نتایج پست ها برای عبارت :

گفتی مال من باش ولی رفتیو تنها شد دستام

بهت زنگ زده بودم. گفته بودم بیا میدون درکه منو بردار. یه ربعم طول نکشید که رسیدی. منو که دیدی ترسیدی.  از خز ِ کلاه ِ کاپشنم آب می چکید. گفتي از کی بیرونی ؟ گفتم از چهار. ساعتت رو نگاه کردی. گفتي هفت و نیمه. گفتم خب هفت و نیم باشه. گفتي زیر این بارون بودی کل این سه ساعت و نیم رو ؟ گفتم زیر این بارون بودم کل این سه ساعت و نیم رو. گفتي کجا بودی ؟ گفتم دانشگاه. گفتي پس چرا سر از اینجا در اوردی ؟ گفتم نمی دونم. تاکسی سوار شدم، یه جایی که نمی دونم کجا بود گ
دیشب خوابتو دیدم دیوونه من
داشتیم قدم میزدیم، مث همیشه
سرد بود و دستای همو محکم گرفته بودیم
چشمات پر بغض بود
خودتو انداختی تو بغلم و محکم گرفتمت بین دستام
هم تو آروم شدی، هم من
ریه‌هامو پر کردم از عطرحضورت
جاری شدی در من
سرتو گرفتم بین دستام
نگاهم رو دوختم به صورت ماهت
پیشونیتو بوسیدم
مثل همیشه
و بیدار شدم
ای کاش این رویا هیچوقت تموم نمیشد
کاش اون روزا ادامه داشت تا ابد
تا .
دلم خیلی تنگه واسه دیدنت
واسه بودنت، واسه همه چی
واسه قهرکردنات،
آخرین باری که دیدمش سرشو تکیه داده بود به در و سعی می‌کرد آرامشش رو حفظ کنه من کجا بودم؟ اون طرف در روی صندلی نشسته بودم یا نه بذارین درست ‌تر بگم قرار بود روی صندلیا نشسته باشم اما مگه استرس امون می‌داد راه می‌رفتم از این طرف راهرو به اون طرف راهروپوست لبم رو کنده بودم و هیچی از ناخنام باقی نمونده بود که یه دستی سرمو آورد بالا و دستم رو گرفت و با چشماش به چشمام خیره شدیه چیزی گذاشت تو دستام و گفت این ارزشمندترین چیزیه که من دارم و باهاش آر
Kash
#RezaBahram
کاش راه دوری بین ما بود 
کاش سرنوشت ما جدا بود
از تو فکر من رها بود 
گر ندیده بودمت ای یار
عشق دیدی خانه ات خراب است
عشق هرچه گفته ای سراب است
این چه حق انتخاب است 
که ندارم خبر از دلدار
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی
تو همانی که به درد دل من درمانی
باورت کردم و گفتي تا ابد میمانی
دیدی آخر که تو رفتی و من اینجا ماندم
دیدی که آخر ز پرواز دلت جا ماندم
تنها یار بی کسی ها دیدی آخر تنها ماندم
دل توبه کردی و شکستی دل 
با چه رویی عاشق هستی
تو امی
آهنگ نفس بریده
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روزکاری با دنیا ندارمبه تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو اسمون بگوگفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتمبه تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتنحالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس پاره تو ومن بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتممگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تارهحالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام اخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود وا
ستای گرمتو بذار تو دستام بذار حس کنم تویی که میمونی همرامکنار من باش نبضت رو میخوام هوای من باش عطرت تو میخوام به هر بهونهآرامشم باش بی تابتم من رویای من باش بی خوابت من هر روز عمرم بمون تا همیشه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نمی خوام یه لحظه دوری تو به تو عادت کردم از بس خوبی تومی دونی دنیامی دنیام باش کسی که با تو بده نیست تو این دنیا جاشیه تار موتو به دنیا نمیدم کنارم بمون با تو روزای خوبی دیدم
دستای گرمتو بذار تو دستام ب
ستای گرمتو بذار تو دستام بذار حس کنم تویی که میمونی همرامکنار من باش نبضت رو میخوام هوای من باش عطرت تو میخوام به هر بهونهآرامشم باش بی تابتم من رویای من باش بی خوابت من هر روز عمرم بمون تا همیشه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نمی خوام یه لحظه دوری تو به تو عادت کردم از بس خوبی تومی دونی دنیامی دنیام باش کسی که با تو بده نیست تو این دنیا جاشیه تار موتو به دنیا نمیدم کنارم بمون با تو روزای خوبی دیدم
دستای گرمتو بذار تو دستام ب
♪♬♬♪از وقتی نیست اینجا تاریکه روزاش یه مشت یادگاری ازش موند جاش♪♬♬♪
♪♬♬♪میرم تو فکرشو و میخندم بی دلیل یادش بخیر خنده هامو دوس داشت♪♬♬♪
♪♬♬♪یکی بگه اشتباه رفتم کجاشو خودشو خواستم همیشه از خداشو♪♬♬♪
♪♬♬♪کی گفته رد نمیشه دیگه از این ورا مگه میشه من که میشنوم صداشو♪♬♬♪
♪♬♬♪همیشه رفتيو به جات برگشتم هی منو نذار تو امید برگشتنت♪♬♬♪
♪♬♬♪بعد تو دل بریدم از همه هی نرو بیا پیر شم از رفتنت♪♬♬♪
♪♬♬♪همیشه رفتيو به جات بر
سکه ی پونصد تومنی رو از پسرک چهارساله گرفتم و گفتم میخوام  براش یه شعبده بازی انجام بدم. گذاشتمش بین دو تا دستم و درحالیکه بهم چشم دوخته بود دستام رو ت دادم. بعد ازش خواستم دستامو باز کنه. باز کرد. سکه همونجا بود. نگام کرد. گفتم بلدی اینکارو کنی؟ گفت نه!
اینجا تنها نشستم، توی پانسیون، در حالیکه دارم اهنگ وبلاگ رژ لب قرمز رو گوش میدم. یه نگاهی به این ور و اونور میکنیم و میبنیم دیگه کسی چیزی نمینویسه. از همین مدتی که اومدم تو وبلاگ دوباره، هزاران هزار وبلاگ جدید رو دنبال کردم به امید اینکه اون ستاره بالای پنل من زرد بشه که یعنی کسی چیزی نوشته. ولي اینجوری نیست دیگه. اصلا نیست. همه پخش شدن توی اینستاگرام یا توییتر یا هیچ جای دیگه. هر کی یه جا نشسته داره بهمون میگه اگه اینکار رو تو زندگی میکنی یعنی
اینجا تنها نشستم، توی پانسیون، در حالیکه دارم اهنگ وبلاگ رژ لب قرمز رو گوش میدم. یه نگاهی به این ور و اونور میکنیم و میبنیم دیگه کسی چیزی نمینویسه. از همین مدتی که اومدم تو وبلاگ دوباره، هزاران هزار وبلاگ جدید رو دنبال کردم به امید اینکه اون ستاره بالای پنل من زرد بشه که یعنی کسی چیزی نوشته. ولي اینجوری نیست دیگه. اصلا نیست. همه پخش شدن توی اینستاگرام یا توییتر یا هیچ جای دیگه. هر کی یه جا نشسته داره بهمون میگه اگه اینکار رو تو زندگی میکنی یعنی
من تو خوابم و تو رویام یکی هست که نازنینهبیا اسمم و صدا کن خواب من تعبیرش اینهواسه مهربونیه تو همیشه حسای خوبهکه میشه حرف تو شعرام حرفایی که دل نشینهنباشه ، روزی نباشی نشه خالی از تو دستامهمه لحظه ها و پرواز با حضورت بهترینهنمیشه که بی تو پر زد پر پرواز منی تومیپرم با تو و دنیام غم هاشم با تو شیرینه
این روز ها لجباز شدم
با خودم ، با دنیا 
آخه چرا هنوز هم درد داره 
چرا این دنیا دردی رو توی دلم گذاشت 
که بعد از این سال ها هنوز میسوزم
پای درد های دلم 
راستش دلم به حال خودم هم میسوزه 
میخوام دنیام رو بسازم تا روزی که اومد 
دیگه منتظر من نمونه ، نگم دستام خالیه
نگم پای دست های خالیم بمون 
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده مرور خاطراتت
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * مرور خاطراتت * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , محسن ابراهیم زاده باشید.
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mohsen Ebrahimzadeh called Moroor Khateratet With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه محسن ابراهیم زاده مرور خاطراتت
توی تک تک لحظه هام به فکرتم عزیزم نذار همه دردامو من تو خودم بریزمپای هم
Welcome to the show - Adam Lambert ft. Laleh
 
امروز به این گوش میکردم که از پیش‌دانشگاهی تا حالا تو حافظه‌ی گوشی‌هام مونده. و همه اون روزهایی برام تداعی شد که از سرویس جا میموندم و دستام رو فرو میکردم تو جیبم و اینو با خودم میخوندم و پیاده میرفتم مدرسه. هنوز احساس ناامیدی و تنهایی و ترسِ اون روزهای کذایی رو یادمه. 
امروز همکارم و صمیمی ترین دوستم توی محل کار
به خاطر صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه
با بدترین برخورد و توهین آمیز ترین حالت ممکن اخراج شد
هنوز توی شوکم و دستام داره میلرزه و تمام تنم خیس عرقه
کاش زودتر امروز تموم شه و بزنم بیرون از این جهنم.
دلم برای کافه های خیابون فلسطین تنگ شده، حوالی خیابون انقلاب، سر بذارم توی دستام و به قهوه خوردناشون نگاه کنم. پولي نمیموند اگر کافه میرفتم. یه وعده کافه رفتن، پول یه روز شایدم دو روز غذام تو خوابگاه بود. البته یادمه یکی دو بار رفتم، و الان که فکر میکنم میبینم چرا خودم نمی رفتم؟ تنها. مگه تنهایی چشه. سیگار بود. قهوه بود. بوی ذرت مکزیکی بود. کتاب بود. اهنگ بود. خیابون بود. شب بود. تهران بود. دلتنگی بود. دلشوره بود. چراغ زرد تیر چراغ برق ها تو تاریک
دلم برای کافه های خیابون فلسطین تنگ شده، حوالی خیابون انقلاب، سر بذارم توی دستام و به قهوه خوردناشون نگاه کنم. پولي نمیموند اگر کافه میرفتم. یه وعده کافه رفتن، پول یه روز شایدم دو روز غذام تو خوابگاه بود. البته یادمه یکی دو بار رفتم، و الان که فکر میکنم میبینم چرا خودم نمی رفتم؟ تنها. مگه تنهایی چشه. سیگار بود. قهوه بود. بوی ذرت مکزیکی بود. کتاب بود. اهنگ بود. خیابون بود. شب بود. تهران بود. دلتنگی بود. دلشوره بود. چراغ زرد تیر چراغ برق ها تو تاریک
فکر کردن به تو نفس‌های منو به شماره می‌اندازه. فکر کردن به دستای گرم و مهربونت که رو بدنم حرکت می‌کنه. چشمای قشنگت که وقتی زیر گلوتو می‌بوسم بسته میشه. فکر کردن به تو باعث میشه احساس ضعف کنم تو دستام. فکرت ناگهان میاد تو ذهنم و جزوه‌ها از دستم میفته. به تو فکر میکنم و لبام از هم فاصله میگیره.
دلم برات خیلی تنگ شده. چرا فکرت هنوز میاد تو سرم؟ خیلی خیلی غمگینم.
همه خوابیده بودن؛ منو فرشته» تو یه اتاق بودیم؛ اون خوابش برده بود و من هم پتو رو تا پایینِ چشمام رو سرم کشیده بودمو دستام زیر پتو گوشیو نگه داشته بودن با پیگمی» تو تلگرام حرف می‌زدیم و مسخره‌بازی درمی‌اوردیم
همون موقع واسم اس‌ام‌اس اومد.
ادامه مطلب
همه خوابیده بودن؛ منو فرشته» تو یه اتاق بودیم؛ اون خوابش برده بود و من هم پتو رو تا پایینِ چشمام رو سرم کشیده بودمو دستام زیر پتو گوشیو نگه داشته بودن با پیگمی» تو تلگرام حرف می‌زدیم و مسخره‌بازی درمی‌اوردیم
همون موقع واسم اس‌ام‌اس اومد.
ادامه مطلب
یه یه ساعت پیش دیگه احساس کردم نمی تونم دووم بیارم باید راه نفسمو باز کنم باید بلند کنم این چیزی که نشسته رو دلم و خب زار زار زدم زیر گریه
حالم خوب شد راه نفسم باز شد مامانم اون موقع میخواست بهم یه چیزی بگه ولي ترسید ده دقیقه پیش گفت که امشب مامان بابای ماندانا دارن میان 
و نشستم اینجا در حالی که همه چیز داره از جلوم رد میشه و دستام میلرزه و پاهام یخ کرده برای شما می نویسم که طاقت این یکی رو دیگه واقعا ندارم.ماندانا
چرا باید آدم قشنگترین حس هاش رو با آدمای اشتباه share کنه؟
چرا؟
چرا؟
.
باز تحت فشار روحی قرار گرفتم و گویا به طرز فاجعه باری میل به ابرازش دارم، راحتر بگم بالا بردن دستام به نشانه تسلیم! کاری که این اواخر دائما انجامش دادم.
میدونی انگار تسلیم شدن دم دست ترین گزینه‌س و چقدر رقت انگیزه وقتی کاری از دستت برمیاد و انجام نمیدی. 
میل به مورد علاقه واقع شدن یه آدم درست و حسابی دارم! و این آلارم همیشگی رو تو مخم به صدا درمیاره این حال و هوا بارها از م
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
فک نکن تورو توی این دلم کشتمو این دیوونه که صدبار بهت میگفت نروبیخیال شو فراموش کردنت کار من نیست تو که خوب میشناسی من بی عرضه روببخش منو اگه دیگه مال من نیستی ببخش اگه منو یاد تو میندازه هرچیزیمیدونی آروزم شده حتی تورو از دور دیدنت ببخش منو اگه هیچوقت نبخشیدمتهمیشه رفتيو به جات برگشتم هی منو نذار تو امید برگشتنتبعد تو دل بریدم از همه هی نرو بیا پیر شم از رفتنتهمیشه رفتيو به جات برگشتم هی منو
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
فک نکن تورو توی این دلم کشتمو این دیوونه که صدبار بهت میگفت نروبیخیال شو فراموش کردنت کار من نیست تو که خوب میشناسی من بی عرضه روببخش منو اگه دیگه مال من نیستی ببخش اگه منو یاد تو میندازه هرچیزیمیدونی آروزم شده حتی تورو از دور دیدنت ببخش منو اگه هیچوقت نبخشیدمتهمیشه رفتيو به جات برگشتم هی منو نذار تو امید برگشتنتبعد تو دل بریدم از همه هی نرو بیا پیر شم از رفتنتهمیشه رفتيو به جات برگشتم هی منو
امشب من از شدت نفرت زیاد برای یک نفر آرزوی مرگ کردم و به زبون آوردم!
برای یک نفر که با من نسبت خونی نزدیک داره!
انقدر سنگین بود و هست این جمله برام که الان هم که دارم مینویسم دستام داره میلرزه و اشکام میریزه.
امروز شنبه ۱۸ آبان ۹۸ روز بدی بود برامون.جریان شین به جاهای خیلی بدی رسیده.
دلم میخواد فقط میم زودتر بیاد و امشب تموم بشه و صبح بشه.
وقتی یه مشکل بزرگ پیش میاد تازه میفهمی دغدغه هات تو پستای قبلی چقدر مسخره و بی معنی بودند.
برای من و خانو
عجیب ترین قسمت زندگی برام اونجاست که برمیگردم عقبو نگا میکنم،یهو به خودم میام و میگم،چه کردی فازی،انگار که کل راهو اشتباه اومده باشم.نمیتونم بگم خیلی برام اتفاق افتاده،ولي افتاده،حسش سخته مثل سنگ و پوچ مثل هوا،انقدر بی معنا،رسیدم ته راه.دیدم اشتباه اومدم،از همون اولش
زندگی عجیب چیزیه،در اوج خوشحالیم عمیقا ناراحتم از چیزی که نه تنها من،کل دنیا میدونن ارزششو نداره!ولي خوشیش اینه که یاد بگیرم دقیقا چی هست این همه تلاش و شاید نتلاش!به هر
بیا بخوابیم.
هرکاری گفتي کردم دیگه گفتي گریه کنیم عر زدیم گفتي بزنیم چند تا دکوری رو بشکنیم زدیم شکستیم گفتي بریم زیر بارون خیس شیم رفتیمگفتي دمنوش بخوریم خوردیم گفتي آهنگ گوش بدیم خودمونو کر کنیم، کردیم گفتي بیا نقاشی بکشیم، کشیدیم
بیا بخوابیم دیگه. 
بیا اینجا. 
بیا آروم باش
بیا بخوابیم. 
وقتی دلم تنگ می‌شه، دیگه همه‌چی لوس میشه. قربونت برما و دورت بگردما، اون استیکره که بغل میکنه، اون که انگشتش تو دهنشه، اون گیف روباه‌ها. من دلم تنگ شده و سخت و غیرقابل نفوذ شدم، و‌همه باید همینجور باشن. همه باید صبحا مث من جدی وارد دانشگاه شن و با هم‌تیمیاشون حرف بزنن، سر کلاسا سوال بپرسن و تو آسانسورا تا کمر خم شن بگن سلام دکتر. همه باید تو راه برگشتشون به مرطوب‌کننده‌ی تموم شده و اینکه پول جدیدشو ندارن فکر کنن و با راننده تاکسیای بداخلا
خوب بعد از مدت ها دوری از نوشتن فکر میکنم الان وقت خوبی برای شروع باشه.در حالی که دارم از سرمای پنجره ی بیرون یخ میزنم و دستام داره سعی میکنه هرچه سریع تر این مطلب رو تموم کنه دارم فکر میکنم حتما یه دلیلی داشته اینترنت من بجز سایت فیلترینگ و blog.ir باز نمیکنه .
درضمن تعطیلی و برف رو به همه دانش آموزان از جمله دوستای خودم تبریک میگم 
وبلاخره اینجا هم اولين برفش بارید .
اتفاقی 10دقیقه پیش با مامان رفتیم بهارخواب تا مادرم  رخت های خشک شده رو جمع کنه و هوا پره پر بود که دیدم شروع کرد به باریدن .
عاشق برفم . هیچ چیز مثل باریدن برف و هواش نمیتونه خوشحالم کنه
زیر برف ایستاده بودم که تند شد  
واقعا زیباست .
هواش عالیه هوای بوی تمیزی میده همه جا قشنگ تره
کاش همیشه برف بیاد
 
+ پرده ی اتاقم رو زدم کنارو نگاش میکنم .
میتونم بگم فوق العادست!
امیدوارم که زیاد بباره انشا
وضع مالیم خدا رو شکر خوبه اما بخاطر این شب و تمام آدمایی که میشناسم که حالا بخاطر کار یا فقر یا بیپولي نمیتونن کنار خونوادشون باشن . اینستا پست های دیشبمو نمیذارم.اینکه رفتم و با دوستام جوجه زدیم و یلدا رو جشن گرفتیم و دور همی آهنگی زدیم و خوندیم. شاید بهترین خاطره ی این چند ماهم باشه اما دلم میسوزه به حال آدمای اطرافم. یه بغضی ته گلوم رو گرفته که میخوام یه تکویری بشم و برم بیت و همه ی عواملشون رو با همین دستام نابود کنم. یعنی در این حد .
دانلود آهنگ عروس از فتانه دوباره ذهنم رفت به دنبال گذشته، گذشته ای که خیلی دوست داشتم از زندگیم پاک بشه، از خاطرم، از حافظه ام محو بشه . به چند سال پیش، به روزگاری که فکر میکردم خوشبخت ترین آدم دنیام. چشمامو باز کردم. از وان بیرون اومدم. زیر دوش آب سرد رفتم و تمام افکارمو با آب شستم. نمی خواستم دیگه بهشون فکرکنم. این افکار 5 سالی میشد که اذیتم میکرد. دستام رو مشت کردم، چند بار محکم به دیوار کوبیدم و آرامش نسبی پیدا کردم. با خودم زمزمه کردم: من می
یاد روزی افتادم که بی‌اختیار اشک ریختم. شنیدن تحلیل اوضاع موجود روی صندلی های "آب و آتش" که تهش ختم می‌شد به جنگ. دستام رو گذاشتم روی صورتم و به پهنای صورت گریه کردم. حالا هر بار که این آهنگ رو گوش می‌دم اون حسِ واقعی برام تداعی‌ می‌شه. خیال می‌کنم گاه و بی‌گاه بمبی می‌خوره وسط شهر. هر روز که بیدار می‌شم دونه دونه از "آدم" های زندگیم خبر می‌گیرم. گاهی یکیشون جواب نمی‌ده و اون آدم رو از لیست آدم‌های زندگیم پاک می‌کنم. به عشقی فکر میکنم که لی
تمام بغض من آنجاست کنار رد پاهایتمیان خاطراتی که مرور اش کردم هر ساعتمنم ، تنها ترین آدم بدون تو که حوا ایکدامین سیب را باید ببویم تا شوم راحتنگاهم کردی و گفتي تو را با من که کاری نیستتمام کار من بودی و من در بند چشمانتنمیخواهم شبی دیگر تو را در خواب ودر رویابیا در صبح صادق باش به تنهایی نکن عادت
تمام بغض من آنجاستکنار رد پاهایتمیان خاطراتی کهمرور اش کردم هر ساعتمنم ، تنها ترین آدمبدون تو که حوا ایکدامین سیب را بایدببویم تا شوم راحتنگاهم کردی و گفتيتو را با من که کاری نیستتمام کار من بودی و مندر بند چشمانتنمیخواهم شبی دیگرتو را در خواب ودر رویابیا در صبح صادق باشبه تنهایی نکن عادت
عصبیم
بی دلیل و با دلیلشو نمیدونم
نفسم میون راه گیر میکنه دستام میلرزه دمای بدنم بالاست
و حس میکنم یکی داره مغزمو اره میکنه
عصبیم
به شدت و توان بالا 
انقدر که از صبح دلم نمیخواست جواب هیشکیو بدم
انقد که مطمئنم اگه دهنمو باز کنم چیزای خوبی نمیگم 
گمونم این قضیه عصبانیت از خواب شبم شروع شده
خوابی که خوب بود و اصلا حاوی کابوس و محتوای مجرمانه نبود :))
عصبیم
از خودم و خونواده ای که تموم برنامه هاش به چهارشنبه و کنکور بستگی داره
عصبیم 
از این نامر
بذا نگات کنم. بذا نگات کنم که یادم بمونه که هرچیَم بشه، من دارمت. که شاید مثل الآن نداشته باشمت، شاید نتونم دستامو دور گرنت حلقه کنمو زل بزنم تو چشمات ولي دارمت. یه جایی وسطِ وسطِ قلبم دارمت. یه جایی که فقط مال تو عه. [به من گفتي پای بیدِ کهن، تا همیشه من با تو خواهد بود؛نشستم من پایِ بیدِ کهن، بی تو زیر این آسمانِ کبود.به من گفتي همچو عشقِ ما، کِی شود پیدا در همه عالم؟کنون بی تو مانده‌ام تنها، سوزم و سوزم در آتشِ این غم.]
نمیدونم چیکار کنم چشام تار میبینه موقع خوندن از شدت خواب اشک تو چشم جمع میشه دستام بی حسن و درد میکنن و تیر میکشن. تمرکز کردن تو این شرایط واقعا سخته. ولي من نباید بخوابم چقدر خواب اخه. چیکارم کرده خواب تا الان که برای بقیه عمرمم اثری داشته باشه. من فقط میخوام کار کنم. چرا اینجوریم. دلم میخواد کتابمو راحت بخونمو بفهمم این همه بی حسی مسخره رو تجربه نکنم که حتی نمیتونم کتابو دست بگیرم. میگی چیکار کنم من میخوام و دارم تلاش میکنم اما خیلی کندم اما و
برای تولد یکی از بچه ها قرار شد بریم پارک. بقیه زودتر رفتن و من و الف هم رفتیم کیک بخریم. کیکو خریدیم و سوار تاکسی شدیم ک الف گفت بزار یکم جلوتر وایستیم یکم هله هوله بگیریم. من با اینکه حوصله نداشتم گفتم باشه. رفتیم فروشگاه و خرید کردیم و اشتیم از خیابون رد میشدیم ک برسیم پارک. گوشیمو دراوردم ک ب شین زنگ بزنم بگم کجایی بیایم همونجا ک یهو ی پرلید سفیدو تو فاصله ی 10 سانتی متری خودم دیدم ک با سرعت رد شد. از ترس جیغ کشیدم و ماشینه هم یکم جلوتر نگه داشت
تو راست می‌گفتي همیشه. من می‌ترسم. من از آینده می‌ترسم. از آینده‌ی با تو از آینده‌ی بدون تو می‌ترسم. من از تنهایی می‌ترسم. از تنها نبودن می‌ترسم. از از دست دادن خانواده‌ام می‌ترسم. از داشتن دوست می‌ترسم. از نداشتن هیچ دوستی می‌ترسم. من می‌ترسم. از پیر شدن از فرسودگی از بیماری از درد می‌ترسم. دندانم که درد می‌گیرد، چین و چروکی که روی صورتم می‌بینم، وزنم اگر زیاد شود می‌ترسم. از تنها ماندن، از تنها نماندن، از ازدواج کردن، از ازدواج نکرد
یه رویا تو قلبم پر از بودنهخودم رو کنارت تجسم کنمبهت خیره شم اون قدر که یه روزخودم رو تو چشمای تو گم کنم
بهت خیره شم تو همون حال خوشخودم رو تو آغوش تو جا کنمبرای روزایی که دلواپسمبخندی چشاتو تماشا کنم
موهاتو ببافی تو با دست منموهاتو ببافی تو با آرزومکه هر جا که باشم تو این شهر دردچشاتو ببینم فقط روبروم
یه جوری تو دستام بگیرم تو رویه جوری که انگار مال منیهمه قهوه ها کاش عاشق بشنبگن تو هنوزم تو فال منی
چه رویای شیرینیه بودنتچه رویای شیرینیه خند
به نام خدای بخشنده مهربان
بسم الله الرحمن الرحیم
به همین نام زیبایت قسم من نمیخوام آدم بده داستان باشم.اما انگار داری منو آدم بده جلوه میدی تو نظرم خودم!
از اواصرار برای تجدید نظرم از من مرغی که یک پا دارد
از او که دست بردار نیست از من که با بی رحمی فقط میگم نه.
نمیخوام دوباره مثل پارسال همه چیز تکرار شه خب.نمیخوام دوباره گول بخورم.نمیخوام دوباره جهنم درست بشه
نمیخوام به دلم حسرت بمونه.
من سنگ دلم؟من بی رحمم؟من آدم بدتم؟
میدونی که من تاب
از اونجایی که میدونستم رستاک تاثیر زیادی تو فاز غم گرفتنم داره به خودم قول داده بودم تا یه مدت گوش ندم بهشدیشب سارا یه آهنگ از اشوان فرستاد  :|||| دهنش سرویس. قفل شدم روش دیگه
اول اینکه فرستادمش واسه اون عوضی
صبح چشمام باز نشده پلی کردم باز
اونم که هنو سین نزده
ته واکنشش یه "هوم"عه دیگه به هرحال
.
.
کاش میشد یه زندگی اجتماعی جدید برا خودم جور کنم
.
.
تو بلد نبودی این آدم مغرور و
نبودی جاش یهو بندازتت دور و  (انقد جذاب میگه بننندازتت دور :|  )
.
.
دیشب
سرم پر از حرفاییه که شنیدم.
کل آدمای آشنا و غریبه ای که دیدم .
یه ریز توی سرم حرف میزنن.
حرف میزنن و انقدر این حرفا بهم قاطی پاتیه .که حتی نمیتونم صداهارو از هم تشخیص بدم.
سکوت اتاق عحیب با اونا تناقض پیدا کرده .
انگار همه صداها از صدای ضعیف و کم جون شعله بخاری که نور آبیش یه قسمتی از اتاق تاریک رو روشن کرده؛ جون میگیره و توی سرم ده برابر میشه.
پاهام بی جونه و دستام حتی تاب گرفتن گوشی رو هم نداره .
مشاور میگفت باید برگردم به اون روزام.میگف
فکر کنم چهارمین روزه که گلودرد دارم ! چشام میسوزه گوشام کیپه و بیحالی هم میاد و میره. عجیبه که انقدر ریلکسم و کل درمانم یه کلداکس و یه بار آب نمک بود! 
آه ای روزگار چقدر خوبه که تونستم با پشمای صورتم زندگی کنم! کاش یاد بگیرم با پشمای دستمم میتونم زندگی کنم! کلا فقط مساله ما پاهاست! آقا نه حوصله شو دارم نه تو این آشفته بازار این روزا برام اولویته که به پشم چینی بپردازم! ولي چیکار کنم که برای پوشیدن اون مانتو خوشگله که آستین 3 ربع هست باید دستام شیو
دی‌شب از شاپور بنیاد تو استوریم نوشتم:
دیگر
نه می‌گریزم
نه به فتح جهان‌های متروک می‌روم »
از دی‌شب سبکم. رهام. مثل بغضی که گریه شده باشه. مثل یه چیزی که تو حلقم بوده باشه و بتونم بیارمش بیرونحالا راحت نفس می‌کشم. مثل زنجیری که به پام بوده و‌ نمی‌تونستم راه برمحالا‌ می‌دَوَم. مثل دستبندی که به دستم بوده و دستام رو به هم چسبونده بوده. حالا می‌رقصم
درد و جای حالت قبلی رو تن و روحم مونده اما فعلا تو حال و هوایِ لذت رهایی ام، خیلی به جایی
اقا الان مثل خر پشیمونم :( دلمم یخواد زار بزنم :( نمیدونم چیکار کنم :( اصن نمیدونم چرا همچین کاری کردم : دلم میخواد الان برم ادیتش بزنم :( ولي الان ادیت زدنش چه فایده؟ چرا همه ی این کارارو کردم؟ :(((( الان فقط دلم میخواد نمیدونم نمییییدونممم :( واقعا نمیدونم چیکار کننننننم :( کاش بیای
 
یک خواب تو در تو بود ینی خواب تو خواب بود, تو خواب دومیه داشتم خوابشو میدیدم , ولي مامانم اومد بالا سرم از خواب بلند شدم و داشتم بهش فکر میکردم. خواب نبود داشتم بهش فکر
دامنه برفی به لب ِ چشمه سار، کبک ِ خرامان بهار اینهمه؟خنده نکن ناز نکن گُل نچین، وسوسه کردن به شکار اینهمه؟
 
اسب ِ سپید ِ قد و بالا بلور! یال به توفان زده ی ِ شوق و شور!سرکش و طغیانگر و مست ِ غرور! دلبری از ایل و تبار اینهمه؟
 
طاق زده نصف ِ جهان کاشی ات، فرشچیان خیره به نقاشی اتسرمه کشیدی به طلا پاشی ات، آینه و نقش و نگار اینهمه؟
 
گرمی ِ پُرشور ِ بغل وای ِ من، ناب ترین بیت ِ غزل وای ِ من،از لب ِ تو باز عسل وای ِ من، کوزه ی ِ پُرشهد ِ انار اینهمه؟
Alireza Fateh
Ye Shab Bishtar Bemon (Ft Cy)
#AlirezaFateh
بعد من که اون بوس که اروم رفتی سمت فرودگاه
بغضم قورت دادم که نگیره دلش تو راه
دستام یخ میزد بی اون چشام خط بی جون
میخواستم بهش بگم بمون چاره ایی نبود
میگفتي دیوونمی میگفتم عاشقم شو
مگفتي عشق چیه بمون  دارم باور عشقو
ولي وقتی داشت میرفت خودم میدیدم اشکاشو پاک میکرد
ولي وقتی داشت میرفت دلش نمیذاشت بره هی برمیگشت
سلام
حرفات مثل چرخ و فلک توی ذهنم میچرخه
امشب یه ویدیو کال خانوادگی داشتیم ام و داداشم یکم از حال بدم کم شد
یه روزی بهم میگفتيم اگه نباشی چیکار میکنی
هرکدوممون یه حرفی میزدیم 
ولي هردومون میگفتيم که خیلی سخته و مطمئنا دیگه آدم قبلی نمیشیم
یادمه وقتی دانشگاه بودی اکثر روزهای ابری و بارانی باهم حرف میزدیم
و نمیدونم چه حالیه ک بیادتم ولي وقتی هواابریه بیشتر
و
امروز و فرداها و شاید هر روز زندگیم ابری باشه
لرزش دستام خوب نمیشه
همه را
 
مادربزرگم 70سال بیشتر داره
یکی دوسالیه چیزی میخوره میپره تو گلوش و عصبانی میشه ازین وضع
ولي من نوه ی 21ساله اش تو این سن هربار آب میخورم میپره تو گلوم همیشه و سرفه میزنم و خجالت میکشم چون میگم پیش خودشون میگن هوله یواش آب بخور کیو دیدی هول کردی
از خودم بپرسینمیگم برا وقتایی غمباد میشد تو گلوم و فقط گلو درد میشدم
 
خالم در سن 40وچند سالگی جدیدا عصبی میشه معده درد میگیره  و در میپیچه تو دستاش که فکر میکرد از قلبه
این درحالیه که چند ساله معد
دستام بوی توتون می‌دن؛ بوی توتون سیگارهایی که داشتم روشون نقاشی می‌کشیدم یا می‌نوشتم. برای اولين بار توی عمرم، تو کشوی میزم یک بسته وینستون آبی دارم. روی تک تکشون چیزایی نوشتم که فقط یک نفر به جز خودم متوجه می‌شه که چی  گفتم و این خودش خر کیف بودنم رو دو چندان می‌کنه. در حالی که امروز ادامه دیشبه و من تقریبا هزار بار بغض کردم و چند بار هم یه قطره کوچیک دیدم که آروم آروم می‌آد پایین و یه جایی پایین لپم و نزدیک اون دوتا خال‌ام محو می‌شه، اما
چشم بارون زده دیشب به هوای تو نخوابیددل افسون شده ی من غیر تو هیچی نپرسیدوقتی تو بودی کنارم می پریدم تا تو ابرارفتيو رفته از اینجا انگاری صد ساله خورشیدمن یه شاعر ، تو بهانم تویی شعر عاشقانه امشعری که میشه نوشتش با یه دنیا شور و اممیدکاش تو این بغض شبونه توی این دنیا بمونهغم دوریت باز کنارم تا بشه یک کمی خوابیدحسن ناظم ۹۷/۹/۱۰
11/3/1398
امروز عصر سخت درگیر مرتب کردن خونه بودم و تند تند داشتم کار میکردم چون مهمون داشتیم ،و تو هم بازی میکردی و گاهیم ناز میکردی که من بیام پیشت،در همین حین ناز کردن،خیلی تلاش کردی که یه چیزای بگی که یه دفعه خیلی محکم گفتي ممممما بعدش رون گفتي ماما واااای خیلی حس خوبی بود غرق در شور و ذوق و شادی شدم حس عجیبی بود و غیر قابل وصف،تو برای اولين بار با درک و معنا اولين کلمه ی زندگیت رو گفتي ماما
مرسی که هستی دخترم
خدایا شکرت
آقا من اومدم شکایت کنم که آووکادو وبلاگش رو بیشتر از من دوست داره! از سر شب به جای این که به من توجه کنه همش داره ازین جا تعریف میکنه و ذوق میکنه که 1500 روزه شده! یکی نیست بهش بگه این کارا مال آدمای متاهل نیست!! اصلا ولش کن، من که قهرم باهاش! شما خوبید؟ خوش میگذره؟ عیدتون مبارک:) آووکادو بهتون گفت که اومدیم تو خونه خودمون اما کلی وسیله کم داریم و فعلا زمان میخواد تا اینجا شبیه خونه ی واقعی بشه! اگر اون خانواده ای که قبل از ما اینجا زندگی میکردن رو پ
اون ر‌وزا که من، شبیه پروانه کوچیک آبی بودم، از زمین،
تو؟ تو چی بودی؟
یه آدم فضایی که بارها ازت نوشته بودم؛ از کجا؟ پلوتون؟
من پر پرواز نداشتم و تن سپرده به باد بودم، شبیه پنجره ای که باز بود روی باد.
ولي تمومِ تو آهنی بود. احساساتت آهنی بود، قلبت، دستات، دنیات.
من اما به تو، دستام رو، رگام رو حتی، چشمای روشنم رو، بخشیدم که بتونی حس کنی چیزایی که ما از این سیاره احساس می کنیم رو.
بعد تو، دستام رو، چشمام رو، احساساتی که بهت داده بودم و مطمئن بودم
این چیزهای کوچیک که وسط زندگی روزمره منو عصبی میکنن چه تاثیری روی بقیه دارن؟ مثلا صدای کسی که هر روز صبح توی اتوبوس بلند بلند با دوستش صحبت می‌کنه و نظرات مزخرفش رو فریاد میزنه. یا صدای نفس کشیدن کسی که سر کلاس بغل دستم نشسته و عادی نفس نمی‌کشه. گره خوردن پرچمی که بالای در یه خونه نصب شده. خاکی شدن دستام. البته الان که دارم ریز ریز میگم احمقانه به نظر میرسه ولي اینا میتونن منو تا سر حد حمله‌ی عصبی ببرن. بستگی به موقعیت روحی‌ای که قبل از اون مر
ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
 
از تندباد حادثه گفتي که جان در برده‌ایم
اما چه   جان دربردنی دیریست که در خود مرده‌ایم
 
ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را   ببین
از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
 
اینجا به جز درد و دروغ   هم­خانه‌ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعور و   اعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد
هجرت   سرابی بود و بس خوابی
این عـــــــه که در عنوان وبلاگ جلوه می کنه در واقع واکنش من در حالیکه دستام برده بودم بالا و خمیازه می کشیدم و آمارگیر وبلاگ دیدم که شده 1002 روز!
منتظر بودم که بشه 1000 روز و مثل روز تولد وبلاگ، شما هر سئوالی داشته باشید ناشناس بپرسید و منم بدون پیچوندن جواب بدم اما با وجود اینکه گوشی تنظیم کردم ولي هشدار نداد:/
برنامه پرسش و پاسخ ناشناس به نظرم طبق رسم همیشگی بمونه برای همون روز تولد وبلاگ و دیگه شورشو در نیاریم:/
 
 
هر چند اینجا همه زندگی من ن
برگا میریختن
نگاشون میکردم برگا میریختن بهت گفتم برگا دارن میریزن گفتي اره دیگه وقت مرگشونه گفتن قشنگ دارن میمیرن گفتي اره نارنجیا همیشه قشنگ میمیرن برگا میریختن رو زمین بارون میزد گلی میشدن کثیف میشدن میمیردن برگا میریختن بهت گفتم برگا دارن میریزن گفتي آخراشه الان برگا هم تموم میشن میمونه فقط درخت تنهای تنها وسط حیاط تو سرما برگا میریختن گفتم چقد دلم میخواد درخت باشم گفتي باشی؟ خندیدم که نه دوست دارم تنها باشم وسط حیاط تو پا
 
لبخندت از روی رضایت نیست 
وقتی تو اوج خنده غمگینی
آینده م و با تو نمی بینم 
آینده ت و با من نمی بینی
 
آینده یه کابوس غمگینه 
دستای رویات و بگیر از من 
اردیبهشت چشمم آبانه
شهریور آغوش تو بهمن
 
ابرای دنیا توی چشمام ان 
میسوزه از داغ تو این خونه
اینجا به شدت زیر آتیشه 
اینجا به شدت زیر بارونه
 
کولاکه تو این خونه ی دلسرد
دست و دلم می لرزه هر لحظه
آغوش گرمی رو نمی بینم 
دور و برم تنهایی محضه 
 
آتیش تلخ زندگی با تو 
افتاده توی قلب سیگارم 
پیش تو
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای محسن ابراهیم زاده به نام مرور خاطرات
ترانه سرا و آهنگساز: محسن ابراهیم زاده / تنظیم: شهاب اکبری
دانلود موزیک مرور خاطرات با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 

[کیفیت 128 با حجم 3.9 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 9.6 مگابایت]
Danlod Music Jadid
Mohsen Ebrahimzadeh – Moroore Khaterat

متن ترانه ی مرور خاطرات با صدای محسن ابراهیم زاده:
توی تک تک لحظه هام به فکرتم عزیزم
نذار همه دردامو من تو خودم بریزم
پای همه رفتارات اون کارات آخه من موندم
خوب گوش بکن
خرابش نکن هرچی‌ من ازت ساخته بودمنمیدونم چه جوری تو رو نشناخته بودماینی که هستی‌ با اونی که بودی فرق دارهکاش عکسایِ قدیمیتو دور ننداخته بودممنو بردی ته دنیا ولم کردی دوبارهمنی‌ که به دنیا بخاطرت باخته بودم
کاری کردی که من با دشمنمم نکردمگفتي‌ میرم که دیگه هیچ موقع بر نگردمیه دفعه‌ام تو راست گفتيمن باور نکردممن باور نکردمتو راست میگفتي
کاری کردی که من با دشمنمم نکردمگفتي‌ میرم که دیگه هیچ موقع بر نگردمیه دفعه‌ام تو راست گفتيمن ب
از روزی که دیدمت خواستمت توی خواب و توی رویاچی میشه بیای بمونی برا همیشه پیشم این شبامن که میدونم تو هر شب با عکسام میخوابی روی ابراچرا با خودت و من رو راست نیستی این روزا ؟میدونم رو پیرهنت جای دستام هر شب خیلی خالیهمیدونی جای پاهات هنوزم خالی رو گلای قالیه ؟رنگ لبات آخه هنوز جا مونده توی باغچه هابرق چشات هنوز می درخشه تو نگاه تمام ستاره هابهم اشتباهی یهوئی یه زنگ بزن همین شباآخه بعد تو صدای زندگی دیگه نمی پیچه این دور و براسکوت توی این خونه
4روز از ناب ترین روزهای عمر 23ساله ام را تنها در اتاق406، بلوک2، خوابگاه شوریده گذراندم. تنها موزیک گوش دادم. تنها غدا پختم و تنها غدا خوردم و تنها فاز یک پروژه را به جاهای خوبی رساندم. تنها هر شب 2کیلومتر را در سالن ورزش دویدم. تنها برای خودم چایی ریختم و تنها فیلم دیدم. از فردا که خوابگاه شلوغ میشود برای این سکوت و تنهایی دلم تنگ میشود. سال ها بعد شاید خنده ام بگیرد از این دلخوشی های کوچک این روزها ولي در این لحظه همه چیز برای من در بهنیه ترین حال
گفتم پاشو درس بخون. گفتم نمی‌خوام. شعر می‌خوام. شعر. آقای فاضل، کجایی؟ اخوان جان.؟ قیصر، قیصر!! گفتم شعر بسه، پاشو. گفتم نماز. گفتم سفره. گفتم برو دوش بگیر. گفتم باشه، باشه، باشه. گفتم موهاتو شونه کن. گفتم نمی‌خوام. بذار همین‌طوری خشک بشه. گفتم چرا داری راه می‌ری؟ گفتم چرا دارم راه می‌رم؟ به دستام نگاه کردم و ازشون بدم اومد. انگار هرچه‌قدر هم صبر کنم زخمای دور انگشتام خوب نمی‌شن. گفتم حق دارن، مگه تو می‌ذاری خوب شن؟ تا میان یه ذره خودشونو ت
ذهنم مشغول بود. نمی دانستم باید حرف های تجمع یافته را بگویم یا نه. اما می دانی که من اهل نگفتن نیستم. گفتم و چه خوب کاری بود گفتن شان. هنوز جمله ام تمام نشده بود که کلمات آغشته به حمایت و مهربانی ات احاطه ام کرد. گفتي و آرام شدم. گفتي و دلم گرم شد از داشتنت. گفتي و اشک صورتم را پوشاند از درک کردنت. گفتي و جوانه های به بار نشسته مان بیشتر ریشه دواندند در درونم. تنها چیزی که توانستم در پاسخ به صدای گرمت بگویم این بود که "امروز نیمه اردیبهشت است!"
"نیمه
هوالمحبوب
بی‌هوا در آغوشت کشیدم، تنت گرم بود و مستم می‌کرد، این بار نه زیر گوشم، که بلند و رسا گفتي، دوستت دارم». تمام جهان گوش شده بود و من طاقت این‌همه خوشبختی را نداشتم، لبخند‌ها از لبانم سر می‌خوردند و من نمی‌توانستم بیش از این دیوانگی کنم. حیات همان دم بود و بس. بعد از آن خواب رویای فراموشی بود، نوشتن گریزی برای لحظات بی‌طاقتی و سرودن تنها و تنها تسکینی چند روزه. کاش چشم‌ها هیچ گاه گشوده نمی‌شد و ایستگاه خانه اینقدر زود از پشت تبری
رفتی نشستی به این و اون گفتي که رضاصاد چند روزه توی اینترنت خبری ازش نیست
رفتی گفتي همین روزاست که حذف بشه
پس خبر نداری بنده ی خدا ! خبر نداری داشتم چیکار میکردم توی این چند روز !
حالا خودتو آماده کن
به زودی کاری میکنم هر کسی که توی این کشور خواهد عکاسی یاد بگیره ، محاله اسم منو نشنوه
 
برای دیدن یک تئاتر سلبریتی محور اومدم ایرانشهر
آدما رو خوب نگاه میکنم
به خانمی که سربند طلایی داره و بلند و بی دلیل میخنده
به دختر زیبا و لاغر اندامی که با ناخن هایی که لاک قرمز خورده و دستای ظریف و قشنگ تلفنش رو نگه داشته و با عصبانیت برای مخاطبش موضوعی رو توضیح میده
چند آقای موفرفری و عینکی که خیلی هم هنرمند به نظر میرسند
به عکس امین تارخ روی دیوار
به شال سبز گوهر خیراندیش روی دیوار
به اون بازیگر تقریبا گم نامی که تو توالت دیدم 
به خانم مسن
تو اون شام مه‌تاب
کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار
به پایم شکستی
قلم زد نگاهت
به نقش آفرینی
که صورت‌گری را
نبود این چنینی
پریزاد عشقو
مه آسا کشیدی
خدا را به شور
تماشا کشیدی
تو دونسته بودی
چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتي
از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی
تو گفتي یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو
تو گفتي که دریاب
قسم خوردی بر ماه
که عاشق‌ترینی
تو یک جمع عاشق
تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری
رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای
مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری
از اون لحظه‌ی
تولد گرفتم برای علی. با هشتاد و شیش تا شمع و ده تا کادو. با کیک و کاپ کیک و هزار جور خوراکی. با آهنگهای عاشقانه و رقص دو نفره. یه تولد دوتایی مفصل. تا همیشه خاطره ش میمونه
نمیتونم زیاد ازش بنویسم. چون مدت هاست راحت نخوابیدم. مامان با یک درد شدید قلب اومد مشهد و من سه چار روز گذشته رو از این بیمارستان به اون درمانگاه و ازمایشگاه بودم. فقط خداروشکر که تو این سه روز استادم اونقدر پیگیر و همراه بود که بی نیاز بودم از سر روی شونه یه دوست گذاشتن. مامان خ
زنگ زدی گفتي کافه قدیمی 
پنج دقه دیر کنی کافیه نبینی 
شل شدم گفتم چی شده عشقم 
گفتي پشت تلفن بهتر قافیه نچینی 
گفتي زود بیا که کلی کار دارم 
حرف زدی مثل کلیا با من 
یه جورایی به جنوون رسوندی تومنو 
گفتي بیا منم رسوندم خودمو 
گرفتی فنجون با دو دستت و اروم میکردی پلکاتو باز بسته 
یادمه به فنجونت لب نمیزدی 
واسه چند دقیقه اصلا چیزی حرف نمیزدی 
یهو ترکید بغضت اروم اروم 
میبارید از چشمت دیگه بارون خانوم 
شکستم من دیگه اروم داغون 
وقتی دیدم میری
جییییغ الان خوشحال ترررینم خوشحاااااال ترررین سفیدبرفی زنگ زد نشناختمش بعد مدتها حرف زدیم مامانممم هی میگف کیه ولي جلو مامانم حرف زدم باهاش از هیجان  دستام میلرزه نمیشد زیاد باهاش حرف بزنم ازش فقط پرسیدم هنوز ناراحتی که جوابم نداد و حرفو عوض کرد نمیخواستم مامانم بفمه باهم دعوا کردیم واسه همین دیگه چیزی نگفتم غافلگیررر شدم نمیدونستم چی بگم حرفی تو ذهنم نداشتم ولي بم گف" من اینجام که به تو گوش بدم" اینقدر هیجانی بودم که میخندیدم الکی. دلیل
زمینه مناجاتی دلنشین
ویژه اربعین حسینی
سید مهدی حسینی
ای که دلخوشی روزگار منی
 
 

(متن و سبک این زمینه زیبا رو در ادامه مطلب ببینید
. کربلا نصیبتون(


متن مداحی:


 
ای
که دلخوشیِ روزگارِ منی
دورم
از تو ولي تو کنارِ منی
عمریِ
با دلم خیلی راه اومدی
حتی
یک دفعه هم منو پس نزدی
 
کاری
کردی ،
دیگه
هیشکی به چشمایِ خستۀ من نمیآد
کاری
کردی ،
دلِ
من میخواد هرجوریِ به چِشِ (م) تو بیاد
کاری
کردی ،
با
تمومِ بدی دلم از تو خودت رو می خواد
 
دستام
خالیِ ، دستامُ ب
زهرای بابا سلام
 
عمو می گفت فردای روز عید غدیر باز خواب دید. تو رو دیده بود تو یک دشت زیبای سرسبز پر از ساختمانهای زیبا شبیه قصر. همه آدمهای اونجا سالم بودند و نقص و ناراحتیی توشون مشاهده نمی شد. تو اونجا بدوبدو می کردی و باز همون زوج سفید پوش دنبالت بودند و به شدت مراقبت بودند. عمو می گفت آخر خوابش تو داد زدی که "من فرشته کوچک خدام. نیومدم که بمونم".
زن عمو می گفت: عمو که پا شد می گفت اگه اون دنیا این قدر قشنگه من می خوام همین الان بمیرم.
 
فرداشم ع
امین حیایی بیقرار
دانلود آهنگ جدید هنرمند امین حیایی به نام بی قرار ( خیلی وقته حساب گریه هام از دستم رفته ) با متن دو کیفیت Mp3 320 و پخش آنلاین 128 در بلاگ موزیک
Download New Music Amin Hayaei Bigharar With Text And Direct Links In blogmusic
متن آهنگ بیقرار از امین حیایی کامل
خیلی وقته حساب گریه هام از دستم رفته
بی تو سرده روزای آخر هفته حتی تصور کردنشم سخته
 
یهو چی شد آسمون رابطمون ابری شد
لحظه هامون از خاطره خالی شد
خواب دیدم که دستام با تو یکی شد
وای اگه میشد دیگه دل دل نکن بیا
نمیدونم الان میشه بهم گفت دانشجو یانه!
اما از الان قصد دارم تا پایان تحصیلم هر اتفاقی که افتاد بنویسم باشد
که رستگار شویم:/ 
دیروز نتایج اومد و من دانشگاه کاشان رشته ادبیات فارسی قبول
شدم همون رشته ای  که عاشقشم:)
البته نمیدونم وقتی به امتحانا رسیدم و مجبور شدم کتابای قطور
بخونم بام این حسو دارم یا نه؟امیدوارم بمونه باهام.
بعد ازینکه نتیجه رو دیدم یه جیغ بلند کشیدم واقعا دستام داشت
میلرزید وقتی میخواستم روی اسمم کلیک کنم!چه لحظه ای بود
هیچ
دستام تو دست عشقمه دنیارو من دارمقدر خدای آسمون من تورو دوست دارم
با تو خوشبخت ترین عاشق ِ رو زمینمقسم به تو که تا ابد تویی عزیزترینم
با تو خوشبخت ترین عاشق ِ رو زمینمامشب تو اوج ِ آسمون کنار ماه میشینم
نازنین چت ام به تنت چه قشنگه این لباسمن و تو مال همیم دنیا مال ما دوتاسبده دستاتو به من ماه نقره کوب منبا تو جاودانه میشه لحظه های خوب من
چشم حسودا کور بشه چه انتخابی کردمامشب یه تیکه ماه شدی دور چشات بگردمواژه به واژه خط به خط من به تو فکر میکر
بگذار ریز ریز خاطرات مان را اینجا بگذارم مثلا آن روزی که با اسنپ داشتم می رفتم حوزه هنری. توی راه مامان زنگ زد گفت: بابات نگرانه. خیالش رو یک جوری راحت کن. تعجب نکن. بعد گوشی را داد به تو. (تو نه شما!) صدایت پر از نگرانی بود. گفتي: خیلی مواظب باش ها. شوخی نگیر. این ها احتمالا دنبالت آمدند. گفتم: نه بابا جون. تنها نیستم. زود هم بر می گردم. گفتي: بهرحال من نگرانم. خیلی مواظب باش ننت. اینا آدمای عوضی ای هستن. من می شناسم شون. شب که برگشتم با هم خندیدی
 
 
تمام راه از کلاس تا خونه رو پیاده اومدم و با صدای بلند آناتما گوش کردم . سرمو انداختم پایین و فقط به کتونیم نگاه کردم .از همه‌ی آدمها متنفر بودم و از خودم بیشتر از همه. دستام رو از شدت خشم به جهان مشت کردم و ناخن‌هامو محکم به کف دستم فشار میدادم تا دردم بگیره. از نور خورشید، از خنده‌ی آدمها از ساک خرید دست مردم بدم میومد . همه چیز ناامیدم میکرد . دو روز تعطیلم و سرما خوردم . و این دوروز تعطیلی رو نمیتونم کارهایی که چند هفتهست واسش برنامه چیدم
مرا گویی که چونی؟ چونم ای دوستجگر پر درد و دل پر خونم ای دوستحدیث عاشقی بر من رها کنتو لیلی شو،که من مجنونم ای دوستبفریادم ز تو، هر روز، فریاداز این فریاد روز افزونم ای دوستشنیدم عاشقان را می نوازیمگر من زان میان بیرونم ای دوست؟تو گفتي: گر بیفتی گیرمت دستاز این افتاده تر کاکنونم ای دوست؟غزلهای نظامی بر تو خواندمنگیرد در تو هیچ افسونم ای دوستنظامی گنجه ای (گنجوی)
+هروقت، هروقت یه نفر می‌گه "چه‌قدر خوبه" ادامه‌ش تو سرم پخش می‌شه که "موزیکم تا خود صب می‌کوبهههه، دستات چرا از دست من دووورههه؟ خوش می‌گذره به هرکی بینمووونههه". خدا بگم چی کارت نکنه خانوم عین که با خزعبلاتی که تا چند وقت پیش گوش می‌دادی مغز بی‌گناه من رو پر کردی. تازه هروقتم می‌گن "باشه اصلا تو خوبی" سرم با صدای آرمین تو ای اف ام ادامه می‌ده "اصن تو راس می‌گی! تازه بقیه‌شم یادم نیست. :/
+اون روز داشتم تو ماشین می‌خوندم چه‌قدر تنهام، تنه
نمی دانم چرا در فصل غمها ،مانده ای تنهاگذشته کاروان دل، چرا جا مانده ای اینجامگر عاشق نبودی تو ،خراباتی نبودی توکه در خمخانه مستی، تو ماندی وغمی والانه شوری در سرت مانده، نه سودای وصال یارغمین وخسته ماندی تو، میان سیل ماتم هااز این مردم تو رنجیدی به روی عشق خندیدیبه طعنه این سخن گفتي، چه شد مهر ووفا مارابه دنیا ناسزا گفتي زرنج وغصه نالیدیمگر عاشق نبودی تو، در این شط شب رویادلت را شاد کن ای یار، بیا یکرنگ وصادق شوکه در این معرکه عشق است ومن ی
 
همون شبی که حس کردم دارم باهات صمیمی میشم و این چقدر حس خوبیه !
تو جرئت حقیقت تو تلگرام تو گروه چهارنفره موقتیمون گفتي رو فلانی که تو کلاسمونه کراش دارم :(
من در اون لحظه خیال پردازی های فانتزیم سکته کردند:)
گفتم نه نه این خط قرمزه !
برات خوشحال شدم !
کلی کلی استیکر و گیف پر هیجان و خنده دار فرستادم.
گفتي دختره ازم دوسال بزرگتر و خودم امشب که فهمیدم دپرس شدم
من اولين نفر گفتم : مگه سن مهمه؟! :|
اون یکی دوستم گفت : مهم اینه خوشگله
و اون شب کذایی بعد
مردی با پای لنگان  پاش هنوز توی گچ بود. و معلوم بود که نمی‌تونه درست راه بره.  گفتم: 《آخه مرد مومن! کی با این حالش پا میشه میاد منطقه؟؟؟》  گفت: 《ههههه. تازه می‌خوام تو عملیات هم شرکت کنم.》  نگاهی کردم بهش گفتم: 《با این وضعیت که نمیشه. با عصا و پای گچ‌گرفته !!! هم برای خودت مشکل درست می‌کنی و هم برای بقیه. بیخیال شو.》  گفت: 《فلانی تو خیالت راحت.بذاریدم توی نفربر و بفرستیدم جلو.دستام که سالمه. می‌تونم تیراندازی کنم.》  گفتم: 《سید اگه خدای
”ع یه آدمِ فوق العاده وسواسیه :/‌ یعنی دوتا لیوان داره و هیچوقت اگر توی یه لیوان آب خورد دوباره توی اون آب نمیخوره اون حتی به اون دوتا لیوان خودشم پایبند نمیمونه و اگر از هردوتا لیواناش آب خورد سراغ لیوانای دیگه میره :| داشتم سفره رو جمع میکردم و چشمم به لیوانش خورد از اونجایی که دستام پر بود رو بهش گفتم لیوانشو بیاره که دیدم ”ع داره آب میخوره اونم با اون یکی لیوانش گفتم چرا توی همین لیوانت آب نخوردی (با لحن عصبانی) گفت چون لیوانم د
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده مرور خاطرات
دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده به نام مرور خاطرات
ترانه و موزیک: محسن ابراهیم زاده, تنظیم: شهاب اکبری
ایز بزرگ جاز موزیک ، دانلود یکی از آهنگ های زیبای محسن ابراهیم زاده با عنوان مرور خاطرات همراه با تکست
Exclusive Song: Mohsen Ebrahimzadeh – Moror Khaterat With Text And Direct Links In JazMusic

آهنگ ها با کاور اصلی و بدون تگ تبلیغاتی قرار میگیرند

 
دانلود آهنگ با کیفیت عالی (320)

دانلود آهنگ با کیفیت خوب (128)
متن آهنگ مرور خاطرات
 
روبه روم نشسته بود و بهم زل زده بود!
باورم نمی‌شد این کارو باهام کرده باشه! با بغض سرمو اوردم بالا و دوباره نگاش کردم؛ یک نگاه به دور و اطرافم کردم، چند تا زوج بیشتر توی کافه نبودند.
هوا کبود شده بود! گاهی رعد و برق می‌زد. حس کردم الانه که با گریه تموم ارایشی که کرده بودم رو بشوره و ببره و اون منو نبینه! سرمو بالا گرفتم تا اشکام پایین نیاد! به دستم نگاه کردم، دختر با ارایش غلیظ و قد بلندش خودنمایی می‌کرد! با ارایشم سعی کرده بودم خودم رو به اون ب
میخواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نقطه زمین شانه‌های پدر بود
بدترین دشمنانم خواهر و برادرهای خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی‌ام بودند
تنها چیزی که می‌شکست اسباب‌بازی‌هایم بود
و معنای خداحافظی،تا فردا بود!
 
حسین پناهی
تنها پادتن تنهایی،در آغوش گرفتن تنهایی است.تنها پادتن ترسدر آغوش گرفتن ترس است.و تنها راه رهایی از رنج،روبرو شدن با آن و پذیرفتن آن.تا زمانی که از عمیق‌ترین دردهایت فرار کنی،التیام نخواهی یافت.دنیا جای رنج است اما جای رنجیدن نیست و امید بدون خوش‌بینی تنها راه زنده ماندن در این سیاره است
متن ترانه سهیل کیهانی به نام فرق داری با همه

 
خیره نشو اینقدر بهمدستام میلرزه نمیدونم شده چمبا اون چشا تو منو کردی طلسمیه حسی میگه مثل خودمیفکر میکنم نیمه ی گمشدمیانگاری ما یه روحیم تو دوتا جسمفرق داری با همه آره تو بدجورنشو یه قدمم دیگه ازم دورمن از خدامه با تو بشم جورچش حسودات میخوام بشن کورمیبره اون چشاتمنو هرجا بخوادیه جای آروم ، چشامم تو چشاتاین دل من دیگه سر تو کوتاه نمیادنه نمیاددلم رفتقبل تو هر کی بودو یادم رفتآخر به تو قلبمو دادم
یه روزی بود .
مثل همین امروز .بارونی .اونروز بارون انقدر شدید بود که پنجره ها رو شدت ضربه های قطره هاش میلرزوند .!
صدای ناودون اتاق یه لحظه هم ساکت نمیشد .انگار سطل سطل آب روی زمین میریختن.نمیدونم چرا اونروز سقف اتاق چکه نمیکرد.پاهامونو چسبونده بودیم به بخاری توی اتاق و روی دوشمون پتو انداخته بودیم .و چای تازه دمی که روی‌بخاری گذاشته بودم رو میخوردیم.و بارون رو تماشا میکردیم.
تنها کسی بود که از حسم اونروزا خبر داشت.اونم نه کامل .به
دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده تو که رفتی
Download New Music Mohsen Ebrahimzadeh – To Ke Rafti
” پخش از رسانه سلطان موزیک دانلود از لینک زیر
 
دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده تو که رفتی با لینک مستقیم
 
متن آهنگ تو که رفتی از محسن ابراهیم زاده
 
توی تک تک لحظه هام به فکرتم عزیزمنذار همه دردامو من تو خودم بریزمپای همه رفتارات اون کارات آخه من موندمخوب گوش بکن این دفعه این آهنگو واسه تو خوندمتک و تنها توی این اتاق من حوصلم هی سر میرهدستام بی اختیار هی سمت ا
تنها ماندن در خانه
تنهایی بخاطر خودیی
هر وقت تنها میشم
دیدن فیلم های مستهجن مبتذل در خانه
یواشکی فیلم دیدن
تنها تو خونه
تنهایی استمنا دختر پسر
خیلی تنها هستم
من تنها هستم
علت دلیل خودیی
چگونه تنها نباشیم ؟
مشکل من تنهایی هست
مشکل تنها بودن
درمان تنهایی
چگونه تنها نباشم؟
علت تنهایی من
چرا من تنها هستم؟
خودیی کردن در خانه
هیچ کس تو خونه نیست
من چرا همیشه تنها هستم؟
کتاب دانلود آموزش دوستیابی
فرار از تنهایی
خودیی فیلم های سکس
خدایا! چه حکمتیه که بعضیا در
اوج غنا احساس فقر میکنن و بعضیا در اوج فقر احساس غنا؟
چه حکمتیه که بعضیا در نهایت اشنائی
احساس تنهایی میکنن و بعضیا به ظاهر تنها هستن اما با تو ان
اون چه حکمتیه که بعضیا دنبالت
میگردن اما پیدات نمیکنن و بعضیای دیگه با خلوص نیت تو رو میبینن و صداتو میشنون.
بعضیا ظاهران با توان و مدام دم از تو میزنن اما با تو نیستن    ولي بعضیای دیگه تا اعماق وجود با تو هستن بی
اینکه ظاهر سازی کنن.
خدایا!مهربون من!
همه ی امیدمو تو لحظه
چه ای کاشی شده زندگی من!
ای کاش هایی که باعث میشن هزار بار بخوام ۳ساله بشم
اینکه ای کاش تنها دغدغه ام
خریدن عروسکی بود که از پشت ویترین بهش نگاه میکردم و قول مامان که برات میخرم.
ای کاش تنها ترسم
آن لولو خور خوره ای بود که زیر تختم قایم شده بود و باعث شد هیچوقت شبا اون زیرو نگا نکنم.
ای کاش تنها دروغم 
این بود که بگم شکلات رو میزو من نخوردم.
ای کاش تنها دردم 
این بود که دوست صمیمیم دیگه همسایه ما نیست‌.
و صدها ای کاش دیگه که ای کاش،ای کاش نبودن
دانلود آهنگ جدید ایرانی سارن کاری کردی
 آهنگ کاری کردی را با کیفیت128 و 320 برای کاربران همیشگی رسانه تاپ موزیک آماده دانلود کرده ایم + متن آهنگ
کاری کردی موزیک جدید سارن با کیفیت بالا
Saaren – Kari Kardi From Resaneh Top Music
 
خرابش نکن هرچی‌ من ازت ساخته بودمنمیدونم چه جوری تو رو نشناخته بودماینی که هستی‌ با اونی که بودی فرق داره
کاش عکسایِ قدیمیتو دور ننداخته بودممنو بردی ته دنیا ولم کردی دوبارهمنی‌ که به دنیا بخاطرت باخته بودم
کاری کردی که من با دشمنم
سلام علیکم
خوب حال این بنده حقیر را جویا باشید بنده خوبم 
درگیری عین همیشه کارو کار و تریون که عین همیشه رد داده، البته با وجود همکارم دیگه کلا طرفم نمیاد ولي درعوض وقتی همکار جدید نیست یاخونه ام دیوانم میکنه،امروزم که مهندسی رفتم سرکار حدود ساعت ۹ونیم بود رسیدم، تریون همکار و یکی ازبچها ساعتی اونجا بودن بعدم تریون رفت ختم و دیگه هم نیومد، همکار جدیدم آی حرص خورد ازدستش که چرا این اینجوری وکم کاره و. خداروشکر که همکار جدیدم داره اینو میشن
 
در اتاقو باز کردم
امیرعلی جلوم بود،
چشام گردو شد.
بابا نگام کرد گف:دخترمو ترسوندی!
دخترمی ک گفت فرق داشت
ترسوندی ک گفت فرق داشت
و لحنش.ــ
 
غم انگیز ترین رابطه،الان ِرابطه ی منو باباسـ
ک شونه به شونه اش میشینم
سه سانت باهاش فاصله دارم
میلرزم 
و دستام میخواد دستاشو بگیره اما نمیشه.
میخوام بهش پناه ببرم و بگم 
بابا! من اینو میخوام.بذار بره جلو.بذار اتفاق بیوفته.
اما نمیتونم.
و بله،زندگی اینطوریه،
اما،
من از در ِ دیگه ای وارد میشم:)
 
دانلود خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند
 
 
 
دانلودفایل
 
 
 
خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند اثر اندرو گرو - bestlifebestlife20.ir › 2017/07/24 › خلاصه-کتاب-تنها-بی-پروایان-پایدارند-اث۲ مرداد ۱۳۹۶ - خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند اثر اندرو گرو - علاقمندان به مدیریت استراتژیک٬ مدیریت . لینک مستقیم دانلود کتاب با حجم ۲۲۶ کیلوبایت.دانلود خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند / اندرو گرو . - قطرهhttps://www.ghatreh.com › news › دانلود-خلاصه-کتاب-تنها-پروایا
دستم را بگیر و مرا از اینجا ببر. به جایی دور تر، به جغرافیایی ناآشنا تر و کنار آدمهایی که زبانشان را نفهمیم و نیش کلامشان را حس نکنیم. مرا به جایی ببر که خاکش رنگ دیگری باشد، هوایش فرق داشته باشد و هندسه کوههایش هم. مرا به جایی ببر که آب باشد، رودخانه باشد، دریا باشد. مرا ببر کنار ماهی ها، مرجان ها، مرغ های دریایی. به جزیره های ناشناخته ببر، به آنجا که پای هیچ بشری نرسیده باشد. خودت می گفتي هوا دگرگون شده. می گفتي جزیره های زیادی در دل اب مدفون ش
دستم را بگیر و مرا از اینجا ببر. به جایی دور تر، به جغرافیایی ناآشنا تر و کنار آدمهایی که زبانشان را نفهمیم و نیش کلامشان را حس نکنیم. مرا به جایی ببر که خاکش رنگ دیگری باشد، هوایش فرق داشته باشد و هندسه کوههایش هم. مرا به جایی ببر که آب داشته باشد، رودخانه داشته باشد، دریا داشته باشد. مرا ببر کنار ماهی ها، مرجان ها، مرغ های دریایی. به جزیره های ناشناخته ببر، به آنجا که پای هیچ بشری نرسیده باشد. خودت می گفتي هوا دگرگون شده. می گفتي جزیره های زیاد
امروز خواب‌موندم وکمی دیر بیدارشدم،بنابراین بااسنپ رفتم
به دانشگاه مذکور ، توراه بارون نم نم میزد وراننده آهنگ ابیو 
پلی کرد:برگریزونای پاییز،کی چشم به رات نشسته؟؟ 
دعامیکردم بارون شدید نشه چون کفشای سفیدمو پوشیده بودم و 
ب چوخ میرفت هرچند سرصبحی خبری از ابرو بارون نبود براهمین
اونارو پوشیدم رفتم صندلیموپیداکردم،و چون جلو بودم هرکی رد 
میشد دید میزدم، ۳۰٪ افراددماغاشون عملی بود و۳۰٪ تازع عمل کرده 
بودن ،باخودم گفتم جوووون چه معلمای
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب