نتایج پست ها برای عبارت :

تو که میر میگی اینا حق من

دانلود اهنگ ميگي عاشقتم ميگي دوست دارم باشه قبول : ميگي عاشقم از تو بدتر اگه عشق تو باشه کمتر دیوونه میشه قلبم بگو بشنومت . آخ یه دل دارم یه دلدار شدم عاشقت ای یار تو فقط لب تر کنی من میميرم روزی صد بار دانلود آهنگ عاشقانه مانی رهنما به نام دوست دارم با دو کیفیت برای دانلود آهنگ دوست دارم از مانی رهنما به همراه متن ترانه آهنگ.
دانلود آهنگ دوست دارم از محسن یاحقی - رسانه نوا دانلود آهنگ دوست دارم از محسن یاحقی دانلود موزیک دوست دارم از محسن یاحق
اینکه بیاد مثل این بچه ها بخواد خیلی زیر پوستی نظرت رو درمورد یه موضوع مشکوک بپرسه و تو هم خیلی بدجنسانه به حرف کشیدن ادامه بدی و بدونی رو یه آدمی کراش داره :| بعد درحالی که خیلی ناباور به قیافه ی جدیدش خیره شدی و همه ش تو دلت ميگي مگه میشه ؟!.نه مگه میشه ؟!:/ و یه لبخند متحیرانه و شوک زده رو لبته همه ش ميگي :عه!, نه !!، خووب ؟!://. خیلی زیباست:| 
میخواستم بهش بگم پاشو جم کن این اسکل بازیارو :| اينا همه ش وقت تلف کردنه و آخرشم آدم میشینه چیز میشه :| بعد گ
اینکه برادر آدم بیاد مثل این بچه ها بخواد خیلی زیر پوستی نظرت رو درمورد یه موضوع مشکوک بپرسه و تو هم خیلی بدجنسانه به حرف کشیدن ادامه بدی و بدونی رو یه دختره ای کراش داره :| بعد درحالی که خیلی ناباور به قیافه ی جدید برادرت خیره شدی و همه ش تو دلت ميگي مگه میشه ؟!.نه مگه میشه ؟!:/ و یه لبخند متحیرانه و شوک زده رو لبته همه ش ميگي :عه!, نه !!، خووب ؟!://. خیلی زیباست:| 
میخواستم بهش بگم پاشو جم کن این اسکل بازیارو :| اينا همه ش وقت تلف کردنه و آخرشم آدم می
خیلی جالبه
یکی به تو بدی میکنه
بعد تو اولش ناراحت میشی
بعدش ميگي اوکی بی خیال
ولی سر اون ادم همه اون بدیا میاد و بعدش تو ميگي وای خدا چرا؟!
یعنی گریزی نیست. سر طرف میاد هر بدی ای به شما کرده.
اینقدر زنده میمونین تا شکستش رو ببینین.
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه ميرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی ميگي دلم پره نميگي واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی ميگي دلم پره نميگي واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه ميرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی ميگي دلم پره نميگي واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی ميگي دلم پره نميگي واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
متن آهنگ دختر بندری از شهرام کاشانیدختر بندری تو مال منی میميرم به کسی لبخند بزنیميگي خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بیا انقد منو ازار ندهميگي اخه کی دست تو دختر میدهميگي خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بیا انقد منو ازار ندهميگي اخه کی دست تو دختر میدهاره دست تو دختر میدهدختر بندری تو مال منی میميرم به کسی لبخند بزنیاز روی کارون خجلم نیومدی باز تنگه دلمازروی کارن خجلم پیشت گرو مونده دلمنامه ها همه
هی آقا
پروپوزااو دادیم رفت دیروز، البته شاید من تا اینو پست کنم بشه پریروز.
من هروقت هیجان‌زده میشم می‌رینم! دارم چت می‌کنماا کسیم باهام کاری نداره، یهو‌ همچین وحشی میشم از خودم عکس‌العملای عجیب اندر غریب نشون میدم که همه مشکوک میشن! اخر شبی همچین ادایی پیادع کردم و‌ ۵ دقه تمام خنده عصبی رفتم هار هار سرخ و سفید شدم که مامانم برگشت گفت سینماگردی و بلوارگردی و اينا نداریم دیگه، تموم شد :( خو یاوااش مادر من! بدیش اینه دیگهه وقتی همه چی رو به
بعضی وقتا فقط انتظار یه کم محبت داری
با تمام وجودت داری ميگي الان منو دوست داشته باش
بهم حق بده ناز کنم حتی الکی
بعد یه ضربه محکم میخوری که کی به تو حق داده اخم کنی؟
کی به تو حق داده غر بزنی؟
کی به تو حق داده روز تعطیل منو خراب کنی؟
من کار میکنم، تو کارای خونه کمک میکنم، تو کارای بچه کمک میکنم، تو رو میبرم خونه بابات و میارم
پس تو حق نداری از من بخوای نازتو بکشم
حق نداری الکی قهر کنی که من دوستت داشته باشم
من چون دارم به سختی زندگی میکنم پس بسه دی
امروز به استاد بانک اطلاعاتی گفتم پروژه‌تون ترم قبل سخت بود؛ گفتش شما سر امتحان اشتباهات منو ميگي، بعد با این استعدادت ميگي امتحان سخت بود؟ تعجب میکنم :) 
بعدم اخر سر گفت دختر خوب و دانشجوی خوبی هستی :) 
اصلا کیف کردم، البته اینم بگم که با این اوصاف تصور میکنم اون روزی که کفت یه سریا که تو این کلاسم داریم من برگشونو میبینم میدونم درست نوشتن، منظورش به من بود، البته مطمئن نیستما. اما خب همین هم ما را بس :)
جذاب ترین قسمت حرف زدن با دوست بلاگر اونجاست که میای یه قضیه ای رو تعریف کنی و ميگي: دوستم که رتبه‌ش فلان شد. میپرسه: ناهید؟  یا ميگي: یه جا هست که غذاهای ملاقه ای میفروشه و.میگه: آره میدونم نوشته بودی ، همونکه روبه روش فست فودیه
بهار ژونم لعنت به حافظه‌ت عصن عشقم :دی
آقا یعنی الان از اینکه من بی ادب نیستم ناراحتی؟:( یعنی دیگه دوستم نداری؟ :( یعنی کات فوراور؟ :( نهههه :'(
+خوبه همین نوزده دیقه پیش قول دادم کمتر نت بیاما :/
-من پر حرف ترم یا تو؟ :دی
یه پروژه رو میخوام شروع کنم دنبال شریک میگشتم 
چون ریسک پروژه بالا بود و از طرفی هم سود خوبی توش هست نیاز داشتم یه ادم همراه و همگام باشه که وسط کار حاشیه و اعصاب خوردی و دبه و اينا نداشته باشه!
 
یادم به یکی از هم دانشگاهی های فدیم افتاد که سر چند تا کار خیلی با هم به چالش رسیده بودیم ولی نمیدونم چرا قبولش داشتم هنوز و میدونستم پای کاره حالا دفعه های قبل به یه گیر و گوری خورده بودیم ولی دیگه کسی رو سراغ نداشتم که بتونم تو این شرایط ازش بخوام هم
فکرکن داری دنبال یه عکس میگردی
فایلهای عکسارو باز و بسته میکنی و پیداش نمیکنی
ریز شدی و داری اسم فایلهارو میخونی که یکیش نوشته دانشگاه
اول ردش میکنی، بعد پیش خودت ميگي بذار ببینم چیه
بازش میکنی و چشمت میوفته به گذشته
اينا کجا بوده؟ کی من اينارو کپی کردم اینجا؟
اصن چرا هنوز هست؟
عکسهایی که از دوران شیرین قدیم بوده
عکسهای دو نفره‌ای که توی همشون میخندیم
قلبم داشت از جا درمیومد
داشتم دق میکردم
خواستم پاکش کنم، دلم نیومد
خاموش کردم رفتم خوابی
خوب امشبم عروسی علی رو گرفتیم و تمام شد و رفت . حالا علی هم قاطی مرغ ها شد:) منظورم از مرغ یعنی متاهل شدنه  . امشب فک کنم جزء بهترین و خاطره انگیز ترین شب زندگیش میشه با اینکه 20 سالش اينا بود ولی جا داره به خاطره این تلاش ها رسیدن به عشقش براتون چند خط بنویسم . 
علی از 15 سالگی با همسرش آشنا شده اون دوران فک کنم تو همون فاز لاو اينا بودن ولی جدی بودن . وقتی میگم جدی یعنی سرش  شده بود دعوا هم میکرد . علی جزو کسایی بود که از نظر من تونست رابطه شو با چنگ
آقا دیشب با یه هندی صحبت میکردم. حرف از شاهرخ خان و آمیتاباچان و اينا شد. بهش گفتم بگو خ. واشر سرسیلندر سوزوند :)))))))) گفت خیلی سخته. تهش که زور زد تونست بگه ه! :))))))
الان برام سواله اينا مثلا اَخ ندارن؟ بخوان تف کنن پس چی میگن؟‌:)))))))) اَخ و تُف دیگه!!!
 
هیچ وقت به بچه ات ميگي الان سیگار بکش بعدا که به تکلیف رسیدی دیگه نکش؟؟
هیچ وقت ميگي الان برو لبه پرتگاه بازی کن بعدا که تکلیف رسیدی دیگه نرو؟؟
 
هیچ کس قبول می کنه قانون رو رعایت نکنیم بگیم دل بخواهیه؟؟
بگیم من اذیت میشم پس قانون خوب نیست؟؟
دانلود آهنگ جدید
باید اینو میفهمیدم از اون اول دلت خوشحال نبود با من
من خودم کردم که لعنت بر خودم باد به این آتیش زدم دامن
تو به شوخی همه حرفاتو بهم گفتی من ساده نفهمیدم
توی قلبت هیچ جایی نبود واسم من فقط برای هیچ و پوچ جنگیدم
فکر میکردم شوخیه وقتی ميگي دوسم نداری
شوخیه وقتی ميگي کی از سرم دست بر میداری
فکر میکردم که ته دلت بهم علاقه داری اشتباه میکردم
من برات غریبه بودم اشتباه کردم بازیچت بودم فقط تورو سرگرم کردم
حالا ميرم تا روزای خوبت برگر
اومده تو جلوی رزیدنته بهش اشاره میکنه میگه حلقه ی دختره رو ببین انقد بلد که برگشت نگاه کردبهش میگم چرا این مدلی ميگي حداقل جلوش نگو ،جلوشم ميگي حداقل اروم بگو حداقل اشاره نکن!!مگه ندیدی برگشت نگاهمون کردمیگه چرا انقد سخت ميگيری،چرا همه چی رو به خودت ميگيری!!میگم ک من فقط ترجیح میدم با ملاحضه نسبت به ادما رفتار کنم!!ناراحت میشه فک میکنه من حساسم!!حالم از این رفتارای احمقانه و گندش بهم میخوره!!فک میکنه فقط خودش درست میگه:/احمق:/
زیادی دور نشو بیا کجاهارو میکنی نگاه
انگاری غرقی توی رویا حالتو میخرم
همه ميرن تو میمونی پشتم گفتی نرو لفظتو نکشتم
 
دل تو اینجاس توی مشتم این دلو میبرم
اينا حرفای منه نمیگم جلو همه
ولی صد سالم اگه خیره شم تو چشمات کمه
اينا حرفای منه نمیگم جلو همه
ولی صد سالم اگه خیره شم تو چشمات کمه
دوس دارم باشی تو دلم جا شی
نگو چشمای گیرات بگو نقاشی
خوابم یا بیدار یه جورایی خب بیمار
نگو خرمن موهات بگو گندمزار
اينا حرفای منه نمیگم جلو همه
ولی صد سالم اگه خیر
و من الان تو خونه زندونیم://
دیشب ساعتای 3 و نیم بود که برگشتم خونه
حالا میخوام برم بوتیک بعدشم برم پیش پسر خالم(زیاد ازش براتون گفتم دیگه تقریبا ازش میدونین)
حاضر شدم.خواستم برم که مامان اومد سمتم نگاهی بهم انداخت و گفت: کجا ميری؟
من: بوتیک:/
مامان: این وقت شب؟
ــ مامان من همیشه 6 ميرفتم 11 برمیگشتم بعد الان ميگي این وقت شب
+ کی برمیگردی؟
ــ شاید برنگردم
+ یعنی چی که برنمیگردی. سه نقطه میخوای دقم بدی هان؟؟
ــ نه نه مامان ببخشید. میخواستم برم پیش h
متن اهنگ مرتضی اشرفی به نام شوخی
باید اینو میفهمیدم از اون اول دلت خوشحال نبود با منمن خودم کردم که لعنت بر خودم باد به این آتیش زدم دامنتو به شوخی همه حرفاتو بهم گفتی من ساده نفهمیدمتوی قلبت هیچ جایی نبود واسم من فقط برای هیچ و پوچ جنگیدمفکر میکردم شوخیه وقتی ميگي دوسم نداریشوخیه وقتی ميگي کی از سرم دست بر میداریفکر میکردم که ته دلت بهم علاقه داری اشتباه میکردممن برات غریبه بودم اشتباه کردم بازیچت بودم فقط تورو سرگرم کردمحالا ميرم تا روزا
دیروز نوشت:
هی پیام میداد ک بیا خونمون امروزبهش گفتم که ميرم کلاس و نیستم و ايناباز زنگ زد. باز گفتم نمیتونم ماشین ندارمرفتم کلاس گوشیمو سایلنت کردم. سرکلاس بودم زنگ زده بود و پیام بازهم که امروزو بیا لطفن اسنپ بگیر بیاآدمیه که اصلا از این حرفای عزیزم و این تیپی نمیزنه. امروز تو همه پیام هاش بهم گفت عزیزمآخر اینو نوشت : بیا دیگه دلم خیلی گرفته. الان من حوصله مریم دارم فقطهیچی دیگه وقتی بی دفاع میشی درمقابل صدا کردن اسمت بدو بدو آماده میشی ميری
من امروز سوال پرسیدم از یه سال بالایی و پیشکسوت و اينا، م در واقع، و خیلی خوب جواب داد و کلی هم گفت آره من هستم و حواسم هست و اينا.
خواستم بگم من خیلی خوشحال شدم و از اون اتفاقا یود که ادمو به آدما امیدوار می‌کنه.
و آقای ا.ح.س. اگه این پستو دیدین، می‌خواستم بگم عمیقأ مرسی :)
یه مدته کارای خونه رو کم و بیش انجام میدم
که تا وقتی هستم یه باری از رو دوش مامان بابا بردارم
دیگه رسما به چشم کُزِت نگام میکنن :/
مامان که صبحا میزنه بیرون میگه یه فکری برا ناهار بکن
آلو هاشم یکم خراب شده بود میگه تقصیر تو بود خوب بهشون نرسیدی :/
میگه بیا فلان کار رو بکن میگم باشه بعد مثلا یکم دیر ميرم میگه یه باشه الکی ميگي دیگه ولش میکنی
دیروزم بابا اومده میگه سی تومن بهت میدم برو انباری رو تمیز کن :////
نرفتم
امروز اومد گفت پنجاهش میکنم پاشو برو
پیوسته ميگي جداشیم بهتره و ازم میخوای که همدستت هم بشم. ازت میپرسم چرا و چند دلیل منطقی و احساسی میاری. آخر دست هم ميگي برو دنبال زندگیت و اگه جدا بشیم ضربه کمتر میخوریم. من که میدونم به خاطر من میخوای تن به این جدایی بدی، اما خیال کردی، من راحت به دستت نیوردم که راحت از دستت بدم. میخوام تا ابد و تا همیشه کنارت باشم؛ با هر شرایطی و با هر محدودیتی. میخوام اینقدر واست خوب باشم که همیشه بهم تکیه بدی، میخوام بدونی من همیشه کنارتم. میخوام بدونی تا اب
فکر کنم اولین آرزوم ،آرامشه ، در کنارشون.
وقتی ارامش نیست ، اگه یه روز نباشن؟ حتی باااینکه بدم میاد ازش ، چی میشه زندگی؟!
عمیقا نگرانم ، نگرانم بدبختی ها بیشتر شه ، چه بیچاره ایم ما نه،؟!
خدایا اگه دقت کنی ، یه دلخوشی کوچیک هم ندادی میدونی؟!
بیچاره تر از بیچاره میکنی و هی ناشکری کنیم بیچاره تر میشیم ، خدایا چی بگم بهت؟!
چرا اینطوری میکنی باهامون؟!
چرا میخوای بدبخت ترم کنی؟
من میدونم اتفاقای بد دارن نزدیک میشن.
از همچی بدم میاد خدا ، به هیچی اع
دخترکی معصوم و خردسال بنام آیلین ، پس از اعزام پدرش به عسلویه همراه مادرش آخرین روزهای شهریور در هفت سالگیش را سپری میکرد ، در باور مادرش روزگارشان شیرین تر از عسل بود ، هرچه را که فرض محال میشمرد و در رویای خویش میطلبید بدست آورده بود ، با بهترین پسر دانشگاه ازدواج و از مشکلات شدید مالی به آسایشی نسبی رسیده بود ، سپس در هفت سال پیش حدود اواسط مهرماه فرزندش را بدنیا آورده بود و نامش را نهاده بود آیلین. . و علارقم هفت ماهه بودن اما تن درست و سلا
امروز باباجون اينا اومدن دنبالم رفتیم خونه پسر دایی بابام، دعوت بودن ناهارالبته من خوشم نمیاد بی دعوت جایی برم ولی باباجون اينا دیگه اومده بودن دم در،نمیشد بگم نمیام.
بعد از بسکتبال تو حیاط نشسته بودیم نفس تازه می کردیم با رادین و رویا که به رادین گفتم:
+ بهت گفته بودم چقد از این مدل شلوار پاره ها حالم بهم میخوره؟!
رادین و رویا: 0_o
+ عه پس نگفته بودم.آره خیلی به نظرم ضایعست.
رویا: چی ميگي سارا؟ چت شد یهو؟ :))
+ هیچی:)
رادین: چی شد حالا یهو به شلوار من
دخترکی معصوم و خردسال بنام آیلین ، پس از اعزام پدرش به عسلویه همراه مادرش آخرین روزهای شهریور در هفت سالگیش را سپری میکرد ، در باور مادرش روزگارشان شیرین تر از عسل بود ، هرچه را که فرض محال میشمرد و در رویای خویش میطلبید بدست آورده بود ، با بهترین پسر دانشگاه ازدواج و از مشکلات شدید مالی به آسایشی نسبی رسیده بود ، سپس در هفت سال پیش حدود اواسط مهرماه فرزندش را بدنیا آورده بود و نامش را نهاده بود آیلین. . و علارقم هفت ماهه بودن اما تن درست و سلا
من ادم رفتم ادم موندن نیستنمادم خدافظی کردن عذرخواهی کردن تموم کردن و کردن گرفتنبقیه اهمیت نمیدن که منم ممکنه اسیب ببینم بقیه فقط میبینن ک خودشون رو میبینن ک اسیب دیدن هرچقدرم کوچیک یا بزرگ باشه براشون مهم نیس،فقط اسیبای خودشونو میبینن، میگن من اونم ک همیشه حقو به خودم میدم،اره!اخه هیشکی رو دورم نمیشناسم ک یبارم شده بگه حق باتوعه،بگه توعم اسیب دیدی باید یه کم اروم بشی باید استراحت کنی،هیشکی ندیده ک منم دارم دارم وقتی حرف میزنم اشک تو چشما
احتمالا همتون با گروه جیپسی کینگ و آهنگ امامیو آشنا باشیدمن یه زمانی این اهنگ رو فارسی میشنیدم شاید بپرسید چه جوری؟الان متن آهنگی که میشنیدم رو براتون میذارم:اما میاماما میام تا تو تنها از دنیا بریچی ميگي تو بابااااااوراجی نکناما میامامام میام تا تو تنها از دنیا بریچی ميگي تو بابااااااوراجی نکنولش کننه بابا نه بابا نه بابانوکریتو میکنم نوکریتو میکنم(واقعا چه قدر عزت نفس خواننده پایین بوده)ولش کننه بابا نه بابا نه بابانوکریتو میکنم نوکر
اصلا یعنی چی که سرماخوردگی یه ماهه چسبید بیخ گلوم و ول کنم نیست!؟ فکر کنم داروهامونم چینی شدن که دیگه نه آمپول تاثیر داره نه سرم نه قرص و دارو. یعنی همینجوری باید یه وری رو به قبله بیفتی که شاید فرجی شد و بهتر شدی.مثلا یه روز خوبی فرداش آبریزش بینی داری، باز فرداش خوبی، فردای اون گلو درد داری، یه روز دیگه خوبی و یه روز دیگه سردرد داری. بعد وسط این سرماخوردگیا حوصلتم سر ميره هیچ ایده و انگیزه ایم نداری کلا!بعدش مامانت میاد یه ظرف کوچولو بهت می
 
بعد الف و بچه اش یه هفته میان خونمون و نميرن حتی خونشون://
خدایا از دست اينا روانی ام:(
به مامانم میگم اگه قراره الف بیاد اینجا شما هم بدید کربلا آخه هرکی می پرسه اربعین پیاده ميرید؛ میگن نه
مامانم اينا به خاطر درس خوندن من نمیخوان برن ولی اگه الف و بچه اش بیان اینجا کلافه میشم.
ای کاش یه فرجی بشه همه چی درست شه:)
با این مدرسه جدیده اصلا نتونستم کنار بیام تا الان
بی نظمه خیلی
همت که بودم واقعا همه چیز منظم و تمیز بود ولی اینجا کاملا برعکسه
کلا 15 نفر از بچهای ما اومدن اینجا
10 تا تجربی ، 2 تا انسانی و 3 تا هم ریاضی
بقیه همه از مدرسه بینایی اومدن و تک و توک عادی
بینایی هام نمونه ان
با معاون پرورشی کلاس دفاعیو داریم بعد یکی یکی بلندمون کرد که چه کارای هنری بلدین از آشپزی تا مسابقات و اينا
بچهای بینایی همشون بلند میشدن میگفتن فلانیم از مدرسه شهید بین
داشتم کتابها و دفترها و به طور کلی وسایلم رو دسته بندی میکردم که کدوم رو باید با خودم ببرم و کدوم رو بذارم توی اتاقم خاک بخورهدوتا نامه ی عاشقانه که خودم مخاطبش بودم رو پیدا کردم
راستش حوصله ی خوندنشون رو نداشتم.حتی خبری هم از کنجکاوی نبود !! فکر کن! لحظه ای دلم نخواست بدونم توش چی نوشته شده
فقط به خودم گفتم چرا اينا رو نگه داشتی؟اگه یکی ببینه میشه آش نخورده و دهن سوخته :)) آبروریزی و حالا بیا ثابت کن که تو حتی نخوندیش بابا !!
فندک خوابگاهم رو برد
آهای شمایی که ميگي اينا مردمن، مطالبه ی به حق دارند، ناراضی اند، باید بریزن تو خیابونا! 
گناه اون بدبختی که یه عمر جون کَنده، تا خرخره تو وام و قسط بوده، با هزار مکافات یه مغازه زده یا پمپ بنزین راه انداخته و داره نون حلال در میاره، چیه که باید سرمایه ی یه عمر تلاشش جلو چشماش آتیش بگیره؟؟ 
مگه اون بنزین رو گرون کرده؟
مگه اون تصویبش کرده؟ 
مگه اون قاچاق کرده؟
اصلا اون بیچاره خودش یکی از همین اقشار آسیب پذیره! 
یعنی باور کنیم کسی که با کلت و نار
میدونین چیه من میدونم ک دوسم داره اما دیگ حرفای عاشقونش خوشحالم ننیکنع زیاد فقط ی درد میذاره رد بقیع دردا 
ی درد خیلی عمیق 
نمیدونم چرا اما عجیب دلم چن وقت نبودن میخاد 
نباشم ببینم همه اينا راسته واقعا؟ یا اونی ک من فک میکنم درسته . حقیقتی ک دلم نمیخاد هیچوقت باورش کنم اما
میخاستم اینجا از عشق و عاشقیمون بگم میدونم اما اينا هم جزوشه 
علشقی فقط خنده و خوشحالی نیس 
درد داره خیلیم درد داره اما فک کنم مال من بیشترم هس
اینکه من الان دچار احساسات متناقصم موضوع عجیبی نیست و مشکلی هم باهاش ندارم پس میخوام راحت درموردت صحبت کنم
اینکه هستی، مهربونی و مغروری و میدونم ته ته ذهنت ی گوشه ای واسه من داشتی و شاید هنوز داری.اينا بهم حس خوبی میدهاینکه سعی میکنی حمایتم کنی خوبه. با همه ی بچگی هات، عجیب غریب کاریات و ايناک البته اينا ب من ربطی نداره:)
ازینکه با هم متفاوتیم، از هر نظری ک بگیم، اعتقادات، ت، ظاهر و.اما با این همه تفاوت هر دومون حس خوبی بهم داریم خوشح
X:اون دختره رضایی هم مثل توئه ،تو بیو اینستاش نوشته لشکر سلیمانی:/جانم فدای رهبر
من: لشکر سلیمانی؟ سردار سلیمانیو ميگي؟
X:آره همون !
من: خب چه ربطی داشت الان؟!  من که تو بیو چیزی ننوشتم ، راجب رهبرو سردارم حرفی نزدم:/
X:لاله تو که اینجوری نبودی؟!
من:چجوری؟
X:همینجوری که الان هستی ،سخت گیر
من: xمگه تو قبلا منو میشناختی که اینجوری ميگي؟ تو فقط اسم منو از زبون بقیه شنیدی :/
X:شل کن بابا ! تهش این ترم اینطوری :/ ترم بعدتم میبینیم چه فتراتی میکنی:/
من:
 
+هوم
"روزی که میاد"، همه‌ی اينا گذشتن. 
روزی که "میاد"، همه‌ی اينا گذشتن. 
"روزی" که میاد، همه‌ی اينا گذشتن. 
 
پ ن: چند روزه خیلی کم کتاب میخونم. کلاً 20 صفحه از دنیای قشنگِ نو رو خوندم تو این مدت. بیشترِ وقتمو پای فیلمایِ آموزشیِ VBA اِکسل میگذرونم. خوب و مفید پیش ميره. تقریباً همه چیشو یاد ميگيرم و ذهنم به چیزایی که درس نمیده هم سرک میکشه. مهم نیست. 
اوایل تابستون بود فک کنم، که به این نتیجه رسیدم "روزی که میاد"، همه‌ی اينا گذشتن. و اگه بر مبنای همین ا
آقا من یه چیز بگمپست‌های قبلی وبلاگم رو که خوندم ترسیدم، یه تم عجیبی داشت توشون. یه تمی مثل مسخ شدن، مثل آدم پارانوئید. شاید به خاطر این که توضیح ندادم دقیقا چی‌ان، اينا تیکه پاره داستان‌ان در زبان محاوره خودم. جمله‌هایی‌ن که توی یه لحظه،برقشون به سرم می‌خوره، یه لحظه‌ای نازل می‌شن و ازش یه تیکه داستان در میاد. شاید اینو توی توضیحات وبلاگم یا یه جایی که جلوی چشم همه باشه بنویسم تا بدونین قضیه چیه و اينا.
:)
بعد از گرافیک عکس و اينا برسیم یواش یواش به سر فصل های انیمیشن سازی و اينا ! خب همه کارتون دیدن دیگه منظور من اون کارتون های 3 بعدی نیست دو بعدی به قول خودمان موشن گرافیک هستش تو این دوره یکم با محیط افترافکت و کار با اون رو یاد ميگيرم و بعد از یاد گرفتن اقدام به ساختن انیمیشن های کوتاه موشن گرافیک میپردازیم
متن ترانه عرفان راد و مبین ماهد به نام نیستی

هنو دلم ميره برا خنده هاتهنو دنیا منه اون جفت چشاتوقتی که تو نیستی قدم میزنمتنها زیر بارون به یاد تو منمصدای شرشر بارونو کمبودم چشمای لعنتیتبگو چطور بی رحم بی من راحتیبگو کجا برم رد نشی هرشب ازسرمهی مرورت کردمو رو جفت چشات قفلی زدمدیوونه دیوونه ميگي قلبم نمیتونه بمونهدیوونه دیوونه دیدی رفتن واست چه آسونهدیوونه دیوونهدیوونه دیوونه بیا برگردیم ما باز به این خونهدیوونه دیوونه ميگي قلبم نمیتونه
قدرت با ذات ادمیزاد چی کار میکنه؟
 
+رفتم واسه یکی از اقوام وقت دکتر بگیرم
منشیه گفت بیا این لیستو بگیر اسم ت رو بعد اينا بنویس .
چن تا پیرزن و پیرمرد اونجا بودن سواد نداشتن گفتن خانوم ما از چندساعته اینجاییم اسممونو بنویس .نوشتم.۳ نفر.منشیه گفت این دفترچه ها رو اومدن گداشتن اسم اينا رو بنویس من باید برم.
و من هر کاری کردم وقتی اون رفت نتونستم اسم فامیلمونو چهارمین نفر ننویسم!
دیگه چطور میتونم از بقیه قدر قدرتا انتقاد کنم؟؟؟
 
یه ورود عرزشی ممنوع باید بتپونم سر در اینجا
والا
من اصاب مصاب ندارما
من بعد چیزی به من بگین خخاااااااارتونو خفیف تون میکنم
چخه
اینجا واس منه آزادی بیان و کوفت و زهرمارم توش نی هرچی من بگم
 
 
گویا دیشب زیادی شلوغش کردم
یعنی اينا زیادی شلوغش کرده بودن
ما رو بگو فک میکردیم اينا زدن 4000 تا آمریکایی رو کتلت کردن
زهی خیال باطل
زمین خالی فتح کردن برا من
یک سری نکات باید یادت باشه!
کتاب خوندن، تفریح داشتن،وقت برای خودت گذاشتن،دعا خوندن و
یادت که چه عرض کنم بشه جزئی از وجودت؛ چندبار سعی کردی ونشد و رهاش کردی اینبار قرص و محکم پاش بمون سختیاش،تنبلیاش،فرار کردناش،دیر نتیجه دیدناش پاش که بمونی همه اينا میشه و وقتی میتونی بگی قوی هستی که جلو اينا بایستی نه اینکه حاضر و آماده در وجودت باشه(ع،م،خ پ،ح،ل،ص ش)
 
✅روز ششم
✅شب بیست و سوم
   فلانی ماشین اش از این شاسی بلندهای بزرگه. لذا براش سخته با این ماشین توی مرکز شهر رفت و آمد کنه‌. اینطوریه که به بهمانی میگه برو ماشین بیساری رو(که خونه اش ۱۰ دقیقه پیاده تا خونه ی فلانی فاصله داره) رو برام بیار که من صبح برم دنبال کارام. حالا شب ساعت ۱۱ اينا، یکی از بیساریا ماشین رو برده در خونه ی فلانی و از اون ور بهمانی رفته اون بیساری راننده رو برگردونده خونه. میدونم سر گیجه گرفتین ولی اينا رو گفتم که بگم در وهله ی اول مثل بیساری و بهمانی
قبول دارین یه سری چیزا واقعا رو مخ آدمن؟ مثلا هورت کشیدن چایی ،خروپف کردن ،ملچ مولوچ کردن(رومخی اعظم)و. .یکی از چیزایی که همیشه آزارم میده حرف زدن با آدماییه که همیشه حرف خودشونو میزنن یعنیا اصلا نمیخوان قبول کنن  حقیقت و حالا تو بیا هزارتا دلیل و مدرک بیار انگار واسه دیوار حرف میزنی البته اغلبم به نفعشون نیست که بفهمن چی ميگي، پس چی میتونه از این بهتر باشه که خودشونو بزنن به کوچه ی علی چپ؟ حتی مورد داشتیم اون وسط مسطاگیس و گیس کشی راه افتاد
حالم خوب است، نه از اون حال خوبایی که از ته دل بخندم، کلی بدوم، بالا و پایین بپرم یا دستامو هوا کنم نه از اينا نه.
از اون حال خوبایی که دیگه به یه خط ثابت ميرسی 
پاره پاره های قلبت رو به دست ميگيری، گریه میکنی، بیصدا تو خلوتتتنهایی 
یهو یاد مرگ می افتم یاد لحظه ای که دیگه نیستم و هیچ کدوم از اينا اهمیت نداره 
آروم ميگيرم، آخر که چی یه روزی یه جایی مرگ هم به سراغ من میاد و خط ثابت زندگی من ابدی میشه.
 
پ ن: به خودم قول ساختن دادم ساختن دل ، زندگی
یادمه یه بار "ع" تو گروه گفت حالم بده. به صد اصرار بچه ها گفت علت حال بدش دعوا شه. بچه ها همه مسخرش کردن. من گفتم ما که از حجم مشکلات بقیه خبر نداریم. قضاوتش نکنید. 
یکم بعد به" ع" گفتم با پدرم حرفم شد، از هوش رفتم. مسخرم کرد گفت: چه لوسی! هیچکس نبود بگه از حجم مشکلات ساجی خبر نداری که؟ 
وقتی من شکست عشقی خوردم، یه مشت ادم نفهم خوشی زیر دل زده دورم بودن که میگفتن اوووووه حالا مگه چی شده؟ همین؟ بابا اون پسره الان داره با صد تا مثل تو لاس میزنه ت
چشمامو می‌بندم. یاد تو می‌افتم. همه چیزِ تو. لب‌های همیشه سردت. دستای نرمت. آغوش گرمت. چه کلیشه‌ای و غم‌انگیزن این جملات.کلمه‌ها دیگه به درد نمی‌خورن. کاش میشد حسم رو منتقل کنم.سرگیجه دارم. به محبت‌های بقیه واکنش نشون نمیدم. صورتت دور سرم می‌چرخه. معده‌ام به نبودنت عادت نکرده. گردنم بی‌تاب لمس شدن توسط انگشتاته.تو شلوغی‌های این روزا جات خالیه. سرم گیج می‌ره. کسی نیست دستمو بگیره زمین نخورم. هی می‌افتم. می‌ترسم محو شم از رو زمین ماکان.ز
چند روزیه که دست دستی میکنی اولش خیلی اروم دستاتو اوردی کنار هم و رفته رفته دیدی اگر محکم تر بزنی صدا میده وااااااای چه حال و هوای خوووبی دارم وقتی تو دست میزنی گاهی ایقد ذوق میکنم که دوست دارم بخوووورمت میدونی چیه دخترم!تو دنیاااااایی منی عمرمی نفسمی خلاصه مدتیه که اب ميگي نم نم ميگي و دل ما هم اب میکنی واقعا بچه خیلی عششششقه گاهی نمیشه حال و هواتو تو کلمات جا بدی!
این روزا دنبال ترتیب دادن جشن دندونیت هستم و دوست دارم خودم لباستو درست کنم
نامه‌ی به هاجر یک ساعت و سی و شش دقیقه‌ی پیشه، قبل از اینکه برگردی. بهت گفته بودم این اتفاق میفته. که برمیگردی و به همه سر میزنی و اتفاقی میبینمت و میگم اینجایی؟ ميگي اره دیگه. بعد الکی ميگي می‌خواستم سورپرایزت کنم. هر چی می‌خوام نگاه خوبی داشته باشم نمیتونم، نمیذاری‌، نمیشه. وقتی باهام حرف می‌زدی صداتو نمیشنیدم. صدای هوهوی باد می‌اومد. صدای دلق دلق باد تو قاشق زنگ زده که با حلبی دورش از نخ آویزون شده. صدای افتادن قاشق پوسیده و تکه تکه شدن
خب
بالاخره نهم آبان هم تموم شد
یعنی دیروز
هرچی چشم دوختم به گوشی و تلفن و فضای مجازی و .
دریغ از یه تبریک خشک و خالی
چرا، از حق نگذریم، بانک و همراه اول تبریک گفتن همون صبح اول وقت
یه سوال فنی
اينا که روز تولدشون هی دوستاشون بهشون تبریک میگن
رفیقاشون زنگشون میزنن تبریک میگن
اينا فتوشاپن؟ مال تو فیلماس؟
منکه ندیدم
به هرحال
تولدم مبارک
ما آبانیا با خلوت و تنهاییمون سازگاریم
 
پ.ن: غرق احساسم، ولی غرق خواب هم هستم
شاید فردا بیشتر نوشتم
شاید
الان یه چند وقتیه دنباله هدف و اينا میگردم خیلی وضع بدیه که ادم هیچ هدفی نداشته باشه منظورم از هدف هم گرفتن فلان نمره و اينا نیستا یکم کلی تر بعد برام جالبه که چجوری ملت بدون دونستن چیزی به این مهمی میگذرونن  البته فک کنم هر کی یه مدت بهش فک میکنه بعد بیخیال میشن حالا منم تو اون زمانم کاش هرچی زود تر  بیخیال بشم ولی فعلا الان یه سری گزینه هست که ممش بده اولیش اینه من هستم که یه مدت لذت ببرم از زندگی بعد بميرم که این فاجعس گزینهی دوم کمک به مردم
بنویسم شاید بعد بیام بخونم کم کم آدم شم :-\
امروز چی کار کردم و کی پاشدم؟ روم به دیوار ساعت از ۱۰ گذشته بود. 
تا ظهر عملا کار مفیدی نکردم. اومدم کامپلیت رو باز کردم بخونم. اما خیلی طول نکشید که پاشدم و شروع کردم به آشپزی. مرغ پختم. بعدش ظهر دایی یه سر اومد. ازم پرسید جایی مشعول نشدی؟ :-| توی یه هفته؟ بعد هم رفت بالای منبر که آره دنبال کار باش. نشستی خونه ميگي پیدا نیست و ال و بل. منم دیگه دایورت کردم :|
البته میدونم قصدش خیرخواهانه است. ولی خب. همون موق
بعد از گرافیک عکس و اينا برسیم یواش یواش به سر فصل های انیمیشن سازی و اينا ! خب همه کارتون دیدن دیگه منظور من اون کارتون های 3 بعدی نیست دو بعدی به قول خودمان موشن گرافیک هستش تو این دوره یکم با محیط افترافکت و کار با اون رو یاد ميگيرم و بعد از یاد گرفتن اقدام به ساختن انیمیشن های کوتاه موشن گرافیک میپردازیم
با این دوره میتونید در عرض چند روز فیلم موشن گرافیک خود را بسازید که امروزه اغلب در توصیف یک چیز سخت به کودکان / تبلیغ یک کالا در اینترنت و
بعد از گرافیک عکس و اينا برسیم یواش یواش به سر فصل های انیمیشن سازی و اينا ! خب همه کارتون دیدن دیگه منظور من اون کارتون های 3 بعدی نیست دو بعدی به قول خودمان موشن گرافیک هستش تو این دوره یکم با محیط افترافکت و کار با اون رو یاد ميگيرم و بعد از یاد گرفتن اقدام به ساختن انیمیشن های کوتاه موشن گرافیک میپردازیم
با این دوره میتونید در عرض چند روز فیلم موشن گرافیک خود را بسازید که امروزه اغلب در توصیف یک چیز سخت به کودکان / تبلیغ یک کالا در اینترنت و
1. از ساعت 12:30 تا حالا که 15:30 نشده حتی، چهارتا ساندویچ نیم متری خوردم، سر جمع میشه دو متر. اگه اينا نشونه حاملگی نیست پس چیه؟
مُشتبایِ مامان داره میاد دیگه :)
تازه وقتی رسیدم خونه مامانم گفت ما بخاطر تو ناهار نخوردیم و دیگه اصراااااار و اينا باهاشون ناهار هم خوردم :))) 
2. به خانومه میگم ببخشید که اون روز باهاتون بد حرف زدم. فشار زندگی رومه، به هرکی هرچی به ذهنم ميرسه میگم. 
خیلی خوفناک بهم نزدیک شد و گفت I forgive but not forget 
بعد از اینکه قفل کمرم وا شد گف
من فدای تو میشم که با شنیدن صدای اون پیام بازرگانی که همه مامانشون رو صدا میزنن، از خواب بیدار میشی و ميگي بله، و به دور و برت نگاه میکنی ببینی کدوم یکی از بچه هات صدات زدن! مامان عزیزم ^_^
 
ادامه عنوان: که تلویزیون رو خاموش نمیکنیم تا تو راحت استراحت کنی.
دیشب پرسید دیگه دوستش نداری؟ 
گفتم خسته م کرد و سخت گذشت تا خستگیش به در بره.
سخت به دست آوردن وما دستاورد رو ارزشمند نمیکنه. گاهی هم ميگي که چی! رها کن این اصرار کردن رو
و من رها کردم. 
حافظ درست میگه؛ دولت ان است که بی خون دل آید به کنار
+اگه فرصت پیدا کنی، قبل رفتنت، ایندت رو ببینی یا بشنوی، حاضری باهاش روبرو بشی؟
_پیشگویی؟
+خیلی ها بهش میگن پیشگویی، ولی من دوست دارم اینجوری بهش نگاه کنم : کسی که خیلی خوب از تاریخ درس ميگيره و می‌دونه سناریو های دنیا به عدد انگشت های دسته
_من دارم ميرم تا یک اتفاق جدید باشم
+تو این شکی ندارم، تو قطعا یک اتفاق جدیدی، نه تنها تو همتون، همه شما که می‌رید
_پس قبول داری که از انگشت های دست بیشتره
+من درباره ی آیندت صحبت کردم نه کاری که می‌کنی
_کاری
از الان استرس اون مصاحبه عقیدتی ۶، ۷ ماه دیگه رو گرفتم ! 
از یکی پرسیده بوده اعمال روز عرفه رو بگو  
از یکی دیگه پرسیده بوده ذکرهای روز های هفته رو بگو
رفته بودن در خونه یکی دیگه تحقیق پرسیده بودن نذری میده یا نه ؟؟
خب خدایی چیه اينا !!! 
معلومه من بلد نیستم اينا رو خب ! 
نهایت ی وضویی نمازی چیزی بپرسه بلدم ! :/ 
اونم قبلش باید دوره کنم تازه :))
اعمال عرفه چیه دیگه از کجام بیارم :/ 
گرفتار شدیما تو این خراب شده با این مسخره بازیاشون  
نزدیک یک ماه پیش بود سرکار بودم داشتم ميرفتم یه سری به کارگرهای افغانی بزنم که گوشیم زنگ خورد از دفتر کارم بود ریس پشت خط بود بعد احوال پرسی و چرت پرت گفتنها ریس گفت آقای محترم از اداره مالیات زنگم زدندگفتند به آقای . بفرمائیند بیاند مالیات خودشون را پرداخت کنند .
این شماره تلفن اداره مالیات زنگ بزن بپرس جریان چیه خلاصه زنگ زدم و بعد معرفی کردم خودم را به طرف اونم با کمال خونسردی گفت دوست عزیز شما در سال ۱۳۹۲ یک خرید داشتیند
به مبلغ 3200.000.000.00
یادتونه یه روز نوشت چند مدت پیش.از یه همکلاسی که سر کلاس خوابید و هر و پف و اينا 
جمعه این هفته بله برون همون.تالار هست و همتون دعوتیم.ااین مدت خواستگاریش تا خود بله برون فقط و اينا میخونیم تو مدرسه که حفظ بشیم اونجا خانواده داماد بتریم
اینقدر ذوق مرگم که منم براتون

حالا میام اون هم براتون تعریف میکنم.هم مجلس و امروز که برف اومد و تو حیاط مدرسه برف بازی کردیم.فعلا بای بای
آزمایش خون دادم و از دیشب که جوابشو گرفتم غمگینم.
اینجانب با ۲۵سال سن و ورزش مداوم قند خونم ۸۷ بود!!!
البته دلیلشم هله هوله هاییه که این چند ماه بی رویه خوردم.دیگه لب نمیزنم به هیچکدوم.
حالا اينا همه به کنار.با TSH چه کنم که عدد ۱۰.۸۲رو نشون میده(تیرویید که میگن نرمالش بین ۰.۴تا ۴ هست) فکر کنم تیروییدم به شدت کم کاره.
میگم چرا یه مدت ریزش مو دارم و پوست دستم معمولا خیلی خشک میشه.شاید دلیلش همین کم کاری تیرویید باشه.خیلی هم زود خسته و بی حال میشم.
 
ال
فن بیان و صحبت کردنشان برایم دوست داشتنی هست،از علما و سخنرانان هستند.
روز ابعین گفتند:
وقتی ته دلت ميگي ایکاش پیاده روی اربعین هم رزق من می شد.یا ميگي امسال دوست دارم بروم پیاده روییا وقتی 
تصاویر را از طریق تلویزیون یا صفحه های مجازی میبینی و اشکت درمیاد که ایکاش رزق من هم میشد.
دیگه نگو جاماندم.
جامانده به کسی میگن که اصلا دلش با کاروان نیست و تو دنیای خودش زندگی میکنه.جامانده کسی هست که یک لحظه هم
 هوای این راه به سرش نمیزند.
وقتی میگن ا
نیم وجبی هشت سالشه بعد چند روز غصه و گریه و . نشسته داره یکم غذا میخوره دیدم زل زده ب تلویزیون داره اخبارو نگاه میکنه لقمه تو دستش مونده از تعجب! اخبار داره آتیش زدن قرآن رو نشون میده . یکم میگذره اخبار تموم میشه مثل فنر از جاش میپره ميره با عصبانیت بشقابو میزاره تو آشپزخونه میاد ب مادرم میگه : خااله من ( یه من محکم میگه با همون زبون بچگونه اش ) میگه خااله ، من ، قرآن از دستم می افته زمین ، برمیدارم صد تاااا ماچش میکنم اونوقت اينا قرآنو آتیش ز
تو اگه به سمجات رسیده بود، امروز نمیومدی
اره راست ميگي
 
اره راست میگه اسن امید بود که من رو اورد. من تشنه ام تشنه‌ی حرف زدن تشنه‌ی خواسته شدن. 
دلم می‌خواد یکی بیاد بگه هرچی بشه کنارتم. 
نذاره برم از خونش. 
یکی باشه بگه عب نداره درستش میکنم.
 
خیلی خوبه بدونی تو آینده چی میشه!
آیا مسیری که آلان داری ميری رو به انتها ميرسونی؟ 
موفق میشی؟نمیشی؟
مسیرت عوض میشه؟ نمیشه؟ 
امکاناتی که در آینده داری از الان بیشتره؟کمتره؟
کارایی که دوست داشتی رو انجام دادی؟ندادی؟
از زندگی لذت بردی؟نبردی؟ 
کنارت خانوادت هستی؟نیستی؟
تا 80 سالگی عمر میکنی؟نمیکنی؟
 
خب فکر کنیم مسیر الانتو به انتها رسوندی و موفق شدی و در کنار خانوادت داری در سن 90 سالگی لذت میبری . 
یا میتونیم فکر کنیم که در سن 60 سالگی میمير
دیروز تولدش بود و صبح زنگ زدم بهش تبریک گفتم ،داشت صبحانه می‌خورد 
پنجاه تآمن از قبل برا کیک تولدش گذاشته بودم کنار که ازم گرفته بود و بهش گفته بودم می‌خواستم برات کیک بخرم 
تنها ایده‌م برا تولدش خریدن کیک بود وشمع 
سال پیش برا تولدش دو تا جشن گرفتم یکی مامانم اينا و همسایمون یکی مامانش اينا
بعد برا تولدم شب کیک خرید و اومد خونه فرداش از یخچال درآورد و خورد ،یادمه دلم خیلی گرفته بود ک چرا اینکارو کرده حداقل میذاشت وسط که تو بیا و ببر 
تولد
دانلود آهنگ فرهاد بوی عیدی { به همراه متن و کیفیت عالی }
ترانه نوستالژی و بسیار زیبای بوی عیدی با صدای دلنشین فرهاد را دانلود کنید و گوش دهید
Exclusive Song: Farhad – Boye Eydi With Text And Direct Links In jaazMusic.blog.ir
متن آهنگ فرهاد بوی عیدی
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگیبوی تند ماهی دودی وسط سفره ­ی نوبوی یاس جانماز ترمه ­ی مادربزرگ
با اينا زمستونو سر می­کنمبا اينا خستگیمو در می­کنم
شادی شکستن قلک پولوحشت کم شدن سکه ­ی عیدی از شمردن زیادبوی اسکناس تا نخورده­ ی لای ک
از یه مسائلی باید بگذری تا یاد بگیری چطور رفتار کنی، مثلا امروز به یه دانش آموزم گفتم من کاملا میفهمم چی ميگي چون خودم از یه محیط کوچیک رفتم تو مدرسه تیزهوشان و با یه خانواده متوسط دوستای پولدار داشتم وقتی بهش گفتم منم مثل تو بودم یه حس خوبی اومد تو چشاش باید کنکور داده باشی تا بفهمی نباید به دانش آموز زنگ بزنی و رتبه شو بپرسی باید خوابگاهی بوده باشی تا بفهمی چقد یه زنگ و احوال پرسی تو شهر غریب میتونه حالشو خوب کنه باید عروسی گرفته باشی
دانلود آهنگ جدید چشم عسلی از محمد طاهر با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
وای برم قربون تو من با چشای عسلی دورم هی میچرخی و ميگي چه بد عاشقت شدمیکم کوتاه بیا با دل ما تو بنداز یه نگاه به دل عاشقم
Mohammad Taher – Cheshm Asali
دانلود آهنگ محمد طاهر به نام چشم عسلی با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ چشم عسلی – محمد طاهر
یکم کوتاه بیا با دل ما تو بنداز یه نگاه به دل عاشقمجلو من موهاتو میکنی باز هی میکنی ناز با دل عاشقمقول بده که یهویی پر نزنی تو به دلم یه سری
از دستت دانلود آهنگ جدید میثم ابراهیمی دانلود آهنگ جدید میثم ابراهیمی به نام از دستت از ایران پاپ Download New Music By Meysam Ebrahimi Called Az Dastet با متن + بخش آنلاین و دانلود مستقیم
متن آهنگ
ماه منی دور میزنی قلب منو لجبازی نکن خواهشا هیچ جا نرو
اخلاقم بده ولی دلم صافه ولی دل تو بی انصافه نگو حسی که دارم بهت حقیقت نیست لافه
هی از دستت پیله میشم از قصد بهت ميگي نمیخوایی کوتاه نمیایی ولی دلو دادم دستت
هی از دستت پیله میشم از قصد بهت ميگي نمیخوایی کوتاه نمیایی ول
 
بنظرم یجوری شده که چون همه هی وا دادن همه چیزو ، این روتین وار داره تکرار میشه.تو هم اگه نخوای وا بدی و بخوای درست درمون یه کاری رو انجام بدی،انقدر از قبل همه چیز خرابه و مقدمات کار اماده نیست و همه میگن ول کن بابا حوصله داری تو هم ! که دو روز بعد تو هم ميگي چه کاریه ؟ منم وا بدم . و همین میشه که هیچ چیز هیچ بهتر نمیشه!
برخی اتفاقات ساده آدم را عمری درگیر خود می کنندمثلا یک نظر به چهره فردی، عشقی را بیدار می کند که تا ابد گریبان آدمی را می گیرد. عشقی که چون تیغی دو لبه گاهی سعید و گاهی .اصلا انتظار نداشتم جمله چی ميگي بچه؟!» برای من چنین نقشی ایفا کند. خیلی دوست داشتم ببینمش اما روزگار چنین نخواست تا یک سال بعد فهمیدم چرا یکدفعه عاشق او شدم.سال 92 جمعی با تکاپوی بسیار خود را به سوریه رساندند. بعد از دربه‌دری‌های زیاد، موقع برگشت به ایران در فرودگاه دمشق، حید
داشتم تو کتاب خونم رو نگاه میکردم یه دفتری رو دیدم ماله دورانه کلاس هفتم برام خیلی جالب بود روش با ماژیک نوشته بودم غلط بنوسیسم با فاز ک*خل نامه و بعد این رو من شروع کردم به نوشتن که یه روز اومدم خونه دیدم مامانم اینو کرفته بود دستش و روی اون فوشش رو خط زده بود و بهم گفت که از این حرفای بد نزنو و اينا خلاصه که سر این دفتر کلی آب شدم 
بعد حالا اينا اصن مهم نیست اون چیزایی که توش نوشتم خیلی جالب تره ولی زیاده حسش که طبیعتن نیست همشو بنویسم ولی کلیت
واقعا امیدوارم اون روزی که برای خودم کسی شدم، بگم همه اينا به خاطر یه مقاله طولانی مزخرفی بود که درباره برنولی ترجمه کردم و یه گزارش‌کار اضافه ای که به اجبار نوشتم. وگرنه واقعا نمی‌تونم هضمش کنم که چرا وقتی همین الان رسیدم خونه، باید صدبرابر مریم کار کنم و نمره رو تماما باهاش شریک شم. شاید شریک هم نه. باید تقدیمش کنم فقط! اونم در چه شرایطی؟ وقتی دقیقا ۵ونیم فصل از کمپبل و ۶فصل از پتروچی عقبم و ترم دو روز دیگه تموم میشه و وسط ابروهام هم دراومد
ازم خواست فشار خونشو اندازه بگیرم.پد رو بستم دور بازوش و گوشی رو گذاشتم زیرش و چند بار لاستیکشو تو دستم چلوندم و چشم دوختم به عقربه ها و آگاه از اینکه ممکنه حرفام رو نتیجه تاثیر بذاره گفتم: من نوه تم. زشته اینو بهت بگم! ولی مجبورم میکنین.
یه نگاه سریع بهش کردم که ببینم حواسش هست؟!. چشماش هوشیار شد و زل زد بهم.
ازش پرسیدم که: دوست داشتی جای فلانی باشی؟!- فلانی ای که تازه چهلم پسرش بود-یا مثه دخترخاله که رفت سر خاک بچه ش؟!یا مثل خاله که رفت سر رفت
25/8/1398طرفای عصر که بابات از سر کار اومده بود،یه لحظه متوجه شدم که بنا گوشت متورم شده،البته بگم که روز قبلش کمی شک کردم ولی گفتم نهههه بابا خطای دیده،تا امروز که بزرگتر شده بود دست گذاشتم دیدم یه چیز سفت هست سریع متوجه شدم که اوریون باشه اما بابا و خاله نسرین گفتن نه بابا از دندونشه،خلاصه در حال مجادله سر این بودیم که تصمیم گرفتم به عزیز خاتون بگم و راهنمایی کنه اونم بعد از فهمیدن علائم گفت اگر فردا بزرگتر شد ببر دکتر،فرداش یعنی26/8/98 با  بابا و
باو ساییییییدین مارو با این بحث دانشگاها ، طرف میاد برا من از تفاوت بین دانشگاه عالی و. رو حرف میزنه و اینکه کجا بخونی خوبه سواد کی خوبه کی بد  .و بکل از این چرت و پرتا .
خدااااااااااااییییییاااااااااااا نسل این آدما کی باید منقرض بشه اخه 
یجوری تخصصی نظر میده و حرف میزنه و خیلی ببخشیدا گوه می خوره که ميگي نکنه کسیه جاییی درس خونده بعد ازش میپرسی میفهمی خودش تو گوه ترین دانشگاه ممکن تحصیل کرده بعد میاد چرت تحویل من میده بعد جالبش اینه ولی او
مکالمه من با یکی از دوستام چند وقت پیش:
- پری باورت نمی شه چقدر حالم بده، همش حس گریه دارم
-الکی ميگي
- نه به جان خودم! واقعا حالم خوب نیست
- خفه شو!
- بابا چرا منو جدی نمی گیری؟ به شرافتم قسم حالم بده!
- یعنی واقعنی؟!!. باورم نمی شه! من همیشه تو رو می دیدم می گفتم خوش به حال این دختره! کلا دایورته!(همراه با قاه قاه خنده!)
خلاصه این که بله دوستان! الحق که:
everyone you see is figting a battle you know nothing about!
از ساله پیش که یکی از دوستام ادرسه بلاگو پیدا کرده بود پستامو یه سریاشو  نمیزاشتم 
چراش که واضحه 
و زمانه منتشر شدنه پستارو میزاشتم ساله دیگه تا ارزشه اطلاعاتش کم بشه :))(مگه cie عه؟) 
حالا الان یه هو دیدم این خود سانسوریا چیه اینه بالاخره یکی از من های موجوده نباید سانسورش کرد ولی مشکل اینه که من های مختلفم مخاتب های مختلف داشتن مثلا منه توی خانواده با منه توی گروه دبیرستان با منه توی گروهه راهنمایی و منه توی گروه بچه های شمال(این یکی هر چه زو
 
بسم الله الرحمن الرحیم قربة الی الله نوشت: یادمه اون آخری ابوعلی تاب نداشت واسه اینکه اربعین بره کربلا. بهش گفتم فعلا کربلا همینجاست. گفت: الان سید ابراهیم اينا کربلان. . . . . . . . . . . . . . . . ابوعلی! الان کربلایی، با سید ابراهیم، با حسن، با ابوفاضل، با رضا، با عمار، با . . ابوعلی، یعنی امام‌حسین ما رو هم به کربلا راه میده؟ ابوعلی! ببین، ببین علی اصغر رو، ببین. ببین اسماعیل رو، ببین. ببین ما رو مرَد، ببین. ابوعلی، الان محمود اينا کربلان، مگه نه؟
یه لحظه ی دردناکی وجود داره که یه آخ بلند ميگي و رد میشی؛ عربده میزنی و درد تا مغز استخوانت می پیچه و رد میشی. می ميری اما رد میشی. اما از پسش برمیای.
خسته م کرد. بعد خودم و برداشتم و حفظ کردم. چقدر بعدش روزهای سختی بود اما نمردم. من خستگی رو خوب میشناسم؛ چون تجربه ش کردم، چون زندگیش کردم.
سلام
میدونید خیلی خستم خیلیییی
از همه چی از دزس و این شرایط زندگی
از بچه های مدرسه و دوستام از فامیلام و خلاصه همه چی
1-درسام خیلی زیاد شده به شدت با زیستم مشکل دارم و مثل خر تو گل گیر کردم  اقای ن خیلی ازم توقع داره و گفته باید فیزیکم رو بالای 70 بزنم:(
 
2- راستش م خیلی بچه خوبیه ها به نظرم یکم به کمک نیاز داره من دوسش دارم و خب با همه شرایطش هم کناز اومدم و خب جمعه با ف دعوتش کردم خونه
مامانم یکم با م مشکل داره ولی خب مجبوره کنار بیاد
ه رو دعوت نکرد
از قدیم می گفتند و راستش این روزها هم میگن که: خانه ها روح دارند.
نه از آن روح های ترسناک و داستانی که روح آدم هایی که قبلا اینجا زندگی میکردند،هنوز هم هستند.منظور من از روح هر خانه 
یک چیز دیگه است.
وقتی پات رو توی یک خانه میگذاری اینقدر حال خوب میاد طرفت که شب موقع خداحافظی به صاحب خانه ميگي: خیلی خوش
گذشت،نمیدانم چرا اما خیلی حال و هوای خونتون خوبه.اما یک وقت هایی از بعضی خانه ها هم که میای بیرون ته دلت ميگي:
چقدر دلگیر بود،چقدر خسته ام،چرا یه
 
این روزا همه دنبالِ حالِ خوبند
همه دنبالِ این اند که بفهمند چی حالشون رو خوب می کنه
من هم یکی مثل بقیه
دنبالِ یه حال خوبِ مدام ام
 
به دنبالِ شرابی هستم که مستیِ اون دائمی باشه
البته برای یافتنِ اون شُربِ مدام خیلی نباید خودم رو به زحمت بیندازم
 
لطافتِ چادرت وقتی بین دست ها و چشم هام قرار ميگيره
عطر مجهولی که با حضورت در هوای اطرافم استشمام می کنم
طعمِ یه لیوان آب که تو ساقیِ اون باشی
تصویر واقعی و زنده از شمایل دلربای تو روبروی خودم "چهره ب
شب یلدا امسال بود.
اون شبا بچه ها استوری اينا می کردن میدونی از شب یلدا تا شب شهادت حضرت زهرا میشه 40 روز؟!
بیاین چله ترک گناه اينا بذاریم.
حیف که استفاده نکردم.
همش همینه.
همش جا می مونم.
اما .
حداقل خانوم جان یه نظر عنایتی به این حقیر ، به این جوون نوکر پسرتون بندازین.
بخدا دوس دارم بشم اونی که شما دوس دارین.
بشم اونی که عاقبت بخیر میشه.
بشم اونی که جونش رو فداتون میکنه.
خدا کنه این 20 روز، تا روز شهادت حضرت زهرا (به روایت 95 روز) بتونم رو اعمالم مراق
چه بر ما گذشت و چگونه گذشت!
من هفته پیش جمعه از تهران اومدم روستامون. با عموم اينا اومدم. مامانم اينا هم ازونور اومدن فردا شبش. دیگه بودیم تا روز عاشورا. امسال یه شب هم البته نرفتیم حسینیه بشینیم که روضه میخونن و این حرفا. فقط پشت دسته راه رفتیم و برگشتیم خونه. ولی عوضش کتاب حماسه حسینی از شهید مطهری رو دارم میخونم ازونروزا و خیلی خیلی کتاب خوبیه. و چقدر ناراحتم از اینکه مراسم عاشورا به شکلی که باید و شاید برگزار نمیشه. حالا کتابو تموم کنم میام
الان دیگه هیچ پسری چشممو نميگيره.
نهایتا برا دو روز روز سوم کلا یادم ميره یارو کی بود.
پسره تو المان زندگی میکنه اومده منو زارت فالو کرده.
با چند تا دخترای دیگه.
من نمیفهمم واسه چی یه نفر که تو المان زندگی میکنه میاد فالو میکنه دخترای ایرانی رو.
مطمئنم با روزی ۱۰۰ تا دختر میلاسه.
کاملا مشخصه دخترای اروپایی محلش نمیدن.
حالا پسره
بور با نمک حتی در مواردی ناز.
منم بهش بک داده بودم.
چندین ماه بود که فقط تو فالورام و اينا بود.
بعد یه روز داشتم استوری ش
زمانی می رسد که دویدن رو متوقف کنی، به ایستی و نگاه کنی. به چه چیزی خیره شدی؟! به نزدیک یا دور شدنش. تو که دوستش داری، چه فرقی می کنه دوست داشته باشه یا نه؟! برای خوب بودن نیاز به دو قلب هست. تو که ميگي: عاشقم؟! هستم ولی برای تداومش نیاز دارم دستهامو بگیره. حالا نزدیک میشه یا دور؟ جوابش پیش من نیست.
نویسنده : اشکان ارشادی از کرمانشاه
آهنگهای عربی و سپس ترکی و کوردی خودم را بمرور تقدیم بچه‌های ایران فرهنگی می‌کنم
بعدا پکیج کامل نیز فراهم می‌کنم تا هرکس خواست تقدیم کنم ، میگم چطوری
آهنگ شیطون بلا
خواننده همشهری و هم عشیره ای نسب یا امی
گندم و هرکسی که دانلود کرد خواهشا کامنت و نظرش بگذاره تا بعدا آهنگ قدیمی من اسکندریا ، بلدی بلدی را هم از خواننده مرد دهه هفتاد میلادی بگذارم ، کلی زحمتی داره بخدا ، نظرت در مورد اهوازی خودمان بگذارید ، ت
سخنرانی، کتاب، جلسات مختلف هی ميریم میخونیم ذهنمون شده انباری از کلمات و جملات اخلاقی  
توی موقعی که همه چیز سر جاشه نه کسی عصبانیت میکنه نه از چیزی ناراحتی نه کمبودی داری روال عادی زندگیت خوبم به کار میبندی خوش اخلاقی، سعه صدر داری  حرفای قشنگ میزنی 
اما هنر اینه که توی اوج سختی این ها رو به کار ببندی 
چند سال پیش  یه دوست قدیمی رو دیدم از زندگیش برام گفت از سختیایی که بعد از ازدواج براش به وجود اومده با تمام توسل و توکل و به قول خودش در نظر
احساس می‌کنم رو لبه‌ی مرز معصومیت وایسادم. گیر کردم بینِ چشمای بی‌نهایت معصوم پ( که واقعا بی‌نهایت معصومن. ۲ روزه فراموشم نمی‌شن چون فقط یه بار بهشون دقیق نگاه کردم و اینقدر مظلوم و ساده و بی‌گناه بودن که می خواستم گریه کنم) و خودش که وقتی می‌بینتم خشکش می‌زنه؛
و بچه‌های 《 ارکستری مآب》 که گل می‌زنن و پشت سرت می‌گن 《 دختره خوب چیزیه》.
اینه که انگار، این‌جا آخرین قلمرو بی‌گناهی جهانه. امروز داشتم به سارا می‌گفتم که اينا آخرین موج معص
قرآن را که باز میکنی خودش را معرفی می‌کند : 
ذلک الکتاب لا ریب فیه، کتابی ست که در آن شبهه ای نیست
هدی للمتقین ، برای متقین 
اما این متقین چه کسانی هستند؟
الذین یومنون بالغیب، و یقیمون الصلاه، و مما رزقناهم ینفقون
( چقدر از این واج آرایی ق/غ حظ میکنم.)
والذین یومنون بما انزل الیک، و ما انزل من قبلک، و بالاخره هم یوقنون
( غیب و آخرت را داشته باشید اینجا. هنوز به خوبی در موردشان نمی‌دانیم)
اولئک علی هدی من ربهم، و اولئک هم المفلحون
بله این هدایت
من هنوز قسمت نشده بخوابمآ
هنوز همچنان بیدارمآ
رفتیم گوشی گرفتیم
خوب شد رفتم باهاشون
قشنگ داشتن  هفتصد اضافه میکردن تو پاچه شون
بعد طرف قالتاقی از سر و ریختش میبارید
اينام که کلا نگم براتون که کلا سر در نمیاوردن و طرف هرچی میگفت میگفتن راست میگه این بهترینه و با این قیمتم می ارزه حتما
خلاصه که نذاشتم بره تو پاچه شون و بردمشون پیش س جان
کلی حرمتمونو گرفت
الهی بميرم فقط 100 سود گرفت بچه م
ولی راضیم از خریدمون
 
ساعت 12 شب برگشتیم راست رفتیم خونه ن_
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



وقتی به زارع ميگي 2 رو 20 کن، 5 رو 15 کن انقد کم نده،چرا هدفت اینه مارو بندازی؟
زارع هم این شکلی میکنه و میگه ن ن
بعضی وقتا سر کلاس زبان یه سری بحثا میشه و استاده میگه اینجوری که ميگي ظاهرا دوستی برات مهمه و جزو اولیوت های زندگیته و فلان
خو منم میگم اره و فک میکنم عادیه
ولی الان میبینم نیست. ینی اون میل به دوست پیدا کردن رو خیلی تو ادمای دور و برم ندیدم. یا دوستاشون.دوستن! ینی باید دوست باشن ولی دوست نیستن اه چه جوری بگم  
مثلا مامانم یه دوست داره که الان 20 ساله همدیگرو میشناسن. تهران زندگی میکنه و خب بعضی وقتا ماه ها از همدیگه خبر ندارن ( و یا حتی ممکنه به
 
بخاطر آلودگی هوا تعطیل شد و قرار فردام رفت رو هوا! الان معلوم نیست تصمیم بگیرن یهو سه شنبه یا چهارشنبه هم تعطیل بشه و کل این هفته م بره رو هوا یا نه. در حال خوف و رجا به سر می بریم!
با اینکه امروز با حالت تهوع و سردرد و چشم درد شدید برگشتم و نگرانم فردا میخوام چطور تو این هوا برم بیرون و زنده بمونم، اما این قرار نافرجام رو چه کنم؟ دیگه معلوم نیست کی بتونم ببینمش.
 
+ امروز از در ساختمون که رفتم تو یکی یکی رفقای سابق رویت شدن! یکی شون اومد تو اتاق
+ بعد این همه سختی
بعد این همه چشم انتظاری
ميرسه یه روزی که مچاله بشی تو دو وجب آغوشی که فقط واسه خودت باشه؟
که خستگیت با فشار دستاش رو استخونات در بره؟
که نخ سیگارو از لا انگشتات بکشه بیرون مهر بزنه رو جاش مبادا چیز دیگه‌ای مهر بزنه رو لبات؟
میشه بلاخره بیاد اون آذر»ی که برگ‌ریزون غروبش غم عالم رو نریزه رو سرت
که به جای این چرت و پرتا بگی گور بابای دنیا بیا بریم اندازه دو کلوم حرف ناحساب گز کنیم خیابونا رو؟
چی میشه بعد این همه خستگی یه روز بر
یاد دو سال پیش افتادم بهت میگفتم من گل تازه خیلی دوست دارم 
کلللللی قصه میگفتی و خاطره که تهش بگی من انقد برات گل خشک میخرم تا تو بگی غلط کردم من گل نمیخوام .
 دو سال پیش میگفتی شاید من وزیر بشم ، زن یه وزیر باید پوشیده باشه کامل ، حق نداری ميری عروسی پسر داییت روسری تو در بیاری حتی تو خانوما ، حق نداری ارایشگاه بری  
بعد  خودت به همکارای خانومت تو چت  
 ميگي گلم .
اومدم خونه با دو تا گل 
و تموم .
سال پیش مهر موبایلم رو برد. لب خیابون گریه میکردم و نعره میزدم مامان گفت فدای سرت.یه گوشی بهتر میخری، نو مدل جدید. گفتم مامان چی داری ميگي، همه چی که پول نیست. خاطره هام چی.
آدم هرچی کمتر با دیگران دنبال ثبت خاطره باشه بعدها راحت تر خواهد بود. به لحظه هامون عمق ندیم. خاطره ساختن مثل خالکوبی کردن هست. 
فرشید وقتِ رفتن بغلم کرد در گوشم گفت هنوزم ميگي از زندگی قبیله ای خسته ام؟ گفت شب که از خواب بپرم حتما اول چشمم دنبال تو میگرده تو خونه. مردها چرا متوجه نمیشن آدم وقتی باهاشون قهر میکنه باز لازم داره کنارش باشن. من دوست دارم قهر باشیم اما فاصله نگیری. باشه؟ یه روزی به امید میگفتم قهر کردن سخت ترین کار دنیاست. دلتنگی رو طاقت آوردن سخته.
 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب