نتایج پست ها برای عبارت :

کسی برای هست پولم میدم

اقا من زنده هستما ، ولی چندوقته اصلا دست و دل وب رو ندارم نمیدونم چرا یعنی میدونما ولی خب بی خیالش ، با شرمندگی فراوان به هیچکدومتونم سر نمیزنم ، فقط هعی وبو چک میکنم ببینم کسي کامنت داده یا نه ! 
حتی دوبار به حذف وب فکر کردم که اصلا خودم به خودم فحش دادم حتی به حذف و راه انداختن یه وب دیگه فکر کردم حتی یجورایی اسمشو هم انتخاب کردم ولی باز به خودم نهیب زدم .
یه مقدار این روزا حالم گرفته شده ولی من بی خیالشون ادامه ميدم ( یعنی یه اتفاقایی پیش اومد
۱. عروسی محدثه :اشک شوق + رفتیم عروسی دوس خانوادگی [مدل ارایشمو عوض کردم خیلی خودمو دوس داشتم]
۲. عینک دودی جدید خریدم [ریبن طور:دی] [خداروشکر حس میکنم این ماه پولم برکتش زیاد بود]
۳. باقالی پلو با گوشت خیلی خوشمزه + جوج + چایی با رولت تازه
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ایه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور میکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف میرسه، اگه پولم برسه واسش یه چادر مشکی میخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
خب امروز یه حرکت زدم :))
اینطور که نباید منفعلانه عمل کنم و به حواشی فکر کنم
الان معضل اصلیم گوشی که ندارم
یعنی پولم نمیرسه یکی جدید بخرم
عصابو خورد نموده شدید
بعدش اینکه قسط کلاس زبانمم هست
کلاس زبانی که هنوز نرفتم قسط داره!!!!!

دارم سعی میکنم خودم خودمو آروم کنمکار سختیه ولی باید بشه
۶ ماه اول سال ۹۸ رو با یک اتفاق تلخ و یک اتفاق خیلی شیرین دارم پشت سر میزارم :)
راجب اتفاق شیرین چیزی نمیگم انشالله ۶ ماه دوم سال رو هم به خیر رد کنیم و همچی خوب پیش بره اونوقت راجبش مفصل می نویسم :))
اتفاق تلخ هم ی ازم و یده شدن پولام به صورت اینترنتی بود که انشالله اونم ختم به خیر بشه و منم به پولم برسم البته هر اتفاق تلخی میتونه برات پر از تجربه باشه ، براي من پر از تجربه بود و باعث شد توی خرید کردن بیشتر دقت کنم . فردام باید برم دادگ
اونروز صبح می‌دونستم آخرین باره که این مسیر رو براي رفتن به اون دفتر کذایی میگذرونم ،مسیری که همیشه با غر زدن به خودم طی می‌شد که چقدر دوره دو جا پلیس وایساده و منتظره جریمت کنه ، چقد شلوغه و. .اونروز بوی گل و چمن تازه آب داده حالمو خوش می‌کرد ،قشنگی‌هاش المان‌هایی که گذاشتن تو مسیر و بنرهای تبلیغاتی که تمام مراسم ها رو اعلام می‌کنن 
خلاصه که آخرین بار مسیر قشنگ بود غری نبود :)))
و در یک اقدام خبیثانه پیش فاکتور‌ها و نامه اداری‌ها و این چی
امروز اینجا تو این ساعت
من قول ميدم که دیگه به اون اتفاق لعنتی و اتفاقای بد زندگیم فکرنکنم
قول ميدم حتی یه بارم دیگ درموردشون با هیچکس حرف نزنم
 
قول ميدم براي آیندم از جون ودل تلاش کنم وبقیه آدما برام الویت  برتری نداشته باشن
قول ميدم خودمو درگیر هیچ رابطه ای نکنم تا وقتی که انسان پیدا نکردم.
قول ميدم فضای مجازیو به حداقل برسونم.
قوووووووووووووووول
خدایا تو شاهد باش وکمکم کن
انواع سرمایه‌گذاری مالی
براي خیلی ها سوال می شود، که براي اینکه پولم را افزایش بدهم و یا اینکه ارزش آن را در برابر تورم و تحریم و مسائل مختلف منفی، حفظ کنم چه کنم؟

اگر پولم را در این بازار سرمایه گذاری کرده بودم
براي اینکه بدانیم کدام بازار های مالی براي سرمایه‌گذاری بهتر هستند باید به گذشته و سابقه آن رجوع کنیم. البته بررسی سابقه نه تنها براي سرمایه‌گذاری بلکه در مورد همه چیز، بررسی سابقه نقش بسزایی در تصمیم گیری دارد. یک بازه ۱۰ ساله را
1. یه روز تو زندگیم گوشی بردم مدرسه تحویل دادم. کلید کمد گوشیا گم شد و تا الان مث اسکلا وایساده بودیمو قرانو ختم کردیم یه کلید به گوشیا بخوره :| آخرشم پیدا شد و کلی دست و جیغ و هورا و گیلیلیلی کردم براشون :)
2. هرچیز خنده داری که اتفاق میفته بچه ها برمیگردن و به من و ری ری نگاه میکنن. حس میکنم ما دوتا اراذل کلاسیم :| نه؟ :|
3. امروز با ری ری چهارتا غذا خوردیم :| 
4. رفتم به خانوم بوفه ایه میگم خانوم یه چیز میخوام بگم شوکه نشیدا. من امروز هیچی نیاوردم با خود
دوره‌ی فترت را می‌گذرانم. دور مانده از هر عشقی. عشق میم، عشق م، عشق ح و . دورم از همه‌کس و هیچ کس را رای من نیست. دلم خالی، جهانم خالی، روحم تنها، . من مانده‌ام و خودم و گستره‌ی بی‌پایان هستی. و هستیِ جدا مانده از وجود. درد هم ندارم فقط اخلاقم گه است و حوصله‌ی هیچ کس و هیچ چیزی ندارم. 
چیه این هستی؟ چیه این زندگی؟ چقدر تنهام و بی‌کس و بی‌عشق و بی هم‌صحبت حتی. ح هم بدرد من نمی‌خورد او هم آنقدرها هم آدم فهیمی نیست. میم هم این روزها درگیر عشق تا
تو این دانشگاه یه آدم پیدا نمیشه جواب منو بده؟
حداقل تف بندازه رو زمین بگه دلم خواااست؟
همه درا قفل .
همه چراغا خاموش .
ساعت ۴ بعد از ظهر وقت مردنشونه!
چه وضعشه
۱۰ میری نیستن.
۸ میری نیستن.
۱۲ میری .نیستن!
۴ میری نیستن!

اظهار نامه ام جاموند خونه.کیف پولم جاموند.نتونستم برگردم.کلیدمم جا مونده بود دیگه بدتررررر.
یه منفی گرفتم.به خاطر تحویل ندادن اظهار نامه ای که ۳ هفته اس نوشتمش به استاد زبون نفهمی که فقط دوست داره التماس کردن دانشجو
امروز صبح اداره بودم و یکی از کارمندها بهم گفت چرا میخوای با فلانی کار کنی؟ باهاش سنگ‌هاتو وا بکن و قرارداد محکمی ببند!
ته دلم خالی شد . قبلا به رییس گفته بودم قرارداد بنویسیم و گفتش بذار یه کم پیش بریم فعلا. و من دیگه چیزی نگفتم 
اصرار نمی‌خوام بکنم چون با نصف حقوق من افراد زیادی میان براش کار می‌کنن ،دور و برم زیادن از این آدم‌ها 
اینجا دو شیفت پونصد ششصد  حقوق می‌گیرن در حالیکه من هشت و نیم تا دوازده و نیم ساعت کاریم محسوب میشه فقط 
معلم
من نمیدونم چرا با این اطلاعات عمومی ضعیف تنها تنها می‌رم خرید می‌کنم سرِ خود؟؟!
دیروز ظهر رفتم گردنبند خریدم و می‌خواستم آخر این ماه برم دستبندش رو هم بخرم ؛امروز صبح رفتم خونه مامانم و بهشون نشون دادم ،مامان و آبجی کوچیکه دوتاشون گفتن پولت رو بده و گردنبند بهتری بگیر وقتی دستبند(تک پوش) به اون بزرگی داری دستبند اصلا برات جلوه نداره و گردنبند خفن‌تری داشته باشی به از این که گردنبند و دستبند کوچیک تر بخری
خلاصه که خام شدم و عصری می‌رم گردن
 
دلم ز سینه برون شد.
ز بس تپید. بیا.
 
اَللّهُمَّ عَجِّلِ الِوَلیِّکَ الفَرج.
 
**********
 
روزی مردی قصد سفر کرد،پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد.پس به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت:به مسافرت می روم،می خواهم پولم را نزد تو به امانت بگذارم و پس از برگشت از تو پس بگیرم.
قاضی گفت:اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار پس مرد همین کار را کرد.
وقتی از سفر برگشت،نزد قاضی رفت و امانت را از خواست.قاضی به او گفت:من تو را نمی شناسم.
مرد غمگین شد و به س
واقعا چرا آخه؟!!
الان خیلی بی پولم و درسته که این حس بی پولی رو بارها در زمان های گذشته تجربه کردم
اما
الان در این سن، این همه بی پولی سخته واقعا
چی کار کنم که دوست دارم یه سری چیزا داشته باشم. چی کنم؟ الان این زیاده خواهیه ؟ یا چیز مهمی نیست، واجب نیست و چیزای مهمتری وجود داره یا انسان در درخواستاش سیری نداره یا اینا زیاده خواهیه یا خیلی های دیگه بودن که همینایی رو که الان دارم رو نداشتن یا این شرایطی که الان دارم آرزوی کس دیگه است؟ یا چی؟!!!
واق
یه دلیل دیگه عصبانیت رو یافتم: مسئولیت پذیرى بیش از حد
و یه چیز آموختم: ما باید تا جایى مسئولیت بپذیریم که مانع از مسئولیت پذیرى دیگران نشیم.
دیروز یه اتفاق افتاد که یارو پولم رو خورد و یه آب هم روش و نیم ثانیه مونده بود که دهنم رو وا کنم و هرچى دهنم اومد بهش بگم که خدا رو شکر یهو یادم افتاااد سمیراااا مثلا دارى تمرین میکنى خیر سرت! و سکوت کردم و دهنم رو بستم(و بدنم جالبه که میلرزید).و بیشتر و بیشتر فکر کردم و رفتم به مدیریت اصلى ى رو گفتم و پی
پارسال همین روزها بود که با مصائب کوچ از ویندوز 7 به 10 سر و کله میزدم و نرم افزار آبا رو نمی تونستم نصب کنم (اینجا). پس از یک سال دوباره ویندوز رو عوض کردم!!! این بار هاردم رو عوض کردم و جاش یه حافظه SSD انداختم.
لپ تاپم معرکه شده! شده مثل پرایدی با موتور بوگاتی! وقتی پولم به تعویض لپ تاپ نمی رسه چاره ای جز ارتقا چیزی که دارم باقی نمی مونه.
مشکل از اونجا شروع شد که محل کارم یه pc گرفته که حافظش SSD هست و سرعتش بالاست فلذا لپ تاپم که به سرعتش عادت کرده ب
مشکل عمده ی من در رانندگی، عوض کردن دنده است! 
یعنی در واقع عوض نکردن دنده است. اینه که حوصله ندارم وقتی سرعتم میاد پایین، دنده رو بیارم پایین. با خودم میگم چه کاریه؟ الان دوباره باید دنده رو ببرم بالا! و اینجاست که حضرت آقا جوش میاره که "پدی ماشین رو برهم!!!" (فک کنم اصطلاحش یه کم کاشونیه!! یعنی ماشین رو از بین بردی!!)
 
در همین راستا به این نتیجه رسیدم که اصلا دنده چیز خیلی بیخودیه! مگه ماشین قفسه ی سینه اس که براش دنده گذاشتن؟؟ 
حیف که پولم به
منو غزاله باهم که حرف میزنیم دقیقا میفهمیم چی میگیم این فهمیدن خیلی عمیقه ازم پرسید ماشین عروس چی درنگ نکردم و گفتم اسنپ! بعد هردو خندیدیم خیلی خندیدیم بعدش جدی شدیم گفتم دوسال نامزدی پیاده گز کردم اون شب ماشین میخوام چیکار گفت اره وقتی موقع خودش چیزیو نداری دیگه ارزشی نداره گفتم اره ما بلاخره ماشین میخریم قطعا ولی دیگه خوشحالم نمیکنه گفت اره وقتی اون شب بعد عروسی فلانی تو بارون ماشین گیرمون نیومد و پیاده رفتیم بعدش انقد گریه کر
آقای قائد شما واقعا صابخونه ی خوبی بودین.همینکه ۲۰ سال پای زنتون موندین و قید بچه رو زدین نشون از شرافتتون داره.همینکه ۲ سال گذاشتین من تو خونتون بشینم با اجاره ی پایین و افزایش اجاره ی خیلی ناچیز ممنونتونم.همینکه ازم اجازه خواستین شمارمو بدین به املاک ینی اینکه جنتلمنید.ممنونم که خونتون شوفاژ داشت و من هیچوقت متوجه ی سرمای بیرون نشدم.ممنونم که شیر زیر سینک ظرفشویی چکه نمیکرد و دائم آشپزخونه خیس نبود.ممنونم که پرده های خونه ات تمیز بود و
بیشتر اسناد به هم ریخته بود، تاریخ‌های نزدیک بهم رو کنار هم ‌می‌‌گذاشتم، اینقدر در گیر شده بودم که گذر زمان رو حس نکردم، با صدای در سرم رو بلند کردم که تقه‌ای دوباره‌ به در خورد.
گردنم خشک شده بود کمی سرمو این طرف و اون طرف کردم، از روی مقنعه دستی به گردنم کشیدم، اروم گفتم:
- بله؟!
صدای بم صمد رو شنیدم:
- منم دخترم.
سریع گفتم:
- بفرمایید.
 دیدم صمد با یه سینی وارد شد، با لبخندی با مهربونی رو کرد به من و گفت:
- بیا دخترم خودتو هلاک کردی باید یه چیز
برگشتیم پادگان و خیلی از قول هایی که فرماندهان تو رزمایش داده بودن فراموش کردن و دوباره تومخی ها شروع شد.
میشه گفت شروعش با خفت شدن خودم بود و گوشی ساده ام ضبط شد :|بیست روز هم اضافه خدمت رفت تو پاچه امون.
گم شدن کیف پولم و پیدا شدنش بدون پولا.هر دو مورد بخاطر ناشی بودن خودم اتفاق افتاد.
ولی بقیه مسائل سلسله وار پشت هم اتفاق افتاد و باعث شد فشار زیادی رومون بیاد و من از یه چهره مقبول به متوسط افت کنم.
در نظر فرمانده ها البتهبچه ها درکم میکردن.م
هنوز حرفای ا. تو گوشمه
_خانوم ق.شما خیلی بی احساس وسردی 
بابچه ها سردی و.
من اشک میریختم جلوی اون واون منو متهم میکرد!
_سعی کردم این اخلاقای بچه گونتونو بذارین کنار و.
من بی دفاع تر ازهمیشه.حرف نزده و تهمت!مثل آش نخورده ودهنی که سوخته!
اون روز یادمه ج اومد گفت آقای ا.گفت چرا این زودتر ازهمه میاد!
تو جلسه همون آقای اگفت بابت ساعتای قبل کار حقوقی نمیدیم!
من تو ذهنم روزایو مرور میکنم که همون آقای ا.گفت کارای غرفه باخودته بیا رنگ بزن وانجام
سلام بر همه همراهان خانواده برتر
برنامه نویس هستم، برنامه نویس php، تا حالا چندین جا کار کردم پولم رو خوردن، یعنی هیچ شرکتی قبول نمی کنه قبل از شروع قرارداد بنویسیم، همه شون بدون استثنا گفتن اول این پروژه رو انجام بده ببنیم بعد، اونم اصلا منو دیگه نمیشناسن، حتی یکی شون فیلم های مدار بسته رو پاک کرده بود،  میگفت مثلا تا حالا اون جا نرفتم! 
خودتون تا تهش رو بخونید، تمام اگهی دیوار هم زنگ زدم، همه شون شرایط شون همینه، به علاوه اینکه سفته با رقم ب
از بیمارستان برمیگردم.از در که وارد میشم لباس ها رو در میارم و پرت میکنم روی مبل.میرم جلوی پنجره ی رو به خیابون می ایستم و به آدمها نگاه میکنم.به اینکه بود و نبود من هیچ تاثیری در زندگی کسي نداره و توی این خونه ی دم گرفته هم کسي منتظرم نیست.اما راضی ام.ترجیحش ميدم به اینکه مادربزرگ چندتا بچه ی تُخس باشم که بخاطر آشپزخونه ی همیشه روشنم و جیب پر از پولم بیان پیشم.سیگاری آتیش میکنم و بین دستهای چروکیده ام میگیرم.دستهایی که امروز سر عمل کم آو
امروز که کله سحر پاشدم و کلی برنامه ریختم ح پیام داد و رسد به اعصابم. این آدم واسه من تموم شدست، دیگه باهاش نخواهم بود ولی چرا همچنان دارم بهش جواب ميدم و پیام ميدم و اعصاب خودم رو خورد می‌کنم؟
تو روحش، می‌دونه چجوری باریک بده، می‌دونه چیجور من رو تو مشتش نگه‌داری. ولی بسه. دیگه بسه. من که می‌دونم چرا وا ميدم باز؟ هیچی بزرگ هیچی در انتظارت نیست. هیشکی هیچ‌جا برات نرسیده.
بسم الله الرحمن الرحیم ./
آبان هم تموم شد ، امروز اول آذر بود ! من هنوز همونم همونی که اول فروردین اهداف امسالش رو نوشت ! کارهایی که باید انجام بده . دیگه افتادیم تو سراشیبی و این روزای کوتاه تند تند دارن میگذرن که باز بهار بشه . یکم نگرانم که مبادا نتونم به کارهایی که باید تو ۹۸ بهشون میرسیدم برسم !
این روزا خیاطی کودک رو بهتر از قبل پیش گرفتم ، چرخ خیاطیمو دارم کم کم عوض میکنم ، البته که به امید خدا زودتر برسه دستم و پولم نره هوا :( مطالعه م رو د
دانلود آهنگ علی لهراسبی قول ميدم
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * قول ميدم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , علی لهراسبی باشید.
 
دانلود آهنگ علی لهراسبی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Ali Lohrasbi called Ghol Midam With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه علی لهراسبی به نام قول ميدم
من که گفتم جدی میمیرممنو شوخی نگیررفتی عاشق کردی شهروبا چشای بی نظیرگفته بودم این جنونو دیگه از من پس بگیر
علی لهراسبی قول ميدم
Download Mp3 Song Ali Lohrasbi–Ghol Midam + Lyrics
متن آهنگ علی لهراسبی قول ميدم
من که گفتم جدی میمیرم
منو شوخی نگیر
رفتی عاشق کردی شهرو
با چشای بی نظیر
گفته بودم این جنونو دیگه از من پس بگیر نه پس نگیر
تو همیشه عین لبخندای توی عکستی حرف زدن یادم میره وقتی تو انقدر ساکتی
من دلم میخواد بیای اما تو هر جوری راحتی
من قول ميدم یا میرسم به تو یا میمیرم دو روزه بعد تو
مریض نیستم دیوونتم فقط قول ميدم چیزی نخوام ازت
من قول ميدم چیزی عوض نشه قول ميدم حال
رفتم با خانم ی صحبت کردم تا از کلاس عکاسی انصراف دهم. از وقتی که فهميدم مربی عکاسی‌ام دوربین را 700هزار تومن گران‌تر به من فروخته، چشم دیدنش را ندارم. از طرفی رفتارهایی از او دیدم که آزار دهنده است. من فقط آدم‌هایی که دوستشان دارم را زیاد بغل می‌کنم. چه دلیلی دارد که مربی عکاسی‌ام را هفته‌ای دو بار بغل کنم؟! با جمله‌ی خسته نباشی!» به عنوان متلک هم مشکل دارم. گفتم که فلان چیز را جا گذاشته‌ام و گفت خسته نباشی!!» می‌خواهد از تمام کارهای آدم س
سلام خدمت شما دوستان و همراهان عزیز
در این مطلب می خوام شما رو با داستان پرورش قرقاول من و تجربه من در این کار آشنا کنم.
خب ایده این کار برمیگرده به بهار سال 95 !
وقتی که میخواستم این کار رو شروع کنم تازه از خدمت برگشته بودم و مانند هر جوان دیگری به دنبال یک درامد ثابت و مطمئن بودم، من چون خودم رشته دانشگاهیم کامپیوتر بود، اصلا فکرشم نمیکردم که روزی برم سراغ پرورش پرنده ها ! و همیشه یک کار دولتی پیش میز یا پیش باجه رو براي خودم تصور میکردم.
اما زم
به تازگی آهنگ علی لهراسبی به نام قول ميدم منتشر شده است که در ادامه می توانید با بهترین کیفیت آن را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ علی لهراسبی - قول ميدم با کیفیت 320
دانلود آهنگ علی لهراسبی - قول ميدم با کیفیت 128
 
متن آهنگ علی لهراسبی به نام قول ميدم:
من که گفتم جدی میمیرممنو شوخی نگیررفتی عاشق کردی شهروبا چشای بی نظیرگفته بودم این جنونو دیگه از من پس بگیر نه پس نگیرتو همیشه عین لبخندای توی عکستی حرف زدن یادم میره وقتی تو انقدر ساکتیمن دلم میخواد ب
سلام 
من یک پسر 30 ساله هستم که نمیدونم باید چیکار بکنم، من نه پول دارم و نه ظاهر خیلی خوشگل، من ظاهرم معمولیه، اندامم خوب و قشنگه، بد تیپ نیستم ولی پول ندارم، تمام عمرم رو دویدم تا به پول و شغل مناسب برسم، اما نشد که نشد، دانشگاه هم رفتم، الان براي ازدواج هم به هر دختری گفتم من رو قبول نکرد.
من میگم پسرانی مثل من انگار باید تا ابد مجرد بمونن، اون قدر بدشانسم که نه ظاهر خیلی خوشگلی دارم که کسي عاشقم بشه، و پولم رو نادیده بگیره، و نه پول دارم که ظ
دوماه بد سپری کردم، قرار نبود اینطور بشه ولی شد، مهم اینه پاشم دوباره خودم رو پیدا کنم. زندگی هنوز قشنگیاش رو داره. 
  اجازه نميدم کسي منو ناراحت کنه
اجازه نميدم کسي کنترل من رو به دست بگیره 
اجازه نميدم افکار منفی منو از پا در بیاره
اجازه نميدم دنیا منو بازیچه خودش کنه
اجازه نميدم بقیه منو ابزار دست خودشون کنن تا به اهدافشون برسم
  پایان من این آدم ضعیف و بی اراده نیست.
پایان من رسیدن به تمام رویاهامه
ادامه ميدم با قدرت ادامه ميدم هزار بار هم
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسي میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش ميدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر ميدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش ميدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
بهتون نگفته بودم وقتی از بیمارستان مرخص شد دخترم عاشورا بود و روز بعد رییس گفت ده بیا دفتر . چند دقیقه قبل از ده هم زنگ زد که رفتی دفتر جای من بشین
شصتم خبردار شد رفتم تو دفتر و دیدم دختر خانومی نشستن جای من و بهش گفتم برا کار دفتری اومدی  و دیدم جای  من اومده و قراره عصرها هم بیاد(قبلا رییس بهم گفته بود عصرها هم بیا گفته بودم حقوق رو بیشتر کن که عصر بیام دیگه چیزی نگفت در این مورد)
خلاصه وقتی رییس اومد بهش گفتم اگر جای من اومدن مشکلی نیست و من می
چیزی که باید روش کار کنم ترس از دست دادنه، توی ریز ترین چیز ها این حس رو دارم و فکر میکنم به زودی قراره تموم شن و دیگه نتونم بدستشون بیارم. مثال میزنم تا مسخرگی و وخامت اوضاع مشخص تر بشه، شکلات خوشمزه ای که هست رو دلم نمیخواد تموم شه چون حس میکنم دیگه بهش دست نخواهم یافت!
در ظاهر مسئله ی پیش پا افتاده ایه ولی تو تموم زمینه های زندگی من هست و میرنجوندم. امید داشتم اگه پول دستم بیاد پیش مشاور برم اما خب با یکی دو جلسه فکر نمیکنم اتفاق خاصی برام بیا
نمیخواهم قضاوت کنم و مدام به خودم تلنگر میزنم شاید راست میگویند!!
بار اول نیست. چندین بار برايم اتفاق افتاده که بخواهم پولی را خورد کنم و به چندین مغازه رفته ام و گفته اند نداریم. همین چند ماه پیش نیاز به پول خورد داشتم. پولم ۱۰ هزار تومانی بود( نخندید) به چندین ی که سر و کارشان با همین پول خوردهاست مراجعه کردم و هیچ یک همکاری نکردند. آخر سر گفتم یک آدامس موزی بدین و ۱۰ تومان را دادم و ناباورانه بقیه اش را بهم برگردانند.
امروز پیرمردی سر چهار
هوالرئوف الرحیم
ااگر بخوام بگم چقدر اتفاقای جورواجور افتاده این چند وقت، انگشتم از کار می افته. ولی اتفاق امشب دیگه مصمم کرد بیام بنویسم.
خانه ی ما برام این پیام رو داشت که :
"اگر دخل و خرج با هم نمی خونه، دخل رو باید بزرگتر کنی."
ایده ای که مدتها بود باهاش عشق بازی کرده بودم رو یک شب تا صبح چکش کاری کردم و صبح به عنوان سرمایه گذار به سمع و نظر رضا رسوندم و بدون تشویق بهم گفت:
"باشه؛ شروع کن ببینیم چه کاره ای."
این قصه از روز چهارشنبه 13 آذر شروع شد
آدما هیچوقت از تو توضیح نمیخوان! پس در هر شرایط و موقعیتی درست ترین کار رو انجام بده و طوری پرفکت (در حد خودت) عمل کن که جایی براي نگرانی در مورد  نظر دیگران نمونه. هیچوقت و هیچوقت به بهانه اینکه بعدا توضیح ميدم! یا اگه پرسیدن توضیح ميدم، ناقص عمل نکن و یا از ارزش‌های خودت دور نشو. تو هیچ زمینه‌ای.
سلام خدمت خانواده برتری های عزیز
سوالی که من داشتم در مورد نحوه پس انداز کردنه، من یه دختر 24 ساله م که تازه درسم تموم شده و چند وقتیه میرم سر کار، حقوقی که میگیرم زیاد نیست، ولی تصمیم دارم براي خودم پس انداز داشته باشم، ولی نمیخوام پولم رو تو بانک بذارم که ارزشش از بین بره، چون این طوری به هیچ جایی نمیرسم.
اینم بگم که تا الان هیچ پس اندازی از سال های قبلم ندارم، چون پول تو جیبیم به زور کفاف خرج و مخارج خودم رو میده، الان هم فرقی نکرده، حقوقم ب
یه جوریه که ترجیح ميدم برم شرکت تا اینکه همش خوابگاه بمونم حیف که نمیشه. من واقعا آدمِ بیکار نشستن نیستم
بى حال و حوصله م.
کلا روزاى خوبى نیست
فکر زیاد میتونه هزار سال پیرت کنه حتى اگه همه فکر کنن ١٧،١٨ سالته. گاهى ترجیح ميدم همون آدم کم سن و سالى باشم که بقیه فکر میکنن. شاید اینجورى کمتر بفهمم، حس کنم دغدغه هام ساده تر بشه. 
میخوام بیشتر توضیح بدم اما در توانم نیس
سئو را از کجا بیاموزیم سئوالی بود که بسیاری از افراد این را از من میپرسند و من به دنبال جایی میگشتم که به این دست از افراد معرفی کنم
همین طور که در سطح اینترنت میگشتم دیدم توی سایت ویرگول یکی در مورد سئو نوشته بازش کردم و خوندم دروغ نگم از حرفه ای بودنش خوشم اومد ، کم کم که نوشته رو میخوندم احساس کردم واقعاً بهتر از این شخص رو دیگه نمیتونم براي آموزش پیدا کنم این میتونه جواب سوالام باشه یعنی منظور جواب سوال همون افراد یا دانشجوهایی که میخواست
هم‌اکنون نیازمند یاری سبزتان براي فرستادن دو تا جمله‌ی "تقدیم" و "تشکر" براي پروژه‌ی کارشناسی‌م هستم
پیشاپیش واسه همه وقت گذاشتن‌هاتون مرسی
(لازم به ذکره که استاد پروژه‌ی من هیچ کاری نکرده و نمی‌خوام ازش تشکر کنم)
پ.ن:
اینکه من از المپیاد گله کردم یا حرف و ناراحتی خودم رو اینجا نوشتم واسه تخلیه‌ی ذهنی شدن بود و حق بدید که واکنش من (ناراحتی و یه مدت دپرس بودن) کاملا واکنش طبیعی هست
پ.ن۲:
من ۶حرکت کردم ۸رسیدم
۵و نیم حرکت کردم بازم دارم ۸میرسم
خواهرم یکی از کساییه که خیلی خوب بلده تمام انرژی روانیمو بکشه (الان پدرمم با این غلضت قادر به انجامش نیست).عین آب خوردن این کار رو میکنه. مثلا هر بار موهامو رنگ میکنم میگه خودت نمیتونی و برام رنگ میزاره و اون وسطا هی میگه پیر زن بالاخره پیر شدی .پیر شدی ولی هنوز مجردی!! اینو با خنده و شوخی میگه ها. و من از رنگ مو متنفرررم.
یا مثلا میخواد موهامو کوتاه کنه میگه آره اگه پول داده بودی و مش کرده بودی یا کراتین الان قدر میدونستی! اصلا مش و کراتین موهام
این چند روزه همه کارهایی که داشتم رو انجام,هر کاری که ممکن بود وقتم رو بگیره,ذهنم رو مشغول کنه,اعصابم رو خرد کنه,حالمو بگیره,از خریدن دوچرخه براي اینکه باهاش تا کتابخونه ها برم, اینکه پولم و بانک بزارم براي وام و دیگه فکر خریدن ماشین و تا کنکور از کله به در بکنم ,لباس بگیرم,کانون ثبت نام کنم,به پدر و برادر گرامی بگم که دیگه خودتونید و خودتون ظهر اومدید شب اومدید منتظر غذا درست کردن من نمونید دیگه هر کدومتون باید کار خودتون رو بکنید,اینکه سیر تر
ماه اخره دختر قشنگ من
دختر قشنگم از ته دل ارزو میکنم زندگی تو عین من نشه.
عزیزِ جونم همه زندگیمو ميدم که تو خوشحال باشی
هر کاری می کنم که تو ارامش داشته باشی
بهت قول ميدم هیچ وقت نزارم دردایی که من کشیدم و زجرایی که بهم دادن سر تو هم بیارن.
دختر عزیز من هیشکی به اندازه مامان دوستت نداره باور کن. تو تنها دلیل زنده بودن منی.
✍ عجیب ترین دسیسه براي برادر به خاطر ارثیه پدر
⬅️ پسران وکیل ثروتمند برادر کوچک خود را ربودند و در یک بیمارستان روانی بستری کردند تا او را مهجور معرفی و اموالش را تصاحب کنند.
◀️ رسیدگی به این پرونده از مهر سال ۹۷ به دنبال شکایت یک وکیل دادگستری آغاز شد .
◀️ وی به ماموران پلیس گفت : موکلم که پسر ۳۰ ساله ای به نام مهرداد است، از سوی دو برادر بزرگش ربوده و در یک بیمارستان روانی بستری شده است تا اموالش تصاحب شود.
◀️ این وکیل دادگستری در تشریح شک
داشتم فکر میکردم برخلاف چیزی که نشون ميدم و بنظر میاد چقدر عاشق تحسین شدن و تعریف شنیدن هستم. چقدر تعریف و توجه های کوچیک بهم انرژی میده. چقدر تر از سمت خونواده دریغ میشه ازم بقیه هم که؟ احتمالا چون بنظر میاد برام مهم نیست دریغ میکنن. 
علی ای حال نمیتونم تغییری تو رفتارم بدم و همینی که هست
+جلوی آینه بوس میفرستم برات. قول ميدم
یهو دلم از زمین و زمان گرفت . احساس دلتنگی همه وجودمو گرفت . خدایا به حق همین ساعت همه عزیزای ما رو حفظ کن . 
به حق همین ساعت همه رفتگان ما رو بیامرز . 
به حق همین ثانیه ها و لحظه ها ما رو از شر ادم های بد حفظ کن . 
خدایا اگر کسي بدخواه ما بود از ما دور کن 
خدایا به همه عزیزای ما سلامتی بده . دل خوش و شادی بده . 
قسمت ميدم به حق همین لحظه همه ی عزیزان ما به ارزو های خوبشون برسند . 
فردا،وقتی جواب ازمایشتو گرفتی،زنگ میزنی بهم میگی هیچی نبود لوس خانوم،ترسوبرو نذراتو ادا کن،بعد من هی همینجوری ک اشک تو چشام جم شده زنگ میزنم اس ميدم قط میکنم گریه میکنم و هی میگم مرسی که باز خدایی کردی برام،هی اس ميدم هورااااا یا چی؟میشه نه؟میشه که فردا اعصابم آروم شه و تمرکز کنم،اونوقت بیام و بنویسم،همه چیزو بنویسم.!
خب امروزم داره میگذره و من کارامو انجام ميدم. کتابم تموم شد و البته بازخوانی تهشو اول تنبلی کردم اما بعد خوندمش البته سریع. قبلا خونده بودمش و یاداوری شد برام. شاید نباید تند میخوندم اما حوصله ام نیومد. زبانم خوندم الانم دارم باقی کارامو انجام ميدم. با خودم شرط بستم هر روزی که کارامو انجام ميدم شبش به عنوان جایزه یه قسمت از سریالمو ببینم. فکر میکنی چه سریالیه؟ آنه. خیلی خوبه نمیتونی باور کنی با این که کتابشم خوندم ولی خب خیلی حال میکنم باهاش.
درک نمیکنم چرا از فایل صوتی گوش کردن بدم میاد ،خیلی بدم میاد! و یک استرسی هم بهم وارد میشه خصوصا اگه از طرف اون هایی باشه که چندان راحت نیستم باهاشون. ترجیح ميدم متن باشه تا فوری چشم بگردونم و ببینم چی گفته ولی وقتی ویس باشه انگار که از مواجه شدن میترسم.
شاید چون اعتماد به نفس ندارم و یا از تحقیر شدن گریزانم و تو ویس حس و بیان حرفهای طرف مقابل عمیق تر منتقل میشه، نمیدونم بهرحال که خیلی لفت ميدم گوش کردن به ویس هایی که برام رسیده رو. 
 
حال روحیم خیلی بهتره، امروز با ف خیلی خوش گذشت، کلی تاب بازی کردیم *_*
زندگی ادامه داره و من میدونم که مهم لذت بردنه، به خودم قول دادم با تموم وجودم از زندگی لذت ببرم، قول دادم که عشق بورزم و دوست بدارم، سر قولم هستم :)
من ترجیح ميدم یه دونده باشم و گاهی زمین بخورم و دوباره بلند شم زانوهای خاکیم رو پاک کنم و دوباره به دویدن ادامه بدم تا اینکه تنها یه تماشاگر باشم! 
یه خستگــی عجیبی دارم انگـاری کوه کندم ولی سامونش ميدم نمیذارم همچی همینجوری بمونه صد در صد !!
خستگیامو در میکنم آخرش به همین زودی زودم سامونش ميدم .
همین روزاس که دیگه وقت فکر کردن درمورد همه چیز رو ندارم اینجوری ذهن محدود با آدمای محدودتـــر !
آخر هفته هام پر ، سه روز در هفتمم پره پره !
یکم سخته دس به پس اندازم بزنم ولی چاره ای جز این نیست ، دلم نمیخواد برا چیزایی که ارزش نداره کم بیارم تو زندگی و به همین آسونی جا بزنم .
امروز عصبانی ام از یک جا و از یک جای دیگه دپرسم :/ بعد خسته ام هستم .
از صبح ساعت ۸:۳۰ تا ۱۲ یکسره سر کلاس بودم و داشتم مینوشتم و کلییییییی درس داد (حقوق و دستمزد) خیلی خفنن ولی خاب زیاد بود نمیدونم چرا زیاد زیاد داره درس میده و میگ وقت ندارم :/ مقدماتی ک ۲ ماه طول کشید !
دپرسم چون براي کار زنگ زدم و توی اگهی فقط زده بود از ۱۴ تا ۱۸ و من فک کردم ساعت کارش :( کلی براش ذوق مرگ شدم ولی بعد ک زنگ زدم گف ساعت کار از ۸ صبح تا ۶ عصر ://// بعد تازه اونم ساعت تماسش ب
مثل این نومزدا باهم قرار گذاشتیم دم سینما.
 رفتم علی رو گذاشتم خونه ی آبجی مریم، و بعد با آژانس رفتم دم در سینما. حضرت آقا هم از محل کارش اومد. 
یعنی انقدر ازین دونفره بودنمون و سینما رفتنمون بعد از دوسال و اندی، ذوق زده بودیم و ریز میخندیدیم، که هرکی ما رو میدید، فکر میکرد همین دیروز عقد کردیم!
(آخرین فیلمی که تو سینما دیدیم رو یادم نمیاد چی بوده! یعنی بعد از تولد علی، همیشه آرزوی سینما رفتنامون تو نطفه خفه شده! فیلمهای به وقت شام، عبدالمالک ر
 
اینکه بعد از این همه کار کردن باهاش، نفهمیده که جناب رئیس چقد اهل شوآفه و کاراش به وسعت رود نیل و عمق یه میلیمتره، یعنی امیدوار نباشم که بشه با اینم کار کرد.
اون موقع که خود رئیس پیشنهاد همکاری داد قبول نکردم بخاطر همین اخلاقش، بعد الان من چکار کنم با ایشون که اختیارات لازم هم نداره؟!
هی میخوان مقطعی یه کاری بکنن فقط! نمیشه برنامه زمان دار داشته باشن چند ساله برداشت کنن! نمیشه اصلا! چرا؟ چون نمیشه شوآف کرد با کار زمان بر.
سر کار چند ماه پیششون
نمیخواستم برما ولی شد. ولی دلم هم میخواست که برم. به هر حال یک ماهه فعلا. من درسمو میخونم کارامو انجام ميدم روحیه ام عوض میشه. شاید بیرون برم عکاسی کنم درس بخونم  همین کارای تو تهرانو انجام بدم. مهام نگران نیستم میام تهران میتونه تنهاییم تجربه کسب کنه :دی حالا کتاب چی ببرم :/ نمیشه کل کتابارو بار کشیذ که. اشکال نداره یه کاریش میکنم امیدوارم تجربه ی خوبی بشه برام. خونه هم اینی که الان دیدیمو پسندیدیم دیگه ببینم چی میشه هم تمیزه هم نزدیک دانشگاه
از روزی که چتر خریدم!
دیگه بارون نیومد .
درسته من از بارون خاطره خوبی ندارم و فقط مریضی واسم آورده.
اما دلیل نمیشه دوستش نداشته باشم .و عشق نکنم با صدای دلبرونه اش!
خدایا لطفا بارون بفرست.!
قول ميدم همونطوری زیر بارون خیس بشم.بدون چتر!
با آغوش باز و دستایی رو به آسمونت که میخواااد جلو همه مردم شهر .بغلت کنه.!
قول ميدم .
نه شکایت میکنم.نه پرت و چرت میگم.
قول قول قول.یه قول دخترونه سفت و سخت!
بارون پلیز .
.
عاشقت میشم دوباره.
عاشق اونی
امان از دست سیگنال. امان. به سختی میتونم برم سمت این درس. استادش هم کمی تا حدودی برام بار روانی ایجاد کرده. از دست سیگنال به هوش مصنوعی که بیشتر بهش علاقه دارم پناه میبرم.
درد سیگنال رو با هوش تسکین ميدم. و سیگنال رو بین خوندن هوش مصنوعی به خورد خودم ميدم. و عین یه مادر دلسوز میشینم پای خودم که یاد بگیره سیگنال رو.
 
#بهوقتاینروزا
سلام
خیلیاتون اومدین تو دایرکت من تو اینستا گفتین قیمت چنده دوستان قیمت کارو اصلا نمیشه گفت من بابت گاری ک انجام ميدم پول میگیرم ینی چی ینی اینکه شاید یکی فقد روتوش صورت بخواد ولی یکی دیگ بخواد مثلا عکسشو جاب یه شخصیت قرار بدم خب قیمتش و کیفیتش متفاوته ینی کاری ک‌من میکنم وابسته به پولی ک میدین کیفیت کار بالا تره بعد یه چیزی ک خیلیا اشتباه فک میکنن اینه ک فک میکنن خیلی گرونه یا خیلی ارزون ن اتفاقا ن گرون ن ارزون همون طور ک گفتم وابسته به کارت
کوب پاهاتو محکم روی زمینو باز بکوب اینجا تازه اول مسیرو روی پات بمونانتهای این مبارزه برد با ماست بجنب وقت نیست پاشو بگو من ادامه ميدممحکم روی زمین باز بکوب اوله مسیره روی پات بمونانتهای این مبارزه برد با ماست بجنب وقت نیست پاشو بگو من ادامه ميدماونکه پای خونواده جنگید خاطرات مثل کوله بار سنگین رو دوشمههنوزم عذابم میده ولی به زندگی بازم جوابم اینه هیزندگی چیکار کردی با من تو اینو بهم بگو تو نامردی یا مناینم بدون این تویی که تهش باختی من اد
کوب پاهاتو محکم روی زمینو باز بکوب اینجا تازه اول مسیرو روی پات بمونانتهای این مبارزه برد با ماست بجنب وقت نیست پاشو بگو من ادامه ميدممحکم روی زمین باز بکوب اوله مسیره روی پات بمونانتهای این مبارزه برد با ماست بجنب وقت نیست پاشو بگو من ادامه ميدماونکه پای خونواده جنگید خاطرات مثل کوله بار سنگین رو دوشمههنوزم عذابم میده ولی به زندگی بازم جوابم اینه هیزندگی چیکار کردی با من تو اینو بهم بگو تو نامردی یا مناینم بدون این تویی که تهش باختی من اد
من امروز تقریبا هیچکاری نکردم. بیشترشو خواب بودم. فقط فرانسوی خوندم با یه کمی از کتابم. به خاطرش ناراحتم اما واقعا نتونستم خودمو بیدار نگه دارم. فردا دوباره شروع میکنم. از پسش بر میام قول ميدم بهت. قول ميدم حتی بهتر و بیشتر از این مدتی که خوب کار میکردم باشه. امیدوارم منو به خاطر کم کاری امروز ببخشی. نمیتونم بگم دیگه تکرار نمیشه چون بعضی وقتا واقعا کنترلشو ندارم. اما تمام سعیم اینه خوب و درست کار کنم. فردا دوباره شروع کارمه. برم که باید سه یا چه
فردا مجبورم کمی دروغ بهم ببافم .
امیدوارم اولین . آخرین دروغ های امسالم باشه :(
فردا رو مجبورم اگر نگم براي همیشه توبیخ میشم و یکی از نگران کننده ترین وضعیت رو دارم 
دلم به حال خودم میسوزه . 
درستش میکنم 
همه چیو درستش میکنم انقدر میزون که یه روز میام و میگم تونستم
اره منم تونستم همه چیو درست کنم . 
بالاخره تونستم .
همه چیو برمیگردونم سرجاش . همه چیو . 
به خودم همین الان و همینجا قول ميدم .
خودمو میشم . اما نمیزارم خراب بشه .
درست
عصر بالاخره همت کردم و کتاب‌های آیلتس رو که هزار سال پیش خریده‌بودم، از کمد بیرون آوردم و شروع کردم به نوشتن یه برنامه براي خوندنشون. چندین و چند کتاب وحشتناک قطور vocabulary, grammer, reading, writing, listening! باور کنید کنکور خیلی آسون‌تره! :| حقیقتا ترسیدم! :| در همین حین گفتم یه نگاهی هم به کتاب‌ها بندازم، چند صفحه از کتاب vocabulary رو ورق زدم و فهميدم خیلی هم اوضاعم بد نیست! :) بعدش خودم رو دلداری دادم که come on!! تو تا advanced3 توی کانون کلاس رفتی! تو رتبه‌ی n کنکور زبا
از دردهای این روزهام این که درسی که بارها با هزار وسواس خوندم رو باز میکنم و انگار که بار اوله چشمم به این جملات می اُفته.
از دردهای این روزهام اینکه بعد از روزهای پیاپی 13_14ساعت درس خوندن انگار روی نقطه ی صفرم.درس های تلنبار شده.
اینکه روزی هزاربار میگم نمیشه و هربار پشت بندش به خودم قوت قلب دوباره ميدم.زمین میخورم و بلند میشم.خاک های روی زانوهام رو با دستم میتم و به دویدن ادامه ميدم.کاش هرچه زودتر بگذره.حالا که سرنوشت من کشیده شده ب
میدونی کلافگی ینی چی!!!!!
خسته شدم از بس احساساتمو پنهان کردم
از بس حرف زدم از بس از حقم دفاع کردم همه میگن سارا قلدره سارا احساس نداره
اینکه به مامانم میگم عاشقم بهم میخنده(ینی چی اخه)
من یهو نابود میشما ااا
یهو میمیرم 
یهو لهه میشم
تنهام نذارید این شکلی.
میترسم بهش بگم بذاره بره
بهش بگم عاشقتم اونم نسبت بهم سرد بشه
ولی دارم میمیرم از نگفتنش
باید بگم حسموووووووووو
لعنت به این شرایط
 
----------------------------------
 
 
فقط بگم حق ندارید منو چیزایی که
بهترین مشاور های کنکور تجربی یاسوج از نظر دانش آموزها کی می تونه باشه؟ از این حرفای کلیشه ای بگذریم که میگن بهترین و برترین مشاور کنکور خوده آدمه ,توی این شرایط سخت کنکور  که رقابت اینهمه سنگینه ما فرصت اشتباه نداریم وبرامون گرون تمام میشه
بچه های یاسوج همه گلایه دارن که فلان آموزشگاه کنکور 60 میلیون تومان پول میگیره و میگه قبولی پزشکی تضمینی صد درصد, بعد آخره سال فقط سه نفر پزشکی قبول میشن از بین کلی آدم
که فلان مشاور یاسوج که کلی تعریفش هست
پست قبل از اونجایی نشات میگیره که میفهمم بهم فشار میاد هی به روی خودم نمیارم
بغض میکنم.تو چشمهام اشک جمع میشه و تیلیک میریزه ولی باز هم به روی خودم نمیارم
منم ادممگاهی ادم کم میارهنیاز به یه نیروی کمکی داره که هروقت خسته بود.که هروقت ناراحت بودکه هروقت حوصله نداشتاز همه مهمتر که هروقت خیلی درس داشتباشه و بهش کمک کنهکمکِ از روی محبتاینجاست که میرسم به جای خالیِ مادرم درکنار خودماره فقط کمک و محبت مادره که بی چون و چرا
 راستش را بخواهید حضور کاملا به موقع سر هر قراری براي من بی اندازه اهمیت دارد؛ چه قرارهای کاملا رسمی، مثل حضور در کلاسهای دانشگاه چه قرارهای خیلی خودمانی با رفقا.
براي این که چنین اهمیتی را با رسم شکل و نمودار بهتان نشان بدهم باید بگویم اینجانب هر کجا که دیرم شده باشد و چند دقیقه معطل شوم و حس کنم امروز از آن روزهایی است که تاکسي گیرم نمی آید، بلافاصله سوار اولین ماشینی که برايم بوق می زند می شوم!
مثل امروز  که سلام کنان نشستم توی پژو پارس سف
علی لهراسبی به نام قول ميدم
Download New Music Ali Lohrasbi - Ghol Midam
دانلود آهنگ قول ميدم به همراه متن آهنگ از
رسانه ویک  موزیک
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
لطفا این آهنگ رو لایک کنید و از بخش دیدگاه ها، نظر خود را درباره آن به اشتراک بگذارید. امیدوارم از این آهنگ
لذت برده باشید جهت حمایت از ما ویک موزیک  را به دوستان خود معرفی نمایید.
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
     این روزها حال خیلی خوبی دارم. انگار که یه فشاری از روی قلبم برداشته شده؛ با خودم مهربان تر شدم؛ بیشتر به خودم حق ميدم؛ بیشتر به خودم کمک میکنم که رشد کنم؛ کمتر سرزنش یا گله میکنم از خودم؛ بیشتر به حس و حالم توجه میکنم تا حجم کارهای مونده در خانه و از همه مهمتر بیشتر حق اشتباه و ایده آل عمل نکردن به خودم ميدم.
     بیشتر پسر و همسرم رو دوست دارم. کمتر میزان نخوابیدن پسرم برام دغدغه اس؛ کمتر کارهای نکرده همسرم آزارم میده.
     از همه مهمتر دوت
دانلود فیلم مصاحبه یاس با شبکه آلمانی + پخش آنلاین + متن مصاحبه
♬♪♪♫♪♬
Download Mosahebeye Yas Ba Shabakeye WDR Alman
دانلود کلیپ مصاحبه یاس با شبکه WDR 
براي دانلود مصاحبه ی جدید یاس 2020 لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
متن مصاحبه یاس با شبکه آلمانی:
- مجری  : یاسر جان . خوش اومدی به اینجا چرا انقدر طول کشید اومدنت به آلمان- یاس : آره خیلی طول کشید دیگه توی این سالها یعنی اصلا کلا اولین بارمه که اومدم آلمان یعنی تا حالا نیومده بودم خیلی باحاله خیلیم قشنگه!!
- مج
همون طور که قبلا نوشته بودم من یک قسمت از کاری که انجام ميدم پشتیبانی سیستم نظارت تصویر ( دوربین ) و شبکه 4 جای مختلف هست
مدتی که متاسفانه شرایط به هم ریخته و من شخصا واقعا تمام سعی خودم رو انجام ميدم
در دو مجموعه کسایی هستند که به شدت سعی بر حذف من و لغو پیشتیبانی ها رو دارند . 
ایرادهای عجیبی از می گیرند یک نمونه اش که من شنیده بودم این بود که می گفتند فلانی هیچی بلد نیست و همچی رو سرچ می کنه 
اما واثعیت جریان اینکه کار و حرفه ما هر روز و هر ر
یه مدته کارای خونه رو کم و بیش انجام ميدم
که تا وقتی هستم یه باری از رو دوش مامان بابا بردارم
دیگه رسما به چشم کُزِت نگام میکنن :/
مامان که صبحا میزنه بیرون میگه یه فکری برا ناهار بکن
آلو هاشم یکم خراب شده بود میگه تقصیر تو بود خوب بهشون نرسیدی :/
میگه بیا فلان کار رو بکن میگم باشه بعد مثلا یکم دیر میرم میگه یه باشه الکی میگی دیگه ولش میکنی
دیروزم بابا اومده میگه سی تومن بهت ميدم برو انباری رو تمیز کن :////
نرفتم
امروز اومد گفت پنجاهش میکنم پاشو برو
بی پولی
الان به وضعیتی رسیدم که توی زندگیم واسه اولین بار رخ داده برام ، یه کارتم ۷۵۰۰ ، یکی دیگه ۱۳۰۰۰و یکی دیگه ۲۴۰۰۰ و توی جیبمم صفر تومان چیزی که هیچوقت رخ نداده بود همیشه حداقل موجودیم توی دوران افتضاحم نهایت میشد ۲۰۰ که اونم یکی دوروز موندگار بود اگه می خواست زیاد طول بکشه.
الان وضعیت اینجوریه که نمی تونم حتی یه تعارف خشک و خالی به کسي بزنم این درحالیه که اکثر مواقع مادر خرج اکیپ من بودم یا هر جا میرفتم برا حساب پیش قدم بودم .
امروز کاری
در خانه ما قانون نانوشته ای وجود دارد که طبق آن، بعصی چیزها را فقط و فقط بابا باید بخرد و تا حالا اتفاق نیفتاده کس دیگری براي خریدشان به مغازه برود. هفته پیش که من باز هم حاصر نشده بودم مرخصی بگیرم و خانواده را در مسافرتشان همراهی کنم، یکی از این اقلامِ "فقط بابابخر" تمام شد و آن وقت من مبهوت مانده بودم که حالا که نمی توانم به بابا بگویم برايم بخرد چه کار کنم! کلی فسفر سوزاندم و در نهایت به شیرین زنگ زدم که تو فلان چیز را داری برايم بیاوری؟ برداش
1. دارم با رضا بهرام خودمو خفه میکنم :|
لعنتی میتونم بگم تنها خواننده ایه که یه پلی لیست جدا داره
قبلا میگفتم هرکی هرچی قشنگ بخونه گوش ميدم اما این لامصب هرچی بخونه گوش ميدم :/
2. رفتم کد سخا و اینجور آت و آشغالا رو گرفتم حالا با سایت نظام وظیفه به مشکل خوردم :|
3. براي اینکه برم کربلا باید معافیت تحصیلی بگیرم
براي اینکه معافیت تحصیلی بگیرم کپی برگه واهی موقت دیپلمم رو میخوان
برگه گواهی موقت دست دانشگاهه
رفتم بگیرم میگه پرونده ت هنوز نیومده و 2 هفت
.
گاهی ادم وقتی یه اشنباهیو انجام میده 
پیامد های اون اشتباه فقط همون لحظه دامنشو نمیگیرن 
گاهی هی هر روز که چشمشو باز میکنه باید با صحنه های جدید روبرو شه، با اتفاقای جدید که همگی ناشی از اون اشتباهن
 
اشتباهم این بود خودمو یادم رفته بود
الان چندساله دیگه اون ادمی که همیشه بودم نیستم
و  هر دفعه اشتباهاتی بزرگتر از قبل انجام ميدم
 
حس و حالم خوب نیست 
کاش تموم شن این روزا 
 
گرچه این مشکل هم میگذره و تموم میشه مث بقیه ی مشکلاتم 
گرچه چندسال دی
مثل همین بازی بود.اصلا مشغول بازی بودیم. نشسته بودیم و علاوه بر بازی همیشگی و هر روزمان توی این زندگی نسبتا نکبت، بازی اضافه ای هم میکردیمانگار که همان بازی کردن در زمین طاقت فرسای عمر کممان باشد انگار که به قدر کافی خسته نشده ایم باید چیزی را که در زندگی نداشتیم توی بازی رعایت میکردیم. تعادل! بازی تعادل بود. هرکس نقشش را با اضافه کردن چیزی از وجودش به مجموعه بازی میکرد. و باید هیچ چیزی به هم نمیریخت. مثل هر روز که نفس می کشیم زندگی میکنیم.
جدن که آدم بعضی وقتا شگفت زده میشه از این سیستم پیچیده. اینکه چطور فراموش میکنیم. ده دی نود و هفت اینجا پستی زدم که امروز خوندنش ناراحتم نمیکنه. پنج ماه پیش رمزدار بود و الان فکر کردم باید بمونه. برعکس هزار تا پستی که در مورد اون موضوع از وبلاگم پاک کردم. چه پاییز و زمستونی بود. چه بهاریه که داره میگذره. اون موقع به خودم قول دادم زمان درستش میکنه. زمان درستش نکرد. این ساز و کار شگفت انگیز توی سر من - تو سر همه مون - درستش کرد. و من به قولم عمل کردم. ا
روز جمعه رو به خودم استراحت دادم و حتی لپ تاپ رو روشن نکردم
خونه رو تمیز کردم
ناهار پختم براي جمعه و شنبه که ناهار داشته باشیم
عصرش رفتم بیرون براي خونه خرید کردم
خسته نشدم اصلا
چون همیشه همه این کارها رو انجام ميدم و در کنارش ی تایم زیادی پشت میز می شینم
اینه که وقتی مثلا فقط کارهای خونه رو انجام ميدم اصلا خسته نمیشم
ادامه مطلب
موسیقی چیزیه که در قیدِ زمان نیست. یه نعمتِ بی نظیر.
البته خیلی کم آهنگ گوش ميدم و خیلی وقت میشه که چیزی گوش ندادم. ولی این اواخر یادِ چند تا آهنگ افتادم و حتی با یادشون گذشته جلویِ چشمام رژه رفت، اگه گوش داده بشن دیگه چی بشه!
البته گوش نميدم. این روزا ارزشِ دل سپردن (گوش سپردن) به موسیقی رو ندارن واقعاً.
براي آهنگ گوش دادن هم زمان مهمه و هم مکان.  به همین خاطره که کم آهنگ گوش ميدم این اواخر.
 
آدم وقتی ترانه ای و آوازی را میخواند که روحِ او نیاز د
 
حدود یک سالی هست که کار هنری وگرافیکی انجام ميدم
دلم میخواست تو این شرایط سخت  کمک حال MOباشم اما بیرون کارنکنم
اینجوری بالاسر دخترم هستم ودلم پیشش نمیمونه.
 گاهی در کارم پیش میاد که کلی وقت میذارم با کلی حوصله بدون هیچ بی ادبی جواب مشتری رو ميدم ،نمونه کارهای زیادی رو  دسته بندی میکنم ،نمونه نداشته باشم سرچ میکنم و.تا به یک نتیجه کلی برسیم وقتی تصویب میشه ; میرن که بیعانه رو بریزن تا کارشون رو شروع کنم
گاهی به حرفشون اعتماد میکنم وبراي ا
رفته بودم سرکارهمیشه به موقع میرم و برمیگردم و غر نمیزنم.کاری که بهم سپرده شده رو درست انجام ميدم با اینکه هیچ علاقه ای به فعالیتی که انجام ميدم ندارم راستش! صرفا براي اندک استقلالی که بهم میده میرم
داشتم از دفتر خارج میشدم که مسئول بررسی کیفی! کارم به اون یکی میگفت لیمو خیلی خیلی دختر گل و مهربون و وظیفه شناسیه.کاش همشون مثل اون بودن!
هیچی همین :| هیچوقت از تعریفهای دیگران خوشحال نمیشم چون هرکسي فقط یه جنبه من رو میبینه.شاید در کل آدم جالبی وا
شب شده باز من شروع کردم به تصور اون کهکشان پر ستاره بالای سرم.نوشتم از احساسم.غرق شدم تو خیالاتم.نوشتم از دردام.از حس بد متمایز بودن»،که اگه دستم نمیخورد و پاک نمیشد کلی حرف نزده بودن.از احساس تنهاییم میخوام بگم،ازاینکه کلی فکر و خیال و آرزو دارم تو سرم یهو به خودم میام که وسط کلاس نشستم خیره به تخته ولی نمیفهمم استاد چی میگه؟و کلی بد و بیراه به خودم ميدم که چرا راهی رو شروع کردم که دلم باهاش نبوده؟چرا هنوز دارم ادامه‌اش ميدم؟فقط واسه
از اینکه هی پست میزارم میترسم چه اینجا و چه توی کانال حس میکنم خیلی دارم به مغزم اجازه ميدم پرحرفی کنه ولی خب اینجا و کانالم پیج های شخصی من هستن و هرچقدر بخوام میتونم پست بزارم و هرکس ناراحته یا اذیت میشه میتونه لفت بده یا قطع دنبال کنه. مغز من بشدت به نوشتن نیاز داره.‌
اینکه از خودم سوال کنم چرا من نباید یک آدم عادیرمثل خودم وارد زندگیم بشه کهدهرکس میبینم یا از این طرف بوم افتاده یا از اون طرف بوم؟ چرا یا اونقدر مذهبی و خشک مقدس اند یا ولنگار
اینكه سلاح فروخته شده دراثرتعویض محل فروش یامدت زمانی بالاارزش بالایی میافت براي دونالدوحشت آفرین بود.
اوهمیشه ازیادآورشدن عبارت كاغذفاقدارزش واهمه نداشت.معاهدات اسلحه وغیره بیشترزیان نصیبش میكردند.
امكان داشت كشورهاسلاح هارامهندسى مع كنند.ازآن جهت تحمیل قوانین استفاده كنندیاازآن بعنوان جانشین طلاودلاراستفاده كنند.
فكراوسراسرسودآورى نداشت دركل بروزبودن همه سلاح هادركشورهاراخواستارنبود.شایدبرايش دنیاجوردیگری معنی پیدامینمو
آه مائده عزیزم!میدونم که چقدر دوست داشتی بلد میبودی گیتار بنوازی یا پیانو و یا هر آلت موسیقی ای دیگه ای! بهت قول ميدم یه روز یادمیگیریم و همچنین بهت قول ميدم یه تلسکوپ گنده بخریم و بذاریم روی پشت بوممون و شب تا صبح ستاره تماشا کنیم! 
امشب قراره بریم کفش بخریم! و مادر و پدر بالاخره از ایدئولوژی "کفش گرون و مارک بخریم اما دیر به دیر" کوتاه اومدن و به کفش های فیک رضایت میدن.میدونی؟همون کفشی که تا پارسال 300تومن بود الان یک و خورده ای شده و واقعا بی
سلام
من از مسافرت برگشتم. رفته بودم مشهد.
 
خیلی نیاز داشتم. حالم خیلی بهتر شد.
الان هم شکر خدا خوبم.
بعضی وقت ها فکرم پرواز می کنه و میره جاهایی که نباید بره ولی من خودمو کنترل می کنم و ادامه ميدم.
 
هر لحظه براي بهتر بودن خودم تلاش می کنم. 
هر لحظه از زندگیمو صرف بهبود وضعیت روحی و جسمی خودم می کنم.
هر لحظه بهتر از قبل میشم.
 
من ناامید نمیشم.
من منصرف نمیشم.
من ادامه ميدم.
خدا همراهمه.
راه سختی در پیش دارم.
راه زندگی
راه بهتر شدن
راه پیشرفت
ولی خدا
رئیس پلیس فتا تهران بزرگ با بیان اینکه حمله هکری نداشته‌ایم، انتشار اخباری مبنی بر افزایش تعداد برداشت‌های غیر مجاز از حساب‌های بانکی در روزهای اخیر را رد کرد.سرهنگ تورج کاظمی رئیس پلیس فتا تهران بزرگ در گفت‌وگو با فارس، در خصوص شایعات موجود در فضای جامعه مبنی بر افزایش برداشت‌های غیرقانونی از حساب‌های افراد و حمله هکری به بانک‌ها اظهار داشت: هیچ  موردی از حمله هکری نداشته‌ایم و گزارشی هم از سوی بانک‌ها یا مراجع دیگر مبنی بر حمله هک
خب روزها می گذره و من هنوز نمی دونم به سمت تغییرات مثبت پیش میرم یا دارم خنثی پیش میرم؟!
البته این چند روز سعی کردم ورزش رو حتما انجام بدم.از ده دقیقه تا بیست و چند دقیقه.
یعنی بیشتر فایلهای استاد رو می گذارم و همینطور که بهشون گوش می کنم ،نرمش می کنم و دور تا دور خونه پیاده روی سریع می کنم و نفس عمیق می کشم که بنظرم خیلی خوبه⁦^_^⁩
به پیشنهاد ملکه بانو کتاب خرده عادتها رو هم از کتابراه خریدم و ان شاء الله امروز شروع می کنم به خوندنش.
نمازهای قضا
وقتی با چشمم چیزهای مختلف و معمولا بی‌معنی رو نگاه می‌کنم فوری رد نگاهم رو دنبال می‌کنه و میپرسه چی شده؟ وقتی سرم رو براي تایید کردن یه چیزی ت می‌دم زود می‌گه عه تو از اون آدمایی هستی که با سرشون تایید می‌کنن؛ بعد من بعدِ بیست و سه سال متوجه می‌شم من معمولا دنبال فضاهای خالی تو محیط می‌گردم و نگاهشون می‌کنم، انگار که واقعا چیزی اونجاست، متوجه می‌شم من تو تایید اون جمله‌ش که گفت تو از اونایی هستی که سرشون رو ت می‌دن تا تایید کنن ه
جدیدا از تنهاموندن لذت میبرم.
وقتی که تنهام،،وقتی با کسي ارتباط ندارم و میشینم کتاب میخونم،فیلم میبینم
طراحی انجام ميدم و کسي خونه نیست و وقتی آهنگ گوش ميدم حالم خیلی بهتر
هستمن آدم افسرده و منزوی ای نبودم و نیستم فقط جدیدا دوسدارم باخودم باشم
همین.
اطرافیانم واقعا رو اعصابم هستند و هیچ جوره نمیتونند منو بفهمند و این اذیتم میکنه
اونها نمیدونند من چی دوست دارم و باچی حالم خوب میشه.
هیچکدوم ازاونها سواد درک کردن و فهمیدنم رو ندارند و نمی
دوست دارم اینجا از حس های خوب بنویسم ، از پیشرفت ها ، از امید و از همه ی چیز هایی که دوست دارم ثبت بشن . چون خاطره های  بد و حس های منفی نه می مونن نه ارزش دارن که بمونن .
اما هر روز صبح سر کار ، توی وقت صبحونه یکم وقت دارم تا بنویسم و اون موقع هم خسته ام و هم ناراحت از این که چرا کارمند شدم و از اون بدتر چرا با آدم هایی پر از عقده و انرژی منفی همکار شدم . یعنی ترجیح ميدم با کسي حرف نزنم ، صfح ها به کسي سلام گرم نکنم ولی انرژی منفی اونا رو دریافت نکنم .
د
کلا مزاق من جوریه که هر غذایی باشه میخورم ، و فکر میکنم خوشمزه ترین  غذاست ، و هیچ مشکلی با طعم و نوع غذا ندارم .
هر چی من این همه راحتم در باب غذا ، همسری بسیار مشکل پسند و از این دسته مردان محسوب میشه که زنشون باید خودشون کنه در طبخ غذا.
نمی‌دونم چرابیشتر مواقع غذاهای من هم از نظر اون خوب درست نشده و یه عیبی داره. و میگه : من کاملا رو غذا درست کردن تمرکز ندارم و حواسمو خوب جمع نمیکنم و در حین آشپزی دارم چند کار رو با هم انجام ميدم.
خب باید بگم ، آر
کلا مزاق من جوریه که هر غذایی باشه میخورم ، و فکر میکنم خوشمزه ترین  غذاست ، و هیچ مشکلی با طعم و نوع غذا ندارم .
هر چی من این همه راحتم در باب غذا ، همسری بسیار مشکل پسند و از این دسته مردان محسوب میشه که زنشون باید خودشون کنه در طبخ غذا.
نمی‌دونم چرابیشتر مواقع غذاهای من هم از نظر اون خوب درست نشده و یه عیبی داره. و میگه : من کاملا رو غذا درست کردن تمرکز ندارم و حواسمو خوب جمع نمیکنم و در حین آشپزی دارم چند کار رو با هم انجام ميدم.
خب باید بگم ، آر
چرا من انقد خنگم؟!!
اصن نمیدونم امروز چرا این‌جوری شدم:/
همش یا دارم گند میزنم یا سوتی ميدم.
یکی نیست بیاد بزنه تو سرم.
چرا این نت کوفتی وصل نمیشه؟!
هرچی میکشم از دست همین نته!
ی سوال؟!
بیان صفحه چت داره؟؟ میشه با وبلاگ هم با کسي چت کرد؟ 
به جز نظرات
در واقع هیچ چیزی ثبات ندارد. باور کنید. من می‌توانم یک روز را در ملالی سنگین به فیلم‌دیدن بگذرانم یا آن‌قدر غرقِ خواندنِ کتاب‌هایم شوم که نفهمم آن روز چگونه گذشت، یا شاید هم بیشترش را به خواب گذراندم، در حالی که روزِ قبلش زیرِ فشارِ ایده‌هایی که دربارۀ پول درآوردن بودند مغزم در حالِ ذوب‌شدن بود و هر لحظه میزانِ زیادی از آدرنالین و سروتونین را در خونم احساس می‌کردم.
یکی از بارِزترین وجوهِ شخصیتیِ من، مقاومت‌کردن است. نه، این واقعاً تعری
در واقع هیچ چیزی ثبات ندارد. باور کنید. من می‌توانم یک روز را در ملالی سنگین به فیلم‌دیدن بگذرانم یا آن‌قدر غرقِ خواندنِ کتاب‌هایم شوم که نفهمم آن روز چگونه گذشت، یا شاید هم بیشترش را به خواب گذراندم، در حالی که روزِ قبلش زیرِ فشارِ ایده‌هایی که دربارۀ پول درآوردن بودند مغزم در حالِ ذوب‌شدن بود و هر لحظه میزانِ زیادی از آدرنالین و سروتونین را در خونم احساس می‌کردم.
یکی از بارِزترین وجوهِ شخصیتیِ من، مقاومت‌کردن است. نه، این واقعاً تعری
این روزا میشه گفت تو بدترین شرایط چند وقت اخیرم :))
اما به طرز عجیب و ناباورانه ای در من نمیبازم ، ادامه ميدم بازم ترین حالت ممکن قرار دارم :))
میبینم ، میمیرم ، میخندم و اروم به خودم میگم نوبت جنگ تو هم میرسه :)
یک روزی یک نفر اومد گفت تو نمیتونی ! ادامه نده و امروز اون آدم میاد و از موفقیت هاش میگه ، با خودم میگم اون چطور جرئت کرده که با من از نتونستن حرف بزنه !؟:)
منتظرم باش یک روزی برمی‌گردم و میگم اشتباه کردی :))
امکان نداره پاپس بکشم ، در حالی که ب
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای علی لهراسبی به نام قول ميدم
ترانه سرا: مهرزاد خواجه امیری / آهنگساز: محمد لطفی
دانلود رایگان موزیک قول ميدم با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 

[کیفیت 128 با حجم 3.1 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 7.6 مگابایت]
Danlod Music Jadid
Ali Lohrasbi – Ghol Midam

متن ترانه ی قـول ميدم با صدای علی لهراسبی:
من که گفتم جدی میمیرم منو شوخی نگیر
رفتی عاشق کردی شهرو با چشای بی نظیر
گفته بودم این جنونو دیگه از من پس بگیر نه پس نگیر
تو همیشه عین لبخندای توی ع
با دونفر میخوام صحبت کنم:اولیش اناتومی،دومیش خودم.
 
رو به اناتومی:اناتومیِ عزیزم،بذار باهم رفیق بشیم و رفیق بمونیم،تااا اخرِ اخرِ اخر
ببین من خیلی دوست دارم،من خیلی علاقه دارم که ریز به ریز تو رو درکت کنم و میدونی که اینکارو انجام ميدم.
پس بیا و به من یه قولی بده عزیزجان
خودت میدونی میونم باشیرینی جات خیلی بهتره از ترشیجاته،پس بیا و شیرین باش،حتی در اووووووج ثقیل بودنت.بذار وقتی میخوام قورتت بدم،فقط روی لبم لبخند باشه و بس
منم ق
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب