نتایج پست ها برای عبارت :

گپ دخترو پسر

هنوزم جهالت گذشته ها ، تو وجود بعضی ادما هست که برا پسر ارزش بیشتری قائلن . پیامبر ما ، شما بهتر از هر کسی میدونی چه دردیه فرق گذاشتن بین دختر و پسر ، خودت برای شفای مطهره ی ما دعا کن. :".
  از این . آبی برای این دختر گرم نمیشه حالا حالا باید درد بکشه. + خدایا دخترو ب کیا میدی یکی دخترو رو سرش میزاره یکی هم اینطور.
 
انیمه ی دختر گرگی و شاهزاده سیاه رو دیدم امروز چون نتم جدیدا کم سرعت شده نمیتونستم فیلمی چیزی دانلود کنم دیگه مجبوری نشستم دیدمش و توصیه میکنم که شده از بی حوصلگی کلتونو بکوبونید به دیوار نبینید این انیمه ی چرت رو:/ 
پسره قشنگ یه نکبت احمق از خود راضی چندشه که کلی سرش حرص خوردم دختره هم احمقههههه :/ اون یکی پسره که عتشق دختره شده بود خجالتی بود چقدر کیوت بود کاش دختره میرف با اون !! 
اصلا این انیمه رو که میدیدم فکر میکردم دارم از اون رمان ایرانی
فکر میکردم مثل مامان من،دیگه مادر شوهر پیدا نمیشه، یعنی فکر میکردم شانسِ کاملا ،خدا برای کسی خیلی بخواد نصیبش میکنه.
امروز جلسه بود،مادر شوهر همکار گرام هم بودن، همیشه از اینکه چه همسر خوبی خدا بهش داده لذت میبردم.همه چیز تمامِ تو رفتار ،متشخص،مبادی آداب،خیلی دوست داشتم بدونم چنین آقایی مادرشون کی هستن.وقتی دیدمش با خودم گفتم خدایا!چه شااااااااانسی!اون از همسر این از مادرشوهر.به حدی آروم مظلوم پر از انرژی مثبت بود که رسیدم خونه گفتم به ما
عرضِ سلام و ادب خدمتِ همه ی عزیزان
چند وقت پیش یه واسطه ای، یه دختر خانومی رو به مامانم معرفی کرد و گفت ایشون گزینه ی خوبی هستن واسه ازدواج با داداشم، داداشم و مامانم به همراهِ عمه م، رفتن به دیدنِ اون دختر، و قرارشون توی یه کافه بود و اون دختر خانوم هم و زن داداشش اومده بود.
داداشم ایشون رو نپسندید، هم اینکه از نظر ظاهری دلخواهش نبود هم اینکه از پوششِ اون دختر خوشش نیومد (دختره مانتو جلوباز پوشیده بود و در کل حجابش موردِ پسندِ داداشم
از بچگی بهش میگیم مادر! گاهی هم مادر ثریا
مامان مامانمو میگم 
اون و مامان چند شبی پیش منن و خب خونه بوی خوب زندگی میده
مادر با لهجه ی بانمک یزدی کرمانیزه شده ی خودش دلبره! قدیما که گویا خیلی دلبر بوده و دل باباجون پدربزرگ مرحومم رو میبره! یه خانوم ماما که برای گذروندن طرحش میره به یکی از شهرای کرمان و اونجا با پسری که چند سال از خودش کوچیکتر بوده اشنا میشه و عشق و عاشقی آغاز میشه و باباجون مردونه میگه من این دخترو میخوام و جلوی همه ی خونواده‌ش
دانلود آهنگ گلایه از داریوش بخاطرسوتی وحشتناکی که دادم، محکم به پیشونیم کوبیدم . صدای دست زدنهای مرتب امیر روی مخم بود، نگاهمو بالا گرفتم با چشمای خندان و شیطون امیر روبرو شدم: پس مریم خانومم بیکار نبوده و یه هنرنمایی هایی داشته، کم کم داشتم ازش نا امید میشدم. راهی برای انکار نداشتم، امیر با شیطنت نگاهم میکردو منتظر پاسخ من بود اما هیچ جمله ای به ذهنم نمیرسید. امیر لبخندی زد: نمیخواد اینقدر به خودت فشار بیاری تا جواب پیدا کنی. حالا راستشو بگ
دانلود آهنگ جنگل از داریوش به شیطنتش میخندیدم، به دنبال اسمی از خودم گشتم اما با دیدن شماره ام که با اسم خودشیفته ذخیره شده بود، ابروهام درهم شد، چطورتونسته بود منو با عنوان خود شیفته ذخیره کنه؟ عصبی از این عنوان، از مخاطبها بیرون اومدمو به سراغ تلگرامش رفتم، از بالای صفحه، وای فایو فعال کردمو رمز وایرلس شرکتو وارد کردم. بیشتر از 5هزار پیام نخونده داشت. اسم گروه ها رو از نظر گذروندم، گروه آشپزی، کانال عکسهای هنری، و رسیدم به گروه ما چهار نف
اهنگ اول محسن لرستانیه ،ظاهرا ی دخترو میخواسته که بهش نرسیده و نامزد ی نفر دیگه شده و تو این آهنگ محسن لرستانی ی خرده میناله و هی نامزد دختره رو تهدید میکنه
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


تو آهنگ دوم ن
نتونستم عوق نزنم
به خودم گفتم مریم تو عوق نمیزنی
تو به آب دهن و بینی آویزون شده ی یه پسر بچه ی ۴/۵ساله عوق نمیزنی
تو به پرده ای که کرد تو دهنش و بعد درش آورد و آب دهنش باهاش کش اومد عوق نمیزنی
تو فقط به ادامه ی اسم گذاریت روی پرنده های پشت پنجره بااین پسر ادامه میدی
همین الان که مینویسم هم دارم عوق میزنم
عوق زدم ولی نذاشتم بفهمه
بغلش کردم و از پرده دورش کردم و خودم هم دور شدم
نشستم روی صندلی
دستامو نگا کردم
باید میشستمشون
باخودم گفتم چقد حقیری مر
غم انگیزه !درست وقتی با خودت دست به یقه ای ،باید یقه ات رو از تو دست بقیه هم بکشی بیرون!
میگن مدیتیشن راهی برای درمان اضطراب و استرسه.توی گوگل سرچ میکنم :اصول مدیتیشن!
خاله یه دوره جدی افسردگی رو پشت سر گذاشت .درست وقتی آخرین خاستگارشو رد کرد و دیگه براش خاستگاری نیومد!جز دوتا معتاد و علاف و بیکار!افسردگی رو البته پشت سر نذاشت ؛هنوزم داره.قرص میخوره!
منم یه کم که دلم میگیره.یه کم که بغض رسوب میکنه ته گلوم،چشمای مامان با تردید و عمیق زل میزنه به
 دانلود کتاب شرمنده نباش دختر از ریچل هالیس
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
شرمنده نباش دختر - نویسنده ریچل هالیس - معرفی کتاب | .https://ostad7.com › girl-stop-apologizing۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ - کتاب شرمنده نباش دختر ، کتابی جدید از نویسنده خانم ریچل هالیس هست و دومین کتابی که من از این نویسنده خوندم. اولین کتابی که از ریچل هالیس.دانلود کتاب شرمنده نباش دختر اثر ریچل هالیس PDF - نیک پروژهhttps://nikproject.ir › آموزش۲۷ مرداد ۱۳۹۸ - نوع فایل : PDF تعداد صفحات : 241 صفحه نویسنده : ریچل
همیشه از بچگی برام خیلی از حرکات دیگران برایم سوال بود.
تو عروسی ها همیشه با خودم می گفتم همه کسانی که در این تاالر هستند قیافه واقعی و بدون آرایش هم دیگرو دیدن . من اونو دیدم و اون منو دیده و همه همین طور ولی پس 
چطور وقتی همین افراد در یک مکان خاصی قرار می گیرند سعی می کنند که همه قیافه خود را تغییر دهند.
همه هم فکر می کنند که زیبا هستند ولی این طور نیست ، چرا چون وقتی در یک جمعی همه چشم های سیاه داشته باشند اگر من چشمانی به عنوان مثال آبی داشته
روز دهم  3 شهریور سال 98
تاریخ همیشه تکرار میشه 
نمیدونم از کی نوشت باید شروع کنم اما شب قبلی که برم خونه دلم برای بهنام داشت در میومد حسابی دلتنگش بودم تا سر حد جنون شب بالشو بغل کردم و خوابیدم 
داشتم پر در میاوردم از رفتن کنارش
فرداش با آرزو تا سر میدون رفتم ب منتظرم بود منو رسوند خونه و خودش رفت بیمارستان تمام ظهر دلتنگ دلتنگش بودم حسابی آرایش کردم و رفتم بیرون با مامان یه دور زدم درسته هیچی نخریدم اما حال داد
ب شیفت عصر بود و قرار بود دوساعت
زخمی قسمت سوم
جمع یکی یکی خودشان را معرفی کردند.
تا نوبت به سمانه رسید.عباس خوب گوش می داد و می نوشت. این کارها برای همه عجیب بود. چه نوشتی دارد مگر این حرف ها.
عباس_ خوب جالب بود بلاخره هر کسی یه جوریه دیگه. اما من. بگم براتون یا می خواید برگردیم.
جمع یک نگاهی به هم انداختند و : بگو مشتاقیم
_ برمیگرده به حدود 6 سال پیش. یعنی اول اول داستان. من یه پسر شر خلاف بودم. تک محل. از اونایی که هرجا بره شر و شورم با خودش می بره. از پول و مال چیزی کم نداشتم. از دخ
البته آقای حدادپور جهرمی توی کانالشون گفته بودند که به دلایل شخصی مطالبم رو منتشر نکنید ولی من نتونستم جلویِ خودم رو بگیرم و از بس این قسمتِ داستان‌شون جذاب و خواستنی بود که خواستم به دلایل عمومی منتشر کنم تا باز هم نسیمی از داستان‌های فوق العاده فرهنگی استاد رو بخونیم(داستان درباره دختر روستاییه که حیض میشه! و بعد وقتی توی رودخونه ه یک مردی از دور میبینتش و حالا بقیه‌ش):

همه تلخی اون روز، از ظهرش شروع شد که احساس تشنگی کردم امّا آبی در
امشب نون بهم زنگ زد  . پشت تلفن زار زار گریه میکرد اونقدری که منم بغضم گرفت واسش
واقعا پول چه میکنه با آدما ؟ میدونی چرا نون اینطور زار میزد ؟ چون صبح برای تعمیر دستگاه لیبل با رییسش رفته بوده مرکز شهر . بعد از اتمام کار وقتی که تو ماشین رییسش نشسته بوده  بهش میگه که : با من باش به همه آرزوهات میرسونمت 
اینم میگه نگه دار میخوام پیاده شم  . نگه نمیداره میره دم خونش میگه بیا حالا ناهار بخوریم بعد برو . نون هرکاری میکنه رییس در ماشینو براش باز نمیکن
 تو این مدت که نت نیست چه قدر من پست میذارم!
امروز به موقعش رفتم اون بالا که هیچکس نباشه و بهش زنگ زدم.گفت خب از اوضاع درسی بگو.گفتم فعلا خوبه.و من الان مشکلی با درس ندارم.مشکلم خونه است.گفتم من چیکار کنم که عین خیالم نباشه این بحثارو؟گفت امکان نداره بتونی بیخیال باشی!
گفت این مشکلات یا متمادی هستن یا گذرا. اگر دوست داری بگو چی هستن، اگرم راحت نیسی ما یه سری اصول کلی میگیم.واااای خدا خیرش بده که این راهو جلوی پام گذاشت که نخوام توضیح بدم.خلاصه
 تو این مدت که نت نیست چه قدر من پست میذارم!
امروز به موقعش رفتم اون بالا که هیچکس نباشه و بهش زنگ زدم.گفت خب از اوضاع درسی بگو.گفتم فعلا خوبه.و من الان مشکلی با درس ندارم.مشکلم خونه است.گفتم من چیکار کنم که عین خیالم نباشه این بحثارو؟گفت امکان نداره بتونی بیخیال باشی!
گفت این مشکلات یا متمادی هستن یا گذرا. اگر دوست داری بگو چی هستن، اگرم راحت نیسی ما یه سری اصول کلی میگیم.واااای خدا خیرش بده که این راهو جلوی پام گذاشت که نخوام توضیح بدم.خلاصه
نماز صبح رو که می‌خونم دیگه نمی‌خوابم. دیشب عروسم زنگ زده و گفته امروز نوه‌مو میاره پیشم. می‌دونه که دوست ندارم بچه‌ها طولانی پیشم باشن، ولی این بار دلیل موجهی داره. امروز دفاع داره و نه خودش و نه پدر و مادرش و نه پسرم و نه همسرم و نه دخترام نمی‌تونن بچه رو نگه دارن. همه‌شون میرن اونجا. همه زیادی عروس خانواده رو تحویل می‌گیرن. از خودم یاد گرفتن، بیشتر از دخترام هواشو دارم، گرچه کمتر از اونا دوستش دارم :) حالا یه امروزو یه‌جوری با این دختر آ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب