نتایج پست ها برای عبارت :

گل عشقی علی لای لای


بعد از شکست عشقي سراغ این کارها نروید
  
یکی از مهم‌ترین راه‌کارها برای فراموش کردن غم‌ها و پیدا کردن روحیه‌ای با نشاط، سرشلوغی است
 
هزاران بار برای هزاران نفر این اتفاق افتاده، که در میانه مسیری که به نیت ساختن آینده‌ای مشترک با کسی قدم برداشته‌اند، متوجه می‌شوند اختلافات و ناسازگاری‌هایی که باهم دارند آن‌قدر جزیی به نظر نمی‌رسد که بتوان از آن‌ها چشم‌پوشی کرد و تا آخر عمر با آن‌ها ساخت.
ادامه مطلب
شکست عشقي را فراموش نکنید !شاید اولین راه حلی که به ذهن افراد شکست خورده در جریان عشقي خطور می کند فراموش کردن عشقشان باشد . اما واقعیت این است که در زندگی انسان ها چیزی به نام فراموش کردن وجود نداشته است . ناخودآگاه انسان ها ، تمام مسائل زندگی را در خود ثبت و نگهداری می کند ، بنابراین نمی توان موضوعات ناراحت کننده و پررنگی مثل شکست عشقي را فراموش کرد و انکار آن منجر به آزار فرد تا پایان عمرش می گردد .
ادامه مطلب

با این جملات، شکست عشقي را فراموش کنید
  
تمام کردن یک رابطه عاطفی، ساده نیست
 
تمام کردن یک رابطه عاطفی، ساده نیست. جدا شدن از فردی که روزها، ماهها و حتی سالهای زیادی را با او گذرانده اید، می تواند قلب شما را بشکند و زندگی را به کام تان تلخ کند. این احساس طبیعی است اما راههای وجود دارند که می توانند بهبودی حال شما سرعت بخشند. اگر شما جزو آن دسته از افرادی هستید که از جدایی رنج می کشید، جملاتی که در اینجا برایتان آورده ایم را بارها و بارها با

چطور با شکست عاطفی مدارا کنیم؟
  
هیچ‌چیزی به صورت اتفاقی در زندگی انسان روی نمی‌دهد و همه چیز نظمی الهی دارد‎
 
چطور با شکست عاطفی مدارا کنیم؟مهم‌ترین مسئله برای مقابله با از دست دادن عملکرد عادی روزمره است.
ادامه مطلب
من دلم عشق میخواهد.
چیزی که ارزشش برابر با یک عمر زندگی باشد.
عشقي به موقع
که در فراز سالها ببالد
و خاطراتش بشود قصه های شب فرزندانم!
دلم عشقي جاری میخواهد
که طعم گرمش
بی هیاهوی روزگار
کامم را به شیرینیش روشن کند.
و صدایی که در آغوش هایش
خفته در او محبتی
دانلود آهنگ سریال به رنگ خاک از عليرضا یگانه و نیما عشقي
دانلود تیتراژ پایانی سریال شبکه یک به نام به رنگ خاک کیفیت اصلی به همراه آهنگ های محلی سریال
آهنگساز و تنظیم کننده: حمیدرضا یراقچیان , ترانه سرا: فاطمه یارمحمدی

ادامه مطلب
متن آهنگ میدونستم امو باند
میدونستم که دروغ بودن همه حرفات میدونستم خوبفکر اینکه تو نباشی یه لحظه کنارم منو میترسوندچقده زود همه حرفا و قول و قرارات از یادت رفتمن آرومم با خودم تنها تو این خونه تو خیالت تختمیدونستم اگه هرجایی باشی تو بی من حرفی از من نیستکنار تو چه باشم چه نباشم انگار منو یادت نیستمن هنوزم که هنوزه مثل قدیما عاشق تو هستم.نمیدونم گناهم چی بوده که تو قلبت زده شد از مندوست دارم ولی انگار دل تو با من نیست میدونم اگه رفتنی باشم ک
پنجره را باز گذاشته ام، بوی خاک باران خورده با عطر چای بِه مرا به پرواز در آورده است، خوشحالم و نسبت به امروز و روز های پیش رویم، امیدوار! :)
نشسته ام و از فریدون میخوانم و همزمان لبریز از عشق میشوم، چه احساس خوبی. چه روز قشنگی :)
من نباتم.کنار پنجره، رو به آسمان آبی دلبرم نشسته ام و با خیالِ خوش و آرامی، فکر می بافم.
از زندگی که در دستانم موج میزند، هیجان زده ام، گاه با فکرِ خوش رها شدن، همگام با برگ ها میرقصم،گاه با فکر لذتِ زندگی کردن، غرق می
دانلود آهنگ جدید سعید پوره تو خود عشقي
Download New Music Saeid Poore To Khode Eshghi
آهنگ جدید سعید پوره بنام تو خود عشقي
دل شده واست عاشق کم طاقت میدونی تو جونمی تو رو میخوام تو هر حالت
قلب من پیش توئه خیال تو ازم راحت قلب من پیش توئه خیال تو ازم راحت
 
ادامه مطلب
دوساعت و خورده‌ای از امروزم رو گذاشتم و فیلم Marrige Story رو دیدم. دو نفر که انگار عاشق هم بودن با بی‌توجهی‌های ریز ریز از هم دور و دورتر شدن تا اینکه حالا هر دو جدا می‌شن. حتی زمانی که دارن خودشون رو، ندیده گرفتنهای جزئی‌شون رو برای هم توضیح می‌دن با داد و بیداده. من یاد اون حرفی می‌افتم که میگه وقتی با حالت داد با کسی حرف می‌زنی، درحالیکه نزدیکش ایستادی نشون دهنده‌ی اینه که قلبت ازش دوره. 
آخرای دیدن فیلم بود که به م»تکست دادم که دیگه احساس
یه عزیزی نوشته بود کاش برگردیم به دورانی که نهایت غممون شکست عشقي بود.بعد سوالی که برام پیش اومد اینه که مگه شکست عشقي آسونه؟ من سر شکست عشقيم رسما متلاشی شدمیعنی برای من اینجوری بود که انگار زنده زنده داشتم جون میدادم حالا نمیدونم شایدم من خیلی لطیف و حساسم به هر حال.طول کشید تا تیکه تیکه هامو جمع کنم و خودمو پیدا کنم.ولی انقدر اون روزها تلخن که حتی نمیخوام یادم بیاد.البته دروغ چرا.وقتی مرور میکنم که چه روزایی رو از سر گذروندم و بالاخر
سلام
 من اعتقاد دارم معنی واقعی عشق اینه که شما کسی رو به خاطر خودش دوست داشته باشی، این یعنی عاشق خودش هستی و عشق واقعی رو عشق به خدا میدونم.
چون شما که خدا رو دوست داری خدا هم خود شما رو دوست داره و اگر خیلی خدا رو دوست داشته باشیم خدا عاشق مون میشه و ما رو میبره مثل شهید حججی و در عشق های زمینی هم عشق مادر به فرزندش عشق حقیقیه و یک مرد رو میتونه فقط مادرش به خاطر خودش دوست داشته باشه.
مادر کاری نداره فرزندش زشته یا زیبا، چاقه یا لاغر، کوتاهه یا
پرنده قشنگی بود و پر زد
رفیق روز تنگی بود و  پر زد
خیال کردم  دلش دنبال عشقه
پی خوش آب و رنگی بود و پر زد
اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازار
نه عشقي داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودی یار بودی 
به ظاهر عاشق و غمخوار بودی
منو گمراه کردی وای بر من 
تو هم افسونگر و مکار بودی
 خیال کردم که تو فصل بهارم
بهار و یار و قلب بی قرارم
خیال کردم که تو فصل بهشتم
از این بهتر نمیشه سرنوشتم
پرنده رفت و گل پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق و باخودش برد
اگه
عشقي که امشب گرفتمو با دنیا عوض نمیکنم.
با نوزده سال زندگی کردن مث آدم بزرگا،امشب انقلاب کودکانه ای رخ داد!
سقف سنی هم‌صحبت ها و همبازیای امشلم،هشت سال بود
بسی دیدنی بود قیافه م وقتی دستمال بسته بودم به چشمام و دنبالشون میکردم.
خدایا شکرت^_^
تو یا معشوقه‌ی من خواهی بود و یا هیچ چیز نخواهی بود.
من و تو نمی‌توانیم دوست باشیم.ما متفاوتیم.آنقدر متفاوت که چیزی جز عشق نمی‌تواند ما را کنار هم‌دیگر نگاه دارد.
پس یا من را دوست بدار تا روزی که هنوز عشقي هست.
و یا من را نبین.
گریان تو هر ذره دنیاست ، حسین(ع)عالم به تمنای تو مولاست ، حسین(ع)
بی عشق تو عشقي نشود با معنادلداری تو مرهم دلهاست ، حسین(ع)
پروانگی ام را تو ببین ، سوخته امای شمع که در واقعه تنهاست ، حسین(ع)
آن ساغر وحدت که توباشی ساقییک جرعه مرا اوج تعالی ست ، حسین(ع)
گریان تو هر زره دنیاست ، حسین(ع)عالم به تمنای تو مولاست ، حسین(ع)بی عشق تو عشقي نشود با معنادلداری تو مرهم دلهاست ، حسین(ع)پروانگی ام را تو ببین ، سوخته امای شمع که در واقعه تنهاست ، حسین(ع)آن ساغر وحدت که توباشی ساقییک جرعه مرا اوج تعالی ست ، حسین(ع)
 
سال هاماه هاو روزها گذشته.و همینطوری میگذره.نمیدونم چند سالچند ماهیا چند روزِ دیگه باید بگذرهتا تو از خاطرِ من بگذری.نمیدونم چند تا ادم دیگه
باید تو زندگیم بیاد،تا با اومدنش قلب منو به درد بیاره و یاد تو رو برای من زنده کنه.یاد تویاد فرصتی که بهت ندادمیاد عشقي که .
 
 
دیریست که با یاد تو من خانه نشینم چه کنمآشفته دل و خسته ز هر مسلک و دینم چه کنم
تنها تر از آنم که به جز صرف ضمیرت دگرم باشد پیشجز  یاد تو ام نیست به فکر و به زبانم چه کنم
آلوده ی عشقي شده ام پاک ، زمینی نشدهدر محضرت ای خوبترین ، سرو چمانم چه کنم
گویند چرا غافل دنیا شده ای ، سر به خرابات زنی راه دگرم نیست و چون معتکف پیر مغانم چه کنم
هیچی برای حال خوبم بعد از یه شکست تقریبا مهلک مثل رفتن به کلاس داستان نویسی و از اونور با بچه ها زدن تو دل کوچه و خیابون حال نمیده .گور پدر کلاسای دانشگاه فاطی جون!
مثل اینه که بگردی و بگردی .چشم بچرخونی تا دنیا بزرگتر از چیزی تو نظرته برات جلوه کنه.
امروز استاد تو کلاس تمرین داد جنگ درونی و ذهنی با یه شخصیت کلاسیک و یه شخصیت مدرن رو ترسیم کنین.و یکی باید خودکارو از تو دستم میکشید بیرون چون همون لحظه هزار تا شخصیت حتی پست مدرن تو ذهنم داشتن
برخی اتفاقات ساده آدم را عمری درگیر خود می کنندمثلا یک نظر به چهره فردی، عشقي را بیدار می کند که تا ابد گریبان آدمی را می گیرد. عشقي که چون تیغی دو لبه گاهی سعید و گاهی .اصلا انتظار نداشتم جمله چی میگی بچه؟!» برای من چنین نقشی ایفا کند. خیلی دوست داشتم ببینمش اما روزگار چنین نخواست تا یک سال بعد فهمیدم چرا یکدفعه عاشق او شدم.سال 92 جمعی با تکاپوی بسیار خود را به سوریه رساندند. بعد از دربه‌دری‌های زیاد، موقع برگشت به ایران در فرودگاه دمشق، حید
سلام به خانواده برتری ها
من دختری ۲۰ ساله م، از وقتی ۱۷ سالم بود عاشق یه شخصی شدم. یعنی ۳ سال. من با اون آقا رابطه ای حتی در حد ی دوست نداشتم فقط آشنا بودیم و میشناختمش، خودش و خانواده ش رو.
بخوام خلاصه ش کنم نشد!، نه اون چیزی فهمید نه من مستقیم و غیر مستقیم ابراز علاقه کردم با این حال عاشقش بودم تا وقتی فهمیدم اون آقا شخصی رو در نظر و قلبش داره .، نمیدونم حسی که اون لحظه داشتم رو درک میکنید یا نه ولی یه جورایی شبیه حس پوچی بود .، شکست عشقي شاید ب
متن آهنگ
تو واسه من عشقياصن جز تو به هیشکی هیچ حس نیستبا تو باشم دیگه استرس نیستدلم به تو خوشهحال خوبم از بودنتهتو نباشی توی دل من غمتههرچی دوست دارم بگم باز کمتهدلم به تو خوشهتو تا آخر عمر واسه منیتو عشق زود رنجو حساس منیتو صاحب قلبو احساس منیتو رو دوست دارمبا تو همه روزام عالی میشهنمیدونی که دلم چه حالی میشهبودنت باعث خوشحالی میشهتو رو دوست دارمنمیتونم یه روز بی تو رو سر کنمدلم میخواد تو رو عاشقتر کنمتو باشی پیشم با غصه ها قهر کنممنو ا
 
 
ای ساربان، ای کاروانلیلاي من کجا می بریبا بردن لیلاي منجان و دل مرا می بری
 
ای ساربان کجا می رویلیلاي من چرا می بریدر بستنِ پیمان ماتنها گواه ما شد خداتا این جهان، بر پا بود
 
این عشق ما بماند بجاای ساربان کجا می رویلیلاي من چرا می بریتمامی دینم، به دنیای فانیشراره عشقي، که شد زندگانیبه یاد یاری، خوشا قطره اشکیبه سوز عشقي، خوشا زندگانیهمیشه خدایا، محبت دلهابه دلها بماند، بسان دل ما
 
که لیلی و مجنون فسانه شودحکایت ما جاودانه شودتو اکنو
" مرا از توست هر دم تازه عشقي/تو را هر ساعتی حسنی دگر باد"
1.دیدن حسن هنری است که دیده آلوده به دنیا نمی تواند آن را ببیند.
2.سری که باید به آن رسید، حسن دوست است.
3.حسن حقیقتی است متعال و سری است که باید ان را از نامحرمان و در "سحرگاهان" از پیرمیخانه گرفت.
4.آگاهی از حسن دوست به آسانی ممکن نیست و با دید جزئی میسر نمی شود بلکه در سحر و در خلوتگاه تجلی می باید آن را دید.
♪♬♬♪دست کم با دلم مهربون باش یه امروز واسه تو کاری نداره سخته عاشق کسی باشی که بی تفاوته با احساس تو کاری نداره♪♬♬♪
♪♬♬♪دست کم آبرومو که میتونی نریزی آخرین خواهشم اینه تو جهنمم یه گوشه از عذابی که دارم میکشم اینه♪♬♬♪
♪♬♬♪هی بهم قول روزای خوبو دادی همیشه یادآوری کردی از سرم زیادی♪♬♬♪
♪♬♬♪حیفه هر یه روز عمرم که نشستم به پات حیفه هر یه قطره اشکی که میریختم برات♪♬♬♪
♪♬♬♪هی بهم قول روزای خوبو دادی همیشه یادآوری کردی از سرم ز
دانلود داستان رضا عشقي نودهشتیا
دانلود داستان رضا عشقي نودهشتیا
مقدمه:
من از آن روز که در بند توام، آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم.
همه غم های جهان هیچ اثر نمی‌کند،
از بس که به دیدار عزیزت شادم!
خرّم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت،
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
 
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی انس،
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم؛
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خیش ببُرد از یادم…*سعدی*
خلاصه: داستان، از کودکی تا جوانی
برخی منابع محلی در شهرداری شاهین‌شهر اعلام کردند؛ که دیوان عدالت اداری کشور به نفع حمید عشقي شهردار سابق شاهین‌شهر رأی صادر کرده است.
  به گزارش پایگاه خبری صدای جویا از اصفهان، ۸ مردادماه امسال بود که حمید عشقي به‌عنوان شهردار شاهین‌شهر توسط اکثریت اعضای شورای شهر شاهین‌شهر در راستای اجرای ماده (۵) آیین‌نامه اجرایی شرایط احراز تصدی سمت شهردار مصوب ۲۵ آذرماه ۱۳۹۷ در خصوص موضوع ست و نحوه احراز ست شهردار و خانواده وی به دلیل تبصر
تو مسافر عشقي و من هر دم در یادت.
فکر کردن به تو، چنان در بیداریم جاریست، که هر لحظه حضورت را احساس میکنم.
چشمانم را هم که میبندم، کنارمی.اما اینبار پر رنگ تر.زیباتر. ملموس تر.
این پاییز فقط دستانت را کم دارد تا کوچه های باغ فردوس را قدم بزنیم و کنار کوچه ی دلبر عکسی به یادگار بگیریم و من از این عشق سرمست شوم و انتظار باز دیدنت را هرچه طولانی، هرچه بیشتر بکشم.
 
"بـرای احـیای روابـط خـود؛ تـلاش کنیـد!!!"عشق مثل خیلی چیزهای دیگه میزان و اندازه داره، با تکرار اشتباهات از درجات عشق کم نکنیم.! بی‌توجهی و بی‌اهمیت بودن به خواسته‌های همدم‌مان، موجب ایجاد فرصت سواستفاده برای دیگران است! احترام به شوهر و حفظ غرور او، تعریف از توانایی‌های او و تامین نیازهای جنسی او امتیازات عشقي شما را افزون می‌کند. همچنین توجه به ظاهر و احساسات زن، تاکید بر دوست داشتن او، ایجاد امنیت همه جانبه بعنوان تکیه‌گاه مطمئن،
گفت خیلی دوستتون دارم
گفتم خیلی یعنی چقدر 
گفت اندازه یه عشق چهارساله؛ قدر سیگار دوستتون دارم.
یاد چوپانی افتادم که به موسی گفت میخواد موهای خدا رو شونه کنه.جنس دوست داشتنش اینطور بود.
گفت حتی گاهی شبها فکر میکنم شما رو بیشتر دوست دارم یا سیگار رو.
زیباتر از آنی که در این قلب بمیرییا اینکه روی گوشه  عزلت بپذیریتو نقطه سرفصل تغزل به دوچشمیتوخود یم عشقي که تغییر نپذیریدر دامگه عشق چه بسیار زیادندآنها که به تیر نگهت رفته اسیریدر بارگه عشق به یک غمزه نگاهتجان از من مسکین زچه روباز نگیریبا غمزه ای از گوشه چشمان تو هستندجان بر کف وافتاده به دام تو کثیریتو باز همانی که بگویم به حقیقتدرقلب ودل ما تو کبیری وامیری
از حجم بیکاری و بی‌نتی تمام عکس و ویدیو و داکیومنتای تلگرامو چک کردم و اضافیشو پاک کردم و امشب هم رفتم سراغ آدیوها. اول اینکه به این نتیجه رسیدم اونقدری هم که فکر میکردم صدام داغون نیس و اگه عمری بود و دوباره نت وصل شد برنامه اینه که به همه ویس بدم و همه مجبورن تحمل کنن تا بفهمن رئیس کیه.و دوم اینکه اصلا یادم نبود ویسای این یارو هم رو این گوشیمه و دچار یاس فلسفی یا حتی افسردگی حاصل از شکست عشقي شدم.
 
بچه ها،
از ادمایی که به زور میخوان شما رو به بردگی بگیرن دوری کنین.
این ادمها مخرب ترین ادمها هستن.
 
بعدها ازشون رد میشین و میفهمین چقدر مریض بودن.
 
از ادمهایی که به هر نحوی شما رو میخوان کنترل کنن دوری کنین.
 
هر چیز شما، با کی بگردین، ملیت، نژآد، هرچی.
 
شما متعلق به خانواده، دوستان، و عشقي هستین که با شما روراست باشن، و صادقانه رفتار کنن.
 
هرکسی به جز این با شما کرد، باید از زندگی شما بره.
اشک در چشمانم حلقه میزندمن این بی تحملی را هر لحظه دارم طاقت میاورمتوباز هم قرار نیست فراموش شویانگار تا ابد همه تا من را میبینند دربارهء تو کنجکاو میشونددوباره روز از نو روزی از نواشک قفل شده گوشه ی چشمانم میان ریختن و ماندنمیان گریختن و جاری شدنمیان .و وقتی تو قرار نیست پاکشان کنی آبی به دست و رویم میزنم آب از آب هم تکان نمیخورداصلاً معلوم نیست دیگر!طاقت می آورم ولی این من نیستم که دارد انتقام میگیرد زمانه است که بو عشق در اوفتاده استدق
بله ملال بس تست. ملال چون مردابی تنِ جسدواره را بدرون خود می‌کشد و درد و رنج و مچاله شدن را تحمیل می‌کند، در ازای چی؟ هیچ دقیقا هیچ.
دلم برای ح تنگ است و منتظرم اما خوب می‌دانم کارم با او تمام شده و دیگر نه او آنی تواهد شد که من می‌خواهم و . او که از من جز جن‌ده بودن چیزی نمی‌خواهد.
باید جدی باشم با مسئولیت پر تلاش و کوشا و باید برای دکتری و برای کار برنامه‌ریزی کنم. زین پس تو میدانی که هیچ عشقي نیست و جهان هیچ ندارد که به تو بدهد پس تویی که با
سلام 
من یک پسر 30 ساله هستم که نمیدونم باید چیکار بکنم، من نه پول دارم و نه ظاهر خیلی خوشگل، من ظاهرم معمولیه، اندامم خوب و قشنگه، بد تیپ نیستم ولی پول ندارم، تمام عمرم رو دویدم تا به پول و شغل مناسب برسم، اما نشد که نشد، دانشگاه هم رفتم، الان برای ازدواج هم به هر دختری گفتم من رو قبول نکرد.
من میگم پسرانی مثل من انگار باید تا ابد مجرد بمونن، اون قدر بدشانسم که نه ظاهر خیلی خوشگلی دارم که کسی عاشقم بشه، و پولم رو نادیده بگیره، و نه پول دارم که ظ
.
عشق اول شاید نه، اما عشقي که در گذشته خیلی شدید بوده و به هر دلیل به وصال ختم نشده، خیلی هیولاي بدیه.من ازش می‌ترسم.من اگه بخوام ازدواج بکنم، از این هیولا می‌ترسم. از این که یه روز زنم توی بغلم یاد اون عشق بیوفته، می‌ترسم.همیشه یه عده کمین کردن که این جملات از دهن آدم در بیاد تا بپرن انگ بزنن: متعصب، متهجر، عقب‌مونده، کور نسبت به حقایق جامعه، و غیره.اما اینا تغییری تو حال من ایجاد نمی‌کنه. من تهِ دلم عمیق‌ترین غم ممکن رو حس می‌کنم؛ اگر
حس اصحاب کهف بهم دست داده
بچه های وب کلی دچار تغییر و تحول شدن!
شایان و پریا (تماما مخصوص) یه پروسه ی طولانی عاشق شدن و پروسه ی طولانی تر شکست عشقي داشتن.
پریا شخصا بهت افتخار میکنمخیلی زنیدمت گرم
به توام افتخار میکنم شایان ولی نه به اندازه پریا
ایکس و معلوم لیموی عزیز نوبت شماست دیگه وقتشه استین بالا بزنیدکام آن
 
دوست دارم آفتابگردان باشم، به سمتت بیایم، آغوشت را برایم بگشایی، مرا سخت به آغوش بگیری، دوست دارم در آغوشت غرق شوم، با تو یکی شوم، آخر تو تمامِ جهانِ منی، تو نهایتِ عشقي، تو برای قلبم حکمِ آفتابی، آفتاب‌ِ قلبم، تو را بسیار دوست میدارم. خدای من، خدای آفتابگردان. 
سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه. 
عیدی شکر خدا بد نبود. 
من که همش استراحت کردم. کارای عقب افتاده زیادی دارم. هر وقت میخوام مشغول بشم به درسی و چیزی یه افسردگی عجیبی منو میگیره. اینکه رنگ موهام مثل دندونام بشه بازم بیکار و عاطل باطل نشسته باشم مشغول درس خوندن محض و علاف خیلی منزجرم میکنه. 
نه عشقي نه حالی نه کاری نه باری. خدایا شکرت سلامتیمونو بهمون ارزانی داشتی و ندادی دست یه عده که از توش نون دربیارن. 
غروب دلگیریه، بعد از عشقبازی‌ه اجباری از جانب من و عدم تکمیل فرایند، بعد از هزار چانه‌زنی با خودم که هیچ فرقی بین میم و ح در عشقبازی نیست و تمام تفاوت در هورمون‌های من است، حالا به کنجی خزیده‌ام و غم در دلم بمانند قطره آبی بر سنگ دارد رسوخ می‌کند و من به هرچه پناه می‌برم تا گریزی یابم از آن در این س و خلوت. 
در آغوش میم اما برایم مسجل شد که من بی عشق نمی‌توانم. یا باید زندگی را کنار بگذارم و یا هرازچندی تن به عشقي هرچند سوگوارانه دهم.
بس ا
تنها عشقي که تاریخ انقضا نداره مادر است
مادر یعنی تمام دلخوشی یک انسان
مادر یعنی بهونه زندگی کردن
مادر یعنی تمام امید و آرزوی یک انسان
کاش در این قطار زندگی که بلیط برگشتی هم نداریم مادرمان همیشه در کنارمان باشد تا برای دردهایمان آرامشی باشد
زبان : فارسی
 
 
کتاب من پیش از تو» نوشته‌ی جوجو مویز» و ترجمه‌ی مریم مفتاحی» است. کتابی که پیش رو دارید، یک رمان عاشقانه در سبکی متفاوت است. عشقي ورای عشق‌های زمینی و داستانی که اگرچه عشق موضوع اصلی آن است؛ اما عاشقانه نیست. این اثر داستان زندگی
ادامه مطلب
آخه مگه میشه بری کتابفروشی به این عشقي ، این کتاب ها رو بخری و حالت خوب نشه. 
یه چند تا لوازم التحریر هم خرید ، میخوام درباره ی لوازم التحریر یه پست بگذارم به زودی
پ.ن: گفتم ، حال بدم رو که نوشتم ، دلیل حال خوبم رو نگذارم .
پ.ن۲: ینی عااااشق نشون های کتاب هام هستم
پ.ن۳:عکس به این داغونی دوربین توش افتاااده به بزرگی خودتان ببخشید
دریای شوکتی که به دنیای باور استاز منتهای عشق مصفای مادر استآن عطر بی بدیل که بر تارک گل استیک قطره از حضور مطلاي مادر استدر واژگان کلام محبت شنیده ایاین نام زیب زیور زیبای مادر استآن در عصمتی که به عالم نشانه استاز غمزه ی نگاه وتمنای مادر استعشقي که جملگان به پناهش قدم زننداز سایه سار مقدم زیبای مادر استآن جنتی که جمله مش قلم زننددر زیر گام ها وقدم های مادر استناظم به قصد حرمت مادر بگو به بانگآری بهشت زیر قدم های مادر است
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم میشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
میشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
میشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هیچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقي عظیم
میشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
میشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
سلام
وقتی دارم این متن رو می نویسم حالم خیلی خیلی بده، چون افسردگی و وسواس دارم، شرایط ازدواج رو ندارم، وجدانم قبول نمیکنه با افسردگی برم خواستگاری، من بهترین روان پزشکان رو رفتم، بهترین مشاوران رو رفتم، اما فایده نداشت، تنهایی خیلی بهم  فشار میاره، افسردگیم رو بیشتر میکنه، با اینکه اخلاقم خوبه و به قول خانواده ام و دوستانم ظاهر خوبی دارم، رفقا بهم میگن کسی که زن تو بشه خیلی خوشبخته، اما از درونم خبر ندارن که چقدر آشفته ست و حالم بده و خیل
اگه عکس پروفایل هم‌کلاسی‌های دهه‌ی هشتادیم رو بذارم براتون فکر کنم همتون افسردگی بگیرید، یکیش روی پروفایلش نوشته "بهم بگو وصال چه حسی داره؟"! اون یکی نوشته تنهایی خیلی سخته! یکی دیگه‌اش نوشته جات رو به سایه‌ات هم نمیدم چه برسه به بقیه! و . :|
واکنش من به همشون اینه (-_-) 
خدایا این دهه‌ی هشتادی‌ها کی انقدر بزرگ شدن؟ کی وقت کردن عاشق بشن؟ عاشق هم هیچی، کی وقت کردن شکست عشقي بخورن اخه؟:|
+حس افسردگی و پیری دارم، بیاین دلداریم بدین :(
حال دلم عوض شده با بودنت نگارای مهربانترین گل عشقي به دل بکارفصل خزان شده به تمنای یک نگاهباران بزن تو باز هم ابری شو وبباراینجا حریم دل شده آماده حضورای نازنین من  به دو چشم قدم گذاروز مقدم تو درد ومحن رفت وبی اثراندوه وغصه از دلم افتاده درکنارباعشق روی ماه تو ای نازنین منیک کاروان دل است به عشق تو بی‌قرارباحظ حضرتت به تنعم نشست دلوز حظ مقدمت به تماشاست جان نثاراینجاست یک جهان که به پابوس ت ای عزیزتعظیم می کنند که بر سرتو پاگذارسنگ صبور تو
درد و رنج، آزارت میدهد؛ مگر اینکه بدو خو کرده باشی!
بدین‌گونه که اگر آن را از تو بگیرند؛ دردی افزون‌تر میان سینه‌ات می‌یابی!
سینه‌تان فراخ و پر‌درد باد!
 
پ.ن. درد عشقي کشیده‌ام که مپرس    زهر هجری چشیده ام که مپرس
.
همچون #حافظ غریب در ره عشق          به مقامی رسیده‌ام که مپرس
 
پ.ن.۲: این رو هم از #صائب_تبریزی بشنوید که گفت:
به دامان می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم      نمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم
.
ز چشمش مستی دنباله‌داری قسمت م
نقل مشهوری هست از میلان درا با این مضمون که عشق دلیل نمی‌خواد و اگه برای دوست داشتن کسی دلايلی داشته باشی، مثلا محترم یا روشن‌فکر بودنش، اون وقت شایسته نیست اسم احساساتتو عشق بذاری، بلکه تو یه آدم خودپسندی.
نمی‌دونم میلان درا همیشه نظرش این بوده یا بعدها تغییراتی کرده و ما سالهاست هنوز برای همین عقیده‌اش هورا می‌کشیم، اما آدمایی رو می‌شناسم که دلايل زیادی برای عشق ورزیدن به معشوقشون داشتن و دارن و از این خودپسندی» به نسخهٔ خوشب
وقتی ما رو صدا می زنی باهم، حس میکنم داری اجزای وجودت رو صدا می زنی. ان شاءالله که تکثر و پریشانی و ناهمسویی این دو جزء از وجودت، تو زو پریشان نخواهد کرد، پذیرفته ام باهمه عشقي که از تو در دلم رخ داده، تو مال خدایی و مادر بودن من تنخا فرصتی برای رشد من و امتحانی از سوی خدا برای منه
و اینکه عشق رو درک کنم و عشق نادیده ز دنیا نروم
برای تو عاقبتی عاشقانه و عارفانه و متعالی از خدا خواسته ام. تو باید با عشق حقیقی آشنا بشی، و از مشق وحدت در عشق پاک و عمی
 
به آینه نگاه میکنم . هیچ چیز در آن نیست به جز سیاهی مطلق .
من گمشده ام . به هیچ پیوسته ام بدون فرصتی برای خداحافظی از آنان که دوست شان می دارم .
سرمای اشک هایم را بر گونه ام حس میکنم . آیا مرده ام ؟ پس چگونه است که گریه میکنم ؟ چگونه است که بر خود دل میسوزانم ؟
آیا دنیای مردگان شبیه دنیای زندگان است ؟ آیا در اینجا خانه ای ، دوستی و یا عشقي خواهم داشت ؟
اشک هایم هیچ طعمی ندارند و این چه معنایی دارد ؟
به فکر فرو می روم .
کسی فریاد می زند :
لااقل چراغ را
چشم هایت
این تیر و کمان غم
آمیخته از ستم
رویای پر ز حیف
عشقي پر از خیانت و بیداد
درد زخم
مانند چشم های کسی که به زخم زبان
پیوسته اخم
میکند و مینشاندم
بر روی صندلی فکر راستین
بر سبزه های چمن های سرزمین
خسته
دلی پر از آشیانه ها
هر یک به آه بند و به کاه گیر
رویای عاشقانه ای از جنس خون
خطیر
رویای خواب پر از درد بی ضرر
مانند یک سفر
از سنگ ریزه ها
تا جلبک و ماهی سیاه و شاپرک
مرداب من!
ای برکه ی بزرگ!
نیلوفر !
ای گل در خواب های من!
ای پرسش تمام جواب های من!
آغ
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم عاشق شدن میخواهد.
تجربه یه عشق خوب.
تجربه یه عشق ماندگار و ابدی.
چقدر زیباست عشق،اما فقط برای آنهایی که میدانن یعنی چه!
عشق را جدی گرفتند،برای رسیدن به هم شده ۱۰یا۴یا۷سال هم صبرکردند.می ارزد،این عشق به سختی هایش!
می ارزد دوست داشتن آدم عاشق.
آدمی که جدی هست و واقعا عاشق.
و عشق چه واژه مبهمی برای آنهایی که تجربه ای نداشتن هست(مثلا خودم)
البته از نظر عالم مادی گفتم!
کِی در خانه را خواهی زد ای عشق؟!
تازگیا همش فکرمی
شکست عشقي خوردم:آسان نیست که روابط عاطفی را به پایان برسانید یا شکست عشقي را قبول کنید.
از فردی که روزها، ماهها یا حتی سالهای زیادی را گذرانده است.
از او جدا شده و می تواند قلب شما را شکسته باشد .
و این شکست تلخ عاطفی شما را ناراحت خواهد کرد.
شکست عشقي خوردم
این طبیعی است، اما راه هایی وجود دارد که می تواند سرعت بهبود شما را افزایش دهد.
من خودم را دوست دارم. مطمئنا، شما خود را دوست دارید.
اما این حرف را می زنید و باید تأکید داشته باشید.
ما مسئول
رمان:مال من باشنویسنده:ستاره لطفیژانر: عاشقانه-تراژدیپایان خوش.خلاصه:داستان از آن‌جای شروع می‌شود که دریا، دخترک مثبت و درس‌خوان داستان ما عاشق می‌شود. عشقي عمیقانه و خالصانه!او نمی‌توان صریح عشقش را بیان کند، چون پسرک داستان، سام به نیلوفر. دوستِ دریا متعلق است!در این بینابین اتفاقای می‌افتد.
متن آهنگ
عشق یعنی روز های طلايی یه شب خوب دوتایی
من کنارت بیقرارم بی قرارم
عشق خودتی با موی مشکی نگم از تو خود عشقي
من کنارت بیقرارم بیقرارم
ای وای از تو دلشو ندارم بری
من مگه میذارم بری امشب
ای وای از تو من تو کجا میبری
کاشکی تو بمونی نری امشب
ای وای از تو دلشو ندارم بری
من مگه میذارم بری امشب
ای وای از تو منو تو کجا میبری
منبع : رز موزیک
رمان دلتنگ
دانلود رمان دلتنگ اثر پرنیا اسد با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان
قصه این رمان می‌تواند ادامه‌ ی عشقي ستایش شده باشد ، عشقي که با استوار بودنش حتی دیواری را مخروب می‌سازد.اینجا ، این عشق وصف نشدنی با شعله‌ های سوزان از عشق و محبت ادامه می‌یابد ، این عشق مبدا تمام دلتنگی ‌های گذشته است ، دلتنگی که هرچه ریشه ‌اش قوی ‌تر شود عشق را بیشتر می‌کند ، دلتنگی که علاوه بر تنگ تر کردن قلب ، برای عشق بیشت
والقلم و ما یسطرون ( و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت)
و نوشتن و نوشتن و نوشتن.
نوشتن خاطرات ؛ نوشتن کارای روزمره ؛ نوشتن حال و احوال ؛ نوشتن بغض ؛ نوشتن خنده ؛ نوشتنِ پاییز و برگ های زرد ؛ نوشتنِ زمستان و برف ؛ نوشتنِ بهار و هوای بهاری ؛ نوشتن تابستان و هلو ؛ نوشتن عشق بیستون ؛ نوشتن کتاب و زندگی؛ اصلا نوشتن خود زندگی.
 
و چه لذت عجیب و غریبیست خلق کلمات بر روی کاغذ.
و چه ماناست عشق چندین و چند ساله ی قلم و کاغذ.
عشقي که تاریخ بشریت را رقم زد.
ادامه
و خدا دلتنگ بود باران را آفرید.
‏می‌خوام یه پست با مضمون بارون قشنگی که داره میاد بنویسم و بگم:
ببار بارونو
دلم داغونو
نمی‌خوام عشقه
بدونه اونو و.
ولی خب واقعا تو فاز دپ نیستم و اصلا هیچ حس شکست عشقي یا از دست دادن کسی یا نرسیدن به کسی و . ندارم!
شب با خیالت تا سحر ، من می‌کنم چندی سرای آنکه رفتی بی‌خبر ، مشتاق دیدار تو‌اموصلت زِ ما کردی دریغ ، ای دوری‌ات بر سینه تیغمهتاب پنهان پشت میغ ، بی‌تاب انوار تو‌امای رفته زین شهر و دیار ، ای وصف خوبت بی‌شمارجانم بر‌آمد زِ انتظار ، سر گشته و زار تو‌امچون مرغ عشقي در قفس ، سر دانی نفساز غصه دوری تو بس ، جانا گرفتار تو‌امای دیده از رویت خجل ، ای پرتوی از جنس گلای مرحم و تسکین دل ، بازآ که بیمار تو‌امای بهترین گل در چمن ، ای لاله و یاس و
 چقـــــــــــــــَـــــــــدر باحاله! انگار اونجا که آدم تعجب می کنه، در واقع اونجا که از تعجب ساکت می شه، چیزی رو تجربه کرده که اونقدر بزرگ بوده که ظرفیت وجودیشو نداشته.
جایی هست که باید خودشو بفهمه، احساساتشو ببینه و در نتیجه ی این، ظرفیت وجودیش بره بالاتر.
 
مثلا یادم میاد که اون روزی که گوشیمو از تو دستم یدن و من خشکم زد تا چند ثانیه!
یا تجربه ی شادی و یا عشقي که از دیدنِ یه روح قشنگ پیدا کردم و اونقدر زیاد بود که فقط محو شده بودم و ن
سلام بچه ها 
دقیقا ۱۲ روز دیگه اولین ماهگرده منو عشقه زندگیم دیانه
دارم کارای خیلی زیادی میکنم که میدونم خوشش میاد
انقد ذوق دارم که نمیدونم چیکار باید کنم . دعا کنین منو ک از پس 
عشقي که دیان داره بهم بربیام و براش کم نذارم
مرده زندگیم عاااااااشقتم دوستت دااااااارم❤❤❤❤❤❤❤
ولی منتها برامون دعا کنین خیلی یه مشکلی پیدا شده که انشاءالله زودی با
خواست جفتمون حل میشه
دوستتون داریم منو دیان
❤hosna-diyan❤
از قاسم دین خون به شهادت زده آذین
باز این همه نوحه ز حماسه  شده آئین
آن سوی جهان را تو ندیدی نشنیدی؟
این سوی جهان تا به حدیثی نرسیدی؟
هر سوی جهان تا به نهانش همه دیدی
در سوز غمش محو تماشای شهیدی
روزی غم عشقي به جهان شست غمی را
امروز همان شد لب عشقي حرمی را
تا از غم عشقش شب نوروز بگیرد
همواره به آن تب غم دل سوز بگیرد
روزی که نگون شمر جفا زد همه هستی
امروز ببین شمر نگون بخت به پستی
از هول سعودی است گرفتار صهیون
ابلیس نگون بخت خلاصه شده افیون
افیون ج
بیست و پنج ساله‌ی دلداری دهنده به بیست و یک ساله‌های شکست عشقي خورده. اسم سرخ‌پوستی جدیدم شاید این باشد. مثل آدم‌های چهل پنجاه ساله که وقتی کوچک‌تری را گیر می‌آورند خیال نصیحت کردن به سرشان می‌زند. به گمانم خودشان را می‌گذارند جای کوچک‌ترِ مذکور و خیال می‌کنند اگر در سن و سال او بودند چکار می‌کردند. من راستش خیلی اهل حرف زدن نیستم. اهل نصیحت کردن که اصلا. توی تمام دنیا فقط یک نفر هست که با او حرفی برای گفتن دارم که آن هم. ولش کنید!
پسرک ا
بیست و پنج ساله‌ی دلداری دهنده به بیست و یک ساله‌های شکست عشقي خورده. اسم سرخ‌پوستی جدیدم شاید این باشد. مثل آدم‌های چهل پنجاه ساله که وقتی کوچک‌تری را گیر می‌آورند خیال نصیحت کردن به سرشان می‌زند. به گمانم خودشان را می‌گذارند جای کوچک‌ترِ مذکور و خیال می‌کنند اگر در سن و سال او بودند چکار می‌کردند. من راستش خیلی اهل حرف زدن نیستم. اهل نصیحت کردن که اصلا. توی تمام دنیا فقط یک نفر هست که با او حرفی برای گفتن دارم که آن هم. ولش کنید!
پسرک ا
غمگینم و این تمام حرف من است.
دیروز همه را کنار گذاشتم، دلم خالی‌ست از هر عشق ورزیدنی و در این کهنه خاک کسی خاطرم را نمی‌خواهد لکن به ، نخواهد. هزار سال. باید قوی شوم این تنها حاصل زندگی من خواهد شد اگر بشود و جز این نمی‌خواهم. با ح با م با مح با میم . هیچ کس نمانده برایم. با میم زندگی می‌کنم لکن پارتنریم و آزاد و همین حالا که آزادم کسی را ندارم.
تنهایم.
ح گفت بیا هم رو ببینیم اما نمی‌خواهم دوباره به دام عشقي بیهوده بیفتم بهتر این است که
قبلا به نظرم اومده بود معشوق بودن خیلی سخت‌تر از عاشق شدنه. عاشق بودن انتخابه ولی معشوق بودن یک اتفاقه. وقتی کسی بهت میگه دوست داره، و تو در واقع مطلع میشی از احساسش، تازه از اون لحظه به بعده که مدام از خودت میپرسی حالا چی؟ هنوزم به من فکر می‌کنه؟ هنوز هم اونقد خوب هستم و انتخاب اولش هستم؟ هنوزم پای حرف‌هایی که زد پای عشقي که گفت مونده؟
برای آدم‌هایی که قبلا از کسی خوششون اومده و ترک شدن، معشوق شدن توسط آدم دیگر یک اتفاق حساسه! حالا چه کار ک
احساس تنهایی میکنم
قلبم یخ زده
چرا دیگه نمیتونم عاشق بشم؟ شایدم آش دهنسوزی نباشه.
یکی میخواد بیاد این تنهایی رو پر کنه،دست بردار نیست، منطق حالیش نمیشه، ما دنیامون فرق داره، ازش هم خوشم میاد و هم بدم میاد.ولی اون مثل اینکه بدجور عاشقم شده. احساس میکنم میخواد بیاد منو محدود کنه.
منطق میگه ولش کن
احساس میگه so, so
پس بی خیالش میشم
نمیخوام خودمو فدای عشقي که تو قلب یه نفر دیگست، بکنم. اصلا بره بمیره. واسم مهم نیست
رسم عاشقی رو نمیدونستم.
بلد نبودم باید چیکار کنم، فقط میدونستم عاشقم!
مونده بودم بین اعتقادات سفت و محکمم و دل پاره پاره ام.
من رسما عاشق بودم. عشقي به مثال زنجیری کلفت.
اما کمی دیر بود یا بهتره بگم وقت تمام شده بود!
من مانده بودم و کلی آرزو و حسرت و قلبی که کف دستم مانده بود.
اما وقت برای او تمامی نداشت!
او عشقم را به من یاداوری کرد.
یادم میاد پیامش رو سین نکردم و تا صبح این پهلو و آن پهلو میکردم.
اما بازم خراب کردم و ناشی بازی دراوردم.
خراب کردم
عشقي که با آن آشناییم زودگذر است. روزی هست و
روزی دیگر نیست. زودگذر بودن عشق بیانگر آن است که واقعی نیست. چیز دیگری است که
لباس عشق را به تن کرده! شاید شهوت یا نیازی جسمانی است. شاید نیازی روانی است. ترس
از تنها بودن و تلاش برای مشغول شدن با دیگری، رغبتی برای پر کردن خلأ به این یا
آن طریق. می‌تواند هزار و یک چیز دیگر غیر از عشق باشد. اگر عشق می‌بود. اساسی‌ترین
کیفیت عشق، ماندگار بودن است.

آن‌گاه که طعم جاودانگی عشق، طعم ابدیت عشق را
بچشی، دگرگ
مثل تمام احساسا که ظرفیتمون برای مواجهه باهاشون بیشتر و بیشتر می شه، عشقم یه احساسه که اون تصویر عمومی از عشقي که داشتم، که قطعا خوب بود؛ یه اندازه ی خیلی سطحی و کم به نسبت به عشق و نزدیکی بیشتر داره.
عشق نسیم گونه کنار یه آدم رَوون، یه مرحله ی خیلی قوی تر از عشقه.
اینم یکی از ابعاد رهاییه.
و اینکه چقدددددر بسته پایم!
حتی پرواز، اونچه از رهایی می خوام نیست.
و :خوشحالی خیلی زیاد که تو مسیر نسیم شدنم :)
 
اما سوالی که پیش میاد اینه که درجه بعدش باز
کلن تو که منتفی ای
ولی 
خیلی عشقي!
یه چیز دیگه ام احتمالا منتفی شه
ولی نمیتونم بی امید تااون موقه زندگی کنم
اما
خداجونم خودت کمک کن
مثه این لوسا هستن؟!
اصن همش خودمو برات لوس میکنم
اونقد لوس میکنم که ناموسا دعامو جواب بدی
خداجون تو رو خدا
یه نظری به منم داشته باش دیگه
میشه شماهام به خدا بگین ؟
بگین مونس گونا دارهایندفه رو دلشو شاد کن
بگینا❤
دقت کردی چن وخته پش سرهم میگم خاک توسرت؟!چون دلم تنگ شده برات؟!
هنوزم میگم!خب لنتی خاک تو سرت دیگه
پا
دلم می‌خواهد برایت بمیرم.برای این حجم از عشقي که بین تو و پرودگارت موج می‌زده است.برای  قشنگی هایت که آدم را دیوانه می‌کند.
برای تو که از مدل‌ت خوشم می‌آید.برای این که در عین حالی که در آمریکا، مهد افکار سکولاریست بوده‌ای، خدای دلت را هیج وقت گم نکرده‌ای.
برای این که چمران بودن‌ت را فراموش کردی  .و خودت را بابای همه ی بچه های جبل عامل کرده ای.
این هوای گرفته و داغان ، عجیب یکی مثل تو را کم دارد.
به بهانه ی سالگر شهادت‌ش.
#شمران_دلم
آرامش.
این تمام حسی بود که موقع خوندن سه شنبه ها با موری بت صحرا همراه بود. نوشتن از خلاصه داستانها، برای من خوشایند نیست. شاید گریز از خلاصه کردن، برای یه توضیح کوتاه درمورد درون مایه داستان، چیزی باشه که خیلی ها راغبش باشن، اما خب میدونم که بی شمار صفحه وجود داره که توشون پر از این خلاصه هاست. من کتاب ها رو نقد نمیکنم. فقط احساسم رو درموردشون به رشته تحریر درمیارم و اون چیزی رو راجع بهشون بیان میکنم که روی قلبم به شدت تاثیر گذار بوده.
شنیدن ح
حیف آن عمری که او بی عشق جانبخشا گذشت،
حیف آن عشقي، اگر با داد و واویلا گذشت.
غرق بادا در گنه، قلبی نورزد عشق پاک،
حیف عمر فاسقی از این جهان رسوا گذشت.
حیف عمر ابلهی، عمری پی دولت دوید،
حیف عمر عاقلی، با هرزه و رؤیا گذشت.
لال گردد آن زبانی که نمی گوید خدا،
حیف آن امت، که او بی دین و بی تقوا گذشت.
بی کفن میرد غریبی، نیست ایرادی دگر،
حیف آن مرگی اگر بی ذکر "لا الا"گذشت
مکّه و مینا نرفتی جرم نبود پیش حق،
حیف عمر غافلی، با ساغر و مینا گذشت.
جور دنیا هم گ
سلام
راستش نمیدونم آزمون رو چطور دادم هر چی تلاش کردم نتونستم وارد سایت بشم 
بابا گفته اگه ۳۰ درصد پیشرفت کنی میفرستمت بری کیش  
ولی اخه ترازم ۳۰ درصد افزایش پیدا کنه ینی بشه ۷۵۰۰ و خب این خیلیههههه
فکر نکنم بشه
اخه شیمی و زیستمو گند زدم:/
یه چیز بگم
نمیدونم چرا غ داره اینجوری میکنه چرا داره س زو درگیر یه رابطه عشقي میکنه میدونه س خیلی بی جنبس و مامانش خیلی گیره نمیفهمم چرا داره اینجوری میکنه 
حالم از روابط دوست پسر دختری و اینا بهم میخورههه
خب همیشه دردی رو با دردی بزرگتر تسکین دادم و مدتهاست در یک چرخه‌ی مزخرف دارم تار دور خودم می‌تنم. بسم از قبول عامی و صلاح و نیک‌نامی، و البته بسم از خواستن‌هایی پشت هم و تسلی دل به عشقي تازه. باید مغرور باشم و دست کسی به من نرسد لکن خودم آنکه می‌خواهد شکار کند یا شکار شود. حالا هرچی ولی دیگه بسمه چرخیدن در این چرخه‌ی باطل. خسته‌تر از اونم که بخوام این راه رو ادامه بدم س رفت و عادی شد م رفت و عادی شد استاد رفت و عادی شد، اینم می‌گذره طاقت بیار
.نه اینکه جان پالوده شده نیست " جان پر از آلايش هاست ، پر از آلودگی هاست ، ظلمت دارد " این علوم هم که درونش ریخته میشود ، ظلمت میشود ، ولو اینکه علم دین بریزی.
.به عمل نیست به معرفت است ، اصل و اساس آنچه که شخصیت انسان را تشکیل میدهد معرفت توحید است به شرط اینکه.
.آیا واقعاً در قلبتان عشق خدا را میبینید ، آن عشقي که شب ها خواب را از شما بگیرد ، آن عشقي که خوراک را‌ از انسان بگیرد ، اینست که به عمل مغرور نشوید ، به عمل خیلی.
.طوری بشود که اگر ان
احساس میکنم نیاز دارم از همین نقطه تا وسط یخ و برف های قطب بدووم و بعد برای همیشه در یک غار برفی قایم شوم! دکتر قبلی گفته ۳۰% احتمال صرع و دکتر امروز گفته ۸۰% احتمال صرع. فعلا دعوت شده ام به یک روز بستری شدن و به فاک رفتن در بیمارستان. سطح حوصله و اعصابم به صفر مطلق رسیده. هیچ ایده ای ندارم که باید با زندگی ام چه کنم! 
چه قدر روزهای دیگر زندگی ام را با غم شکست عشقي و مشکلات کوفت و زهرماری زندگی ام گذراندم. خوابش را هم میدیدم ارزو کنم برگردم به دبیرس
دوست داشتن حد و اندازه و مدل های مختلفی دارد و نمی شود اسم هر دوستت دارمی را عشق گذاشت. پیش از اینها فکر می کردم عاشق پدر و مادر و همسرم هستم، تا اینکه بچه دار شدم و فهمیدم هیچ دوستت دارمی و هیچ محبتی جز محبت مادر به فرزند را نمی شود عشق نامید. آنها فقط عزیزترین ها هستند، کسانی که بخش بزرگی از قلب آدمی را به خودشان اختصاص دادند ولی آن کس که خوده قلب شماست، فرزندتان است. عشق آنجاست که از همه ی همه ی همه ی چیزها برای او بگذری و همه ی بهترین ها را برا
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقي و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نم
فاز واقعا پدیده عجیب و مهمیه!
گاهی وقتها که فاز خودم؛هم سن و سالهام و حتی کوچک تر ها و بزرگترها رو با هم مقایسه میکنم لبخند عجیبی رو لبم میشینه که تا عمق وجودمو قلقلک میده
میدونید خیلی حس فوق العاده ای هست که به دور از غرور و تکبر های بی دلیل به این نتیجه برسی که واو!من تو این موضوع موفق شدم؛یا حداقل موفق تر از خیلی از هم سن و سالها و کوچک تر ها و بزرگترها
خیلی حس فوق العاده ای میتونه باشه وقتی دغدغه هاتو با دغدغه های بقیه مقایسه میکنی،فازتو ب
آرامش.
این تمام حسی بود که موقع خوندن سه شنبه ها با موری بت صحرا همراه بود. نوشتن از خلاصه داستانها، برای من خوشایند نیست. شاید گریز از خلاصه کردن، برای یه توضیح کوتاه درمورد درون مایه داستان، چیزی باشه که خیلی ها راغبش باشن، اما خب میدونم که بی شمار صفحه وجود داره که توشون پر از این خلاصه هاست. من کتاب ها رو نقد نمیکنم. فقط احساسم رو درموردشون به رشته تحریر درمیارم و اون چیزی رو راجع بهشون بیان میکنم که روی قلبم به شدت تاثیر گذار بوده.
شنیدن ح
تا فریاد نکشم هیچ کس از درد من با خبر نخواهد شدفریاد هم که میزنم انگار دیوانه دیده انددیده اند دیگردیوانه ای که خیره شدهبه کارِ جهانو فرداراو فرداها را از تویَش میبیندو تنها غمش در عالم اینست؛دیوانگی نکردندیوانه ای که محبوس در زمین،بهِ پَرواز دلبسته استبه رفتنی بر فرازِ آفتاببه رسیدنی بی توقفبه عشقي جاویدانبه بقایی برای دیوانگی کردننه فریآدکه خُدا داند
تو مسیر برگشت همسفر ازم پرسید سال 92 به کی رای دادی؟
من کلا تو یه انتخابات شرکت کردم اونم دور اول انتخابات مجلس نهم بود
اون زمان خیلی تحقیق کردم تا به لیستی رای بدم که هماهنگ با دکتر باشن خوب یادمه رقابت اصلی بین دو لیست جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایان بود و اصلاح طلب ها قاطی باقالی ها بودنبرای دور دوم همون انتخابات هم دیر رسیدم پای صندوق و نتونستم رای بدمبعد از اون هم دیگه تو هیچ انتخاباتی شرکت نکردم
مشخصات سریال
نام سریال : مانکن
ژانر (موضوع) : اجتماعی، درام
سال انتشار : 1398
تعداد قسمت ها: 26 
محصول کشور: ایران
کارگردان : حسین سهیلی زاده
ستارگان
محمدرضا فروتن
مریلا زارعی در نقش کتایون
نازنین بیاتی در نقش همتا
 در نقش کاوه


خلاصه داستان 

دانلود سریال مانکن ، سریال مانکن روایتگر عشقي گدازان است. این سریال که برای انتشار در شبکه نمایش خانگی آماده شده است درباره عاشق و معشوقیت که برای دوام عشقشان باید رنج های بسیاری را تحمل کنند. ای نسریال د
باد که پره های گوش برگ ها را به لب می گیرد و شادمانه با شاخه های ظریف درختان بازی می کند من بیش از همیشه پاییز را دوست می دارم. عشق بازی باد با طبیعت زیباترین فصل شادمانی زمین است. پاییز مثل عاشقی کهنه سوار به زرق و برق جامه های نو به رنگ های نارنجی، زرد و قرمز، معشوقه طبیعت را می فریبد تا آهسته آهسته پا به حجله زمستانی بگذارد.
چه گفتگوی مستانه ای! هیچ رازی هم در میان نیست! همه محرمیم! همه شاهدان این معاشقه چند ماهه ایم. چه دلبری ها که این برگ های پ
مشخصات سریال
نام سریال : مانکن
ژانر (موضوع) : اجتماعی، درام
سال انتشار : 1398
تعداد قسمت ها: 26 
محصول کشور: ایران
کارگردان : حسین سهیلی زاده
ستارگان
محمدرضا فروتن
مریلا زارعی در نقش کتایون
نازنین بیاتی در نقش همتا
 در نقش کاوه


خلاصه داستان 

دانلود سریال مانکن ، سریال مانکن روایتگر عشقي گدازان است. این سریال که برای انتشار در شبکه نمایش خانگی آماده شده است درباره عاشق و معشوقیت که برای دوام عشقشان باید رنج های بسیاری را تحمل کنند. ای نسریال د
دوره‌ی فترت را می‌گذرانم. دور مانده از هر عشقي. عشق میم، عشق م، عشق ح و . دورم از همه‌کس و هیچ کس را رای من نیست. دلم خالی، جهانم خالی، روحم تنها، . من مانده‌ام و خودم و گستره‌ی بی‌پایان هستی. و هستیِ جدا مانده از وجود. درد هم ندارم فقط اخلاقم گه است و حوصله‌ی هیچ کس و هیچ چیزی ندارم. 
چیه این هستی؟ چیه این زندگی؟ چقدر تنهام و بی‌کس و بی‌عشق و بی هم‌صحبت حتی. ح هم بدرد من نمی‌خورد او هم آنقدرها هم آدم فهیمی نیست. میم هم این روزها درگیر عشق تا
L O V E
عشق تو صدا و سیمای ج.1 *صدای سرفه* فقط برای ائمه و پیامبران استفاده میشه؟ حتی شاید گاهی اوقات عشقِ به حسین بیشتر از عشق به آفریدگارِ حسین باشه!! چه عشقي؟! چه کَشکی؟! چه عشق حقیقی بین دو انسان میتونه رخ بده که یک تن از اونها در دولتی دیگر در سالیانِ پیشین زندگی میکرده؟ مگر یک خرافه! یک دروغ! یک کذب! یک پرستشِ بی اساس!
پ.ن: With all respect!!
رمان :آسونویسنده:monaa2020ژانر:پلیسی/معمایی/عاشقانهخلاصه:رمان درمورد دختریه که مادری نداره تا مادرانه و محبت خالص مادری رو در اختیارش بذاره و پدری که محبتش رو دریغ می‌کنه.دختر داستان عشق رو تجربه می‌کنه ولی آیا عشقي که جوانه می‌زنه تو قلبش می‌تونه به ثمر بشینه؟پسری از دیارغم وغرور. آیا قلب پسر داستانمون جایی برای عشق داره و می‌تونه پذیرای عشق به جای غم باشه؟منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدنوفا کنیم وملامت کشی
کتاب خلیج فارس (کتاب شعر کودک)نویسنده: مهدی وحیدی صدرانتشارات: سوره تماشا
معرفی:
کودکی که اسطوره ملی خود را نشناسد و تاریخچه گذشته خود را نداند در آینده نه علاقه و عشقي به وطن دارد نه برای حفظ این سرزمین تلاشی می کند.و همچنین در انتخاب الگو برای زندگی خودش نیز دچار اشتباه می‌شوددر همین راستا این کتاب به معرفی قهرمانی اسطوره ای به نام رئیسعلي دلواری می‌پردازد آن هم به زبان شیوای شعر.
بریده کتاب:
ای رئیسعلي اکنوناجنبی چه می گویددر خلیج ما دشم
بعد یه روز سنگین توی دانشگاه و اون ت ت های سرویس دانشگاه، سوار تاکسی شدم به سمت خونه. صندلی هاش نرم تر از اتوبوس بود و خب خوشحال شدم که میتونستم یه کم تن بیاسایم! 
اما آقای راننده. گند زد به حالم. یه آهنگ پلی کرده بود که این مزخرفات رو میگفت : " صد سال یه بار هم، کسی مثل من عاشقت نمیشه. "
بعد بچه ی صندلی عقبی به چشمم اومد که داشت زمزمه اش میکرد و جثه اش میگفت که خیلی بچه تر این حرفاس که بخواد از عشق چیزی بفهمه و صرفا حالت ریتمیکه که اون رو سر
دیدمش چون سارا بهرامی را دوست دارم ولی بازیش یک سوم ابتدایی فیلم، بد بود. لوس بازی اصلا بهش نمی آید! بازیش خیلی مصنوعی بود.
دوم اینکه این همه که روی عشقشان مانور داده شد، من عمقی درش ندیدم. اصلا عشقي ندیدم.
سوم اینکه آیا می دانستید این فیلم اقتباسی از یکی از داستانهای جومپا لاهیری در مترجم دردهاست! همان داستانی که کنجکاوم کرد یک رمان از لاهیری بخوانم. بعد از خواندن نقد زومجی متوجه این اقتباس شدم. داستان زوجی است که از هم فاصله گرفته اند.
در کل ف
شمع ما یک شبکی را به تو پروانه بگفت
                                                    همره من تو نباشی بگسل از بر جفت
کار من سوختن و ساختنی از بر نور
                                             شمس و تابان شدنی از در کور
گر تو باشی به جوارم  دو سه روز
                                     یا بمانی به کنارم دو سه روز
تو بسوزی ز در غفلت خویش
                                      دور گردی ز ره رفطرت خویش
عمر تو یک صلتی از بر یار 
                                       تو بسان موش با
یه وقتایی که حواسم نیست شروع میکنم تو ذهنم باهات حرف زدن که وقتی دیدمت دست و پامو مثل همیشه از عشقي که بهت دارم گم نکنم. بعد یادم میاد که نیستی دیگه و قرار نیست حرفی بزنیم.یه وقتایی تو سرم به صدای خودم که اسمتو آواز میخونه گوش میکنم. به چهره‌ی تو فکر میکنم. صورتی که مجذوب صدای من شده.اون اوایل راحت‌تر بهت فکر میکردم. کم کم جزئیات داره از ذهنم میره. مثلا یادم نیست چروک‌های دور چشمت چندتا بودن یا مثلاً لهجه‌ی غریب قشنگت رو دارم یواش یواش فراموش
گزارش تصویری از مردم و اعضای شورای اسلامی شهر شاهین شهر با موضوع انتخاب شهردار جدید»که توسط مجموعه رسانه ای صدای جویا ساخته‌شده است.
  به گزارش پایگاه خبری صدای جویا از اصفهان، ۸ مردادماه امسال بود که حمید عشقي به‌عنوان شهردار شاهین‌شهر توسط اکثریت اعضای شورای شهر شاهین‌شهر در راستای اجرای ماده (۵) آیین‌نامه اجرایی شرایط احراز تصدی سمت شهردار مصوب ۲۵ آذرماه ۱۳۹۷ در خصوص موضوع ست و نحوه احراز ست شهردار و خانواده وی به دلیل تبصره
 
 
از همان روز اول که رفتی فهمیدیم اینهمه سالی که بغض میکردی و آرزوی شهادت داشتی،
خدا استجابتی در خور و لايق دعایت کنار گذاشته بوددردانه ی رهبر! نورچشم ملت ! سلام برتوخوش آمدی در قلب هایمانتک تک این جماعت،سطر به سطره دفتر عشقي هستند که لبیک یا حسین اش، از قلم شهادتین تو رنگ دوباره گرفتههمه باهم آمده ایم که بگوییم مرد خوب سرزمینم پیامت راشنیدیم ؛ آری شهادت میدهیم وباور داریم این راه که تو رفتی همان راه اولیای خداست.
و همان ریسمان الهی که هر
شمع ما یک شبکی را به تو پروانه بگفت
                                                    همره من تو نباشی بگسل از بر جفت
کار من سوختن و ساختنی از بر نور
                                             شمس و تابان شدنی از در کور
گر تو باشی به جوارم  دو سه روز
                                     یا بمانی به کنارم دو سه روز
تو بسوزی ز در غفلت خویش
                                      دور گردی ز ره رفطرت خویش
عمر تو یک صلتی از بر یار 
                                       تو بسان موش با
دیگه دلیلی واسه زندگی کردن ندارم
دیگه آرزویی ندارم
فقط از خودم بیزارم
تنها مشکلم خودمم.
همونطور که روزی هزار با همه چیز عوض میکنم ک شبیه من نباشه
دلم میخواد دنیا رو هم از خودم پاک کنم
همونجور ک میخوام هیچی از من جایی نباشه حتی اسمم
دلم میخواد خودمم دیگه نباشم
نه عاشقم
نه شکست عشقي
نه مشکلات خانوادگی
نه مشکل خاص
هیچی 
من فقط از خودم خسته ام
از خودم بدم میاد 
از زندگی کردن خسته ام.
رمان تمنای وصال
دانلود رمان تمنای وصال اثر الناز محمدی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان این رمان عاشقانه و اجتماعی درباره دختری به نام تمنا با روحی به نرمی باران ، الهه ای بی تمثیل در سرزمین عشق ، آمد تا مؤمن به عشقش کند، عشقي حقیقی فراتر از آدمیان حریص ، آمد تا طعم تلخ و گس مانند زهر تکرارها را از کامش بزداید ، آمد تا زمزمه روز و شبش شبیه لالايی دلنوازی بر لبهایش و کنار گوش او دوست داشتنی ترین تکرارش ش
چه دارد برای تو، تنهاییِ کبریا؟
خدایا! اگر هستی از عرش پایین بیا!
وطن کو؟ که عشقي بِوَرزم به سیما»ی آن
که بیزارم از دین و تاریخ و جغرافیا
خدا! این‌همه قارّه! جا مگر قحط بود؟
چرا سرزمینِ من افتاده در آسیا؟
غزل را کتک می‌زند ناظمِ محترم
ببین ترکه و خط‌کش افتاده دستِ کیا!
پر از گوشِ مخفی‌ست این چاردیوارِ شعر
بله! شعر؛ این سازمانِ همیشه سیا»
پدرخوانده‌ی مرده‌ام بس که خط خورده‌ام؛
که میراث‌داری ندارم در این مافیا
مریم جعفری آذرمانی 
۱۹ اسفن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب