نتایج پست ها برای عبارت :

گل سرخم چرا رنگت شده زرد مگر باد خزان بر تو ا

هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقیست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقیست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
درسینه غمی ست لیک این درد نهانوان درد که بر چهره کس نیست عیانسرتابه قدم غصه و غم مالامالتابی نبود ازاین الم درتن وجانتاکی به تمنای وصال معشوقدررنج وغم فراق ازجور زمانای صاحب گردون وسپهر وهامونرسم تو نباشد که اسیری به فغانمن مدعی ام تو خستگان رامددیعشق است وفراق دلبر وفصل خزانلبریز کنی باده می خواران رایک جرعه بده زباده شوکریانرفتم زفراق دوست من ناله کنمضحاک صفت چومردم دون زمانای آنکه زدرد عاشقان آگاهینام تو کلام مجلس اهل بیانامید دل خست
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
اون یکی وبلاگ که همین چند روز پیش مرحوم شد اینجا هم بزودی درش، گِل گرفته می‌شه.
.
ابیات کاملا مربوطه از جناب مولوی:

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

از کار خود افتادی در کار دگر رفتی


صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم

ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی


صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم

گلزار ندانستی در خار دگر رفتی


گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی

ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی


مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه

صد تار بریدی تو در تار دگر رف
اون یکی وبلاگ که همین چند روز پیش مرحوم شد اینجا هم بزودی غزل خداحافظی رو می‌خونه.
.
ابیات کاملا مربوطه از جناب مولوی:

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

از کار خود افتادی در کار دگر رفتی


صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم

ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی


صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم

گلزار ندانستی در خار دگر رفتی


گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی

ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی


مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه

صد تار بریدی تو در تار دگر
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

 گل خزان ندیده از گروه شیدا و مسعود جاهد
 من که می دانماین پاییزبه این سادگی هااز سر دلتنگی هایم دست بر نمی دارد،شاید از انبوه برگ‌های خزانبر تن کوچه های عریان شهراین راتو فهمیده باشیکه اینچنین عاشقانهاز آن سمت خیاباندست تکان می‌دهیو من دل!. سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
نقّاش شعر باشم، با خامه خیالم،
سیمای دلکش تو در لوح جان کشیدم.
با آب و رنگ تازه چشمان آبیت را
در چشمه های صاف شعر روان کشیدم.
از مژّه های چشمم یک موقلم بسازم،
با صد خیال رنگین سازم رخت منقّش.
در عقل من نگنجد سیمای دلکش تو،
با خون دل کشیدم عکس ترا چه دلکش.
رخسار صبح سایت همرنگ صبح صادق،
در برگ گل کشیدم لبهای لاله رنگت.
رنگین کمان خورشید همرنگ کرتة تو،
نازکتر از نهال است این قامت قشنگت.
عکس رخت بجویم از چشم اختر شام،
م ترا ز چشم هر سفله رو و بدنام
 
فصل سوم
خزان پیش می رود به سوی زمین تا با پسر ملاقات کند و پریان آتش و خاک را به قصر خود احضار کند.
هنگامی که خزان ، پسر رشـید و برومند خورشید را می بیند با نگـاهی سـرد به او می گوید که در های آسمان باز شدند و قادر به رفتن است.
پسر  دیگر نمی تواند برای دیدن معشوقه ی خود صبرکند بال هایش را باز می کند و تمام قدرت خود را در بال هایش می کند تا بانویش را ببیند.
اما خزان به تمام پریان باد و خاک وآتش فرمان می دهد تا برگ ها را به رنگ آتش کنند و سرمای باد را
گاهی کار به این جا میرسه که
دلم می خواد ننویسم
فقط مدل خودم باشم
هر چی هم این "خودم" شعاری باشه
خب معلومه که خودم بودن سخته
اصلا همین که میام واقعی باشم . همین که میام چشم باز کنم رو به خودم تا کشفش کنم . تا بفهمم رنگ و بوی دنیام رو
چشمم میافته به صفحه رنگی رو به روم  که پر شده از کادوهای تولد،ولنتاین ، show off طوری های جذاب خلاصه .
اون وقت تو از راه می رسی. رنگت پریده .یه قلمو دستت گرفتی. می فهمم که چه بی حوصله ای . اصلا مثل یه سیاه چاله شدی از بس که
نگاهش به آن سوی نهر خیره استعصایش را بر زمین می‌آرامد و بی‌تکیه‌گاه، ایستادن را چپق می‌اندیشدچه دلانگیز می‌درخشد، غرش ماهی‌های بی‌صدا در پرتو سایه درختان درهم تنیدهزن، برای آخرین‌بار نگاهش را از آن سوی نهر قیچی می‌کند تا کلبه آغشته به آتش جدایی را رنگ‌آمیزی! آغازی سیاه در پایانی سفیدبرگی جامانده از سوگواری خزان، هضم در بستر آن نهر جاری 
می پرسی از احوالم؟ سوگوارم!نمی بینی که آتش گلولهسینه ی گل را دریده است  و دست زرد خزان  بر تن باغ که مرگِ سروها را  همره کاج  رقم می زندو چهار خواهر راهوس بوالهوسانعریان کرد سوگوارم  سوگوارِ زخم های کوردستانم سوگوار حلبچه مسمومو کوبانی ویرانم  سوگوار کوردستانم.
 سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
جام من ازفراق تو، لبالب ازشراب غموز قدح فراق تو، دل شده بس خراب غمای تو نگار نازنین ،رفتی واز غمت چنیندیده پر آب می کند، عاشقت از گلاب غممحمل ما دراین بهار، بی تو خزان بی بر استانجمن از نبودنت ،مملو پیچ وتاب غمزرفتنت دلم شکست، دوچشم درغمت نشستودیده نیز چون دلم ،گریست در صواب غمچه گویم ازغم فراق، که بر دلم نهاده داغیاد تو میکند دل از، خواندن شعر ناب غماگر تو رفتی ازبرم، به قاب سینه جای توستنگه به عکس تو مرا، رهاند از عذاب غم
متن کامل شعر پاییز مولانا "جلال الدین محمد بلخی"»
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزانبر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کننوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان
دوستان عزیز علاقمند به شعر و ادبیات فارسی، به مناسبت فرارسیدن فصل پاییز در این پست متن کامل شعر زیبای مولانا در باره پاییز را با شما به اشتراک می گذاریم.
حتما ببینید: تصاویر full HD از فصل پاییز برای صفحه موبایل
متن شعر معروف مولانا دربا
امشب به زحمت خودم را قبل از ساعت ۱۰ به بیمارستان رساندم تا ننه را بعد از دو سه روز بستری بودن ملاقات کنم. در بخش زنان اجازه ورود نمیدادند، با مسئول و رئیس بخش صحبت کردم اما با احترام گفتند که بخش زنان است و غیرقانونی، و من هم تابع قانون!
ننه با پا دردی که داشت، خودش را تا دم در رساند، عمه با صندلی چرخدار او را تا دم در مشایعت کرد. همانطور که قربان صدقه میرفت، گفت:چرا انقدر لاغر شدی؟ چرا انقدر رنگت زرد شده دردت به جونم؟
من هم قربانش رفتم، قلبم را ک
- از اینکه نت ملی هم با مشکل براتون باز میشه چه حسی دارید؟ 
+ حس خیره شدن به دیوار
 
× من که میخوام برای یه آلبوم واسه ۱۰ سال پیش به بیپ تونز پول پرداخت کنم ولی خودش نمیذاره
 
× دارم سعی می کنم با طلوع می کنم از مهدی یراحی، خود را تلطیف کنم
اگر تقاص پس گرفت
اگر به ساز من نساخت
اگر که روزگار من مرا دوباره بد شناخت 
گریز ناگزیر من از این خزان بهانه بود .
 
× تا حالا به لپ تاپ به عنوان یه وسیله گرمایشی نگاه کرده بودید؟ خوبه
 
× از سری پست های موقت اینت
 
 یوکای عزیز؛
 
چندین هزار سال است که انسان‌ها روی زمین زندگی می‌کنند و همه یک هدف مشترک داشتند: زنده بمانند!
ولی من نمی‌خواهم زنده بمانم. دلم می‌خواهد روحم از این قفس تیره و تار رها شود و دنیاهایی را ببینم که حتا نمی‌توانم تصورشان کنم. نمی‌توانم باور کنم که پس از مرگ دنیای دیگری نیست. اما با اکثر نظریات در مورد دنیاهای پس از مرگ هم موافق نیستم. دوست دارم خودم تجربه کنم و مثل همیشه عجله دارم.
هر روزی که تمام می‌شود، یکی از برگ‌های درختی که
ای عزیزم یک دمی از نازنین من بگو،
بر خزان من نگر، حال حزین من بگو.
از کمان ابرویش حرفی مگو در پیش او،
از کمان قامتم تو در کمین من بگو.
همقدم گردی تو گاهی با رفیق همقدح،
نوشبادی هم برای همنشین من بگو.
نی مرا تحسین بگو از بهر تسکین دلم،
نی سخن از سوز عشق آتشین من بگو.
صد هوس در دل بمرد و صد امید زندگی،
گر نمردم من ز غم، صد آفرین من بگو.
خیرخواه من بدی، خیری نکردی بهر من،
خیربادی در نفسهای پسین من بگو.
بود و رفت
طاقت بی تابیم را؛ او شکیبا
بود و رفت
گر زمانی بانگ میزد بر سرم؛
زنگ خزان؛؛
ساقهء زرد خیالم را شکوفا
بود و رفت
از شمیمش مینمود او اهل این
منزل نبود؛؛
ساکن فردوس بود؛ از شاخ
طوبا(طوبی) بود و رفت
غم مخور"محزون"؛ مگو
یارم کجاست؟؛؛
پر کشید بر آسمانها؛ چونکه
عنقا بود و رفت.
اهید_غلمانی_خامنه
Add a commentمشاهده مطلب در کانال
حال دلم عوض شده با بودنت نگارای مهربانترین گل عشقی به دل بکارفصل خزان شده به تمنای یک نگاهباران بزن تو باز هم ابری شو وبباراینجا حریم دل شده آماده حضورای نازنین من  به دو چشم قدم گذاروز مقدم تو درد ومحن رفت وبی اثراندوه وغصه از دلم افتاده درکنارباعشق روی ماه تو ای نازنین منیک کاروان دل است به عشق تو بی‌قرارباحظ حضرتت به تنعم نشست دلوز حظ مقدمت به تماشاست جان نثاراینجاست یک جهان که به پابوس ت ای عزیزتعظیم می کنند که بر سرتو پاگذارسنگ صبور تو
من که میدونم خیلی وقته حافظ باز نکردی، پ بیا با هم این فال بخونیم :
روز هجران و شب فرقت یار آخر شم این فال و گذشت اختر و کار آخر شدآن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمودعاقبت در قدم باد بهار آخر شدشکر ایزد که به اقبال کله گوشه گلنخوت باد دی و شوکت خار آخر شدصبح امید که بد معتکف پرده غیبگو برون آی که کار شب تار آخر شدآن پریشانی شب‌های دراز و غم دلهمه در سایه گیسوی نگار آخر شدباورم نیست ز بدعهدی ایام هنوزقصه غصه که در دولت یار آخر شدساقیا لطف نمودی
گاه-گاهی نغمة طنبور م یآید به یاد،
روی گل رقصیدن زنبور می آید به یاد.
از نوای زخمه های تار ناجور دلی
ناله های عاشق رنجور م یآید به یاد.
هرزههای عشق مرموز گل و خورشید و تاک،
قصه آبستن انگور می آید به یاد.
چاه را از رنج بیژن نیست پروایی دگر،
دار را از جرأت منصور می آید به یاد.
آتش عشقت کند روشن شب تار مرا،
نور را از طینت ب ینور م یآید به یاد.
از خزان ریز حزین برگهای زیر پا
نامه های عاشق رهدور می آید به یاد.
کوهکن را روی شیرین یاد می آید به خواب،
چاهکن ر
زمان انجام هرسبطور کلی زمان مطلوب برای هرس به دسته نوع گیاهی و انگیزه از انجام هرس وابسته است . اکثر فضای سبز در فصل‌زمستان هرس میگردند که به این فعالیت هرس زمستانه ( هرس رکود ) گویند . البته در بعضی مواقع انجام هرس تابستانه ( هرس سبز ) نیز دارای منفعت است . غالباً هرس در طبیعت خزان دار انجام یافته و این کار برای فضای سبز میوه همیشه سبز کمتر مورد به کارگیری قرار می‌گیرد . بنابراین انجام هرس در فصول فصل زمستان و فصل‌تابستان است یا همان دقیق‌تر د
باد خزان
آنـکه گلبرگ تو و چشم تو پرداخته است
آه ، دانست که کار و من دل ساخته است
 
نــوشخندی که سحر بــر لب آلاله شُکفت
شعله‌ در بــال و پـر فــاخته انداخته است
 
یک دم اندیشه‌ی این بال و پر بسته نکرد
آنـکه این قامت شمشاد  برافـراخته است
 
من پُر از حسرت پــائیزم و تو جـان بهار
بین ما فاصله‌ها فصل غم انـــداخته است
 
خیز و پیش آی بــهارا کــه به دامان دنا
لشکر بــاد خزان بر سر مـا تـاخته است
مسعود رضایی بیاره
می‌دونی، من خودم می‌تونم یه‌جوری حال خودمو خوب کنم، یا حتی به خودم تلقین کنم که خوبم؛ این‌طوری واقعا خوب می‌شم اما وقتی شماها هر روز میاید میگید چرا رنگت پریده‌ست، چرا اضطراب داری، چرا چند وقته سرحال نیستی، چه‌قدر لاغر شدی، وای استخون فلان‌جات میاد زیر دست! چرا زیر چشمات گود افتاده؟ مریضی؟ چرا چرا چرا. چرا از من نمی‌کشید بیرون؟ چرا راحتم نمی‌ذارید؟ هیچ می‌فهمید این‌طوری داغون تر می‌شم؟ می‌فهمید وقتی مدام تو فکر حرفاتونم نمی‌تون
شب با خیالت تا سحر ، من می‌کنم چندی سرای آنکه رفتی بی‌خبر ، مشتاق دیدار تواموصلت زِ ما کردی دریغ ، ای دوری‌ات بر سینه تیغمهتاب پنهان پشت میغ ، بی‌تاب انوار توامای رفته زین شهر و دیار ، ای وصف خوبت بی‌شمارجانم بر‌آمد زِ انتظار ، سر گشته و زار توامچون مرغ عشقی در قفس ، سر دانی نفساز غصه دوری تو بس ، جانا گرفتار توامای دیده از رویت خجل ، ای پرتوی از جنس گلای مرحم و تسکین دل ، بازآ که بیمار توامای بهترین گل در چمن ، ای لاله و یاس و
برو برو که خسته ام از شکستنم
من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم
آ……ه
یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودی و تو
امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی وتو
یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودی و تو
امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم
بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم
ندیدمت که ندیدم
برو برو که خست
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">












 گل خزان ندیده از گروه شیدا و مسعود جاهد
برای نازلیِ عزیز ،زندگی هایمان شده گره کور، وَبـال! بگذار از تو بگوییم، بانو تو به اندازه تمام مرد ها مردی، تو به درد پیوسته بارداری، برای دنیات بجنگ، بجنگ بانوی آفتاب. برای خودت برای چشم هایت من خوبی دعا کردم، شفایی از خودش با دل صدا کردمـ، و تسکینی سوی قلبت من نشان کردم. شاید دوستی مان برمیگردد به پانصد شب قبل! اما تو ندیده زیبایی، سوگلی قرنِ خزان زده ی آفاقی. بانو تو بی اندازه رهـایی، پروانه ای، دردانه ای .
نمیدونم چرا داستان و کتابِ ایرانی نخوندم. البته داستان کوتاه زیاد خوندم، ولی خب در حد یک-دو صفحه بودن. 
تا حالا سه قطره خون نخوندم، بوف کور نخوندم، سو و شون نخوندم، ملکوتِ بهرام صادقی نخوندم، چشم هایش نخوندم. و هیچ ایرانی ای نخوندم.
شاید چون علاقه ندارم. وگرنه تحریک میشدم به خوندن، ولی تا حالا تحریک هم نشدم. 
به هر حال، میخوام این سه تا رو تو این مدت بخونم: بوف کور، سمفونی مردگان، ملکوت. 
 
مهم نیست. چیزِ خاصی مهم نیست بطورِ کل. در ابتدایِ پایی
به زمین و زمان بدهکاریمهم به این، هم به آن بدهکاریم
به رضا قهوه‌چی که ریزد چایدو عدد استکان بدهکاریم
به علی ساربان که معروف استشتر کاروان بدهکاریم
شاخی از شاخهای دیو سفیدبه یل سیستان بدهکاریم
مثل فرخ‌لقا که دارد خالبه امیرارسلان بدهکاریم
نیست ما را ستارهای، ای دوستکه به هفت آسمان بدهکاریم
مبلغی هم به بانک کارگرانشعبه طالقان بدهکاریم
این دوتا دیگ را و قالی رابه فلان و فلان بدهکاریم
دو عدد برگ خشک و خالی همما به فصل خزان بدهکاریم
هم به تبر
تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادوجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توستبه هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توستکه ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغماییرهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازدمجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیندبر آتش تو به جز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جویکه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
 "حافظ" @ashenayershgh 
خودت را در من جا بگذار
حدس می‌ زنم
که خواهی گریخت
التماس نمی‌کنم
از پی‌ات نمی‌دوم
اما صدایت را در من جا بگذار.
 
می‌دانم که از من دل می‌کنی
               راهت را نمی‌بندم
اما عطر موهایت را در من جا بگذار.
 
می‌دانم که از من جدا خواهی شد
               خیلی ویران نمی‌شوم
                              از پا نمی‌افتم
اما رنگت را در من جا بگذار.
 
احساس می‌کنم
تباه خواهی شد
             و من خیلی غمگین می‌شوم
             اما گرمایت را در من جا بگذار.
 
فر
جای دنجی بود و هم صحبت خوبی
لیوان چای را بر میداشتم با چند عدد قند همراه خیالی مشتاق با گامهایی آرام میرفتم و کنارش مینشستم. حس میکردم! به ندرت میان صحبت هایم بر میگشت و خیره نگاهم میکرد بین خودمان بماند نگاهش عجب میچسبید من تماما خریدارش بودم. سهم من از او حضورش و سهم او از من یک لیوان چای!
گاهی سخت بیتاب میشدم آرام سر فرا گوشش می آوردم که شاید نجوایم، سکوت دلنشینش را به لبخند همچون عسلش مزین کند واقعا معرکه میشد! آخرین بار کنار پله دیدمش. اما
شد قسمتم از عشقِ تو غم، دربدری همرفتی، نگرفتی دگر از من خبری هماز غربت چشمان تو پیداست، که از من.نه نام و نشان مانده، نه حتی اثری همقبل از تو کمی غصه اگر داشت جهانم.بعد از تو نصیبم شده چشمانِ تری همرسوایی و دیوانگی و فاصله کم بود.در فالِ من افتاده کمی بی ثمری همجز هجمه ی بی رحم خزان بر تنِ این دل.جامانده کمی خط و نشان از تبری همگفتم غزلی از تو بسازم، نشد امااجز شده از وصف تواضل نظری" هم#طاهره_اباذری_هریس
در مجموع هفت پیش‌درآمد، هشت تصنیف و نُه رِنگ از درویش خان بر جای مانده‌است که همه آن‌ها نشان دهنده قریحه شکوفان او در آهنگسازی است.[۴] تصنیف‌های درویش‌خان عبارتند از بهار دلکش (ابوعطا)، ز من نگارم (ماهور)، شب وصل (ماهور)، دائم مه من (ماهور)، ایران هنگام کار است (بیات اصفهان)، صبحدم ز مشرق (سه‌گاه)، عروس گل (سه‌گاه) و باد خزان (افشاری). اشعار این تصانیف از محمد تقی بهار است، به‌استثنای تصنیف صبحدم ز مشرق که از حاجب است. در این میان
هو الباعث
فال یلدای امسال . 
نیت : امید .
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد
در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
بانگ گاوی چه
یه رسمی هست که بعضی بهش معتقدن و اون اینکه وقتی کسی ناخوش احوال باشه یه تخم مرغ میذارن لای یه پارچه و هی اسم آشنا و فامیل و هرکسی اخیرا اون فرد رو دیده میبرن و روی هر اسم که تخم مرغ بشکنه میگن که اون شخص این فرد ناخوش رو چشم کرده و با شکستن تخم مرغ دیگه برطرف میشه و حال فرد خوب میشه.
امروز سر چیز بیخودی حالم به شدت گرفته بود و به شدت عصبانی بودم. رفته بودم توی اتاق و در رو از روی خودم بسته بودم. چندساعت زیر پتو مونده بودم و هی به دلگرفته بودنم ادام
تقدیم ب دوستان گروه
نگاه مخمور چشات؛همیشه پیش چش
سرخی روی گونه هات؛ به رنگ خون قلبمه
برق طلای گیسو هات؛به زیر خورشید فلک؛
میزنه بر دشت و دمن؛عین یه خوشه خرمنه
دم میزدی که میروی؛ میروی از هوای من؛
هنوز از اون کلام تو؛ شکسته قد من؛ خمه
رفتی و از فراق تو؛ خزان شده باغ دلم؛
مسبب خشکیدنش؛ کار تو و کار غمه
در عطشم ز تشنگی؛ ای ابر عشق و زندگی؛
بیا ببین بدون تو؛ پژمرده ام یه عالمه
یا خود ببار بر ریشه ام؛ جانی دوباره ام بده؛
یا که بده با ساعق
حقیقتاً به معجزه غم انگیز جمعه ایمان آوردم، یه حس پوچی مسخره ایه که واقعیه و باید بپذیریش و ماهی 4 بار باهاش مواجه میشی و از قضا اگه هفته ای دو روز تعطیل باشی میشه ماهی 8 تا جمعه. برا یه سال چقد میشه؟ 104 روز غم انگیز. ینی تقریبا 30 درصد سال باید زار بزنیم :(
+ فردا با ری ری میریم بیرون.
یادم افتاد روحم شاد شد اصن :)))))))))))
+ بشنویم.
ماخاک نشین وسرفرازیم
ازمنت خلق بی نیازیم
هرچند که درد کم نداریم
سرخم نکنیم و غم نداریم
شادیم که خداهمیشه باماست
بااو همه چیزخوب وزیباست
دردی چودهد کلید گنج است
گه شاهکلید،درد و رنج است
دردست خدانهی چو دستت
دیگر ندهد کسی شکستت
شاهی که خدا بود پناهت
ایمان به خدا بود سلاحت
انسان چوشناخت خالقش را
ازدست ندهد دقائقش را
بی معجزه روز شب نگردد
دل طالب غیر رب نگردد
محتاج به جز خدانگردد
یک لحظه ازاو جدا نگردد
هرلحظه خداست پیش چشمش
با اوست بقدردرک و فه
دگر در دل غم مردن نماندست،
شرر در دل، توان در تن نماندست.
چه فرقی، مرگ یا که مکر دشمن،
دگر از من اثر در من نماندست.
 
بسا سنگین و سختی روزگارم،
به سنگی می زنی از هر کنارم. ن
شد قانع دل سنگت به مرگم،
که سنگی می نهی روی مزارم.
 
الها، هیچ نام از بد نماند،
سر راهی دگر یک سد نماند.
میان دو جهان تا سرحدی هست،
میان ما و تو سرحد نماند.
 
دگر پروا ز پیمانی نداری،
چو در دل لطف و احسانی نداری.
بخوانم کافر عشقت، نرنجی،
به عشقم بسکه ایمانی نداری.
 
  تو بی عهدی، ا
حالم حالِ آن برگِ زردِ در آستانه‌ی سقوط است که بر بلندترین شاخه‌ی افرا نشسته؛ پر از افسوس روزهای رفته و فصل‌هایی که بی‌رنگ و تار گذشت .
و اینک پاییز و روزهای خزان زده، ایستاده بر لبه‌ی پرت‌گاه ، پر از فریاد رفتن . پر از فریاد مرگ!
+ ای آنکه مرا برده‌ای از یاد کجایی؟ . بیگانه‌ شدی، دست مریزاد، کجایی؟
می خواهم از مردی بنویسم ، مردی که مالِ رویا ها نبود ، مال افسانه ها و قصه ها نبود ، بلکه غمخوار غصه نشینان بود.مردی بود از دیار خدا ، و از کوچه ی پیامبران ، اما پیامبر نبود. کوه ایمان را در وجودش خدا محکم نموده بود و بر این کوه درخت تنومند شجاعت سبز شده بود ، درختی که خزان و خشکیش فقط در فصل خدا بود . در قلب او هیچ گل سرخی بهر بوئیده شدن از سوی دنیا ، نروئیده بود .
در آسمان دل "او"هزار هزار دسته پرنده به عشق خدا ولی بی هیچ منتی برای مردم ، آواز می خوان
خوش به حالش؛ حتما شب فراق دوست را ندیده است که می گوید یلدا» درازترین شب سال است! آن که از رحیل یار به سوگ ننشسته باشد، شام فراق» چه داند؟! حتما در حوالی کوچه ی تشویش در انتهای بن بست فراق، یک نیستان ناله از نایش نچکید و روبرویش راه دشوار تا محراب دوست را ندید که از بلندی یلدا حرف میزند.حتما در خلوت شب های سرد و‌ طولانی فراق، بی قرار، دیوان خوان قصیده و غزل های آرمیده در نگاه آخر دوست نبود؛ که حرف خزان و شب آخر طولانی اش را میزند! راستی ما حتی
دانلود مداحی سلام ای هلال مه نو رسیده
به مناسبت ماه محرم مداحی بسیار زیبا از میثم مطیعی به نام سلام ای هلال مه نو رسیده که غرق غباری و رنگت پریده به صورت صوتی با کیفیت بالا برای دانلود قرار داده می شود
نحوه دانلود مداحی میثم مطیعی
برای دانلود این مداحی زیبا به مناسبت ماه محرم به لینک پایین این مطلب مراجعه فرمایید و با کیفیت بالا به صورت mp3 مداحی سلام ای هلال مه نو رسیده را دانلود کنید
ادامه مطلب
در آن سوی خیالم وضع بحرانیست،
المها زار می گریند، 
ز هر آزار می گریند. 
هوای خاطرم ابری و بارانیست،
درون سینه ام بغضیست پنهان،
که هر دم می کند عصیان.
هوسها در قفس بندی و زندانیست،
خیال قامت سرو خرامان
عصایی بر امید خسته ام بود،
تسلّای دل بشکسته ام بود.
روانی از برم بی غم، تو ای بی درد و بی پروا،
روانی گشته ام از غم، در این م، در این سودا
من تنهای تنها.
نگاه انتظارم خسته می گردد ز رهپایی،
همه راه فرارم بسته می گردد.
کجایی؟
دلم از غصه لبریز است و
افتاده‌ایم
عکس خورشیدیم در آب روان
افتاده‌ایم
ناامید از جذبهٔ خورشید تابان
نیستیم
گر چه چون پرتو به خاک از
آسمان افتاده‌ایم
رفته است از دست ما بیرون
عنان اختیار
در رکاب باد چون برگ خزان
افتاده‌ایم
نه سرانجام اقامت، نه امید
بازگشت
مرغ بی‌بال و پریم از آشیان
افتاده‌ایم
بر نمی‌دارد عمارت این زمین
شوره‌زار
ما عبث در فکر تعمیر جهان
افتاده‌ایم
از کشاکش یک نفس چون
موج فارغ نیستیم
گر چه در آغوش بحر بیکران
افتاده‌ایم
چهرهٔ آشفته حالان
می شود که بهار من باشی؟
یا که پایان خزان من باشی؟
تو که سرشار از شور و شعفی
می شود که امید من باشی؟
چشمان تو همه چیز من است
می شود که صبح نوید من باشی؟
خسته شده ام از عاقل بودن
می شود که جنون من باشی؟
گرفته ام از زمین و زمان
می شود پر پریدنم باشی؟
این شعرها برای تو کم است
می شود که زبان من باشی؟
تشنه ی رسیدنم، تو خوب میدانی
می شود که در تن من باشی؟
حالت های ممکن برای شبانگاه خُنکِ کم ستاره ام چی میتونه باشه؟!
بشینی تو بالکن و فرتافرت سیگار دود کنی و تاثیر یه اپسیلونیت تو آلوده کردن هوا رو به رخ خودت بکشی و هرازگاهی یه قلوپ از چایی ات که داغی قلوپ اولش با سردی قلوپ آخرش پارادوکس جذابی میسازد رو هورت بکشی یا نه دفترچه یادداشت زواردررفته نارنجی رنگت که سررسید یکی از سالهای دهه هشتاد است رو باز کنی و عُقده تمام ننوشتن های چند وقته ات رو روی برگ های سفیدش خالی کنی و آروم قهوه شیرینت رو سر ب
قال الرضا علیه السلام:  إِنَّ یَوْمَ قَتْلِ اَلْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا أَرْضُ کَرْبَلاَءَ أَوْرَثَتْنَا اَلْکَرْبَ وَ اَلْبَلاَءَ إِلَى یَوْمِ اَلاِنْقِضَاءِ فَعَلَى مِثْلِ اَلْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ اَلْبَاکُونَ فَإِنَّ اَلْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ اَلذُّنُوبَ اَلْعِظَامَ
 
بر روی خاک بال و پرت می کشی چرا؟!با اشک، سرمه بر نظرت می کشی چرا؟!با تو چه کرده زهر که رنگت پریده استاین
   بیچاره دلم  ،  باز  هوایَش  چو  خزان است
   در مَعرضِ بادیست که هر لحظه وزان است
   سر  در   گِرُوِ    وَصلِ   رُخِ   لیلیِ   نازیست
   لب  در عَطَشِ جُرعه ای از خونِ رزان است
 
                                            شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
قال الرضا علیه السلام:  إِنَّ یَوْمَ قَتْلِ اَلْحُسَیْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِیزَنَا أَرْضُ کَرْبَلاَءَ أَوْرَثَتْنَا اَلْکَرْبَ وَ اَلْبَلاَءَ إِلَى یَوْمِ اَلاِنْقِضَاءِ فَعَلَى مِثْلِ اَلْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ اَلْبَاکُونَ فَإِنَّ اَلْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ اَلذُّنُوبَ اَلْعِظَامَ
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ ۳۰ صفر ۹۸
 
بر روی خاک بال و پرت می کشی چرا؟!با اشک، سرمه بر نظر
آهسته تر از  نم غم عشق گام تو بر این رخ خیال استاین حس خزان شدن گذشتهرفتن ز حریم تو محال استچون برف، به سر سپید خطیبر زلف سیاه شب  در آمدردی شد و راه رانشان داداین دل به کمند  دلبر آمدبی تو به کدام حالت غممشغول وپناه برده باشماز عشق تو با کدام واژهدر  دکلمه غم شمرده باشماینجا سخن از ترانه سخت استیک مثنوی غمین به کارمدیوانی از آن سرودن سردافتاده به سمت اختیارماینجا که دوسه سطر پارسی هستدرکنج رباعی نوایمیک عالمه شکوه مانده باشوقدرجمله ی قطعه
استعمار نوین یعنی اینکه جناب والامقام، شاهنشاه، بلانسبت به سان فراعنه، به انضمام خوراکی هاشون بشینن تو ارابه، و دستور صادرکنند که بران ای اسب ما
و تو، مثال اسب که نه، شبیه اون کارگرای بدبخت و گمنامی که برای فرعون اهرام ثلاثه میساختند و وقتی زیر فشار سنگها له میشدند و میمردند، همونجا تو دیوار اهرام دفنشون میکردن، به هیچی فک نکنی، فقط طناب زرد رو بکشی و دستات تاول بزنه! و خود جناب فرعون درحالیکه بر پشتی های زربفت تکیه زدند، انار تناول بفرم
 
متن آهنگ اشوان بنام مغرور
دیوونه ی من معلومه کجاییقرار نبود آخه این همه جداییقرار نبود آخه تنهاییابیا بیا بیا بیابلد نبودی این آدم مغرورونبودی جاش یهو بندازتت دوروواسه هر اشتباهی بشی مجبوروبیا بیا بیا بیادلم تنگه واسه چشمای خوش رنگتکجایی که دلم بد جور شده تنگتمیرقصیدم برات میزدی هر سازیحواست نیستواسه یه شهر خاطره میسازیتو که خودت میدونیتو قلب من میمونیلااقل بمون یه کاری کنبه ظاهر بی قراری کنآبرو داری کن نروتو که خودت میدونیتو قلب من
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گل فشانی میکند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوزچشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهره ی شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر در
--------------------
اربعین
.
✍️ زبده الاشعار ✍️
.
:
.
حاج عزیز ممی پور ( عندلیب تبریزی)
.
دویونجا اؤپدوله قبر حسینی آغلادیلار
بیر آز بوشالدی دولان قلبلر او ماتم ده
.
بُیوردی زینبه کلثوم اذن وئرسن اگر
گئداخ زیارت عبّاسه نهر علقم ده
.
اؤرکده دردیمه آگاهی سن ئوزون نه دیوم
سنه عیاندی غم آشکار و مبهم ده
.
بو نسگلیم اؤرگیمده قالوبدی قارداشیما
دویونجا آغلامادیم اون بیرِ محرم ده
.
عزا علمینی زینب فراته نصب ایلدی
تمام عزایه گَلَنلر جمع اولدی اُول دم ده
.
فقط دا
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفاالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک
1. امروز صبح با کلی نشاط و شور و شادابی رفتم به مدیرمون برا اوللللین بار سلام کردم (اونم چون زل زده بود بهم) . بعد یه نگاه عمیقی به ابروهام کرد و گفت سلام عزیززززممممم. 
این عزیزم خیلی معنا ها داشت. یکیش اینکه مثلا عزیزم دیگه از این گوجه ها نخور :))) یا مثلا منظورش این بوده که خیلی ایکبیری ای عزیزم. به هرحال من دیگه به کسی سلام نمی کنم -____- 
2. فردا با نیلی اینا میریم بیرون و در "چی بپوشم" ترین حالت ممکنم :| چی بپوشم؟ 
3. خوش ب حال این دخترا که با موهای کو
 
 
اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادرنسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادرنیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزدز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادربه این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانمچه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادراگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت هاز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادررهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی راکه اینک بی برادر کاروان آورده ام مادرحسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزشدل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادرب
چند صباحی بمان، یا حسن عسکریبار مبند ای جوان، یا حسن عسکریلحظه ی دردسرت، آمده بالاسرتمهدیِ صاحب زمان، یا حسن عسکریشکرِ خدا در گذر، حضرت نرجس ندیددست تو در ریسمان، یا حسن عسکریتشنه لب سامرا، ماه ربیعت چراگشته شبیه خزان؟! یا حسن عسکریدر دل زهرایی ات، خاطره ی محسنشریخته داغی گران یا حسن عسکریداغِ دلت این شده، از غم محسن شدهاطمه، قامت کمان، یا حسن عسکریرنگِ رخت را عجیب، زهر بهم ریختهتشنه لبی بی گمان، یا حسن عسکریخورد اگر ظرف آب، بر لب و دند
   به سر ، حالِ خُماری دارد این عشق
   به دل ، بَس بیقراری دارد این عشق
   اگر چه آخَرَش ، اشک و خزان است
   شروعی ، انِفجاری  دارد  این  عشق
 
                                            شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
سریال فضیلت خانم و دخترانش fazilet Hanim ve Kizlari محصول سال ۲۰۱۷ کشور ترکیه است که داستانی پر ماجرا دارد.
فضیلت خانم زنی است که کل عمرش آرزو داشته که ثروتمند شود و همه چیز داشته باشد که تا به حال اینطور نشده است.
فضیلت خانم در این سریال برای رسیدن به ثروت زیاد و رسیدن به آرزوی دیرینه اش دخترانش را وسیله ای برای رسیدن به خواسته اش می کند و سعی دارد که به واسطه دخترانش به پول برسد. تلافی خشم و نفرت اش را نسبت به زندگی، و حساب کتاب خود را با گذشته اش، و وقو
خبر از عالم بحر و برم نیست،
خبر از سوزش خشک و ترم نیست.
ز خاک تر بود آب و گل من،
ز غم می سوزم و خاکسترم نیست.
 
انیس خوشگل خوشجقچقم نیست،
رقیب بدزبان احمقم نیست.
حقم را می خوری گرچه، غمت نیست،
غمی که می خورم، هرگز حقم نیست.
 
به غارت برده ای رزق گدا را،
به یغما می بری از کور عصا را.
زمین مال خدا گویی و ده چند،
به یغما می بری مال خدا را.
 
ز جام چشم جادوی تو مستم،
هم از لبهای نوشت میپرستم.
دل سنگین تو پیمان شکن شد،
تمام عمر در بند شکستم.
 
خزان افتاده در
 
ولی واقعا من اینجوری شدم که وقتی یکی ناراحتم میکنه به جای تلافی کردن یا گله کردن، خودمو براش کمرنگ می کنم. 
یعنی چی؟
یعنی اینکه هر بار شکستم درصد کمتری از من درگیر اون آدم میشه. مثلا بعضیا دیگه اصلا منو ندارن ولی خودشون نمی دونن . 
+ پ.ن1: من اینجوری نبودم! 
 
دل بر گذر قافله لاله و گل داشت / این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری / بینی که گل و سبزه کران تا به کران است 
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی / دردیست در این سینه که ه
به گزارش ایسنا، احد مواجب گفت: مهر از رویت اقلیمی ماه چندان پربارشی به استثنای نوار شمالی کشور نیست بنابر این انتظار بارش های سزاوار سرزنش توجه از نظر اقلیمی در نرمی نداریم. تو این شرایط خلال دو هفته آینده نیز بارش تعمیم و سیستماتیک تو کشور نخواهیم داشت و تنها در خصیصه سواحل استان های گیلان و مازندران، گلستان و بخش های شمالی استان های آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی بارش پیش بینی می شود. وی در دنباله گفت: تا یکشنبه هفته آینده (۲۱ مهر) بارش ن
چهاردهم ماهی در پانزده سالگی ام بود. گل های چادری که سرم بود یادم است. قرمز ریز بودند با کاسبرگ زرد. مثل باقی چهاردهم ها وقت خواندن سید چادر را آورده بودم روی صورتم پایین و خیره به گل های ریز، خاطرات امروز مدرسه را مرور می کردم. دیدم صدای سید دارد در ذهنم صورت می سازد:
"گر چشم روزگار بر او زار می گریست. مردی تنها سوار شد. زن ها دورِ اسبش بودند. دور شد. زنی صدایش کرد. برگشت. سپاه نداشت. پیش چشم زن ها راه رفت. دور شد. جان جهانیان همه از تن برون شدی."
غاف
نمی دانم چرا در فصل غمها ،مانده ای تنهاگذشته کاروان دل، چرا جا مانده ای اینجامگر عاشق نبودی تو ،خراباتی نبودی توکه در خمخانه مستی، تو ماندی وغمی والانه شوری در سرت مانده، نه سودای وصال یارغمین وخسته ماندی تو، میان سیل ماتم هااز این مردم تو رنجیدی به روی عشق خندیدیبه طعنه این سخن گفتی، چه شد مهر ووفا مارابه دنیا ناسزا گفتی زرنج وغصه نالیدیمگر عاشق نبودی تو، در این شط شب رویادلت را شاد کن ای یار، بیا یکرنگ وصادق شوکه در این معرکه عشق است ومن ی
سلام
تلویزیون نشان داد که برف امده.خوش بحالتون
برف حس خوبی به آدم میده.برای اینکه فراموش نکنه همیشه همه چیز سبز و گل و بلبلهیاداوری میکنه که گاهی شب و روزمان خزان و سپس یخ میزد
مثل این روزهای من.
کاش زودتر جدابشم ازش و تمام بشه این کابوس یک سال و نیم.
روزهای پایتخت پر از نیروهای امنیتی و شبها پر از شعار های سانسوری استخخ
بی شرف ها به عکس حاج قاسم هم رحم نکردند.
روزنه های امیدوارانه هم گاهی وسط این دغدغه ها ؛ دلگرمی میشوند 
مثلا؛
محمد عی
 
 ای مثلِ خزان زرد،کسی منتظرت نیست                   محبوبه ی شبگرد،کسی منتظرت نیست
 
 
 تنها شده در شهرِ شلوغِ تُهی از عشق                         در کوچه ی بی درد، کسی منتظرت نیست
 
 
 آواره یِ نفرینکده ی عمری و اینجا                           در قامتِ یک مرد کسی منتظرت نیست
 
 
 با شیب تنت پله عمرت به فراز است                          در پیریِ پاگَرد، کسی منتظرت نیست
 
 
 تاراج شده هم دل و هم جسم و روانت                       با
اینجا هنوز تابستان است. تابستان داغ و کوفتی 2010 که هلند لعنتی به فینال جام جهانی اش صعود کرد. هنوز پاییز در راه مانده و ما داریم کم کم نگرانش می شویم. کجا مانده؟ چرا هنوز به خانه هامان هجوم نیاورده و همه را اسیر گلو درد و آبریزش بینی نکرده؟ چرا شهر را خیس و خالی از آدم نکرده؟ مگر نمی داند ما از آدم ها بدمان می آید و از دانشکده جدید و از آب انبه و پیاده روی و شامپوی تخم مرغی؟ شاید فهمیده که ما از خود پاییز هم بدمان می آید و برای همین قهر کرده؟ پاییزی
آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام

از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من
بی پناهان را بدین دارالامان آورده ام

اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین جا با فغان آورده ام

تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده ام

قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام

دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
ازبرایت دامنی اشک روان آورده ام

تا به دشت ن
اینجا هنوز تابستان است. تابستان داغ و کوفتی 2010 که هلند لعنتی به فینال جام جهانی اش صعود کرد. هنوز پاییز در راه مانده و ما داریم کم کم نگرانش می شویم.
کجا مانده؟ چرا هنوز به خانه هامان هجوم نیاورده و همه را اسیر گلو درد و آبریزش بینی نکرده؟ چرا شهر را خیس و خالی از آدم نکرده؟ مگر نمی داند ما از آدم ها بدمان می آید و از دانشکده جدید و از آب انبه و پیاده روی و شامپوی تخم مرغی؟ شاید فهمیده که ما از خود پاییز هم بدمان می آید و برای همین قهر کرده؟
پاییزی
ای مثلِ خزان زرد،کسی منتظرت نیستمحبوبه ی شبگرد،کسی منتظرت نیست
تنها شده در شهرِ شلوغِ تُهی از عشقدر کوچه ی بی درد، کسی منتظرت نیست
آواره یِ نفرینکده ی عمری و اینجادر قامتِ یک مرد کسی منتظرت نیست
با شیب تنت پله عمرت به فراز استدر پیریِ پاگَرد، کسی منتظرت نیست
تاراج شده هم دل و هم جسم و روانتبازنده ی این نرد! کسی منتظرت نیست

با رَم شدن اینهمه حیوان صفتِ رذلاز خود شده ای طرد، کسی منتظرت نیست

هرچند که بازار تو گرم است ولی باز جز یک زن دلسرد،کسی
حسین منزوی یک حافظ دیگر است ادای کسی را در نمی آورد کپی حافظ نیست اما حافظ دیگریست چه قدر دیر با منزوی مانوس شدم چه قدر دیر.
 
غزل 210 حسین منزوی
 
چشمان تو که از هیجان گریه می کنند    
در من هزار چشم نهان گریه می کنند
نفرین به شعر هایم اگر چشم های تو
اینگونه از شنیدنشان، گریه می کنند
شاید که آگهند ز پایان ماجرا
شاید برای هر دومان گریه می کنند!
 
بانوی من! چگونه تسلایتان دهم؟
چون چشم های باورتان گریه می کنند
پر کرده کیسه های خود از بغض رودها
چون ا
امروز تولدش بود، اگر اینترنت وصل بود اولین کاری که می‌کردم بی‌شک فرستادن پیام تبریک نبود. بجایش کیلومترهای فاصله‌مان را جستجو می‌کردم. راستش را بخواهی بعدش هم پیام نمی‌دادم. با خودم حساب کتاب می‌کنم ببینم تعداد پیام‌های‌مان در این سال‌ها بیشتر شده یا کیلومترهای فاصله‌اندازمان؟ می‌نشینم به شمردن بهارهایی که باهم و بیهم اینجا و آنجا خزان کردیم، ضرب و تقسیم جواب نمی‌دهد برای تخمین تعداد پیام‌ها. به فرودگاه‌ها فکر می‌کنم، به ج
امروز تولدش بود، اگر اینترنت وصل بود اولین کاری که می‌کردم بی‌شک فرستادن پیام تبریک نبود. بجایش کیلومترهای فاصله‌مان را جستجو می‌کردم. راستش را بخواهی بعدش هم پیام نمی‌دادم. با خودم حساب کتاب می‌کنم ببینم تعداد پیام‌های‌مان در این سال‌ها بیشتر شده یا کیلومترهای فاصله‌اندازمان؟ می‌نشینم به شمردن بهارهایی که باهم و بیهم اینجا و آنجا خزان کردیم، ضرب و تقسیم جواب نمی‌دهد برای تخمین تعداد پیام‌ها. به فرودگاه‌ها فکر می‌کنم، به ج
امه_های_کوفی#سعید_بیابانکی
 
خیال می کند این بغض ناگهان شعر است همین یقین فرو خفته در گمان شعر است همین که اشک مرا و تو را در آورده‌ست همین،همین دو سه تا تکه استخوان شعر است همین که می رود از دست شهر، دست به دست هم این شقایق بی نام و بی نشان شعر است چه حکمتی‌ست در این وصف جمع ناشدنی که هم‌زمان غم نانْ شعر و بوی نانْ، شعر است تو بی دلیل به دنبال شعر تازه مگرد همین که می چکد از چشم آسمان شعر است از اینکه دفتر شعرش هزاربرگ شده‌ست بهار نه، ب
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
شراره می‌کشدم آتش از قلم در دستبگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟
قلم که عود نبود، آخر این چه خاصیتی استکه با نوشتن نامت شود معطر دست؟
حدیث حُسن تو را نور می‌برد بر دوششکوه نام تو را حور می‌برد بر دست
چنین به آب زدن، امتحان غیرت بودوگرنه بود شما را به آب کوثر دست
چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند:به ذوالفقار مگر برده است حیدر دست؟
برای آن‌که بیفتد به کار یار، گرهطناب شد فلک و دشت شد سراسر دست
چو فتنه موج زد از هر کران و راهش بستشد اسب، کشتی و آن
در قسمت آخر سریال فضیلت خانم سینان میمیره،همه فکر میکنند کاظم خان مرده ولی در در اثر تصادفی که کرده توسط یک محلی پیدا شده و مداوا میشه .اجه چون از یاسین بارداره کاظم خان سعی میکنه اونو زیر بال و پر خودش بگیره ولی با گذشت زمان با یاسین زندگی میکنه.کاظم خان بعد از چندی فلج شده و اجازه میده سینان و اجه در کاخ او در کنار کاظم خان زندگی کنند.خزان که عاشق و شیفته سینان بود با برادر سینان (یاقوز) ازدواج میکنه.یاسمن و بیرونش میکنن اجه با بچه اش میره مل
دنیا کشتزار اراده انسان است. مانند زمین حاصلخیزی که انسان دانه اراده خود را در آن کشت می­دهد. بعضی از انسان­ها در سنین جوانی نگران هستند، آیا دانه­ای که کاشته­اند رشد می­کند و تبدیل به درختی بزرگ و تناور می­شود یا خیر. اما بی­مورد نگران هستند، زیرا زندگی دنیا بر این اساس بنا شده­است که انسان را به اراده­ای که بر آن ثابت قدم باشد برساند. اما انسان باید نگران مساله دیگری باشد و خطری بزرگتر در زمانی دیگر زندگی انسان را تهدید می­کند. زمانی که بذ
پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند
پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند
او می‌رسد که باز پریشان کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند
شاید اثر کند و خداوندِ فصل‌ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند
خش‌خشِ صدای پای خزان است یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند
 
فصل دوم
و اما هنگامی که پسرک خورشید ، معشوقش را از دست داده ، به یادگار گیسویِ یار ، زمین را می درخشاند و نور و گرمایش را به زمین می بخشد و برای سیب سرخی که در دستان بانوی جوان است تمام نهال های شکوفه را میوه می کند.
شعر های عاشقانه ی پسر ، تمام جهان را خبردار می کند. اشعار پسر آنقدر گرم است که از گرمایش آب های کوچک ، خواهند سوخت ، حتی باران هم دیگر قادر به گریستن نیست.
اما هنگامی که رود ، داستان پسرِ خورشید را می شنود با تمام قدرت از کوه های مرتفع
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
آسمان شب روشنایی‌اش را چندین برابر کرده تا میزبان عروس فصل‌ها باشد
عروسی سپید‌پوش که قدم‌های بلوری شکلش را به نرمی به زمین خزان‌زده
پاییزی هدیه می‌کند تا عاشقانه‌ای به نام زمستان را رقم بزند.
عاشقانه‌ای که به دنبالش رویش‌ها و سرسبزی بهاری را درونش پنهان کرده
و زیر سپیدی‌های ظاهری‌اش مانند مادری آن راه قدم به قدم به تولد دوباره
نزدیک می‌کند.
آهای زمین باران‌زده از باران‌های رگباری پاییزی آماده باش
اذان زنده یاد جهانبخش کردی زاده 
مرثیه محرم - زنده یاد جهانبخش کردی زاده 
مرثیه شام غریبان - زنده یاد علی دشتی نجار
مرثیه - زنده یاد علی دشتی نجار
مرثیه و مصیبت شب عاشورا - زنده یاد علی دشتی نجار
مرثیه و مصیبت - زنده یاد علی دشتی نجار
مرثیه - زنده یاد جهانبخش کردی زاده (آفاق پر از غلغله .)
مرثیه شب عاشورا - زنده یاد جهانبخش کردی زاده 
مرثیه محرم - زنده یاد محمد شریفیان
مرثیه - زنده یاد جهانبخش کردی زاده (چه زد باد خزان)
چاوشی اربعین - زنده یاد جهانب
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
دانلود آلبوم همایون شجریان و علیرضا قربانی افسانه چشمهایت
ایز خاص جاز موزیک برای شما کاربران آلبوم افسانه چشمهایت با صدای دو خواننده خوب همایون شجریان و علیرضا قربانی
Download New Album By Homayoun Shajarian & Alireza Ghorbani | Afsaneye Chashmhayat With High Quality In JazMusic
توضیحات تکمیلی :
افسانه چشمهایت”این که سعی سالیان ما را خواهید شنید و با طنین آواز به دیدارتان می‌آییم، زیباست و قدر آن را می‌دانیم.تقدیم به دوست‌داران شعر و موسیقیبا مِهر#علیرضا_قربانی
───┤ ♩♬♫♪
تنهای زمانی می‌توانید به اعماق تاریک دنیای افسردگی پی ببرید که خودآن را تجربه کرده‌باشید. افسردگی، یکی از شایع‌ترین اختلالات روانی است که هر ساله تعداد زیادی از افراد به آن مبتلا می‌شوند. افسردگی دنیای تاریک غم و اندوه می‌باشد که با خزان آرزوها همراه است، هر چه افسردگی عمیق‌تر می‌شود دنیای فرد به سرزمینی یخ زده، بدون هیچ امیدی برای رویش مجدد مبدل می‌شود. با اینکه بیمار افسرده از درون می‌سوزد ولی فریاد‌های کمک خواهی‌اش را معمولا کس
از زبان تمام مادران شهدای گمنام
تقدیم به مادر شهید بهروز صبوری :

هی تیک و تاک بود و مدام انتظار بود
در من هزار ساعت شماطه دار بود
فکرم هنوز عطر خوش سبز سیب داشت
چشمم عجیب گریه ی امن یجیب داشت
نقش تو را به پیکر هر خواب میزدم
عکس تو را به سینه ی هر قاب میزدم
گفتی خزان به برگ بهارت نمیزنی
مردی و زیر قول و قرارت نمیزنی
جارو زدم از این دل خسته ممات را
پاشیدم آب چهره ی زرد حیاط را
تا که بیای و پای مرا بالشت کنی
این خسته را نهفته در آرامشت کنی
تا کی تو را
بسم الله الرحمن الرحیمخب یکی هم نیست بگه چرا?! واقعا چرا چون می کنید?! بابا محض رضای خدا یک مقدار این مقالات فلسفی و ترجمه ها رو روون تر بنویسید. یک عدد مبتدی اگر بخواد بخونه . دیوونه شدم رسما. اه .حالا سوای از غرهای بالا، باید بگویم خداجان ممنون. خیلی ممنون. قشنگ صاف گذاشتی توی کاسه ام. انتظار گدا چندتایی پول خرده بود ولی اوستاکریم پول خرد در مرامش نیست. یک یاری درسته گذاشت توی کاسه ام. می دانید از چه حرف می زنم? از سیب کال پست قبلی صحبت می کنم. س
--------------------
غزل ۵۸۰۰
متن نوحه    —->  غزل ۵۸۰۰
اشعارذیل از آخرین سروده های
مرحوم(حسینی سعدی زمان)است
که بعلت فوت او ناتمام مانده است
تضمین از اشعار (سعدی شیرازی)
نه ساکن میخانه و نه دیرو کنشتیم
نه لایق مسجد نه سزاواربهشتیم
شرمنده زافعال نکوهیده و زشتیم
خرما نتوان خورد ازاین خار که کشتیم
دیبا نتوان کرد ازاین پشم که رشتیم
ازجرم سیه روی بدین موی سپیدیم
شرمنده زکرداربرحی مجیدیم
ازعمربجزغفلت و لغزش نگزیدیم
برلوح معاصی خط عذری نکشیدی
ترم4شدیم وکلا10واحدم مونده!خیلی سبک ولاکچری.
10بهمن تا27بهمن:فقط خواب و خواب و خواب .یعنی اونقدرخوابیدم که حالم ازخواب به هم میخوره الان.کاردیگمم دیدن یکباردیگه ی گیم اوترونزبود.
دیشب اتاق دوستم بودیم(که رابط طبقست یعنی اتووجاروبرقی و میده به بقیه) یک ترمک هم مهمونمون بود.بهش گفتم اینجاحموم بخای بری باید ژتون بگیری ازرابط طبقه:))بنده خداباورکرده بود و امروز اومده گفته میخوام برم حموم لطفا ژتونمو بدین!رفیق ماهم درکمال ریلکسی یک تیکه کاغدوام
سجاد!
دیروز یکی را دیدم درست عین خودت، یعنی اگر مطمئن نبودم که الان در شهر دیگری نشسته‌ای زیر کولر و سر به سر حوریا می‌گذاری فکر می‌کردم که تویی و شاید می‌پریدم جلویت و می‌گفتم تو کجا اینجا کجا خان؟ اما تو نبودی و من این را می‌دانستم و خودش نمی‌دانست که تا چه حد به تو شباهت دارد. پیراهن قرمزی‌ تنش‌ بود، درست عین همان پیراهنی که وقتی رفتی سربازی از کمد تو به کمد من تغییر مکان داد و آن‌قدر پوشیدمش که رنگش پرید.هندوانه‌‌ای را که مثل توپ فوت
دانلود آهنگ مهدی یراحی طلوع میکنم
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * طلوع میکنم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهدی یراحی باشید.
 
دانلود آهنگ مهدی یراحی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mehdi Yarrahi called Tolou Mikonam With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه مهدی یراحی به نام طلوع میکنم
طلوع میکنم اگر منتظرشنیدنی اگرچه بعد زخم هانمانده از منم منیطلوع میکنم که تواز این خراب تر شوی اگر چه د
دانلود آهنگ سینا سرلک کجایی نگارم
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * کجایی نگارم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , سینا سرلک باشید.
 
دانلود آهنگ سینا سرلک به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Sina Sarlak called Kojaei Negaram With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه سینا سرلک به نام کجایی نگارم
تا سلسله ی موی تودر باد وزان استدر پیچ و خمش ریزشبرگان خزان استآوای قدم های تو در گوش خیابان پر شور ترین ق
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
تمام آمارها و تحقیقات نشان می‌دهد که بیش از هشتاد در صد آنانکه مشکلات شدید روانی دارند مبتلا به خود ارضایی بوده یا هستند
واین دکتر آزیتا ساعیان با کمال وقاحت خود ارضایی را امری ساده وبدون اشکالی میداند،
و با کمال حماقت چنین استدلال می‌کند که 
اگر خداوند میخواست که خودارضایی نکنیم بگونه ای ما را خلق میکرد که نتوانیم به آلت تناسلی خود دست بزنیم
درجواب گفتم به چشم هایت هم می توانی دست
گلوتاتیون چیست ؟ گلوتاتیون آنتی‌اکسیدانی قدرتمند است که به گفتهٔ محققان مزایای متعددی برای سلامتی دارد. این اظهارنظرها باعث شدهاند تا بیش از پیش به این آنتی‌اکسیدان توجه شود. بعضی از مردم باور دارند که این ماده خواص ضدپیری دارد، برای درمان اوتیسم مفید است و سوخت‌وساز چربی‌ها را افزایش می‌دهد و حتی از بروز سرطان هم جلوگیری می‌کند. اما آیا این گفته‌ها حقیقت دارند؟ با ما همراه باشید تا با خواص این آنتی‌اکسیدان آشنا شوید. 
 
 
گلوتاتیو
»مدل ژست عکس پاییزی دخترانه شیک در طبیعت برای پروفایل
ای چرخ بسی لیل و نهار آوردی
گه فصل خزان و گه بهار آوردی
مردان جهان را همه ی بردی
به زمین نامردان رابه روی کار آوردی
دوستان عزیزی که مثل من عاشق فصل زیبای پاییز هستید فرارسیدن فرمانروایی پادشاه فصل ها رو تبریک میگم. هیچ چیز برای من از خوردن یک فنجون قهوه و تماشای طبیعت پاییزی نیست گرفتن عکی تو برگای خوش رنگش که بماند
در این پست در خدمت شما دوستان با وفای سایت هم نگاران هستیم با جدیدترین
 ازدیاددرخت خرمالو از طریق تکثیر غیرجنسی کمتر کشت می‌گردد و تقریباً تمام درختان خرمالو از طریق کشت بذر خرمندی کاشته می‌شوند. خرمندی همان خرمالوی ریز است که میوه آن قابل خوردن نیست. پس از رسیدن، میوه‌ها را جمع‌آوری کرده و بذر آن‌ها را گرفته و جهت کاشت آماده می‌کنند. در آذر یا دی ماه بذر به صورت پُر (فشرده) کشت می‌گردد که پس از رفع سرما و یخبندان بذر جوانه زده و از خاک خارج می‌شود. در سال اول، نهال رشد کرده و در سال دوم در فصل خزان یا اسفند م
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب