نتایج پست ها برای عبارت :

آآآ ، اون یه حسِ خوبه که من هر شب تا صبح دارم

گاهی بین 200مخاطب،2تاشون با اینکه بی نام نظر ثبت میکنن ،با اینکه نمیدونم کی ان اسمشون چيه،اما با همراهی و هم صحبتی و راهنمایی و گفتن تجربه هاشون،چناااان انرژی میدن بهم، که با خودم میگم؛
چقققدر خوبه این خونه رو دارم:) چقدر خوبه این دنیارو دارم:)چقققدر خوبه که شماهارو دارم.
مخاطب خوبه ِِ وبم،میخوام بگم،مسی هسی:) 
این پست ویژه، جهت تشکر از وجودتونِ
اوضاع کوچ خوبه و من دارم بهترین حالتهای اینروزا رو تجربه میکنم، بدون فکر و خیال الکی و بدون دلیل، واقعا فاصله گرفتن از فضای مجازی و برنامهای چتی مختلف حال ادمو خوب میکنه، منکه حسابی راضی ام و دارم با جون و دل باشگاه و کلاس زبانمو میرم و وقتمو صرف درسم میکنم، جایی که واقعا باید، وقت میذارم و زندگیمو میگذرونم، از خودم و تصمیماتم راضی ام خیلی خوبه که حسم خوبه:-)
اوضاع کوچ خوبه و من دارم بهترین حالتهای اینروزا رو تجربه میکنم، بدون فکر و خیال الکی و بدون دلیل، واقعا فاصله گرفتن از فضای مجازی و برنامهای چتی مختلف حال ادمو خوب میکنه، منکه حسابی راضی ام و دارم با جون و دل باشگاه و کلاس زبانمو میرم و وقتمو صرف درسم میکنم، جایی که واقعا باید، وقت میذارم و زندگیمو میگذرونم، از خودم و تصمیماتم راضی ام خیلی خوبه که حسم خوبه:-)
يه حال خوبی دارم
هنوز تیم‌مون تکمیل نشده، هنوز درگیر مصاحبه‌های خسته‌کننده و وقت‌گیریم و کلی هنوزهای دیگه. ولی حال‌مون خوبه. می‌دونم باید چی کار کنم، شرکت آرومه، هوا خوبه، اتاقم نورگیره، يه هم‌اتاقی خوب دارم، صدای آب میاد، گلام سبز و خوشحالن و يه شنبه‌ی قشنگ رو شروع کردیم. خیلی قشنگ
#کارنوشت
قبلا فکر میکردم این وضعیتی که الان دارم خوبه. نه از این ور بوم میفتم نه از اونور
میتونم همرو درک کنم و بدون قضاوت کردن رفتار کنم
ولی الان دارم جر میخورم. حالم بده و هر روز میخوام بمیرم
نمیتونم بفهمم چی برام خوبه و باید چیکار کنم
روز به روز بیشتر از خانوادم فاصله میگیرم چون حتی يه کلمه از حرفاشونو نمیتونم تحمل کنم و عذاب وجدانش لحظه به لحظه باهامه
 اخرش سر از کجا در میارم؟ چرا اصلا به دنیا اومدم؟ من قراره چیکار کنم؟ اگه قرار نیست کار مهم و خاص
♫♫ 
دستامو بگیر و تو چشام زل بزن بذار حس کنم تورو پیش خودموقتی میگی عشقم دوست دارم تو میشی تموم دار و ندارم با تو زیر بارون خاطره دارم دلم میخواد باشی تو کنارمبا تو آرومم من من آرومم زیر بارونم من من آروممبا تو آرومم من من آرومم زیر بارونم من من آرومه چی با تو خوبه عشق من دوست دارم باشی جلو چشم من همه چی با تو خوب و عاليه خدایا شکرت چه حاليههمه چی با تو خوبه عشق من دوست دارم باشی جلو چشم من
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫  
 
♫♫ 
دستامو بگیر و تو چشام زل بزن بذار حس کنم تورو پیش خودموقتی میگی عشقم دوست دارم تو میشی تموم دار و ندارم با تو زیر بارون خاطره دارم دلم میخواد باشی تو کنارمبا تو آرومم من من آرومم زیر بارونم من من آروممبا تو آرومم من من آرومم زیر بارونم من من آرومه چی با تو خوبه عشق من دوست دارم باشی جلو چشم من همه چی با تو خوب و عاليه خدایا شکرت چه حاليههمه چی با تو خوبه عشق من دوست دارم باشی جلو چشم من
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫ 
دارم میرم يه جایی که چندسال بود قهر بودم باهاش
امسالم نمیخواستم برم
توفیق اجباری شد
باید میرفتم
نمیدونم چی میخوام بگم و چیکار دارم
ولی دل پری ازش دارم
نمیدونم حالم خوبه یا بده
ولی نرمال نیست
من نباید تنها توی این راه میبودم
همش کنارم احساسش میکنم و‌ باهاش حرف میزنم
یعنی اونجا چی میشه؟
امروز :))) 
وای خدای من ب قول نمیدونم کی (!؟) سه جون ب جونام اضافه شد ❤️❤️❤️
بی نظیر بود امروز 
باوجود روز اولی بودن کلاسارو با عشق رفتم باااعشششق! دوس داشتم استاد سارو رو هم بغللل کنممم وای که چه خوبه
و ب زودی هم میخوام جلساتی هم باهاش برم منتها مطبش خیلییی از خوابگا و اینا دوره
استاد مهردادی هم خیلی باسوواااد :) کلا خوبه همه چی، عالی❤️❤️❤️❤️
+حس میکنم رابطه منو روژا روز ب روز بهتر شه :) داره بزرگ تر میشه و راحت تر باهم حرفامونو میزنیم:)))
خ
یک شخصیتی که دارم سعی میکنم اون رو توی خودم تبدیل به عادت کنم اینه که هر شب درس های همون روز رو مطالعه و مرور کنم. فکر میکنم خیلی خوبه و تاثیرات مثبتی هم داشته باشه. من با اینکه درسم خوبه اما تنبلی هم زیاد دارم و راضی نیستم از این موضوع. این مطالعه و مرور شبانه هم میتونه تمرینی باشه برای از بین بردن تنبلی هام.+فردا قراره برم نمایشگاه هفته دفاع مقدس و فرمانده بسیج یا سپاه (دقیق نمیدونم کی) قراره بیاد.همونکه توی تلویزیونم نشونش میده
میدونی بنظر من خیلی خوبه طرف مقابل رو بخاطر خودش دوس داشته باشی نه به خاطر خودت!
(جمله سنگینی بود یک دقیقه سکوت :)) )
منظورم اینه که طرف رو بخاطر کارایی که برات میکنه، مثلا غذا درست کردن یا انجام کارهای خونه یا حتا پول دادن، دوست نداشته باشی، بخاطرِ خودِ خودش بخوایش.
اینجوری دوس داشتنت شرطی نمیشه که اگر به من سرویس ندی دیگه دوسِت ندارم
مثلا من طرز فکرتو دوس دارم، احساستو دوس دارم، اخلاقتو، شیطونیاتو. با همه خوب و بدی هاش
مثل دوس داشتن پدر و ما
به روی خودم نمیارم و سعی میکنم هرچی از غم و خستگی و دلتنگی سهم این روزهام شده برای خودم نگه دارم و دیگران رو خاطرجمع نگه دارم که همه چیز خوبه.
ولی دوری خیلی سخته.
 روزها رو نمیشمرم که طولانی نشه اما امیدوارم معنویات و دین من و پدر و مادرم رو به دیدار دوباره ای رهنمون کنه. 
تو این روزای غم زده ، تو این روزای پاییزی و دلگیر ، تو این روزها که همه میدونن چه اتفاقی قراره برامون بیفته ، خوبه که بیان هست ، خوبه که ستاره ها روشن میشن، خیلی خوبه که اهالی بیان فعال هستن، دلخوشی خیلی هاست
 
 
پ.ن: گلاب اومده میگه میدونی اسم معلمم چيه ، جاستيه،گفتم نه جاستین ببره اصلا :/
نمیدونم دانشگگاه بخاطر نمیدونم آزمون نمیدونم چی چی تعطیل یعنی سه شنبه نوشته بود فقط تا ساعت دوازده الان چک کرده ام نوشته هم صبح و هم بعدازظهر !!!! آخ جووون دانشگاه تعطیل چقدر خوبه همه چیز !!!! همه چیز خوب نیست این تنها خبر خوبه امروز بود
امتحانا وحشتناک سنگین شدن 
يه مغز خسته يه روح خسته تر صبح به زور از تخت پایین میارم کتاب و جزوه ها رو باز میکنم جلوش میگم فکرنکن فقط درس بخون!!
به هیچ چرایی دنیا فکر نمی کنم خودمو غرق میکنم میون اون همه عضله و رگ عروق و اعصاب
به اخرین روزهای امتحانم نزدیک میشم کلی مبحث دارم که هنوز نبستم امروز میشه گفت طلایی ترین روز من هست برای تموم کردن مباحث 
ولی
دیشب يه خواب  دیدم، خواب تو. 
حداقل تو خوابم ادم خوبه قصه باش!! 
يه خواب میتونه کل روزت رو به افت
بعضی وقتها دلم میخواد با بعضی از آقایون هم صحبت بشم. 
مثلا اونایی که يه حسی بهشون دارم.
دوس دارم سراغمو بگیرن بهم پیام بدن هوامو داشته باشن
ولی نمیدونم چرا وقتی واقعا این کارو میکنن هیچ حسی ندارم!
یعنی واقعا موفق شدم دلبسته و وابسته کسی نشم؟
نمیدونم این خوبه یا بد!
شما شاید ندونید ولی من رابطه به شدت حسنه ای با پیشنویس کردن نوشته هام دارم :) اوپس! واقعا حس رقت انگیز بودن دارم یک وقتایی!
جدا من عاشق یک به بعدم! يه تلفیقی از منطق و جنون و شادی و رنج و امیدواری و ناامیدی احساس میکنم که جالبه. 
و اینکه از درجه سنسیتیو بودنم کاسته شده و این خوبه! چون میتونم رو کارم متمرکز شم.
همین دیگه. نوشتنم نمیاد.
هفته ی دیگه دوستم برای بار nام و کارهای فارغ التحصیلیش میاد از قم پیش من.
خیلی هم مهمون خوبه ولی دیگه بیش از حد نه.
تازه برنامه ریخته بود یک هفته بمونه پیش من  
منم غیر مستقیم گفتم که تا ۵شنبه جمعه پذیراش هستم ، ولی بیشتر نه ! 
امیدوارم بفهمه و پنجشنبه برگرده.
مهمون داری اصلا راحت نیست.صبحونه بده ، نهار بده، شام بده ! بیرون ببر.
من هم گفتم بیاد خیلی ریلکس برخورد میکنم همون کاری ک واسه خودم میکنم ، عملا مهمون داری نمیکنم مثل دفعات قبل.
چون نه
دیشب آرزوی روزهای بارونی کردم و خب هواشناسی هم روز جمعه رو بارونی نشون میداد. درحالی که پنج صبح و بعد از دیدن سیزن اول سریال See خوابیدم و ظهر بیدار شدم ولی انقدر حالِ دلم خوبه که برام عجیبه. نه اینکه دلتنگ نباشم ولی دلگیر نیستم. انگار واقعاً به غار تنهاییم رسیده باشم و شروع زندگیم از همین 13 دی ماه 1398 باشه. حالا دارم فکر میکنم چطور تا انتهای شب همینطور حال خودم رو خوب نگه دارم و کیفیتش رو حتی بیشتر و بیشتر کنم. 
یادتونه قدیما برق میرفت همه دور چن تا شمع جمع میشدیم؟
همه باهم حرف میزدیم و همه خانواده باهم بودیم و کنار هم.در ساده ترین و ابتدائی ترین حالت ممکن؟
از وقتی نت این شکلی شده و فقط بیان و چن تا سایت دیگه بازن .و ارتباط برگشته به حالت پیامکی و مکالمه تلفنی تقریبا.همش یاد اون موقع ها میوفتم!
بابابزرگ خدا بیامرزم اون موقع ها میگفت:چه خوبه برق رفته و دور همیم!
منم الان به شما میگم:چه خوبه تو بیان دور همیم!
خیلی دوست دارم بیام و از بیمارستان و مریضام بنویسم ولی خستگی زیاد .خستگی خیلی زیاد کشیکای پشت سر هم استرس روانی و تمام انرزی روحی و جسمی که بیمارستان و سال بالایی ها از ادم میگیرن و مردم شهر زادگاه و نزاد شهر طرح همه و همه پر از انرزی های منفی هستن که تمام قدرت روحیم برای شاد بودن ادامه دادن رو ازم میگیره.مزخرفاتی که تحویلمون میدن.تحقیر و توهین و تهدید هایی که اموزشی پشتش نداره هر روز منو بیشتر از این دانشگاه ناامید و دلسرد میکنه
۲ نفر انصر
بابام: محدثه حالش خوبه؟
خواهرم: آره، امروز باهاش حرف زدم. خوبه چرا؟ چی شده؟
بابام: نه،حال روحیش منظورم اینه که از خوابگاه اومده بیرون، خونه داره، دیگه خوبه؟ اذیت نمیشه؟
خواهرم: آره بابا، خیلی خوبه خیالتون راحت.
 
من: کاشکی انقد باهات صمیمی بودم که میتونستم بگم دمت گرم که انقد هوامو داری و با اینکه من هیچی نمیگم، خودت همه چی رو میدونی
بچه داری با وجود همه شیرینیش، يه سیکل کسالت بار داره؛ از شیر خوردن، باد گلو، بالا آوردن، تعویض لباس، تعویض پوشک، خواباندن. تازه اگه سیکل طی بشه خوبه، گاهی به شدت بهم میخوره، مثلا چندبار پشت سرهم تعویض لباس و .
دوست دارم کار دیگه ای بکنم. دوست دارم یکم راحت و طولانی بخوابم. (بیشتر از ۲ ساعت)
دارم تموم میشم و حاضرم قسم بخورم به رفتن و نبودن تو هیچ ربطی نداره. وجود من يه سازه‌ی متزل بود که با تف بهم چسبونده شده بود. رفتن تو هم اون تقه‌ی سرنوشت ساز که باعث من از هم بپاشم. الان تک تک عناصر شخصیتم و المان‌های شکل‌دهنده‌ی زندگیم رو زیر سوال بردم. بیشتر از ۲۴ ساعته که هیچی نخوردم و از اتاق بیرون نرفتم و با کسی حرف نزدم. حالم خوبه ولی دارم تموم میشم.
من گفتم زبانم خوبه ولی نه در این حد که:/ :))) خیلییی تیپیکال تر!!! -_-
متن تخصصی اخه . دیده بودم اینجام بچه ها داشتن، چطور تونستید از پسش بربیاید
خب بله ترجمه که شود اسان شود ولی سر همین ترجمه ٦صفه اول پدرم درومد
همش ارزو میکنم کاشششش يه ایلتسی بودم
دوس دارم ی ورد بخونم و زبانم فول شه
برم که کلی کار دارم صب بخاطر ومپایر ب هیچی نرسیدم این فصل ٥ رو تموم کنم دیگه نمیبینم فعلا قولل
داشتن يه دوست خوب و مهربون ، يه نفر هم عقیده با تو ، يه نفر از جنس تو ، يه نفر که درکت میکنه چون مثل خودته خیلی خوبه . يه همچین دوستی دارم . با اینکه مجازيه ، با اینکه تا الآن ندیدمش ، صداشو نشنیدم ولی بهترین دوستمه . از مرز اینترنت و وای فای فراتر رفتیم و واقعی شدیم . دو تا دوست حقیقی . دوست دارم دوست خوبم نیلو
خب روزها می گذره و من هنوز نمی دونم به سمت تغییرات مثبت پیش میرم یا دارم خنثی پیش میرم؟!
البته این چند روز سعی کردم ورزش رو حتما انجام بدم.از ده دقیقه تا بیست و چند دقیقه.
یعنی بیشتر فایلهای استاد رو می گذارم و همینطور که بهشون گوش می کنم ،نرمش می کنم و دور تا دور خونه پیاده روی سریع می کنم و نفس عمیق می کشم که بنظرم خیلی خوبه⁦^_^⁩
به پیشنهاد ملکه بانو کتاب خرده عادتها رو هم از کتابراه خریدم و ان شاء الله امروز شروع می کنم به خوندنش.
نمازهای قضا
اینترنت کامپیوتر خونه خیلی کنده، اون‌قدر کند که يه فایل کوچیک رو هم به زور می‌تونم آپلود یا دانلود کنم. در حالی‌که وقتی با گوشی از طریق وای‌فای به‌کمک همون مودم وصل می‌شم به اینترنت، سرعت خیلی خوبه. بنابراین مشکل از آی اس پی و مودم و خط تلفن نیست. هر چی هست، زیر سر این کامپیوتره‌ست. کسی می‌دونه مشکل چی می‌تونه باشه؟ دارم زجر می‌کشم از دستش!
+ فردا سمینار دارم. باید به اساتید گزارش پیشرفت رساله‌مو ارائه کنم. يه کم استرس دارم. این چند وقت غ
سلام خدمت همه ی دوستان خانواده برتری
جوانی هستم فارغ التحصیل رشته مهندسی برق در مقطع کارشناسی. سطح درسی من راستش خیلی خوبه و ان شاء الله در مقطع ارشد در یکی از بهترین دانشگاه های مهندسی همراه با چند مقاله isi و معدل بالا سال آینده فارغ التحصیل خواهم شد. به خاطر شرایط نا مناسب اقتصادی قصد مهاجرت به کانادا دارم و مطمئن هستم که از بهترین دانشگاه های این کشور میتونم پذیرش همراه با تمام هزینه های زندگی بگیرم چون روزمه ام خوبه.
من دوست دارم ازدواج ک
چند ماهی هست که از محیط وبلاگ دور بودم ولی خب بازم برگشتم
حالا چی میخواستم بنویسم
يه نکته کوچیک و جالب
این خوبه که با اینکه نمیتونیم از خیلی ها خبر داشته باشیم ولی میتونیم تو پروفایلشون ببینیم خورده Last seen recently.
و این نشون میده هنوز هستن و میان و میرن
 
دو روزی هست دانشگاه نرفتم
دیروز سر کلاس ازمایشگاه حالم بد شد و کار به بیمارستان کشید!
امروزم که صبح اومدم پاشم برم دانشگاه دم دسشویی افتادم زمین و گلاب به روتون کلی بالا اوردم.
اومدم بخوابم به قدری حالم بد بود که نمیتونستم بخوابم حتی
پا میشدمم سرم گیج میرفت
در نهایت زنگ زدم سحر اومد پیشم
بعد از اونم زهرا و زهرا و فاطمه :)
من حالم خوب شد!در واقع مشکل اساسی از این بود که نمیتونستم غذا بخورم!همین باعث شده بود حالم بد شه!
بعد .
با بچه ها ناهار خورد
همیشه فکر می کردم اینکه الکی امید داشته باشی و به خودت امیدواری چیز خوبی نیست. واقعا داره نظراتم در مورد همه چیز تغییر می کنه. قبلا فکر می کردم که در مورد همه چیز باید منطقی فکر کنم و به هیچ وجه به چیزای الکی فکر نکنم . ولی .
به نظرم اینکه الکی خودت را امیدوار کنی خیلی هم خوبه . آدمیزاد هم حد توان داره. نباید گذاشت که در مقابل ناملایمات بشکنی. باید به هر طریق خودت را دلخوش بکنی. مهم اینه که به هر طریقی و خصوصا در شرایط حال حاضر که جامعه پر از استرس
انگار زندگی های موازی دارم که کنار هم داره جلو میره!
میدونی انگار هر قسمت از زندگیم يه مبینا و يه داستانه!و يه زندگی جدا گانه داره
نمیدونم حتی حالم خوبه یا نه
یا به قول رضا خودمو دوست دارم یا نه!
به شدت دلم واسه رفتن به ردلاین و یوزفول بودن تنگ شده!واسه اون بخش بامزه زندگیم!
خیلی دوره.خاطرهاشو همه چبش.
نمیدونم نمیدونم اصلا چمه!دیگه دارم کلافه میشم!
وقتی برمیگردم خوابگا میچسبم به تختم و میرم تو هپروت خودم!
حتی دیگه نمیدونم که اونقدا واسه رفتنم
بلاخره تصمیم گرفتم برم باشگاه بدنسازی ( به قول رفقیم میگه گُشاد ها میرن بدن سازی ) :دی  تايه سری بیماری های روانی که تو ذهنم چرک بستن رو از بین ببرم . فکرهای مزخرف ، آدم ها مزخرف ، حرف های آدم ها ، کلا دارم وقتمو پر میکنم که فقط شب لَش برسم خونه و بخوام  .  تو این چند روز که فقط بدن درد دارم .  حالا اون زمون من هر روز میانگین 30 تا شنا سئودی میرفتم حلا زور بزنم 2 تا 3 تا . هر چند میدونم ها اولشه به مرور زیاد میشه ولی خوب من همون زمون هم که اوایل ورودم به
تا به حال اینقدر شور و شوق برای چیزی نداشتم. اینقدر تلاش برای قانع کردن پدرم نکرده بودم. و حالا بخش اول ماجرا اکی شده. و از ته دلم دارم دعا میکنم ک اون قسمت دوم هم درست بشه و چند ماه دیگ جایی ک فکر میکنم خوشحال خاهم بود باشم:) همچنان ب دعاهای شما شدیدن نیاز مندیم:)
پ.ن: بعد از ارسال درخاست، حسم این بود ک من تلاشمو کردم. جایگاه الانم خوبه و دوسش دارم و برای يه چیز بهتر هم تلاش کردم. دیگ باقی اش دست خداست. ی آرامش نسبی:) الحمدلله!
+ نگا پارسال چقد بد بود امسال چقد خوبه نه؟ دیگه کنکور نداری
- ن بابا. خیلی هم اینجوری نیست، پارسال حداقل ذوق داشتم
+ ینی چی؟
- پارسال فک میکردم دکتر شدن خیلی خوبه اما الان میفهمم اونقدرام خوب نیس

#آناتومی زیبا
# پاس خواهم شد یا نه؟ مسئله اینست
هیچوقت تو زندگیم ب اندازه ی الان کم نیاوردم هیچوقت . حتی لحظه ای ک داشتن رو جسمش خاک میریختن حتی وقتی ک رفتم تا تو سرد خونه با چشمای بسته ببینمش حتی زانوم خم شد تعادلمو از دست دادم افتادم ولی ب اندازه ی الان کم نیاوردم و این يه واقعیته  
اره این يه واقعیته ک منه احمق دارم ب خودکشی فکر میکنم
همیشه گفتم و میگم ک خودکشی کار ادمای بازنده اس . کسایی ک عرضه ندارن خودشونو جم و جور کنن آره يه واقعیته ک الان دارم ب خودکشی فکر میکنم و در عین حا
من معمولن ی سری فیلم توی ADM به صورت آماده دانلود دارم. روز اولی ک نت قطع شد من ۲۸۰۰ تمن پول ۱ گیگ یک روزه دادم(ک شدیدن ب صرفه بود:|) و برای عاخرین بار اینستا و . رو چک کردم. بعد ک اونا دیگ اپدیت نشدن شروع کردم ب دانلود چیزایی ک بود و تا تونستم پولمو زنده کردم
فیلم جوکر هم جزو همونایی بود ک دان شدن و بالاخره دیده شد!
در کل ب نظرم شدیدن فیلم خوبيه و هم معنی و مفهوم داره واقعن، هم يه تصور دیگ ای از جوکر ب عادم میده و دو طرف داستان رو ب عادم نشون میده. خ
سلام رفقا پاییزتون مبارک :)
حالتون خوبه ؟ 
ببخشین که این چند روز حضور نداشتم ، از مسافرت ک برگشتم (جاتون خالی )هنوز خستگی راه از تنم در نیومد صبحش فرمم رو پوشیدم و فعالیت کاری من آغاز شد.
 
+راستش رو بخوایین شاگردهای بامزه ای دارم ، دوست داشتنی اند :)
 
بی خوابی های ده دوازده سال قبل رو اینجا مینوشتم. توی این دفتر. هنوز دارمش و امروز داشتم نگاه میکردم به اون نوشته ها . گاهی خوبه آدم برگرده به گذشته. مسیری که طی کردیم رو مرور میکنیم.دوست دارم بدونم ده سال دیگه چه جوری فکر میکنم. خدا میدونه. 
1)هر موقع سرم زیاد تو گوشی بود مامانم میگفت الهی بسوزه این گوشیت:|
خدای عزیزم هم  که بقيه دعاهای مادرمو درباره ی من تقریبا نادیده میگرفت واسه اینکه دل مامانم نشکنه سریعا این دعاشو بر اورده و کرد گوشی نازنینم  داغان شدبه همین راحتی
خلاصه مراقب دعا های پدر مادراتون باشید
يه هفته ای هست گوشی ندارم و به زور دارم ترک میکنم گوشی  و نت رو ،امیدوارم زود تر درست بشه!
این اتفاق هم دقیق زمانی افتاد که کار فوق واجب با نت داشتم و دارم:|
2)این روزا به این نت
دیشب یکساعت و خورده ای م اینا حرف زدم.
امشب نزدیک به ۲ ساعت
خیلی وقتم رفت ولی درعوض دلتنگی های انبارشده ام همشون ریخته شدن و راحت شدم.
از فردا شب بازم عین قبلِ قطعی، يه لیمیتی برای حرف زدنم میذارم چون واقعا وقتم خیلی اهمیت داره مخصوصا تو این زمان.
الان حالم خوبه.با تمام خستگیام و سختيهام ولی امید دارم
تازه دستبند امیدم هم به دستمه،حالا قصه اشو تعریف میکنم بعدا.
پسفردا اولین پایان ترمم رو دارم
برای ۱۹‌ساله بودن خیلی کوچیکم. بیش از حد کوچیک. چقدر؟ يه چیزی دور و برِ ۶-۷ سال قبل. حس می‌کنم تو اون سن گیر کردم و طبق این روال قرار نیست بزرگ شم انگار. ولی امید دارم. دلم می‌خواد خیال کنم همه چی خوبه. يه افکت بیوتی بکشم روی صحنه‌ی زندگی. کل سکانس‌های دل و روده‌دَرآر رو کات کنم. با يه نسبت تصویرِ ۱۶ به ۹. 
 
شیشه ماشینو داد پایین
گفت ببین هوارو! ببین چه بارونی میاد! اینا به خاطر حضور توعه ها!
دلبر میبینی قطره هارو؟ مثل خنده های تو که گوشه لبت جا خوش میکنن نشستن رو شیشه بخار گرفته! 
خوب نگاه کن! حس میکنی چقدر حالم خوبه؟
خندیدم !گفت هنوزم بارون که میاد ساکت میشی و زبونت بند میاد!!
با تمام وجود هوای بارونیو کشید تو ريه هاش و ادامه داد :
من از این همه خوش بختی که کنار تو دارم حالم اینقدر خوبه وگرنه این قطره ها و بارون که بهانس. 
 
+ گفت هارو من گفتم! و دلبر
جمعه ۱۷ آبان من برای اولین بار تو محیطی خارج از دانشگاه اجرا رفتم و انقدر بابتش ذوق دارم که هوای اطرافم داره می‌لرزه.به نظر من که اجرای بدی نبود و راضی بودم. خدا رو شکر روی ریتم آهنگ موندم و جلو و عقب نشد و وقت اضافه نیوردم. دوستامو نشونده بودم دو ردیف اول که هر بار سرمو میارم بالا چهره‌های آشنا ببینم و فکر کنم خوبه خوبه اینجا همون تالار هشت دانشگاهه. نگران نباش. و نگران نشدم :)يه قسمت‌هایی از نمایشنامه که حس میکردم برای خوانش مشکل داره رو درس
میدونین ، خوشحالیِ این روزا خیلی عمیقه! خیلی جدیده!
این روزا همه ش فکر میکنم چقدر مسیرمو ، درس خوندنو الان دوست دارم و چقدر دو سالِ قبل ، منتظر بودم ثانيه ثانيه ش بگذره و خلاص بشم!
چقدر این روزا ضرورت رسیدن به هدفمو ، عقلا و قلبا درک میکنم و چقدر قبلا اهمیتشو نمیفهمیدم.
اینم میدونین ، به قولِ بِنی ، من اگر پارسال هم رتبه ی رشته ی دلخواهمو آورده بودم و نهایتا دانشگاه هم رفته بودم ، هرگز ، واقعا هرگز ، آدم موفقی توی کار و درس نمیشدم. چون دیدم ، نی
وردی، جادویی جنبلی جهت خوب شدن حال هوا، اگه سراغ دارید خریداریم :|
یعنی بابای ما رو درآوردم.
قشنگ هی از طبقه‌ی دوم به حیاط، نیم ساعت فوقش کاشتن بذر و این چیزا، بارون، دوان داون همه‌ی وسایل رو جمع کردن و دویدن به طبقه‌ی دوم.
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره همه‌ی اون سطر مذکور تکرار می‌شه
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره.
خدایا، به این بنده‌ی بدبختت رحم کن :((
قسمتی از دیالوگهای یک معلم(خودم) ان دانش آموزان در یک روز:
✔ زنگ اول قبل از ورود به کلاس:
مادر: ببخشید خانم.اومدم درس دخترم رو بپرسم. معلم: درسش خوبه، مشکل خاصی باهاش ندارم.مادر: یعنی خوبه دیگه؟ خیالم راحت باشه؟
ادامه مطلب
بسم الله

احساس می کنم که این روزها دارم يه سری تغییراتی می کنم. شاید که دچار تروماتایز شدن مداوم و چرخه وار شدم. احساس تو خالی بودن و پوچی دارم. سرگشتگی و گمگشتگی. تنهایی و تنفر. انقدر که نمی تونم خودم رو تحمل کنم. من نمی تونم خودم رو تحمل کنم چطور از آدم دیگه ای توقع دارم که تحملم کنه حدودا دوماهی میشه که پروسه ی رواندرمانی رو شروع کردم احساسم نسبت بهش هرروز در نوسانه. نمی دونم هنوز خوبه یا نه. نمی دونم که می تونم درست شم یا نه. در کل تغییرا
+ امروز دیدم که سومین گلدونم هم خراب شده. و این برای من فاجعه محسوب میشه! دیگه وقتی حس و حال نامطلوبی دارم جلو چشماشون نمیرم. رفتم ماچشون کردم الان، نازشون کردم فک کنم بهتر بشن. :)
 
+ خیلی بهتره حالم. :) بر من ببخشائید غر ها را :))
 
+ آبگرمکن مون پوکید و الان هم ک باز کردن ببرن آشپزخونه پوکیده!
 
+ علاوه بر شلوار هام که نابود بودن و بابد امروز درست کنم سه تا روپوش هم دارم؛ یکیش گشاده یکیش تنگه و یکیش پاره :|باید عصر اگه کارای آشپزخونه تموم شد درستشو
خب امروزم داره میگذره و من کارامو انجام میدم. کتابم تموم شد و البته بازخوانی تهشو اول تنبلی کردم اما بعد خوندمش البته سریع. قبلا خونده بودمش و یاداوری شد برام. شاید نباید تند میخوندم اما حوصله ام نیومد. زبانم خوندم الانم دارم باقی کارامو انجام میدم. با خودم شرط بستم هر روزی که کارامو انجام میدم شبش به عنوان جایزه يه قسمت از سریالمو ببینم. فکر میکنی چه سریاليه؟ آنه. خیلی خوبه نمیتونی باور کنی با این که کتابشم خوندم ولی خب خیلی حال میکنم باهاش.
این قضيه ی من آرمانی خیلی خوبه چند روزيه که دارم ازش استفاده میکنم عاليه باورم نمیشه 
يه حسی بهم میگه اینکه همیشه میگفتم يه روزی فلان يه روزی بسار خیلی نزدیکه
 
امروز در مورد ب کلی غر غر کردم تودلم 
در راستای منه ارمانی باید همه چیزو عوض کنم حتی ب
دیروز یکباره سبحان 8 ساله گفت عمه اجازه میدی خیلی سفت بغلت کنم؟ گفتم برای چی؟ گفت گاهی ادم دلش يه طوری میشه که فقط اگر یکی رو بتونه بغل کنه حالش خوب میشه. بغلم کرد بعد گفت آخیش چقدر خوبه من هنوزم آدمهایی رو دارم که بغلشون کنم. ثخت بود هضم کنم این حرفها رو از سبحان
اما فائقه. 
فائقه ششمه. هر وقت بگه خانم شما خیلی شبيه خانم مهدوی هستین، میفهمم تو ذهنش يه معلم خوبم. 
امروز که رفتم سر کلاس نه رنگ و روش خوب بود نه چشماش.
اولش گفت جسميه، خوبم خانم ولی نبود. معلوم بود. 
یکم که گذشت، رفت بیرون و برگشت، دوباره که پرسیدم خوبی؟ گفت خانم بعدا باهتون حرف میزنم و من منتظر شدم بشینم پای حرف‌هاش.
.
دستمو انداختم دور گردنش، باهم راه رفتیم و حرف زد.
میدونی من هیچی نداشتم بگم. اصلا غمم شد از حرفش. فقط گوش دادم به ح
اما فائقه. 
فائقه ششمه. هر وقت بگه خانم شما خیلی شبيه خانم مهدوی هستین، میفهمم تو ذهنش يه معلم خوبم. 
امروز که رفتم سر کلاس نه رنگ و روش خوب بود نه چشماش.
اولش گفت جسميه، خوبم خانم ولی نبود. معلوم بود. 
یکم که گذشت، رفت بیرون و برگشت، دوباره که پرسیدم خوبی؟ گفت خانم بعدا باهتون حرف میزنم و من منتظر شدم بشینم پای حرف‌هاش.
.
دستمو انداختم دور گردنش، باهم راه رفتیم و حرف زد.
میدونی من هیچی نداشتم بگم. اصلا غمم شد از حرفش. فقط گوش دادم به ح
این روزهای من پر از ماجرجوهای جدیده، بالاخره بعد از نزدیک به 29 ساعت سفر، صبح روز سه شنبه، 28 ام آبان 98 به اینجا رسیدم. سفر طولانی بود ولی به خاطر علاقه و شوقی که داشتم سختی های سفر برام اهمیتی نداشت. اینجا همه چیز خوبه و من کم کم دارم به شرایط جدید عادت میکنم. فضای خوابگاه دوستانه است و دوران دانشجویی خوبی رو قراره تجربه کنم.
از قدم زدن در شهر و کنار ساحل لذت میبرم. تا اینجا با افراد خوبی روبرو شدم. 
امروز صبح تا ظهر سر کلاس معرفی بودیم و بعدازظهر
میگن خوبه ادم خودش هوای خودشو داشته باشه.
 
من در حال چرت و پرت و کسشر گفتن با استاد با این تفکر که دارم خرش میکنم و اینجوری بهم کمک میکنه.
من چند ساعت بعد من در حال صحبت با خودم:
چه گوهی بود خوردم. خاک بر سرت واقعا. لاس میزدی؟!!
ریدم تو فکرت و.
 
 
سین الف تا الانم هر سری تظرتو میخونم غش میکنم از خنده
دانشگاه که هنوز شروع نشده،دنبال يه لقمه نون حلالیم:دی
دور از جونت جان من
چقدر خوشحال شدم رفتی دکتر و این که خدا رو شکر حالت خوبه
خانوم دکتر من بخون که سال دیگه تلافیشو سرت در میارم
تمام لحظات فکرم پیش توئه
خنده هات دوای هزار درده
خیلی بیشتر دوستت دارم
شده گاهی که دلت تنگ شود؟!
يه مدت شدیدا دلم برای خودم تنگ شده بود، برای خودِ واقعیم، خودِ خودم! :) الان عجیب حالم خوبه، چون خودمم، الان نبات واقعی داره مینویسه! یک عدد نباتِ راضی و به شدت خوشحال! یک عدد نباتِ پر از انرژی و انگیزه! :) خدایا مرسی، بخاطر این احساس قشنگ، خدایا مرسی که کنارمی، مرسی که میشه لمست کرد،مرسی نبات، مرسی بخاطر این حالِ خوب :) 
دوستت دارم خدا، دوستت دارم نبات :) 
فکر کنم
که اونهایی که الان سن های بالاتر دارن
 
مثلا بالای پنجاه سال
 
کلا با قضيه فمینیزم و اینکه زن میتونه شکایت کنه و بدبختت کنه و. اصلا اشنایی ندارن.
 
برای همین سر به سر دخترا میذارن و بچه پررو بازی درمیارن و قلدری میکنن.
 
نسل جدید، یعنی زیر چهل سال رو،
اینقدر قانون ترسونده،
 
که از ترسشون به هیچ دختری نزدیک نمیشن.
 
نمیگم این خوبه یا اون خوبه،
 
نه به این شوری شور که نسل جدید اینقدر وحشت دارن
 
نه به اون بی نمکی که مردهای بالای پنجاه سال ر
عزیزدلم میخوام بدونی که اشکالی نداره گاهی توی درس ها نمره بد بیاری، گاهی وسایلت رو گم کنی یا اصلا اگه دوستشون نداری خرابشون کنی، گاهی کار هارو درست انجام ندی؛ دوست دارم این هارو تجربه کنی و نترسی که مبادا سرزنشت کنن و دوست دارم اینو یاد بگیری که با هیچکدوم از حس های بد دنیا به آخر نمیرسه و میتونی از اول شروع کنی، باید بدونی دنیا انقدر پر از حس های خوبه که نمیخوام ترس از این احساسات پیش پا افتاده تورو از تجربه ی اون ها محروم کنه.
امروز کنارم توی اتوبوس دختری نشسته بود که تو بودی. بوی عطر دخترانه‌ی احمقانه‌ی تو رو می‌داد. منو یاد اون موقع انداخت که دور بودیم از هم ولی سرتو تو دامنم می‌ذاشتی و زار می‌زدی. یاد اون روز که واسم مداحی محبوبت رو گذاشتی و من از تعجب چشمام افتاد جلوی پاهام. یاد اون شلوار نو که بد وایمیساد تو تنت. چه خاطرات قشنگ خوبی دارم باهات :) چه دوری ازم. چه خوبه که نیستی.
امروز 98/08/01 سعی کردم حال خودمو خوب نگه دارم حتی با خودم لبخند زدم توراه ی درخت انار دیدم ازش عکس انداختمو گفتم اوکی این هديه من از طرف تو اما خودت میدونی من منتظرم خبرای خوبم میدونم که اتفاقای خوبی توراه است میدونم که اون اتفاق خوبه  می افته ومن منتظرم.
اما از کار که رسیدم خونه هنوز همون حس بد دیشب داشتم  حوصلشونوندارم دوست دارم بیشتر تو حال خودم باشم
به کی بگم که بفهمه!؟ به کی؟! کی؟! به کی بگم که نخاد راه حل بده!؟ به کی بگم که نخاد مقایسه کنه!؟ کی که بفهمه!؟ کی که نگه تو خوبی کن اگه بده؟ هیچکس نمیفهمه. خسته شدم. الان ولم کنین نان استاپ میتونم تا هر تایمی که بگین گريه کنم! 
کارتن خوابیم خوبه ها! بعدشم مواد بکشی اوردوز کنی بمیری. 
خدا منو نجات بده من نمیخام 
I'd rather die. I'd rather do anything but this. 
اوناییش که نمیشه گفت چی؟! 
دارم زجرکش میشم! 
يه مطلب از اُشو خوندم که گفته بود ما آدمها بدبختيهامون جار میزنیم ولی وقتی خوشحالیم اون از همه پنهان میکنیم(حالا دقیقا این جمله اش نبود)؛چند روز دارم بهش فکر می کنم به اینکه من کدوم کار انجام میدم.من به اندازه کافی از هردو با دوستام و کسایی که حس نزدیکی بهشون دارم حرف میزنم  ولی وقت نوشتن بیشتر ازحسهای بدم نوشتم اما تازگی ها حس های خوبی دارم و دلم‌میخواد جار بزنم بگم من حالم خیلی خوبه،بگم همه حس های خوب دنیا توی دل من مثل آب خروشان جریان دار
صبح معلم تاریخمون با لباس های مشکی و چهره ای بسیار متفاوت با چهره ی هفته ی پیشش وارد شد. غم توی نگاهش و چشمانش بود اما به ما بروز نداد. خیلی قشنگ و با انرژی لازم درسش رو داد، حتی لبخند زد و خندید. از ما درس پرسید. و برامون نمره هم گذاشت.
مثل اینکه یکی از بچه ها بهش گفته بود خانوم لطفا بهم یکم نمره بدین من هول شدم و از این حرف ها.
یکهو به هممون گفت:
یک چیزی رو از همین الان بهتون بگم؛
درس بخونید. خوبه. خوب هم بخونید.
سر نمره با هم رقابت کنید. خوبه.
اما خ
شعر بهداشت
برای ما بچه ها
يه دوست خوبه بهداشت
باید که دوست خوب و
توی خونه نگه داشت
مسواک و حوله باید
چرا باشه همیشه؟
هرکس اینو بدونه
هرگز مریض نمیشه
قبل از غذا می شوریم
دست و با آب و صابون
تا میکروبا نباشن
کنار سفره مهمون
برای ما بچه ها
يه دوست خوبه بهداشت
دوستی که رو لبامون
گلای خنده می کاشت
الان، بعد از خوندن چند تا پست(!)، به این نتیجه رسیدم که بیام يه هدف برای خودم بذارم؛
اینکه سعی کنم، حالا که دوستش دارم و اونم این همه خوبه، کمتر دعوا کنیم :|
میدونم خیلی لوسه. ولی خب فکر میکنم خیلی الکی به هم میریزم بعضی وقتا و الکی دعوا راه میندازم.
من میدونم وقتش رسیده يه تی به خودم بدم و بشم همون مریم با انگیزه و خوشحال سابق که همه به لبخند های دائمیش حسودی میکردن. میدونم که باید بعضی نشانه ها رو از زندگیم پاک کنم. دنبال بعضی چیزا نرم. میدونم که باید مقدمات يه تغییر خوب رو فراهم کنم اما تنبلیم میاد. در ناخودآگاهم میل دارم به همین رکودی که درش هستم. به فکر کردن به نشد و نمیشه ها. میل دارم به غمگین بودن.
یادم میاد يه زمانی واسه اینکه حال خودمو خوب کنم شادی رو فیک میکردم. تو آینه الکی لبخند
دارم فک می کنم که من که این همه تلاش کردم خودم باشم دیگه چرا؟
گرچه که دنیای این شکلی رو دوست ندارم، که هر کسی توش زور خودشو بزنه تا خواسته ش اتفاق بیفته، ولی خوبه که یاد می گیرم از این بعد هم قوی تر باشم.
اینکه یاد بگیرم واقعا تعامل کنم توی شرایطی که خواسته ها با من همسو نیست در حالی که اونقدرا هم قدرتمند نیستم هنوز.
 
 
سلام
خوبم. همه چیز خوبه.
سالم و سلامتم.
مشکلات کوچک وجود داره که مثل سنگ ریزه های کوچک میمونه. 
من همه مشکلات را حل می کنم.
با آرامش جلو میرم و از زندگیم لذت می برم.
از گذشته تجربیات زیادی دارم.
حالا وقتشه از اون تجربیات استفاده کنم.
کتاب های صوتی موفقیت گوش میدم.
روی تزم کار میکنم.
مقاله میخونم.
مفدا يه عکاس داره ک خعلی اقا عه. و فکر کنم روز یک یا ماکسیمم هفته ۱ دانشگا بود ک روش کراش زدم! الان همین برادرمون يه ورکشاپ عکاسی گذاشته ک من با افتخار در اون شرکت میکنم:)خعلی حرفه ای نیس تو درس دادن. استرس داره و غیره، ولی نیتش خوبه و من، خعلی خعلی خعلی زیآد دارم ازش لذت میبرم
شعر آش و دیگچه
دیگچه می خواست آش بپزه
يه آشِ ترش و خوشمزه
عدس آورد؛ لوبیا و ماش
نخودی پرید تو دیگ آش
: منم میام، منم میام
تو دیگچه خیلی خوبه جام»
دیگچه می خواست آش بپزه
يه آشِ رشته خوشمزه
کشکُ آورد با سبزی هاش
نخودی پرید تو دیگه آش
: منم میام، منم میام
تو دیگچه خیلی خوبه جام»
دیگچه می خواست آش بپزه
يه آش دوغ خوش‏مزه
ماست رو آورد با کاسه ‏هاش
نخودی پرید تو دیگ آش
: منم میام، منم میام
تو دیگچه خیلی خوبه جام»
دیگچه خانم جوش آمد
صدایی از توش آمد
:
خدایا يه بارون قشنگی میباره.
 
ادم دوست داره فقط بشین لب پنجره، چایی بخوره،
و نخوابه.
 
واقعااااااااا بارون قشنگيه.
 
بارون خوبه.
 
بارون رو دوست دارم.
 
امیدوارم جایی دفن بشم که زیر خروارها بارون باشم، همه ش بباره. همه ش بباره. منو یاد بچگیام بندازه.
امروز صبح icu بودم بعد کلی کثیف کاری های icu برگشتم تو رختکن که لباسامو عوض کنم و برگردم
خونه گوشیمو نگا کردم و دیدم اس ام اس دارم ، باز کردم و دیدم حقوق ماه تیر که کاردانشجویی
داشتم رو واسم ریختن :) خر کیف شدم ها :) با اینکه مبلغش کمه ولی خوبه خدا رو شکر :)
همون موقع فک کردم اگه مرداد هم رفته بودم سر کار الان دو برابر این مقدار پول داشتم ولی بعد فکر
کردم به مطالبی که تو مرداد خوندم و خلاصه نویسی کردم و دیدم اینا میچربه به پول کاردانشجویی.
 
روز شنبه ص
دانلود اهنگ خوبه اخرش بهت رسیدم تورو به دنیا نمیدم بهنام بانی
دانلود کامل خوبه اخرش بهت رسیدم تورو به دنیا نمیدم
دانلود اهنگ جدید بهنام بانی در وبلاگ یک موزیک به نام خوبه اخرش بهت رسیدم تورو به دنیا نمیدم بصورت کامل و با لینک مستقیم 
متن اهنگ بهنام بانی
ادامه مطلب
خدای قشنگم!
سلام. 
این روزها آسمان از پشت نرده های سبز رنگ، یک جور دیگری دلبری می کند و من هر وقت که دلگیر و خسته میشوم، پنجره را باز میگذارم و دلم با بزرگی و مهربانیت آرام میگیرد!
خدای من!
تو چقدر عظمت داری. 
آن زمان، 
که لابه لای ابرهای پنبه ای،تو را جست و جو میکنم و خودم را به دستان نیرومندت میسپارم، به راستی که جز تو یاری دهنده ای نیست.
من، تمام وجودم را تسلیم اراده ی تو میکنم، دستانم به سمت امتحانت گشوده است و من ایمان دارم تو مرا شفا خواه
کم کم دارم عادت میکنم به لیلا ،به دغدغه هاش، حساسیتاش، احساستش 
تنها چیزی که الان یکم فقط يه قدم میتونه عقبم نگه داره اینکه
آیا اونم همینقدر حوصله خرج میکنه پايه حرفام؟
نمیدونم ، این يه نکته رو میزارم تو يه گوشه ذهنم و بقول خودم منتظر نتیجه میمونم
میتونه تبدیل به يه دوست خوب بشه خوبه خوب
من معتقدم که پول خیلی خوشبختی میاره ‌D:
من عاشق کارهای هنریم 
برای همین کار گلدوزی وساخت زیورالات که شروع کردمت الان کلی هزینه کردم و حالم با این کار هنری که مشغولشم خوبه
ولی متاسفانه یا خوشبختانه من يه عادت بدی دارم اینکه به يه چیز قانع نمیشم :|
منظورم تو همین کارهای هنری و ایناست 
دوست دارم يه عااالمه کارهای جدید یاد بگیرم 
مثلا کار با خمیر رو خیلی دوست دارم 
رفتم تو سایت نگاه کردم حداقله حداقلش من باید صدو پنجاه هزار هزینه کنم برای شروع 
ه
هیچی هیچی هیچی بیشتر از وقتیکه میبینم یکی که سنش از من کمتره و کارش خیلی خوبه حالمو بد نمیکنه
همش فکر میکنم این از فلان وقت شروع کرده ینی وقتی که من نصفه اون کارو ول کرده بودم
الان به يه جایی رسیده و من هنوز دارم درجا میزنم
چند سال دیگه خفن میشه و من تازه میرسم به اونجایی که الان هست
 
تولد گرفتم برای علی. با هشتاد و شیش تا شمع و ده تا کادو. با کیک و کاپ کیک و هزار جور خوراکی. با آهنگهای عاشقانه و رقص دو نفره. يه تولد دوتایی مفصل. تا همیشه خاطره ش میمونه
نمیتونم زیاد ازش بنویسم. چون مدت هاست راحت نخوابیدم. مامان با یک درد شدید قلب اومد مشهد و من سه چار روز گذشته رو از این بیمارستان به اون درمانگاه و ازمایشگاه بودم. فقط خداروشکر که تو این سه روز استادم اونقدر پیگیر و همراه بود که بی نیاز بودم از سر روی شونه يه دوست گذاشتن. مامان خ
اما من خوب نیستم
نبودنت برام پر از درد و غصه بود
اشک ریختن و غصه خوردنام آخر سر منجر به کمردرد شدید شد و قلبم که دیگه نگم نمیخواست بزنه
خوشحالم که حالت خوبه و کم کم حال منم خوب میشه ایشالا
فردا میرم سرکار
امتحان کردم دیدم میتونم راه برم و بشینمو پا بشم
بودنت برام یعنی زندگی
دوستت دارم
خیلی
مراقب خودت باش لطفا
تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی
که از قبیله ی من يه آسمون جدایی
اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر نه خدایا شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی
منو با خودت ببر ای تو تکيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست
تو بخوای من قانعم
ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه ی من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن
چه
نمیدونم به این حالتایی که من قبل از ی دارم  همون سندروم پیش از قاعدگی میگن یا نه ؟
مثلا اینجوری که اگه زمان شدنم 14/15 ماه  باشه من از 3 الی 4 روز قبلش دردای خفیف بدی دارم و احساس گرم شدن بدنمو دارم که انگار شدم  پس همش باید چک کنم ببینم شدم یا نه ! یعنی باید هی هر 3/4 ساعت یکبار چک کنم و درداش هم اذیت کنندس :(
واقعا اذیت میشم از این موضوع .
یچیز دیگه موضوع نوار بهداشتی که من اذیت میشم چون همش استرس اینو دارم که لباسم کثیف بشه یا ت
خیلی بی دلیل یا شایدم با دلیل تصمیم گرفتم بهت بگم دوست دارم .خیلی هم دوست دارم. از اینکه دیروز همش منتظر بودی بهت زنگ بزنم و من تو خواب غفلت بودم عذر میخوام . از اینکه تمام دیروز ناخوش بوم و بعدش دیدم يه تماس از طرف تو دارم و بهت زنگ زدم و گفتی حالت خوبه و دکتر گفته که خداروشکر  معاینه ت هم خوب بوده خیلی خوشحالم ؛ ولی امروز وقتی "ط" گفت که کلی منتظرم بودی که خودم ساعت یازده / دوازده بهت زنگ بزنم و مدام میپرسیدی که من زنگ زدم یا نه دلم شکست . صدای ترک
فردا دومین سالگرد آشناییم با بوداست.
نمیدونم چرا انقدر حافظه ام خوبه
پریروز دانشگاه بودم دیدم خانومه روی دیوار نوشته ممنونم دوستت دارم منو ببخش .این سه تا جمله از يه کتاب بود اسم این سه تا جمله هم هواپونوپونو يه همچین چیزی بود.
ربطش رو به بودا و سالگرد گول خوردنم! نمیدونم همین جوری نوشتم.
از نیم ساعت/چهل دقیقه‌ی پیش دورِ دفترِ سفیدم بودم و ورقش میزدم. 
از سال 93 الی 96/97 توش مینوشتم. تو اون برهه جایگزینِ مغزم شده بود. يه بخشی از فکرامو به جای مغزم توی اون صورت میدادم. از خط خطی ها گرفته، تا فحش ها، تا متن ترانه ها، تا احساساتِ مختلف، تا شعرها، تا بعضی جزوه ها، تا یادداشت های قبل از شروعِ هر ترم، تا چرک‌نویسِ انتخاب واحدا، و. .
این دفترم به جونَم بستست. قدیمی ترین دفتريه که به طورِ مستمر چرک‌نوشته های ذهنمو میریختم توش، و بهترین س
من 12 اردیبهشت امسال ازدواج کردم . اویل با شو هرم خیلی جنگ داشتیم . الان خیلی خیلی بهتر شده دارم فکر می کنم این شش سالی که من اینجا ننوشتم چه بر من گذشت . سالهای دردناکی بود 
عاشقی جدائی اضطراب ،ترس از تنهایی ،خوبه فقط افسرده نشدم در طول این همه سالهای سخت 
الان در آستانه چهل سالگی چالشهای بزرگی پیش رومه
می دونم تا چند سال آینده شغلهای ما خیلی به درد نخواهد خورد
بنابر این تمام سعیم اینکه تخصص جدید پیدا کنم 
از ابتدای این ماه شروع می کنم به آپدیت
واقعا هیچی بدتر از این نیست بعد یک مدت انتظار تلفنتو از دست بدم
دیروز کلا از ساعت ۷ صبح نخوابیدم تا دیشب، دیشب مامانو بردم دکتر برای قندش جلو بیمارستان خواب رفتم خیلیییی خسته بودم
با این که گوشی رو زنگ بود من اصلا صدای گوشی رو نشنیدم☹️
امیدوارم خوبه خوبه خوب باشی و سالم و سلامت
از این به بعد صدای گوشیمو زیاد میکنم که تلفونتو از دست ندم
بسم الله الرحمن الرحیم
+خدا يه جایی بنده هاشو اساسی امتحان میکنه!
توی ارتباط با دیگران.
توی وابستگی ها.
کافيه يه جایی دلت بند و درگیر آدم و آدمهای دیگه ای باشه!
هی دلتنگ تنگ شه براشون، هی به این فکر کنی کنار اوناست که حالت خوبه، با وجود اوناست که حالت خوبه!
یجوری با همونا هی میزنتت،هی بی مهری می بینی و دلت می شکنه هی اشکت میریزه، که قشنگ بفهمی جز خدا هیچکی نیست که واقعا تنهایيهات رو پر کنه.
چقدر فهمیدن این هزینه بر.
چقدر دردناکه‌‌‌
امروز دارم کار میکنم. هرچند شاید بهترین خودم نباشم اما دارم کار میکنم و این مهم ترین چیزه. کتاب رسیدم به هیوم و جوهر و نسبتهارو دارم میخونم. يه خورده مخم استپ داد. نهار هنوز نخوردیمو تازه میخوایم بخوریم بعد نهار میرم سراغ کارای دیگم تا دوباره بتونم کتابمو بخونم. امروز تا ۱۲ بیدار میمونم چون خیلی عقبم. به خصوص کتاب دلم میخواست امشب تموم میشد اما فکر نکنم. يه خورده سخته. اما همین که پیش میبرمش خوبه. خب هیچ حسی انگار ندارم در حالت خنثام. نه بدم نه
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده دوست دارم | کیفیت خوب وعالی
همینک از رسانه جاز موزیک ترانه بسیار زیبای محسن ابراهیم زاده بنام دوست دارم برای شما کاربران عزیز آماده شده است
Exclusive Song: Mohsen Ebrahimzadeh – Doset Daram With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
متن آهنگ محسن ابراهیم زاده دوست دارم
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
بی تو دوباره عاشق نمیشم من با نفسهات دیوونه میشممیخوام دوباره دورت بگردم مثل تو دیگه پیدا نکردم ♩♬♫ حرف تو باشه حرفی ندارم خوبه دوباره هستی کنارم ♩♬♫دوس
تبدیل به آدم کمتر در مسیر رشد شخصی تلاش کنی شده ام. بعد از کار بی حوصله ام و نمی تونم اونجور که می خواستم جلو برم. فکر میکنم از يه لحاظ هایی خسته ام، دیرم، پیرم!! خانواده خوبه، دوستا خوبن، کار و حقوق و محیط کار خوبه، وضعیت جسمی هم شکر. ولی دلم بهونه میگیره، دوست داره عاشق بشه، دوست داره مورد عشق واقع بشه .ولی نیست، آدمش نیست، آدمش بودن مسئله هست، مسئله ش نیست !!  
وقتی عکس های جدید عشقای(!) سابقمو میبینم میگم عاشق چه داغونایی بودم من بعد چقدم روشون غیرتی میشدم که نکنه کسی نگاشون کنه چون فک میکردم خیلی جذااااابن خلاصه که فک کنم خدا بخواد قلب و مغزم دارن به هم نزدیک میشن.
این روزا پر از مشغله ام.یعنی به حدی خسته میام خونه که قبل ده شب میخوابم.ولی خوبه.به هیچیییی فک نمیکنم.و حاضر نیستم تنهایی و آزادی الانمو با هیچی عوض کنم.یعنی کسی بیاد طرفم بخواد آشنا شه قشنگ کهیر میزنم و فرارمیکنم.يه ذره البته این
دوست دارم رهبرم رادلبر پیغمبر است/دوست دارم رهبرم را وارث برحیدراست/ازتباراهل بیت و آیت خوب خداست/دوست دارم رهبرم راجلوه ای ازکوثراست/اوپیام کربلا را میدهدبرمسلمین/دوست دارم رهبرم راآسمان رااختراست/میرود راه امام وهرشهیدی باهدف/دوست دارم رهبرم راشیعیان راسروراست/دشمنان دین ماراباز رسوامیکند/دوست دارم رهبرم رادشمن اوابتر است/اسوه والگوی خوبی گشته آقا درجهان/دوست دارم رهبرم رابهر عالم گوهراست/شیعه باشدجانفدای حضرت سیدعلی/دوست دارم ره
عزیزم!
خوبه که نیستی!
من هنوز قوی نیستم، نه فقط از لحاظ مالی و کاری. من اونقدر قوی نیستم که بتونم گیرایی چشم‌هات رو تحمل کنم، اگه این روزها پیدات بشه و توو چشم‌هام زل بزنی ممکنه قلبم از جاش کنده بشه!
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی يه روز میای و تنهایی‌هام تموم می‌شه.
دوستت دارم.
به سان یک دیوانه، به سان یک سرباز 
به سان یک ستاره سینما 
دوستت دارم، به سان یک گرگ، به سان یک پادشاه 
به سان انسانی که من نیستم 
میدانی من اینگونه دوستت دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخند
Now Is Good 2012 1080p BluRay,تماشای آنلاین فیلم,حالا خوبه,دانلود دوبله فارسی فیلم Now Is Good 2012,دانلود رایگان فیلم Now Is Good 2012,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Now Is Good 2012,دانلود فیلم Now Is Good 2012 با دوبله فارسی,دانلود فیلم جدید,دانلود فیلم حالا خونه 2012 با دوبله فارسی,دانلود فیلم خارجی,دانلود فیلم عاشقانه,سایت دوستی ها,فیلم سینمایی حالا خوبه ۲۰۱۲ دوبله فارسی,
ادامه مطلب
از جدی ترین امتحان 5 سال اخیرم این بود که تقریبا هر روز يه کارفرمای میلیاردی که دو سال کوچکتر از خودم هست تقریبا در خسته ترین ساعات روزم کنارم مینشینه و با هم روی نقشه ها کار میکنیم.بخش اصلی سختی کار من اینه که ایشون زیبایی شناسی اش شکل نگرفته و نگاهش نگاهی حرفه ای نیست. اما چون  صاحب کارخونه (پسر ارشد صاحب کارخونه هست) هست 95 در صد باید نظرات ایشون اعمال بشه بعد چون روحيه حساسی هم داره هر 30 ثانيه از من میپرسه خوبه؟ و اگر من بگم نه اونقدر استدل
دیدم خیلی دیگه برایان تریسی شدم
همش موفقیت و تو میتونی و بیا بتونیم و بعله بریم قله ها رو فتح کنیم» و این خوبه اما نه دائما در حال تلاوت این موضوعات به خود و دیگران و همینطور انجام دادن این قضایا نه در حد و حدودی که دائما تلاوت میکنی
دیدم خیلی دارم گوه میخورم
خلاصه مرگ بر برایان تریسی
سلام
دوستان من یک مشکلی دارم
تفکر 0 و 1 دارم. یعنی یا همه چیز یا هیچ چیز. مثلا میرم يه وسیله بخرم، همه چیزش خوبه فقط 1 ایراد داره و به همین خاطر بی خیالش میشم. یا میرم خونه بخرم همه چیزش خوبه ولی جای پارکینگش خوب نیست پس بیخیالش میشم. 
قبلا موقع مدرسه میدونستم اگر برم امتحان بدم فرضا 15-16 میشم ولی من میخواستم معدلم بالای 19 بشه پس غیبت میکردم تا در امتحان بعدی جبران کنم. حتی توی پیدا کردن دختر واسه ازدواج هم این مشکل رو داشتم و خیلی مورد های خوب رو
خب امروز ناهار با خودم بود. بدون سوتی درستش کردم بعد از مدتها. یروزی فکر نمیکردم همچین تجربه ای داشته باشم. تنها يه شهر دیگه تو خونه ی خودم. کاش يه ذره بیشتر بود البته. ولی خب همینشم خوبه. منتظرم برنج دم بکشه تا نهارمو بخورمو دو باره شروع کنم. امروز کمی بیحوصله ام. اما این باعث نمیشه بخوام بیخیال کار کردن بشم. هرچند که دلم میخواد فقط بخوابم. تا يه مدت فقط بخوابم و به هیچی فکر نکنم. اما خب من کنترل خودمو دارم هرجوری شده میشینم پای کارم. دلم برای حال
اقا سلام 
این روزا خوبه
ینی نه که اتفاق بدی نیوفتاده
همین خوبه دیگه
راستییی باخدا آشتی کردم نماز میخونم
پاییز و هواش یاد دوسال پیش میندازه منوهمه چیزو یادمه خاطرات و حس هام گريه هام موسیقی ای ک گوش میدادم آرزوهایی ک داشتم
 
واو لعنت به کنکور
هنوزم حس میکنم خرابیی که تو من به وجود اورد.
خوشحالم ک بیشتراز دوسال باهاش درگیر نبودم
بگذریم
اوضاع احوال دانشگاه ب نظر خوب میاد
امروز یکی بهم گل داد  
خل شدم رفت
امیدوارم حالم هرروز بهترباشه و تمرکزم
باید بگم من با عید دیدنی رفتن مخالفم، اجبار به عید دیدنی رفتن که دیگه افتضاحه مامانم در تائید عید دیدنی میگه: "عمت که امروز اومد خونمون آخرین بار پارسال اومده بود ببین چه خوبه عید دیدنی اگه این رسم نبود نمیومد همین بار هم." نکته واسه من اینه که کسی که سالی یکبار میاد خونت اونم فقط بخاطر ادای رسم و رسوم و نشکستن تابو نیاد بهتره آره کسایی که دوست داری رو خوبه باهاشون در ارتباط باشی و حالشونو بپرسی نه کسی که سالی يه بار هم خونشون نمیری. 
انقدر ذهنم پر از چیزهای مختلفه که هیچکدوم مجالی برای بروز پیدا نمیکنندفقط همون توی ذهنم رو سروکول هم میلولند.فقط يه سوال دارم. دیمن چجوری خودشو off کرد؟ یادم رفته قبلنا بلد بودمیادم رفته چجور باید off شد پ ن: چقدر علی خوبه. چقدر يه زن شه ی بد اخلاق و کثیف رو تحمل میکنه و هیچی نمیگهقدر نمیدونم بعد بدتر سرم میاد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب