نتایج پست ها برای عبارت :

گاه ورتوروی پدرتون

 
مهربان اربابمون سلامسلام قدیما وقتی محرم میشد خوشحال میشدم الآن نه چند ساله نه از ظلمی که به شما شد با ظلمی که ب ما شد زمین تا آسمون فاصله است امام حسین علیه السلام اما اما ظلم ، ظلم_ درد داره هر چقدر که باشه درد داره درد داره هر جور که باشه درد داره کسی حرف ما رو میفهمه که بهش ظلم و ستم شده باشه و به شما بیشترین ظلم تاریخ شده ب شما ب پدرتون ب مادرتون زهراء سلام الله علیها   12 هزار نفر شایدم بیشتر ، نامه نوشتن بری کربلا گفتن اگه نیای گن
با عرض سلام
 بنده یک مشکلی دارم، اونم اینکه من پدر یک دختر حدودا چهار ساله هستم؛ 
خیلی ایشون رو دوست دارم، اما شخصیتم شدیدا آروم و درونگرا و ساکته و نمیتونم خیلی احساسم رو بروز بدم و در زمینه بازی و سرگرم کردن بچه ها واقعا بی استعدادم، چند وقتیه که احساس میکنم دخترم از وقت گذروندن با من خوشش نمیاد و از اینکه من ببوسمش بیذاره، احساس میکنم به نظرش یه موجود حوصله سر بر و نچسب هستم.
و این موضوع واقعا منو ناراحت میکنه، از شما خواهشمندم که منو راهن
میخواستم به کسانی که دانش آموز هستند و یا دانش آموز دارند چند تا نکته بگم؛
من خودم قربانی کنکورم که چند سال عمرم رو هدر دادم، خود سازمان سنجش اعلام کرده که 60 درصد سهمیه رشته های تاپ برای کسانی هست که سهمیه دارند. و 40 درصد باقی مونه و این چهل درصد برای دانش آموزانی هست که یا خیلی باهوش هستند یا بچه پولدارهای درس خون که معلم خوب دارند، بقیه رشته های یه کم پایین تر هم اگر قبول بشید باز تو استخدامی اون هایی که سهمیه و پارتی دارن قبول میشن. 
امشب که
 
لباس هلتان اتو دانه.
لباس هاتون رو اتو دادین ؟!
 
هم مله سره مه نگرن شوه کی وه اتو داین.
هم بالای سر من نگیرین فردا صبح با اتو دادن !
  
صو بووسن ده زیره قرآن ردتان بکم بعد بچن هاااا.
فردا صبر کنین از زیر قرآن ردتون کنم بعد برین مدرسه !
  
باوگتان شوهکی صمون داخ دیاره ناشتا تخم مرغ بخوه نو بچن.
فردا صبح  پدرتون  صمون داغ برای ناشتا میاره تخم مرغ بخورین بعد برین .
  
صدرا سره مه خور هم بی ناشتا نچیت جوره اوسالل.
صدرا  سر منو بخوری هم بدون صبحا
از سخت‌ترین کارهای دنیا انتخاب یه اسم خوبه. فرقی نداره اسم برای چی. می‌تونه یه پروژه کاری باشه یا پوشه‌های توی کامپیوتر یا شاید کمی مهم‌تر؛ انتخاب اسم برای کودک دلبندتون.
من نمی‌دونم چرا همیشه ما باید در مورد افراط و تفریط اینجا صحبت کنیم. خب دوستان یکم رعایت کنید این همه فرهنگ‌سازی برای همینه دیگه.
یه بحثی داریم در خصوص اینکه اسم بچه ها -خصوصاً دخترها- طی چند دهۀ گذشته دچار چه تحولاتی شده که کم کم اسم بچه هامون داره تبدیل به یه سری آو
می خوام این چند پست ِ پیش ِ رو  رو  درباره ی یه موضوع که در ادامه توضیحش می دم، بنویسم.شما با پدرتون چقدر حرف می زنید؟ من خیلی کم.البته نسبت به بقیه خواهرام؛ خیلی زیاد.بابای من خیلی کم حرفه. من نمی دونم درد دلاشو به کی میگه؟ کلا چطور این حجم از حرف رو تو خودش می ریزه. با اینکه خیلی از آدما پیشنهاد دوستی و رفت و آمد بهش میدن ولی از رفت و آمد بیش از حد خوشش نمیاد و کلا کل خانواده امون به جز من :/ اهل دوست و رفیق و این چیزا نیستن.(من هی میگم بچه سر راهیم(
دلایل عدم موفقیت ما در پول درآوردن چیست؟
چرا ما ثروتمند نمیشویم؟
این سوالی هست که خیلی ها از خودون میپرسن.دلایل عدم موفقیت در کسب ثروت چیست؟
چرا بعضی ها روز به روز پولدار میشن و خیلی ها همیشه درجا میزنن و نمیتونن به موفقیت برسن؟
هیچ چیز در دنیا بی دلیل نیست و هر اتفاقی که میوفته دلیل داره.در این مقاله میخواهیم به دلایل عدم موفقیت در کسب ثروت بپردازیم.
دلایلی که باعث شدن ما به چیزهایی که میخواهیم نرسیم و در مقابل بعضی ها با به کار گیری نکاتی به
بچه ها،
درسته ما از یه فرهنگ میایم که اغلب مردمش به بودن، زورگو بودن، بی شرف بودن، قالتاق بودن (شما بیاین کانادا، اغلب مردم ایرانی به شغل شریف دلالی مشغولن، به جز این بلد نیستن)، پدر سوخته بودن، حق یکی رو خوردن، دیکتاتور بودن و. علاقه دارن و این دقیقا یه چیز فرهنگیه و ربطی به هیچ کس و هیچ چیز نداره، و خانواده ها هم تلاش نمیکنن که (اکثریت جامعه رو میگم) این رو کمرنگ کنن، بلکه همه ش میخوان یه راه در رو، یه راه سوء استفاده، یه راه خر کردن اینو
سلاااااااام سلاااااااام سلااااااام سلااااااام خوبید؟منم خوبم!جونم براتون بگه که اون روز(دوشنبه) که مونده بودم خونه و پست آخرو گذاشتم اونجا گفتم شاید برا پیمان کیک یا حلوا بپزم کیک که نشد چون تخم مرغ نداشتیم برا همین بعد از ظهری دست به کار شدم و حلوا پختم دو تا بشقاب شد البته یکی بزرگ یکی کوچک که روشونو با پودر نارگیل و پسته و گردو تزیین کردم و گذاشتم تو یخچال و بعدش رفتم یه زنگ پنج دقیقه ای به سمیه زدم و اونم فهمید پیمان نیست یه طرح یه ساعته ب
دوستان سلام . من شین براری هستم. و این هم روایتی حقیقی از زندگی من و تجربه ی عشق در هجده سالگی .
 
 
 اسفند ماه سال یک سه هشت و سه رسید و من در عبور از پیچ تند هجده سالگی با دغدغه های دخترونه ای درگیر شدم که از جنس اضطراب و استرس های ناتموم و همیشگی بود و هروقت و هرمکانی بی اختیار به یاد دبیر بداخلاق شیمی می افتادم و از اینکه ترم اول توی سوم تجربی برای اولین بار در زندگی شیمی رو تجدید شده بودم عذاب وجدان میگرفتم ، هفته ی اول اسفند ماه رسید و رشت سر
    . 
الف رمان دوم. عاشقانه زیبا. براساس روایتی حقیقی و مستند.  
 
اسفند ماه سال یک سه هشت و سه رسید و من در عبور از پیچ تند هجده سالگی با ه دغدغه های دخترونه ای درگیر شدم که از جنس اضطراب و استرس های ناتموم و همیشگی بود و هروقت و هرمکانی بی اختیار به یاد دبیر بداخلاق شیمی می افتادم و از اینکه ترم اول توی سوم تجربی برای اولین بار در زندگی شیمی رو تجدید شده بودم عذاب وجدان میگرفتم ، هفته ی اول اسفند ماه رسید و رشت سردش شد ، آسمون اسیر بغض لجبازی و
وبلاگ بلاگفا شین   
 قبل اینکه گوشیم زنگ بخوره بلند میشم و خاموشش میکنم الان حس خنثی کردن بمب دارم
مانتو مشکی ام رو میپوشم جنسش خیلی نرمه با یه شال باربری و کیف و کفش ستش و لی یخی ارایش هم باشه ارایشگاه
مهسان زله دایناسور بیا دیگه
سلام ابجی چه ناز شدی خبریه ؟
مامان - نه بابا اخه کی به این نگاه میکنه تا تو هستی ؟
مامان من امروز یکم دیرتر میام
مامان - کجا به سلامتی ؟
میرم دنبال پدر مادر واقعیم بگردم بی شوخی ی سر شاید برم پیش سمیرا فعلا بای نفسم
خ
رمان پرستار ۳ و ٤     بازنشر از پست بانک رمان . ننوشته شده توسط شهروزبراری صیقلانی در هفده سالگی . 
  دیدم گیتار و به اشتباه تو بغل گرفته و داره رو سیماش دست میکشه . گفتم : پسر گل اشتباه گرفتیش . مانی با شنیدن صدام با شوق سرشو برگردوندو گیتار و گذاشت کنار و دویید تو بغلم و گفت: سلام نیمایی .بیا بیا زود بهم یاد بده چطوری بزنمش. با خنده گفتم: کیو بزنی ؟ _گیتارو دیگه گذاشتمش زمین و گفتم : اینو نباید بزنی باید بغلش کنی و نازشو بکشی . مانی با خنده
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب