نتایج پست ها برای عبارت :

گلاویز عماو

همچو یک برگ که خشکیده تنش از غم پاییز
دلتنگ بهاری شده‌ام، وسوسه‌انگیز
ذرات وجودم شده با عشق گلاويز
دیگر نتوانم کنم از روی تو پرهیز
چون شهر که ویران شده از حمله‌ی چنگیز
آزرده دلم را غم معشوقه‌ی خون‌ریز
من شعر نوام، حامل بی‌وزنی لبریز
تو ناب‌ترین بیت غزل‌های دل‌آویز
اصلا  نمی توانم به چیز دیگری جز محدثه فکر کنم. تا امروز بعدازظهر خبری ازش نبود. نگرانش شدم تا ساعت شانزده آمد. دلم آرام گرفت. می خواستم بگم نگرانش شدم و دلتنگ اما در گوشه ای از ذهنم به این فکر می کنم که قصد دارد برود. برای همین سعی می کنم اگر می خواهد بگوید راحت بگوید تا نگران من در نبودش نباشد. شما که نمی دانید چه دختر مهربانیست. البته روزی که برود؟ بهتره اینقد از رستاخیز حرف نزنم. دقیقه پیش با قلبم گلاويز شدم. مدام میگه: بریم با محدثه حرف بزنیم؟
خوش یعنی همین که تو بنشینی ، من بنشینم، به فاصله ی " هیچ"،  گلاويز شویم برای "همین زندگی"، صدایی بلند کنیم" برای دل"، من بگویم " تو . " ، تو بگویی " تو" ادامه اش که مهم نیست ، همین که" تو"از لبانت نمی افتد خوش است جانم غمزه ای بیاییم، گوشه چشمی نازک کنیم ، بارانی به شیشه بخورد،  کمی سرد شود، نزدیکتر شویم آنقدر که " جا نیست دیگه دیوونه"، چشمی به هم بزنم بنشینی در آغوشمدستم آهسته سر بخورد میان موهایت.ببافد .یکی رویکی زیر.یکی رویکی
بسم الله الرحمن الرحیم- نظریات شخصی است- داعش احمق مصر- درحالیکه شاهد بیبندباری  درهتل های  مصر وجود دارد وتبلیغات برای برهنگی درحد نزدیک به غربی ها است هیچ اقدام بیانی وعملی اسلامی نمیکند فقط بلداست شیعه بکشد وبا شیعه گلاويز شود  درحایلکه شیعه روش مثبت ومعقول وخدا پسندانه ازدواج موقت رابه جهانیان عرضه کرده است که ن هم میتوانند رقاصه وهنرمند واوازه وخوان وتحصیل کرده ومفسر ی وادبی- مرد اباد کن ومرد سالم کن وغیره باشند اقلا حوزه کهن
شمس
.
.
با تو ای شمس چنان مولوی انگیز شدم
شدم اهوازترین عازم تبریز شدم
.
.
باد فر خورد به خرمایی موهات رسید
من در این فر کده با باد گلاويز شدم
.

.
چشم تو شعر قشنگی ست، همین شعر مغول
خون ِدل ریخت و من شاعر ِ چنگیز شدم
.
.
آنقدر پیچش موهای تو اسلیمی بود 
که من از کشف رضاخان تو لبریز شدم
.
.
با تو هر هفته پر از نقش و تماشایی شد
بی تو هر جمعه که بگذشت غم انگیز شدم
.
.
شــــــمـــــس
.
.
با تو ای شمس چنان مولوی انگیز شدم
شدم اهوازترین عازم تبریز شدم
.
.
باد فر خورد به خرمایی موهات رسید
من در این فر کده با باد گلاويز شدم
.

.
چشم تو شعر قشنگی ست، همین شعر مغول
خون ِدل ریخت و من شاعر ِ چنگیز شدم
.
.
آنقدر پیچش موهای تو اسلیمی بود 
که من از کشف رضاخان تو لبریز شدم
.
.
با تو هر هفته پر از نقش و تماشایی شد
بی تو هر جمعه که بگذشت غم انگیز شدم
.
.
شــــــمـــــس
.
.
با تو ای شمس چنان مولوی انگیز شدم
شدم اهوازترین عازم تبریز شدم
.
.
باد فر خورد به خرمایی موهات رسید
من در این فر کده با باد گلاويز شدم
.

.
چشم تو شعر قشنگی ست، همین شعر مغول
خون ِدل ریخت و من شاعر ِ چنگیز شدم
.
.
آنقدر پیچش موهای تو اسلیمی بود 
که من از کشف رضاخان تو لبریز شدم
.
.
با تو هر هفته پر از نقش و تماشایی شد
بی تو هر جمعه که بگذشت غم انگیز شدم
چرندیات فرار، دروغ محض است.
نفس به سینه‌ی عشاق که رسد، همه دوان دوان به سوی معشوق رهسپار خواهند شد. البته خدا داند که سیل دانشجویان رفته به بلاد کفر، فقط برای گرفتن نفس و بازگشت به معشوق است وگرنه برای همه ما واضح است که تمام این چرندیاتی که درباره‌ی فرار میگویند همه دروغ محض است.
دیگر چهار سال میشود که آذر ماه به یاد رفقای رفته، با رفقای نرفته دیدار تازه میکنم. سال اول تماس میگرفتیم و با رفقای آن‌ور آبی‌مان سخن میگفتیم. سال دوم و سوم را تما
طرح یک کوبش!
فیلم Babel، آخرین فیلم از سه‌گانه‌ی ایناریتو، جنسی از تصادف را انگشت‌نما می‌کند که همه به آن نیاز داریم!
یک زوج آمریکایی -که از قضا دو بازیگر خوشگل و معروف هالیوودی هم هستند(!)- برای حل کردن اختلافاتی که بعد از مرگ نوزادشان ایجاد شده است، سفری زیارتی سیاحتی (!) به مقصد مراکش را ترتیب می‌دهند تا در آرامش طبیعت کویری و وحشی و کم‌متمدنِ آنجا توریست‌بازی کنند.
داستان از آنجا اوج می‌گیرد که دو برادر چوپان بومی،‌ از سر بازیگوشی و رقا
بسم الله الرحمن الرحیم
 
توی اورژانس مریض ها بر اساس وخامت حالشون چند دسته میشن.ما یه اورژانس شماره یک داریم که بهش احیا هم میگیم و مریض های خیلی بدحال بدو ورود میان اونجا.
 
یه اقای موتور سواری رو اوردن اورژانس یک که تصادف کرده بود و نیاز به اقداماتِ سریع اساسی داشت.برای اینکه اینجور جاها همراه ها توی دست و پا نباشن، ورود همراه به بعضی بخش ها (مثل احیا، icu و .) ممنوعه.یه دختر خانم جوون حدودا 25 ساله همراهِ این اقای 40 ساله بود و موقع کارای ما وا
 
شب یلدای من از یاد تو لبریز شده
دل من همسفر قصه‌ی پاییز شده
 
همه جا حرف خوشی، فال گرفتن، آجیل
گوش من لیک به نجوای غمت تیز شده
 
داغ دوری به خداوند مرا سنگین است
سوز این غم به شب چله گلاويز شده
 
طپش قلب من از دوری تو کُند شده
سینه‌ام چند صباحی‌ست بلاخیز شده
 
روزگاری دل من غرق خوشی بود ولی
روزگارم ز غمت، آه، غم انگیز شده
 
به خدا شرح پریشانی من در غم تو
سبب چشم تر دشمن من نیز شده
 
من کی‌ام؟ مولوی‌ام؟ هان که همان مولوی‌ام
دلم از بلخ بلا راهی
.
مارتین* در یکی از مصاحبه‌هایش
در جوابِ این سؤال که آیا نظریه‌پردازی‌های آنلاینِ طرفدارانش را چک می‌کند تا ببیند
کسی رازهای داستانش را به درستی حدس زده است و اگر آن‌ها به درستی حدس زده باشند، سرانجام‌شان
را تغییر خواهد داد یا نه،‌ می‌گوید: این کار رو نمی‌کنم. به چندتا سایت سر زدم و
بحث‌وگفتگوها و تئوری‌ها و گمانه‌زنی‌هاشون رو درباره‌ی مسیرِ داستان و راز و رمزها
خوندم. خیلی‌هاشون کاملا پرت‌وپلا و اشتباه بودن، ولی بعضی‌ها هم به در
به نام خدا
جلسه اولی که سر کلاسش حاضر شدم، نرسیده و نفس تازه نکرده، گفت یه برگه دربیارین! و کوییز گرفت! نتیجه این که یک برگه سفید تحویلش دادم یا به عبارت دیگر، یک برگه رو حیف و میل کردم.
کنار اومدن با روش تدریس سریع و عجیبش در همون جلسه اول امکان‌پذیر نبود و من نه تنها نمی‌تونستم خودم رو به تدریس استاد برسونم، بلکه اصلا متوجه نبودم چی داره میگه! پیش‌نیاز این درس رو با استاد دیگه‌ای گذرونده بودم و وقتی استاد اشاره می‌کرد همانطور که گفتیم و خ
  زن  قدم می زند . صداهای پشت در آزارش می دهند . صداهای نه ای که با هم گفتگو می کنند. صدای مردی وارد می شود. بیش از همه یک زن و یک مرد صدا می شوند و گاه صدای نه ی دومی وارد می شود. نیازی نیست گوش تیز کند. از پشت در سیر تا پیاز حرف ها را می شنود.
  مرد کنجی از اتاق بر بالش تکیه داده و تلاش می کند گفتگوها را نشنود. زن صدای تلویزیون را بسته است. مرد به تصاویری که می گذرند خیره شده است. اما انگار نه چیزی را درست می بیند و نه با تمرکز لازم چیزی را می شنود
طبق معمول , یکی از دفاتر نزدیک دادسرا که حوصله تنظیم اینگونه اسناد را ندارد نشانی این دفترخانه را به آنها داده بود همراه خانم یعنی شاکی پرونده خواهر بزرگترشان و با مرد جوانِ یعنی متهم خانم ایشان آمده بودندقبل از سایرین خواهر شاکی شروع به دادن توضیح در مورد درگیری و مرافعه شد.روایتش از ماجری چنیین بود که خواهرش اتومبیلی را از متهم خریداری کرده منتهی آن جوان از عدم آگاهی خواهر او سوء استفاده نموده و با این که پرداخت هزینه نقل و انتقال خودرو ب
هنوز دقایقی از خروج نگهبان نگذشته بود که درب اتاق دوباره باز شد و او به همراه عده ایی دوباره به داخل برگشت. مردی همراهش بود که با صدای بلند با او مرافعه می کرد و اصرار داشت که جنازه مرده اش را بدون نامه از سرد خانه ببرد. نگهبان هر چه به او می گفت که باید نامه بیاورد، زیر بار نمی رفت و با متشنج کردن اوضاع سعی داشت که حرفش را به کرسی بنشاند. صدایش دو رگه بود و تکه کلامی در حرفهایش داشت که : " عجب آدم بلا نسبتی هستیا! "
زنی هم همراهش بود که مدام گریه و ز
خلاصه جلسه ۳۴
نهمین علت مستقیم بیماری: ژن (اِرق)
ارق به معنی رگ خونی هم هست و بخاطر همین زیاد در بین مردم توجه نشده
حقیقت ارق همان ژنتیک است.
این همان چیزی است که در اسپرم مرد و تخمک زن است که وقتی با هم جمع می‌شوند منجر به انتقال صفات می‌شود
ژن می‌تواند صفات ظاهر و صفات پنهان را انتقال دهد
ژن صفات پدرها و جدهای گذشته را انتقال می‌دهد.
چه بسا صفتی در پدر و پدر بزرگ نباشد ولی از جد به نسل سوم منتقل شده باشد.
ژنتیک شکل و بیماری و موارد دیگر را برا
وبلاگ آموزشگاه کودکان:یکی از موارد آموزنده که
باید مورد توجه قرار بگیرد سوءاستفاده جنسی از کودکان است. در آمریکا هر
ساله در حدود دویست‌هزار مورد سوءاستفاده جنسی گزارش می‌شود که هر ساله
10درصد به آن اضافه می‌شود. بیش‌تر کارشناسان معتقدند که بین 20 تا 30 درصد
از این تعداد را دختران و تقریبا نیمی از آن را قربانیان پسر تشکیل
می‌دهد.



با توجه به این خطر، بسیاری از
مدارس برنامه‌هایی را برای جلوگیری از سوءاستفاده‌های جنسی از کودکان تنظیم
ک
امیرالمؤمنین(علیه السلام) آماده رفتن به جنگ صفّین بود.یک جا روى اسب خوابش بُرد؛ یک مرتبه از خواب پرید و گفت: إِنَّا للّه ِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ». کسى که در کنار حضرت بودگفت: آقا جان این آیه در این جا تناسب داشت؟ فرمود: بله! این جا که رسیدم خوابم برد؛خواب دیدم کنار دریاى خونى هستم.
صدایى از میان این دریاى خون مى آید که: هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنى». برادران جبهه، سنگرنشینانى که جواب دادید، عزیزانى که مى خواهید جواب بدهید، من مسئول ش
آیا تهدید کردن جرم است؟
مطابق گفته ی بهترین وکیل کیفری در اصفهان ، تهدید یعنی ارعاب و تخویف و در اصطلاح به مفهوم مجبور کردن فرد دیگر به انجام جرم یا اخذ مال است؛ ان طورکه وحشت از سرانجام کار یا انجام ندادن امر مد نظر، انجام دهنده را فرمانبردار تهدیدکننده کرده باشد.
وکیل در اصفهان می گوید : تهدید به معنای هراساندن و مرعوب کردن است و عبارت است از وادار کردن کسی به اعمال جرم یا اخذ دارایی؛ ان گونه که رعب از نتیجه عمل یا رد عمل ذکر شده ، فاعل را تاب
نه از
کودکی هیچکاک‌باز و کوبریک‌دوست و اسپیلبرگ‌شناس بوده‌ام، نه در نوجوانی از اصطلاحات
ماسکه و لانگ‌شات و کلوزآپ سر درمی‌آورده‌ام، نه مادرم تهیه‌کننده و پدرم کارگردان
بوده است، و نه جلوی تلویزیون زاده و در سینما پرورده شده‌ام. در کل، چندان اهل فیلم
و سینما نبوده‌ام و نیستم؛ اما دیگر آن‌قدرها درک و هوشم هست که خام هیاهوی
تبلیغات نشوم و بتوانم شاهین را از کلاغ تشخیص بدهم. در فیلم‌های امسال جشن‌واره‌ی
فیلم فجر، بی‌منطقیِ روایت‌ها
https://5d880766c7f68.site123.me/blog/jahanmovies-iranian-movie-centerخلاصه داستان:یک فضانورد راهی سفری خطیر در دل فضا می‌شود، تا به دنبال پدر گمشده‌اش بگردد.بازیگران: https://dibamusic.tumblr.com/post/187890234609/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B1%D9%85%D8%A8%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D9%86-rambo-last-bloodTommy Lee Jones (تامی لی جونز) Brad Pitt (برد پیت) Ruth Negga (روث نگا) Donald Sutherland (دونالد ساترلند)تصاویر فیلم:
https://mydatir.tumblr.com/post/187890200502/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-midsommar-2019-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9
هرگاه تهدید به ‌قدری قوی باشد که علاوه بر سلب رضایت، اراده نیز از تهدیدشونده گرفته شود، وی هیچ مسئولیتی نخواهد داشت و مسئولیت کیفری متوجه اجبار کننده خواهد بود.
تهدید یعنی ترساندن دیگری به ‌قصد وادار کردن وی به انجام دادن خلاف و جرمی که بر خلاف میل آن شخص است به‌ طوری که تهدیدشونده از ترس، مجبور به اطاعت از تهدیدکننده باشد. تهدید در کلیه کشورها از جمله ایران جرم تلقی شده و برای آن مجازات در نظر گرفته شده است. ما در این نوشتار به بررسی اقسام
زندگینامه سرلشکرخلبان شهید احمدکشوری
در تیرماه 1332 در خانواده ای متوسط در خطه ی سرسبز شمال، پسری به دنیا آمد که نام وی را احمد گذاردند. احمد دوران دبستان وسه سال اول دبیرستان را به ترتیب درکیاکلا» وسرپل تالار» و سه سال آخر را در دبیرستان قناد» بابل گذراند.پدرش فردی شجاع و ظلم ستیز بود، از شجاعت پدر همین بس که علی رغم تصدی پست فرماندهی ژاندارمری در یکی از شهرهای شمال، به مبارزه با سردمداران زر و زور پرداخت و در نهایت مجبور به استعفاشد و به
1
وقتی از جریانِ جاری زندگی سخن می گوئیم از چه چیزی نام می بریم ؟ آیا زیستن به خودی خود نوعی از راهی بودن را در راه ما به نشانه گٌذاشته ؟ راه زندگی همان سطحِ صافِ زیستن باشد . گهگاهی زمینِ مسطح متنوع و متفاوت از روالِ پیشین گردد و بدان شکل می توان سختی زیستن را به نام زندگی نامی نشاند . آدمیان وقتی در حالِ پویشِ دائمی برای کوششِ مسائل ِ زندگی خود حاضرند و "تنها" هستند و بر یک انتخاب و تفاوت و تنوع ایام را می گٌذرانند . زنی را تصور کٌنید که مشغولِ پر
1
وقتی از جریانِ جاری زندگی سخن می گوئیم از چه چیزی نام می بریم ؟ آیا زیستن به خودی خود نوعی از راهی بودن را در راه ما به نشانه گٌذاشته ؟ راه زندگی همان سطحِ صافِ زیستن به وقتِ رفتن و قدم زدن باشد . گهگاهی زمینِ مٌسطح متنوع و متفاوت از روالِ پیشین گردد و بدان شکل می توان سختی زیستن را به نام زندگی نامی نشاند . آدمیان وقتی در حالِ پویشِ دائمی برای کوششِ مسائل ِ زندگی خود حاضرند و "تنها" هستند و بر یک انتخاب و تفاوت و تنوع ایام را می گٌذرانند . زنی را
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب