیتِ مارپیچ‌گونه‌اش به دورِ خانه‌ها می‌گردد و نفسِ سردِ اژدهايیش را بیرون می‌دمد. آنقدر دویده که درخت‌ها از دنبال کردنش خسته‌اند. نمی‌آید ساده و صمیمی و با متانت حرفش را بزند. هواي نوجوانی برش داشته، بچه شده و میخواهد که ما درکش‌کنیم. حالیکه درها را بسته‌ و گوشهاي خسته‌مان را از فریادهايش محکم گرفته‌ايم. چطور می‌شود حرفِ بادی خشمگین را وراي خرابکاری‌ها ، اسباب‌شکستن‌ها، و در کوفتن‌ها
خسته که مبیشوم، هرگز سرم را به شیشه اتوبوس تکیه نمیدهم و چشمهايم را با حالت قهرآلودی نمی بندم. اداي آدمهاي مستاصل را هم در نمی آورم. اتفاقا خسته که میشوم فریاد میکشم، عربده میزنم و از همه دور میشوم. توانايی سخن گفتنم را به کلی از دست میدهم و فقط میتوانم نعره بکشم.
حالتی به من دست داده است که حتی میخواهم خودم را دور بریزم.
 
 
+توی دانشگاه دخترهايی رو میبینم که گاهی گریه میکنن به خاطر پسرها. کنار جدول نشسته ان و زانوی غم بغل گرفتن. انقدر نسبت به
گاهی وقتا به خودم میگم خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»
نمیدونم. هیچی نمیدونم. 
من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 
من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجاي نبودن داداش دلشون به خنده هاي من خوش شه.
اما؛ نمیتونم. 
من نهايت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 
واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن اين زندگی خسته س. 
خسته تر از
مثل وقتی بعد از شش روز کار کردن حق خودت می دانی جمعه ی تعطیل را تا ظهر بخوابی ولی از هفت صبح بیدار می شوی. چشم هايت باز است اما لجبازی می کنی. از اين پهلو به آن پهلو در برابر بیداری اي که به تو هجوم آورده مقاومت می کنی. مدام نگاه به ساعت گوشیت می اندازی که عقربه ی کوچک برسد به عدد دوازده اما عقربه کوچک تازه رسیده به هشت. سر آخر خسته می شوی. پتو را کنار می زنی و با دست هاي آویزان و خسته تر از همیشه بلند می شوی.
مثل وقتی کشتی ات غرق می شود. تو می مانی و ی
 
دوست دارم بیشتر کتاب بخونم و بیشتر گیتار تمرین کنم . حتی حالا دلم میخواد برگردم و دوباره یه سری از کتاب‌هاي درسیمو بخونم . چون وقتی تو محیط کار قرار میگیری میفهمی کدوم یکی از اون درس‌ها واقعا لازم و کاربردی بود و کدومش مزخرف و حاشیه.بگذریم،میخواستم بگم اين روزا خیلی دلم میخواد که بیشتر به هنر و ادبیات مشغول باشم چون کاملا احساس نیاز کردم بهشون و فهمیدم که چقدر واسه ادامه دادن بهشون نیاز دارم . اما دائم شیفتم و زمان‌هايی که خونه‌م اونقد خ
من دوست زیاد دارم.
هم از اون دسته از دوست‌ها که از کنارشون رد می‌شم و فقط سلام می‌کنیم بهم و تمام! (شايد اسم دوست زیاد باشه براشون!)
هم از اون دسته از دوست‌ها که کم دیدنشون هیچ تاثیری نمی‌ذاره و هردفعه که می‌بینیشون انگار از قبل، دوست ترن.
از اون‌هايی که فقط گاهی یادم می‌کنند که کارشون رو راه بندازم هم دارم! هممون داریم و اصلا شايد خودمون یه همچنین دوستی واسه بعضیا باشیم!
از اون‌هايی که توی ذهنم فقط باهاشون دوستم و تو واقعیت خجالت یا هرچیز
چند روز اخیر مدام در حال دویدن بودم. از اين کلاس به آن کلاس. از اين خیابان به آن خیابان. از اين دوست به آن دوست. از پختن اين غذا به پختن آن غذا. براي آخر هفته، دو گروه مختلف از دوستانم برنامه‌ی کمپ دارند. در آخرین لحظات برنامه را با علیرضا کنسل کردم. قرار بود آقاي ر» هم با من بیايد. اما دیگر حس خوبی به او ندارم. خسته‌ام و می‌خواهم که اين دو روز را در تنبل‌ترین و بی‌حرکت‌ترین حالت ممکن بگذرانم. می‌خواهم وسط وبلاگم بنشینم، بنویسم و کتاب بخوانم
امروز اولین روز دانشجویی بود . 
یک روزه واقعا خسته کننده و غم انگیز روزی که فهمیدم  چقدر اين دنیا سخت  . چقدر بی رحم .
انگار تازه دارم دارم  با دنیاي اطرافم آشنا میشم .
+ثبت نام حضوری  به مراتب سخت تر و خسته کننده تر بود و بازم خدارو شکر مامان و بابا و عمه حضور داشتند ولی خوب عمده کار بهرعهد خودن بود .
+ امشب براي اولین بار ( البته کمی اغراق چون قبلا  سابقه داشتم  ) خودم تنها در خوابگاه دانشحویی خواهم خوابید .
+ خدارو شکر همین روز اول دوس
خدايا بسه دیگه خسته شدیم
هنوز هم دارم جواب اون دانشجوی پست قبلی رو میدم:/
حرفاش در مورد پروژه تموم شده در مورد المپیاد حرف میزنه و مدیونید اگه فکر کنید اين همون دختر چادری تو آسانسور که پیش یکی از استادهام از من آی دی میخواستم که سوالاتش رو بپرسه، نیست
البته که زکات علم نشرش هست و اين حرفا 
روبروی خودم نشستم و خودم رو نگاه کردم . تو چشم‌هاي خودم نگاه کردم . انتظارش رو نداشتم ولی یک سیلی آب نکشیده اي بهش زدم . خودم فقط نگاه میکرد. چشم‌‌هايش پر شده بود ولی گریه نمی‌کرد . گفتم ازت خسته شدم . از رفتارهات خسته شدم. از ضعفت خسته شدم. از اينکه به هرنجاستی خودت رو می‌کشی که پر کنی چیزهايی که هیچ اولویتی و ارزشی توی زندگی ندارن. از اينکه پول‌‌هايت را هدر می‌دهی براي کسانی که حتی برايشان براي یک ساعت هم ارزش نداری. از اينکه اينقدر احمق و
 
اشک هايش دانه دانه می چکید روی گونه هايش.
 
[با اشاره به عکس شهداي در آلبوم گفت:] فرشته اينا همه عاشق آقا ابا عبدالله بودن. به خاطر آقا خیلی عرق ریختن، خیلی زخمی شدن، خیلی بی خوابی کشیدن، خیلی تشنگی و گرسنگی کشیدن، خیلی زیر آفتاب سوختن، اما یه بار نگفتن خسته شدیم، تشنه ايم، خوابمان می آید. به اين عکسا نگاه می کنم تا اگه خسته شدم، یادم نره
 
 گلستان یازدهم، ص 233
اين دو روز نذری داشتیم انقدر راه رفتم و کار کردم که الان جنازه ام بشدت خسته ام و ناتوان شدم مثل آدمی که مدام دارن هلش میدن بهش مسیر میدن و تو مجبوری اطاعت کنی در حالی که گاهی حس میکنم حس نفس کشیدن ندارم و درس چیز بدی نیست خیلیم خوبه ولی هفده سال مدام درس خوندن حالت رو میگیره خوش حالم و شاکرم که به آرزوم رسیدم ولی خسته ام دلم آرامش میخواد نه اين طور زندگی کردن رو اينطور دویدن رو بعضی وقتا بهش فکر میکنم حالم بد میشه بعضی وقتا هم میگم سخت نگیر میگذ
بعضی وقت ها درد داشت ساعت پنج صبح بیدار شدن و از خونه بیرون زدن واسه رسیدن به کلاساي صبح.
داد میزدم و جورابامو پام میکردم و گریه میکردم و کیفمو جمع میکردم.
خدارو شکر که تنها زندگی می کردم. خدارو شکر کسی ندید اون دیوونه ی پر از آرزو رو.
.
از ترس اينکه نتونم به موقع بیدار بشم شب هام نمی خوابیدم.زندگیم واسم یه بسته بود توو بار هواپیمايی که بدون توقف به مقصد سرزمین رویاها پرواز میکرد.خودمو کسی میدیدم که از تنها طنابی که از هواپیما افتاده پايین آویز
خسته شدم
از آدماي اطرافم که همش ازم انتظار دارن و هیچکدوم درکم نمیکنن
خستم از ادمايی که هربار واسه گله و شکايت رفتم سراغشون تا حرف بزنم
همیشه منو محکوم کردن
خسته شدم و دیگه حوصله ندارم
کاش یکی بود میفهمید
میگفت اره حق با توست
شدیدا به یکی نیاز دارم که منو بلد باشه
که حتی اگه کاری خلاف میلم ازم میخواد، بلد باشه چطور ازم درخواست‌کنه
که به زور اون کارو‌ انجام ندم
درک نشدن
نفهمیدن
انتظار داشتن
محکوم بودن
اينا تحملش سخته
بخصوص وقتی که مجبور باشی
1. تو بهشت هم که باشم دلم پتوی خودمو میخواد هرچند از طرح پلنگیش حالم به هم بخوره. و هم اکنون به وصال اتاقم رسیدم و به محض ورود دیدن اون حجم عظیم کتابا که دیگه تو کمدهام جا نمیشن و رو زمینن سر به بیابان گذاشتم. هم اکنون در بیابان گبی به سر می برم، باشد که همینجا هلاک شوم.
2. هر تغییری آدم را خر ذوق و سپس خر مرگ می کند. مثل تغییر مدل سوهان ناخن هام. همینقدر تغییرات کوشولو.
3. نتايج کنکور اومد. اگه خوبه ماچ بر لپتان خسته نباشید، اگر خوب نیست باز ماچ بر ل
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب سفر شهادت» مجموعه سخنرانی هايی از امام موسی صدر» 
 
 
به دلیل قطع بودن اينترنت امشب نتونستم عکس کتاب رو بفرستم. به زودی اصلاح می کنمش ان شاءلله. 
کتاب مجموعه سخنرانی هاي امام موسی صدر هست که در رابطه باعاشورا و در سال هاي آغاز اسرائیل به لبنان ايراد شده اند. چون کتاب از جنس سخنرانی بوده، خوندنش کمی خسته کننده است اما از جهت دیگه، چون امام موسی رویکردشون به قضیه عاشورا یک روضه خوانی صرف و بی حرکت نیست، مصدا
خاله گفت: اگه خسته می‌شی بده‌ش بغل خودم.
گفتم: نه! خسته نمی‌شم، بذار بخوابه.
دو ساعت رو دستم خوابید. از خود تهران تا خود قم. دستم درد گرفته بود. پیشونی‌ش خیس عرق شده بود و موهاش چسبیده بود به پیشونی‌ش. یهو می‌پرید، انگار که خواب بد ببینه. دلم می‌خواست فشارش بدم، محکم. هروقت می‌بینمش دلم می‌خواد حسابی فشارش بدم. 
خدايا، من خیلی اين بچه رو دوست دارم!
امروز پرسیدم: فاطمه‌سما چند سالشه؟
گفت: یک.
با خودم فکر کردم که انگار خیلی بیشتر از اين حرفا ب
دانلود آهنگ مرتضی اشرفی دیوونه
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دیوونه * با صداي زیباي هنرمند محبوب و مشهور , مرتضی اشرفی باشید.
دانلود آهنگ مرتضی اشرفی به همراه متن, پخش آنلاين و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Morteza Ashrafi called Divooneh With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مرتضی اشرفی به نام دیوونه
چشماي خیس و بارونیه منو ببین حالم بده بیا سختمه پیشم بشینواسه یه بارم شده رومو نزن زمین دیوونه دیوونه .تو نبودی می
سلام
 
خسته شدم از بی پولی ، امشب یه انگشتر دیدم ؛ خیلی خوشم اومد ولی نمیتونم بخرمش.
چندتا کتاب منبع هستن که واقعا دلم میخواد داشته باشم شون ولی خب اينم نمیشه.
الان دوست دارم حداقل با هواپیما که هیچ ، ولی با قطار یه زیارت مشهد برم و اينم نمیشه .
 
خدايا همه نمیشه هات واس ماس .
 
بابا دلمون پول میخواد ؛ نمیخوايیم گناه کنیم که ، میخوايیم بریم زیارت امام مون.
 
یا امام رضا جانم،
به تو از دور سلام.
به سلیمان جهان از طرف مور سلام .
به شما از طرف وصله‌
دلم آدمی را می خواهد که لازم نباشد برايش زیادی باشم 
 
 
+ فهمیدم تا حالا کسی توی زندگیم واقعا منو دوست نداشته. شايد یک نفر بوده که حس کردم واقعا دریافت خوب و قشنگی ازم داشته. اونم براي چهار سال پیشه. نه که مهم یا عجیب باشه ها نه. ربطی هم به میزان خوبی و بدی و جذابیت من نداره. فقط مشکل اينجاست که به طرز آزاردهنده اي خسته م از زیادی بودن. خسته م از اين همه دیده نشدن از طرف آدمايی که فکر می کنن بهم نزدیکن.‌ خسته م منو نمی بینن فکر می کنن می بینن. خسته
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب