نتایج پست ها برای عبارت :

کد پیشو ا ز گند م کل کند م هست خدا

یه روزی داشتم یه فایل صوتی گوش میدادم
میگفت:" کیو دیدی با درد دل کردن آروم بشه؟ درددل میکنی بدترم میشه! حتی اگه کاملا حق با تو باشه" 
واقعا خیلی بدتر شد و یه چیزیم بدهکار شدم، مظلوم تاریخ منم :-/ .
پ.ن: بعد یک هفته سوار‌ماشین شدم اینقدر خوشحال شدم(دقیقا حس از زندان آزاد شده ها) که کلا یادم رفته بود خونه منتظرن تا من خرید کنم برگردم! اخرم دست خالی برگشتم :| 
پ.ن: رفته پایه گلدون خریدم ۴ تا گلدون اوردم تو اتاقم -_- الان دیگه خودمم تو اتاق جا ندارم :-/
رب می پزیم .
مثل هر سال به یمن حضور پر برکت مادر بزرگ عزیز.!حتی بعد از فوت آقامیتونه ببینه این موقع ها‌.‌دم پاییز .ترشی و رب و اینا درست نکنیم.حتی یه سری از گوجه فرنگیا رو حلقه حلقه میکنه و روی یه ملافه تمیز پهن میکنه رو پشت بوم.هرچی میگم ماتی ._ماتی صداش میزنم!_توهروقت گوجه بخوای من میرم برات ده کیلو تازه میخرم .میگه میوه فصل داره  بی فصل خوردن همه چی مریضی میاره .!نمیدونم .خلاصه تا الان تو رب و آب گوجه همه بدنم ملتهب شده .سرکه اندا
خب؛ بالاخره رسیدیم به آخرای تابستون ۹۸. توی یه نگاه کلی این تابستون چه کردم؟
۱- کتاب خوندم: این تابستون نقش کتاب واسم خیلی پر رنگ تر از همیشه بود. حدود بیست تایی کتاب خوندم و از آخرین تابستون بی دغدغه ی قبل کنکورم حسابی استفاده کردم. میگن توی سال کنکور نباید کتاب خوند چون مغز اون موقع خیلی با کتاب خوندن حال میکنه و دیگه درس خوندن برای آدم سخت تر میشه. پس من سعی کردم جای حسرتی نذارم دیگه :)))
از بین کتابایی که خوندم اینا رو واقع خیلی دوست داشتم: در
شلوار سیاه ِجدیدم که مثل لایه‌ی دومی از پوست جذب و زیبا روی بدنم می‌نشیند را پوشیدم. جاکت ِکوتاه ِ سفیدی که با کریستینا خریده بودم را پوشیدم. ساعت قهوه‌ای ِمصطفی را روی مچم بستم. جاکت ِپیش‌باز قهوه‌ای مخمل را روی جاکت سفیدم پوشیدم. جوراب‌های سفیدم که طرح پيشو دارند را روی پاچه‌های شلوارم کشیدم. بوت‌های قهوه‌ایم را پوشیدم. موهایم را با کش قهوه‌ایی که کریستینا برای تولدم خریده بود بستم. گوشواره‌هایم را انداختم. به این اعتمادبه‌نفس نیا
سیمایی : بوسات خیلی خوب بودن بابت همه چی ممنونم خیلی خوبی حتی بی اعصابیات یا نق نقات یا لج و لجبازیات خیلی قشنگ و شیرینه بهترین مامان بزرگ دنیا خوب درس بخون و مراقب باش نپزی 
میشه برای اخرین بار بغلم کنی ؟؟؟
 
نفسی : بیشتر از همه دلم برای تو تنگ میشه چون خیلی جاها کمکم کردی پیشم بودی .خوب درس بخون مراقب مهربونیات باش
 
هانی : هانی دلم خیلی برات تنگ میششه با اینکه نسبت به کسایی که از قبل بودن باهات دیرتر آشنا شدم ولی انقد خوب بودی که خیلی الان
 تست دقت 
  
 
پایان جلسه ی سینزدهم 
کار در منزل ، تست دقت 
مدرس شهروز براری صیقلانی مجری و مدیر دوره ی آموزش سرکارخانم رعنا شمس واعظی ، مکان 
 
 
از داخل خانهء متروکه ی پدری وارد کوچه شدم ، زندگی جاری ست
 ، دوباره پشت سرم ، خانه ای سیاه پوشیده ، صدای زجه و شیون و عزاداریست. 
  داخل خانه عطر شیرین حلوای خیراتی ست ، چه خوب ، این عالی ست . 
اما من که توان خوردنش را ندارم ، چه بد ، اما برای آن هم ، روش و راه حلی مشکل گشا باقی ست ، 
می توانم تنها عطرش
 
ای اولان حق جبهه سینده قانینه غلطان بسیجی
ای اولان  حق جبهه سیند ه  قانینه غلطا ن بسیجی
قانو یله تا پدی رونق مکتب قر آن بسیجی
 
نه قا لار دی  دین – نه حیثیت – نه نا موس و وطن
ایتمه سید ین جا نیو ی گرجبهه ده قربا ن بسیجی
سن  سن او رگئد ین  و فا در سین یا نا ن پر وا نییه
آلدی سند ن  در سینی پر وا نه لر هرآن بسیجی
  قلبیو ه ترکش دگو ب الله اکبر سو یله دین
قا نیو ه  قیمت وئریب د ور جنتی منا ن بسیجی
  یا زد ی قانین تو پرا قا ئو لمز  شهید لر زند ه دی
گرچه ظ
چهارشنبه شش شهریور:
ساعت یک شبه.
دیگه دارم آماده خواب میشم.
صدای جیرجیرک میاد و تق تق کیبوردم.
سرشار از توجه و اگاهی به همین لحظه ام هستم.
تازه این پست سایه رو خوندم  کلیک و دلم میخواد شما هم بخونید.
امروز دومین روزِ چالش از پوشک گرفتن کوروش بود.صبح بعد از پنج ساعت خواب با صدای من جیش دارم بیدار شدم.به نظرم داره عالی پیش میره.هر چند که شب با مای بیبی خوابوندمش و صبح مای بیبی داشت میترکید.اما همینکه تو بیداریش جیش و پی پيشو یه روزه یاد گرفت که بگه
دانلود خلاصه کتاب تاریخ اسلام مهدی پيشوایی
تعداد صفحات:73
 
دانلود فایل
 
 
دانلود رایگان خلاصه کتاب تاریخ اسلام مهدی پيشوایی pdf دانلود رایگان کتاب تاریخ اسلام مهدی پيشوایی pdf دانلود رایگان کتاب تاریخ اسلام نوشته مهدی پيشوایی پی دی اف کتاب تاریخ اسلام مهدی پيشوایی پی دی اف تاریخ اسلام پيشوایی پی دی اف تاریخ اسلام مهدی پيشوایی دانلود رایگان خلاصه کتاب تاریخ اسلام مهدی پيشوایی pdf دانلود رایگان کتاب تاریخ اسلام مهدی پيشوایی pdf دانلود رایگان
 رمان پرستار ۲. 
 
_ممنونم . سکوت بینمون و شکستم و گفتم: میخواستم بگم که من یه کار تمام وقت پیدا کردم دیگه از امشب خونه نمیام وسایلمم عصر میام میبرم _ به سلامتی باشه میسپارم زن عموت خونه بمونه . کاری نداری ؟ _نه خداحافظ. بی خداحافظی گوشی رو روم قطع کرد . بغض گلومو فشار میداد . حتی نخواست بدونه کجا کار میکنم ؟ یا چه شغلیه؟ با صدای دختری پشت سرم به خودم اومدم. _اقا زودتر ما هم میخوایم تلفن بزنیم . در حالی که به زور جلوی اشکموگرفته بودم سوار ماشین شدم و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب