نتایج پست ها برای عبارت :

مجنون زارت منم معین

یعنی من فقط موندم کی زدم فایل شرلوک رو به طور کامل پاک کردم؟؟؟؟؟ اصلا امکان نداره اخه!!!
بله می فرمایند پریروز افاضات میفرمودی میشل استروگف و کنت مونت کریستو چه کم از شرلوک دارد که هی زارت زارت شرلوک میسازن، حالا بفرما.

#وی شرلوک میدید فایل بررسی میکرد . الان چه گلی بر سر کند با این حجم فایل :/
بچه ها هیچکس نمیفهمشه چقدر از اینجا بدم میاد.
چقدر از این شهر متنفرم.
ادم های کسخل کشورمون.
یه پست اومده گفته جراحی زیبایی نکنین نرینین به پوستتون.
بعجد دو تا اشنای دماغ عملیم 
اومدن لایکش کردن.
نمیفهمم .
بعد تو این وضع که خودشون رو نمیتونن بشورن زارت و زارت بچه پس میندازن.
بعد یسری پسر بدست ی همیشه ماشین باباشو برداشته تو خیابون هر دختری تنها رد میشه مث تاپاله میفته دنبالش.م توتون.
دفعه بعد این حمالو ببینم ش میذارم.
سلام مجنون عزیزبرای تو مینویسم.راستش از دنیایمان گله دارم.میخواهم از دنیایی بگویم که نام هوس را عوض کردند.و چه نامی مظلومتر و زیباتر از عشق؟ آری مجنون جان.هوس را عشق نامیدند:)از دنیایی برایت میگویم که از زمین تا آسمان با دنیای تو فرق دارد!در دنیای ما معشوق به سرعت تعویض لباس تغییر میکند.گاهی دوتا دوتا معشوق انتخاب میکنند.گاهی صبح برای آن یکی اشک میریزند و شب برای دیگری!
ادامه مطلب
ی مرتبا به دهکده ای میزد، ﺭﻭﺯ ﻪ ﺭﺩﺎ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ، ﺷﺒﻴﻪ ﻤﻪ ﻫﺎ ﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ گفت: ﺩﺯﺩ، ﻤﻪ ﻫﺎ ﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺯﺩﺪﻩ، ﺩﺮ ﻔﺖ: ﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺷﺒﻪ ﻤﻪ ﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﺮﺴ ﺑﻪ ﻃﺮﻘ ﻭﺍﻗﻌﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﻪ ﻣﺮﺩ. 
ﺩﻮﺍﻧﻪ ﺍ ﻓﺮﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﺪﺧﺪﺍﺳﺖ! ﻣﺮﺩﻡ ﻮﺯﺧﻨﺪ ﺯﺩﻥ ﻭ ﻔﺘﻨﺪ: ﺪﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟ ﻓﻘﻂ ﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﺪ ﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩ ﺍﻭﺳﺖ.ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﺴ ﺁﻥ ﻣ
دانلود آهنگ محمد حشمتی مجنون نبودم + متن و بهترین کیفیت
ترانه زیبا و دلنشین مجنون نبودم با صدای محمد حشمتی آماده دانلود از جاز موزیک
Exclusive Song: Mohammad Heshmati | Majnoon Naboodom With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ محمد حشمتی مجنون نبودم
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
کدوم کوه و کمر نقش تو داره یار کدوم مه جلوه ی روی تو داره ♬♫همون ماهی که از قبله زند فریاد نشون از طاق ابروی تو داره ♬♫مجنون نبودم مجنونم کردی از شهر خودم بیرونم کردی وای ♬♫
UpMusicTag دانلود آهنگ محمد
ای تو چون شمعی ومن باشم ترا پروانه ایمن همه سرمست از عشق تو چون فرزانه ایدل به عشقت مبتلا،اما جفا کاری چرا؟ای که دربزم دل ما ساقی میخانه ایدر میان عاشقان ای دل غریبی می کنیای که در این انجمن با عشق ما همخانه ایگفتم از فرهاد پرسم راه ورسم عاشقیگفت شیرین بامن مجنون مگر دیوانه ایبی جهت از ساغر ومی گفتم ای آرام جانعذر خواهم زین سخن چون نور این کاشانه ایجان (ناظم)باش عاشق همچو لیلی و چو مجنونعاشقی کن روز و شب تا گویمت مستانه ای
سال های پیش فکر می کردم همیشه عاشق می مانم. فکر می کردم حتما باید با کسی زندگی کنم که عاشقش می شوم و اگر این طور نشود، نیمه شبی در سی سالگی، مجنون و بی قرار با دستی که روی کاغذ می لرزد، ناگهان از خانه ی امن و بی عشقم بیرون می زنم و در کوچه ها و خیابان های شهر آواره می شوم تا به دنبال معشوقم بگردم.سال های پیش فکر می کردم زندگی همیشه بر یک قرار می ماند. آن روزها نمی دانستم عشقی که بازتابی در خور نداشته باشد، انسان ها را خسته می کند. عاشق را خسته می کند
 ای بی تو دل تنگم بازیچه ی طوفان ها
چشمان تب آلودم باریکه ی باران ها
مجنون بیابان ها افسانه مهجوری است
لیلای من اینک من مجنون خیابان ها
آویخته ی دردم آمیخته ی مردم
تا گم شوم از خود گم در جمع پریشان ها
با این تپش جاری تمثیل من است آری
این بارش رگباری بر شیشه ی دکان ها
با زمزمه ای غم بار تکرار من است انگار
تنهایی فواره در خالی میدان ها
دریاب مرا ای دوست ای دست رهاننده
تا تحته برم بیرون از ورطه طوفان ها
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخو
انسان دو وجه دارد.
وجهی علیه او و وجهی همراه او
تمام بیچارگی و بدبختی ما انسان‌ها سر رفت و آمد میان این سر و آن سرِ وجودمان است.
ما شبیه ژله‌ای هستیم که یک لحظه آرام و قرار نداریم.
گاهی علیه خودمان می‌شویم و گاهی له.
سر در گمی وقتی پایان می‌پذیرد که انتخاب کنیم در کدام جبهه ثابت بمانیم.
میانه ماندن دردی دوا نمی‌کند.
می‌شویم مثل مجنون و شترش که مجنون به هوای منزل لیلی سوارِ شتر بود و حرکت می‌کرد اما ماده شتر در فکر بچه‌اش بود. مجنون از خود بیخ
روزگاری که هواش ابری باشه و تنهایی هاش بهانه گیر ،فاصله ها درد بیشتری دارند ،میگن دیوونه ام. اما من  یه حالی دارم مثل رؤیا از خاطره هایم خواهم گذشت ، نه اینکه زیر پا بگذارم   .
 
( شنیدستم که مجنون دل افکارچو شد از مردن لیلی خبر دار )
( گریبان چاک زد او تا به دامانبه سوی تربت لیلی شتابان )
( در آن ره کودکی دید ایستادهبه هر سو دیده حسرت گشاده )
( سراغ تربت لیلی از او جستپس آن کودک بخندید و به او گفت )
( که ای مجنون تو را گر عشق بودیز من کی این تمنا می
آنروز که دیدم من سیمای ترادرراهعاشق شدم ومجنون ازعشق شدم آگاهمن مست نگاه تو، چشمم به طواف تودیدم چو سراپایت آنگاه کشیدم آهدرکوی تو گم گشتم دیوانه خم گشتمآنگه که نهادم من ازعشق قدم درراهتوبودی ومن اما مهجور زیکدیگرمن غمزده ازهجران دلداده وخاطرخواهازتونتوانم گفت افسانه افسونگردلداده شیدا و دلباخته ی ناگاهدرقلب توحس کردم غوغای شعف گونهوقتی که نگاه من باچشم توشدهمراهمجنون توام بنگر احساس وکلامم رایک بوسه بده من را بنمای سخن کوتاه
بسم رب الرفیق
همیشه بعدِ پشیمونی از قضاوت‌ در نگاه اول، به این فکر می‌کنم که چقدر پر شده‌م از آگاهی‌های بی‌فایده! چیزهایی که می‌دونم درست‌اند ولی بهشون عمل نمی‌کنم.
من فهمیدم که از ظاهر آدما نمی‌شه قضاوت کرد، من شنیدم که انّ اکرمکم عندالله اتقاکم! به من گفتن که اگر دیدی شخصی شب گناهی ازش سر زد، صبح با این چشم که گناه‌کاره نگاهش نکن؛ چه بسا توبه کرده باشه و. ولی انگار یه "من" ِ خودبرتربینِ توخالی همیشه به من چسبیده! و حتی جاهایی که حواسم
 
هر چه زشتی ست درین معرکه زیبا بشود اگر از خوابِ گران دیده ی ما وا بشود 
نه فقط یوسف مصری که خدا را بیند دیده ی کور اکر سهمِ زلیخا بشود 
بذرِ گل بودن و گل دادنِ تو نیست هنر هنر آنست خَسی زهره ی مینا بشود 
برکه باشی فقط ماه درونت پیداست آسمان هدیه به آنست که دریا بشود 
نشد از هر نَفَسی زنده تنِ مرده ی ما تنِ ما زنده به انفاسِ مسیحا بشود 
هر کسی عاشقِ لیلا ست مخوانش مجنون بوده مجنون ، اگر کشته ی لیلا بشود 
نیست هر رهگذری لایقِ چشمِ پر اشک حیف ب
الهیات مجانین یا الهیات دیوانگان چیست؟مجانین جمع مجنون  به معنای دیوانه، شوریده یا کسی است که عقل سالمی ندارد.الهیات مجانین به آن دسته از آموزه های دینی اشاره دارد که در مورد افراد مجنون و دیوانه سخن می گوید.در کتاب مقدس بارها و بارها این واژه بکار رفته و در مورد آن نکاتی ذکر شده است.در آموزه های اسلامی نیز احکام و قوانین خاصی در مورد دیوانگان وضع شده است. اما به طور معمول تکلیف دینداری از آنان ساقط گردیده است. با این حال این موضوع به طور منظ
    
        ÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

    میکشم از هجر او صد جامِ خون دل به دوش
               میبرم در هر قدم وجدانِ آب و گل به دوش
     من غم هجران خورم غافل غم بود و نبود
               حسرت دنیا چرا باید کشد عاقل به دوش
  
   سوی میخانه روم هرشب پریشانتر ز پیش
              تا مگر پیدا کنم ساقیِ خونِ دل به دوش
  
   وصلِ او ممکن نباشد اندر این ماتمسرا
            کی تواند غمزه ی او را کشد جاهل به دوش
     در پی محمل دویدن، شرط مجنون بودنست
       
یک شبی مجنون نمازش را شکست .
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو. من
پیاده به سمت خانه می‌آمدم و هوای اردیبهشت را بو می‌کردم و با وسواس نفس می‌کشیدم. هوا تاریک شده بود، تاریکِ هنوز روشنِ بعد از غروب. نزدیک که می‌شدم صدای حرف زدنشان به گوشم خورد. دو مرد جوان با لباس‌ کار کدر که نشسته بودند روی پله‌های جلو خانه‌ای، کنج تاریکی در سایهٔ برگ‌ها. یکی با هیجان و آب‌و‌تاب برای دیگری از دوستش می‌گفت که با دست خالی شوهرِ یک دختر ثرومتند شده بود. بله، راست راستی دخترِ کارخانه‌دارِ اصفهان را گرفته بود! "کارخانه‌دا
بحث بعدی در رابطه با مجنون بودن قاتل است. فرد مجنون نیز مانند نابالغ مسئولیت کیفری ندارد و اگر مرتکب جرمی مانند قتل گردد؛ مجازات نمی‌شود. هرچند فرد مجنون که اراده یا قوه عقل برای رفتارهای خود ندارد نباید مجازات شود اما اگر حالات و رفتار وی خطرناک بوده و آزاد بودنش باعث اخلال در امنیت و نظم جامعه باشد؛ در اینحالت وی نباید رها شود و طبق قانون تا زمان بهبودی یا رفع حالت خطرناک در مراکز و بیمارستان‌های روانی مشخصی نگهداری و مراقبت می‌شود.
نکته
جان می دهی اگر ببینی شمر راهی قتلگاه است. شمر می رود و جان زینب هم. که خنجری است در دستان شمر. قالب تهی می کنی اگر جابر بگویدت که پیامبر گفت، به قیامت فقط شیعیان علی را به نام پدر می خوانند و باقی به نام مادر، که شرم نباشد از ولادت طهارت. ببین که نعل تازه می زنند. و ورق پاره های قرآن به قتلگاه. و شمر می رود. و جان زینب هم. مجنون می شوی تا ابد، اگر بشنوی که شمر بر سینه و حسین در این کلام: اکنون هم اگر برخیزی و این قساوت به دستان تو نباشد. شفاع
تا حالا دقت کرده بودی یک ثانیه چقدر طولانیست؟
مثل یک ثانیه ندیدنت.
مثل یک ثانیه که ندانم کجای این شهری و چقدر دور یا نزدیکی.
مثل یک ثانیه دلتنگ خنده ات شدن.
آه عزیزترینم.
چقدر دنیا بدون تو تغییر میکند.
وقتی از همکلاسی ها جدا شدم و ناخوداگاه دستم رفت روی دکمه ای به تو زنگ بزنم تازه فهمیدم تمام ذهنم پر از تو شده.
مردی که حالا بخشی از وجود من است.
شیرینی خاطراتم. و امیدِ زندگی کردنم.
دلم را خوش کرده بودم این بار بیشتر طاقت میاورم.
اما عزیز
غم عشق تو به جان میخرم و با غم مجنون چه کنمسوختم در شب هجران تو بگو من چه کنمبا دل پر خون چه کنمگر مرا صبح دمی زان دم عیساش ندادزخم دل را چه کنم واله و مفتون چه کنمامد از دیر مغانمخبری از دلدارمن عاشق صنماچشم به رهسر به گریبان چه کنمگفتمش مرغ سحر را که نخوان از یارمخواند و اتش به دلمسوختم اکنون چه کنمشب وصل تو مگرمیشود این جان ندهمسر به دار اند همهگو منه افسوس چه کنم
کتاب پیروزی و شکست پیکاسو ، نوشتهٔ جان برجر ، ترجمهٔ سماء صالح زاده ، نشر حرفه نویسنده
 
نقاشی هنری است که به ما یاداوری می کند زمان و امر مشهود با هم به مثابه یک جفت ، هستی می یابند. جایی که هستی می یابند ذهن انسان است ، جایی که می تواند رویدادهارا با یک توالی زمانی ، و نُمودهارا با جهان دیده شده هم آهنگ کند . با هستی یافتن زمان و امر مشهود ، دیالوگی بین حضور و غیاب آغاز می شود. 
 
تنهایی او مانند تنهایی یک مجنون است : زیرا یک مجنون ، از آنجایی که
الان دیگه هیچ پسری چشممو نمیگیره.
نهایتا برا دو روز روز سوم کلا یادم میره یارو کی بود.
پسره تو المان زندگی میکنه اومده منو زارت فالو کرده.
با چند تا دخترای دیگه.
من نمیفهمم واسه چی یه نفر که تو المان زندگی میکنه میاد فالو میکنه دخترای ایرانی رو.
مطمئنم با روزی ۱۰۰ تا دختر میلاسه.
کاملا مشخصه دخترای اروپایی محلش نمیدن.
حالا پسره
بور با نمک حتی در مواردی ناز.
منم بهش بک داده بودم.
چندین ماه بود که فقط تو فالورام و اینا بود.
بعد یه روز داشتم استوری ش
نه که عاقل بودم ، عشق تو مجنونم کردمن همه چشم شدم مهر تو حیرونم کرد❤این و هر دم و هر ثانیه در فکر تو امعاشق و واله و دیوانه و مجنون ، منمدم به دم یاد در خاطرات ما شیرین استقصه ی عشق من و دلبری ات استیاد تو مرهم جان و دل افگار من استچهره ات حافظه ی پرده ی افکار من استای دلم بردی و هوش از سر و جان از جسمممن فراموش کنم نزد تو حتی اسمم 
مستیم از جام تهی ، از نشئه های آگهییک جرعه از این گر زنی ، آتش به عالم افکنیجن و ملک در ساز ما ، گویند جمله راز ماما فاتحان آخریم ، چون عشق می ماند بجاگفتا که مجنون گشته ای ، یا مانده ای اندر دوییبر خوان وحدت برنشین ، چون خود نیابی در توییمرغ سحر با نای و نی ، سر زد چو بر بازار ویآنجا خموش و پخته شد ، در نزد آن فرخنده پی
هرچه زشتی ست درین معرکه زیبا بشود 
اگر از خوابِ گران دیده ی ما وا بشود 
نه فقط یوسفِ مصری ، که خدا را بیند 
دیده ی کور اگر ، سهمِ زلیخا بشود 
بذرِ گل بودن و گل دادنِ تو نیست هنر 
هنر آنست ، خسی زُهره ی مینا بشود 
برکه باشی ، فقط ماه درونت پیداست
آسمان مژده به آنست که دریا بشود 
نشد از هر نَفَسی زنده تنِ مرده ی ما
تنِ ما زنده به انفاسِ مسیحا بشود 
نیست مجنون ، هرآنکس که به لیلا برسد 
هست مجنون ، اگر کشته ی لیلا بشود 
نیست هر رهگذری ، لایقِ چشمِ پُر
با چشمانی که به تیرگی شب شبیخون زده اند به کدام نقطه از تاریخ نقب زده ای که بودنت، فرسنگ ها بعید است و دور، به کدام قصه عاشقانه سفر کرده ای که مجنون بر لیلی نگاهت کرنش می کند، به کدام جوخه فرمان آتش داده ای که هویدا حلاج وار سر دار را طلب میکند و در کدامین آیه نازل شده ای که سهراب محمد وار به معراج می خواندت.
مجنون منم کزداغ هجرت اشکبارمحرفی بجز من دوستت دارم ندارممحوجمالت هستم وشیدای عشقتدائم ازاین عشق الهی بیقرارمروح و روانم هستی و تو مطمئن باشفردا تراچون تاج برسرم گذارمجانان خوبم چون شود من رافراموشعهدی که ازدیروز وفردا باتودارم
فوتبالی نیستم 
فوتبال نمیبینم
تا اخر عمرمم شاید استادیوم نرم 
اما دیروز با دیدن عها تو استادیوم 
با وجود اون حصار جدا کننده ! 
با وجود زن های چادری گشت ارشادی بینشون ، یه جایی از قلبم آروم شد.
+تو این دنیا زن بودن سخته ، اما تو ایران زن بودن جنم میخواد، جربزه میخواد! 
+رفته بودم پاسپورت بگیرم ، آقاهه زارت برگه رو داد بهم گفت اون پایینشم با شوهرت میری دفترخونه امضا میکنه ، بعد بیار.
هیچی نگفتم ، اون پایینش رو هم از قصد پر کردم با اسم و ف
من چه گویم از دل زارم که بیمارم هنوزشب شده مهتاب در خواب است وبیدارم هنوزغرق نور وشادمانی آسمان تار شبلیک تاریک است و طوفانی دل زارم هنوزماه خندان کهکشان ها نور بارانغم نهان در دل که از عشقش گرفتارم هنوزمثل مجنون غرق افسون آسمان شاداب و گلگوناشک بارم روز و شب می باشد این کارم هنوز
حیف که گوشت و پوست و استخوانم با "فاخته" عجین شده اگرنه اینجاهم نامم را عوض میکردم و میگذاشتم "گآجره".داستان دارد این نام.مفصل هم نیست البته.داستانش هم از انبوه ِ فرزندان ِ نادرابراهیمی ِ جان ِ ماست.+راستی تازگی ها بعضی خوانده هام را برای خودم ضبط میکنم.و فقط برای خودم،نه اینجا میگذارمشان نه هیچ جای دیگر.الغرض،میخواهم بگویم که از قبل مجنون تر شدم!:)
چند روز پیش یک پست در مورد عادت و اعتیاد مزخرف رفتاری ام یک پست موقت گذاشتم که در کامنت ها یک نفر بود که نوشته بود-اعتیاد به خ؟ - ان زمان در واقع از خواب بیدار شدم و در اوج جنون پاسخی برایش نشخوار کردم که شاید آنلاین باشد و همان موقع ببیند و بعد زارت پست را حذف کردم.حالا یکهو یادش افتادم و به نظرم عجیب بود.
 معتاد به خ؟از کجا باید بدانم چه میگویی:/ولی برایم جالب بود کشف کنم منظور طرف از خ چیست:)
معتاد به خوردن؟خاکخواری؟خرخونی؟خود یی؟خشونت؟خ
امروز دلم دوباره هوایِ دِعبل را داشت
روایتش را که میدیدم
حالِ دلم را چون دِعبل آواره دیدم
کوچه به کوچه 
شهر به شهر
میچرخد دلم برای لحظه ای زیارتت
بیخود نشد که شاعر شد دلم
مجنون که شوی 
دلت باهیچ چیزِ دنیایی و مادی
خام نمیشود
من تو را می خواهم  همچون دِعبل خزاعی
بویِ پیراهنِ یوسف کم نیست باورکن.
مرا در دردِ فراقت بمیران;همین.
اللهم عجل لولیک الفرج
1. آنه رو می شناسید؟ :) حوزه گزینه دو جفتمون امیر کبیر بود همو دیدیم :) 
آخ آخ میخواستم به آنه بگم اینجا کارت چک نمیکنن. طبق عادت که حتما باید قبلش از یه کلمه زیبا استفاده کنم، زارت زدم رو شونه یه دختره (فک کردم آنه ست) بعد عربده کشیدم اسسسسسککککلللل اینجا کارت چک نمیکنن، بعد بنده خدا برگشت دیدم یکی دیگه ست کلا :)) فرووو ریختم :))))
2. نگاه دانشجو های امیر کبیر میدونین نسبت بهمون چی بود؟ اینجوری بودن که "گوگووولیییی مگوووولیییی" یا مثلا "عمویی کلاس چن
در کنارِ همهء دغدغه هایِ زندگی
من دغدغهء دیگری دارم
بنام عِشق
حروفِ مقدسی که مجنونم میخوانند
و من به این جُنونِ پُرافتخار! دُچارم
در هر شبی که اشک همخوابه ام میشود
و هرروزی که با یادت راه می روم
می نشینم
بلند میشوم
صبحانه میخورم
لقمه دستت میدهم!
با من از دیوانگی حرف به میان نیار
که مجنون هم ،بیچاره مجنون!دوباره جُنون می یابَد
در هر سویی که من میتوانم وجود داشته باشم
شعری
برای توست
و سایه ای در روانم
و قدومی در این پُرسرو صداییِ اصوات که گُم ان
ساز آواز  گلستان و انارستانها
کرم در قلب اناری می زیست 
تاک بر قامت گردوی بلند می رقصید 
طوقی زرد در تاک  نوک بر دانه ی انگور می زد 
سرو در قامت رعنایی خود گستاخ بود 
                لانه ی مور در ریشه ی سرو پنهان بود 
                 بید مجنون در خود می لرزید 
                 شاخه هایش نگران 
       دارکوبی بر قلب درخت می کوبید 
       و کلاغ هایی که بر بام درختان کاج 
                        هر روز بر زمین و بشریت نگرند 
         و چنین بود قانون طبیعت د
برنامه سخت و فشرده و حجم زیاد مطالب، به سرم میزنه یکم برنامه تغییر بدم و بعد درلحظه منصرف میشم  و فکر میکنم همین برنامه خوبیه وقت  و مجال تغییر برنامه نیست .
دلم میخواد با پشتیبان م کنم ولی خب اینروزا حسابی  مشغوله و نمیخوام مزاحمش بشم.
مغزم سوت میکشه ازاون سوت های قطار توی قصه ها.  کاش زمان میشد یکم کِش داد مثل  بُرش لقمه های پیتزا دیشب تا من بیشتر  زمان داشتم.ولی با اما و اگر و ای کاش هیچی تغییر پیدا نمیکنه.
 اینروزا چرا فکر میکنم  زمان
حق حضانتی که بر عهده والدین بوده، ممکن است در شرایط خاصی به تقاضای نزدیکان و خویشان طفل یا قیم او، از والدین سلب شود.
در این زمینه قانون مقرر داشته است: هر گاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر و مادری که طفل تحت حضانت او است، صحت جسمی یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، دادگاه می‌تواند با تقاضای بستگان، قیم یا رئیس حوزه قضایی، ترتیب مقتضی دیگری را برای حضانت کودک اتخاذ کند.
مواردی که می‌تواند از مصادیق تغییر حضانت باشد عبارتند از:1- ا
درست حدس زدید. من گم شدم. خیلی خوشحال شدم چون دیگه برنمی گشتم خونمون ^_^ ولی با تلاش های فراوان و خودکفایانه م خودمو پیدا کردم و رفتم خونه مرمر اینا. از تاکسی اومدم پیاده شم هیجانزده شدم کوله پشتیم زارت افتاد وسط خیابون ^___^ بعد تازه تو راه نخ روسریم گیر کرده بود به زیپ کیفم. باز شده بود. نصف عفتم بر باد رفته بود خلاصه ^____^
مامان بزرگم میگه دیگه اینجا اومدی "نمیخوام. نمیخورم" نداریم. اینجا اومدی تپلی برمیگردی خونتون :| خلاصه که الان یه ساعته رسیدم ول
کتاب از دشت لیلی تا جزیره مجنون» را می‌توان اولین اثر پژوهشی جدی درباره حضور رزمندگان افغانستانی در دفاع مقدس دانست که در ۵۲۸ صفحه و با ارائه مستندات تصویری، خاطرات رزمندگان افغانستانی را روایت می‌کند و تحقیق و پژوهش آن، ۱۰ سال طول کشیده است.
 
برای همدلی های بیشتر ملت های ما، ضروری است که بدانیم مجاهدان افغانستانی چگونه از ولایات مرکزی و شمالی افغانستان، از دشت لیلی جوزجان عبور کرده و در مسیر یافتن عشق، دوکوهه اندیمشک را هم پشت سر گذا
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم میشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
میشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
میشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هیچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقی عظیم
میشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
میشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
بده ساقی دمی جامی از آن مخمور مستانهاز آن جامی که می سازد مرا از خویش بیگانهبده کامی مرا آخر از آن مجنون نما افیونکه می سوزد دلم از غم زهجر روی پروانهبیا جانم بگیر آخر که من شرمنده وعاصیشدم از هجر روی گل چو بلبل مست و دیوانهطریق دیگرم بنما که یابم گنج پنهانیروم راهی که امیدی بیابم اندر این خانهبنوشم جرعه ای زآن می ،همان جام سعادت پیکه امید شب و روزم شده محبوب بتخانهسعادت یافتی آخر چو این پیک سروش آمدتبسم کن براین (ناظم)شدی واصل به جانانه
از سرم خواهم، که یادت یک دمی بیرون کنم،
روی تو آید به یادم، من ندانم، چون کنم.
توبه از می کردم و لعل لبت آمد به یاد،
می پرستی بعد از این من از لب میگون کنم.
 خان و مان از دست دادم من ز دست خانمان،
خانه بردوشم، چو مجنون خیمه در هامون کنم.
تیغ ابرویت بریزد خون دلها را به ناز،
چون نمی ریزی تو خونم، قلب خود را خون کنم.
صد بیابان تشنة بارانم و دریای ناز،
چشمة چشمم نخشکد، دیده را جیحون کنم.
شکوه از عمرم ندارم، شکو ه از آب و گلم،
عیب باشد، گر ز دونی شکو ه بر
آورده‌اند که پادشاهی مجنون را حاضر کرد و گفت که "تو را  چه بوده است و چه افتاده است؟ خود را رسوا کردی و از خان و مان برآمدی و خراب و فنا گشتی. لیلی چه باشد و چه خوبی دارد بیا تا تو را خوبان و نغزان نمایم و فدای تو کنم و به تو بخشم. چون حاضر کردند مجنون را و خوبان را جلوه آوردند، مجنون سر فرو افکنده بود و پیش خود می‌نگریست. پادشاه فرمود: آخر سر را برگیر و نظر کن. گفت می‌ترسم، عشق لیلی شمشیر کشیده است، اگر بردارم، سرم را بیندازد. غرق عشق لیلی چنان گش
باران ترانه دارد، ناز نه دارد،
شیرین فسانه دارد، ناز نه دارد.
خوشروست بید مجنون، چون عاشق جگرخون،
موها ره شانه دارد، ناز نه دارد.
دریا بود شتابان با خویش او به عصیان،
درد زمانه دارد، ناز نه دارد.
گاهی چو ابر خاطر، اندیشه ها شود تیر،
اشک روانه دارد، ناز نه دارد.
خورشید بخت خندد از صبح روی جانان،
مهر یگانه دارد، ناز نه دارد.
رویت چو ماه عالم، از سینه می برد غم،
شرم نه دارد، ناز نه دارد.
درعشق غمی نهفتههردمدرغم شرری نهفتههر دمدرهرشرری نهفتهغم هماین عشق عجب حکایتی شدما را به غم تو مبتلا کردآنجا به غم تو آشنا کردبارنج فراق غم بپا کردباشعر زغم ترانه ها کردخندید به حال زارم آخرمجنون  وبه عشق مبتلا کرداز جام وفا مرا صفا داداز درد به جام ما بلا دادیکدم زعنایتی شبانهسجاده ای از من ودعا دادمن شاکر لطف حی سبحانمن خادم درگه توسلطانمن عاشق  یارم ازدل وجانجانا بکن استجابتی نوعاشق شدم وحکایتی نودرجام من ازوفا بلا ریزدرباده ما  می  ص
       
.
 ( چلّه نشین )
.
منزل کنم بعد ار تو در ویرانه هامجنون شوم همراه با دیوانه ها
.
آتش به جان افتاده از دوریِ توخود را کُنم رسوایِ در میخانه ها
.
در انتظارم باز آیی از سفروانگه رها گردم از این بیگانه ها
.
گمراه گشتم در مسیرِ عاشقیباز آی باطل گردد این اَفسانه ها
.
تا کی خمارِ دیدن رویت شوَمچشمم به ره درحسرتِ پیمانه ها
.
شهرِ مرا روشن نما با نورِ خودچون مانده درظلمت همه کاشانه ها
.
عمری به دیدارِ(حبیبم) زنده امآیی اگر بوسه زَنم برشانه ها
.
امّا کنا
از ابتدا، تو دیده بودی انتها راپیری که دیده عاشقان مبتلا رااز چشمهایت اشک جاری شد چو دیدیهم دست دشمن دست‌های آشنا رااز دودمان سعد و ذی الجوشن چشیدییکبار دیگر زهرهای نینوا رادف بود و سوت و آتشی سوزان به چادرایران من دیدی تو زنده کربلا رایک روزه انسان میشود حیوان عالمخواندی حکایتهای مسخ کافکا را؟؟؟دیدیم در روز عزا شادی کنان راآنروز رنجاندند روح عاشقان رابا نام آزادی اسارت لایک کردندبیدار کن یا رب ز رویا غافلان رایک عده گرگی که خیال گلّه د
1. دیروز تو سکوت کتابخونه به ری ری خیلییی خیییلی اروم گفتم "کرانچی آوردم" اشتباه شنید مثکه. کلی ذوق کرد (در این حد که کتاب از دستش زارت افتاد رو زمین و صدای خیلی بدی ایجاد شد و همه چپ نگاهمون کردن) بعد گفت "عه رو کی کراش زدی؟" بچه م "کرانچی" رو "کراش" شنیده بود :))
2. مشاورمون یه چشش بزرگه یه چشش کوچیک، بعد که میخواد تهدیدت کنه چشم کوچیکشو میبره عقب چشم بزرگش میاد جلو خیلی ادم میگرخه -_____- حالا امروز نمیخواست تهدیدم کنه میخواست تشویقم کنه، چشم گنده هه ش
1. دیروز تو سکوت کتابخونه به ری ری خیلییی خیییلی اروم گفتم "کرانچی آوردم" اشتباه شنید مثکه. کلی ذوق کرد (در این حد که کتاب از دستش زارت افتاد رو زمین و صدای خیلی بدی ایجاد شد و همه چپ نگاهمون کردن) بعد گفت "عه رو کی کراش زدی؟" بچه م "کرانچی" رو "کراش" شنیده بود :))
2. مشاورمون یه چشش بزرگه یه چشش کوچیک، بعد که میخواد تهدیدت کنه چشم کوچیکشو میبره عقب چشم بزرگش میاد جلو خیلی ادم میگرخه -_____- حالا امروز نمیخواست تهدیدم کنه میخواست تشویقم کنه، چشم گنده هه ش
1. یک عالمه کلمه کلیدی و متن نوشته شده توی نوت هست که نمی‌تونم منتشر کنم. یک عالمه حرف هست که نباید نوشته بشه. یک عالمه درد هست که نباید ازشون حرفی بزنم. نمی‌دونم. نمی‌دونم چه واکنشی در برابر این حجم از سانسور نشون می‌دی. نمی‌دونم چه واکنشی نسبت به چیزایی که از دستم رد شدن و اینجا و هزارجا منتشر شدن، داری. حتی نمی‌دونم اصلا چرا باید بدونی. ما بیماریم! بیمارهایی که مشتاق دردمون هستیم. از درد کشیدن لذت می‌بریم. با این درد، معنا می‌گیریم. حالا ا
محمدابراهیم همت
معلم و فرمانده نظامی ایرانی
به زبان‌های دیگر مطالعه کنیددریافت به عنوان پی‌دی‌افپی‌گیریویرایش
محمد ابراهیم همت (زاده ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ شهرضا - درگذشته ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ جزیره مجنون)[۳] معلم و نظامی ایرانی بود، که از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در جنگ ایران و عراق بشمار می‌آمد. وی پس از انقلاب و در سال ۱۳۶۱ مدت کوتاهی را در جبهه جنگ لبنان و اسرائیل گذراند، سپس به ایران بازگشت و در جبهه‌های جنگ ایران و عراق در عملیات‌هایی چون
درسینه غمی ست لیک این درد نهانوان درد که بر چهره کس نیست عیانسرتابه قدم غصه و غم مالامالتابی نبود ازاین الم درتن وجانتاکی به تمنای وصال معشوقدررنج وغم فراق ازجور زمانای صاحب گردون وسپهر وهامونرسم تو نباشد که اسیری به فغانمن مدعی ام تو خستگان رامددیعشق است وفراق دلبر وفصل خزانلبریز کنی باده می خواران رایک جرعه بده زباده شوکریانرفتم زفراق دوست من ناله کنمضحاک صفت چومردم دون زمانای آنکه زدرد عاشقان آگاهینام تو کلام مجلس اهل بیانامید دل خست
حکایت عمو و برادرزاده.! هر دو همنام.هر دو شهید شهیـــدان محمد تاجبخش هیچ وقت همدیگر را ندیده اند اما هر دو یک راه را رفته اند در یک مسیر قدم برداشته اند و شهادت هم نصیب هر دو شد یکی ۳۱ سال پیش در جزیره مجنون که همه او را با عنوان آخرین شهیدِ دفاع مقدس گتوند می شناسند و دیگری ۲ سال قبل در روز ۱۶ مرداد در تدمر سوریه که حالا همه از او با نام اولین شهید مدافع حرم گتوند یاد می کنند  نام و یادشان گرامی و راه نیک شان پررهرو باد. @modafeanharam77 
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!در دام مانده باشد ،صیاد رفته باشدآه از دمی که تنها با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم ، چون باد رفته باشدامشب صدای تیشه از بیستون نیامدشاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یا رب حلال باداصیدی که از کمندت آزاد رفته باشداز آه دردناکی سازم خبر دلت راوقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشدرحم است بر اسیری کز گِرد دام زلفتبا صد امیدواری ناشاد رفته باشدشادم که از رقیبان دامنکشان گذشتیگو مشت خاک ما هم بر باد
 
خب با سلام بریم سراغ شناخت آلبرت وسکر
جناب آقای دکتر آلبرت وسکر تو رزیدنت اویل یک رهبر گروه استارزه که وارد شهر راکن سیتی میشن
گروه استارز دشمن شرکت آمبرلاست
ولی آلبرت وسکر در اصل نفوذی شرکت آمبرلاست و تو درست کردن ویروس T که منجر به آلوده شدن شهر راکن سیتی توسط شرکت آمبرلا و درست کردن تایرنت ( زامبی پیشرفته نمونش نمسیس تو رزیدنت اویل 3) نقش زیادی داشته
وسکر بی خانواده !! ینی اینک باباش اونو نکاشته و اصلا پدر ماری نداره
 رییس شرکت آمبرلا که ا
ماه می خواند، آسمان می داند و ابر می بارد. در میان ستارگان همهمه است. فریادی از ماه که سکوت را شکسته، سکوت آسمان که سنگین است و زجه ابرها که بی پایان کشیده می شوند. ماه انتظار تنهایی را می خواند، آسمان انتظار تنهایی را می کشد و ابرها انتظار رفته را می گریند.
کیستی؟
ماه در انحنای سکوت شب کوچه؟
آسمانی نشسته بر لب پنجره پرده کشیده؟
یا ابری در تاریکی اتاق چمبره زده؟
و اما پایان نمی دهم بدون تو، زمین. تو در انتظار چیستی؟ نمی دانی؟ ترسم از همین است. پر
شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند؟گره در روح و روانت به جهانت بزند؟شده در خواب ببینی که تو را قرض کند؟بروی وهْم شوی تا که تو را فرض کند؟شده در گوش تو گوید که تو را باز تو را.؟نشوم فاش کسی تا که شوم رازْ تو را.؟شده آغوش شود تا که هم آغوش شوی؟گره ات باز کند تا که تو خاموش شوی؟شده یک شب برود تا که روی در پی او؟که تو فرهاد شوی تا بشوی قصه او؟به همان حال بگویی که تو مجنون منیبه تو بیمار شدم تا که تو درمون منیشده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟گره ات کور شو
*من الحبیب الی الغریب*
سال 61هجریست
صدای چکاچک شمشیر
آب نیست, عطش زخم های بسیار،
غم نبود عباس و علی اکبر و قاسم.
جهل و شقاوت مردم از یکسو
ونگرانی خیمه ها از سوی دیگر.
 
+ گفتی عاشق شدی و بیتاب من
+ گفتی تو لیلایم شو من مجنون ات
+ پس چرا تنهایم گذاشتی؟
هنوز هم صدایم به تو نرسیده!
از فرط گناه بیمار شدی
+ نگرانتم عزیزم
آمده ام برای پسرم مهدی،
مجنون ها را فرابخوانم.
حاضری به خاطر مهدی من
گناه نکنی؟
دوستدار تو
حسین بن علی
منبع کانال یاس فاطمی
گنده‌لاتِ لات‌ها لات محله‌ی ما را تهدید کرده است. لاتی که تا دیروز اهل محل از او شکایت داشتند امروز به حمایت از او همگی دستمال به دست داشتند. زورگویی‌ها و زورگیری‌های او را فراموش کرده‌اند تا لات محله‌ی ما نزد گنده‌لات لات‌ها موش نشود. می‌گویند لات محله‌ی ما هر چه قدر هم بد باشد بچه محل ماست، اگر ما امروز نگوییم من هم یک لات هستم، فردا پیش گنده‌لات لات‌ها هر چه قدر هم زارت و زورت کنیم فایده‌ای ندارد. اگر ما امروز پشت لات محله‌مان نایس
من آدمِ " به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل"‌ام. یه فرهاد درون دارم که ترجیح میده یه تیشه‌ی بیست‌سانتی بگیره دستش و کوه بیستون رو با اون عظمت، با هزار امید و آرزو بکنه تا اینکه دست روی دست بذاره، یا از غصه مثل مجنون راهی بیابون بشه. من فرهادی‌ام که ترجیح میده به کوهکن معروف باشه، حتی اگه آخرش به شیرینش نرسه. بالاخره گر مراد نیابم، به قدر وسع باید بکوشم که.نمیگم تو هم کوهکن باش، نمیگم به راه بادیه برو، ولی حداقل این رو از من بپذیر که حسرتِ ن
سری جدید برنامه از لاک جیغ تا خدا ، یه آهنگ پایانی داره که متنش رو اینجا آوردم و خیلی زیباست . گپ و گفتی کوتاه با خداست .

یک عمر بی تو من پر از تشویش بودم -- لبخند بود و من ولی ، دلگیر بودممثل پرنده تو قفس ، غمگین و خسته -- از این سراب بی نهایت ، سیر بودمتموم فکر و ذکرم حرف مردم -- من حتی از خودم هم دور بودمتو اون روزا تو رو گم کرده بودم -- تو پیشم بودی و من کور بودماز اون مرداب تنهایی و تردید -- تو بودی که منو آزاد کردیپناه خستگی هام شدی تو -- من درمونده ر
 
 
 
 
بسم رب المحمد(صل الله علیه و آله و سلم)
درخت ها به احترام توست که ایستاده اند
بید از دیدن توست که مجنون شده
آسمان به شوق تو می بارد
و آفتاب به حرمت اسم تو می تابد
و ماه هم
و ستاره ها هم
برای خیلی چیزها پایانی وجود دارد
ولی برای هرچیز که بوی تو را می دهند
همه پایان ها شروع است
شروع امید
شروع هدایت
شروع طیف سبز
یعنی شروع زندگی!
محمد.
محمد.
و ما ادراک محمد!!!
 
پ.ن: خیلی خیلی خیلییی عیدتون مبارررک:))) یادتون نره عیدی بگیریناا
 
 
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست
قسمت 1 ،  قسمت 2 ، قسمت 3 ، قسمت 4 ، قسمت 5 ، قسمت 6
لیلی و مجنون 
 قسمت هفتم
 پدر محنت‌زده و رنجور مجنون، که از غم شوریدگی فرزند و تلاش‌های بی‌حاصل خویش در هم شکسته و ناامید شده بود و از جان و جهان سیر گشته بود، وقتی که کم کم دریافت که اجل در حال نزدیک شدن است، به همراه تنی چند از افراد قبیله‌اش به جستجوی مجنون آمد. هرکجا می گشت اثری از وی نبود تا اینکه یک نفر نشانی از او به پدر داد. پدر پس از جستجوی بسیا
آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانیآرزوی من این است یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشمآرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سرپناه من باشی لحظه تر گریهآرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستی تو من باشمآرزوی من این است تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشیآرزوی من این است در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریاآ
وسط‌های فیلم سلینجر ـ مستندی که دربارۀ جی. دی. سلینجر ساخته شده ـ یه جمله از جرج اورول نقل می‌شه که یه بار گفته: نوشتن یه نبرد ترسناک و خسته‌کننده است، هیچ‌کسی اگه جن توی جلدش نره به‌هیچ‌عنوان همچین کاری نمی‌کنه»؛ بعد گوینده حرفش رو این‌طوری ادامه می‌ده: و به‌نظر من، او (سلینجر) اجنه‌ای داشت که به دام می‌انداختنش». 
اینجای فیلم من یه لبخند کش‌داری زدم؛ چون یاد حرف دیگه‌ای با همین مضمون افتادم. این از اون لحظه‌هاییه که خودت با خودت
وسط‌های فیلم سلینجر ـ مستندی که دربارۀ جی. دی. سلینجر ساخته شده ـ یه جمله از جرج اورول نقل می‌شه که یه بار گفته: نوشتن یه نبرد ترسناک و خسته‌کننده است، هیچ‌کسی اگه جن توی جلدش نره به‌هیچ‌عنوان همچین کاری نمی‌کنه»؛ بعد گوینده حرفش رو این‌طوری ادامه می‌ده: و به‌نظر من، او (سلینجر) اجنه‌ای داشت که به دام می‌انداختنش». 
اینجای فیلم من یه لبخند کش‌داری زدم؛ چون یاد حرف دیگه‌ای با همین مضمون افتادم. این از اون لحظه‌هاییه که خودت با خودت
بی دل نوشت,انگار کسی بیخ گلویش را گرفته بود.بی دل حرف نزد تاسیگار ها خشک نشوند.بی دل لب نگشود تا خودکار جوهرش را خرج کند.به نوشته هایش نخندید.به قول فلانی خودکار من قدیمی است گاهی نمی نویسد,یک مارک بی خریدار.سیگار پشت سیگار.در دل نوشته ها که خوب جستجو کنی یک من دست هایش نمایان است.یک من به زانو درامده که دست به عصای خودکار گرفته تا بی دل بازهم بنویسد.ای خواننده,سرسری عبور کن از این نوشته ها وگرنه بی دل دیگری متولد خواهد شد.تولد همیشه شروع زندگی
عشق
این بیماری غیر واگیر
حتی اگر به وصال برسد به درمان نخواهد رسید
برای گریستن بهانه بسیار و بهای بهانه ها ناچیز ،
در حالی که دوستان ترکت می کنند ،
شانه را فراموش کن
تو در دنیایی زندگی می کنی که آرزوی کسی هستی و به تو نمی رسد
تو در دنیایی زندگی می کنی که آرزوی کسی را داری و به او نمی رسی
خراب شود این دنیا
که پر شده از لیلی و مجنون هایی که در کنار هم هستند ولی دور از هم
تو با لیلی مجنونی هستی و مجنونی دیگر با لیلی توست 
غم هایت را در جیب هایت بگذار 
شهر عجیبیست .عاشق از عشق می ترسدمجنون از ماندنقلم از فریاد پرنده از خواندنشهر عجیبیست .شاعر خوانده نمی شود دیگرپرسش نمی شود عالمپرسش گران هراسانندفتوای مصلحت دادندرنگ ها بوی ت می دهندبوم ها از ترس خالیسبز و زرد ، قرمز و آبیغرق در خیال آزادی
 
عارف علی پور
(( کبوتر سیاه ))
Insta:@kabootarsiyah 
شهادت حسین را، زینب باید بخواندمان. و سجاد. و تا ابد مجنون بمانیم، پیش پای این کلام: اللهم فتقبل منا هذا القربان.» که عاشورا، فصل فصل هاست و وصل ها؛ و کار ما حیرانی و اشک تا نوای: انّ جدّی الحسین قتلوه عطشانا.»
 
+ فصل شیدایی لیلاها - سید علی شجاعی
حال مایاران زشورعاشقی مجنون زعشقروح ماازجنس عشق وجسم مامشحون زعشقسهم ماازبوستان معرفت انبوه شورعاشقییافزونی ازغم دلدادگی مدیون زعشقیادمان باشد، لطافت را، شرف را، عشق راحاصل دلبستگی های درون مرهون زعشقنیست درخاطر بجز عشق وغم هجران ووصلازتب وتاب فراق ولاجرم مصون زعشقنرگس چشم من امشب نوحه خوان دلبر استنغمه ها می سازد ازاین نای دل موزون زعشقازدلستان مروت وام ها دارد دلمهردم ازاندیشه ام پیداست این مکنون زعشقظاهرا باعشق هوخوکرده ام بنگرک
حال مایاران زشورعاشقی مجنون زعشقروح ماازجنس عشق وجسم مامشحون زعشقسهم ماازبوستان معرفت انبوه شورعاشقییافزونی ازغم دلدادگی مدیون زعشقیادمان باشد، لطافت را، شرف را، عشق راحاصل دلبستگی های درون مرهون زعشقنیست درخاطر بجز عشق وغم هجران ووصلازتب وتاب فراق ولاجرم مصون زعشقنرگس چشم من امشب نوحه خوان دلبر استنغمه ها می سازد ازاین نای دل موزون زعشقازدلستان مروت وام ها دارد دلمهردم ازاندیشه ام پیداست این مکنون زعشقظاهرا باعشق هوخوکرده ام بنگرک
کات کاربردی در خصوص قذف همراه با مثال
تعریف:قذف عبارت است از نسبت دادن یا  لواط به شخص دیگر، هرچند مرده باشد. قذف باید روشن و بدون ابهام بوده، نسبت دهنده به معنای لفظ آگاه و قصد انتساب داشته باشد. گرچه مقذوف(قذف شونده) در حین قذف از مفاد آن آگاه نباشد.  قذف علاوه بر لفظ با  نوشتن هرچند به شیوه الکترونیکی نیز محقق میشود. مانند مثال های زیر:
هرگاه کسی به فرزند مشروع خود بگوید:
تو فرزند من نیستی و  یا به فرزند مشروع دیگری بگوید:
 تو فرزند پدرت ن
خوب ، اینها برای نقاط نبض شما نیستند. جدید تام فورد لب سطحی مانند عطر توپ غلتکی، اما آنها برای لب هستید (Mwah به!)، مچ دست است.
این روغنهای لب بوی خوبی دارند ، هر چند… کمی شبیه به وانیل ، و مانند آن طعم آنرا می دهند ، بنابراین اگر ایده ای دیوانه وار به دست آوردید ، من کی هستم که هیجان زده شدن کج گردن خود را با یک نور جوجو و درخشان انکار کنم. - و روغن لب نارگیل؟
خودت را بکوب بیرون ، بچه
من می خواهم هر قطره گرانبها از این لوله های آب معطر 54 دلاری را که بر
      این روزها با هرکه صحبت میکنی شکسته است یا دلی را شکانده یا دلش را شکانده اندیا چیزی جاگذاشته و یا از او یده اند بعضی مال و نفراتی آبرو.چقدر زندگی های شاد، میشد ساخت اگر این غرور های بیخود نبوداگر منم های بیخود نبوداگر واقعا دلدادگی را درک کنیم.وقتی تنها میشوم با خودم میگویمچه میشد اگر درخت بودمزیانی برای کسی در کارم نباشد چه میشد همه از من بهره میبردن از اکسیژنم.برگها.میوه و حتی از تنه ام.که در اخر پیرمرد خسته ای از چوبم برای هیزم.
خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردیواسه احساسی که داشتم دلمو خون کردیتو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چیمنو به محبت دو روزه مهمون کردیهمه عالم می دونستن که بری میمیرماما رفتی و همه عالمو حیرون کردیخیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرمخیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرممن حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوابا همین سر به هواییت منو ویرون کردیمن که با نگاه شیرین تو فرهاد شدممگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟همه عالم می دونستن که بری میمی
 جاوید تقی زاده – سنسیز اولمور
دانلود آهنگ جاوید تقی زاده به نام سنسیز اولمور
Cavid Tagizade – Sensiz olmur

 
دانلود آهنگ جاوید تقی زاده به نام سنسیز اولمور
****    ****    ****
دانلود جدیدترین آهنگ های فارسی و ترکی
آهنگ جاوید تقی زاده به نام سنسیز اولمور
****    ****    ****
متن آهنگ سنسیز اولمور از جاوید تقی زاده
من سنه عاشیق دلی مجنون بیریم 
من سه منه اییت بیریسن نفسیم سن
دوشموسن یادیما ینه ظلم ورمه منه 
سنسیز اولمور یاشاماخ وار احتیاجیم سنه
بیر اومود
سه گام بیش نمانده که یلدا به تاراج برود این همه طنازی از کف هستی برود هر که یار ودلبر برگزید خوشش باد وآنکه این کار نتوانست در انکار بماند قلب بی یار به چه امیدی در استقبال یلدا میگذرد غم را رها کن تنهایی را جا بگذار .جامه ی بی وفایی و ناامیدی را بدر .برای خویشتن مهری نو فراهم نما.روزگار در انتظار لیلی ومجنونی تازه هست تا نوای عاشقانه شان را در شام های زمستانی نجوا کند.مجنون من لیلی ات در سراپرده ی انارهای سرخ و آتشیندر کرشمه های قه
خمس اموال و دارایی افراد مجنون و سفیه 
پرسش :اگر مجنون یا سفیه، پولى به دست آورد، یا کسى پولى را به حساب او واریز کند، خمس آن بر عهده چه کسى است؟
پاسخ :
در مورد مجنون خمس به مال او تعلّق نمى گیرد ولى مجنون ادوارى در آن زمانى که عاقل است باید خمسش را بپردازد، و امّا سفیه اداى خمس مالش با ولىّ اوست
 
خمس فرد آایمری 
پرسش :آیا خمس به فردی که بر اثر سکته مغزی یا عوامل دیگر، حواس خود را از دست داده واجب است؟
پاسخ :
چنین فردی در حکم غیر عاقل است و اموال
جز رنج تنهایی نمی داند دل من 
جز درد وشیدایی نمی داند دل من 
من خاطرات خستۀ یک نسل سردم 
جز عشق  بازی سرخوشی دیگر نکردم 
این دل تنور آتش درد فراق است 
این سینه کانون غریب اشتیاق است 
من حرف هایم بی حدود  و بی نهایت 
مجنون گرفته از طنین حرف هایت 
شاید بماند  بر زمین  این حرف هایم 
ناقص شود چون شعر هایم های هایم 
حس هم آوایی نمی داند دل من 
جز رنجتنهایی نمی داند دل من 
98/5/31
هو الجمیل
عبور مجنون از صف نمازگزاران
 
در جماعت عده‌ای رو به خدا
درصف استاده ولی دلها جدا
جسم ها چون دانه ی تسبیح جفت
لیک هر یک دل بجایی داده مفت
شیخ درحمد و ثنای ایزدی
فکر فرزند و عیال و نان بدی
دل  پریشان، جیب ها خالی ز زر
کی رسد یارب گشایش کی خبر
وعده خود میداد آری وارهی
حمد حق می بود و از معنا تهی
جمله مامومان پریشان تر از او
هر یکی حیرانی رازی مگو
قلب ها شان خواب اما در نماز
نه فرودی میبردشان نه فراز
ظاهرا در ذکر و تسبیح الاه
فکر اما کار د
حس نبودن تو عجب سخت نابجاستاندوه رفتن تو غمی سخت وجانفزاستدر حیرتم از آن همه ابراز عشق تودرمانده ام، فرار،کجای قرار ماستازچه فرار می کنی از عشق دم نین درد عشق نیست، تبانی قصه هاسترنجیدنت درست،غلط گفتنم صحیحکو ببخششی که حال بزرگان قومهاستافسرده ای، ملال تو افزون زحد شدهاین نکته هم دلیل همان درد و رنجهاستپا می کشی تو از دل من میروی بروباور نمی کنم که هجر سر آغاز ماجراستبا دست بسته لب بگشایم به احتضارجانم بگیر و سخت نگیر ،این قضا بلاستدر
هزار فلسفه دارد کسی که مجنون است
به ویژه آن که جنون را به عشق مدیون است
طلا  که  هیچ  از  اشک  نیز  پاک تر است
حساب هر که سرش از حساب بیرون است
زگریه مردم چشمم نشسته است به خون
ببین که در طلبت حال مردمان چون است 
بهمن صباغ زاده
 
عشق حیوانی.؟
"اولئِکَ کَالاَنعامِ بَل هُم اَذَلُّ"
شاید باید ابتدا به سرچشمه ی عشق رجوع کنیم. عشقِ انسان به هرچیزی/کسی از کدام اندام یا عضو، از چه جوارح و جوانحی نشات میگیرد که قدرتی نامحدود و غیر قابل باور به عاشقِ مجنون میدهد، که تا سرحد کُشتن و کشته شدن برود؟
انسان چه ویژگی متمایزی دارد که میتواند عاشق شود و هیچ موجود زنده ایی اینگونه متمایز نیست! چه شگفت خاصیتی در ما نهاده شده و چه عظیم ظرفیتی برای این عشق!
آیا حیوانات یا گیاهان هم عاشق م
    مستم ز بوی زُلفَت ، مجنون شدست حالم
    نقشِ رُخَت  دوباره    ،    افتاده   در  خیالم
     از من ربودی امشب ، هوش و حواس و خوابم
     خواهم که سویَت آیَم   ،  اما  شکسته بالم
 
                                                      شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
در مواردی که هر کدام از پدر یا  مادر بدون کسب اجازه و رضایت طرف دیگر تصمیم به خروج فرزند از کشور گرفته  باشد طرف دیگر می‌تواند با تقدیم دادخواست به دادگاه، مانع از خروج فرزند  شود.
  
خروج فرزند از کشور از جمله مباحثی است که زمانی که زن و شوهر تصمیم به طلاق و جدایی از یکدیگر می‎گیرند مطرح می‎شود. به گزارش مجله دلتا در برخی موارد پدر یا مادر بدون رضایت دیگری تصمیم به خروج فرزند از کشور  می‎گیرد،  در چنین مواردی قانونگذار قوانین و مقررات خاص
دوباره سُر خوردیم تو سرما. باران می‌بارید امروز نم‌نم و سرعت وزش باد ۳۷ کیلومتر بر ساعت، و همان عامل اصلی سرمای استخوان سوز اینجاست، باد سرد شدید :-| رسیدیم کنار بوته تمشک پارک همیشگی، باقیمانده تمشک‌ها از سرما خشک شده بودند، نگاه لیلی مانده بود روی تمشک‌های خشک شده. کلی گشتم در بوته، بالا پایین و برای لیلی می‌گفتم که فصل تمشک تمام شده جانِ مامان که یک دانه تمشک دیدم، هورا :) یه تمشک آبدار سیاه زیر یک برگ در امان بود از سوز سرما. شد برای
+ نمی‌تونستم از رفتن منصرفش کنم- پس چی کار کردی؟+ نشستم کنار دریچه، سیگارم رو روشن کردم و رفتنش رو دیدم- بعدش رفتی خونه؟+ نه ، یه پاکت سیگار کشیدم ، گفتم شاید برگرده- بعدش چی؟ رفتی خونه؟+ آره رفتم خونه و همه عکس هاش رو جمع کردم.- سوزوندی؟+ نه، گذاشتم تو انبار- چرا نسوزوندی؟+ دیوونه شدی؟ شاید برگرده!
| روزبه معين
دانلود کتاب اخلاق حرفه ای در مدرسه فرامرز قراملکی pdf
 
دانلود کتاب
 
 
 
 
دانلود رایگان کتاب اخلاق حرفه ای در مدرسه فرامرز قراملکی : u .https://www.reddit.com › user › rozfile98 › comments › دانلود_رایگان_ک.۵ مهر ۱۳۹۸ - کتاب اخلاق حرفه ای در مدرسه فرامرز قراملکی نسخه:پی دی اف با کیفیت بسیار بالا حجم فایل:28 مگابایت تعداد صفحات:206 # [دانلود.نسخه کامل کتاب اخلاق حرفه ای در مدرسه قراملکی : u/hamyarfile .https://www.reddit.com › u_hamyarfile › comments › نسخه_کامل_کتاب_اخل.۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ -
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست
قسمت 1 ،  قسمت 2 ، قسمت 3 ، قسمت 4 ، قسمت 5 ، قسمت 6 ، قسمت 7
لیلی و مجنون 
 قسمت هشتم
 مجنون در جواب درددل لیلی نامه‌ای برای او نوشت. به رسم ادب و به رسم عشق و بندگی، نامه را با نام خدا  آغاز می‌کند سپس شکوه های عاشقانه خود را اینچنین آغاز می‌کند:
کاین نامه زمن که بی‌قرارم
نزدیک تو ای قرار کارم
من خاک توام بدین خرابی
تو آب که‌ای که روشن آیی
من در قدم تو می‌شوم پست
تو در کمر که می‌زنی دست
من دردستان تو نه
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقیست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقیست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
دوستی با کفار از منظر قرآنخداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید:" لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی‏ شَیْ‏ء" 1 یعنی: مؤمنان نباید کافران را به جاى اهل ایمان، سرپرست و دوست بگیرند؛ و هر کس چنین کند در هیچ پیوند و رابطه‏اى با خدا نیست‏. مرحوم علامه طباطبایی قدس الله سره در تفسیر این آیه شریفه می فرماید که: کلمه اولیا جمع کلمه" ولى" است، که از ما
داستان قدرت عشقهمسر من ناگهان مریض شد، او ۳۰ پوند از وزنش را از دست داد، بی اختیار گریه می‌کرد. خوشحال نبود، از سردرد و ناراحتی اعصاب رنج می‌برد. ساعات کمی می‌خوابید و همیشه خسته بود. رابطه ما در آستانه جدایی بود، او داشت زیبایی‌اش را از دست می‌داد و حاضر به بازی در هیچ فیلمی نبود.من امیدی نداشتم و فکر می‌کردم به زودی طلاق خواهیم گرفت. وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود.اول دعا کردم، ناگهان تصمیم دیگری گرفتم. می‌دانستم من زیباترین زن زمین ر
 
کاروان سلاله های خداکاروان امام عاشورا
کاروان بهشتیان زمینکاروان فرشتگان سما
یکی از نوکرانشان جبریلیکی از چاکرانشان حوا
گوشه ای از صدایشان داوودنفسی از دعایشان عیسی
نوجوانانشان چو اسماعیلپیرمردانشان خلیل آسا
زائر اشک هایشان بارانتشنه مشک هایشان دریا
همه آیات سوره مریمهمه چون کاف و ها و یا و الی
یوسفان عشیره حیدرمریمان قبیله زهرا
کعبه می بیند و طواف ملکچشم تا کار می کند اینجا
کشتگان حوادث امروزصاحبان شفاعت فردا
تا به حالا ندیده هیچ
انگار هیچ عاشقانه ای به سرانجام نمی رسد. لیلی و مجنون ، فرهاد و شیرین ، رستم و تهمینه. داستان بیژن و منیژه وخسرو و شیرین را کنار بگذار.
 
 
خودمان را هم ببین.
این خودمان های گم شده را میگویم.
تو کشوری دیگر و من.
اینجا ایران است. همسایه صدایم را می شنوی؟
راستی دیروز در کوچه مان دیدمت.
بگو که باز گشته ای تا بمانی.
بگو نمی روی به آن دیار فانی.
بگو پاییز را درکنار من به عاشقی سپری خواهی کرد.
بگو. بلند تر بگو. دلم را برای عطر چارقدت تنگ نکن.
دانلود آهنگ جدید فرهاد از مهدی احمدوند با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
بیچاره فرهاد بیچاره شیرین بیچاره من با این حال غمگینبیچاره لیلی بیچاره مجنون بیچاره من که دادم به پات جون
دانلود آهنگ مهدی احمدوند به نام فرهاد با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ فرهاد – مهدی احمدوند
الان که وابستت شدم میذاری میری الان که میخوامت ازم بیزاری سیریالان که دنیای تو دنیامو عوض کرد الان که مجنونم کجا میذاری میریبیچاره فرهاد بیچاره شیرین بیچاره من با این
جاده امن هور»تألیف جدید قلم محمودزادهگزیده‌ای از کتابناگهان سه میگ از جنوب به شمال در آسمان هور پرواز کردند و زنگ خطر به صدا درآمد. جهادگران تصمیم گرفته بودند بزرگراه سیدالشهداء» را در روز تولد امام حسین تحویل رزمندگان بدهند، اما با تشدید هجوم هواپیماها، تصور می‌شد تمام جاده را خون فراگرفته و شاهد به شهادت رسیدن تعداد زیادی از جهادگران باشند.ناگهان به جای هجوم هواپیماها، یک تودة مه سنگین روی هور خیمه زد. مه جلوتر آمد و تمام جاده و صف ا
#معرفی_کتاب کتاب سلوک روایت عاشقى قیس بر دخترى است که با او هفده سال اختلاف سنى دارد. و حالا قیسى که در شصت و شش سالگى، معشوق را سرزنش میکند که چرا باید عاقبت چنان عشق سوزانى، چنین زمهریرى مى شد؟قیس نماد مرد شرقى، زن را از آن خود میدانسته، گویى شى اى بوده که به او تعلق داشته که از براى او آفریده شده بوده و از آن رو که همچون همزاد و همنامش مجنون”، خود را در معشوق و معشوق را در خود ذوب مى بیند، توان درک این جدایى را ندارد، گویى پاره اى از روحش را
به خیالت گذشته رو از ذهنت پاک کردی. به زندگیت می‌ رسی، حالت خوبه، غصه‌ نمی‌خوری.ولی یواش یواش احساس می‌ کنی یه چیزی کمه،یه چیزی سر جاش نیست.
انگار یه حفره‌ ی تاریکی توی ذهن و قلبت به وجود اومده که هیچ جوابی واسه‌ ش نداری.
| روزبه معين
بهنامپروردگارصبح 
سلام 
ایمسافر 
ایرفیقهمراه 
ایسالارقلبها
درطوفانسواحلنیلگون 
چهمیکنی؟
میگوییلیلیجانخستهای.
هنوزخیلیزوداست 
لیلیبیدارشو.
صبحصادقمانطلوعکرده 
منگویم 
مجنونمن 
منتنهازمزمنوریرامیبینم
کهدرتیرشرربار 
قولشرابهمندادهبودی.
برایآبحیاتنیازینبود 
بهسواحلنیلگونبروی
توگویی
لیلیمن!
همیشهبهترینهارومگربرایتنیاوردهام 
رسمادبرا 
فراموشنکردهام 
دورازمروتوانصافاست 
کهخاکعشق  رابهرسمتربتبرایتنیاورم.
اندکیصبربای
ستایش.ستایش؟!!!!
باید اسم سریال را میگذاشتند مردان لوس و بی جنبه.
اون از حشمت فردوس که سر پیری برمیگرده و به خانم بزرگ میگه: صورت رنگ مس تو می ارزه به صدتا طلا
اون از وکیل پری سیما که همش منتظره با خانم خانما فرار کنه
اونم از حمید ،راننده پری سیما که با دیدن اشک و مشت بر پیشانی پری سیما جوش میاره و میگه نکن که طاقت دیدن ناراحتی
تو رو ندارم
آخه مرد اینقدر لوس.اینقدر زن ذلیلحالا خوبه خانم و بزرگ و پری سیما محل گربه هیچکدومشان نمیگذارند.
بله درمو
دانلود آهنگ اندی به نام جان جانان از رسانه تک موزیک
شما میتوانید آهنگ جان جانان از اندی را همین الان دانلود کنید و گوش کنید و لذت ببرید
Download New Music Andy – Janeh Janan
ویکی پدیا
 
متن آهنگ آندی به نام جان جانانم
جان جانانم وصله ی جانم
در تلسم دختر شاه پریانم
جان جانانم گل خندانم
منو جادو کن برقص ای ماه تابانم
جان جانانم وصله ی جانم
در تلسم دختر شاه پریانم
جان جانانم عشق سوزانم
منو جادو کن برقص ای ماه تابانم
جان جانانم نور چشمانم
ای گل شقابق دشت های ایرا
تو مرا می‌کُشی. صدها بار. گاه آدمی‌زاد می‌میرد برای او که جانش را می‌گیرد. کُشنده‌ی منی و جان‌دهنده‌ی من. آن جهان دیگری که بدان پناه می‌برم آن‌ هنگام که جانم و روحم به ستوه آمده باشد، اما آن جهان دیگر که از واقعیت دردناک‌تر می‌شود. وهم منی‌ و واقعیت من. کُشنده‌ی منی به وقت هجوم سردرد و درماندگی. ملالت منی و سلامت من.
کشنده‌ی منی آن‌گاه که پر از کلمه‌ام و هیچ ندارم برای نوشتن و می‌کُشی مرا حتی آن ساعت که می‌نویسم. نانوشته‌ی منی و نوشته
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب