نتایج پست ها برای عبارت :

pdfرمان دلبرونه

دانلود رمان دلبرونه با فرمت پی دی اف
دانلود رمان با لینک مستقیم رایگان و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای موبایل و کامپیوتر
 
| دانلود رمان دلبرونه |
 
دانلود رمان دلبرونه با فرمت پی دی اف کاملا رایگان
و با دانلود سریع در اختیار شما عزیزان
 
♦| نام رمان : دلبرونه
♦| نویسنده : —
♦| موضوع : عاشقانه
♦| فرمت : پی دی اف
♦| تعداد صفحات : —
♦| خلاصه و قسمتی از رمان :
از سردی هوا به سمت درختی که گوشهحیاط بود رفتم.زیرش نشستم سعی کردم خودمو گرم کنم.اما چطوریهم
"مثلا بنویس: برگرد خونه منتظرم."
نشستیم هی برات شعر خوندیم، شعر نو، غزل، مثنوی، دو بیتی‌های زیر لبی، حافظ، مولانا، حتی آقا شاملو! گفتیمت "دلبرا، صنما، جان جانا؟" دلبرونه خندیدی. گفتیم "اون قلب قشنگت خونه ماست، نشه یه‌وقت بیرونمون کنی بگی دیگه نمی‌خوامتااا! قلبت که هیچی، آخه خودتم خونه‌ی مایی! هرجا که بریم تهش برمی‌گردیم و ختم می‌شیم به خودِ خودت." ایندفعه دلبرونه نگریستی. چیزی که یه عمرِ تموم منتظرش بودیم! زیر لبی گفتی: 
"پس برگرد خونه منتظ
از روزی که چتر خریدم!
دیگه بارون نیومد .
درسته من از بارون خاطره خوبی ندارم و فقط مریضی واسم آورده.
اما دلیل نمیشه دوستش نداشته باشم .و عشق نکنم با صدای دلبرونه اش!
خدایا لطفا بارون بفرست.!
قول میدم همونطوری زیر بارون خیس بشم.بدون چتر!
با آغوش باز و دستایی رو به آسمونت که میخواااد جلو همه مردم شهر .بغلت کنه.!
قول میدم .
نه شکایت میکنم.نه پرت و چرت میگم.
قول قول قول.یه قول دخترونه سفت و سخت!
بارون پلیز .
.
عاشقت میشم دوباره.
عاشق اونی
برف شروع شد .خیلی ناز داره میباره!
.
یه عالمه درس دارم و حوصله ندارم و این قصه سرانجام خوبی نداره اگه به این منوال پیش بره!
.
چی میگم؟
.
بدون من هوا سرده .الان گرمی نمیفهمی!
.
عکسایی توش لبخندم از این گوش تا اون گوش کشیده شده و همه یه جوری میخندیم که انگار هیچ چیز ناجوری تو دنیا وجود نداره رو دوست دارم.ینی نمیدونم دوست دارم یا ندارمهرچی هس برق چشمای مامان توی عکس ‌و خنده ای تمام تلاششو کرده که یه لبخند دلبرونه بشه .هیچ شباهتی به ا
اونی که تصمیم میگیره بین درس و امتحانا فیلم "نهنگ آبی" رو ببینه و کتاب "خداحافظ سالار" رو بخونه کیه؟ منم مننن!درباره کتاب "خداحافظ سالار" باید بگم که به طرز خیلی عجیب و شگفت انگیز گونه ای پیداش کردم در حالی که اصلا انتظارش رو نداشتم. و اینکه کتاب شهدایی کم دارم و یکیش رو دادم به سحر! و قصد هم نداشتم فعلا بخرم.القصه امروز زنگ آخر بیکار بودیم که بنده رفتم سروقت کتابخونه مدرسه. اسم کتاب ها رو نگاه میکردم که دیدم توی قفسه بالا کتابی به صورت خوابیده گ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب