نتایج پست ها برای عبارت :

گرگانی میدون شونه

برای همدردی و دلداری باید این جمله ی کلیشه ای رو انداخت دور:درک میکنم.هیچکس نمی تونه درد یکی دیگه رو درک کنه،هر کسی به نوبه ی خودش،دردش متفاوته.اگر می خواین یکی رو دلداری بدین،فقط بشین گوش و شونه.چون یک آدمی که درد داره،برای همدردیتون،میشه پرحرف ترین آدم و بی تکیه گاه ترین بشر.
امید دیشب اومد حرف بزنیم سرم روی شونه ش افتاد و خوابم برد.
کمی بعد شونه ش رو حرکت داد گفت خوابت جزئی از حرفت بود؟ 
بعد که بیدار شدم هنوزم دلم میخواست سرم همونجا باشه ولی خواب بهم غلبه کرد و بوسیدمش رفتم که بخوابم. گفت من نمیذارم هر خانومی منو ببوسه ها؛ تو خیلی خانومی که اجازه داشتی تازه بی هوا منو ببوسی. خنده م گرفت. 
ته مله سنگتراشون
ته گیسو افشون افشون
اگه بوه صد تا خون
دیگر نمبه ته مله کیجا نمبه ته مله
 
خداوندا مه دل هوایی شونه، دیگر نمبه ته مله
مه یار امشو انا صواحی شونه، دیگر نمبه ته مله
الهی من صواحی ره نوینم، دیگر نمبه ته مله
بال به گردن جدایی ره نبینم، دیگر نمبه ته مله
ادامه مطلب
   به مامان بچه گفتم این پماد رو روزی سه بار بزن روی زخم صورتش. کارم که تموم شد مامانه گفت خانم دکتر میشه بهش بگین نره توی افتاب؟ منم گفتم نباید بری عزیزم نگاه چقدر سوختی اینطوری جای زخمت بیشتر می مونه! بچه اصرار که نسوختم. منم که کوتاه نمیام اصلا، استین تی شرتش رو میزنم بالا که مثلا سفیدی شونه و بازو اش رو نشونش بدم، منتهی سرکنگبین بدون اطلاع قبلی، صفرا فزود و میبینم بازو و شونه و کلا همه جاش سبزه ی سیر بود. اوپس.
متن آهنگ با نفسهات از علیرضا روزگاربا نفسهات جون میگیرم بغلم کن تا نمیرملمس گرمای دستای تو داره برام حس زندگیلحظه هام خوبه که میکوبه قلبم کنار تو به سادگیتو که چشمات روبرومه با تو بودن آرزومههی نبینم اشکت میریزه، آخه دنیامو از هم میپاشونهدوست دارم با تو زیر بارون بدون چتر و شونه به شونه

ادامه مطلب
رمان رویای بلند
دانلود رمان عاشقانه رویای بلند اثر مهسا صفری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
رمان رویای بلند دختری بنام گیسی است که دختره خودپسندیه ، این دختره خودپرست قصه ما مجبوره بخاطره دلایلی یک سال پیش ( جده ) مادربزرگش زندگی کنه ، مادربزرگی که تاکنون اونو ندیده و اتفاقاتی که واسه گیسیا در این مدت می گذرد داستانی ساخته است به اسمه رویای بلند ، رویای بلندقصه ی رازه ، قصه خنده ها و گریه ها ، قصه
آدم بایدهرازگاهی تصمیمای جدید بگیره برای زندگی‌ش. برای یه زندگی بهتر. 
خب، دو روزه که تصمیم گرفتم بشینم و با برنامه، تاکید می‌کنم با برنامه برای المپیاد بخونم. این دو روز هم برنامه رو عملی کردم، ببینیم در آینده چی پیش میاد. 
و امروز طی یک تصمیم آنی، به این نتیجه رسیدم که دیگه نمی‌خوام موهامو شونه کنم. در راستای مبارزه با نظام سرمایه‌داری، و خاطرنشان کردن این حقیقت که عمر ما کوتاه‌تر از اونه که بخوایم صرف کارای بیهوده‌ای مثل شونه زدن مو ب
دوباره سُر خوردیم تو سرما. باران می‌بارید امروز نم‌نم و سرعت وزش باد ۳۷ کیلومتر بر ساعت، و همان عامل اصلی سرمای استخوان سوز اینجاست، باد سرد شدید :-| رسیدیم کنار بوته تمشک پارک همیشگی، باقیمانده تمشک‌ها از سرما خشک شده بودند، نگاه لیلی مانده بود روی تمشک‌های خشک شده. کلی گشتم در بوته، بالا پایین و برای لیلی می‌گفتم که فصل تمشک تمام شده جانِ مامان که یک دانه تمشک دیدم، هورا :) یه تمشک آبدار سیاه زیر یک برگ در امان بود از سوز سرما. شد برای
,    ,    دانلود اهنگ تی ام بکس همه چی ضد قانونه,    دانلود آهنگ ميدون تی ام بکس 320,    دانلود اهنگ ميدون از تی ام بکس با کیفیت 320,    دانلود آهنگ تی ام بکس ميدون تصویری,    دانلود آهنگ ميدون tm bax 320,    دانلود آهنگ ميدون از تی ام بکس,    متن آهنگ ميدون تی ام بکس,    اهنگ لاله تی ام بکس,    دانلود اهنگ تی ام بکس خوش اومدی به این جمع,   
یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو یه خاطرس همین و بس
تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر میرسم از اونور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو رو شونه ی شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم از آرزوهای محال
قصه ی ما تموم شده با یه علامت سوال
بذار که کوله بار
رمان آن سالها
دانلود رمان عاشقانه آن سالها جلد اول و دوم اثر صدف با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
رمان آن سالها مهناز دختری خوش اقبال است و زندگی عادی خود را دارد ، او شیفته دوست و هم بازی دوران کودکی خود ، بیژن شده و البته بیژن هم نسبت به او بی رغبت نیست ، اما حکایت از روزی شروع میشود که خانواده ی شاهین فر مهناز را برای پسر بزرگشان ، بهرام ، خواستگاری میکنند …
و اما در جلد دوم
مهناز پس از خروج از ایرا
شنبه‌ای که گذشت رفتم موهامو زدم.حدود ۱۰ سانت دیگه میخواست برسه تا کمرم.رفتم آرایشگاه همه میگفتن چرا داری میزنی.اما نميدونن که شستنش،خشک کردنش،شونه کردنش اونم وقتایی که عجله داری و همون موقع قانون مورفی هم داره جلو چشمت رژه میره چقد عذاب آوره.ولی خب من بیشتر بخاطر ریزشش زدم.هر بار شونه میزدم کلی مو به شونه میچسبید میدیدم حرص میخوردم.اصلا این حرص خوردن باعث تسریع ریزش موهام شد. -_-
حالا بابام میگه حالا که موهاشو زده یه روز میبرم به صاحبکارم نش
تماس گرفت. دلم براش تنگ شده . سه هفته ست ندیدمش. تا صدای ترکیدن بغضم رو شنید بچه ها رو سپرد به همسرش اومد خونه ما. باهم قدم زدیم.تصویر سایه ش رو روی زمین که می دیدم دلم میخواست سایه ش رو بغل کنم و ببوسم.
هانیه فرشته ی شونه ی راست من هست. تیکه ی خداگون و نورانی من.
پرواز کردم سمت پی ویش وقتی دیدم بعد یک ماه عان شده و تو گروه زده استرس دارم
همه حرفایی که دوست داشتم پنجشنبه شب بشنوم و بهش گفتم
پره استرس بود
دلم میخواست بغلش کنم بگم لطفا مشخص کن شیرینی من و پیتزای من و به مناسبت رتبه زیر هزار شدنت کجا قراره بدی
استادای کلاس
من و همه
تقریبا رتبت و حدس میزدیم وقتی سوال و نخونده جواب تست و رو هوا میزدی
سخت کوشیت و تلاشت و بلند پروازیت واسه درس خوندن و سیر نشدنت از تست زدن همه و همش واسه هممون واضح و مبرهن بود و و
پاپیون‌های افتاده روی شونه‌هاش ، دلبرندگی تور روی موهاشو خوشحالی‌ای که بعد از سال‌ها توی نگاهش حس میکردم درست تو لحظاتی که چشم در چشم میرقصیدیم.
اما امشب آنچه که از من مقبول افتاد اون لحظاتی بود که به اجبار اما راضی با کفش‌های پاشنه بلند و پیراهن ِبلند توی شهر چرخ میزدم و برگ‌های پاییزی دونه دونه به دنباله‌ی پیراهنم سنجاق میشدند. حالِ لحظه‌ خوش بود.
کانال ما در سروش
من گذاشتم مثل پاییز توی کوچه ها تنهادل سپردم به یه نشونی روی دل برگهاراه افتادم توی کوچه دنبال رد پا هاترد پا ها منو کشوند زیر اون درخت خاطراتتو نبودی،تو نبودی تکه بدم به شونه هاتدست  کشیدم رو درخت که حس کنم گرمای تو روولی از گرما نبود و روی تن اون درخت.
میلاد شکیبا ✒
سلام
آیا درسته که همه پسرها از دخترایی که استخون بندی درشت دارن، بدشون میاد؟، من واقعا از این بابت اعتماد به نفسم رو کامل از دست دادم. مخصوصا اینکه جایی که من هستم یعنی دخترانی که دور و برم هستن اغلب ظریف و کوتاه هستن .
هر کی منو میبینه اظهار نظر میکنه، نمیگم حرف بدی میزنن ولی حس خوبی نمیگیرم، شایدم زیادی حساس شدم، شاید هم چون حس خیلی بدی به اندامم دارم برداشت منفی میکنم، چند وقت پیش یکی از همکلاسی هام بهم یه چیزی گفت که خیلی ناراحت شدم کلیت حر
پایان نامه ازون مقوله هاییه که تمام انرژی آدم رو میگیره. 
برای مثال
استادم زبون آدم رو درک نمیکنه. به زبون دیگه ای حرف میزنه. یه کد نوشته اونو داده به من. بعد نتایجی که با کد من میگیریم با ننتایجی که ایشون تو کامپیوتر خودش میگیره زمین تا آسمون فرق داره. بعد شونه میندازه بالا میگه من نميدونم!! پس عمه م بدونه؟ گرفتاریه بخدا.
 
 
 
 
در اتاقو باز کردم
امیرعلی جلوم بود،
چشام گردو شد.
بابا نگام کرد گف:دخترمو ترسوندی!
دخترمی ک گفت فرق داشت
ترسوندی ک گفت فرق داشت
و لحنش.ــ
 
غم انگیز ترین رابطه،الان ِرابطه ی منو باباسـ
ک شونه به شونه اش میشینم
سه سانت باهاش فاصله دارم
میلرزم 
و دستام میخواد دستاشو بگیره اما نمیشه.
میخوام بهش پناه ببرم و بگم 
بابا! من اینو میخوام.بذار بره جلو.بذار اتفاق بیوفته.
اما نمیتونم.
و بله،زندگی اینطوریه،
اما،
من از در ِ دیگه ای وارد میشم:)
 
گفت خیلی دوستتون دارم
گفتم خیلی یعنی چقدر 
گفت اندازه یه عشق چهارساله؛ قدر سیگار دوستتون دارم.
یاد چوپانی افتادم که به موسی گفت میخواد موهای خدا رو شونه کنه.جنس دوست داشتنش اینطور بود.
گفت حتی گاهی شبها فکر میکنم شما رو بیشتر دوست دارم یا سیگار رو.
کیسه وسایلشو برداشت و انداخت رو شونه ش و راه افتاد.
اما بعد از چند قدم وایساد و انگار بخواد یه موضوع مهمی رو بهم بگه، آهسته و شمرده گفت:
عمه! یه آدمایی هستن که آشغالا رو جمع میکنن و میریزن تو کیسه ی بزرگ، بعد اینجوری -دوباره کیسه رو انداخت رو دوشش- با خودشون میبرن.
و بعد راه افتاد و رفت.
 
عین یه پیرمرد دانا که بخواد بهت یه دریافت مهمی رو از زندگی بگه!
هم دیر و زود داشت هم سوخت و سوز. پست کارگر می‌گفت دادیم پست کوی، پست کوی می‌گفت دست خودشونه! امروز یکی با سیمکارت ۰۹۱۳ زنگ زد گفت اگه آلبوم رو می‌خوای راس ساعت ۱۳ ميدون انقلاب باش! وقتی رفتم زنگ زدم بهش، دیدم یه پسر ۲۵-۲۶ ساله سوار موتوره و داره بوق می‌زنه، با کلاه لبه‌دار مشکی و سبز و شلوار جین و پیرهن سوسنی که از زیر کاپشن خلبانی‌ش زده بود بیرون، عینکش رو برداشت و گفت "این‌ رو اشتباهی برده بودیم اصفهان!" و بعد آلبوم‌ رو داد بهم و زد روی شون
خدا دانلود آهنگ جدید ماکان بند  دانلود آهنگ جدید ماکان بند به نام خدا از ایران پاپ  Download New Music By Macan Band Called Khoda با متن + بخش آنلاین و دانلود مستقیم
متن آهنگ
وقتی حالم بد بود خیلی چیزا داشتم کمبود هیچکسیم دورم نبود دستمو گرفتی چه زود
وقتی همه پسم زدن شروع کردم قدم زدن تو خلوت خودم بودم و میخواستم بگیری جونمو
گفتم خدا خودت بیا و دستتو بذار رو شونه هام آروم بشم
چرا اینجورین باهام این آدمای توی شهر انقده پس زدن منو تا از همشون دور بشم
مثل آب زلال بو
فیلم سوفی و دیوانه رو دیدم و به این فکر کردم که آدم ها حق دارن از آخرین ها خبر داشته باشن. حق دارن که حداقل بتونن به چشمای کسی که خبر دارن قراره هیچ وقت نبیننش برای آخرین بار نگاه کنن یا حتی بغلش کنن.
یادمه یه نفر بهم گفته بود بازیگر خوبیم. خیلی خوب بلدم وانمود کنم آدما واسم مهم نیستن.بدم اومده بود از حرفش ولی راستش من بازیگر خوبیم. 
یه بازیگر که نقش اصلیش از الان شروع میشه.
 آغاز وانمود کردن.
+ ابتدای رقص با آهنگ های غمگین بود. باید روی ریتم حر
انگار داری از یه جا میری ولی نمیخوای کسی بفهمه.
یواش یواش شروع می کنی به جمع کردن
یه روز بعد از حموم شونه ت رو به جای گذاشتن روی میز، میذاری توی کیف.
بعد از اینکه مثل روزمره تو ماگ ت چای خوردی، میشوریش. و به جای کابینت . میذاری توی کیف.
کتاب ت رو بعد از خوندن، به جای قفسه، میذاری تو کیف.
لباساتو می پوشی. کیف رو بر میداری.
یه کاغذ می نویسی و میچسبونی به دیوار و  بعد از نوشتن مدادت رو میذاری توی کیف.
حالا متعلقات تو، شده یک کیف.
 
+ بین غم این روزها و شاخ و شونه کشیدن‌ها و توئیت‌ها و دندون نشون دادن‌ها، خبر ریختن سقف کلاس درس رو سر بچه‌های مدرسه و دخترک مانتو صورتی که توی فیلم کوتاه چند ثانیه‌ای هق هق میکنه، قلبم رو سخت به درد آورد.
+ جمعیت (ع) توئیت زده بود که:
کابوس‌هایت کی تمام خواهد شد؟ کودکانت کی آرام خواهند خوابید؟ مردمانت کی خواهند خندید؟ خاورمیانه‌ی غمگین! خاورمیانه‌ی زیبا!
 
 
اون چادره بود که خریده بودم؟
پرز داد!
بردم میگم شما که این همه تضمین کرده بودید، 
من یه ماه سرم کردم بغلش خراب شد.
میگه لابد کیف رو دوشتون انداختید بهش اصطکاک داشته!
میگم کیفم نمینداختم؟ 
بعد در تایید گفته هاش میگه یه خانمی اومده بود 
چادرش از سر شونه تا کمر یه خط پرز داده بود،
فهمیدیم کمربند ماشینو زیاد بسته خطِ اونه :|
.
› نباید میکوفتم تو دهنش؟
سلام
دلم می خواد برات بنویسم، قربون صدقه ات برم ، ثبت کنم این روزهای قشنگ رو . ولی هی نمیشه . نمی دونم چرا . ولی حالا بی خیال . الان اومدم بنویسم . بنویسم از این روزهای آخر فروردین . الان آخر شبه دوشنبه است . به عبارتی وارد سه شنبه ۲۷ فروردین شدیم،  شنبه و یکشنبه دو بار با هم مفصل حرف زدیم . از اقلیم حضور همدیگه لذت بردیم ، کلی کل کل کردیم و خندیدیم . از سفر اروپا گفتی که قراره به زودی بری. بعدش گفتم کی میای ببینمت؟ کلی مسخره بازی درآوردی و
روبه‌روی در ایستاده بودم و پیراشکی می‌خوردم. رو به خیابون. ارزون‌ترین چیزیه که می‌تونم بخورم تا هم قند بدنم تأمین بشه و هم معده‌م پُر. شاید داشتم زشت می‌خوردم که گاهی آدم‌های توی پیاده‌رو بهم خیره می‌شدند. شاید هم بین خوردن پیراشکی و هیکل چاق و بزرگم تناقضی می‌دیدند. ذهنیتی وجود داره که نمی‌تونه خوردن پیراشکی توسط یه آدم قد کوتاهِ چاق رو مجاز و موجه و زیبا بدونه. من به مردها و زن‌های زیبا و شیک‌پوشی خیره می‌شدم که شونه‌ به شونه
اول بهارا فصل کشت و کارا، درشومبه روهارا، بمیره ننا
ته بابا تینارا بلاره ننا
قشنگ ته نوما، ته نوم ننه گوما، ملک مازرونا بمیره ننا
ملک مازرونا بلاره ددا
قاسم مه جوونا، خون دار مهمونا، بمیره خاتونا بلاره ددا
قصه چاشت و شوما بمیره ننا
افتاب شونه مارا، ستاره شمارا، ندارمه قرارا بمیره ننا
گله نوم بهارا، بلاره ددا
الان یکماه که می خوام برم پیش عیال برای دندونهام
یا هوا آلوده اس یا خیلی سرد یا بیمار داره
نمی دونم چرا سر نمی گیره
تازه سروناز چییی!
عیال میگه میدم پرستارام‌نگهش دارن وظیفه شونه
ولی من دوست ندارم کارم روی دوش کسی بیفته.هیچ کس
همیشه همین طوری هستم تا بتونم کارام رو خودم می کنم و نمی زارم‌روی دوش کسی بیفته.
_
چند روزه یاد بندر می افتم و خدا رو شکر می کنم ار اونجا اومدیم بیرون.چند روز پیش هم رفتم پیچ سر مربی مون من می دونم پشت اون لبخندهااا چه
شکوه یک پامرانین ، به پوشش دولایه ی صاف و ضخیمشه که یه لایه ی زیری نرم و ضخیم و پشمالو و یه لایه رویی بلند و صاف با موهای براق داره که یکمی هم زبره.
موهای بلندتر دور گردن و سینه اش ، یه حاشیه ای ایجاد کرده که ظاهر مغرورانه شو بیشتر می کنه.
دم پامرانین ، یکی دیگه از ویژگی های معرکه ی این گونه ست.
دم مرتب و انبوهش که موهاش صاف و مرتب روی هم افتادن پشتش ت میخوره و انگار باد توش می وزه.
جالبه که بدونین وقتی به دنیا میان ، دمشون این شکلی نیست و ماه ها
یه سوال برام پیش اومده.
آیا کسایی که توی تیمارستان هستن، روزی که توی خونه شون بودن و صبح بلند میشدن موهارو شونه میکردن، صبونه میخوردن. شبم میخوابیدن (یا سعی میکردن بخوابن)؛
ميدونستن یه روز برس موهاشونو تو کشوی دراور اتاق تیمارستان میذارن؟
از آرزو هات گفتی و ميدونم که به همشون میرسی تو با آرزوت تو این مملکت برای خودت کاره ای میشی.
و من توی سکوت به آرزوی خودم و اینکه با رسیدن بهش تو این مملکت واسم تره هم خورد نمیکنن فکر میکردم.
نه من ناامید نیستم همینکه هرروز پا میشم و مسواک میزنم موهامو شونه میکنم و میبافم و یه چای تلخ میشه صبحونه ام یعنی امید به زندگی! وگرنه زودتر از اینا باید خودمو تموم میکردم.
قشنگ معلومه نمیتونم دوربرگردون زندگیمو پیدا کنم؟!
امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت می خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار می کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی می کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل
امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت می خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار می کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی می کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل
امروز مثل یه احمقِ به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت می خوام
چه کار کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار می کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شرِّ روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی می کردیم که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ ا
بی قرارم
بنی رو خیلی دوست دارم خیلی دلم براش تنگ شده 
از این همه فاصله می ترسم ، فکر کنم یه هفته س ندیدمش .
دیشب رفتم حموم الان حال ندارم موهامو شونه کنم،  صورتم رو اصلاح کنم 
یه ژولیده تمیزم
دیشب که باهاش حرف زدم متوجه شدم مامانش در نبود من خیلی ناز پسرش رو می کشه و سبد غذای کارش رو پر از فینگرفود های خوشگل کرده.
در حالی که قبلنا خودش غذا درست می کرد برای سرکار رفتن‌ 
دروغ چرا خیلی خوشحال شدم تو این اوضاع هوای بنی رو داشته و نداشته افسرده ب
خدا اگه بخواد آدما رو از هر گوشه جهان و در هر قید و بندی که باشن بر می‌داره و بهم می‌رسونه. چرا مثال بزنم از ملیکاخاتون و امام حسن (ع) که بگیم این بخاطر شرایط ویژه شونه  ؟ مگه یلدا و آووکادو ی بلاگ قصه شون کم عجیبه؟
ولی کاش خدایی که آدما رو انقدر عجیب بهم وصل میکنه، همینجوری هم کنار هم نگهشون داره. ما آدما خیلی کار خراب کنیم‌. انقدر که بعد چندتا سختی همه معجزه های جلوی چشممون رو انکار کنیم و با خودمون بگیم : "ما آدمِ هم نبودیم، این اشتباهی بود که
اینکه رفیق باشم برام سخت نیستميدونی کجاش سخته؟
اونجا که از آدم خوبه ی داستان بودن خسته ای ولی حتی یه شونه واسه گریه کردن نداری
اونجا که همه به روابطتت و دوستات حسودیشون میشه ولی تو حتی نمیتونی به یکیشون بگی چه مرگته
اونجا که گریه هاشون رو بغل کردی ولی تا میای از خودت بگی، میخوری به یه دیوار محکم.
آدما دوست دارن از خودشون حرف بزنن از خودشون بگن، حتی از تو بگن از روابطشون بگن، ولی نشنون
.
.
دیشب دلم گرفت
دیشب تنها نبودم، ولی تنهایی گریه کردم
امروز که داشتم با اتوبوس برمیگشتم، تویه لحظه خاطره ها شبیه یه بوی آشنا از ذهنم رد شد
انقد شدید بود که دلم خواست سرم رو بذارم شونه ی بغل دستیم و دستش رو بگیرم و محکم نگهشون دارم
ولی بغل دستیم یه دختره بود که داشت از پنجره بیرون رو نگاه میکرد و هیچ رقمه دلش نمیخواست سرش رو بچرخونه اینطرفی
پس چشمامو بستم و به دو هفته ی دیگه این موقع فکر کردم
شاید یکی از دستاشو قطع کنم برا همیشه پیش خودم نگهشون دارم.
از اتوبوس که پیاده میشدم خیلی جدی به این قضیه فک
از مزایای زندگی تو ایران می تونم به پاهای سفیدم دستهای تیره ام صورت زردم و شکم سبزه ام اشاره کنم. امروز یه برگه پیدا کردم که تابستون رو چجوری بترم! پرانتز باز، تابستون ما رو ترد،پرانتز بسته. اول از همه نوشته بود اپیلاسیون و لیزر موهای زائد!یکی از پشمام پوزخند ن زد رو شونه ام و گفت:حاجی لباس بیشتر بپوش لرز کردیم! اوس کریم چیه فایدشون ناموسا؟ حتی رتبه کنکورم باعث ریزششون نشد
عنوان مطلب لقبیه که داداشم بهم داده بود تو سال کنکور.الان حجم
اسمم ایرانه خاکم بوسیدن داره شور شیرانم تو ميدون دیدن داره
چی توی دنیا زیباتر از این تصویره وقتی تا ابرا این پرچم بالا میره
اسمم ایرانه آهنگم شور انگیزه رستم ها دارم چون خاکم غیرت خیزه
کی گفته ترس از ميدون و سختی دارم من تو آغوشم میلیون ها تختی دارم
ایرانم کشور شیرانم ایرانم مهد دلیرانم ایرانم که به لطف یزدان جاودان میمانم
ایرانم کشور شیرانم ایرانم مرز دلیرانم ایرانم که به لطف یزدان جاودان میمانم
 
منبع:اهنگ جدید
از بچگی بهش میگیم مادر! گاهی هم مادر ثریا
مامان مامانمو میگم 
اون و مامان چند شبی پیش منن و خب خونه بوی خوب زندگی میده
مادر با لهجه ی بانمک یزدی کرمانیزه شده ی خودش دلبره! قدیما که گویا خیلی دلبر بوده و دل باباجون پدربزرگ مرحومم رو میبره! یه خانوم ماما که برای گذروندن طرحش میره به یکی از شهرای کرمان و اونجا با پسری که چند سال از خودش کوچیکتر بوده اشنا میشه و عشق و عاشقی آغاز میشه و باباجون مردونه میگه من این دخترو میخوام و جلوی همه ی خونواده‌ش
دوستان گرگاني میتوانند برای چت با دوستان خود از گروه گرگان در واتساپ استفاده کنند، این گروه میتواند به شما کمک کند تا دوستان خوب در واتساپ پیدا کنید.
واتساپ به شما این امکان را میدهد تا دوستان خوبی برای هم در واتساپ باشید و ما نیز به شما کمک میکنیم تا یک دورهمی خوب برای شما عزیزان گرگاني ایجاد کنیم.
گروه گرکان در واتساپ یک فرصت خوب برای بحث نظر در خصوص حوادث گرگان است و ما به شما توصیه میکینم که گروه واتساپ گرگان را به هیچ وجه از دست ندین و با
خانوم جوانی بود. کنار دخترش که مشکل جسمی داشت نشسته بود. داشت به دخترک لقمه نون و پنیر می‌داد. دستش رو برد سمت کیفش که احتمالا لقمه‌ی دیگه‌ای بیرون بیاره همون حین خوابش برد. روی شونه‌هاش دوتا بال بزرگ سفید تصور کردم. 
+به آدم‌ها نگاه کنید. زل نزنید. فقط شاهد اون لحظه‌ از اتفاق‌هاشون باشید. کلی یاد می‌گیرید. کلی غصه می‌خورید. کلی شاد می‌شید. کلی حرص می‌خورید. کلی لذت می‌برید از هنر نگاه کردن 
بسم الله الرحمن الرحیم
با اینکه خدا وسط مشکلات و سختی ها بیشتر جلو چشمونه با اینکه اینجور وقتا بیشتر صداش میزنیم
من دلم برا خدا تنگ شد دلم براش خییییلی تنگ شد
دلم برای خلوت های دونفرمون برای دل و قلوه های وسط حرف های عاشقانمون تنگ شد
دلم برای شونه های لرزون تو نماز برای فقط تو فقط تو گفتن ها تنگ شد
دلم بیشتر از همه برای خلوص تنگ شد برای خلوصی که امام صادق میگه سخت تر از انجام دادن خود عمله
خواستم برای این دل تنگی یک قربانی بدم قربانی که در براب
آدما به ندرت اهل تفکرن و از بین اونا که اهلشن، به ندرت به تفکر و استنتاج درست میرسن. کمتر کسی میتونه زیر دو دقیقه اسم پنج تا نویسنده مورد علاقه ش یا پنج کتابی که اخیرا مطالعه کرده رو بگه. اولویت بیشتر مردم به روز و سالم بودن موبایل شونه و دربرابر، قرار ملاقات با پزشک کاریه که حتی بعد از تحمل یه دوره درد، با اکراه بهش تن میدن». دنیا رو خبر ندارم، اما شهر من پُر شده از ناباوران. کسانی که به هیچ پایبندن. نه دین نه ت نه خانواده. و سوای اینا، اخلا
وجودِ بابرکت یعنی وجودِ تو.که هم با زنده بودنت به زندگی ها حیات بخشیدی، و هم با رفتنت قلبها رو بیدار کردی. 
مرد باغیرت!
رفتنت شونه های خواب زده مون رو ت داد و اشکی شد که ریخت تو چشمای بهت زده مون. مردی رو دیدیم که محکم ایستاده وسط هجوم طوفان درحالی که خنده روی لب داره و خم به ابرو نمیاره! 
رفتنت تمون داد. مرد باغیرت!

پ.ن1: هنوزم کسی مونده تو این مملکت که بگه "آمریکا دشمن نیست"؟؟!!
پ.ن2: حاج قاسم مصداق واقعیِ آیه ی "اشداءُ علی الکفار، رحماء
یادمه وقتی پسرم نوزاد بود دعوایی کردم و خیلی دلم میخواست با پسرم درباره اش صحبت کنم تا سبک بشم. ولی ميدونستم این کار روحی هست و گذاشتن بار به این سنگینی که خودم تحملش رو ندارم، رو شونه های ظریف اون طفل لطیف اشتباه جبران ناپذیری هست. خلاصه با اینکه ميدونستم تو نوزادی متوجه حرف های من هم نخواهد شد، کار درست رو انجام دادم و از همون روزهای اول مشکلات رو به عشق کوچکم منتقل نکردم.
چندی پیش متوجه شدم برنا حتی اگه به ظاهر مشغول کاری هست، تک تک کل
وقتی با فشار دو دست رو شونه م خوردم به دیوار بغضم ترکید . بخاطر سال ها دیوار بودن برای رویاها . بخاطر تلاش هایی که کرده بودم تا دیوارهای زندگی چیده شن بیان بالا . بخاطر رنج و تلاشی که خودم رو به داشتنشون مجبور کرده بودم تا آینده جای بهتر و قشنگ تری بشه . بخاطر نداشتن ِ هیچ کس به جز همون دیوار برای تکیه کردن بهش . بخاطر ِ خودم . خودم که فقط خدا ميدونه چقدر صادقانه تلاش میکنم تا هیچکس بخاطر من سختی نکشه . فکر نمیکنم اون دیوار رو هیچوقت فراموش کنم . دیو
اشتباهی شماره ی خونه رو گرفتم. یادم اومد کسی خونه نیست.
از آخرین بار که با شماره خونه بامن تماس گرفتن 16 روز گذشته.
هنوزم دلم میخواد پشت خط خونه صدای مامان رو بشنوم؛ تماس که میره روی پیغامگیر بال بال بزنم بگم مامان کجایی بابا شما چرا گوشی رو برنمیداری
اما نميدونم
شاید دلم این رو نخواد 
من واسه اینکه یاد بگیرم از دلتنگی نمیرم که رو شونه همه گریه نکنم پوست انداختم. فقط کسی که پوست انداخته ميدونه چقدر درد داره. زنده زنده پوستم کنده شد و یه اخ بلن
بیشتر از سه ماهه که سفر نرفتم و این برای منِ همیشه مسافر، یعنی بدترین حال دنیا. 
سفر نرفتم و با خوندن سفرنامه‌هام و مرور عکسایی که گرفته بودم دلتنگ و دلتنگ‌تر میشم.
پ‌.ن: حتی یه لحظه فکر این که تلگرامم وصل نشه و متنای قبلی کانالم رو از دست بدم، وحشتناک و غیر قابل تصوره. وصل شه اولین کاری که می‌کنم آرشیو کردن‌شونه :(
پ.ن‌تر: یعنی الان سابسکرایبرای کانالم حالشون چطوره؟ از اون صد و خورده‌ای نفر چند نفرشون پس ذهن‌شون به منم فکر می‌کنند؟ دوستام
 
انقدر پر حرفم که یادم نمیاد چطوری باید بنویسم.
فقط ميدونم باید جز جز این لحظه ها رو ذخیره کنم ک یادم نره این روزای پر برکت رو
شمع های نونزده سالگی رو هم فوت کردم
شمعایی ک دلدار روشن کرد برام
و ارزوم روزای خوب پیش رو باهاش بود
وقتی ک درست شونه به شونه اش نشسته بودم:)
 
این روزا نميدونم خدا رو چطوری شکر کنم
نميدونم خوابم یا بیدارم.
سالی ک گذشت هم مسیر رو پیدا رو کرد
هم هم-مسیر :)
 
چطور اینهمه برکت یهو سرازیر شد تو زندگیم؟
به دعای خیر کی؟
به پاس ک
نمی‌دونم ریختن اشک از سر ذوق، چقدر می‌تونه شیرین باشه! ولی دیدنِ کسی که از خوشحالی، نمی‌دونه بخنده یا گریه کنه، خیلی به نظرم شیرینه.امروز، یه زوج رو در درمانگاه دیدم. دمِ در، خانوم داشت می‌خندید. بعد رفت توی بغلِ همسرش و همینطور داشتن با هم می‌خندیدن. اول فکر کردم موضوع خنده‌داری برای هم تعریف کردن و مثل من، که اینطور مواقع میرم توی بغل طرف، دارن از خنده، غش می‌کنن. اما یهو صدای خنده‌ی خانوم به گریه تبدیل شد. تعجب کردم. آخه آقا هم داشت ا
نظر شخصیه من این هست که خوب بودن تو زندگی؛ که از بچگی تو گوش ما میخونن، خوب باش بخشنده باش فداکاری کن و دیگران رو واسه خودت بزرگ کن و خودت رو واسه خودت کوچیک کن اشتباهه!
بنظرم تذکر این نکته از مامان بابا به بچه ها بصورت غریزی بخاطر این اتفاق میفته که اگه ادمای عوضی خیلی زیاد بشن ممکنه نسل خودشونو احمقانه منقرض بکنن. وگرنه ادمای خودخواه و عوضی؛ بیشتر از همه بهشون سهم میرسه بقیه بیشتر ملاحظه شونو میکنن و فک میکنن اینا جزو اخلاق شونه
خلاصه که ا
چندته قید ؤ اوشانی کاربردان گیلکی دل که اوشانی بعضی‌شان تقریبا یته مفهوم دأرن:
✔️ کیندیم✔️ پساپسا✔️ پساکینا✔️ پوشتاکینا✔️ وراکینا✔️ وراورا
مثال جومله دل: مازیار خوشته پیرهنء کیندیم داکورده.(ف: مازیار پیرهنشؤ برعکس پوشیده.)
مازیارِ کارؤن همه پساپسا ایسه.(ف: کارهای مازیار همه برعکسه.)
پساپسا را نؤشو کنی.(ف: عقبکی راه نرؤ می‌افتی.)
ظرفشانء پساکینا سفره سر بنی.(ف: ظرفها رؤ برعکس رو سفره بذار.)
وی قیافهٰ‌ء نیدم، پوشتاکینا هسابا.(ف: چهرش
بروتورومیذارم تو این قلبمیسپارم به این رودمیسپارم به این رودببینببینمن از عشق تو ساختمیه زره با کلاه خودیه زره با کلاه خوددلم برات تنگ شده لعنتی، بلاکت کردم روزی که شبش یلدا بود چون نمیخواستم یه دقیقه بیشتر ادامه پیدا کنه این حال نامعلوم، داشتیم خرابش میکردیم هردومون، گند زده بودیم به این رابطه که اسمش مثلا دوستی بودو تو اخ از تواخ از تو عزیزمحسامو له کردی ندیدیدور شدیخندیدیگم شدیالان که من به تو فکر میکنم تو به سعید و بردیا و دوست دخترت
یه وقتایی میریم کافه ای جایی،
و یکی دو ساعتی میشینیم و مطالعه میکنیم و میخونیم. 
 
یه وقتایی سرهامون رو به هم نزدیک میکنیم
 
و میخوایم به هم یه چیزی بگیم یا من سرمو میندازم روی شونه ش که یه چرت بزنم،
 
یهویی هدفونامون به هم میخورن و بوممممم میشیم:
وقتی میخوایم سرهامون رو به هم بچسبونیم این شکلی میشیم:
 
 
دوستان گرگاني میتوانند برای چت با دوستان خود از گروه گرگان در واتساپ استفاده کنند، این گروه میتواند به شما کمک کند تا دوستان خوب در واتساپ پیدا کنید.
واتساپ به شما این امکان را میدهد تا دوستان خوبی برای هم در واتساپ باشید و ما نیز به شما کمک میکنیم تا یک دورهمی خوب برای شما عزیزان گرگاني ایجاد کنیم.
گروه گرکان در واتساپ یک فرصت خوب برای بحث نظر در خصوص حوادث گرگان است و ما به شما توصیه میکینم که گروه واتساپ گرگان را به هیچ وجه از دست ندین و با
رمان سیگار شکلاتی
دانلود رمان سیگار شکلاتی اثر هما پور اصفهانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم
سیگار شکلاتی روایتگره داستان یه مرده ، یه مرد خسته و تنها ، بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای نجات خودش از هر سقوطی ، نه تنها خودش ، که هر کس دیگه ای که شاید مبتلا بشن به دردی که اون کشیده و چشیده ، با سلول به سلول تنش ، با ذره ذره و قطره قطره خونش می خواد ریسمانی باشه برای بالا کشیدن هر کسی که تو قعر چاه تنهایی و ضلا
دانلود آهنگ جدید عشق من ۳ از علی اصحابی با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
عشق من کی تورو دوست داره مثه مننفسم دور همه رو خط زدم که باورت باشم
Ali Ashabi – Eshghe Man 3
دانلود آهنگ علی اصحابی به نام عشق من ۳ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ عشق من ۳ – علی اصحابی
عشق یعنی حالی که دلم دارههیچوقت دست از سرم برنمیداریعشق همیشه موندگاریچشمات مثه لالایی مجنونهچشمات قلب من رو کرده ویروندنیا مثه تو ندارهعشق من کی تورو دوست داره مثه مننفسم دور همه رو خط زدم
 
زنگ زده میگه حالت خوبه؟ عجیب و غریب شدی!
کار دیروزم سابقه نداشته، خونه هم نرفتم، باید برم تازه امروز توضیح بدم که از سلامت روان برخوردارم هنوز احتمالا! البته وعض جسمی رو ببینه حتما یه چیزی بهم میگه، ميدونم! داشتم امروز همه سوالایی که ممکنه ازم بپرسه و جواباشو مرور میکردم. دیدم بخواد یه چیزی بهم بگه جاش هست
قرار بود دیروز برم گتر بخرم براش، کلا همه کارامو کنسل کردم.
 
+ پدیده ی دختر پیکسلی ها جینگیل بازیاشونو درک نمیکنم!! شایدم اقتضائات سن شو
 دلم تنگه عزیزم
سرم درد گرفته نمی دونم چرا.
امروز فکر کردم یعنی میشه یه بار دیگه ببینمت؟میشه سر بذارم روی شونه ات؟ میشه بوت کنم؟ میشه توی آغوش تو احساس آرامش کنم؟
میشه توی گوشت زمزمه کنم دوستت دارم؟ میشه بگم خیلی دلم برات تنگ بوده؟ میشه بگم که چه حس غریبی دارم؟
چرا امروز گفتی من از همه چی باخبرم؟ چرا گفتی باید همه چی رو از من بپرسی؟
نزدیک ترم از تو به تو؟ می دونی که همیشه حواسم بهت هست  ؟ می دونی که بیشتر از همه می خوامت؟ می دونی که لحظه ای ازت
+ بالاخره جواب نظامی ای که منتظر بودیم ، انجام شد. ظاهرا هم هدف خوب و هوشمندانه ای بوده. هم ضربه و عواقبش نسبتا بزرگه. البته یه کم زمان لازمه واضحتر بشه. و هم اینکه خییلی بعیده جنگی درکار باشه.
+ اگه دوست دارید در هر موردی، توی استوری هاتون یا گروه ها و اینور و اونور، اظهار نظر کنید، قبلش مطمعن باشید تاریخ رو ميدونید. پیشنهاد کتاب مرتبط : معمای ایران ، تعارض در روابط ایران و امریکا (نوشته کنت ام. پولاک) » ،، اگه حوصله ندارید ، علی الحساب درمورد ج
متن آهنگ بارون از ماهان بهرام خان و شهرام شکوهیمنو بارون، امشب توو خیابون، تعریفی نداره، حال و روز دوتامونمی دونم اینجایی دوباره، بارون که میباره یاد من میاریدوباره عطر دستاتو داره دستم، من سر کل حرفام بودم و هستم، بودم و هستممی دونی دلتنگم چه بگم چه نگم، پس بیا بمون باز کنارمحالا که دل دادی پس نکن تو دل ازم، رو کدوم شونه باید سر بزارم

ادامه مطلب
ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
و روز مادر بر تمام مادران سرزمینم مبارک!

من بودم ومادرم
با چادری که منو به پشتش می بست و
 عطر شونه های داغ و مرطوبش

من بودم و مادرم
ودست های زبر و پینه بسته ش
وفرغون پر ازعلوفه ی نرم که
باهر قدم مادرم از مسافت های دور
تارسیدن به خونه تابم میداد
من بودم ومادرم
وصدای
مهربونش که می پرسید:
" خسته که نشدی دخترم؟"
دیشب حضرت حافظ گفت: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش . بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش» 
دیوان رو بستم. نذاشتم حرفش تموم بشه که من اگه می‌خواستم اینو بشنوم، سراغ حافظ نمی‌رفتم. بهش گفتم اینو باید میاوردی جلوی چشم من: بیا ای طایر دولت! بیاور مژده‌ی وصلی»
اشتباه نکنید؛ نه عاشق شدم و نه دلم برای مامانم اینا تنگ شده :)) فقط شونه‌هام درد گرفته از سنگینی باری که سال‌هاست به دوش می‌کشمش و دردی که قلبم رو مچاله کرده. دوست نداشتم این‌جا،
مرد فقیری بود
دست و بالش تنگ بود
دارو ندارش یه قالیچه بود که اونم یه گوشه اش سوخته بود.
این قالیچه رو گذاشت رو شونه اش و راهی بازار شد که بفروشه و بزنه به زخم زندگیش!
ولی هرجا میرفت بهش میگفتن این قالیچه اگه سالم بود ازت ۵۰۰میخریدیم.!
ولی حالا که یطرفش سوخته اس ۱۰۰تومن!
ادامه مطلب
رمان ویروس مجهولدانلود رمان ویروس مجهول اثر نگار۱۳۷۳ با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان باشکوه مریم(ماریا) یک دانشمند ایرانی تبار ساکن آمریکاست که در یک زمینه پژوهشی بزرگ که به مبتلایان به بیماری ایدز کمک می کنند همکاری دارد و در آغاز همه چیز خوب پیش می رود تا اینکه اتفاقی تحقیقات را بر هم می زند و هیچ کس نمی داند این اتفاق از کجا سرچشمه گرفته و اندیشه شخص خرابکار چیست ، اما ماریا(مریم) متوجه یک چیز می ش
دو ماه مونده به امتحان و من هنوز سه تا درس رو اصلا تابحال در عمرم نخوندم،از درس های خونده بخاطر کمبود وقت دارم فرت فرت حذف میکنم و با هر مبحثی که بار قبل کلی براش وقت گذاشتم و الان حذفش میکنم قلبم تیکه تیکه میشه.کاش یکی بود بهم قوت قلب میداد که منم همینجوری بودم ولی نتیجه ام فلان شد.پشتیبان من که به خواب ابدی فرو رفته و انگار نه انگار یه مسئولیتی رو قبول کرده.امروز با تپش قلب از خواب بیدار شدم.دوباره شروع شد!
 
*موهام انگار به پوست سرم وصل نی
دانلود آهنگ انتظار از فتانه امیر اخم با نمکی کرد : نگو دلت میاد بهشون بگی خون آشام! اگه نمیخوایشون من حاضرم قربونیشون بشم. پوزخندی زدم: همشون ارزونی خودت. همین فردا بیا تحویلشون بگیر. جدی پرسید: آریا تو واقعا بهشون علاقه ای نداری ؟ پس چرا نگهشون داشتی؟ نگاهمو به زمان سنج چراغ قرمز دوختم: علاقه چیه؟ مگه مغز خر خوردم به اینا علاقه داشته باشم؟ تو فکر کن اینا رو هم به خاطر تنوع نگه داشتم. امیر نگاهشو به من دوخت: نگو برای تنوع بگو برای . شونه ای بالا
دانلود آهنگ علی عباسی غزل خانوم به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های علی عباسی بازدید کنید.
Download Song Ali Abbasi–Ghazal Khanoom + Lyrics
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو

متن آهنگ غزل خانوم از علی عباسی
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو
نمیخواد بگی من ميدونم غزل خانومِ مهربونم 
تو هیچی نگو ته قلبتو د
امروز صبح ساعت هشت و ده دقیقه آبجی بزرگه زنگ زد که تو ساعت چند میری سرکار گفتم هشت و ربع ،گفت خوبه دنبال منم بیا ببرم سرکار 
حالا محل کارش قشنگگگگگ بیست دقیقه ای با محل کار من فاصله داره،من بهش گفتم باشه.چون آبجی هستیم و چون یه بار پول ماکسیم رو اون حساب کرده 
راه افتادم اول دخترم رو بردم مهد و اونجا یه چیز ت دهنده شنیدم :شپش!!!
البته انتظارش رو داشتم چون آبجی کوچیکه و مامان تو سرشون بود و اون‌ها از پسر کوچیکی که مامانم پرستارشه گرفته بودن 
روزی روزگاری یه عمو آسیابانی بود که یه سیبیل خیلی خیلی گنده داشت.سیبییلش از بناگوشش دررفته بود و وقتی توی آسیاب داشت گندما رو آرد میکرد، سیبیلاش از پنجره میومدن بیرون.عمو آسیابان سیبیلاشو خیلی خیلی دوست داشتو مواظبشون بود.هرروز اونا رو شونه میکرد و تاب میداد. بهشون روغن میزد و خلاصه همیشه مراقبشون بود.یه روزی که عمو آسیابان غذایی برای خوردن نداشت، سیبیل پیش خودش فکر کرد که :همیشه عمو آسیابان مراقب منه، شونه ام میکنه، بهم روغن میزنهایندف
                  با نام او که اگر به  مهربونیش فکر کنی لبخند  میزنی .
 
    (  این یک متن عاشقانه نیست الان دقیقا باشما هستم !)وقتی می خندی زمان  برای یک لحظه موقف میشود . دنیای واقعی خودش را نشان میدهد لحظه ها دامن های عروسکیشان را میگیرند میرقصند و دقیقه  دست روی شونه ساعت میگذارد و ساعت محکم کمر دقیقه را درآغوش میگیرد و با صدای خنده هایت. همگام شده و آزاد و رها میرقصند .!این ها هیچکدام هذیون نیست باور کن هر بار که تو چشم هایت را میبندی از ته
 میردامادایستگاه میرداماد سوار مترو شدم. هندزفری زدم تا بعد از مدت‌ها چندتا لیسنینگ زبان گوش کنم. وسط‌های دومیش بود که "آمیرزا" نوتیفیکیشن داد و گفت "چندوقته که دلتنگتیم. بیا تو بازی. قدم رو چشم ما بذار".حقانیرسیدیم حقانی. در باز شد. ده دوازده نفر رفتن بیرون. بیست سی نفر اومدن داخل. هندزفری رو درآوردم و گذاشتم تو جیبم و "آمیرزا" رو باز کردم. تا صفحه بازی رو دیدم یادم اومد آخرین باری که بازی کرده بودم تونسته بودم کلمه‌های سنت و سیب و بیست و بستن
سلاااااااااااام سلاااااااااااام سلاااااااااااام سلاااااااااااام خوبید؟ منم خوبم! جونم براتون بگه که الان داریم از تهران برمی گردیم پیمان از دیشب می گفت می خوام فردا صبح برم تشییع.جنا.زه .حاج.قا.سم .سلیما.نی منم اولش گفتم من نمی یام اونم گفت خودم تنها می رم به پیام می گم با ماشین بیاد دنبالم تا تهران ببره و برگشتنی هم با مترو برمی گردم.صبح ساعت یه ربع به هشت بلند شدیم پیام قرار بود نه بیاد دنبال پیمان! منم نظرم عوض شد و گفتم بذار برم دیگه لبا
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
ببین دلم درگیره بی تو دائما میگرده دوس ندارم یه جایی باشی بی منميدونی میخوامت عشقم ببین بازم دارم میگم دوس ندارم یه جایی باشی بی منتکرار نگاه تو میتونه از من که آروم بودم بسازه یه دیوونهببین منو وقتایی که دور ازت بیمارم فقط تو اون لحظه خوبمکه رو شونه های تو سر میذارم میذارم
ببین دلم درگیره بی تو دائما میگرده دوس ندارم یه جایی باشی بی منميدونی میخوامت عشقم ببین بازم دارم میگم دوس ندارم یه جای
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
ببین دلم درگیره بی تو دائما میگرده دوس ندارم یه جایی باشی بی منميدونی میخوامت عشقم ببین بازم دارم میگم دوس ندارم یه جایی باشی بی منتکرار نگاه تو میتونه از من که آروم بودم بسازه یه دیوونهببین منو وقتایی که دور ازت بیمارم فقط تو اون لحظه خوبمکه رو شونه های تو سر میذارم میذارم
ببین دلم درگیره بی تو دائما میگرده دوس ندارم یه جایی باشی بی منميدونی میخوامت عشقم ببین بازم دارم میگم دوس ندارم یه جای
تا حالا شده کم کم از همه چی بدت بیاد. از چیزایی که ميدونی ، ایمان داری که ارزشه و یه عمر اعتقادت بوده و هست ولی بعضیا یه جوری ب ادم ظلم میکنن که حالت این میشه من دارم ب این نقطه میرسم و هیچکسم حواسش نیست هیچکس نميدونه من دارم از دست میرم و درونم چه خبره و هی خودمو دلداری میده که خدایی هست که میبینه مهربان اربابم. نگاهم ب کربلات می افته حالم بد میشه این از صدقه سری آدم مذهبی های ظالمه از همون ادما که شما رو توی قتلگاه می زدند برای رضای خدا ! ه
یکی از کارایی که هر از گاهی سعی میکنم انجام بدم اینه که وبلاگمو برای اندک روزی ببندم و ببینم چه کسایی متوجه میشن و چه کسایی هم میرن و واقعا میرم از لای اسکرین شات هام پیداشون میکنم و خوشحال میشم که بالاخره با خودشون کنار اومدن که این وبلاگ ارزش خوندن که نداره هیچ!بلکه نویسنده اش هم ی روانی عه(: من خوب ميدونم که خیلی از آدمای اینجا فقط از روی با معرفتی شونه که دنبالم میکننممنونتم رفیق که هنوزم منو یادته.♡ ميدونم ی جایی تو هم کم میاری و توی اسک
یکی از کارایی که هر از گاهی سعی میکنم انجام بدم اینه که وبلاگمو برای اندک روزی ببندم و ببینم چه کسایی متوجه میشن و چه کسایی هم میرن و واقعا میرم از لای اسکرین شات هام پیداشون میکنم و خوشحال میشم که بالاخره با خودشون کنار اومدن که این وبلاگ ارزش خوندن که نداره هیچ!بلکه نویسنده اش هم ی روانی عه(: من خوب ميدونم که خیلی از آدمای اینجا فقط از روی با معرفتی شونه که دنبالم میکننممنونتم رفیق که هنوزم منو یادته.♡ ميدونم ی جایی تو هم کم میاری و توی اسک
بِسمِ ربِّ اینب کبری(س)
 
 
گاهی اوقات در هیاهوی این زندگی چنان برای گرفتن یک تصمیم مستأصل(درمانده) میشید که نه میتونید بخوابید.نه میتونید چیزی بخورید.
 
حتی اطرافیانتون هم وقتی صحبت میکنند، انگار نمیشنوی.حتی نمی بینیشون.
به اصلاحی مغزتون درد میکنه جوری که دردش مثل سر درد نیست که بفهمید درده.
 
راه درمان :
آیت الله ناصری(رحمه الله علیه) میگفتند هر وقت مساله ای پیش اومد زیارت نامه زینب(س) بخون و دو رکعت نماز هدیه کن به حضرت.
 
امان از دل
بِسمِ ربِّ اینب کبری(س)
 
 
گاهی اوقات در هیاهوی این زندگی چنان برای گرفتن یک تصمیم مستأصل(درمانده) میشید که نه میتونید بخوابی.نه میتونید چیزی بخوری.
 
حتی اطرافیانتون هم وقتی صحبت میکنند، انگار نمیشنوی.حتی نمی بینیشون.
به اصلاحی مغزتون درد میکنه جوری که دردش مثل سر درد نیست که بفهمید درده.
 
راه درمان :
آیت الله ناصری(رحمه الله علیه) میگفتند هر وقت مساله ای پیش اومد زیارت نامه زینب(س) بخون و دو رکعت نماز هدیه کن به حضرت.
 
امان از دل زی
سلام. ساعت ۸ شبه همسر هنوز نیومده. تو راهه. آدرین هم خوابیده. موهاش خیلی بلند شده بود. دفعه قبل که بردیمش سلمونی قیامتی به پا کرده بود که تمام مغازه های بغلی می اومدن میگفتن تورو خدا این بچه رو ول کنین ضعف کرد از گریه.
دلم براش کباب شده بود بخاطر همین اینبار دیگه تصمیم گرفتم خودم هنرنمایی کنم. وقتی خوابید قیچی و شونه رو گرفتم و رفتم بالا سرش. خیلی سعی کردم تمیز در بیاد ولی موهای جلوش خیلی کوتاه شد. ناقص شد. گند زدم. این بار دومیه که قصد میکنم موهاش
هشدار:این پست جزء داستان نیست.
.
اسمش رو روی کاغذ نوشتم.یکبار.دوبار.سه بار.کاغذ پر شد از تنهایی و تنهایی و تنهایی.
چجور ممکنه اسمش به تنهایی تا این اندازه دوست داشتنی باشه.
چی از من همچین عاشقی ساخت.
به چهار حرف اسمش نگاه میکنم و دست هاش.نگاه میکنم و نگاهاش.نگاه میکنم و .!
مرورش میکنم.از موهاش که هیچوقت مدلش مورد علاقم نبود.پیشونیش و اون برامدگی روی ابرو هاش.ابرو های کم و نازکش تا دونه های چربی پشت پلکاش.
چشماش.امون از چشماش.
داستان داشت با من
صبح با سرو صدای یکی از خواب بلند شدمکامران داشت لباس می پوشیدپتو رو از خودم کنار زدمولی تاجایی که من بادم بود دیشب پتو رو خودم ننداخته بود چون همش رو کامران بودحتما کار این بشر بودهاروم بلند شدم-چرا بیدار شدی ؟بگیر بخواب-نمیخوام خوابم نمیادبهش نگاه کردم که جلوی اینه داشت کرواتشو میبستاهکی میره این همه راه و اق چه شیک میرن سرکار-کجا میری؟-قبرستون-سرقبرت؟از تو اینه یه چپ چپی نگام کرد-هان چیه؟-سر صبحی باز شروع نکن بهارشونه هامو انداختم بالا و
اوکی دختره خیلی جذاب بود، هودی تنش بود و عاشق حلقه تو دستش شدم و وسایلی که همراهش بود همه از فروشگاهای فانتزی بود که من میشناختم.اولش کلی این پا و اون پا کردم بعد دیدم داره میره تقریبا دنبالش یه طبقه دویدم چون هندزفری داشت و صدام رو نمیشنوید‌. زدم رو شونه اش و گفتم: ببخشید اگه احمقانه ست ولی من از دور دیدمت و خیلی برام جذاب بودی میشه دوست شیم؟‌اول چشمشو تو حدقه چرخوند، گفتم: خیلی برات پیش میاد؟گفت: واقعا احمقانه است! نیشم جمع شد کاملا. گفتم: ب
یه دوستی دارم توی حوزه کاری ما و کلا تو زمینه کاری ترانسفرماتور غولیه برا خودش و همه به سرش قسم میخورن طوری که همه مدیرهای نیروگاهها شماره مستقیمشو دارن ،هم سن و سال خودمونه ولی یه استعداد ذاتی خاصی تو این زمینه داره و در رابطه با کارش همه نرم افزارهای مرتبط با کارشو بلده، چند روز پیش که باهاش سر یه پروژه بحث میکردیم بهم تعریف میکرد: یه وقتایی باید اینهمه مهارت و استعداد و دانش رو کنار بذاری و ادای گوسفند در بیاری تا بچه ت یه قاشق غذا بذاره ده
بسم الله الرحمن الرحیم
 
دیروز که اون پستو گذاشتم داغ بودم نمیفهمیدم وخامت حالمو
اما الان میبینم خیلی اوضاع خرابه خیییییلی.
پتانسیل اینو دارم یه دریا اشک بریزم
قشنگ احساس میکنم قلبم مچاله شده 
الان فقط یه نفرو میخوام که باهش حرف بزنم .یه شونه میخوام برای باریدن به مدت چند ساعت .یه دست میخوام برای روی سرم
اما منکه کسیو ندارم!کسی که بشه بهش حرف های دلی گفت:(
اووم چرا دارم بهتر از رفیق کسی نیست که هم به حرفام گوش کنه هم موقع گریه اشکامو پاک کن
1. آنه رو می شناسید؟ :) حوزه گزینه دو جفتمون امیر کبیر بود همو دیدیم :) 
آخ آخ میخواستم به آنه بگم اینجا کارت چک نمیکنن. طبق عادت که حتما باید قبلش از یه کلمه زیبا استفاده کنم، زارت زدم رو شونه یه دختره (فک کردم آنه ست) بعد عربده کشیدم اسسسسسککککلللل اینجا کارت چک نمیکنن، بعد بنده خدا برگشت دیدم یکی دیگه ست کلا :)) فرووو ریختم :))))
2. نگاه دانشجو های امیر کبیر ميدونین نسبت بهمون چی بود؟ اینجوری بودن که "گوگووولیییی مگوووولیییی" یا مثلا "عمویی کلاس چن
 
سمتِ‌چپ شهید #روح‌الله‌قربانی و
سمتِ‌راست جانبازِمدافع‌حرم #امیرحسین‌حاجی‌نصیری(اسماعیل)
 
─┅═ঊঈঊঈ═┅─
  @yavaran20
 
#خاطره_طنز 
 
راوی: #جانبازمدافع‌حرم امیرحسینِ‌حاجی‌نصیری(اسماعیل) ؛
 
وقتی #روح‌اللہ شهید شد، حالِ همه‌یِ‌بچه‌ها خیلی بد بود.
دیدنِ جایِ‌خالیِ #قدیر و #روح‌اللہ غیرقابل تحمل بود!
 
روح‌الله و قدیر رو که منتقل کردن عقب، وارد خونه‌ای که مَقَرمون بود شدم، دیدم #چفیه‌ی_روح‌اللہ به دیوار آویزونه.
دلم براش پ
سویشرت امیرعباس روی چوب رختیه
خدا منو ببخشه ذیروز خیلی دعواش کردم
ولی بنظرم لازم بود
یه بارم آرام خواهرمو صدا میزد رفتم تو ایوون گفتم چیه عباس؟
چشم گردوندم نبود یه دفه دیدم با اون قیافه ی قشنگ و خواستنیش از کنار درخت و پشت حوض پاشد و من میتونستم سر و شونه ها و دستاشو ببینم که یکی از جغجغه های بوقولو دستش گرفته و میگه عمه بیا ببین داره از پاش خون میاد بعدم اکیپ درمان تشکیل دادنو با الکل سفیدو دستکش و . مشغول رسیدگی به ناخن مورچه ای دردناک جوجه
وقتی از شب قبلش تو فکری و بی خواب!
 وقتی اون پسره ریشو از تو ماشینش بوس میفرسته!
وقتی همکارت تا ظهر هی میاد و میره ببینه خوبی یا نه!
وقتی میشینن جلوت و بد رفیقتو میگن!
وقتی زنگ میزنن و میگن تموم مسیر رو به خاطرم گریه کردن!
وقتی ثانیه به ثانیه حالت بدتر میشه و  به تهوعت اضافه میشه!
وقتی از ته ساندویچ ناهار روز قبل تا شام  شب بعد هیچی نتونستی بخوری!
وقتی 8 ساعت کار روز پنجشنبه رو میکنی 12 ساعت!
وقتی تک و تنها خیابونای تاریک رو گز میکنی و تا خونه میای!
و
سلام 
آدمی گاها ناراحت میشه ،دوست داره هر چی از دهنش در میاد بگه،خوب بعد استغفار میکنه.همین مسابقه ميدون بنده تبلیغاتی از هیچ شبکه اجتماعی در موردش ندیدم.فکر کن الان 2 ماه 6 نفر میاند و تجربیات شون با همه به اشتراک یذارند  و عملا یه تبلیغات رایگان  محسوب میشهافراد که داورند از افرادی هستند،خودشون کار آفرین هستند.اصلا ميدونید اکثر اون های میاند جوان هستند 26 سال،30 سال.وای خدای من اکثرشون نواقص پیدا کردند و کلی در امد زایی  راه انداختن.
آقا یادتونه ما شهریور وضع مالی خوبی نداشتیم بعد هانیه خانوم گفت برام شام درست میکنه میاره بعد دید خونه تخم مرغ نداره بعد به من گفت برو تخم مرغ بخر من گفتمش من پول ندارم ؟:| 
اقا هانیه خانوم منو واس خاطر تخم مرغ ول کرد من وقتی اوضاع مالیم خوب شد گفتم چه کنم قلب هانیه خانوم بدست بیارم چه نکنم ؟ که گفتم آها :)
تصمیم گرفتم برم کشور دوست و همسایه.  برترین کشور تخم مرغی جهان ، چین :)
اقا ما رفتیم چین اونجا همه چی اکی بود ماشالله عمو چنگیزتونم یه سر و گر
 
در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد. روی اولین صندلی نشست. از کلاس‌های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود.اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد.پسر جوانی روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط می‌توانست نیمرخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد.به پسر خیره شد و خیال پردازی را مثل همیشه شروع کرد:چه پسر جذابی! حتی از نیمرخ هم معلومه. اون موهای مرتب شونه شده و اون فک استخونی. سه تیغه هم که کرده حتما ادوکل
کسر بزرگی از صمیمی ترین رفیقام این روزا یه عده آدمن که پارسال این
موقع حتی باهاشون سلام علیکی هم نداشتم , و الان از ناراحتیام اینه که چرا این
آدما انقدر دیر به زندگیم اضافه شدن , بزرگواری و محبتی که نسبت به من دارن واقعا
شرمندم میکنه . رفیق خوب واقعا چیز ارزشمندیه . آدمایی که حتی اگه چند روزم بشه که
ندیدین همو , بازم پیگیر احوالات هم هستین و اگه مشکلی داشته باشی ميدونی که
میتونی روشون حساب کنی.
بخوام صادقانه بگم اگه از یک چیز تو زندگیم شانس آورد
اپیزود اول: مثل همیشه دیر کردم و دارم تو خیابون تند تند راه می‌رم که یهو شماره‌ت میفته رو گوشیم. بر می‌دارم و تند تند می‌گم سلام. خوبی؟ ببخشید گوشیم سایلنت بود ندیدم تماساتو». می‌گی سمت راستمی. دور و برو نگاه می‌کنم و می‌بینمت بلاخره. بعد از این یک و نیم هفته نبودنت، آخ که می‌چسبه دیدنت.
اپیزود دوم: چندوقت پیش بهت گفتم بودم جایِ موردعلاقه‌م تو این شهرِ کوفتی، یه صندلیه که از بالاش یه بخشی از شهر دیده می‌شه. با کلی درخت کاج. گفته بودم اون ص
ببین؟؟ ینی میشه واقعا ؟؟ ببین من اینقدر خوشحالم میترسم واقعا:/ ی جور احمقانه ای خوشحالم 
مثل ی پرنده ای که اولین باره داره پرواز میکنه 
من همچین پروازم نکردم اکچلی:))) ولی خووو این برا من زیاد بود-__- ولی واقعیته!! 
امروز بعد از کلاس صب برگشتیم خوابگا و ماکارونی اذین پزی خوردیم و دور هم گفتیم و خندیدیم
وقت حاضر شدن برخلاف همیشه دوس داشتم ارایش کنم:/ ارایش ملیحی هم کردیم و خلاصه:')))
یدونه کلاس بعد از ظهرمونم تشکیل نشد 
نیم ساعتی موندیم هوا خنک تر
اولین روز پاییز ۹۸ چه جوری آغاز شد؟ دیشب تا دیروقت بیدار بودیم با میم و خونه رو یکمی سروسامان دادم.تا صبح چندبار بیدار شدم و دوباره خوابیدم(فوبیای  خواب موندن).ساعت پنج و نیم بیدار شدیم و صبحانه رو حاضر کردم و میم رفت.دختر خانوم ساعت ۶ بیدار شد و دست و صورتش رو شست و موهاش رو شونه کرد.لباس ها و کیفش رو حاضر کردم و براش لقمه و خوراکی و میوه گذاشتم.یه صبحانه مختصری خورد و همزمان که برنامه کودک میدید حاضر شد.توصیه های مادرانه رو انجام دادم و به قرب
خـــدایـــم را دوست دارم چون وفـــادارترین است و شاید به رسم همین وفاداریست که دوستانم را به او میسپارم . . .
 × :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
از این به بعد هر کسی بهت گفت دوست دارم برو بغلش کن اروم سرت و بزار روی شونه هاش و یواش در گوشش بگو خفه میشی یا خفت کنم؟(کدومو دوست داری؟؟؟)
× :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
بی تفاوت باش به جهنم ! مگر دریا مُرد از بی‌ بارانی ؟!
 
× :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
بگذار بگویند خسیسم
من
دوستت دارم هایم
را الکی خرج نمیکنم
حتی برای تو. . . .
× :: ×
.
به یاد ندارم که هیچ وقت در زندگی‌ام تا این اندازه نامطمئن بوده باشم. یک گوشه از ذهنم گل‌های کاغذی زمستون، بالکن رو به دریا، میز و صندلی الهام‌بخش آشپزخونه آ، صدای موج پس‌زمینه آهنگ، دریاچه‌ی نور عارف، قایقی که آبی رو میشکافه و صدای بی‌رنگ رو محو می‌کنه، ناخن‌های آبی‌خاکستری عصر تهران و آبی پررنگ کاشی شب ِ شرجی.
یک گوشه از ذهنم گل‌های سفید پرده پذیرایی و ساقه‌های باریک گیاه که نقش زدن روی پس‌زمینه نور پنجره، پرحرفی‌های شب‌های گرم ت
  دختر یعنی چی؟!؟!؟!؟
میگن دختر یعنی ظرافت
یعنی زیبایی در عین سادگی
یعنی درست حرف بزن صاف وایسا درست راه برو
دختر یعنی نجابت یعنی سرت پایین باشه
یعنی تو خیابون به هرکسی نگاه نکنی
یعنی انقدر برا خودت ارزش قائل باشی که نزاری طرف مقابلت که
حتما عشقته یه بار گوشی رو روت قطع کنه
دختر یعنی بابا بابا گفتناش
شبا تنها تو اتاق بودنو ترسیدناش
دختر یعنی خانوم بودن  یه دختر مثه خواهر یلدا
دختر یعنی بزرگ بودن تو بچه گیاش
دختر یعنی تجربه تو بازیای بچه گونه
د
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب