نتایج پست ها برای عبارت :

کلیپ های قشنگ

قشنگ حالم بده
قشنگ حالم از این دنیا بهم می خوره
قشنگ روی زخمهام نمک پاشیدن.
قشنگ نابودم کردند
آخ که دلم چقدر قشنگ تنهايی می خواد
آخ که دلم چقدر قشنگ یه خواب ابدی می خواد.
اصلن قشنگ اوف اوف اوف
التماس دعا
قشنگ خیلی محتاجم به دعا.
#شعر الایی 
یه لالایی قشنگ
بخواب ای گل، گل زیبالالا لالا، لالا لالا گل سوسن، گل کوکبگل مریم، گل مینا به روی مثل ماه توستاره می زنه سو سو
بخواب ای ماه تابانملالا لالا گل شب بو بگو آهسته زیر لبخدای مهربان من          به امید تو می خوابملالا لالا گل لادن
کوچولوهاي قشنگ و نازمامیدوارم شب خوشی داشته باشین و راحت بخوابین
سلام به همگی 
امیدوارم حالتون خوب باشه
 
جاتون خالی دیروز رفتم سینما ؛ فیلم ماجرای نیمروز ؛ رد خون » رو دیدم
خیلی فیلم خوبی بود و لجن بودن منافقین رو قشنگ نشون داد که حتی به خودشون هم رحم نمیکردن ! ( خدا لعنت شون کنه )
البته من خودم ماجرای نیمروز یک رو بیشتر دوست داشتم 
ولی اینم قشنگ بود 
بهتون توصیه میکنم حتما برید ببینید 
یک سری آدم ها هستن اسمشون هست آدم قشنگ ها» ! کلا آدم از دیدنشون لذت می بره. حالا چه توی فضای مجازی چه توی واقعیت. فرقی نداره. خیلی قدرشونو باید دونست. حال آدمو خوب می کنن. درصد امید به زندگی رو افزایش می دن. درسته نزدیک نیستن بهمون و آشناهاي دور محسوب میشن حتی شاید ما رو نشناسن اما . این حس خوب جریان داره. 
مثلا آ که موجب لبخند و رضایتم میشه (حتی دیدمو به یک قشری از آدم ها تغییر داده) و امیدوارم همیشه توی مسیر درستش باشه و همینقدر قشنگ بمونه حتی ب
یه وقتایی وقتی یه متنی رو مثل این (http://castle.blog.ir/post/doc) میخونی با خودت میگی "چه قشنگ" و هِی پرت میشی تو دلت و انعکاسش رو می‌شنوی:
چه قشنگ.
چه قشنگ.
چه قشنگ.
انگار دلت مثلِ یه غار تنهايیه که توش یاری جایی رو به خودش اختصاص نداده و دِلانه‌هات رو هِی می‌شنوی و می‌شنوی و فقط می‌شنوی از پژواکشون، نه از درِ گوشی‌هاي دلبرانه. ولی اگه یار بود، وای که اگه یار بود. دیگه پژواک وانعکاس و غار و تنهايی رو نَمَنه؟ قبلِ حتی یه حرف؛ بـــغـــل!.
+ با گوشی پست
اگه لباسِ کسی به نظرم قشنگ بیاد از تَهِ دل بهش میگم و اگر از من نظر بپرسن و به نظرم قشنگ نباشه تعریفِ الکی نمی‌کنم ؛ من آدمِ رک و بی‌پرده حرف بزنی نیستم و از آدمایی هم که ادعای صداقت دارن و به اصطلاح زیادی رک و راستن و با حرفاشون مدام بقیه رو اذیت می‌کنن خوشم نمیاد!
یک چیز جالبی که مابین خانم ها می بینم اینه که بیخود از همدیگه تعریف میکنند. طرف می ره یک رنگ بلوند به موها و ابروهاش می زنه و واقعا شبیه جن میشه. ولی هر کسی که بهش می رسه می گه وای چقدر قشنگ شدی!!! حالا اون گفت که چقدر قشنگ شدی ولی مگه خودت را توی آیینه نمی بینی؟!
 
ایرانی ها با رنگ پوست و ترکیب صورتی که دارند واقعا رنگ هاي روشن به اکثرشون نمیاد. تو رو خدا اگه یکی خودش را شبیه جن ها کرد، اگه نمی خواهید بهش بگید که زشت شده، حداقل الکی بهش نگید که چقدر
- همه‌چی از بیرون قشنگه. ولی وقتی درونش رو می‌بینی، متوجه می‌شی زیاد هم قشنگ نیست.- مثلا چی؟- مثلا کتابخونه ملی. از بیرون قشنگه و دوست داری بری داخلش رو ببینی، ولی وقتی می‌ری داخلش چنگی به دل نمی‌زنه.- شاید! ولی بعضی چیزها هم هستن که از بیرون قشنگ نیستن ولی از درون خیلی قشنگن.- چی مثلا؟- مثلا همین پسره که از جاش بلند شد تا من و تو کنار هم بشینیم. درسته یه ذره سوسول می‌زنه (!) ولی خب کارش خیلی قشنگ بود.
مهر ماه که از راه میرسه با خودش کوله باری از رنگهاي قشنگ میاره زرد نارنجی قهوه ای قرمز آتیشی و خیلی دیگه از رنگهاي مختلف این ماه که از راه میاد علاوه بررنگهاي قشنگ میوه هاي خوشمزه پایزی هم باخودش به همراه تاره پرتقال نارنگی انار و
خدای همه ماهاي سال خدا قشنگ بامعنا هستش مثل بهار که نوید سر سبزی شاد بودن را میده تابستان با اون میوه هاي خوشمزه آبدار که دهن آدم را آب میندازه
یه اتفاق خیلی قشنگ در انتظارمه :)
من الان پر از احساس خوبم، پر از عشق و انگیزم :)
یه وقتایی باید از تموم نرسیدن ها عبور کنی، باید گذشت کنی، باید صبور باشی، تا اون اتفاق قشنگ که با فکر کردن بهش قلبت تند تند میزنه، اتفاق بیوفته :) 
من الان در اولین قدم از اون اتفاقم، ولی میتونم هزارمین قدم رو هم تصور کنم و باهاش عشق کنم! میتونم بغلش کنم و بگم نزدیکی! دوستت دارم! و چقدر خوشحالم بخاطرت :) 
من الان در اولین قدمم و سرشارم از شوق رسیدن، لبریزم از اتفاقی که
من دیگه نُه سالمهیک گل زیبا شدمغنچه بودم که حالاشکرخدا وا شدماین جشن تکلیفمهجشن عبادت مننمازمو میخونمخوش به سعادت منفرشته ها میشیننکنار جانمازمبا هر نماز یه خونهتوی بهشت می‌سازمموهامو میپوشونم چون که خداجونم گفتهرچی که شیطون میگهبرام شده حرف مفتقشنگ ترین روز مندرست همین امروزهقشنگ تر از تولد یا عید نوروزمهزهرا آراسته‌نیا
یه حال خوبی دارم. 
هنوز تیم‌مون تکمیل نشده، هنوز درگیر مصاحبه‌هاي خسته‌کننده و وقت‌گیریم و کلی هنوزهاي دیگه. ولی حال‌مون خوبه. می‌دونم باید چی کار کنم، شرکت آرومه، هوا خوبه، اتاقم نورگیره، یه هم‌اتاقی خوب دارم، صدای آب میاد، گلام سبز و خوشحالن و یه شنبه‌ی قشنگ رو شروع کردیم. خیلی قشنگ
#کارنوشت
حالا با کشته شدن 80 نظامی امریکایی یه عده شروع کردن زدن رو طبل ترس و جنگ!
میگن ما از حمله امریکا میترسیم!
به قول رئیس جمهور منتخبتون:" یک عده می گویند ما میترسیم؛ خب برید یه گوشه که نترسید" :-)
 
یه بار یکی بهم گفت چرا طرفداری اینارو می کنی؟ اینا ن همشون!
بهش گفتم " هايی که کار می کنند بهتر از پیغمبرهايی هستن که حرف هاي قشنگ قشنگ می زنند"! 
 
+ یه نفر همون اول کاری اطلاعات پایگاه عینالاسد ویرایش کرده:-)
 
خو آقااااا.ما هرسال شب یلدا میومدیم یکم باهم چرت و پرت میگفتیماز اونجایی که من وجدان دارم و وفادارم ولی شما نیستین(؟)(!)اومدم شب یلدا پست کنم!صب کنین شب یلدا که وقت نمیشده قطعن روزای بعدش بوده:|خب
پسبدرود تا روزای آینده:/چیه؟!خب چیکار کنم؟!آقا ما واستادیم ori bro کامبک کنه بعد جشن بگیریم.همین دیگه!چی؟پسرم دور از خانه و کاشانه و خانواده داره به این ملت چرت تر از اوشون(!)خدمت میکنه!دیگه اون برگرده بعد میام مینویسم !آره دیگه.فقد این میلاد کی م
و کتاب یوما به پایان رسید.
 
خیییلیییی کتاب فوق الهاده ای بود:)
نوشته خانم "مریم راهی".
خیلی قشنگ بود.
عکسش:
 
موضوع:زندگی حضرت خدیجه (س) که حضرت فاطمه(س) رو باردار بودن رو بازگو کرده به قلم خییلیییی قشنگ:)
به شدددت توصیه می شود.
 
آمار کتاب خوندنتون زیاد.
 
یاعلی.
استاد هنر گفته بود عکس بگیریم برای آخر ترم ،منم فکر کردم برای این هفته میخواست پدرم رو درآوردم تونستم ده تا عکس بگیرم که تازه کیفیت چندانی نداشتن و اونقدرها هم قشنگ نبودن ولی این یکی واقعا قشنگ دراومد :)
 
گفتم یک مقدار الهام بگیرم از بقیه عکس ها .
 
اگه چند روزی نمیتونم بیام بهتون سر بزنم معذرت میخوام . خیلی کار دارم . 
دومین روزی هست که اینترنت قطع شده.البته سایتهاي دات آی آر دار باز میشن.که خب به درد خودشون میخوره.دارم فکر میکنم عقل داشتن چیز خوبیه که خدا بهمون داده.عقل داده تا فکر کنیم و بعد عمل کنیم.ولی بعضیها قشنگ مشخصه عقل ندارند.وگرنه به این فکر میکردند که ممکنه کسب و کار بعضی ها بدون اینترنت بخوابه.ممکنه اعضای خانواده شون که خارج زندگی میکنن این مدت نگران بشن.ممکنه منتظر یه ایمیل باشند یا بخوان ایمیل مهمی بفرستن.و ممکنه هاي دیگه.ولی ندارن
امروز روز خوبی بود 
صبح که رفتم کلاس فن بیان و سخنرانی ، ارائه داشتم و بعدشم اومدم خونه تا نماز بخونم و اینا چون با حورا قرار داشتم که بریم نمایشگاه بین المللی و چیزهاي هیجان انگیز از پارک علم و فناوری دانشگاه ها خصوصا شریف ببینیم که استاد دلیجانی کلی تاکید کرده بودن
و واقعا مشعوووف شدم بابت اینهمه چیزای قشنگ قشنگ
مثلا یه آبنما دیدم که برعکس بود
آب از پایین میرفت بالا
 
تازه شیش کیلیومتر با حورا پیاده روی کردیم توی نمایشگاه
خدایی خیلی خوب ب
بسم الله الرحمن الرحیم
 
کی باورش میشه یه دخترِ مجرد که توی خونه دست به سیاه سفید نزده یه کدبانوی نمونه بشه که خونه اش مثل دسته گل میمونه؟ 
همه چی با هم هماهنگ، رنگ ها شبیه هم، میز و صندلی در بهترین چینش و .
کی باورش میشه همون کدبانو برای راحتی بچش از همه چیزایی که قبلا بهشون میگفت قشنگ و لازمه زندگی و غیره بگذره؟
نه این که از قشنگی ها بگذره ها، کلا تعریفش عوض میشه انگار
یه قشنگی خیلی بزرگ توی بچش میبینه که دیگه بقیه چیزا براش بی اهمیت میشه
دیگ
می‌گن نویسنده‌ها عاشق اینن که توی کتاب‌هاشون یکی از شخصیت‌ها رو بُکُشَن تا داستان‌شون جذاب بشه، تا تعلیق رو قاتی داستان کنن. اما من مطمئنم #حامد_اسماعیلیون که نویسنده‌ی بزرگی هم هست و داستان‌هاش و کتاب‌هاش جذابه و قشنگ و دلنشین، با سقوط هواپیما و مرگ دختر و همسرش، لعنتی‌ترین تعلیقِ داستانی قاتی زندگیش شده، تعلیقی که اصلا قشنگ نیست، نه قشنگه نه داستان رو جذاب می‌‌کنه نه به دل می‌شینه. تسلیت، همین.
 
سانحه ی سقوط هواپیمای ایران-اوکرا
به نام خدا
این روز ها به قدر کار ریخته سرم که نمی دونم از کدوم شروع کنم. بیشتر از همه درگیر کار هاي جشن فارغ التحصیلیم. و من تو قسمت ساخت کليپم. البته نه جشن فارغ التحصیلی مدرسه ای که می رفتم :) مدرسه ای که تا دو سال پیش می رفتم و از آمادگی تا دهم اونجا بودم و خب خاطرات تلخ و شیرین زیادی داره. با دوستم که میشینیم پای کامپیوتر تا از عکسا و فیلما انتخاب کنیم، قشنگ قیافه هامون مشخص می کنه که چه حسی داشتیم. و اما قیافه ی توی عکسا موقع بچگی:))))) الله اکب
خیلی یکهویی لباسمان را عوض کردیم، آهنگ گذاشتیم. چهار نفری رقصیدیم و کیک خوردیم.
مامان شمع را فوت کرد، خیلی نخندیدیدیم. از آن تولدهاي رویایی که همه احساس بی نظیر و شادی دارند نبود. یک مهمانی کوچک. تولدک مامان.
مامان! بلد نیستم جمله هاي قشنگ قشنگ بگویم ولی.خیلی دوستت دارم. خیلی خوشحالم که خدا تصمیم گرفت تو را بسازد و همه لحظه هاي مهم زندگیم، از بد ها تا خوب ها، از گریه ها تا خنده ها، اریگاتو که هستی.
اگر تو نبودی، واقعا یک چیزی کم بود.
خوش حالم که
من تو طول دوره وبلاگنویسیم آدم هاي مختلفی رو دیدم ولی نگاه بعضی هاشون خیلی برام جالب بود.مثلا جمله شهید آوینی رو مینوشتم و بر عکس خیلی ها که دوست دارن چرت و پرت بگم و بخندن و صد جور کامنت بذارن براش یهو یکی پیدا میشد و پایین همین پست ها مینوشت چه قدر قشنگاینکه جمله شهید آوینی برات خیلی قشنگ باشه خیلی حرفه اونم تو سن کم که یه عده جوون دنبال عیاشی و چرت و پرت و مسخره بازی هستند.
واقعا غبطه میخورم به نوع نگاهشون
شنبه که دخترم از مهد اومد، توی راه خونه یهو گفت مامان مامان ببین باباجون قاسم رو!
نگاه کردم. عکس سردار سلیمانی بود!
چه قشنگ به بچه ها این افتخارمون رو معرفی کرده بودند.
دیگه هر چی بیرون می ریم دنبال عکس باباجون قاسم می گرده.
تازه خیلی هم قشنگ در مورد خوبیهاي اون و اینکه آدم بدا او رو کشتند براشون گفته بودند.
توی دلم به خاله هاي خوبشون آفرین گفتم که
همینطوری روح مقاومت در دل بچه ها نهادینه میشه.
همان که پیامبر رحمتمون فرمودند: آموختن در کودکی مثل
عبارت ها، آوا ها و حتی تکانه هاي جالبی بین من و علی به جریان افتاده.
ذهنم را پر از کلمه میکنم که بپاشم به صورتش و باز با سکوت تام، به زیر بغلش میخزم. کمرم درد میگیرد، کتف و شانه م تیر میکشد، تمام خونم با سرعت داغ میشود و در من می دود.
همه ش به شوخی باهم حرف میزنیم. هر لحظه برای بیرون کشیدن هم از فکر، به طعنه میگوییم "عارررره"
مسخره شده.
یا شاید قشنگ،
اینکه من چقدر سخت زندگی کردم تا به نقطه ای برسم که دوست داشتن، درست و دقیق به اندام جهان من بنشیند، ک
روز دوم شکر گزاریم وبی نهايت شکر:)
-خب من پیام فرستادم برای ادمین واگه گفت دوبار در روز تمرینات ورزشی انجام میشه که منصرف میشم چون خودم تمرینات رو دارم.
-خواب ِ داشتن آرزوی قشنگمو دیدم، عالی بود و خدایا شکرت که خودت یه جور قشنگی به دستم می رسونیش❤
-خدایا از این بابت بازم به تو پناه می برم وتوکل میکنم بهت خودت همه چی رو قشنگ ُ قشنگ تر برامون بچین
خدایا شکرت بابت بودن مهربون ُ خوش قلب ترینم
متن قشنگ برای تولد
در این مطلب از سایت جسارت مجموعه کامل متن قشنگ برای تولد را برای شما عزیزان تهیه نموده ام. امیدواریم که مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد.
متن قشنگ برای تولد
ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﻣﻦ
ﻣﺮﺩ ﻌﻨ ﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺮﺍﺯ ﺣﺎ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ بودن
و در کنار این ابهت مردانه لوس شدن هاي کودکانه ی من
در ذهن نه ی من مرد یعنی تو
بهترین مرد دنیا تولدت مبارک
متن قشنگ برای تولد یک سالگی
امشب ساقه تنهايی را وزش باد تکان خواهد داد!
و تو به دنیا خواهی
فهمیدن پوچی زندگی ساختگی ذهن ما و محدود بودن زندگی واقعی ، خیلی برام برکت داشت. حتی نمی دونم دقیقا کی و کجا توی چند ماه اخیر همچین تو دهنی خوردم که چه خوب هم بود. شایدم یهویی نبود. شاید یه روند یا مسیری بود که سال ها طول کشید. چه راه سختی هم داشت. الان که فکر می کنم به نظرم هر دوتاش. 
هرچی هست ، دوست دارم پرنده هاي توی قفسمو آزاد کنم 
میخوام بهشون بگم نترسین برین . بال بال بزنین . پرواز کنین 
پرواز کنین هر جا که به دلتون قشنگ و روشنه . اوج بگیربن
جملات عاشقانه سری جدید 25

متن قشنگ عاشقانه
 
تو دیر پیدا شدی
یا من دیر یافتمت
باکی نیست
مسافر کوچکم
اینک پادشاه سیاره جانم تویی.
 
عاشقانه ها 
 
میدانم
من و تو هیچ‌گاه هم عقیده نبودیم.
میدانم،
رنگ چشمانمان فرق دارد
و خورشید در جغرافیای شهر تو
گرم‌تر است!
اما مهم نیست.
بیا و تمام این‌ها را از یاد ببریم.
دستانت را در دستانم بگذار!
می‌خواهم تنها چند قدم،
میان مردم این شهر،
میان شلوغی خیابان‌ها،
تو را داشته باشم.
 
متن قشنگ عاشقانه
 
بغلم ڪن ش
رولت مرغ
سینه مرغ ١عدد پنیر گودا به مقدار لازم ژامبون گوشت ٦ ورق
پیاز ١عدد سیر ١عدد
فلفل دلمه رنگی به مقدار لازمنصف لیمو ترش ٣ق غ کره اب شده
نمکو فلفل و زردچوبه به مقدار لازم بهتره ک یه سینه مرغ کامل باشه(اما واسه من تکه شده بود)از وسط برشش بدید تا نازوک بشه سسر خرد شده پیاز خلال شده کره ای شده و نمک و فلفل و زردچوبه و ابلیمو رو اضافه کنیدو خوب مخلوط کنید و بزارید یخچال تا مزه دار بشه،سینه مرغو  لایه کیسه فریزر بزارید با بیف کوب اروم میکوبیم
دانلود آهنگ مهدی مدرس حس قشنگ | کیفیت 320 و 128
رسانه جاز موزیک هم اکنون برای شما ترانه حس قشنگ با صدای مهدی مدرس را آماده کرده است
Exclusive Song: Mehdi Modarres | Hese Ghashang With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
متن آهنگ مهدی مدرس حس قشنگ :
چه حسه قشنگی تو نگات ♬♫هنوز عاشقتم روی لبات ♬♫پیش تو میمونم واسه تو میخونم عشق مندلم رو روی شن ها کشیدم ♬♫تو رو دیدمو از دنیا بریدم ♬♫دو تا چشم زیبا بیقرار فردا منو موجای دریابیا با هم بریم تا ته دنیا ♬♫
 دان
.
سلام :)
فردا مصاحبه دارم و بالاخره قراره از این هفت خوان رستمی که خودم ساختم عبور کنم . دیگه هر چی شد ، شد برام مهم نیست .
اگر هم بخوام معلم بشم و قبول بشم، فقط یک هدف دارم ، اون هم ادامه تحصیل تا دکتری ، یا اینکه از طریق بورسیه معلمی برم دکتر یا داروساز بشم ( البته نمیدونم میشه یا نه ) البته حقوقشون چندان فرقی نداره .( البته اینا رو در مصاحبه نمیگم !! متاسفانه مجبورم یک مقدار حرفهاي قشنگ قشنگ بزنم که البته دروغ نیست)
نمیدونم بگم دعا کنین خوب بشم یا ن
دکتر " خُسرو فرشیدوَرد" شاعر و نویسندۀ گرانقدر،  در خانۀ سالمندان نیکان به دیار باقی شتافتند ؛ شعر زیبای " این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست" از سروده هاي این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهاي خارج از کشور،ازذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری  گزنده است بر وضعیت امروز تمایلات متداول در جامعه 
    جا دارد که ،هریک به نوبۀ خویش، خبر این سوگ را به دوستان خود در درون و بیرون کشور برسانیم! 
      
    روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش
پیاده برمیگشتیم خوابگاه هوا از اونقدری که از هوای یک ظهر پاییزی انتظار میره گرم تر بود گفتم که خسته شدم از همه چی گفت بستنی شکلاتی بخور فیلم ببین خوب میشی گفتم کلا خسته شدم از این جا از آدم ها گفت حیطه ی کاری ت رو عوض کن دوستات رو عوض کن روی این جمله ی آخر موندم دوستام رو عوض کنم ؟ ریحانه میگه تو یه چیزی هستی میانگین پنج نفر آدم دور و برت دوستامو عوض کنم ؟ من رو با چند تا آدم خفن آشنا کرد با آدم هاي که بالاخره بعد از پنج ترم اون چیزی که می
۱.از هفت و نیم صبح که مانیا رو رسوند مدرسه راه افتادهیه ربع پیش زنگ زدم گفت: ده دقیقه ی دیگه می رسم!
#خدای بزرگ هر جا که هست سلامت دارش :)
 
۲.من و بابام و یکی از خواهرم اگه در حد مرگ هم مریض باشیم یه ناله ام نمی کنیم .هر چی درد و مریضیمون بیشتر باشه ساکت تر میشیم دقیقا برعممامانم از سیصد و شصت و پنج روز سال سرجمع سیصد روزشو مریضه و  هر روز انقدر صدا میزنه و ناله می کنه و به ائمه پناه میبره که  قشنگ چهارده معصومو میاره جلو چشمونهمشون خون
خواهر عروس سندرم دان بود. عروس دستشو گرفته بود و باهم میرقصیدن، هر دو با لباس سفید، مثل دو تا فرشته دور هم میچرخیدن. دلم میخواست منم دور این فرشته پاک و معصوم بچرخم. اون تو دنیای قشنگ خودش میچرخید و میخندید اما من تمام مدت به مادرش فکر میکردم که به مادرم گفته بود غم این بچه منو پیر کرد. فکر میکردم به مادری که همیشه نگران آینده این فرشته قشنگه. اینکه اگه یه روزی خودش نباشه کی ازش مراقبت میکنه. وقتی شما یه بچه معمولی دارید، میدونید که قراره بزرگ ب
روش تهیه ژله رز سیب
میخوام یه دسر خوشگل یادتون بدم اما قبلش لازمه روش ساخت رز سیب رو یاد بگیرین. رز سیب درست کردنش خیلی ساده است و برای روی دسر و یا داخل ژله خیلی قشنگ میشه.
 
برای درست کردن رز سیب ابتدا سیب رو از وسط نصف کنید و با پوست خیلی نازک ورقه کنید. سعی کنید خیلی خیلی نازک برش بزنید…هر چی برشهاتون نازکتر باشه گلهاتون قشنگ تر در میاد!
ادامه مطلب
هیچ کس خانه نیست. تنها، روی مبل در اتاقم نشسته ام. موسیقی هاي عربی ام را پخش کرده ام و تلاش می کنم به پایان نامه فکر نکنم. به خودم می گویم جهان چه جای مسخره ای است؛ دقیقاً لحظاتی که به ناجی احتیاج داری این را به تو می فهماند که هیچ ناجی ای در کار نیست. هیچ معجزه و خوابی وجود ندارد که راه درست را به تو نشان دهد. تو مانده ای بین هزاران تصمیمی که باید بگیری. باید انتخاب کنی و هر انتخابی آینده ات را عوض می کند. هر انتخابی به چیزی نزدیک ترت می کند و از چیز
دارم کم کم به خوابگاه عادت میکنم ,به اتاق آروم و تخت قشنگم,به دانشگاه خیلی خوشگلمون و به کلاس هاي درس. از خوابگاه تا دانشکده مسیر واقعا قشنگی داره که از کنار جنگل رد میشه  و گاهی صدای پرنده ها این فضا رو روح نواز تر میکنه. تعطیلات اخیر رو رفته بودم خونه , خونه که برای هر کسی معنای خودشو داره ,واسه من خونه یعنی خونواده یعنی پدر و مادر قشنگ بود ,,به تنم چسبید و با حس خوبش راهی شهر دانشگاهم شدم. 
توی اتوبوس ,صندلی جلو نشسته بودم و تمام مسیر به ر
سلام
امشب انقدر ذرت مکزیکی خوردم که الان فکر کنم تو بدنم کلا ذرت مکزیکی جمع شده
من عاشق ذرت مکزیکی هستم.
قبلا با کنسرو ذرت,ذرت مکزیکی درست می کردیم ولی الان که وقت ذرته و فراوونه قشنگ می تونیم چند باز ذرت مکزیکی درست کنیم و هر وعده غذایی کنار غذا ذرت بخوریم
چند وقت پیش با خانواده دور هم جمع شده بودیم الویه درست کرده بودن توش ذرت ریخته بودن از همین ذرت هاي تازه ، منم که انقدر ذرت خوردم تا حالا به خاله م گفتم این ذرتش چقدر شیرینه فرق می کنه خاله م
حس اون لحظه‌ای که دلت می‌خواد تموم شعرای دنیا رو بگی. دوست داری هر چی قصه‌ی قشنگ هست رو جلد روی جلد بنویسی. فکر می‌کنی همه‌ی حرفای خوبت پشت لبت صف کشیدن که رهاشون کنی. یه وقتایی حسابی به زندگی نزدیکی اما این زندگیه که از تو دوره.
از خالص ترین حسایی که تا به حال تجربه کردم، یا که از ناب تریناش، که تا مغز استخونم رفت، وقتی بود که تو فست فود نبش خیابون نشسته بودیم و وقتی نیگاش نمیکردم، با دقت نگام میکرد و منم به عمد هی حواسمو به چیزای دیگه میدادم که بیشتر کیف کنم وقتی داره اون شکلی نگام میکنه:))
چی شد یادم افتاد نمیدونم اصلا، فقط میدونم قبل ترش مبحث کاملا جداگونه ای توی ذهنم بود. این روزا چی میگذره تو من؟ خونه و اسبابش توی ذهنم جزییات رو کنار هم میچینم و خونه ی قشنگ خودم رو
اولین نشونه‌ی اومدن پاییز برای من، این نارنگی کوچولو سبزهان. همونایی که داداش نمی‌خوره چون ترش‌ان. همونایی که وقتی بچه بودم، مامان هر پَر اش رو از وسط نصف می‌کرد و نمک می‌زد و می‌داد دستم، که فشارم نیفته. همونایی که جزو اولین خوراکی‌هايی بودن که تعارف می‌کردم به بغل‌دستی جدیدم تو مدرسه، تا زیر میز پوستش رو بگیریم و زیرزیرکی و بی‌دلیل بخندیم. الان که دستم بوی شمال میده و دلم هم یکم ضعف میره، یکدفعه یادم افتاد که پاییز تو راهه، این اول
بین برگ ها بودم آسمون رو هم می دیدم دلم می خواست تا اون ور کوه برم دیگه چیزی تا پروازم نمونده بود اما درخت رو ت دادن از اون بالا پرت شدم روی چمن اشتباه کردم از درخت دور شدم 
از ترس جیک جیک می کردم هر کس می اومد نوک می زدم در می رفتم تا این که گفتم شاید یکی باشه من رو برگردونه اون بالا سر درخت 
یکی اومد راحت رفتم توی دست هاش دلم گرم شد قشنگ حرف می زد بهم امید می داد حرف هاشو می فهمیدم اما خیلی دیر فهمیدم قراره تا ابد داغ درخت و پرواز به دلم بمونه 
فرشته نگهبان» 
یکی بود یکی نبود یه دختر کوچولویی بود به نام صبا. صبا کیف مدرسه اش را برداشت و از مامان خداحافظی کرد تا به سمت مدرسه حرکت کنه.صبا بسم الله گفت و از خانه بیرون رفت.باد می آمد. باد در را محکم به هم زد صبا دستش را عقب کشید و گفت: وای نزدیک بود انگشتم لای  در بماند؟به خیابان رسید. موتورسواری با سرعت آمد، صبا خودش را عقب کشید.گفت: اگر موتور را نمی دیدم چه می شد؟به مدرسه  رسید. به آب خوری رفت. قمقمه اش را پر از آب کرد. دهانش را با زکرد و سر
#تربیت_مبلغ ۹۴
⚜️ * العلم حیات الاسلام وعماد الدین * ؛ دانشعامل حیات اسلام است و ستون دین است.
دین مجموعه ای است از معارف الهی که متناسب با ساختار خلقت انسان در سه مرحله بدنیا آمدن و برزخ و قیامت را تامین کرده است که باعث رساندن انسان به مقام انسانیت و مقام خلافت الهی است.
  دین یعنی دنیای قشنگ؛ یعنی اگر دنیای قشنگ رو برداری، دیگر آن دین نیست.
دینی که نتواند دنیای قشنگ بدهد به درد آخرت هم نمیخورد.
دین یعنی بهداشت روانی یعنی شیرینی، شادی، نشاط
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را             دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز           باشد که بازبینم دیدار آشنا را
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون          نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در یک هفته ی پیش سه تا فیلم دیدم که جایزه هاي بزرگی گرفته بودن:
اول کتاب سبز green book، یک فیلم فوق العاده از  تبعیض نژادی و نژاد پرستی که ماشا الله تو ایرانم کم نیست، من خودم چون شهرای مختلف درس خوندم همیشه متوجه بودم آدمای جاهاي دیگه از هر قشری مذهبی، روشنفکر و . نسبت به قومیتم واکنش خوبی نداشتن . این فیلم رو توصیه می کنم که جایزه ی اسکار هم گرفته . 
دوم فیلم شکل آب the shape of water که بازم جایزه ی اسکار گرفته ولی میتونست قشنگ تر ساخته بشه. فیلمی که ی
در مسیر مراسم به آقای سازگار زنگ زدم و درخواست شعر برای مداحی کردم گفت بنویس:
 
در روز عزا حرمت ارباب شکستند
علمدار کجایی؟ علمدار کجایی؟
 
این فتنه گران راه عزادار تو بستند
علمدار کجایی؟ علمدار کجایی؟
فیلم
 
هشدار: کسانی که در این مراسم حضور داشته اند هنگام دیدن کليپ ممکن است مو بر تنشان سیخ شود.
حالا رسیدیم به فصلی که قبل از ظهرش نور کمرنگی از پنجره ی اتاق کم نورم میاد داخل و من پاهام رو میذارم روی میز تا نور قلقلکم بده.امروز سر مبحث constipation بودم و همزمان حمام آفتاب میگرفتم که چشمم افتاد به درخت روبه روی پنجره ی اتاقم،دوتا پرنده ی قشنگ که فکر میکنم شاید بلبل بوده باشن نشستن روی یک شاخه جیک تو جیک هم.چند دقیقه ی طولانی نگاهشون کردم.هر کدوم به نوبت بالهاش رو باز میکرد و اون یکی به زیر بالهاش نوک میزد.نمیدونم شاید این هم معاشقه ای به س
همین چند ثانیه پیش از الان که دارم این پست رو مینویسم انیمه بوسه ی ایزدی رو تموم کردم . 
چقدر قشنگ تموم شددددد واقعا عالی بود ولی اگه پایانشو دست من میدادن حتما یه تغییر کوچیک توش ایجاد میکردم :/ یه تشکر فراوان و تپل از جغد سفید عزیز که این انیمه رو بهم معرفی کرد ⁦(●♡∀♡)⁩ 
خلاصه ی انیمه ی بوسه ی ایزدی : 
راجع یه دختریه که باباش به خاطر قمار و بدهکاری ولش میکنه خونشون هم از دستش میره و می ه تو یه پارکی یه آقایی بهش میگه میتونی بری خونه ی من بعد
چهل و چند روز از پاییز قشنگ و دلبر گذشت و من ننوشتم ، ننوشتم از آفتاب گرم دم دمای ظهر که خودشُ مهمون خونه میکنه و میشینه رو برگ هاي شمعدونی ؛ 
ننوشتم از صبحای پاییزی که با ورزش و حال خوب شروع میکنم؛ ننوشتم از سرماخوردگی بد موقعی که  ده روزی منو اذیت کرد و دوبار منو مجبور کرد برم دکتر؛ ننوشتم از مهربونی  آدمای دنیا که حتی باوجود دور بودنشون مهربونیش میتونم حس کنم ، ننوشتم از برگ ریزونای  این‌روزا ،ننوشتم از شب هاي بلند و سرد .آره ،چقدر ننوشت
یادمه مدرسه که می رفتم یک جمله خیلی توجهم را به خودش جلب کرده بود اونم این بود
هیچ وقت کاری نکن که مجبور بشی به خاطرش عذرخواهی کنی
 
کمی عمیق بهش فکر کنید اگه همیشه اینو یادمون باشه چقدر روابط انسانی پیشرفت می کنه و دنیامون قشنگ تر می شه
رفتیه بودیم درخت سال نو (درخت کریسمس) ببینیم.
من گل فروشی و گل خانه خیلی دوست دارم. برای همین رفتیم اونجا. هرجا گل فروشی میبینیم میریم تو ما.
 
یه همچین جایی بود:
 
 
 
 
و درختها رو اینجوری میفروختن، خیلی قشنگ بود.
 
همیشه توی فیلمها میدیدم که ملت میرن درخت میبرن، خیلی قشنگ بود.
 
من مخالف کشتن حیوانات هستم. حتی مگس.
ولی فکر میکنم که چون درختها نه اعصاب دارن (ِیعنی گیاهان کلا) و نه خانواده و روابط اجتماعی، پس احتمالا اذیت نمیشن اگه بپینیمشون یا بب
در یک هفته ی پیش سه تا فیلم دیدم که جایزه هاي بزرگی گرفته بودن:
اول کتاب سبز green book، یک فیلم فوق العاده از  تبعیض نژادی و نژاد پرستی که ماشا الله تو ایرانم کم نیست، من خودم چون شهرای مختلف درس خوندم همیشه متوجه بودم آدمای جاهاي دیگه از هر قشری مذهبی، روشنفکر و . نسبت به قومیتم واکنش خوبی نداشتن . این فیلم رو توصیه می کنم که جایزه ی اسکار هم گرفته . 
دوم فیلم شکل آب the shape of water که بازم جایزه ی اسکار گرفته ولی میتونست قشنگ تر ساخته بشه. فیلمی که ی
تو که از اول هم هیچ نبودی و هیچ کجا نبودی ریز ریز رفتی، ریز ریز هم نیومده بودی، اصلا هیچوقت نیومده بودی و فقط من می دونم رفتن کسی که هیچوقت نیومده یعنی چی. سرابی بودی که هیچوقت نجوشیدی و تو که اصلا نبودی از اولین راهابی که گیر آوردی سرازیر شدی و ریختی تو اون گذشته پر از لجن. می فهمیدم داری می ری، بعد یکسال دوباره موهامو اتو می کردم، خط چشم نمی کشیدم ماسک نمی ذاشتم، میفهمیدم تو که هیچوقت نبودی داری می ری و دیگه کسی مشت نمی زد توی دلم، می ترسیدم
۱. درد و دل با شوهری
۲. رفتیم دوس جونا خونه دوسمون نقلی و قشنگ بود خوشم اومد [بالکنشو دوس داشتم خیلی:ویو دریایی]
۳. یه خانومی با پیشول جغرافیایی و پیشی حسوده خوش بود گذاشتم برا خودش تنایی عشق کنه + پیشول ترسو اولش منو ندید بعد اومدم نازش کنم یهو ترسید رف
تور آنتالیا تنها به اقامت در هتل هاي گران قیمت و به کار گیری از تجهیزات و تفریحات جان دار در سواحل شنی قشنگ محدود نمی‌گردد بلکه در‌این شهر جاذبه هاي دیگری هم وجود دارا هستند که مراجعه به آن‌ها می‌تواند تجربه ای بکر و منحصربه‌فرد برای گردشگران تور آنتالیا به همراه داشته باشد . تله کابین آنتالیا ( Antalya Olympos Teleferik ) یک کدام از توسعه یافته ترین جاذبه هاي این شهر است که هواداران صحنه هاي جالب و دیده اندازهاي قشنگ را از دریا به عرش منتقل می نماید .
انیمه ی دختر گرگی و شاهزاده سیاه رو دیدم امروز چون نتم جدیدا کم سرعت شده نمیتونستم فیلمی چیزی دانلود کنم دیگه مجبوری نشستم دیدمش و توصیه میکنم که شده از بی حوصلگی کلتونو بکوبونید به دیوار نبینید این انیمه ی چرت رو:/ 
پسره قشنگ یه نکبت احمق از خود راضی چندشه که کلی سرش حرص خوردم دختره هم احمقههههه :/ اون یکی پسره که عتشق دختره شده بود خجالتی بود چقدر کیوت بود کاش دختره میرف با اون !! 
اصلا این انیمه رو که میدیدم فکر میکردم دارم از اون رمان ایرانی
چند روز پیش که یه جایی بودم با یه خانم محترم و مهربون آشنا شدم که اهل شهر ما نبود.گفت چقدر مردم اینجا شاد و سر حالن.چقد لباسهاي رنگی رنگی و شاد و قشنگ میپوشید.ما زنجانی ها اصلا اینطوری نیستیم.بیشتر لباسهاي مشکی و تیره و چادر میپوشیم.مردممون هم خیلی غمگینن.یه سری چیزای دیگه هم گفت که من اصلا نفهمیدم.همون اسم زنجان کافی بود تا پرتم کنه به چند سال پیش و یادآوری خاطرات گذشته و کسی که خیلی دوستش داشتم.به زور خودمو کنترل کردم که بغض نکنم و اشک تو چشما
یکی بود یکی نبود.مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پراز گلهاي رنگارنگ بود. ازهمه ی گل ها زیباتر گل رز بود.
البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد.
یک روز دوتا دختر کوچولو و شیطون که نوه هاي مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند. یکی از آن ها دستش را به سمت گل رز برد تا آن رابچیند، اما خارهاي گل در دستش فرو رفت.
دستش را کشید وباعصبانیت گفت: اون گل به دردنمی خوره! آخه پرازخاره. مادربزرگ نوه ها را صدازد آن ها رفتند.
اما گل رز
اشتباه زیاد داشتم و دارم 
اما همونطور که یه چیز خاص رو ۸ سال پیش انتخاب کردم و هنوزم پاش وایسادم ، درسته گاهی لق زدم ، ولی فکر کنم الانم قسمتِ که انتخاب کنم که پاش وایسم ، که امیدوارم بشم، همچی مصلحتِ ، درست میشه :) 
اگه از یه آدمایی فاکتور بگیری فکرکنم زندگی قشنگ ترم بشه :) عقایدم باید ثابت بشه و پاش نلرزه:)
عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگیزحمت دل کجا بریم آبله پاست زندگیآخر کار زندگی نیست به غیر انفعالرفت شباب و این زمان قد دوتاست زندگی
دل به زبان نمی‌رسد لب به فغان نمی‌رسدکس به نشان نمی‌رسد تیر خطاست زندگی
 
بیدل از این سرابِ وهم جام فریب خورده ایتا به عدم نمی رسی دورنماست زندگی
#بیدل_دهلوی
پستای قدیمی رو پشت سر هم خوندم و طبق معمول هر دفعه ای که بعد مدت ها میام اینجا دهنم باز موند از این حجم از تغییرات:))) تو همه چیا! یعنی از مدل نوشتن بگیر تا طرز فکر دغدغه ها هی شک میکنم میگم اینارو واقعا من نوشتم؟ این آدم من بودم؟:)))  کی وقت کردم این همه عوض بشم WTF :)) 
یه کار دیگه ای که وقتی اینجا سر میزدم میکردم سر زدن به دوستای وبلاگی بود که خب یه سریاشون انگار جمع کردن رفتن بقیه هم که باز نمیشن تو این شرایط قشنگ اینترنتمون:( نمیدونم هنوز مینویسن؟
دیشب رفتیم تئاتر. تئاتر کودک، "قهرمانان جنگل".
وارد خانه جوانان که شدیم پسرخاله گفت که قبلا اونجا رفته. زینب هم همین‌طور. گفتم من نه. اما وقتی رسیدیم جلوی ساختمون یادم اومد که دو بار رفتم اونجا با کارلا، رفتیم تئاتر دیدیم. پِپه بود و. همین الان یادم اومد، آرزوی عجیب نیکلا اگه اشتباه نکنم. قشنگ بودن، یادش به خیر.
حالا چرا رفتیم؟ چون ساره مهمونمون کرده بود.
ساره کیه؟
ساره دخترخاله مامانه. چهار سال از من بزرگتره. هم‌سن من بود که با دوست‌پسرش ازد
وارد مدرسه شدم.
و حالا وارد سالن. .
بچه ها داشتن کلاغ پر بازی می کردند!!!
گفتم سلام .
خلاصه بعد سلام، پتو آوردند!
ما رو انداختند رو پتو. انداختن بالا چند بار!
یادمه قشنگ که گفتند برو تا بخوری به سقف!
منم زرنگی کردم و هر وقت نزدیک سقف می شدم پاهامو بلند می کردم تا با کله نرم تو سقف!
امروز کنارم توی اتوبوس دختری نشسته بود که تو بودی. بوی عطر دخترانه‌ی احمقانه‌ی تو رو می‌داد. منو یاد اون موقع انداخت که دور بودیم از هم ولی سرتو تو دامنم می‌ذاشتی و زار می‌زدی. یاد اون روز که واسم مداحی محبوبت رو گذاشتی و من از تعجب چشمام افتاد جلوی پاهام. یاد اون شلوار نو که بد وایمیساد تو تنت. چه خاطرات قشنگ خوبی دارم باهات :) چه دوری ازم. چه خوبه که نیستی.
اینترنت ما وصل شده فقط مسئولین گفتن برای اتصال اول باید گوشی رو محکم بکوبیم تو دیوار که قشنگ تنظیمات جا بیفته بعد هم هر ۵ دقیقه گوشی ت بدین که ته نشین نشه:/
 
 
کدوم شهر هستین و وضعیت اینترنت چطوره؟
ما همچنان refresh کنان به انتظار نشسته ایم!
بعد از مدت ها که دوست داشتم یه سایت راه بندازم و از تخصصم توی طراحی وب و بهینه سازی و سئو استفاده کنم، بالاخره چند روز پیش یه ایده‌ی مناسب به ذهنم رسید و امشب خریداشو انجام دادم و از فردا طراحیشو شروع میکنم. 
یه سایتِ سبز و قشنگ. متولدِ آذرماهِ 1398.
بهش امیدوارم، ببینم این طفلِ یک روزه به کجا خواهد رسید.
فکر را پَر بدهیدو نترسید که از سقف عقیده برود بالاترفکر باید بپردبرسد تا سر کوه تردیدو ببیند که میان افق باورهاکفر و ایمان چه به هم نزدیکند"فکر اگر پَر بکشد"جای این توپ و تفنگ، اینهمه جنگسینه ها دشت محبت گردددستها مزرع گلهاي قشنگ"فکر اگر پر بکشد"هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیستهمه پاکیم و رها.
نیما یوشیج
انقدی که اون اوضاع و داستانی که واسه المپیاد دانشجویی سرم آوردن و الان به خاطر اون اتفاق ها دارم ازش خیر میبینم، اگه رتبه م یک میشد، انقد نمیتونست واسم اتفاق هاي قشنگ قشنگ بیافته
خدایا مرسی
پ.ن:
امروز رفتم امضاهاي فارغ التحصیلی از امیرکبیر رو بگیرم دوتا از دانشجوهاي بشدت خوب و اصلا عالی و این صوبتا گفتن که آقای**** میشه آی دی شما رو داشته باشیم درمورد المپیاد ازتون سوال داریم و .
(سر بسته یه چیزایی رو میخوام بگم که فعلا نمینویسم شاید بعدا رمزی
چقدر دیروز در حال مرگ و من دیگه نمیتونم» و خدایا خدایا تا انقلاب مهدی یه کاراییش کن» بودم و الان بده من اون کفگیر رو، تو بلد نیستی ولی من خیلی خوشحال و قشنگ و بلدم حتی با اینکه بنزین داره گرون میشه و دیگه ایندفعه به خود خاک میشینیم» هستم.
خب خداروشکر موج افکار منفی و نابود کننده با اندک تلفات و تخریب تموم شد امشب.به حدی حالم بد بود این چند روز اخیر که واقعا در وصف نمیگنجه.
واقعا انگار یکی مغزمو گرفته بود تو دستش و با تمام قدرت داشت لهش میکرد.
قشنگ حس میکنم بدترین ورژن شخصیتم این طور وقتا میاد بالا.
چندوقته موقع نماز خوندن به خودم میگم یه نماز قشنگ  بخونم امروز حالم خوب شه،
الله اکبر،بسم الله الرحمن الرحیم،الحمدالله رب العالمین.
و بعد
به خودم میام و میبینم دارم سجاده رو چمع میکنم
چه بد که انقدر بی حواس باشه ادم وقت نماز
حلقه تو دستت گیر کرده. میخوای درش بیاری چه جوری درش میاری؟!
با زور و فشار یا با ملاطفت و نرمی؟!
با سنگ و چوب یا با کف صابون؟!
زور و فشار که وسط بیاد، اونی که پیش و بیش از همه آسیب میبینه انگشتته و بعد انگشترت.
خدا نکنه ولی به بن بستم رسیدین تو زندگی و خواستین حلقه ازدواجتونو از دستتون در بیارین،
چرا با بداخلاقی و ناسزا و جنگ و دعوا؟!
کاش درش نیارین، اما مگه نمیشه همین امر نازیبا رو زیبا انجام داد؟!
قرآن که میگه چرا :
(فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوف
نمایشگاه رفتن من امسال کوچیکترم رقم خورد. دیروز باهم رفتیم. و یه تجربه جدید بود. گرونی کتاب برام اعصاب نذاشته بود و هیچی نخریدم. و فقط به خیل جمعیتی چشم دوختم که تا چند وقت دیگه حتی نمیتونن با شرایط موجود کتابی که برای سلامت روحشون مفیده رو بخرن. از جنبه هاي غمگینش که رد بشیم، میتونم بگم دیروز عصر قشنگ بود برام، چون برای اولین بار دست خواهرم رو گرفتم و باهم بین کتابها قدم زدیم. براش از وقتهايی که بچه بودم و می رفتم نمایشگاه تعریف کردم
یه بار یه جمله قشنگ شنیدم از یکی:
وقتی بارون میباره،
همه پرنده ها دنبال یه سرپناهن؛
ولی عقاب برای خیس نشدن بالا تر از ابر ها پرواز میکنه.
پس شاید،

این دیدگاه آدماس که تفاوت هارو خلق میکنه.
شاید برای موفق شدن باید دیدگاهتونو تغیر بدین*
همیشه به دنیا به چشم بوم نقاشی نگاه کردم که قرار بوده ما با نقاشی هايمان زیباترش کنیم. حتی به خدا هم قول دادیم اما.
این روزها به خودم که نگاه می کنم می بینم فقط بوم را خط خطی کردم و گاهی پاره.
مگر قرار نبود این بوم قشنگ تر بشود، پس چه شد؟
+خداجان ما نه زیبایی را بلدیم نه رسم امانتداری را!
یک. همیشه فکر می کردم عاشق سفر کردن هاي یهویی ام. اینجوری که مثلا یه روز ابری پاییزی بگن پایه ای بریم شمال و من چنان از این پیشنهاد ذوق کنم که در وصف نگنجه! ولی الان که داشتم به مریم می گفتم کجا بره، چیکار کنه، چی رو کجا بخره، فالوده کجا بخوره، کدوم جاهاي دیدنی نزدیک به همن باهم بذارن تو برنامه، چه ساعتی کجا برن بهتره، کجا چه لباسی بپوشه عکساش قشنگ تر میشه و خیلی چیزای دیگه، به این نتیجه رسیدم یه من درون منظم تو وجودم دارم که بدون اینکه خودم متو
یه ساله یه کاری رو دارم انجام میدم و تا حالا چند تا چیز مهم یاد گرفتم.اولیش رو دوستم بهم از تجربه ی خودش گفت:حریص نباش.دومی رو خودم یاد گرفتم:چهار چشمی کارمو بپام.سومی رو امروز قشنگ با جون و دل فهمیدم و اون اینکه وقتی خراب شد سعی نکن درستش کنی،چون بدتر گند میخوره بهش.جالبه که دلیل این گند خوردن همون حرص زدنه:)
رشته هاي بین رشته ای خیلی قشنگن.
 
یه مخلوط از شیمی و فیزیک و زیست و امار واقعا قشنگ میکنه ریسرچ رو،
حالا من کامپیوتر و اقتصاد و تکامل و بایواینفورمتیک رو هم دارم وارد میکنم :)
 
واقعا رشته هاي قشنگین.
 
خدایی نچرال ساینسس و کلا ساینس خیلی قشنگه.
بچه هااااا
من به زندگی برگشتم
شاید در جریان نبودین خاستم در جریان بذارم
یه ده روز اینا بود داشتم قشنگ درای اون دنیا رو می‌دیدم
الان فهمیدم که ارزش نداش 
خب حالا من چیکار کنم بمونم یا برم؟!
آقادیگه تقصیر من بودمن باید بهش میفهموندم چه احساسی دارم
بعد
دلم تنگ شده
دلم تنگ شده تنگ شدهههههه تنگ شدههههه
.

.
خاب
کنترل یور سلف
کنترل مای سلف
لاو یور سلف
لاو مای سلف
اوکی؟
Kiss
Bye
 
از خونه اولمون،
اومده بودیم خونه دوممون.
 
بابام هنوز کارگر بود ولی هنوز به سختی پول جمع میکرد که کتاب و رومه برای ما و خودش بخره.
 
و حسش خیلی خوب بود که ما همیشه رومه میخوندیم و کتاب.
 
زندگی ما خیلی بالا پایین داشته ولی واقعا ادمهاي خوشحال و قانعی بودیم.
 
اون موقع ما رو توی مدرسه ده خودمون اسم ننوشتن.
به دلایل متعددی.
 
فرستادن محله ای که سه چهار تا محله بالاتر از محله ما بود.
 
هر روز حدود چندین کیلومتر پیاده میرفتیم تا برسیم به مدرسه م
مخمل سرمه‌ای آسمان با ستاره‌هاي درخشان دلربایی می‌کرد. آن شب اولین باری بود که دلم جادوی ستاره‌ها را نمی‌خواست؛ دلم ابر می‌خواست، ابر سفید پنبه‌ای.
حافظ باز کردم و جواب داد:
مرا چشمی است خون‌افشان ز دست آن کمان ابرو»
قشنگ‌ترین ابر پنبه‌ای دنیا از پشت ستاره‌ها پیدا شد و دنیا بوی بیدمشک گرفت.
دانلود جدید ترین نسخه هاي کتاب هاي آموزشی برتر زبان انگلیسی و دانلود متن لیسنینگ هاي کتاب امریکن 1
متن لیسنینگ کتاب امریکن 1 با فرمت هاي عالی و خوب و دانلود رایگان کتاب هاي درسی و غیر درسی با لینک مستقیم
بهترینو زیبا ترین و قشنگ ترین و باحال ترین و جالب ترین سوالات کتاب هاي درسی آکسفورد و متن لیسنینگ کتاب امریکن 1
قشنگ ترین و نمونه سوالات کتاب هاي درسی امریکن انگلیش فایل و متن لیسنینگ کتاب امریکن 1 با فرمت هاي عالی و خوب
بهترین و کامل ترین نسخه
اون زمان که ما کنکور داشتیم.هم عصر جدید داشتهم نود داشت.هم دورهمی داشت.هم خندوانه داشتهم تلویزیون فیلمای قشنگ میذاشت.هم پرسپولیس برانکو رو داشت.هم کلی جام داشتهم بازی داشت.اصن همه چیزای جذاب لعنتی بودن تا ما با کنکور به ملکوت بپیوندیم!!!!
الان هیچی ندارن!قحطی اومده!
پ.ن:نصفه شبی یادم اومد اعصابم خرد شد.-_-
ی شب تو خوابگاه تا4 شب مریم حیدرزاده گوش میدادم زیر پتو با هنزفریامشب دوست داشتم علیرضا قربانی گوش بدمدوبیت شعری که از عصر رژه میرن تو سرمبخونه وباهاش زمزمه کنم.دوست داشتم یه معجون بود یه معجون عجیب بودچکارمیکرد؟خودمم نمیدونممیخوردی بعد همه چیز ب طرز عجیبی خوب میشدخوب یعنی چی؟نمیدونممنخخخ جالبه ؛ چه قشنگ میریزه پایین اشکام.
سوالی که این شب ها ذهنمو درگیر کرده اینه که می گم چرا ما از سینه زدن و فریاد زدن بر مظلومیت امام حسین علیه السلام هم خجالت می کشیم ؟
ماجرا از اون جایی شروع می شه که اکثر آدما یه خصلت عجیب و غریب دارن بنام تبعیت از جمع ، یادمه چند وقت پیش می خواستن یک طرف بلوار سپاه رو آسفالت کنن که همون مسیر مسدود شده بود ، یه سری راننده ها از اون طرف خیابون و بدون هماهنگی راهنمایی و رانندگی و یا مسئولان مرتبط سرخود از اون دست خیابون و خلاف راننده هاي اونوری ، را
اگه من همینجوری درسامو بخونم ، کنکور ارشد قبول بشم ، داستان نویسی رو جدی تر از هر وقتی دنبال کنم ، رو ترجمه هام کار کنم ، گیتار رو کامل یاد بگیرم ، ترس از آب رو بذارم کنار و شنا رو به طور حرفه ای آموزش ببینم ، میشم همون آدمی که همیشه توی ذهنم دنبالش بودم ؟ :)
این یکی از قشنگ ترین چیزایی بود که خوندم:
گویند دویست نفر را سه نفر سرباز لاغر اندام به اسارت گرفتهو به صف کرده و می بردند و تعدادی نظاره گر بر این جماعت اسیرمی خندیدند و با خود می گفتند : 
ای بیچاره ها چگونه است این سه نفر نحیف برشما چنین چیره گشته و اینچنین خوار شدید؟ 
یکی جهاندیده درمیان آنان فریاد زد که ای مردم بر ما نخندید که آن سه نفر با هم هستند و ما دویست نفر تنها!
·•●✿●•·
دانلود آهنگ جدید اصلا یادم نبود از رضا شیری با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
اصلا یادم نبود عشق من آدم نبود قلب من با اون بود اما حیف اون دلش با من نبودچرا اینجور سرنوشت واسه من با غم نوشت روزای من جهنم و شب و روزم بهشتقشنگ حالم بده عشقم نیومده اونی که باید بیادش نیست آخ چه بارونی زدهقشنگ حالم بده عشقم نیومده اونی که باید بیادش نیست چه بارونی زده
Reza Shiri – Aslan Yadam Nabood
دانلود آهنگ رضا شیری به نام اصلا یادم نبود با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهن
 
+ شاید بوی قشنگ هواش میره تو وجود آدم و حس و حال و زیر و رو میکنه وگرنه چه دلیلی میتونه داشته که من بعد از یک سال بازم تو پاییز دلم هوای اینجا رو بکنه ؟ 
+ به نظرم تو این یک سال خیلی تغییر کردم . نمیدونم دقیقا چی اما بوده!
+ نامهربون بودم و هستم در حق اینجا و شما و خودم حتی !
+ پر از حرفم؛ شاید بی وقفه نوشتم شاید هم نه! راستش اصلا نمیتونم قولی بدم راجع به احوالاتم !
خاب شاید امروزو دانشگاه نرم ولی از فردا میرم ینی سه شنبه میرم و چهارشنبه و پنج شنبه هم دانشگاه ندارم. 
همین امروزم کلی کار کردم. قبض گوشیم بعد ۳ ماه پرداخت کردم بالاخره -_- بعدش کلی ازم تشکر کرد!بعد سایت سفارش غذا رو کارتش پیدا کردم ببینم غذا فردا چیع جوجهههه به به غذاهاي دانشگاه ما خعلیییی خوشمزس من عاشقشم ولی دیدم ۱۰۰۰ تومن نسبت به ترم پیش گرون کردع:|| 
بعد میدونید که هنو کفش نخریدم بعد شونصد بار بازار رفتن؟ خاب دیگه فرصت از دستم رف و کفش پررر
دلم میخواد زیبا باشم .موهاي مرتب .ابروهاي تمیز .لباسای قشنگ و زیبا .لبهاي همیشه خندون .چشمایی که با امید به دنیا نگاه میکنه
دلم میخواد به ناخونام برسم ،به پوستم به موهام گلسرهاي زنگی رنگی بزنم.دلم میخواد کفش کتونیهامو بپوشم و برم تو خیابونا قدم بزنم
دلم میخواد ازون کیف شیشه ایا بخرم و کلی جینگول جات توش بندازم و حال کنم اما چیکار میتونم بکنم ؟ به زور خودمو میکشم جلوی آینهو اکثر اوقات یه رد اشک رو صورتم خشک شده .حتی وقتی گاهی جوم میگیره و این خو
برف بود، کوه بود، سفیدی نتیجه ش بود و چشمهاي من به طرز عجیبی خیره بود، و مغزم، داشت تصویر ذخیره میکرد و یه گوشه داشت آروم لذت میبرد، آروم، مغزم آروم بود. 
کوه برید، بریم، وقتیکه برف هست، قشنگ تر از روزای معمول تابستونشه اما، به نظرم دیتاهاي کمتری به مغز آدم میده ولی عمیق تر(درک رنگ سفید کمرنگ و پررنگ) و نور معنی بیشتری پیدا می کنه. 
سلام
گوشی ای ک خیلی ازش تعرف میکردن بالاخره سوخت
انگار دیروز بود ک خریدمش
توی بدترین شرایط سوخت و دستمو توی پوست گردو گذاشت
ولی بهرحال
یه مدت نبودم چون روزهاي خوبی نبود
الانم روزگارم خیلی بده
قشنگ بدو بدتر میشع هر روز
امروز روز عرفه بود
فردا هم عید قربان
کاش من هم بتونم خیلی چیزهارو قربانی کنم
دعام کن
وردی، جادویی جنبلی جهت خوب شدن حال هوا، اگه سراغ دارید خریداریم :|
یعنی بابای ما رو درآوردم.
قشنگ هی از طبقه‌ی دوم به حیاط، نیم ساعت فوقش کاشتن بذر و این چیزا، بارون، دوان داون همه‌ی وسایل رو جمع کردن و دویدن به طبقه‌ی دوم.
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره همه‌ی اون سطر مذکور تکرار می‌شه
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره.
خدایا، به این بنده‌ی بدبختت رحم کن :((
ماهی هاي رنگارنگ
تو حوض خونه ی ماماهیای رنگارنگبالا و پایین میرنبا پولکای قشنگدنبال هم میگردنهمو صدا میکننبا چشمون نازشونهمو نگاه می کنندنبال هم می گردنهمو صدا می کننکلاغه تا میبینهکنار حوض میشینهمیخواد ماهی بگیرهماهیا قایم میشن به زیر آب ها میرنکلاغ شیطون میشه زار و پریشون
امروز میتونست یه روز قشنگ دیگه باشه. با افتاب بیجونی که از پنجره ها روی فرش میفته و صدای کلاغ ها روی چنارهاي بی برگ، یه روز ساکن ساده ی دوست داشتنی.
ولی امروز پر از تنشه. لرزش مولکول هاي هوا حس میشه و قلب ها تند میزنن. چون ممکنه خیلی زود این روز ساکن به اتیش کشیده بشه و ما به خاطر تصمیم هايی که بقیه تو جاهاي دیگه ی دنیا میگیرن بی گناه بسوزیم.
#من_از_جنگ_وحشت_دارم
خب ما از ترم ۵ گروه بندی میشیم و خیلی از کلاسامون بر اساس همین گروهمونه.ما از خیلی وقت پیش تصمیممونو گرفته بودیم و دیگه درگیرش نبودیم.حالا الان که باید دیگه اسامی رو تحویل بدیم یه بحثی پیش اومد و گروه بالینی‌مون قشنگ پاشید از هم!فقط به خاطر خودخواهی یه عده!انقدر عصبی و ناراحتم که حد نداره.نمیدونم قراره الان چیکار کنیم اصلا!همه گروه هاي خوب هم پره!چقدر مسخرس که همین اخر کار که باید گروه جمع شه یهو اینجوری شد!از فکر کردن بهش هم خستم حتی.برام مهم
نگفتم که بغضا هم تموم میشن. نگفتم که انقد دلم تنگ شده که دیگه چیزی برام قشنگ نیست. نگفتم که دوست دارم بیام. دوست دارم بگم ما تواناتر از آنیم که می‌پندارند، بگم خوش درخشیدیم، مستعجلم نبودیم. که چقدر به امید زنده ام. که چقدر کاش واقعی شدن امیدامو ببینم
کاش که وصال دولت بیدار رو بدن
هاوایی و شیلی جاییکه که قشنگ از بودن تلسکوپ هاي شبکه ای توش باخبریم ولی حالا عده ای از دانشمندا که گروه شش نفری هستن تو قسمتی از هاوایی دارن ازمایشاتی رو در مورد سفر به مریخ و شرایطش انجام میدن اونا حتی با لباس فضانوردی حرکات و ربات ا رو امتحان میکنن. علتش هم به طبع شباهت میحطی اون منطقه س چون با عکسایی هم که ببینین متوجه میشین خاکش و سنگاش شدیدا مریخین.
برای مراسم ختم شهید شهبازی راهی یکی از شهرهاي مرزی شدیم. طبق روال و سنت مردم آنجا، مراسم ختم از صبح تا ظهر برگزار می شد. ظهر هم برای مهمانان آفتابه و لگن می آوردند! با شستن دست هاي آنها مراسم با صرف ناهار تمام می شد.
در مجلس ختم که وارد شدم، جواد بالای مجلس نشسته بود و ابراهیم کنار او بود. من هم آمدم و کنار ابرهیم نشستم. . در پایان مجلس دو نفر از صاحبان عزا، ظرف آب و لگن آوردند. اولین کسی که به سراغش رفتند جواد بود.
ابراهیم در گوش جواد، که چیزی از
آسمون هم دلش گرفته و حسابی پُره! اینقدر شدید داره بارون می باره و با باد دست به یکی کرده و محکم می پاشه به پنجره که نگو و نپرس.بیاید دعا کنید سیل نیاد چون دیواره ی ساحلی رودخونه ی وسط شهر هنوز ترمیم نشده و آب یه ذره هم بالا بیاد قشنگ میاد توی خونه ها. ما توی خونه ی سابقمون هنوز هم کلی وسیله داریم. :(
لعنت به این شهرداریِ کُندکار. :| 
نظر علما رو نمیدونم ولی واقعن همین روزای تعطیل آخر هفتست که اسلامو نگهداشته. قشنگ کارای کل هفته و البته خوابای کل هفته جمع میشن برای این روزا
+اینکه ازین استعدادای ادبی ندارم به کنار ولی واقعنم نمیخوام اینجا یسری خزعبلات غیر واقعی بنویسم. امیدوارم همش در مورد خودم باشع یا حداکثر چسناله هام
باشد که باشد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب