نتایج پست ها برای عبارت :

شب که میشه من مهتاب دارم نورِ اون صورتِ تو

- نوحہ
ہر آس مری نورِ نظر ٹوٹ گئی ہے
عباس کے مرنے سے کمر ٹوٹ گئی ہے
آتا ہی نہیں کچھ بھی نظر تم ہی صدا دو
آواز اے ہم شکلِ نبی اپنی سنا دو
پھر صورتِ محبوبِ خدا ہم کو دکھا دو
ہم ڈھونڈتے ہیں  تم کو نشاں اپنا بتا دو
اب قوت تنویرِ بصر ٹوٹ گئی ہے
ادامه مطلب
قبل از ورود به اتاق به ساعت نگاهی انداختم
سه و بیست و پنج دقیقه را نشون می داد
وارد اتاق شدم
پرتوهای خوشرنگ و کم رمقِ مهتاب از لابلای چینِ پرده ها روی فرش وِلو شده بودن
نشستم کف اتاق و روی حریر لطیف مهتاب دست کشیدم
چقدر زیبا بود
چقدر جادویی بود
و چقدر دلم می خواست توی اون نور ظریف و مطبوع دراز بکشم
چقدر دلم می خواست توی اون نورِ دلربا خودم رو به خواب بزنم و تو از بالای سرم، سر برسی
چقدر دلم می خواست سر برسی و بی هیچ حرفی تا ساعتها به والس پرده و
قبل از ورود به اتاق به ساعت نگاهی انداختم
سه و بیست و پنج دقیقه را نشون می داد
وارد اتاق شدم
پرتوهای خوشرنگ و کم رمقِ مهتاب از لابلای چینِ پرده ها روی فرش وِلو شده بودن
نشستم کف اتاق و روی حریر لطیف مهتاب دست کشیدم
چقدر زیبا بود
چقدر جادویی بود
و چقدر دلم می خواست توی اون نور ظریف و مطبوع دراز بکشم
چقدر دلم می خواست توی اون نورِ دلربا خودم رو به خواب بزنم و تو از بالای سرم، سر برسی
چقدر دلم می خواست سر برسی و بی هیچ حرفی تا ساعتها به والسِ پرده
مهتاب کرامتی  نه فقط یک سلبریتی و یک بازیگر زن ایرانی بلکه سفیر مهربانی و چهره ای جهانی است. او زنی است که از شهرتش برای کارهای عام المنفعه و کمک به کودکان استفاده و حالا همین کارها هم شهرت او را بیشتر کرده‌ است.
 
مهتاب کرامتی سالهاست سفیر صلح و حسن نیت یونیسف است و حضور او در جشن برند معروف جورجیو آرمانی که برند پوشاک است جهانی شدن این سلبریتی ایرانی را به رخ کشید. 
 

ادامه مطلب
بیوگرافی مهتاب کرامتی
مهتاب کرامتی متولد 25 مهر سال 1349 در شهر تهران است.  به خاطر مأموریت پدرش یحیی کرامتی، چند سالی را در محلهٔ گلسار رشت زندگی کرد. کرامتی دو خواهر دارد، مادرش استاد دانشگاه و دانش‌آموختهٔ مهندسی صنایع غذایی، خواهر بزرگترش داروساز است.
او بازیگر، تهیه کننده فیلم، کنشگر حقوق کودکان و مدیر هنری ایرانی است و همچنین سفیر حسن نیت و صلح از سوی یونیسف نیز می باشد.
مهتاب کرامتی مدرک رشته میولوژی دارد. او در سال 1375 دوره های
Moonlight 2016 1080p BluRay,tdgl lijhf 2016,برنده اسکار,بری جنکینز,دانلود دوبله فارسی Moonlight 2016,دانلود دوبله فارسی فیلم مهتاب Moonlight 2016,دانلود رایگان فیلم,دانلود زیرنویس فارسی Moonlight 2016,دانلود فیلم Moonlight 2016 با دوبله فارسی,دانلود مستقیم فیلم Moonlight 2016,دوبله فارسی فیلم Moonlight 2016,فیلم مهتاب Moonlight 2016 دوبله فارسی,مهتاب,مون لایت,
ادامه مطلب
بی بال می ­پریم مهتاب و مین و من
وقتی مهتاب گم شد
مؤلف: حمید حسام، نشر سوره مهر، قطع رقعی، چاپ 1395، 651 صفحه، 40000 تومان.
علی خوش‌لفظ یک قهرمان ملی است. این را زخم های نشمرده ای که از او علی خوش‌زخم» ساخته گواهی می دهد. علی خوش‌زخم، نیازی به مدال ملی شجاعت ندارد. بچۀ بازیگوش محلۀ شترگلوی همدان» که روزگاری از دیوار راست بالا می رفت، پس از یازده بار مجروحیت با تیر و ترکش و موج و شیمیایی و تحمل همه این دردها روی تخت بیمارستان، سرانجام مهر قبولی
رشته کوه معنوی
 
7311
 
به قلم دامنه: به نام خدا. این متن را در  روز بزرگداشت جلال‌الدین بلخی -مولوی- نوشتم. یک اشارتی است به مثنوی معنوی او. در دفتر ششم مثنوی -از بیت ۲۰۴۴ تا بیت ۲۱۵۲- مولوی از مُریدی حکایت می‌کند که از طالقان راه می‌افتد و به خرقان (در جاده‌ی شاهرود به آزادشهر) می‌رود و در کنار بیشه با شیخ ابوالحسن خرقانی ملاقات می‌کند که خواندن آن خوب و لذیذ است. من دو بیت از سراسر این حکایت انتخاب کرده‌ام که از نشانه‌ها و وصفِ یک عارف واقعی
ای کاش یکی غیر مهتاب هم بود
مهتاب عالیه ها. با هیچکس عوضش نمیکنم ولی خیلی نمیبینمش و احساس میکنم یه شکاف بزرگی بینمون هست
چیز بدی نیست راستش و تقصیر هیچ کسم نیست . معنیش فقط اینه که علایق متفاوتی داریم و اون چیزایی میخواد و انجام میده که من نمیفهمم ولی خب نمیخوام اونم باشه. یا حداقل کوچیک تر باشه یا به یه درکی برسم که این چیزا اصن به چشمم نیان :(
نام ها: Love in the Moonlight – ماه پشت ابر – عشق در مهتابمحصول: 2016 کره جنوبی از شبکه KBS2ژانر: عاشقانه | تاریخیتاریخ پخش: 01 شهریور 1395 – 22Aug2016قسمت ها: 18 + 2 قسمت دوشنبه و سه شنبه هاوضعیت: پایان یافته استبازیگران:Park Bo Gum – Kim Yoo Jung -Jung Jin Young
تا قسمت آخر با زیرنویس فارسی اضافه شد.
ost کامل اضافه شد.
 
خلاصه داستان:هونگ را اون” کسی هست که برای بقیه ملاقات ترتیب میده. اون برای یکی از مشتریهاش نامه ای مینویسه و همین باعث دیدار اون با ولیعهد هیو میونگ” ميشه, در حا
 
(شام مهتاب)
دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است
ببار ای آسمان امشب، که قلبم باز بی تاب است
 
نه روز آرامشی در دل، نه شب در چشم من خواب است
برایت شعر می گویم، که امشب شام مهتاب است
 
من امشب با تو می گویم، همه ناگفته هایم را
دمی با تو به سر بردن، خودش آرامشی ناب است
 
بخوان از چشم من امشب، چه حسی با تو من دارم
بزن باران و خیسم کن، نه. انگار آسمان خواب است
 
مرا دریاب و باور کن، تو در این لحظه ی زیبا
بمان امشب کنار من، که امشب شام مهتاب است
دوستت دارمو نگرانم روزی بگذردکه تو تن زندگی ام را نلرزانیو در شعر من انقلابی بر پا نکنیو واژگانم را به آتش نکشی
دوستت دارمو هراسانم دقایقی بگذرند،که بر حریر دستانت دست نکشمو چون کبوتری بر گنبدت ننشینمو در مهتاب شناور نشومسخن‌ات شعر استخاموشی ات شعرو عشقتآذرخشی میان رگ هایمچونان سرنوشت
 
مترجم موسی بیدج
به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، پیش تولید فیلم سینمایی پیتوک»  به انتها نزدیک شد و به زودی کلید می‌خورد.
مهتاب کرامتی، اولین بازیگری است که با این فیلم قرارداد بسته و جلوی دوربین می‌رود.
در خلاصه داستان پیتوک» با موضوع اجتماعی آمده است: وقتی میز بیلیارد از توپ‌ها خالی ميشه، پیتوک وسط اون میز تنها می‌مونه ، تنهای تنها . .
پیتوک» اولین فیلم بلند سینمایی سیدمجید صالحی» است که لوکیشن‌های آن در تهران است و با هدف حضور در سی و هشتمین جش
یکی از قشنگ ترین شعرهای فاضل نظری به نظرم این شعر هست که اون بیت معروف مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب ، در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست» توی این شعر اومده. سالها قبل این بیت رو شنیدم بودم و نمیدونستم از فاضل نظری هست. امشب بیت اولش روی زبونم بود و با خودم زمزمه میکردم
بی‌قرار توام و در دل تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آبدر دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی داردبال
شده ام بت پرست تو
شده ام بت پرست تو
شب هجرون دیگه تمومه  گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه  که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم شرر تو هر سینه میزنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه  بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه که برای تو زنده ام
روم از هر
بوی خاک عطر باران خورده در کوهسار.
خواب گندم زارها در چشمه مهتاب.
 
 
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن.
 
 
 
+انصافا لحظه ای چشمتان را ببندید و با خودتان فکر کنید در زندگی هرکدام از ما چندبار این پیشامدهای شگفت افتاده است. تا حالا شبی را در گندم زارها زیر نور مهتاب صبح کرده ایم؟ وقتی که صبح میشود، شبنم اردیبهشت تنمان را که میگیرد، گوسفندان را برای چرا به کوهسار ببریم. چندبار در زندگی بوی خاک باران خو
سلام بیانستانی ها،خوبین؟چه می کنید با بی نتی؟بدن درد که ندارین احیانا؟:))
من که زیاد حس نکردم بی نت بودن رو.
مدتهاست توی ایتا هستم و کانالها و چیزایی که می خوام در دسترسم بود.
یه گروه هم زدیم واسه صحبت کردن.
از لینک‌هایی که قبلاً داشتم وارد آپارات میشدم و با قسمت جستجو فیلم هایی که می خواستم رو پیدا می کردم.
بلاگ اسکای و میهن بلاگ و بیان و این جور سایتها هم که باز ميشه.
فقط دوسه تا وبلاگ مثل وب تلاجنِ مهتاب و باز می گردمِ اردیبهشت و نبات خدا
تو اون شام مه‌تاب
کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار
به پایم شکستی
قلم زد نگاهت
به نقش آفرینی
که صورت‌گری را
نبود این چنینی
پریزاد عشقو
مه آسا کشیدی
خدا را به شور
تماشا کشیدی
تو دونسته بودی
چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی
از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی
تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو
تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه
که عاشق‌ترینی
تو یک جمع عاشق
تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری
رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای
مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری
از اون لحظه‌ی
 
سیده مهتاب نبوی؛ دختر ۱۶ساله ای است که از داشتن هر دو دست محروم است. اما با سعی و تلاش ضمن اینکه در دبیرستان فرزانگان درس میخواند توانسته یک کتاب نیز بنوسید . در ادامه مصاحبه ایشان با سایت نوجوان شاد را میخوانید .
برای مشاهده ادامه مطلب روی فلش زرد کلیک کنید
ادامه مطلب
پروژه مهتاب 2
برج مهتاب2 توسط شرکت سرمایه گذاری صنعت ساختمان الدوز آذربایجان ایرانیان در شمال اتوبان حکیم و در مروارید شهر منطقه 22 تهران در حال اجرا می باشد. این شرکت سرمایه گذاری دارای سابقه ای درخشان و قابل اعتماد می باشد. این شرکت دارای چند پروژه تمام شده و موفق با نام های مهتاب ( 1 ) در استان های اردبیل، تبریز و تهران می باشد.
 پیش فروش پروژه مهتاب مروارید شهر با دفترچه پیش سند انجام می شود و امکان انتخاب واحد برای خریدار فراهم می باشد که مز
شونا
مدت‌هاست برای تو ننوشته بودم. بیشتر از هميشه دلم برایت تنگ شده و به جادوی تو احتیاج دارم.
این روزها حسابی درهم و شلوغ است، پر از صداهای بلند دوست نداشتنی.
شونا
این شب‌ها نفس کشیدن برایم سخت‌تر از هميشه شده و هربار حس می‌کنم دیگر زنده نمی‌مانم. حتی جادوی سونات مهتاب و دمنوش گل‌گاوزبان هم جواب نمی‌دهد.
چقدر خوب می‌شد اگر بعد از هر سرفه، ریشه درختی سبز می‌شد و من به سبزینگی نزدیک‌تر می‌شدم.
شونا
من از این تنهایی خسته شدم، می‌ترسم.
لطف
معرفی پروژه مهتاب 2
برج مهتاب2 توسط شرکت سرمایه گذاری صنعت ساختمان الدوز آذربایجان ایرانیان در شمال اتوبان حکیم و در مروارید شهر در منطقه 22 تهران در حال اجرا می باشد. این شرکت سرمایه گذاری دارای سابقه ای درخشان و قابل اعتماد می باشد. این شرکت دارای چند پروژه تمام شده و موفق با نام های مهتاب ( 1 ) در استان های اردبیل، تبریز و تهران می باشد.
امکانات رفاهی پروژه مهتاب 2
مجهز به باند هلی کوپتری
کلیه واحد ها دارای پارکینگ و انباری
دارای چهار دستگاه آ
آگئیں زہرا نبوت کو سہارا مل گیا
دین کی کشتی بھنور میں تھی کنارا مل گیا
”برزخ لا یبغیاں" کو مل گئی تاویل اور
”لولو و مرجان"  کو عصمت کا دھارا مل گیا
تھا ستیزہ کار نورِ فاطمہ سے دیکھئے
خاک میں کیسے سقیفہ کا شرارا مل گیا
ادامه مطلب
دیروز خیلی راحت‌تر و بهتر از اونی بود که اونقدر براش غصه خوردم. نه احساس تنهایی کردم، نه رو زدم، نه کسی اعصابم رو خرد کرد، نه توی کارم کم آوردم و کم گذاشتم و نه هیچکدوم دیگه از گمانه‌زنی‌هام.دیروز فهمیدم خیلی از چیزایی که مدت‌ها بود تمرین کرده بودم رو یاد گرفتم. فقط هنوز خبر نداشتم که چه تغییرات و اصلاحاتی توی شخصیتم اتفاق افتاده‌.خلاصه اومدم بگم اگه سختتونه، اگه حالتون خرابه، اگه ترسیدین و دوست دارین دو روز بمیرین تا بگذره این لحظه‌های
 مهتاب و مین و من 
 
چون گل معطریم، مهتاب و مین و مننشکفته پرپریم، مهتاب و مین و من
 
شرح جنون ما مقدور عقل نیستیک چیز دیگریم، مهتاب و مین و من
 
سر تا به پا دل‌ایم در بارگاه عشقباغ صنوبریم، مهتاب و مین و من
 
چون باد رد شدیم از سیم خاردار
آن سوی معبریم، مهتاب و مین و من
 
شمع‌ایم و روشن است تکلیف راه ماراز منوّریم، مهتاب و مین و من
 
میدان عاشقی، تسلیم ترس نیستاز مرگ می‌بریم، مهتاب و مین و من
 
بیگانه نیستیم، با خلق و خوی همبا هم برادریم، مهتاب
حواسم به هیچی نیست. امروز بعد نود و بوقی رفتم آرایشگاه خانمه بهم گفت آبروی راستت داره خالی ميشه از تو حواست هست بهش. گفتم نه اصلا. گفت حالا بهش فکر نکن فقط تقویتش کن. از اون ور گوشیم نوتیف میده menorrhagia ات دو هفته است که عقب افتاده داری چه غلطی میکنی؟! هوووف دارم تو اوج جوونی پرپر میشم که! تازه هنوز به نصف اون چیزهایی که میخواستم هم نرسیدم روزها استرس دارم و شب ها خواب های اضطراب آور میبینم نتیجتا نه شب آرامش دارم نه روز و نتیجه اش ميشه این 
 مهتاب و مین و من 
 
چون گل معطریم، مهتاب و مین و مننشکفته پرپریم، مهتاب و مین و من
 
شرح جنون ما مقدور عقل نیستیک چیز دیگریم، مهتاب و مین و من
 
سر تا به پا دل‌ایم در بارگاه عشقباغ صنوبریم، مهتاب و مین و من
 
چون باد رد شدیم از سیم خاردار
آن سوی معبریم، مهتاب و مین و من
 
شمع‌ایم و روشن است تکلیف راه ماراز منوّریم، مهتاب و مین و من
 
میدان عاشقی، تسلیم ترس نیستاز مرگ می‌بریم، مهتاب و مین و من
 
بیگانه نیستیم، با خلق و خوی همبا هم برادریم، مهتاب
چهار پنج روز دیگه میرم مرخصی.
نقشه های بزرگی دارم که باید روشون کار کنم.
این روزها همش به خودم میگم ۲۷ سال از روز تولدم میگذره و شاید نیاز به تولد دوباره دارم(دقیقا ۱۴ آبان ۲۶ سالگیم تموم ميشه)
قبول دارم فصل بعضی کارها که گذشت ، سختی های انجام اون کار ۱۰۰ برابر ميشه.اما من مررررد روزهای سخت هستم :)
نمیدونم چرا ، ولی امروز حس خیلی خوبی دارم.فقط از روزی ۱۳ ساعت کار کردن توی گرمای عسلویه خسته شدم.
خسته.
اما.
پیش به سوی آسمان.
پیوسته.
مغزش زمین شده. یک دور دورِ خودش می‌چرخد، یک دور دورِ تمامِ جهانِ اطراف. می‌چرخد و هی سایه روشن می‌شود. می‌چرخد و هی گیج می‌خورد. می‌چرخد و می‌افتد زمین. نگاهش گیج و تاریک، می‌افتد به کاغذهای سیاه‌شده، به صفحه‌ی روشن لپ‌تاپ، به قصه‌های گم‌شده، به کلماتی که پشتِ سیل‌بندِ انگشتانش حبس شده‌اند. بی‌جان تکیه می‌دهد به دیوار. برمی‌گردد و به کتاب دعاش نگاه می‌کند. به روزیِ شبِ پنج‌شنبه‌ای که از توی دستش لیز خورده بیرون. به نوری که گم کرد
متن آهنگ
تویی تویی که میتونی
منو درمونم کنی
تویی که منو میتونی
عاشقونه آرومم کنی
کم دیده دلم مثل تو ندیده دلم عجیب
حال خوشی داره که به تو رسیده دلم
این علاقه فقط واسه ماست با تو دلم رو هواس گره کور خورده دلم به چشای نازت
بی قراره دلم آروم نداره دلم تو بزن تا که دل من برقصه به سازت
نرو نميشه تنهایی بی تو سر نميشه آخه دلم یه بچه ميشه به تو علاقه محسوس دارم
اگه پا بده چشات به این دلم راه بده یکم تو دلت بهم جا بده از اوناشم که تورو دوست دارم
نرو نميشه
فردا شنبه‌ست.
امیدوارم شنبه‌ی خوبی باشه خدایی. خسته شدم. امیدوارم مدیرعامل جلسه نباشه، مدیر منابع انسانی هم جلسه نباشه، و تکلیفم مشخص شه و با برنامه برگردم خونه. و شایدم مستقیم برم و دفترچه‌مو پُر کنم و پست کنم و بعد برگردم خونه.
دوس دارم برجِ 11 اعزام میشدم، ولی نميشه. فقط برجای زوج اعزام هست. برج 10 یه کم زوده و برج 12 یه کم دیره حس میکنم. البته اگر که فردا اوکی بشه. اگه همه مسئولاش حاضر باشن باید اوکی شه. ولی دو بارِ قبلی که رفتم اینطور نبوده.
سحر گاه هایی کِ تمامش تویی!
 
حضور زیبایت،
کشف روش هایت،
تصور چهره ات،
حدس خواسته هایت،
تلاش برای شنیدن صدایت در سکوتِ سحرگاهان،
امید برای بوئیدن دوباره ات،
لذتِ تلخ فراقت کِ مثل قهوه ب ترک می چسبد،
عطش دیدارت،
بستن بارُ بندیل برای آمدن بِ دبدارت،
صحبت های طولانی من بابِ ارزشمندی هایت، مهربانی هایت، قشنگی هایت.
 
دلخوشیِ این روز های تلخ همین بی وقت های پر برکت اند!
 
تمامِ نورِ زندگی تویی!
پروانه پدرام: همزمان با اطلاعیه هیئت کوهنوردی و صعودهای
ورزشی و انجمن های طبیعت گردی استان فارس و فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، برنامه مهتاب نوردی به همت انجمن
طبیعت گردی تاگاره اوز در منطقه مربط (مربوطی) روستای کهنه برگزار شد.

ادامه مطلب
فصل مورد علاقه شما چیست ؟شاید اگر سوال بالا رو از من در سنین طفولیت و نو جوانی میپرسیدید قطع به یقین میگفتم تابستون !
چون هم مدرسه ها تعطیل بود ، هم فراغ بال تو کوچه ها بازی میکردیم حتی تا ساعت 8:30 شب (چون تابستون دیر شب ميشه و هوا دیر تاریک ميشه ) و
و حتی اگر کسی حس تنفرش نسبت به تابستون اعلام میکرد باهاش مخالفت میکردم .
اما الان به شدت عاشق پاییزم . 
+اون هوای ملایمشو دوس دارم !
+اون حس مدرسه رو دوس دارم . (همون بوی ماه مهر معروف )
+زردی فصلشو دوس دا
دانلود رمان گرگ و مهتاب pdf فرزانه رجبی با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فرزانه رجبی میباشد
موضوع رمان:عاشقانه/معمایی
خلاصه رمان گرگ و مهتاب
این رمان جلد دوم رمان عشق یا مسئولیت است برای
خوندن این رمان باید حتما قبلش جلد یک رو بخونید
تا در جریان تمام اتفاقات هیجانی اون قرار بگیرید
داستان من از زبان دو شخصیت اصلی روایت ميشه
می‌خواستم شیوه دانای کل رو پیش بگیرم؛ اما دیدم بهتره سبک نوشتنم
کاملا با جلد یک همخونی داشته
دانلود رمان گرگ و مهتاب pdf فرزانه رجبی با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فرزانه رجبی میباشد
موضوع رمان:عاشقانه/معمایی
خلاصه رمان گرگ و مهتاب
این رمان جلد دوم رمان عشق یا مسئولیت است برای
خوندن این رمان باید حتما قبلش جلد یک رو بخونید
تا در جریان تمام اتفاقات هیجانی اون قرار بگیرید
داستان من از زبان دو شخصیت اصلی روایت ميشه
می‌خواستم شیوه دانای کل رو پیش بگیرم؛ اما دیدم بهتره سبک نوشتنم
کاملا با جلد یک همخونی داشته
 گاهی وقت ها از خیلی ها میتونی راحت دل بکنی ، دلتنگشون نشی .ولی بعضی ها تو دلت میمونن و هر کاری کنی فراموش نمیشن .
مثل .خیلی باهات حرف دارمبه اندازه این سه سالبه اندازه همه این دوری هااما توی دو جمله همه این حرف ها خلاصه ميشه:-دوستت دارم-خیلی دلم برات تنگ شده
بیا با هم به افتتاحیه های گالری‌های بالاشهر فحش بدیم.
بیا به باکلاس‌های بی‌کلاس، پرافاده‌های تو خالی، پرحرف‌های بی محتوا، ادعا‌های پوچ، ادعاهای پوک،
هیاهوها، هیاهوها، هیاهوهایی که آخرش هیچ حرفی ازشون در نمیاد بیا به همشون بیراه بگیم 
گزینه های موجود در پنجره Image Size عبارتند از : 
Image Size : 
حجمِ تصویر را نشان می دهد دقت داشته باشید اگر تصویر را بزرگتر کنید آنگاه حجمِ آن بیشتر و اگر تصویر را کوچکتر کنید آنگاه حجمِ آن کمتر می شود .
Dimensions : 
ابعادِ تصویر را نشان می دهد .
Fit To : 
گزینه های پیش فرض را ارائه می کند که در صورتِ نیاز می توانید بر روی کادرِ مقابلِ عنوانِ Fit To کلیک کرده و سپس یکی از تنظیماتِ پیش فرض را انتخاب کنید تا فتوشاپ بر اساسِ همان تنظیمات ، اندازه تصویر را تغییر دهد .
Wid
دوست دارم رهبرم رادلبر پیغمبر است/دوست دارم رهبرم را وارث برحیدراست/ازتباراهل بیت و آیت خوب خداست/دوست دارم رهبرم راجلوه ای ازکوثراست/اوپیام کربلا را میدهدبرمسلمین/دوست دارم رهبرم راآسمان رااختراست/میرود راه امام وهرشهیدی باهدف/دوست دارم رهبرم راشیعیان راسروراست/دشمنان دین ماراباز رسوامیکند/دوست دارم رهبرم رادشمن اوابتر است/اسوه والگوی خوبی گشته آقا درجهان/دوست دارم رهبرم رابهر عالم گوهراست/شیعه باشدجانفدای حضرت سیدعلی/دوست دارم ره
سرود
( ماه روی نیزه ها )
هرچه دارم از تو دارم
نیست طاقت بی قرارم
بنگر ای فرزندِ زهرا
یک نظر بر حالِ زارم
نامِ زیبایِ تو باشد
آبرویم ، اعتبارم
خاکِ مزارت شفا
هدیه یِ خوبِ خدا
ماهِ رویِ نیزه ها
شافعِ روز جزا
ثارالله   ثارالله
عاشقِ زارِ تو هستم
من که بیمارِ تو هستم
بر همه دنیا ببالم
چون که زوارِ تو هستم
در دو عالم سر فرازم
که عزادارِ تو هستم
خاکِ مزارت شفا
هدیه یِ خوبِ خدا
ماهِ رویِ نیزه ها
شافعِ روزِ جزا
ثارالله  ثارالله 
شاهِ من ماهِ مُ
دوستت دارم.
به سان یک دیوانه، به سان یک سرباز 
به سان یک ستاره سینما 
دوستت دارم، به سان یک گرگ، به سان یک پادشاه 
به سان انسانی که من نیستم 
میدانی من اینگونه دوستت دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخند
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته در
پاورپوینت فصل پانزدهم تئوری حسابداری (جلد 2) تألیف دکتر ساسان مهرانی، دکتر غلامرضا کرمی، مهتاب جهرومی و سیدمصطفی سیدحسینی
Welcome to ViroL.net مقاله ، پاورپوینت ، پایان نامه ---- ویرگــ ، ــول ViRGooL.net ---- پاورپوینت و مقاله موضوع : پاورپوینت فصل پانزدهم تئوری حسابداری (جلد 2) تألیف دکتر ساسان مهرانی، دکتر غلامرضا کرمی، مهتاب جهرومی و سیدمصطفی سیدحسینی مباحث پاورپوینت : - مقدمه - تعریف .
دریافت فایل
نورِ پاکی را بر زمین تابانده بودی و من در آن روشنایی خیال می‌بافتم. فراموش میکردم کجایی، چه هستی، در چه حال هستی. حالا در تاریکیِ بی تو سرم هنوز وقتی چشم به عکست می‌دوزم، تاب می‌خورد. تاب می‌خورد تا بازتاب نگاهت را از هزار گوشه‌ی تاریک دنیا بر پرده‌ی فکرم ببینم.
پاکی را تو» مثل یک تکه نور بر زمین تابانده‌ بودی. و من دیگر از هیچکس نخواهم پرسید که خدا چیست، خاله‌پری.
دارم میرم یه جایی که چندسال بود قهر بودم باهاش
امسالم نمیخواستم برم
توفیق اجباری شد
باید میرفتم
نمیدونم چی میخوام بگم و چیکار دارم
ولی دل پری ازش دارم
نمیدونم حالم خوبه یا بده
ولی نرمال نیست
من نباید تنها توی این راه میبودم
همش کنارم احساسش میکنم و‌ باهاش حرف میزنم
یعنی اونجا چی ميشه؟
.
با هیچ‌کس نمی‌توان از رنج صحبت کرد. رنجِ واقعی. رنجِ دوزاری ِ خرده بورژوایی و یا رنجِ ادا اطواری نه. می‌دانی چه می‌گویم؟ به چه کسی می‌توان گفت ایستادن بر ویرانه‌هایِ بعد از حادثه و جمع‌کردنِ تکه‌هایت چگونه است؟ مثل ِ پیداکردن تیله ای وسطِ اقیانوس؛ شک نکن که خیلی از تکه‌هایت را هرگز پیدا نمیکنی. برق چشمات، نورِ ستاره‌ی چشمک‌زن که روزگاری خدا بود و تو به چشم، خاموش شدنش را دیدی، امیدِ بی‌حد و اندازه ت به ریشه کن شدنِ ظلم و تبعیض، گرمیِ
خلاصه که نگم که دیشب چه شب مزخرفی بود و چقدر من ازین حالت متنفرم -.- چقدررر متنفرم. چقدر! اصلا هم نمیخوام راجبش بنویسم. چون نمیخوام بدونین :( چون نمیخوام بمونه. چون میخام ازش فرار کنم! 
من هنوز ثبت نام نکردم. امروز وقتی بیدار شدم اینقدر استرس داشتم. مهتاب هی میگه نگران نباشم ولی نميشه. حتی امروز بهم گفت پرتاب سه امتیازیه روزای اول نری! ولی خب. تقصیر دانشگاهه دیگه! اصلا فرمای لازم برای ثبت نامو بعد از همه دانشگاها داد! :| بعد حالا پدرگرام نرفته عکسو
من بهارم
من بهارم فصل باراندوست دارم دانه ها را
سبز و خرم ، شاد و خندانبازی پروانه ها را
دوست دارم آسمان راآفتاب مهربان را
دوست دارم روی گل رارنگ گل را بوی گل را
دوست دارم ماهیان راتوی چشمه، توی دریا
دوست دارم هر کجا راباغ و بستان، کوه و صحرا
دوست دارم، دوست دارممن بهارم، من بهارم
دستم را گرفته اید پله پله از نردبان نور بالا می برید ای خاندان کَرَم !
 
ابتدا فرزند شیطان سر و کله اش پیدا شد، آمد جلو که با پتکش بزند بر سر من، ویران کند تمام اعتقاداتم را، ضربه مغزیم کند تا بیهوش شوم؛ بی جان و خونین و گریان، مرا انداخت گوشه ی اتاقی تاریک و گند گرفته تا در تنهایی و ظلمت فرو روم، من آن تاریکی بد بو را هنوزم خاطرم هست، بی حسی و خاموشی روح را یادم هست.
 
در همان رخوت متعفن، شبی در مجلس علی، یوسف گمشده ی بارگاهِ الهی آمد و از حوالی
آدم هیچ وقت نمی دونه فردا قراره چه اتفاقی بیافته
یه هفته دیگه 
یه ماه دیگه

گاهی برنامه میریزه برای زندگیش .
اما زمان که می گذره پشت سرش رو نگاهی میندازه میبینه همه چی یه جورای خاصی رقم خورده 
هم مثل اونی که خود آدم فکر می کرد و هم یه جورایی خاص از مسیرهایی رفته و به چیزی که می خواسته رسیده 
که اون مسیرها اصلا توی برنامش نیوده
زندگی همراهی خداست 
زندگی همراه شدن بنده با خداست
بقیه اش زندگی نیست کفران نعمت عُمرِ
خدایا به شدت نیاز به تو دار
       
.
 ( چلّه نشین )
.
منزل کنم بعد ار تو در ویرانه هامجنون شوم همراه با دیوانه ها
.
آتش به جان افتاده از دوریِ توخود را کُنم رسوایِ در میخانه ها
.
در انتظارم باز آیی از سفروانگه رها گردم از این بیگانه ها
.
گمراه گشتم در مسیرِ عاشقیباز آی باطل گردد این اَفسانه ها
.
تا کی خمارِ دیدن رویت شوَمچشمم به ره درحسرتِ پیمانه ها
.
شهرِ مرا روشن نما با نورِ خودچون مانده درظلمت همه کاشانه ها
.
عمری به دیدارِ(حبیبم) زنده امآیی اگر بوسه زَنم برشانه ها
.
امّا کنا
دانلود اهنگ میگی عاشقتم میگی دوست دارم باشه قبول : میگی عاشقم از تو بدتر اگه عشق تو باشه کمتر دیوونه ميشه قلبم بگو بشنومت . آخ یه دل دارم یه دلدار شدم عاشقت ای یار تو فقط لب تر کنی من میمیرم روزی صد بار دانلود آهنگ عاشقانه مانی رهنما به نام دوست دارم با دو کیفیت برای دانلود آهنگ دوست دارم از مانی رهنما به همراه متن ترانه آهنگ.
دانلود آهنگ دوست دارم از محسن یاحقی - رسانه نوا دانلود آهنگ دوست دارم از محسن یاحقی دانلود موزیک دوست دارم از محسن یاحق
ای تو آن که صدای گریه ات حتی در سکوتِ مرگبارِ شب به گوشِ کسی نمی رسد؛ای تو آن که نگاه ها از تبرک به چهره ی مقدست محروم اند؛در کدامین قبه ی متبرکه به انتظار برخواستن بانگِ ظهورت نشسته ای؟در کجای آسمان با خدایمان برای ما دعا می کنی؟در کدامین شب از حوالیِ بی خیالیِ ما گذر کرده ای و گردِ پاکِ محبتت را بر دامان ما نشانده ای کِ اینچنین مجنونِ رایحه ی بهشتی ات شده ایم؟کجای زمان برای ما دستانت را به سمتِ خدا گرفته ای کِ در دل شب نامت بر قلب هایمان درخش
 متن شعر زیبای شعر کوچه از فریدون مشیری
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودمدر نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ما
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض ميشه و دردی که به جونش نشسته باعث ميشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل ميشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
بچه هاا من دارم میرم یه مدت بمیرم.
مامانم همه چیزو فهمید.
حالمم اصن خوب نیس.
واقن دارم میمیرم.
همتونو خیلی دوس دارم.
منو یادتون نره.
ددی اون فیکرم ترجمش میکنم.
ولی یکم دیر تر.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
لیندا عاشقتم.
دیدم خاطره هام هی داره کمرنگ ميشه
وایسا تو داری جای منو بی کی امانت میدی؟
بی معرفت مگه از این غریبه ها چی دیدی؟
تورو جون هرکی دوسش داری بیا اینجا دارم دق میکنم
بیا که با اسم تو؛ چند ساله دارم مردمو عاشق میکنم
زخمی که عشقت بزنه، عمری برات درد ميشه
آدم با این رابطه هاس که آخرش مرد ميشه
www.rosemusics.com
داریم کم کم یکی میشیم❤این روزا با تموم سختیاش با وجود او❤ راحت میگذرن. بهم میگه تا تو کنارمی خم به ابرو نمیاد. بهش میگم تو رو دارم مثل کوه میمونی واسم! با همه سختیای زندگیم میجنگم شکستشون میدم. واقعا هم همینطوره
دیگه حس نمی کنم یه ادم دیگست. دیگه حس نمی کنم جداست! باهام امیخته شده. جزئی از خودم میدونمش. هميشه وجودشو دارم چون اون خود منه❤
بیشتر از اونی که حس میکردم دوستش دارم. چند وقت پیش فکر میکردم ادم بیشتر از این نمیتونه کسی رو دوست داشته باش
 دلم تنگه عزیزم
سرم درد گرفته نمی دونم چرا.
امروز فکر کردم یعنی ميشه یه بار دیگه ببینمت؟ميشه سر بذارم روی شونه ات؟ ميشه بوت کنم؟ ميشه توی آغوش تو احساس آرامش کنم؟
ميشه توی گوشت زمزمه کنم دوستت دارم؟ ميشه بگم خیلی دلم برات تنگ بوده؟ ميشه بگم که چه حس غریبی دارم؟
چرا امروز گفتی من از همه چی باخبرم؟ چرا گفتی باید همه چی رو از من بپرسی؟
نزدیک ترم از تو به تو؟ می دونی که هميشه حواسم بهت هست  ؟ می دونی که بیشتر از همه می خوامت؟ می دونی که لحظه ای ازت
بار پروردگارا
 
چرا همه چیز دورِ سرم میچرخه و من توانِ فهم و درکشو ندارم؟
چرا بعضی وقتا مث الان، گاو میشم؟
چرا اینقد جون دارم؟
 
و چرا حداقل اون‌کسی که باید بفهمه هم حرفمو نمیفهمه؟
من گاو. تو دیگه چرا؟
 
و چرا سناریوی آخری که چیزِ دیگه بود،
داره یه چیز دیگه ميشه؟
مگه من فیلمناممو اشتباهی اجرا کردم؟
 
و چرا اون میخواد این‌کارو با من بکنه؟ :)
ميشه نکنه؟ :)
ميشه به قلبِش بگی نکنه؟ :)
ميشه خدایی‌تو بیشتر کنی؟ :)
ميشه دوباره بهت مدیون‌تر از هميشه بشم
لبم ۵ تا تبخال ردیفی کنار هم‌ زده 
دو روزه تو حالت تزریق ژل لب ، سوزن سوزن ميشه .‌.‌
یه داستان غمگین تو اینستا خوندم بچهه مرد .اشکم دم مشکمه
از شما چ پنهون تازگی ها به بچه دار شدن در آینده هم فکر می کنم 
به این که یه سفید معمولی ميشه مث من یا یه بور بلند بالا مث بنی 
حتی به اسمش 
به اینکه چقدر حرف دارم براش.
دوست دارم دختر باشه از جنس خودم 
نمی خوام پزشک مهندس بشه تا دیپلم بخونه دوسش دارم فقط یاد بگیره شاد شاد زندگی کنه.البته میدونم به من و بنی
هر شب این ساحل انبوه از شن
موجی از خاطره ای دور را می نگرد
موج برخاسته از یک لبخند
موج برخاسته از یک چشمان !
یا که همچون امشب
موج برخاسته از رنگ کلام
و صدای نفسی در دل دور
می دواند باد ، شن ها را پی مهتاب
می دواند موج ، غم ها را به سمت ساحل
می دواند عشق من را به سوی یک خیال از یار
چه روان می باری
در دل این دریا
من چه گویم از دل زارم که بیمارم هنوزشب شده مهتاب در خواب است وبیدارم هنوزغرق نور وشادمانی آسمان تار شبلیک تاریک است و طوفانی دل زارم هنوزماه خندان کهکشان ها نور بارانغم نهان در دل که از عشقش گرفتارم هنوزمثل مجنون غرق افسون آسمان شاداب و گلگوناشک بارم روز و شب می باشد این کارم هنوز
دروس ترم جدید رو گذاشتن رو سایت از این بی برنامه تر نميشه ، کلاسا پخش و پلا دارم فک میکنم به کلاس عکاسیم که حالا حالا تموم نميشه به کلاس زبانم فکر میکنم به انجمن که داره جدی ميشه و یک عالمه کار گذاشتن جلو راهمون به تایمی که لازم دارم برای عکاسی خداوندا یادم باشه از استادم سوالام رو بکنم ، یادم باشه ازش مدیریت زمان رو بپرسم بدو بدو ها شروع ميشه از اول ترم هنوز یه گوشه ی مغزم میگه ارزشش رو داره ! قلبم میگه باور داشته باش و سعی ات ر
سوزن دوزی شده هزار شاخه ی انجیرِ معابدت به نگاهِ ساده ای که هزار رنگِ شیرین دارد در ریشه ی یک رنگی. دستانم هنوز به گرمیِ دستانت نرسیده که در لا به لای شاخو برگِ دازِ معماریِ خانه ات گیر افتاده ام. کلامت به شیرینیِ یک لقمه چانگال است و کهن زبانت گواراست همچون یک پیاله دوغِ شتر از دستانِ خسته ی سالاری. در سپیدیِ تن پوشِ بلندت به سپیداری مانی که در بادهای موسمیِ شرق، زیر نورِ ماه دوچاپی می رقصد.بلوچ جان، هوای اینهمه زیبایی را داری؟ . #جوادقارایی .
روز به روز دارم آدم بدتری میشم 
دارم حسش میکنم قشنگ 
مثلا اگه توی چند واژه بخوام تعریفی از خودم داشته باشم باید بگم 
مثل همین هندزفری سفید سامسونگ که یه عالمه پیچ خورده و دیگه سفید نیست و کنار من افتاده . همین شکلی .
توی روابطم با آدم ها مشکل دارم و فکر میکنم اگر حذفشون کنم همه چی حل ميشه . احساس میکنم تمام این ۲۱ سال هیچ چیزی رو متوجه نشدم به واقع . هیچی نفهمیدم و این دردناکه 
خیلی وقته اینجا نیومدم،ـ
اینجا رو خیلی دوست دارم، گذر زندگیم اینجاست،ـ
دلم میخواد بازم زیاد بیام اینجا،ـ
الان ی پسر خیلی خوشگل به اسم ماهان دارم ک همه دنیای منه، الان میفهمم عشق چیه، دلم میخواد بخورمش هرلحظه،
وقتی دمر ميشه یا اولین بار ک بو گفت براموم دلمون میخواست بمیریم از خوشحالی
تو یه خدای دست یافتنی هستی برای من
جمعه شب که دستات به صورت تب دارم خورد.که هول هولکی ترین سوپ دنیا رو درست کردی. 
تو آخرین رشته اتصال من و مذهبی . من تو رو خدای تو رو دوست دارم. تو رو خدا قاطی حرفهای دیگران نشو و خدای من بمون. گفتم هیچ کاری نکن. گفت پس به چه درد تو میخورم؟ گفتم: تو فقط باش همه ی دردهام درمون ميشه
من به تو مومنم و ایمانم همه ی داراییم هست. به ایمانی که بهت دارم رحم کن و نگذار با خودم بگم به درد پرستیدن نمیخورد و درباره ش اشتباه کر
متن اهنگ مرتضی اشرفی به نام بی معرفت
رفتم گفتم اینجوری دلت برای من تنگ ميشهدیدم خاطره هام هی داره کم رنگ ميشهوایسا تو داری جای منو به کی امانت میدیبی معرفت مگه از این غریبه ها چی دیدیتورو جون هرکی دوسش داری بیا اینجا دارم دق میکنمبیا که با اسم تو چند ساله دارم مردمو عاشق میکنمزخمی که عشقت بزنه عمری برات درد ميشهآدم با این رابطه هاست که آخرش مرد ميشهدور و وریام میگن ازش بخواه برگردهطاقتم انگار طاق شد غم منو عاصی کردهبا اینکه امروز خوبی دلواپ
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاستآه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آبدر دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی داردبال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن استمثل شهری که به روی گسل زله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشقوسکوت تو جواب همه مسئله هاست
 
شاعر: فاضل نظری
این همه حرف دراومده بگو دروغه اینا بگو لیلا
همه الان مجنونن و مث من ميشه پیدا کی ميشه لیلا
لیلا من بد زخمی شدم من همون حرفی شدم
که توی سینه یه آه موندش و لب تر نکردم
دلم تنگه خیلی آخ لیلی لیلی
میخوام بازم صدام کنی تو خونه جون لیلی
لیلا دارم صدات میکنم دیگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر دیگه مثل تو واسه من از کجا ميشه پیدا
لیلا دارم صدات میکنم دیگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر دیگه مثل تو واسه من از کجا ميشه پیدا
لب ایوون منه حیرون میشی
دانلود اهنگ من اومدم تا با معجزه ی عشقت با لینک مستقیم
دوسِت دارم دوسِت دارم.من اومدم تا با معجزه ی عشقتتازه آدم شم.دلمو بردار و یه جوری عاشق کنرسوای عالم شم.کی منو صدا زده اگه تو صدام نکردیهِی بدی دیدی ولی تو منو رها نکردی .حواسم هست که بدی مو به روم نزدیحواسم هست این تو بودی که راه اومدی.حواسم هست عمر من داره طی ميشهاربعین که میام بطلب بگو کِی ميشه.دوسِت دارم دوسِت دارم
سللااامخوبید؟ خوشید؟

رفتار من عادی است
اما نمیدانم چرا
این روزها 
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا میبیند
از دور میگوید
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری؟
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانی‌های ساده
و با همان امضا همان نام و همان رفتار معمولی
مثل هميشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس میکنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس میکنم
این روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
-از تو چه پنهان-
با سنگها آواز میخوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب میدان
مراسم هفتگی هیئت فدایان حسین (ع) اصفهان مورخ 4 مهر 98 با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی برگزار شد.
 
صوت:
بخش اول مناجات | محرمی که نباشی در آن محرم نیست
بخش دوم زمزمه | هیئت کجا و این نوکر آلوده
بخش سوم روضه | شرم دارم که بگویم سخن از تشنه لبی
بخش چهارم زمینه | تصورِ اینکه رسیدم حرم برای من آبِ روی آتیشِ
بخش پنجم واحد | این روزها هرجا رد میشم حرف بهشتِ عاشقاست
بخش ششم واحد | راهِ نجف کربلا جاده نورِ تو این ظلمت
بخش هفتم شور | من میخام به هوای کودکیم برگر
سلام
امروز سردردم بهتر شده
چند ساعتی با دوستم بیرون بودم
راستشو بخواید لذتی نمی برم منتهی چون حواسم رو پرت میکنه دوس دارم
نمیدونم شایدم اشتباهه
در درون و تفکر خودم دارم تغییرات و تفکراتی حس میکنم 
چیزهایی که باعث پیشرفتم ميشه
به دعای تک تک شماهایی که شابد این مطالبم رو میخونی نیاز دارم
زندگیم عجیب به یک اتفاق خوب نیاز دارد
کاش میشد برم مشهد
بیخیال
میخوابم
خدا نگاهم میکنی؟؟
شب بخیر
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی
با نور عشق، دل غمِ ظلمت نمی کشدبا اهل بیت، خواری و خفت نمی کشدآزادگی است سیره ی مردان روزگارعبدِ نگارِ فاطمه، ذلت نمی کشددر فتنه ها، مریدِ حقیقیِ فاطمهدست از حمایتش ز ولایت نمی کشدهر کس که بار عشقِ امام زمان کشیدصحرای ، بار ندامت نمی کشدبا یک سلام، روزیِ ما می رسد رفیقکارِ زبان، به گفتنِ حاجت نمی کشدبی منت است لطفِ امام کریم مااین جا گدا ز شاه خجالت نمی کشدعبدی گناهکار که محتاج بخشش استصورت به جز
یکی از چیزهایی که به تازگی درون خودم کشف کردم اینه که محبتی که به مادرهمسرم در دلم دارم خیلی خیلی وابسته به رابطه ایه که با همسرم دارم.
یعنی وقت هایی که خیلی خوب و خوش و خندانیم و محبت وجودم رو سرشار کرده مادر شوهرم رو هم خیییلی خیلی دوست دارم.
اما وقت هایی که از شوهرم دلخورم یا هر گونه ناراحتی ای پیش اومده که مل رو با هم سنگین رنگین کرده، رفتارم شوهرمم سرد ميشه انگار! ناخودآگاه! 
این در حاایه که درباره پدر شوهرم اصلا چنین چیزی صدق نمیک
مناجاتی با خدای مهربان
‍ خداوندا
آنگاه که تمامی مسائل را به دستان نوازشگر و حکمتت می سپارم
نورِ الهی بی کرانت  در روح و روانم  جریان می یابد و اسرار بر هستی درونم به  بهترین شیوه ی ممکن متجلی می گردد.
پس هم اکنون خود را در آغوش تو رها می کنم تا تمام آشفتگی ها و سردرگمی هایم.
در حضور امن و گرمِ تو به آرامی ذوب شوند و از میان بروند.
و حضورت را در قلبم عمیق تر احساس کنم .آمین
@farzand_aftab
نمیدونم آینده بالاخره چجوری ميشه. به نظرت من ده سال دیگه کجام؟ اصلا ده سال دیگه نه. همین سال دیگه. مگه پار سال روحم خبر داشت که این همه اتفاقای جور واجور برام میفته و تجربه های جدید دارم. شاید این مهم تر باشه به نظرت فردا چجوری ميشه؟ فردا من زنده ام یا مرده. کار میکنم یا نمیکنم؟ با کیا معاشرت دارم. نمیدونم. کاش رویاهام محقق بشه. رویاهایی که اینقدر بزرگن که هنوز نتونستم به طور کامل تو کلمه ها و جمله ها جاشون بدم. اما من بهشون فکر میکنم. تصویرشونو ت
نمیدونم به این حالتایی که من قبل از ی دارم  همون سندروم پیش از قاعدگی میگن یا نه ؟
مثلا اینجوری که اگه زمان شدنم 14/15 ماه  باشه من از 3 الی 4 روز قبلش دردای خفیف بدی دارم و احساس گرم شدن بدنمو دارم که انگار شدم  پس همش باید چک کنم ببینم شدم یا نه ! یعنی باید هی هر 3/4 ساعت یکبار چک کنم و درداش هم اذیت کنندس :(
واقعا اذیت میشم از این موضوع .
یچیز دیگه موضوع نوار بهداشتی که من اذیت میشم چون همش استرس اینو دارم که لباسم کثیف بشه یا ت
اگرچه شب نیست، روز شده است، وقت بیداری ست، وقتِ تقلا و کار و کوشش است، من نیز بیدارم و با دیو درد گلاویزم. نه شب آرام و نه روز قرا دارم. شعری و ترانه ای که زیر پرتو ماه باید گوش کرد و خواند، زیر تیغ آفتابی می خوانم که از وجودش بی خبرم، درون ظلمت درد است. همهٔ عمری که کردم تاکنون یا صرف آرزو کردن شد یا نصیب تجزیه شدن! الحق و الانصاف تولدم تسلیت داشت نه تبریک! اگر خاک رویم نیست، و در کفن سفید نغنودم از بدبیاری ست وگرنه زنده نیستم. 
 
امشب ای ماه به در
من یک عدد عاشق رشته هستم
خیلی دوست دارم
به حد مرگ رشته دوست دارم
رشته خالی دم نکشیده بدون مایع ماکارونی دوست دارم
با مایعم دوست دارم
هر چقدرم رشته نازک تر خوشمزه تر
یعنی بین رشته ها از همه بیشتر عاشق ورمیشلم
بعضی وقتا ابو میذارم جوش بیاد بعد یکی دو تا حلقه ورمیشل میندازم داخلش.نرم بشه.نمک میزنم میخورمشخالی خالی
تازه رشته ها رو هم به هیچ وجه اصلا نباید بشی.همونجوری دراز دراز باید بپپزی.مگه برنجه که میشنش؟!!اگه غذای کوتاه میخواین خب برنج
پیش نمایش
پاورپوینت فصل پانزدهم تئوری حسابداری (جلد 2) تألیف دکتر ساسان مهرانی، دکتر غلامرضا کرمی، مهتاب جهرومی و سیدمصطفی سیدحسینی
Welcome to ViroL.net مقاله ، پاورپوینت ، پایان نامه ---- ویرگــ ، ــول ViRGooL.net ---- پاورپوینت و مقاله موضوع : پاورپوینت فصل پانزدهم تئوری حسابداری (جلد 2) تألیف دکتر ساسان مهرانی، دکتر غلامرضا کرمی، مهتاب جهرومی و سیدمصطفی سیدحسینی مباحث پاورپوینت : - مقدمه - تعریف .
دریافت فایل
مداح با صدایی که نایی برایش نمانده و از عمق دلش می‌آید می‌خواند.‌
تو این دنیا
من تو رو دارم.
بهت خیلی
خیلییی بدهکارم.
بذار عالم همه بدونن من. دوست دارم.
کمم اما
عاشقت هستم.بهت خیلیی خیلییی وابستم.
به غیر از تو، من کی رو دارم
دوست دارم.
.
قبلا هم پرسیده بودم آیا ما را هم با همه خطاهایمان به اندازه علی اکبرتان دوست دارید؟
مرگ عزیز خیلی سخته،حالا ناگهانی باشه،هنوز سخت تر.
این روزا روحیم حسابی پایینه.
بخاطر همین نااروممخواب خوبی ندارم.همش سر درد
خداروشکر خونه رو دارم میگیرم  و یکی از دغدغه هام کم ميشه.
اتاقم بمب زده ترین حالت ممکنه رو داره چون دارم وسیله جمع میکنم.
دارم یه کتابی می‌خونم که اووووَه صفحه داره. الان فک کنم پونصد شیشصد صفحه‌شو خوندم و می‌تونم داستانشو تو یه صفحه خلاصه کنم و این باعث ميشه چند دقیقه بعد از بستن کتاب به این فکر کنم که "آیا دارم وقتمو هدر میدم؟" اما در لحظه‌ای که دارم می‌خونمش جواب این سوال اصلا بله نیست. توصیفاتش از روحیات و نیات و حالات آدم‌ها درگیرم می‌کنه و انگار دارم با آدم‌های جدیدی تعامل می‌کنم. به نظرتون کدوم احساس واقعی و مهمه؟ موقع خوندن یا بعدا موقع تحلیل؟
مگه ميشه آدم , خدا رو دوست داشته باشه 
ولی کارایی کنه که خدا دوست نداره؟!

آره ميشه 
چرا نشه؟!
من یکیو میشناسم که خیلی رفیقشو دوست داره 
اما همش کارایی میکنه که رفیقش دلخور ميشه 
بعدش ازش معذرت خواهی میکنه 
و به شدت هم همدیگه رو دوست دارن!
قبول دارم که 
اگه عالم و عاقل برخورد کنه 
عزیزتره 
اما مییییشه 
باور کنید.

اونم خدایی که ستارالعیوبه 
خدایی که از مادر مهربون تره
خدایی که درِ توبه رو برا همین باز گذاشته
خدایی که سرزنش خطاهارو به سر بنده اش
,    ,    متن آهنگ مسعود بختیاری گل ناز دارم,    دانلود آهنگ گل ناز دارم مسعود بختیاری 320,    اهنگ لری گل ناز دارم مه شو تارم,    مسعود بختیاری l-e naz,    دانلود آهنگ گل ناز دارم مهرنوش مختاری,    دانلود آهنگ گل ناز دارم مهدی در استیج,    دانلود اهنگ مسعود بختیاری دی بلال,    دانلود آهنگ گل ناز دارم موسی ,    اهنگ معین گل ناز دارم مه شو تارم,   
اینکه دوستت دارم سرمایه ی تو هست.
هربار که می بخشمت دارم از دوست داشتنت بهای خطات رو می پردازم.
حواست هست داره از سرمایه ت کم ميشه؟ 
چقدر خسته ام. انگار نه انگار شروع مسیر هست.
راستی این همه بی رحمی و بی انصافی حالت رو خوب میکنه؟
بچه ها شاید مشاورم رو عوض کنم.
این کامی دیگه داره یه جوری ميشه 
دو روزه رفتم تو فکرش
مث کسخول ها دارم همه جا تصورش میکنم.
دارم خل میشم. 
میخوام برم یه مشاور خانوم بگیرم.
کامی خیلی بچه خوبیه.
ولی حس میکنم دارم وابسته میشم.
خودشم به بهانه درس و اینا و پیشرفتی که داشتیم جلسات مون رو کرده دیر به دیر.
آقا دوست دارم به عنوان بهترین دوست با هم باشیم ولی نمیخوام دوستش داشته باشم.
چون همه پسرها یه لاشی درون دارن که اصلا قابل اعتماد نیس مخصوصا اگه سن شون با
موندن بین  دو راهی منو میترسونه هميشه
یه جورایی تطبیق با هرکدوم سخته برام
و هرکدوم ب اندازه خودشون ریسک پذیر
ته دلم امید دارم به خودم اما یه وقتایی پام ناخودآگاه ممکن فرم تلو تلو شده ها رو بی محابا طی کنه
این طور بگم ک
نه هراس
نه امید
بلکه ادغام هراس و امید
ميشه خلاصه ی  کل حال الانم
ولی دوست دارم ریسک راه اولی ک خودم خواستمو بپذیرم و برم تو دلش
مثل جسارت زدن تو دل دریا که میترسیدم  گریز ناشی از اون احتیاط بود و درست؛ اما تا یه جای
 
(بغضِ چهل روزه)

برمزارت آمدم زار و پریشانم حسینمیکنم بر قبرِ شش گوشه فدا جانم حسین
.
آمدم از شام تا در بَر بگیرم قبرِ توهمچو شمعی درغَمت سوزان و گریانم حسین
.
آمدم با اَشک شویم قبرِ زیبایِ تو راخانه ام ، کاشانه ام شد بی تو زندانم حسین
.
مانده ام تنها در این دنیا ندارم یاوریکو؟ برادرها شود آرامشِ جانم حسین
.
یادگارِ مادرم پیراهنت آورده اماَرمغانی را جز اینم نیست، اِمکانم حسین
.
ِعطرِ زهرا را گرفته تار و پود پیرَهنبویَمش، دردِ دلم را  گشته در
خب خب خب
امروز واسه من تا همینجا بود
به 00:00نرسیدم
دارم لباس میپوشم برم پیاده تا خونه ی م_ز اینا و بعید میدونم شب که برگردم دوباره مشغول شم
امروز تقریبا خوب بود از یک تا ده از خودم 4 تا رضایت دارم
حالا تازه خیلی اولشه خب، راه میوفتم به زودی
از کار بد امروزم براتون بگم؟ قاشق استیل کردم تو ماهیتابه ی تفلون
 
آیی راستی تا یادم نرفته:به خوراک لوبیاهاتون گلپر بزنید، تومنی یه میلیون میره رو نرخش
 
خودمون کم بدبختی داریم، این هوام روز به روز  دلبرتر می
میگما قراره اون دنیا هم بریم جهنم؟
مگه اینا همش جهنم نیست؟
اگه نیست پس چیه؟
یعنی خدا نمی‌بینه؟ دارم کفر می‌گم؟
ميشه یکی بیاد بگه پس کی روزای خوب میاد؟
ميشه برای فقط یه ماه هم شده حالم خوب باشه؟
راضی‌ام به خدا. به همین یه ماه
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم ميشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
ميشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
ميشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هیچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقی عظیم
ميشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
ميشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
آقا من تو پست قبل یادم رفت بگم ، مهتاب یکی از بچهای ما که بلند شد کاراش رو بگه با یه حالت خیلی معمولی بلند شد گفت المپیاد ریاضی و علوم مقام آوردم[یادم نیس رتبه هاشو بگم ولی گف] علاقه دارم المپیادای مختلفو شرکت کنم ، طراحی نقاشی این اون :|
قیافشم کلا این شکلی بود: :|
بعد اونا. بماند نگم دیگه:|
شنبه هم اول کاری میخوان ببرنمون موزه دفاع مقدس-___-
پارسال رفتیم اشکمونو در آوردن و پا درد گرفتیم برگشتیم:|
دیروزم یه عاقایی رو آورده بودن یه ساعتی فک زد دربا
هنوزم دمایِ ناکجا رو هفته ای چند بار چک میکنم. شهرِ خاطرات و روزهای رفته. امروز ماکزیممش 27 درجه ست! در حالی که شیراز ماکزیممش 37 هست. ای بابا. یادِ تمامِ شهریورای سالای پیش میوفتم که اونجا بودم و این ایام هواش چقد م بود. و این اولین شهریورِ این 5 ساله که روزای آخرشو تو شیراز میگذرونم و چه بد.
الان اونجا شبا خنکِ خنک ميشه، یه جورایی سرد. اگه بشه دمای 10 درجه رو سرد تلقی کرد.
 
+ و الان اونجا خیلی خلوت و سوت و کور و دنج و عجیبه! چون اکثرِ دانشجو هاش
باید بگم میترسم . قدم هایی که دارم بر میدارم تهش میتونه به نوک کوه منجر بشه و حتی هر قدم اشتباهی میتونه باعث سقوط من بشه و حالا شاید پر استرس تر از دیروزم . میترسم , چون خیلیا تو کارم نه آوردن . خیلیا و من چاره ای ندارم دختر. دارم برنام میچینم و بیست و چهار ساعت شبانه روز رو تجسم میکنم . به شدت دلم درد میگیره به خاطر پدرم و البته مادرم .خدایا ميشه ایندفعه همه جوره کمکم کنی؟ من همه ی خودمو میسپرم دستت همه چیز رو کنترل کن . همه چیز رو خوب تغییر بده . خدا
 
متن آهنگ رضا یزدانی بنام سایه نشو هرگز
 
سایه نشو هرگز شب تار و تاریکهمیبینمت از دور کابوس نزدیکهسایه نشو هرگز کوچه دلش خونهرد میشم از دیوار این خونه زندونهسایه شدن هر شب تعبیر خوابم شدلبخندتو بُردی عشقت عذابم شدبار سفر بستن رسم رفاقت نیستشک میکنم بی تو تردید عادت نیستدل میکنی آسون مهتاب و مینعاشق شدن درده توو لحظه ی رفتناز پنجره میری چشمامو میبندمتقصیر بارون نیست با گریه میخندم♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪ ♪♫♪دانلود آهنگ جدید رضا یزدانی به نا
قرار بی قراریم بیا کنار همان سپیدرا که یک روز باتو به شب شد شبی بی دلهره از فردا توسر برشانه ام من روی بر مهتاب بیا کنار همان حوض که مهتاب عریان شنا می کرد نفس ، ازسینه ام میل پزواز دارد امشب مرا تنگ تر در آغوش بگیر که فردا ، برایم خیلی دور است
بگذار سربسته بماند معنی عشق
دلتنگ مشو
که دلت هم بیگانه شده
بگذار راز بماند رازی که هیچکس یادش نیست
حلول کند
به جانت
آهسته آهسته
،بماند

عشق نثار قلب نشده بود
بلکه،
قلب 
و جان
نثارِ طبعش
شُده بود
دلتنگی ات
را جا گذاشته ام
در قلبی که
عشق در آن مزاحمِ
هیچکس نشود
 
من مانده ام
و تنی که ثانیه به ثانیه میلرزد
از 
صِدای قلبی 
که
درون
صندوق شش قُفلِ سینه،
پنهان ست

تو خوب مدارا میکنی
با قلبت
جوری که باور میکنم
من عشق را خیالاتی شده ام
دل
چیست!؟
تا حالا شده دستتون به هیچ جا جز خدا بند نباشه؟
تا حالا شده حس کنید فقط خدا میتونه کمکتون کنه؟
من الان دقیق تو این مرحله از زندگی‌ام.
دارم نکاه می‌کنم الان چند ماهیه همش اینجا دارم از مشکلات می‌نویسم
چرا؟ چون که اتفاقای خوب اونقدر کم و وضوحش تو زندگیم کم شده که جدیدا تا میام بنویسمش، بازم مشکل بعدی شروع ميشه.
فردا امتحان علوم دارم
یکی از سخت ترین امتحانای دنیا اونم برای منی که هیچ وقت نتونستم معنی چیزایی که دارم میخونم رو بفهمم:/
ساعت ۱ شبه و من هنوز دو فصل دارم که نخوندمشون:))
زندگی قشنگیه نه؟
خیلی دوست دارم به دیروز برگردم و یکی بزنم پس سر خودم و بگم ‌"گمشو برو پای درسات"
ولی خب نميشه-_-
الان دلم میخواد تو تخت گرمم دراز بکشم و کل این زندگی رو به تخمام دایورت کنم و خیلی راحت بخوابم
حتی گفتنشم باعث ميشه بخوام از خوشحالی اشک بریزم~
ولی اینم نميشه
نت
باورتون ميشه خواهرم به حدی اذیتم می کنه 
که به رفتن از این شهر و پیدا کردن خوابگاه و کار جدید در شهر دیگه ای مث کرمانشاه یا تهران فکر می کنم.
هربار هم تو دلم میگم ایراد نداره فکر کن یه غریبه س تا از دستش ناراحت نشی 
خیلی حالم گرفته س
هم از نظر مالی همه چی بهم ریخته ، هم خواهرم رو مخمه 
در واقع اگه کار مناسبی داشتم صد در صد زندگی مستقلی رو برای خودم شروع میکردم 
خیلی اذیتم و همش حس سربار بودن دارم 
یه دوره تو نظام مهندسی دارم چن روز پشت سر هم هست
ش
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب