نتایج پست ها برای عبارت :

گوزلریم یولدا گولاغیم سسلدی. خیلی گشتم .

مستِ یک دلبر شدم دیوانه گشتم عاقبت
گردِ شمعش سوختم پروانه گشتم عاقبت
رفتم از دستش بگیرم تا گرفتم پر کشید
آشنـا گفتـم شوم بیگـانـه گشتم عاقبت
در خیـال آن شبی بـودم مـرا مهمان کنـد
غـافل ازخود بودم و بی خانه گشتم عاقبت
در پی ات آواره شـد دل نامسلمانی نکـن
بُگذر از مـن، پیرِ آن فـرزانه گشتـم عاقبت
نازنین میبندم این دفتر گذشت ان فصل ما
با نسیمی می روم افسـانه گشتم عـاقبت.
#شهریار
#شبت_به_عشق
Open Commentsمشاهده مطلب در کانال
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع ولی لبهایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشدبا چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!از: فاضل نظری
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع ولی لبهایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشدبا چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!از: فاضل نظری
پست قبلی دست های باباست . آن خط  "L" مانند هم یادگار دهه ی شصت و روزهای جنگ است ، یادگاری های زیادی دارد ؛ خيلي زیاد . وقت های ناراحتی و عصبانیت بازوهای بابا را چنگ می اندازم و نیشگون میگیرم اینقدری که داد بابا بلند شود و بگوید اون چنگال های پلنگت رو بردار درد میکنه که البته مشاهده میکنید من یه پلنگ ناخون کوتاه هستم :دی دیشب وقتی بابا ناخون هایم را دید گفت: یا بگیرشون یا سوهانشون بزن ، چیه اینقدر کج و کوله . البته قبلش چیز دیگه ای گفت که فعلا خارج ا
آنروز که دیدم من سیمای ترادرراهعاشق شدم ومجنون ازعشق شدم آگاهمن مست نگاه تو، چشمم به طواف تودیدم چو سراپایت آنگاه کشیدم آهدرکوی تو گم گشتم دیوانه خم گشتمآنگه که نهادم من ازعشق قدم درراهتوبودی ومن اما مهجور زیکدیگرمن غمزده ازهجران دلداده وخاطرخواهازتونتوانم گفت افسانه افسونگردلداده شیدا و دلباخته ی ناگاهدرقلب توحس کردم غوغای شعف گونهوقتی که نگاه من باچشم توشدهمراهمجنون توام بنگر احساس وکلامم رایک بوسه بده من را بنمای سخن کوتاه
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته در
 متن شعر زیبای شعر کوچه از فریدون مشیری
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودمدر نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ما
جان همی کندم و زین حادثه جانی بردمجان ز کف رفت و عوض جان جهانی بردم کشتی باده به صد آتش و طوفان راندمبی‌نشان گشتم و گم تا که نشانی بردم قاصد مرگ به هر ثانیه دورم می‌گشتمرگ را کشتم و هر ثانیه آنی بردم خیر و شر هر دو ز صد گوشه ندایم می‌دادهر دو را سر زدم و شاه شهانی بردم منطق از منزلت خویش جدایم می‌بردعاقبت عشق شدم عیش عیانی بردم ساقی از قسمت پیمانه دو جامی دادمخان‌و‌مان سوختم و خانی و مانی بردم کُه بدم، کاه شدم، باد ببردم به فلکبی‌کران گش
گفته بودی اینجا رو میخونی.
پس همین جا میگم برات. 
از رو در رو گفتن راحت‌تره برام. تو هم هر وقت خوندیش یه ندا بده بهم.
.
میدونی زندگی ماها رو عوض میکنه. همین خود من. همین خود تو.
این بخشی از زندگیه. بخشی از بزرگ شدن ماست. و حتی گاهی انتخاب ماست این تغییرات. 
هر چی که باشه من همیشه سعی کردم احترام بذارم به همه این تغییرات. چون بنظر خودت اینجوری حالت بهتر بود.
ولی من دلم تنگ میشه برای همه اون شور و حال و شوق و ذوقی که داشتی. برای همه حرف زد
اه به این حال بد روزای تاریک و سرد
رفت کسی که منو به خودش آلوده کرد
ای که دادی به باد قلبمو با اون نگات
ترک شدن تو دلم تک تک اون خاطرات
دست بکش از سرم ای دل نابود من
غرق کن این عاشق و شهر مه آلود من
فکر نکن فاصله عشق تو کم میکنه
بغض ببین بعد تو داره خفم میکنه
 
دنیارو گشتم باز آروم آروم 
تنهای تنهام باز زیر بارون
از وقتی چشمام از چشمت افتاد
بارون گرفت و بندم نمیاد
 
تهرانو گشتم تهران دودی
دنیارو گشتم اما نبودی
ای اولین عشق تو ای آخرین یار
دیونه ی
#شعر : رضا کاظمی اردبیلی 
#بایاتی 
 
گویدَکی   پروانیم عشقووه  دیوانیم سَن مَنه یار اولماساناوچوخلو      ویرانیم 
 
سازاندا غَملی چالدی سَنی فیکریمه سالدی گوزلَدیم گَلمدین  سنگوزلريم  يولدا قالدی
 
آیریلیق  یامان   اولار دردوغم  اونا گونار هر گونی مین گون کِچیب عاشیقی     یامان  یورار 
 
اورَگیم    کوله   دوندی گوز یاشیم سئله دوندی ایستَدیگیم        آرزولار قارغامیش  یئره  دوندی 
 
توتوبدو   مَنی  قَهری گلمِیب   مَنه    رَحم
سریال the end of the fucking world رو دیدم. ۸ قسمت ۲۰ دقیقه ای و ب قدری جذاب بود ک ۲۰ دقیقه ها ب سرعت میگذشت و کل سیزن ۱ رو تو یک شب دیدم!
 داستان رو خعلی خوب تعریف میکنه جوری ک ازش خسته نمیشی. اون جاهایی ک فیلم برداری شده، عادما، و تقریبن همه چی زیباست. قسمت هایی ک تو محیط باز فیلم برداری شده واقعن قشنگن! جوری ک اگه اسکرین شات درستی بگیری عکس بسیار هنری داری:))و از توش دیالوگ های ماندگار زیبایی هم میشه دراورد! بعضی جاها میشنویم ک کاراکتر با خودش چی میگه و ب نظ
شعر : رضا کاظمی #اردبیلی #محاوره ای 
#اینتیظار 
 
گوزلريم     يولدا      قالیبدور سوگیلیم    هاردا     قالیبسان اِلِیب سَن     مَنی       مَجنون آغلیمی    باشدان      آلیبسان
 
کِشدی    آیلار  کِشدی    ایئلراینتیظار   صَبریمی     کَسدیاورَگیم       شِدَته       غم نن سارالیب  گول  تَکین    اسدی
 
اینتیظاردان  قورویوب   گوزیورولوب   دایامیشام      مَن آغاریب  ساچ   اَگیلیب    بئل مَنی پیس قوجالتمیسان  سن 
 
قورخورام      عومور    قال
من اگر بخوام اتفاقات ناگوار و حوادث شوم و حماقت های خودمو از زندگیم حذف کنم باید از سه سالگی به بعد کل خاطراتمو پاک کنم ،آخ ، آخ که ای کاش میشد ، کاش میشد این مریمو حذف کرد کاش آایمر بگیرم یادم بره کی بودم و کی هستم و چه بلا هایی به سرم آوردن و به سرم آوردم .
من کسیم که حتی مهم ترین آدم زندگیمم تحت هر شرایطی پسم میزنه دیگه به چه بهونه ای باید زندگی کنم ؟ کسی که همه چیزمو روش قمار کردم و بد باختم .
میدونید بدبختی چیه ؟ اینه که حتی لحظات خوش زندگیت
 پرچم یا حسین ماه محرم و صفر رو از سر در خونمون کندم.
هرچی گشتم ماه رو ببینم و با خدا حرف بزنم نشد.
خواستم بگم خدایا من میدونم که زودتر کشاندنم به شهر خودمون و کار پیدا کردنم حتما یک حکمتی داشته.
تا اینجا رو که خودت درست کردی، بقیش رو هم درست کن.
ماه ربیع تون مبارک.
با توجه به اینکه اینجانب علاقه زیادی به کتاب دارم پس  از خودم انتظار دور شدن  شش ماه  رو نداشتم . 
من یک اشتباه بزرگ تر هم انجام دادم اینکه آخرین کتابی ک شروع نشده گذاشتم کنار و نخوندم کتاب جز از کل بود . به روی من نیارید میدونم اهالی کتاب از کار من تعجب میکنند . 
علت کنار گذاشتن مسلما این کتاب نبود بلکه بسیار هم کتاب گیرایی برای خواندن هست اما خب چه کنم ک نشد و نتونستم . 
من کاهی دچار این مشکل می شوم 
پنجشنبه به نیت خرید تیشرت در خیابون در حال ق
سلام به همراهان گرامی. چند وقت پیش توی سایت های مختلف دنبال ابزاری می گشتم که تعمیرکاران موبایل با اون ابزار، گلس گوشی های هوشمند رو تعویض می کنند با جستجوهای مختلف تونستم سایت های خوبی هم در این زمینه پیدا کنم اما همیشه گفتن و میگن که اگه یه جایی باشه که تعمیرات همون دستگاه رو انجام بده بنابراین می تونه بهترین دستگاه تعویض گلس هم داشته باشه. خلاصه برام جالب بود که متخصصینی داریم که قادرند علاوه بر کار کردن با این دستگاه ها، به تعمیر آن ها
 صرف فعل گیلکی مۊتن/ فارسی گشتن
این فعل در گۊیش‌های دیگر زبان گیلکی به شکل‌های مِتِن و مِختِن نیز وجۊد دارد.
ۊ (u)
ؤ (o)
 
¤ ماضی ساده (گشتم، گشتی، گشت، .)
 مثبت : بؤمۊتم، بؤمۊتی، بؤمۊت، بؤمۊتیم، بؤمۊتین، بؤمۊتن /bomutən/
 منفی : نؤمۊتم، نؤمۊتی، نؤمۊت، نؤمۊتیم، نؤمۊتین، نؤمۊتن
 ---------------------------------
 ¤ ماضی نقلی (گشته‌ام، گشته‌ای، گشته، .):
مثبت : بؤمۊتهٰ‌م، بؤمۊتهٰ‌ی، بؤمۊته، بؤمۊتهٰ‌یم، بؤمۊتهٰ‌ین، بؤمۊتهٰ‌ن /bomutan/
 منفی : نؤمۊتهٰ‌م، نؤمۊتهٰ
 
رستاک همه بارونو دوست دارن
دانلود آهنگ جدید رستاک به نام همه بارونو دوست دارن
Rastaak - Hame Baroono Doost Daran
+ متن ترانه همه بارونو دوست دارن از رستاک
همه دنیارو گشتم تا / رسیدم پیش آرامش رسیدم
پیش اونی که تمام عمر میخوامش / همه دنیارو گشتم تا
 

ادامه مطلب
نمیدونم چرا از صبح که از خواب بیدار شدم یه جمله تو دهنمه:
ای عشق !
برای نجات جهان کفایت نمیکنی دیگر!
نمیدونم مال کی بود.
گشتم.
رضا کاظمی
نمیدونم از کجا این جمله اومده بود تو ذهنم شاید خوندن یه وب .
شاید دیدن یه جمله شبیه این.

خيلي سیاهه این مدلی .!
ولی سیاه هم رنگه دیگه!
 
 
رستاک همه بارونو دوست دارن
دانلود آهنگ جدید رستاک به نام همه بارونو دوست دارن
Rastaak - Hame Baroono Doost Daran
+ متن ترانه همه بارونو دوست دارن از رستاک
همه دنیارو گشتم تا / رسیدم پیش آرامش رسیدم
پیش اونی که تمام عمر میخوامش / همه دنیارو گشتم تا
 

ادامه مطلب
من نمیدونم این چه خاطره ایه هست، خانوادم،  شاهکارمون رو داد میزنن.
من که الان فریاد میزنم :))
مامانم رو به زنداداشم گفت:
مادر خدابیامرزم به خاطر اینکه خيلي کمر درد داشت و پروفن (از این صورتیا)خيلي می خورد. یه روز ما به جای پروفن،  از این شکلات صورتیا
بعد حرف مامانم نصفه موند گفت: بهار اسمش چی بود؟
هر بار مامان خاطره رو تعریف می کنه اینجا که میرسه من باید بگم 
توی ذهنم دنبال تلفظ صحیح اون بود (الان هم ویکی پدیا دنبالش گشتم )
ازمارتیز
اسمارتیس 
 اس
تمام ثانیه هاى گذشته را با چشم انتظارى گذرانده ام.تمام ثانیه هایى ک اگر تو بودى میتوانستند رنگ بگیرند.میتوانستند لبخند بکارند.میتوانستند خودت را داشته باشد نه بویت راتنها اگر تو بودى.پى نوشت:چشم هایم را گرفته بودم و بعد سال ها دنبالت گشتم نمیدانم قواعد بازى قایم باشک تو چیست ک سک سک ندارد.
یا علی رفتم بقیع اما چه سودهر چه گشتم فاطمه آنجا نبودیا علی قبر پرستویت کجاستآن گل صدبرگ خوشبویت کجاستهر چه باشد من نمک پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
 #السلام_علیک_یافاطمه‌اهرا
▪️عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن شهادت دخت نبی اکرم (ص) حضرت زهرا(س)، مادرسادات و ایام فاطمیه▪️
چند سالی است هندسه ۱ درس نداده ام. شاید چهار سال. کتاب درسی ام را هر چه گشتم پیدا نکردم. احتمالا همین ۴ سال کسی نیاز داشته و به او امانت داده ام و به من برنگردانده است.‌ اصلا خوبی کردن، گاهی آدم را به زحمت می اندازد. مجبور شدم کتاب جدید خریداری کنم. البته دوستی بزرگوار زحمتش را کشید. حال باید هر شب، تمرینها را بنویسم
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
دانلود آهنگ ترکی تورال داووتلو به نام گوزلريم آقلایر

Tural Davutlu – Gözlərim Ağlayir

دانلود آهنگ ترکی تورال داووتلو به نام گوزلريم آقلایر
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و ۳۲۰
 
متن آهنگ ترکی تورال داووتلو به نام گوزلريم آقلایر
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
کانال تلگرامی مدیس موزیک
https://t.me/medismusic
دانلود آهنگ جدید فارسی از سایت مدیس موزیک
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
برای دانلود آهنگ کلیک کنی
نزدیک به چهل دقیقه دنبال جای پارک گشتم و آخر در فاصله هزار و صد متری دفتر پارک کردم. نمی‌دونم تقصیر منه با ماشین میام سرکار، تقصیر بقیه‌ست که ماشین‌شون رو بد پارک می‌کنن، تقصیر شهرداری‌ه که پارکینگ نمی‌سازه یا تقصیر دولت که حمل و نقل عمومی رو سامان نمیده
دیروز دل درد شدید گرفته بودم
رفتم تو اینترنت رو گشتم به امید اینکه درمان خونگی خوبی برای دلدرد پیدا کنم.
یه جا نوشته بود"درمان خانگی معجزه آسا شکم درد"
تو سایتش نوشته بود:
اگر به شکم درد مبتلا شده اید میتوانید برای درمان به پزشک معالج مراجعه کنید.
یعنی تا حلا مطلبی به این مفیدی نیافته بووودم
مرسی واقعا.خوب شدم
افتاده ام از پا مرا حالی نمانده ستدیگر مرا آرامشی عالی نمانده ستلبریز دردم بسکه سودای تو دارمزین گردوی تر هم مرا فالی نمانده ستبرصفحه شطرنج دل مات تو گشتمکیش تو ام جای تو هم خالی نمانده ستدلبر دراین شبهای تنهایی دراین شهربرناظمی والی وسالاری نمانده ستچون نیستی از تاروپود نقش القاچزین فرش ها نقشی براین قالی نمانده ستاز رفتنت برلوح دل امروز وفرداجز یک غزل از شاعر لالی نمانده ست
عنر عنر رفتم تا اونجا :|
2 ساعت دنبال کلاس گشتم
وقتی پیدا کردم یه برگه خورده بود روی در"با سلام کلاس فارسی تشکیل نمیشود"
 +
یکی از بچه ها نامزد کرده بعدا داشتیم با هم حرف میزدیم یهو گفت
-ممد؟
+جونم؟
-میدونی مشکل تو چیه؟
+چیه؟
-همه چیزو منطقی میبینی اینقد [اندازه سر انگشتش] احساس نداری
+خب؟
-خب من سر همین از المپیاد ریاضی و اینا خوشم نمیومد دیگه من نقطه مقابل اینم دقیقا :)
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
 
دانلود آهنگ ترکی واسیف عظیم اف به نام یولارینی گوزلريم
Download New Music Vasif Azimov ft–Yollarini Gozleyirem

دانلود آهنگ ترکی واسیف عظیم اف به نام یولارینی گوزلريم
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰
 
متن آهنگ ترکی واسیف عظیم اف به نام یولارینی گوزلريم
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
ای دی کانال تلگرامی آیتک موزیک
https://t.me/Aytakmusic_ir
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
 
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
یکی از اقواممون رفته ترکیه،
همین هفت هشت ساعت قبل رسیده،
5 تا عکس استوری کرده،
10 تا پست گذاشته، 10 تا، جلوی مارکتا، مازه ها، ماشینا، رستوران، همه جا.
 
بعد من کل کانادا رو بیست بار گشتم، 
همین سه ماه اخرم رو پست کردم اونم فقط سفرهای مهم!
 
اینا جای من بودن کلا در حال پست گذاشتن بودن فقط. دقیقا توی 5 ساعت گذشته از فرودگاه تا هتل دقیقا بیست تا پست گذاشته و دو سه تا استوری.
آمدم شریف. گشتم. ثبت‌نام کردم. به کتابخانه‌اش رفتم. دانشکده‌های شیمی و فیزیکش را مروری دیدم. و حتی بین خودمان بماند: بی‌آنکه بدانم چگونه شد، برنامهٔ مشهدش ثبت‌نام شدم و حالا، می‌خواهیم برویم حرم. 
روز اول، که نیم‌ساعت آخر برنامه‌ی ورودی‌هایشان رسیدم جباری، در یک لحظه، حس کردم که اصلا، اصلا، تعلقی به آن‌جا و آن‌ها ندارم. نه، اشتباه نکنید. حرف تفاوت دارو و شیمی نیست. کاملا شیمی را می‌توانم به دارو بدوزم؛ کاملا!! و حتی بیش‌تر از خودِ خود
دیدید وقتی آدم برای زندگیش برنامه ریزی می‌کنه و همه چی مطابق میل و برنامه و همه چی اوکی پیش میره چه حس نابی دارید!! من الان همان حس را دارم. ولی تجربه و این زمان لعنتی ثابت کرده خيلي هم این روند قشنگ ادامه نخواهد داشت و همه این بهم ریختگی ها عامل خارجی دارند. نه کار کار انگلیسی ها باشد. نه، از اون لحاظ. ولی کار کار عوامل خارج از زندگی خيلي شخصی خودم است. 
زن که باشی خيلي به خودت تعلق نداری! منظورم وقت است. وقت من به نسبت سن و جنس و وابستگی در بین اع
 
✍آتش عشق»: سروده ای از شهید دکتر محمد جواد باهنر
شور عشقت به دل افتاد چنان مست شدم که ز خود قطع نمودم، بتو
پیوست شدم آتش عشق تو در دل شرری زد که سحر سوختم،
خاک شدم، یکسره از دست شدم نیست از من اثری هرچه بگردم چکنم؟
لیک در کوی تو چون نیست شدم هست شدم سر نهادم به کفت پای بر افلاک زدم
مهر گشتم چو تو را ذره شدم، پست شدم با تو بی پرده بگویم که گرفتار توام بی جهت نیست که آزاده و سر مست شدم
 
این‌روزا زیاد می‌ریم باغ‌کتاب، ینی عملاً هرروز. محمد درس می‌خونه و من به کارای عقب‌افتاده‌م می‌رسم. دیروز ایستاده‌بودم تا نوبتم بشه و از راهنمایِ کتاب‌فروشی‌ش سوال بپرسم. نفر اول پرسید رمان عاشقانه‌ی پرفروش چی‌ دارن، و دومی پرسید که جوجومویز کتاب جدید داره یا خیر. راهنمایِ دیگری، در حال معرفی 《 قرار نبود》 در کنارِ 《 چشم‌هایش》 به یک زن میانسال بود، و داشت می‌گفت این دوکتاب شاهکارن.
اوه.
خودم‌ گشتم و دستور زبان پهلوی‌مو پیدا کرد
۲۶ در حال آمدن است و من نمی دانم چگونه بهت تبریک بگویم که تمام احساسم را در آن خلاصه کنم.
۲۶ در حال آمدن است و من می خواهم در آمدنش کنارت باشم اما مقابل روزگار ناتوانم.
۲۶ در حال آمدن است و من نارحتم که نمی توانم در آن روز تو را در آغوش بگیرم و تبریک بگویم.
۲۶ در حال آمدن است و من هنوز کادو نگرفتم، گشتم ولی هنوز چیزی نیافتم که بتواند تمام دوست داشتن مرا بیان کند.
۲۶ در حال آمدن است و من هنوز در انتظار شنیدن دوستت دارم هستم.
یکی از بودن دل شاد است و دیگری در انتظار به دست آوردن. من آن پسر بچه ای هستم که هنوز منتظر است تا بشنود کلاغ قصه ها به خانه رسید یا خیر. در جای ایستاده ام که هیچ چیز نیست حتی آینه و در حالی که به تاریکی خیره شده ام به اعماق این فکر فرو رفته ام، من انتظار چه چیزی را می کشم؟!
- باید عرض کنم هیچ چیز!
+ هیچ چیز؟
- آره
+ امیدوارم همه چی بهتر شود. 
- وقتی تاریکی میاد دیگر در انتظار شب نیستی!
+ اما! نوشته هات میگن در انتظار من هستی.
- تو، تو کیستی؟
+ من! نمی دون
داشتم از باشگاه برمی گشتم خونه، شاید چهار قطره بارون بارید. نمی دونم شاید همون چهار قطره هم نباریده و صرفا توهم زدم. :/ اگه واقعا هم بارون بوده باشه، اسمش که بارون نیست، هست؟
البته از خنک شدن واضح هوا مشخصه که بارون بوده. *_* بالاخره بعد از سال ها بدون هیچ آرزویی زیر بارون راه رفتم. :)) 
ولی یه تریلی آرزوی برآورده نشده که هرگز برآورده نخواهند شد، روی دلم موند آقای قاضی. :(
گلی که این هفته از جاده خریده بود را خدا از مخمل دوخته بود، مخملِ سرخ، خودش گفت برایت از این گل خنگ ها خریدم ، خنگ در ادبیاتِ ما یعنی بامزه، گوگولی. مامان می‌گفت اسمش گلِ تاج خروسی است یا همچین چیزی اما به نظر من اسمش گلِ خنگِ مخملی است.کنارشان یک شاخه گل داوودی پلاسیده هم  بود، برش داشتم و گفتم این را برای که گرفتی؟ گفت: هیچ کس! گل‌فروش گفت فلان تومن کم است تا بقیه پول ت درست شود، به جایش یک شاخه از این ها بردار!
من هم گشتم پلاسیده ترینش را بردا
این کلمه رو بخونین: المشنگه. شمام اَلمَشَنگه خوندین یا من فقط اَلمَشَنگم؟! :دی
داشتم تو واژه‌یاب دنبال معنی هنگامه» می‌گشتم، دیدم تو فرهنگِ مترادف و متضاد، یکی از معانیشو نوشته المشنگه. دفعهٔ اول اَلمَشَنگه خوندم؛ و دفعهٔ دوم تبدیل شد به اَلَمشَنگه. :))
چرا به‌شکل الم‌شنگه نمی‌نویسین خب؟!
پ.ن. قبلاً که یه نفر می‌گفت از وقتی شاغل شده‌م، نمی‌رسم وبلاگمو به‌روز کنم، می‌گفتم یعنی روزی یک ربع هم وقت نداره؟ حالا که خودمم روزی هشت نه ساعت سر
صبحی قلبم مچاله شد ، دلم میخواست همونجا تموم میکردم این زندگی رو . اینقدر شوکه شدم که تموم کانال ها رو گشتم ، به تموم پیچ ها سر زدم ؛ دوست داشتم یکی بگه اشتباهه ، یکی بگه و درد این قضیه کمتر بشه دوست داشتم بشینم زار بزنم درد داره درد 
خدا رحم کنه دیگه هیچ چیزی نباید بگم ، درمورد هیچ چیزی نباید حرف بزنم  
سلام 
وقت بخیر
دکتر زهرا مروج با مرتبه‌ی استاد تمام در دانشگاه سمنان ترم‌های زیادی هست که به تدریس درس حفاظت و رله می‌پردازن.
بنده دانشجوی ایشون بودم در مقطع کارشناسی. دو فایل PDF از تمرین‌های مرتبط با این درس در مورد طراحی حفاظت دیفرانسیل ترانس و باسبار، و همچنین طراحی رله‌های دیستانس از ترم ۹۷-۹۸ ایشون رو براتون به اشتراک می‌ذارم؛ تمرین‌های ارزشمندی هستن و فکر نمی‌کنم جایی بتونید مشابه اینها رو به راحتی تهیه کنید. چون خودم هم خيلي دنب
تو دوره لیسانس کلاسمون 25 نفره بود و راحت میشد تغلبی کرد ولی تو دوره ارشد که 4 نفر بیشتر نبودیم یه کم سخت شد. به همین دلیل از دوست که 7 سالی از من بزرگتر بود گفت از دسشویی دانشگاه استفاده کنید. دیگه منم به دوستام گفتم که این کار رو کنیم . از ما 4 نفر فقط من و یه رفیق شیرازی اهل تقلبی نبودیم. اخه من خيلي تغییر کردم از دبیرستان به بعد. میخواستم درس بخونم و جواب زن وبچه بدم در اینده. به دوستم گفتم یه جزوه در دسشویی بالای دیوار بزارید و موقع دسشویی ازش اس
امروز، داشتم می مُردم. اما تو نبودی. 
امروز، همون طور که صدای بوق ممتد از توی سرم قطع نمی شد و آدم ها، فقط سایه های سیال و سیاهی بودند که جلوی نور رو گرفته بودند، دنبال تو می گشتم؛ می خواستم بلند شم و پیدات کنم و بهت بگم که خوبم، که نگرانم نباش، اما یادم میومد که تو نیستی، که نمی دونی افتادم روی زمین و دست هام، پاهام، سرم، کمر و شکمم ورم کرده و تک به تک، دارن خاموش می شن. تو نبودی که بخوام به خاطر تو، بلند شم. نبودی و این نبودنت فقط، دلسرد ترم کرد.
خيلي گشتم تا اصل این آهنگ رو پیدا کردم.
این آذری ها صبحانه شونم با تار و سه تار و رقص میخورن! 
موندم چرا ما جای اینکه جزء آذری های اون ور باشیم افتادیم جز آذری های این ور :/ 
این آهنگ فقط مناسب خونه ست :) چون موقع گوش کردنش ناخودآگاه آدم پا میشه میرقصه برای همین مناسب فضای بیرون نیست  
وای صدای تار وای وای وای. 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آ
اول از همه  کتاب ماه آبی(blue moon) قرار داره که هنوز وارد ایران نشده متاسفانه و هر چقدر گشتم نتونستم بفهمم داستانش چیه. 
دوم کتاب نگهبان هست(the guardians) هنوز ترجمه نشده
سوم کتاب دریای بی ستاره هست( the starless sea) اینم هنوز ترجمه نشده. 
چهارم کتاب آنجا که خرچنگ ها آواز می خوانند هست(when the crawdads sing) که یک داستان جنایی در طبیعت هست و ۶۸ هفته در این لیست بوده. چند نشر هم چاپش کردند. بهترین ترجمه حال حاضرش که هر چند آن چنان خوب نیست از انتشارات روزگار هست
 
توی ایستگاه دنبال پله های بدون برق می گشتم
با یه تعجبی نگاهم کرد و گفت : این همه پله ها رو بالا بری؟
بهش گفتم : وقتی از پله های بدون برق بالا می روی یا روی هر پله اش میشینی،می توانی کلی قصه بسازی و چرایی های
ذهنت را اونجا بگذاری و بری بعدی، اما پله های برقی چی؟
هنوز هیچی توی ذهنت نبافتی،می رسی آخرش
گفت: عجیبی هان
دستش را محکم کشیدم  و گفتم آره خيلي عجیب هستم و همه میگن
وقتی رسیدیم بالا نفس نفس می زد ،اما کلی برای هم قصه گفته بودیم
 
امشب بعد از کلی تقلا رفتم که کتاب جدیدی بخرم
سیم ورودی تلفن چیده شده_بدون دلیل و احتمالا غیرعمد_ پس اینترنت ندارم
فلت لپ تاپم خراب شده و صفحه اش مدام و هر لحظه تیره میشود پس نمیتوانم فیلم ببینم یا داستان کوچکی که عصر به ذهنم رسید را بنویسم 
پس تصمیم گرفتم سری به شهر کتاب بزنم و کتابی که "پدرام عزیز"  معرفی کرد را بخرم 
شهر کتابی که نزدیک خانه ام است تا قبل از این اصلا شبیه کتابفروشی نبود 
که اگر حتی یک بار سری به شهر کتابی زده باشی متوجه منظور
       
.
 ( چلّه نشین )
.
منزل کنم بعد ار تو در ویرانه هامجنون شوم همراه با دیوانه ها
.
آتش به جان افتاده از دوریِ توخود را کُنم رسوایِ در میخانه ها
.
در انتظارم باز آیی از سفروانگه رها گردم از این بیگانه ها
.
گمراه گشتم در مسیرِ عاشقیباز آی باطل گردد این اَفسانه ها
.
تا کی خمارِ دیدن رویت شوَمچشمم به ره درحسرتِ پیمانه ها
.
شهرِ مرا روشن نما با نورِ خودچون مانده درظلمت همه کاشانه ها
.
عمری به دیدارِ(حبیبم) زنده امآیی اگر بوسه زَنم برشانه ها
.
امّا کنا
رفته بودم از کتابفروشی مورد علاقم برای خودم هدیه دوتا کتاب بخرم. نمی‌دونستم چی بخرم. کتاب خاصی توی ذهنم نبود برای همین قرارم با خودم این شد که هر عنوانی به چشمم جالب اومد بخرم. هر چقدر گشتم اثری از کتاب فروشی زیرپله‌ای نبود. نیست شده بود، جوری که انگار از اول وجود نداشته! اونجا تنها جایی بود که می‌تونستم مدت طولانی بین کتاب‌ها بچرخم و انتخاب کنم. بعد از سه بار بالا پایین رفتن اون خیابون ناراحت برگشتم خونه و از شدت سردرد و سرماخوردگی خوابم ب
من میخام جم بازی فری فایر رو بخرم بنظرتون کد.م سایت ایرانی قابل اعتماده برای خرید جم بازی free fire?
خيلي گشتم بنظرم ایران موجو از همه بهتر بود. 8 ساله دارند جم بازی می فروشند. در کمتر از چند ساعت جم من رو فعال کردند. تازه همه بازی ها رو هم داره. بنظرم اگه شما هم میخوان هیجان بازی ها رو تا آخرین حد تجربه کنید این سایت واحد پولی بازی ها رو با بهترین قیمت بهتون میده. آدرسش رو براتون میذارم امیدوارم که از خرید لذت ببرید.
https://iranmojo.com/product-catery/%d8%ae%d8%b1%db%8c%d8%af
ساعت ۷ صبح بود و من حتی قبل از آلارم گوشیم بیدار بودم، اما اصلا دلم نمی‌خواست بلندشم برم مدرسه. داشتم فکر می‌کردم یه زنگ بزنم و بگم سرماخوردم و کل بدنم درد می‌کنه و این هفته نرم. بعد دیدم هفته‌ی دیگه هم سه‌شنبه تعطیله و این‌جوری دیگه خيلي بهم خوش می‌گذره! (توضیح این که فقط سه‌شنبه‌ها میرم مدرسه)
مشغول بحث و جدل با خودم بودم و در نهایت وقتی خواستم از جام بلند شم و کمردرد مانع شد، فکر کردم یه ساعت دیرتر برم. تا اون موقع بدن دردم هم بهتر میشه ح
زیارتم که تمام شد، چالاک بیرون آمدم و به دنبال او گشتم. چشمم را در یک لحظه به تمام آن زمین وسیع گرداندم و پس از مدتی او را یافتم. سلانه سلانه نزدیک من میشد، گونه هایش نمناک بود.گفتم:گریه کردی؟ مگر از خدا چه میخواهی؟مگر همه چیزت من نیستم؟ دیگر چه از خدا میخواهی پرمدعا؟خنده ای کرد و سرش را تکان داد. با تکان دادن سرش قطره ای اشک از چشمش به پایین افتاد. با دیدن آن صورت معصوم قلبم به هم کوفته شد!گفتم:یادت باشد به هتل که رسیدیم، تو را در آغوش بگیرم و چ
سلام
مدتی بود دور خودم می گشتم و دنبال کشف دردهام بودم. درد‌هایی که گاهی عوارضش رو اینجا گفته بودم و گاهی اصلش رو.
حالا لازمه که شروع کنم به درمان! درمانی برای گذشتن از امتحانای سخت زندگیم. و یکی از مهمترین درمان‌ها برای من کم کردن اینترنته! 
و یه محل رجوع بسیار مهم برای من در اینترنت، که خيلي فکرم رو درگیر خودش می کنه همین خونه‌ی دنجه! 
بنابه تجربه می دونم که نمی تونم در خونه رو ببندم و برم و پشت سرم رو‌ نگاه‌ نکنم! فقط می‌تونم کمتر بهش سر
اومدم بگم لعنت.لعنت به دردی که هر ماه، تا زیر سرم و آمپول نرم دست از سرم بر نمیداره.
اما وقتی دنبال تیتر می گشتم این بیت رو دیدم.ولی جناب شهریار قبول کن سخته نگم.
حداقل اینجا میشه روحمو تخلیه کنم از این همه تشویش و خستگی.
امشب وقتی درد امونمو برید فقط میگفتم کاش هیچوقت از مادر زاده نمی شدم.
اولین باری بود که از شدت درد واسه خودم آرزوی مرگ می کردم:(
+ امشب به همسرم میگم فکر کنم تو این یه سال بیشتر از پرستارا اینجا بودم:))
+ نگران آینده ام. نکنه تهش
سال 97 خيلي پیچ و خم داشت.سرباز بودم. هفت روز اول عید مرخصی بودم و خونه بودم. خونمون بوشهر بود.بعدش که برگشتم پادگان تقریبا هر شب نگهبان بودم که البته از بقیه بچه ها یه خورده کم تر نگهبانی دادم. بعدش هم که سرگرد احمق اون آخر خدمتی باهام لج کرد و منو دیرتر از همه فرستاد مرخصی پایان دوره. روزهای سختی بود اما چند روز آخر راحت و سریع امضاهای ترخیصمو انجام دادم و اولای برج دو ترخیص شدم از شیراز به بوشهر رفتم.
دو سه ماه بعدش اسباب کشی کردیم و اومدیم شیر
چندی پیش همینطور که داشتم کتاب های تاریخی را ورق می زدم و دنبال وقایع مربوط به دوران قاجاریه می گشتم ، درست مانند کریستف کلمب که بدون هیچ قصد قبلی ناغافل قاره آمریکا را کشف کرد ، من هم ناغافل جانور عجیب و غریبی را کشف کردم . اولین مرتبه ای که با این جانور روبرو شدم از ترس جلوی چشمانم سیاهی رفت و زبانم به لکنت افتاد و فشار خونم بالا و پایین شد.

ادامه مطلب
بسم الله
 
امشب که داشتم جزوه‌ی جلسه‌ی چهارم درس نظریه‌های ارتباطات جمعی را در دفترچه‌ی نارنجی‌ام می‌نوشتم حس بدی داشتم. می‌دانستم این جلسه را قبلا پاک‌نویس کرده‌ام ولی یادم نمی‌آمد برگه‌اش کجاست. کمدم را گشتم. نبود! هر خطی که می‌نوشتم به خودم می‌گفتم چه حس بدی! من این را قبلا نوشته‌ام. گم کرده‌ام. چه حس بدی!
گم کردن. حتما برگه‌‌ی جلسه چهارم درس نظریه‌ها هم حس بدی داشت. گم شدن. همین.
توی اینستاگرام بودم که کلید  explore رو همین جوری زدم یکی از مطالبی که اومد و حتما هم تصادفی هست! عکسی بود از صفحه ی خانم مسیح علی نژاد با این سوال بالا!گفتم بهتره از خود آقای فردوسی بپرسیم که نظرشون چیه، گشتم و مطالبی پیدا کردم که پای عکس صفحه ی خانم علی نژاد کامنت بذارم که دیدم مسدود شده ام!یادم نمی یاد کی به صفحه ی ایشون سر زدم و چی گفتم ولی همین رو مطمئنم که همیشه سعی ام این بوده که مودبانه صحبت کنم ولی ظاهرا این خانم پر مدعا تحمل حرفای مودبانه
هوالرئوف الرحیم
باشگاه خوب نبود.
مربی چون بند کفشم رو وسط حلقه بستم، فرستادم ردیف های عقب تر و من به کل حالم خراب شد و دیگه حوصله ی تمرکز و اجرا نداشتم.
شب که بر می گشتم گفتم کاش استخر زودتر باز بشه بجای ایروبیک برم شنا. 
آرامش آب. سکوت استخر. حس خوب شنا کردن و هیکل خوب بعد از یه دوره شنا. مجبور به ارتباط برقرار کردن نبودن. 
هووووممممم
 
 
 
 
 
 
 
 
مرا نکاوید
مرا بکارید
من اکنون بذری درستکار گشته ام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازید
گوشهایم را بگذارید
تا در میان گلبرگهای صدا پاسداری کنند
چشمانم را گل میخ کنید
و بر هر دیواری
که در انتظار یادگاری کودکی ست بیاویزید
در سینه ام بذر مهر بپاشید
تا کودکان خسته از الفبا
در مرغزارهایم بازی کنند
 
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشته ام
مرا بکار
الان که دارم مینویسم واسه خودم یه چایی دم کردمو و دوتا دونه عناب انداختم توشو خلاصه مستم از بوش
و میخوام از امروزم بنویسم
عاغا وایسا از آخر بریم اول
همین دو ساعت پیش من اولین تجربه ی سفارش غذا از اسنپ فودو تجربه کردم و از اونجایی که کد تخفیف داشتم واسه اولین خریدم، کلا غذام شد 6 هزار تومناونم از یکی از رستورانای نسبتا گرون_که البته پیکشونم رایگان بود_
عارضم خدمتون که عاغا خيلي زودتر از حد تصورم آوردنش و تازه پیکشون ماشین بود و تا دم ه دمه در خ
سلام
بعد از مدت ها بفکر وبلاگم افتادم.
این ماه ازمون استخدامی برگزار شد و من هم شرکت کردم. منتها یه کاری که کرذم این بود که تا اونجا که تونستم سوالاتش رو یادداشت کردم واسه دفعه بعد.
توی اینترنت هرجایی رو گشتم یه دونه از سوالات استخدامی رشته ما از دروس تخصصی رو نتونستم پیدا کنم حتی پولی.
کسی ممکنه این سوالات رو بخواد؟
درس مدار و تجهیزات پزشکی رو کامل دارم به اضافه ی چند تا سوال ریاضی و الکترونیک.
به هر حال میدونم یکی دو سال دیگه شاید کسی بخوادش
   

 ناز نگاهبه جهان ناز نگاه تو خریدار شدمچشم سر بستم و در سینه پدیدار شدم
آنچنان در پی معنای تو گشتم ز درونکه گمان خفته به خود بودم و بیدار شدم
پنبه در گوش سر و چشم به نظر بازی توبی خبر اهل جهان لایق دیدار شدم
گوش دل پر شده از نغمه ی پر شور سروشزین سبب از دل و جان مست شنیدار شدم
چون بریدم ز دلم شاخه ی پربار هوسبه سرافرازی تو همچو سپیدار شدم
رستگارا نفست گرم و دلت همچو بهارکه به حق از سخنت طالب دلدار شدم
#قاسم_رستگاری
اولین بار بین شیارهای انگشت اشاره ی دست چپم پیداش کردم و چون یک لباس سفید بلند تنش بود خيلي طول کشید تا متوجه شوم کسی که دارد داد میزند "آهای، من اینجام" دقیقا کجای این سرزمین پهناور انگشتی نشسته.
انگشت هایم را کرده بودم توی گوشم که صدای بوق ماشین ها را نشنوم. همین طور که محکم فشار می دادم صداش همه ی گوشم را پر کرد.
نرم بود صداش.
انگشتم را گرفتم جلوی چشمم. پیداش نکردم. با ذره بین نگاهش کردم. داشتم دنبالش می گشتم که دیدم یک گوشه نشسته و دارد ریز ریز
شروع به ورق‌زدنِ همین چندتا نوشته‌ام می‌کنم. عجیبه که حتی با این‌ها هم غریبه هستم و هیچ احساسِ تعلق یا صمیمیتی باهاشون ندارم. چرا با از دست دادن‌شون ناراحت نمیشم؟ مگه روزمره‌هام نیستن؟ مگه اینارو فقط من ننوشتم؟ مگه خودِ من نیستن؟ پس چرا این‌همه آدم، خودشون رو دوس دارن ولی من نه؟
دخترهای زندگیم رو از سر می‌گذرونم. چه فرصت‌هایی رو از دست دادم. به این فکر می‌کنم که اگه شعورِ الآنم رو داشتم و به اون موقعیت‌ها برمی‌گشتم، هیچ‌وقت نعمت‌ها
قبلا هم نوشته بودم که چند سال قبل یک رعنا جوان زیبا رویی ماشین من تازه راننده شده رو از جوب درآورد و من در یک نگاه حالی به حالی گشتم:))))و بعد از اون بارها در جاهای مختلف شهر به طور اتفاقی دیدمش و هربار گفتم لعنت به تو که انقدر خوشتیپی و قصه ی اون یک دقیقه پیاده شدنش از ماشینش و سوار شدنش بر ماشینم و بیرون آوردنش از جوب رو با آب و تاب برای ملت تعریف کردم و گفتم چقدر مودب و جنتلمن و جذاب بود و بعدترها فهمیدم اون کسی که مادرش از طریق یک آشنای دور شمار
درست حدس زدید. من گم شدم. خيلي خوشحال شدم چون دیگه برنمی گشتم خونمون ^_^ ولی با تلاش های فراوان و خودکفایانه م خودمو پیدا کردم و رفتم خونه مرمر اینا. از تاکسی اومدم پیاده شم هیجانزده شدم کوله پشتیم زارت افتاد وسط خیابون ^___^ بعد تازه تو راه نخ روسریم گیر کرده بود به زیپ کیفم. باز شده بود. نصف عفتم بر باد رفته بود خلاصه ^____^
مامان بزرگم میگه دیگه اینجا اومدی "نمیخوام. نمیخورم" نداریم. اینجا اومدی تپلی برمیگردی خونتون :| خلاصه که الان یه ساعته رسیدم ول
یه اشتباه بزرگ کردم!
دنبالش گشتم و پیداش کردم!!
حالا دوباره همه خاطرات مضخرف دارن تو ذهنم ردیف میشن
حس میکنم مغزم داره منفجر میشه
لعنت ب حافظه
لعنت ب حافظه
من فقط نیاز ب ی موضوع جدید دارم تا دیگه این ذهن مغرور مسخرم تو رو یادآوری نکنه!
حافظه عزیزم لطفا خفه شو و بذار بخوابم
اون و هرچی درباره اون هست بدرک!!
همه چی از اون پیشنهاد مسخره شروع شد! 
چی باعث شد وقتی میخوای کسی رو بندازی تو زباله دون ذهنت کاری کنی ک یکی دیگه بهم ربطتون بده؟
اگ قبل هرکاری ف
وقتی که داشتم بعد از کلاس تربیت بدنی یک، از سالن ورزشی برمی‌گشتم روی زمین پیداش کردم. همه سوالای روش شبیه سوالای ادبیات فارسی کنکور بودن، دقیقا تو همون قالب: غلط املایی، شمارشی، سوالایی با دام تستی، سوالایی که آخرشون به جای است نیست اومده تا دام پهن کنن. اگه بالای برگه رو نمی‌دیدم باور نمی‌کردم که این برگه امتحان یه دانش آموز کلاس پنجمی باشه.
این ثمره یه نظام آموزشی مریضه، نظامی که بچه‌ها رو از پنجم ابتدایی چهارگزینه‌ای تربیت می‌کنه - و
.
( یاضامن آهو )
دارم هوایِ مرقدت ای شاهِ مندل می طپد در سینه ام ای ماهِ من
.
از کودکی نامت شده وردِ زبانعشقت در این دنیا شده همراهِ من
.
کمتر زِ آهو نیستم مولا بیاتا بنگری بر محبسِ جانکاهِ من
.
افتاده ام در بندِ صیّاد زمان آقا نظر کن بر اسارت گاهِ من
.
چون بچه آهو بر مزارت سر نَهمدستی کشی  تا بر سرِ گمراهِ من
.
بر پنجره فولادِ تو گشتم دَخیلکافی نبوده، همّت کوتاهِ من؟
.
مهمان شدم گاهی اگر بر سُفره اتقانع نشد گویا دل خود خواهِ من
.
لایق نبودم در کنار م
چه جالب! الان فهمیدم آخرین پست این وبلاگ دقیقا یک سال پیشه! مثل خيلي از تلاش‌های این یکی دو سال اخیر این هم یک تلاشی بوده برای پا شدن و دوباره خورده زمین. این چند وقت هم احساس نیاز کردم که دوباره کرکره‌ی اینجا رو بالا بکشم. این چند روزی که اینترنت قطع بود، دوباره به یاد دوران قدیم، از کامنت‌های اینجا برای صحبت استفاده کردیم. از کجا شروع کنم برای نوشتن؟ راستش مدت‌هاست می‌خواهم بنویسم، چیزایی که به ذهنم می‌رسد، چیزایی که می‌خوانم، چیزای
باد سردی می وزید.سرمای هوا تا مغز استخوان آدم پیش می رفت.بالاخره به خاطر سردی هوا تصمیم گرفتم که یک پالتو بخرم.همین طور که مغازه ها رو می گشتم و پالتوهای مختلف رو می دیدم،چشمم به یک پالتو افتاد.یک پالتو که همیشه دنبالش بودم.پالتویی شبیه پالتوی شرلوک. ^_^ البته فقط به خاطر این که شبیه پالتوی شرلوکه نخریدمش.برای این خریدمش چون به نظرم قشنگ اومد.شکل و رنگش با سلیقه ی من جور بود.خلاصه این که بعد از چند روز جستجو برای پیدا کردن پالتویی مطابق سلیقه
به نام "او"
 
به من بگو که صدای سکوتم را می‌شنوی. شاید این احتمال باشد که تو بدانی یا من.
 
می‌دانی دلم تنگ شده بود آمدم گشتم و یافتمت. دوباره آن زنگ صدای خاطره ات را که به یکباره دلم را بیقرار کرده بود شنیدم.
 
روی موکت می‌نشستم تا صبح . و صبح نورانی می‌شدم از تو.
 
گویی که تا صبح بر عرش نشسته بودم.
 
تو کجایی؟
 
شنیده‌ام که اخیرا نوشته‌ای. جایی شبیه به همین بلاگ سوت و کور.
 
عباس ۵ سال پیش. نوشته بود که چیزی جامانده است.
 
دلم برای نوشت
امروز از ظهر رفتیم سیتی سنتر، من به دنبال کاپشن چیریکی همه جارو گشتم اما چیزی پیدا نکردم. ناهارمون هم در اپتیموس خوردیم که بد نبود. بعد از کلللللی راه رفتن فقط یه کتاب خریدم؛ به اسم وفور کاترین ها. هرچند که اگه میدونستم چریکی گیرم نمیاد یه چیز دیگه شاید میخریدم. 
خلاصه که بعدا میرم نظر واسه کاپشن چیریکی و اگه پیدا نکردم باز میرم سیتی سنتر بعدش. راستی توی سیتی سنتر دقیقا همون کافه که با عمو اینا رفتیم، این بار چای خوردیم که واقعا چسبید و خستگی
یک بند کوله را انداخته روی شانه‌اش، با شلوار شش جیب گتر کرده در پوتین جیر، نزدیک می‌شود و از دور دست تکان می‌دهد. خودم را می‌بینم انگار. لبخند روی لبهایم کش می‌آید. می‌نشینیم روبروی هم. من چای بهار نارنج سفارش می‌دهم و او اسپرسو. از خودش می‌گوید و من غرق خودم می‌شوم. سالهای پیش من است این دختر. ریز می‌خندد که هیچ کاری بلد نیست و اصلا از نگی و خانه و خانه‌داری هیچ نمی‌داند و کار دل است که تا اینجا کشیده و دارد به ازدواج فکر می‌کند. توی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
سال ها طی شد و دل، زائرِ محبوب نبوداین همه سال نشستن به دعا خوب نبودنه غم قحطی و نان داشت، نه داغ پیریجز غم دوری یوسف، غم یعقوب نبودهرچه گشتم عملی هدیه به آقام کنمبین بار عملم، توشه ی مرغوب نبودحاجت از چشم ترم خواند و دعایم فرمودگرچه حاجت به دلم مانده‌ و مکتوب نبوداز ازل سینه ی زهرایی ما انجز به آقای نجف، ملحق و منسوب نبودنکند راه حرم، راه نجف، بسته شودسال ها بود دلم این همه آشوب نبودچشم خشکید
جگریه کردم همره بابا برای کربلا/زمزم چشمان ماجاری است بهر نینوا/پنجمین حجت برای شیعیان حیدرم/ازتبارمصطفی و فاطمی ومرتضی/همدم قرآن وعترت برولایت همنشین/باقرم خلوت نشین دربقیع باصفا/اشک من جاری همیشه ازبرعباس شد/همره خیل اسیران میروم شام ازجفا/دانش من شیعیان راسرفرازی داده است/اسوه گشتم مومنین رابهردنیا ازولا/گریه کردم بهرزینب عمه مظلومه ام/میکندجبران تمام این حوادث راخدا/نام عاشوراهمیشه بردل من آتشین/میرسد یک روز مهدی انتقامی آشنا/منتط
می رود از شرق بر سوی جنوب
آفتاب عشق ما اندر غروب.
چون شهید بی گنه قربانشده،
عشق را در سینه کردم گور و چوب.
 
از الف تا حرف یا آموختم،
یا الفبا را خطا آموختم.
خسته گشتم از فریب آدمی،
از سگان رسم وفا آموختم.
 
رنگین کمان زیبا دیبای اطلس تو،
از من روی، رود دل یک عمر از پس تو.
رنگین شود جهانت چون رنگ اطلس تو،
قلب مرا رباید رنگ بنارس* تو.
 
تو که می دانی مرام و مقصدم،
در سر هر یک قدم گردی سدم.
تو که بد کردی، نمی گویم بدت،
تا خدای من نپندارد، بدم.
 
تمام عمر م
امروز اتفاقی افتاد که به معنای واقعی برام too much بود !یادتونه قبلنا کلاس رقص میرفتم و بعد کلا کلاس کنسل شده بود ؟راستش گشتم و گشتم و یه جای بهتراز اونجا اول تابستون پیدا کردم و از اون موقع مرتب میرم.مربی مون بسی حرفه ای هستش و از کوچکترین چیزی دریغ نمیکنه. با اینکه رقص دوست دارم اما تو برنامم نبود تو طول سال هم برم. اما انقدر جو کلاسش شاد و تایمش هم مناسبه و هم اینکه زیاد ازمون فاصله نداره تصمیم گرفتم برم همش.جدای از اون چون واقعا خوب کار میکنه دو
امروز اتفاقی افتاد که به معنای واقعی برام too much بود !یادتونه قبلنا کلاس رقص میرفتم و بعد کلا کلاس کنسل شده بود ؟راستش گشتم و گشتم و یه جای بهتراز اونجا اول تابستون پیدا کردم و از اون موقع مرتب میرم.مربی مون بسی حرفه ای هستش و از کوچکترین چیزی دریغ نمیکنه. با اینکه رقص دوست دارم اما تو برنامم نبود تو طول سال هم برم. اما انقدر جو کلاسش شاد و تایمش هم مناسبه و هم اینکه زیاد ازمون فاصله نداره تصمیم گرفتم برم همش.جدای از اون چون واقعا خوب کار میکنه دو
کتاب دختران خرمشهر : پنج روایت کوتاه از دخترانی بزرگ شده در جنگ
 
کتاب دختران خرمشهر : اختر دهقانی، نشر مجنون
بریده کتاب(۱):
با ناله گفت خدایا شکر، این همه دنبالت گشتم حالا باید پیدایت کنم.با صدای شرم آلود گفتم چه کارم داشتی؟ بعد تا برسیم اون ور کارون دیگه تحویلم نگرفت، وقتی پیاده شدیم گفت: آهای همگی برگردید.وقتی رفتیم پیش قایق رو به من کرد و گفت: اسمت چیه؟گفتم: سعیده.گفت: زن من میشی؟گفتم: آره.نادر: گفت همه تون دیدید که سعیده خانم با من نامزد کرد.
در ناگهانی نم نم وآرام این چشمهایم باز گریان شدبغض عجیبی در گلو پیچید از گونه هایم اشک ریزان شدبا دستها آهسته و آرام من پاک کردم اشک هایم راهق هق امانم را برید وباز این اشک ها جاری زچشمان شدبار غمی سنگین به دوشم بود در اضطرابی مانده بودم مناز کف توانم رفته بود اما از داغ غم این سینه سوزان شدبا پلک خیس و گونه نمناک از تو برای آینه گفتمدیدم که آیینه به رسم عشق از دیگانش اشک ریزان شدبگریزم از این دردهای کهنه با اینکه غم با دلم همسایگی دارددر سینه
دیگر نمی آید
دیگر نباید منتظرش باشیم
دیگر او را نمی بینیم
و مهربانیش تا ابد در قلب ماست.
 
+تنها عمویم رفت.این چندروز آنقدر شوکه بودم و آنقدر سرمان شلوغ بود که بعضی وقتا یادم می رفت تو دیگر نیستی و در خیل عظیم جمعیت دنبالت می گشتم.
وقتی که داشتن جسم بی جانت را به خاک می سپردن نمی توانستم باور کنم دیگر صدایت را نخواهم شنید؛ صدایی که آنقدر گرم بود که همیشه با شوخی بهت میگفتم تو باید خواننده می شدی.
نمی توانستم باور کنم که دیگر نمی توانم بهت بگویم
ی کربلا! ای کعبه ی عشق و امیدمبعد از جدایی ها به دیدارت رسیدم
ای کربلا آغوش بگشا، زینب آمدمن زینبم کز رنج دوری ها خمیدم
هر روز دیدم کربلای تازه ای را‎ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم
منزل به منزل، داغ بر داغم فزون شد‎جان کَنده ام تا رَخت در این جا کشیدم
از بهر انجام رسالت، زنده ماندم‎گر زنده ام من، زنده ی هر دم شهیدم
ای کاروان سالار زینب، دیده بگشا‎تا گویمت با دیده ی گریان، چه دیدم
با آن که با دستت، به قلبم صبر دادیچندان! که در هر جا شهامت آفریدم
هفته ی پیش همین روز، ساعت 3:56 دقیقه مردی از ترمینال تماس گرفت و گفت بلیط ساعتِ ده شبت به ساعت 8:30 تغییر ساعت داده، درست وسط خوابِ آشفته ام روی کوله پشتی وسط اتاق خوابگاه زنگ زده بود.
هفته ی پیش همین روز ساعت 7:10 دقیقه داشتم توی حیاط خوابگاه چمدان به دست، با "آ" خداحافظی می کردم.
هفته ی پیش همین روز ساعت 10 شب دنبال نان سنگ پز یا همچین چیزی می گشتم، حوالی انار!*
هفته ی پیش همین روز ساعت 11: 30 دقیقه ی شب توی اتوبوس خوابم برد و یک باره از خواب پریدم! دوباره
دیروز با یکی از اساتید حوزه و دانشگاه قرار داشتم از محل کار مستقیما رفتم دفتر ایشون منتها یک ساعت زودتر! در این فاصله یک ساعت با اینکه زیاد احساس گرسنگی نمی کردم ولی گفتم با یه ساندویچ ساده یه "ته بندی" بکنم. اطراف دفتر ایشون را گشتم ولی مغازه ساندویچی نبود باز هم گشتم و کمی دور شدم تا اینکه روبرویم اون طرف خیابون دیدم مغازه ساندویچی هست دوسه قدم که رفتم طرف مغازه فروشنده رو که دیدم، مسیرم رو عوض کردم و به راهم ادامه دادم. نمی دونم چرا این واکن
تا حالا شکار رفتی؟ من میرفتم ولی دیگه نمیرم!
 
آخرین باری که شکار رفتم شکارگوزن بود.
خيلي گشتم تا یه گوزن پیدا کردم.
بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش.
وقتی بالای سرش رسیدم هنوزجون داشت. با چشماش داشت التماس می کرد.
نفس می کشید. زیباییش منو تسخیر کرده بود.
حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه.
میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم.
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و وقتی منو ببینه یاد بلایی میفته که سرش آ
امروز به این نتیجه رسیدم که سوگوارى براى از دست رفته ها بس است. زمان زیادیست که منتظرم. منتظر امدن راهى که به روشنایى ختم شود. گشتم نبود، نگرد نیست. هدف هایم را مشخص کردم و مطابق انها برنامه ریزى میکنم. هرچند کوچک. هرچند بى ارزش. دیگر براى از دست دادن تو، تو یا تو غمگین نیستم. البته که من شیفته ى تویى بودم که در ذهنم از تو ساخته بودم. اه که چقدر ذهنم براى خلق تو زیبا و مهربان است. گردبادى که روى صورتت داشتى الهام بخش همه ى کارهایم هست. چرا که زیباتر
با نام او که امید هر دل است 
 سال ها میگذره از اینکه با شوق و ذوق وارد مدیریت وبلاگم میشدم دنبال یه نظر تازه می گشتم و اگه یه نظر میدیم با شادی میرفتم سراغ اپلود مطلب بعدی
پر از حس خوبه یادشون حتی
الانم که بعد چند سال یه و بلاگ از اون وبلاگای زیر خاکی  رو کشیدم بیرون  این وب جزو آخرین بلاگام بود  .
وارد صفحه مدیریت  شدم نخواسته از شوق تپش قلب گرفتم و باز اون حس تمام دلم را گرفت
اون شوقی که با هیچکدوم از برنامه های اینستا و توییت و یوت
  مریم عرفانیان  یک روز عصر از امتحان کنکور
بر‌گشتم؛ وقتی به منزل رسیدم دیدم رضا توی حیاط مشغول صحبت کردن و چیدن
علف‌های هرز باغچه است. با اضطراب و التماس گفتم: تو رو به خدا، تو که نیت پاکی
داری دعا کن کنکور قبولشم.» به آرامی سرش را بلند کرد، با نگاه بسیار عمیقی که
لحظه لحظة آن را در خاطر دارم به من چشم دوخت و گفت: این‌ها اصل نیست.»گفتم:
البته برای تو که سد کنکور رو پشت سر گذاشتی و الآن مهندس هستی دیگه این چیزها اصل
نیست.» لبخندی
ای کربلا! ای کعبه ی عشق و امیدمبعد از جدایی ها به دیدارت رسیدم
ای کربلا آغوش بگشا، زینب آمدمن زینبم کز رنج دوری ها خمیدم
هر روز دیدم کربلای تازه ای را‎ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم
منزل به منزل، داغ بر داغم فزون شد‎جان کَنده ام تا رَخت در این جا کشیدم
از بهر انجام رسالت، زنده ماندم‎گر زنده ام من، زنده ی هر دم شهیدم
ای کاروان سالار زینب، دیده بگشا‎تا گویمت با دیده ی گریان، چه دیدم
با آن که با دستت، به قلبم صبر دادیچندان! که در هر جا شهامت آفرید
مدت زیادی بود که چایی رو با گل محمدی و هل دم میکردم و سرانه ماهانه مصرف نبات رو به 60 شاخه رسونده بودم!
هنوزم همونجوری چایی رو فقط با گل محمدی و هل دم میکنم، اما سرانه مصرف نبات رسیده به صفر :(
همیشه دوتا لیوان چایی میریختم! دو تا لیوان با یه قندون که پر از نقل با طعم گلابه. 
میشستم کنار هال و نیم ساعتی با خودم خصوصی صحبت میکردم.
خيلي وقت بود که با خودم دونفره خلوت نکرده بودم که امروز دوباره، چای با گل محمدی و هل دم کردم و دولیوان ریختم و با دوتا نبا
آنقدر به ترک دیوار مطب دکتر نگاه کردم و غرق افکارم شدم که لرزش گوشی زیر دستم را حس نمی‌کردم. دو ساعت تمام هیچ صدایی نمی‌شنیدم. این را ساعت 6/30 یعنی دقیقا دو ساعت بعد از تحویل دادن دفترچه‌ام، از تماس دست منشی بر شانه‌ام و صدای آرامش که می‌گفت:" صدات زدم. دکتر منتظره" فهمیدم. نمی‌دانم در ترک دیوار دنبال چه می‌گشتم. اصلا بین آن همه صندلی خالی چرا دقیقا کنج دیواری که ترکی به این بزرگی در دل داشت نصیبم شده بود. حالا که به عکس نگاه می‌کنم متوجه می‌
برای دانلود کلیک کنید
دانلود آهنگ واسیف عظیم اف به نام یوللارینی گولییرم
Download New Music turki Vasif Azimov ft Nusabe Musayeva – Yollarini Gozleyirem

دانلود آهنگ واسیف عظیم اف به نام یولارینی گوزلريم
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و ۳۲۰
 
متن آهنگ واسیف عظیم اف به نام یولارینی گوزلريم
♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
.:( دانلود تمامی آهنگ های واسیف عظیم اف ):.
کانال تلگرامی مدیس موزیک
https://t.me/medismusic
دانلود آهنگ جدید فارسی از سایت مدیس موزیک
.:( صفحه اصلی سایت ):.
♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫
سللااامخوبید؟ خوشید؟

رفتار من عادی است
اما نمیدانم چرا
این روزها 
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا میبیند
از دور میگوید
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری؟
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانی‌های ساده
و با همان امضا همان نام و همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس میکنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس میکنم
این روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
-از تو چه پنهان-
با سنگها آواز میخوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب میدان
در بدن رمقی نمانده و وی به مانند خط کش ژله ای های بی کاربرد خورنده مخچه، از آن سو به این سو میفتم و در جای جای جسم ، گویی کوه بلند قامتی صدها سال بر بدن سنگینی می کرده، درد و ناله بر می خیزد، از دو خواهر و بردار کوچک ژیگولانه ام، ویروسی بر من چیره گشته و از شب هنگام گذشته، معده بود که پس می زد خوراک ها و مانند فواره ای بر گلویم فشار می آورد و سردرد نیز همراه آن، بیشتر مرا سرشار از بیحالی می کرد، دیگر آنکه، نشانه های سرما زدگی بر ما دیده می شد و از ب
 
 
شام نداشتم ، خوابم می آمد ولی مجبور بودم بروم فروشگاه تا مومات زندگی فلاکت بار مادینگی ام را تهیه کینم . به این فکر کردم که اگر مادبنگی روی پیشانی ام حک نشده بود چه چیزی قرار بود آنقدر مهم باشد که مجبور باشم از خانه بیرون بروم ؟ هر چیزی را میشود جایکزین کرد و هیچ چیز آنقدر حیاتی نیست که در نبودش همه جا رنگ عوض کند روز بعدش مجبور باشی در آب سرد آنقدر ملافه ها را بسابی و بسابی و آخر هم چرکتاب شود و لکه های جا به جا جنسیتت را توی چشمت فرو کند .
ب
دوباره سُر خوردیم تو سرما. باران می‌بارید امروز نم‌نم و سرعت وزش باد ۳۷ کیلومتر بر ساعت، و همان عامل اصلی سرمای استخوان سوز اینجاست، باد سرد شدید :-| رسیدیم کنار بوته تمشک پارک همیشگی، باقیمانده تمشک‌ها از سرما خشک شده بودند، نگاه لیلی مانده بود روی تمشک‌های خشک شده. کلی گشتم در بوته، بالا پایین و برای لیلی می‌گفتم که فصل تمشک تمام شده جانِ مامان که یک دانه تمشک دیدم، هورا :) یه تمشک آبدار سیاه زیر یک برگ در امان بود از سوز سرما. شد برای
متن اهنگ باراد به نام آرامش
دور تو گشتم نباشه دور تو به جز من چشماتو ببند تا دل همه ی شهرو نندیوونه ی دیوونگی چشمای نازت میرقصی و میرقصه ببین دل ما به سازتآخه مگه میشه اینجوری بشم پابند تو ای جان میریزه قلبم با یه لبخند توجونم واسه توئه قلب تو برای من عشقم ببین عاشق شدی با صدای منآرامش قلب منی میشه باهام حرف بزنی منو دیوونه کنی دلو از جاش بکنیعشقت فقط مال منه چشات چی داره مگه دیوونه نگات میشم که همه جوره دنبال منهدور بشی از من میمیرم اینا خ
در این گیر و دار که فیلترینگ و جبر زمانه :/ باعث شده بود توی بیان بیشتر وقت بگذرانم ، اتفاقی با پستی که نوشته بود" لوریس چکناواریان به برنامه ی شوکرانِ شبکه چهار می آید"برخوردم .ولی در ۲۷ آبان اوضاع طبق برنامه پیش نرفت وباز پخش قسمت قبلی که مصاحبه ای با آقای کریم مجتهدی بود پخش شد که البته خيلي هم مفید بود ولی این قضیه آدم را یاد این جمله انداخت که "صدا و سیما هست دیگر :/"
خلاصه از آنجایی هم که فقط سایت های داخلی باز می‌شدند به فکر این افتادم که به
امروز ناهارم جوج بود (یه همچین ادم لوکسوری ای هستم). رفتم به یکی از گربه ها ناهار بدم. در به در دنبالش گشتم اخر دیدم نشسته پیش یه پسر تپله، پسره داره بهش غذا میده -_____- خائن منافق -___- لیاقت عشق منو نداره -_- مگه من چیم از اون پسره کمتر بود؟ اون فقط تپلو بود همین :'| ینی ملاک گربه ها برای انتخاب همسر گوشت بدنه؟ سیریسلی؟؟ چقد با معیار ادما فرق داره :|
اخرش گفتم حالا زندگی مشترکه دیگه این چیزا پیش میاد ادم باید گذشت داشته باشه. براش گوشتا رو گذاشتم زیر در
سالهاست که زندگی توی این آب و خاک را به نگرانی گذراندیم، انگار که از خودمان اراده ای نداشته و منتظریم تا دیگران برایمان تصمیم بگیرند! مثل گله گوسفندی که نمیداند فردا قرار است گرگ به گله بزند یا شیر!  قرار است سیل گوسفندان را ببرد یا زیر آوار آغل بمانند.  شاید سرنوشت گله گوسفند همین است، همیشه قربانی بودن! کاش گوسفند نباشیم! 
____________________________________
از بچگی اسممان دنبال هم می آمد و اسم جدایمان برای کسی مفهومی نداشت با اینکه یکسال کوچکتر بودم اما
دیروز به خانوادم زنگ زدم اینترنتی بلیط گیرم نیومده میرم فردا ترمینال جنوب اگر تونستم بلیط بگیرم میام وگرنه میمونم خانوادمم بشدت اصرار داشتن بیا منم صبح بیدار شدم ساعت ده رسیدم ترمینال تمام تعاونی های بلیط فروشی رو گشتم اصلا اتوبوس نداشتند برای شهرمون حتی مرکز استان منم یادم بود دوسه تا استان ماشیناشون از استانمون میگذره رفتم تعاونی که همیشه میرفتم گفتم آقا برای این سه تا شهرم بلیط ندارین یک دفعه یکی از پسرای بلیط فروش شهرمون از عقب گفت خ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب