نتایج پست ها برای عبارت :

من بهت زنگ زدم چرا رد میکنی

چند عکس عاشقانه میبینی
یهو یاد بوی عطرش میوفتی به طوریکه انگار کنارت نشسته
دستاشو تصور ميکني
صداشو
و بوم! تو وارد وادی نابودی شدی
بهش زنگ میزنی صدای بعد از خوابش رو که خیلی دوست داری میشنوی یه مکالمه معمولی رو پیش میبری
و خداحافظی ميکني
و گریه ميکني به اندازه یک ربع یا بیشتر بعد اشکتو پاک ميکني با سردرد مبارزه ميکني میشینی پشت میز کتابخونه و  درس میخونی و حواستو جمع ميکني که حواست جمع باشه :) 
بله تموم شدن در ثانیه نیست 
بله من اینو میدونستم 
سر به بالینت گذارم، شکو ه را سر می کنی،
می پذیرم شکوه هایت، شکوه از سر می کنی.
گر امیدم ناامید از راه باور می رود،
می کنم باور، مرا یک روز باور ميکني.
دیگران در فکر جا و ما و تو در فکر جان،
چارة دیگر نداری، کار دیگر ميکني.
از الم قلبم قلم کردی، کرم کردی ولی
 از الم نیش قلم در خون من تر ميکني.
شور این شرمندگی نزد بشر افتاده است،
هر زمان از شور دل سودای م ميکني،
صد بلا و صد جفا را دیده از جور فلک،
من چه سازم، از فلک هم جور بدتر ميکني
گاه دنیا به طرز غریب و فزاینده ای تنگه
مرددی بین خودت بودن یا دیگرانو کنارت داشتن،
از دست میری
از دست میری و فرصتی برای سوگواری انچه از دست دادی نیست
اون چیزی ک خودت بودی.
و شکستنت اونقدر اشکار و روشنه
ک به سادگی فروریختنت رو حس ميکني
و همچنان باید ادامه بدی:)
اینجاس ک اروم
خرده های خودتو پشت گلدونای اتاق مخفی ميکني
و عبور ميکني
بی سوگواری
بی تعلل.
افسردگی اینطوریه که ممکنه سر گم شدن یه گوشواره یک ساعت هق هق کنی.‌ ممکنه روزی هیجده ساعت بخوابی. خودتو قایم ميکني، از خودت خجالت میکشی. یه اتفاق بد کوچیک برات میشه نماد خرابی دنیا. خوبی ها رو نمیبینی، درک نميکني. هیچی خوشحالت نمیکنه، همه‌اش گرفته ای. گاهی وقتی لبت به لبخند کش میاد، احساس ميکني ماهیچه های صورتت کش اومدن. وقتی گریه ميکني دلت نمیخواد تمومش کنی، احساس ميکني میخوای تا جون تو بدنته زار بزنی. بعدش دلت میخواد درد تحمل کنی. چون احساس
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی ميکني باهاش کنار بیای
و هم حس ميکني این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا ميکني نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی ميکني خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
یک روز می ایی که من دیگر دچارت نیستم 
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم 
یک روز می ایی که من نه عقل دارم نه جنون 
نه شک به چیزی نه یقین مستو خمارت نیستم 
شب زنده داری ميکني تا صبح زاری ميکني 
تو بی قراری ميکني من بی قرارت نیستم 
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد 
گل میدهی نو میشوی من در بهارت نیستم 
زنگار هارا شسته ام دور از کدورت های دور 
ایینه ای روبه توام اما کنارت نیستم 
دور دلم دیوار نیست انکار من دشؤار نیست 
اصلا منی در کار نیست امنم
دراز کشیدی رو به آسمونِ بدون ماه.رادیو چهرازی میگه هومیوپاتی میدونی چیه؟اخم ميکني-در تعریفی دیگر هر دارویی بتواند در انسان سالم ایجاد علامت کند، می‌تواند همان علامت را در فرد بیمار درمان کند.-سرتو کج ميکني که یعنی چی؟بیشتر میخونی.یعنی اگر دردو رقیق کنی توی آب و بخوریش میشه درمون.-جمشید میگه خوردمش.-فکر ميکني که آخ یادش رفت دلبرو رقیق کنه.بعد فکر ميکني که دلبرو میشه رقیق کرد؟توی کدوم دریا؟.انگاری دلبرها هر جا که برن، ردّشون روی هر چی که
متن اهنگ بنیامین بهادری به نام تو خوشگلی از بس
بی رحم منو نکش با اخم نمیگی میمیرم وقتی که میگی نهنامرد کاری که چشمات کرد حتی نکرد کافر شدی بتم آخرهی میگم اسمتو من دارم حس به تو نداری نه نه نه نداریتو خوشگلی از بس هی ميکني دست دستدلو ميکني میبری با خودت ولی دل نمیدی از قصدتو این بازیو خیلی خوب بلدی که اصلا ندی دست من سندیکه تو ببری هر دست تو بازیگری در اصلبا نگات ميکني حکم میکنم هول وجدان نداریمن حالم میشه بد تر تو واسم اونور برنامه داریهی میگم
فکرکن داری دنبال یه عکس میگردی
فایلهای عکسارو باز و بسته ميکني و پیداش نميکني
ریز شدی و داری اسم فایلهارو میخونی که یکیش نوشته دانشگاه
اول ردش ميکني، بعد پیش خودت میگی بذار ببینم چیه
بازش ميکني و چشمت میوفته به گذشته
اینا کجا بوده؟ کی من اینارو کپی کردم اینجا؟
اصن چرا هنوز هست؟
عکسهایی که از دوران شیرین قدیم بوده
عکسهای دو نفره‌ای که توی همشون میخندیم
قلبم داشت از جا درمیومد
داشتم دق میکردم
خواستم پاکش کنم، دلم نیومد
خاموش کردم رفتم خوابی
جنگ ، خون ، مرگ ، عزا ، اضطراب ، ترس ، نا امیدی ، غم ، سوز ، وحشت  .
هزاران واژه ی تلخ لبریز شده در روز هایمان ، در سال های جوانی مان ، و گویا هیچ راه نجاتی یا حتی فراری نیست !  اعتراض ميکني ؟ میمیری ! درس میخوانی ، دنبال کار میگردی ، پیدا نمیشود ، قصد ِ پناه ميکني ، بلیط میگیری ، خداحافاظی ميکني ، نرفته دلتنگ میشوی ، نرفته غریب میشوی ، نرفته اشک میشوی ، از گِیت رد میشوی ، میپری میرسی ؟ نه ! میمیری . با کدام عدل و منطق و رحمی به اینجا رسیدیم ؟ مگ
عشق ینی‌.
وقتی تو اوج سختی و خستگی داری جون ميکني .
سرتو بذاری رو میز .!چشماتو ببندی ‌‌.و اولین چیزی ک یادت میاد اون باشه .‌
و وقتی چشماتو باز ميکني‌.دیگه خستگیاتو یادت نیاد‌.!
همین!!!

خاله زنگ زده میگه تو راه نجف به کربلا  دنبالت راه افتادم .گفتم فاطمه تو اینجا چی کار ميکني؟چطور اومدی؟
برگشت .دیدم تو نیستی

 پسرعمه کوچیکم_ میگه فاطمه یه دختره اونجا بود جفت تو!یه لحظه فک کردم خودتی.!
.
مرسی‌ ک یادم کردین!

مرسی آقا .که منو تو
فکر کنم اولین آرزوم ،آرامشه ، در کنارشون.
وقتی ارامش نیست ، اگه یه روز نباشن؟ حتی باااینکه بدم میاد ازش ، چی میشه زندگی؟!
عمیقا نگرانم ، نگرانم بدبختی ها بیشتر شه ، چه بیچاره ایم ما نه،؟!
خدایا اگه دقت کنی ، یه دلخوشی کوچیک هم ندادی میدونی؟!
بیچاره تر از بیچاره ميکني و هی ناشکری کنیم بیچاره تر میشیم ، خدایا چی بگم بهت؟!
چرا اینطوری ميکني باهامون؟!
چرا میخوای بدبخت ترم کنی؟
من میدونم اتفاقای بد دارن نزدیک میشن.
از همچی بدم میاد خدا ، به هیچی اع
وسواس تو همه چیز بده حتی فکر
وقتی قراره کاری رو انجام بدی باید انجامش بدی بیشتر از حدی که لازمه فکر کنی نتیجه غلط میشه 
یا زمان ازدست میدی یا کلا اصل ماجرا رو فراموش ميکني و تو حاشیه میری
از اصل ماجرا غافل میشی
تصمیم بگیر 
فکر کن و انجامش بده 
زمان خیلی کمتر از جیزیه که فکر ميکني
تقریبا یادم رفته بود که چقدر شب های پنجشنبه، وقتی میدانی فردا تا لنگ ظهر خواب آزاد است، خوش میگذرد. وقتی زیر پتو گوله میشوی و تو وبلاگ های ملت فوضولی ميکني. وقتی میتونی به این فکر کنی که چقدر اعصابت از دست خدا خورده ولی بهش میگی:چقدر معلم اجتماعی باحالی ساختیا.
ولی واقعا.خدا خیلی واسه جغدا پارتی بازی کردیا. کلی شبا بهشون خوش میگذره. وقتی به معشوقه هرودوت گرفته تا مسواک حضرت محمد، فکر ميکني یا تصور ميکني اگه یه خانوم غیبتوی دوران کوچه نشینی و
تقریبا یادم رفته بود که چقدر شب های پنجشنبه، وقتی میدانی فردا تا لنگ ظهر خواب آزاد است، خوش میگذرد. وقتی زیر پتو گوله میشوی و تو وبلاگ های ملت فوضولی ميکني. وقتی مسعودی به این فکر کنی که چقدر اعصابت از دست خدا خورده ولی بهش میگی:چقدر معلم اجتماعی باحالی ساختیا.
ولی واقعا.خدا خیلی واسه جغدا دارای بازی کردیا. کلی شبا بهشون خوش میگذره. وقتی به معشوقه هرودوت گرفته تا مسواک حضرت محمد، فکر ميکني یا تصور ميکني اگه یه خانوم غیبتوی دوران کوچه نشینی و
عطیه دیشب میگفت ده ساله دوستیم هنوز نمیدونم کِی سرکار میذاری آدمو کِی مسخره ميکني کِی شوخیه کِی جدیه؛ انقدر طبیعی رفتار ميکني آدم گیج میشه.
میگه این اخلاقت کلافه میکنه ادمو 
نمیدونم باید رو کدوم حرفهات حساب کنم به کدوم بخندم.
ارزوهای ادما مثل پروانه ان، تو مِغزت‌ پیله میبندن، تورو شادت میکنن، هرروز به امید دیدنش به زندگیت ادامه میدی، بعد اینکه از پیله دراومد بزرگش ميکني،‌خوشگلش ميکني، 
ولی وقتی که به اندازه کافی بزرگ شد، وقتی وقت لذت بردن از زیباییاش میشه، اون میمیره.
چرا ما هیچوقت به ارزوهامون نمیرسیم؟
پسر خاک تو سرت.
 
تو واقعا میشینی اینجا رو میخونی و به دو ساعت نکشیده عکساتو عوض کردی.
 
من نمیفهمم این کشورای غربی با تو چه کردن که تو با ادمی که اینقدر به حرفاش بها میدی و این همه شب و روز میشینی محتویاتش رو میخونی و کلا اینقدر درگیر دراوردن ته و توی زندگیشی در حدی که قاط میزنه از دستت که چرا میری گاه و بیگاه فامیلای منو ادد ميکني و پیگیرشون میشی و میزنه از همه جا بلاکت میکنه (وقتی کسی که اصلا عصبانی نمیشه رو عصبی ميکني همین میشه)، تو با این ادم
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمانند. مبله شیک راحت! اما دو روز که توش زندگی ميکني، دلت تا سرحد مرگ میگیره!بعضی آدمها مثل یه قلعه هستن! خودت را میکُشی تا بری داخلش! بعد میبینی اون تو هیچی نیست. جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته!اما.بعضیها مثل باغند! میری تو، قدم میزنی، نگاه ميکني، عطرش رو بو میکشی، رنگها رو تماشا ميکني. میری و میری، آخری هم در کار نیست. به دیوار که رسیدی بن بست نیست، میتونی دور باغ بگردی! چه آرامشی داره همنفس بودن با کسی که عمق سین
دانلود موزیک از این شهر برو 2 از دنیا به همراه لینک مستقیم 
 
دانلود آهنگ دنیا به نام از این شهر برو 2 320
دانلود آهنگ دنیا به نام از این شهر برو 2 128
 
در ادامه شاهد متن شهر برو 2 هستید:
از این شهر برو برو یه جایی که زندگی کنیتو جز خودت به هیچکی فکر نميکنيغم تو چشمامو حس نمیکنهفقط برو همینو بساز امشب تورو سپردمت به اون که پیششیکه واسش از همه چی دست میکشیاز این به بعد اسم عشق میشه چیبرو که بد دلم شکستشکستن منو نگاه ميکنيتو روزگارمو سیاه ميکنيبدون م
تقریبا همیشه زندگی من شبیه اهنگpassive از a perfect circleبوده و هست.شاید دلیلی که از معدود آهنگ هایی است که از اول تا آخرش را حفظ هستم همین باشد.هزار بار خودت را کنترل ميکني و کلی جان ميکني برایش.اخرش خودم را به مردن میزنم و برنامه را خراب میکنم مثل موش درون سوراخ میخزم و خودم را از حقیقت مخفی میکنم .آن لعنتی واقعا من را نا امید کرده.به شدت. you better off this way
 
 
یادم میاد یه جایی در مورد قوانین زندگیم نوشته بودم 
قانون یک من باید زنده بمونم 
قانون دو من فقط خودمو انتخاب میکنم
قانون سه 
این قانون امروز تصویب شد بخاطر بررسی کمد لباسام که هرچیزی رو اجبارا تنم کردم اسم این قانون قانون" هر" هست 
هر چیزی رو نخر
هر چیزی رو مگو
هر چیزی رو قبول نکن
هرکاری رو نکن
وقتی هررررررر کاری داری ميکني این قانون میگه متوسط نباش هر چیزی رو الکی الکی تو پاچت نکن 
وقتی قبول ميکني هر چیزی رو تو تنت کنی یا هر چیزی رو قبول کنی
گاهی وقتا دلم از دستت خیلی ناراحت میشه، ولی اصلا نمیتونم باهات حرف بزنم، نمیذاری باهات حرف بزنم، زود ناراحت میشی، زود کوچیکم ميکني، زود حق حرف زدن و اظهار نظر رو ازم میگیری حتی اگه این جمله ها رو‌هم بگم اول به چیزی که تو فکر خودته فکر ميکني نه ناراحتی که تو دل منه
من میمونم و یه دنیا غم و یه شب که صبح نمیشه بگو براش چیکار کنم
این چه عشقیه که بغضم میگیره و نمیتونم هیچی بگم؟ 
میدونی من همیشه ادمارو تو دعوا شناختم مثل الان که ش میگه من یه عروسک دارم که روشنش ميکني سرش میچرخه با حالتای مختلف توهم همینجوری ای چند رو داری :) مثل اونروز که بهم گفتی من اگه برگردم عقب. ولش کن، خودت خوبی؟ حالا که من از اونجا رفتم و برگشتم به خوابگاه، تو چیکار ميکني؟ تو در چه حالی عزیزم؟ دوستای توهم خنجرو نه از پشت که از جلو فرو میکنن تو قلبت؟ منکه ناراحت نمیشم عزیزم دور میشم فقط دورتر دورتر
ینی بعصی وقتا یک فکرایی ميکني بعد  در راسطای افکارت یک رفتارایی ميکني بعد تهش مث سگ پشیمون میشی که چرا اینجور برخورد کردی که تهش ازت طلبکار بشم ینی هر بار طبق فکرم کاری کردم گندددد زدم و از خودم پرسیدم چرا احساساتی شدی باز ؟ ینی فکر من در سطح اول احساساته و در سطح دوم عقل و منطق دیگه اصن به حرف فکرمم گوش نمیدم :/ البته من زیاد خراب نکردممم اون گند زد بمن و از همین ناراحتم نمیخوام دیگه بسه مگه بقول کتاب هزار خورشید تابان مگه من تفدونم؟ نمیدونم چ
جمعه یه تونله تا چشم باز ميکني ذهنت شروع میکنه به تصویرسازی پیش خودت حساب ميکني الان چه سالی هست من چندسالمه امروز چندمه چه ماهی هست از در اتاق که بیرون میری قرار هست کیو ببینی چه صدایی بشنوی کی سفره صبحونه رو پهن کرده عطر چایی و صدای سماور قرار تو رو به چه زمانی ببره کی قراره بغلت کنه . جمعه یه تونل بدون چراغه که حسابی قراره کش بیاد
انگاری من از سنگم!!
این را گفتم و در کمد را محکم بستم.
راستش را بخواهی حق داشتم یک در را در این دنیا محکم به هم بکوبم از شدت دلتنگی.
تو خودت را بگذار جای من.
طاقت میاوری روزها طعم آغوش عشقت را نچشی و حتی لمس دستانش هم برایت آرزو باشد ولی در کمد لعنتی ات را که باز ميکني یکهو عطر مست کننده اش هو ریز کند توی دماغت و زانوهایت را شل کند؟.
نمیدانم تو دلتنگ که میشوی چه ميکني
شعر میگویی.
سکوت ميکني.
یا نمیخندی.
من اما راه میروم.
تا آن سر دنیا هم که
خوبی مستی اینه که میری تو خودت
یه جوری که انگار هیچکس تو این دنیا دور و برت نیست
یه جوری با شجاعت توی جمع تنها میشینی و برات مهم نیس دیگران اصلا کی هستن
میشینی و به خودت رجوع ميکني
به درون خودت
به همون چیزی که خیلیا جرات نکاه کردن بهشو ندارن
وقتی جرات ميکني و میبینیش.
احساس بهتری داری
نه ترس نه نگرانی نه خوب نه بد
فقط حقیقت خالص
 
نمیدونم چی بگم نمیدونم چرا اومدم اینجا شاید چون خیلی کسی نیس که بخونه و خودمم همینو میخوام
اومدم که یه سری کلمه ها رو بچینم کنار هم تا شاید این حال عجیب بساطشو جمع کنه و بره.
دیدی یه وقتا هرکاری ميکني که یه برنامه جور شه نمیشه.
هر کاری ميکني حالت رو خوب کنی نمیشه.
سعی ميکني به همه چیز بی اهمیت باشی نمیشه.
چرا انقد همه چی نمیشه.
چی میشد اگه یه ذره"میشد".
خسته شدم راستش از خیلی چیزا.
از خیلی کسا.
خیلی این روزا بهم ریختم و دلیلش رو نمیدونم.
یک فکری به ذهنم میرسد.واکنش های شیمیایی در نورون ها.رسیدن قدرت به انگشتان و زدن دکمه ها روی کیبورد.
حوصله ات سر میرود.می آیی که به من سر بزنی.میخوانی.تحریک سلول های بینایی.واکنش شیمیایی در نورون ها.تحلیلِ فکر های من.
میخواهم فکر هایم را برایت بنویسم.از اول تا آخرش.بدون اینکه چیزی را جا بیاندازم.حوصله ام سر میرود و نمیتوانم بنویسم.واکنش شیمیایی در نورون ها.میخوابم.
منتظر من میمانی.دلت برایم تنگ میشود.منتظری که چیزی بگویم.نمیدانی حوصله ندارم.در
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه دیگه چیزی براش مهم نیست. این که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و این که بیش تر از همیشه فکر ميکني لحظه هایی که میرن دیگه هرگز بر نمیگردن. اون وقت دیگه فرقی نمیکنه تا اینجای عمرتو باهاش چیکار کردی دوس داری هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی این همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و میگی زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. دیگه حال غصه خوردن نداری و به
 
بعضی شدن ها به خون جگر است. می نشینی حساب و کتاب ميکني- هرچند خیلی حساب و کتاب بردار نیست- میبینی شدنش بهتر است. شاید بهشت نه، ولی بهتر است. میبینی زورت به خلاء نشدنش نمی رسد، به سوراخ بزرگی که رها کردنش می سازد. آن وقت است که سمج می شوی. زندگی دو روز هست یا نیست چندان فرقی نمی کند. میگردی راهی پیدا ميکني برای دور زدن تحریم ها. تاب می آوری. تاب می آوری. نیاوردی هم، تمام می شوی. همین.
 
 
 
میگن کار ميکني برای اینکه بهتر زندگی کنی اما خوب که چشتو وا ميکني میبینی فقط همون کارو کردی و زندگی نکردی اصلا یادت رفته که داشتی کار میکردی که چیکار کنی ! 
اصلا وقتی برات باقی نمیمونه که بشینی فکر کنی چی دلت میخواد؟ الان میتونی چی کنی که بهت خوش بگذره ؟ فقط خسته و غرغرو میشی با یه عالمه برنامه ی اجرا نشده .
کتابِ نخونده ، فیلمِ ندیده، کافه ی نرفته، دوستِ ندیده، گپِ نزده ! 
نذر صدوچهارده هزار صلوات.
هی فکر ميکني به ته ذکر رسیدی، به شمارنده که نگاه ميکني میبینی کلی هنو ازش مونده!
تو معنویت هم اگه مثل معصومین نبودند گمان میکردیم به ته معنویت رسیدیم، ولی وقتی به اونا نگاه ميکنيم میبینیم کلی عقبیم.
و خوب برخلاف شماره اندازها، کمالات اهل بیت قابل احصا نیستند پس همیشه این حالت وجود داره و نمیرسه وقتی که انسان احساس بی نیازی نسبت به انجام اعمال داشته باشه.
صوفی چه فکر میکنه نمیدونم؟!
 
میگن کار ميکني برای اینکه بهتر زندگی کنی اما خوب که چشتو وا ميکني میبینی فقط همون کارو کردی و زندگی نکردی اصلا یادت رفته که داشتی کار میکردی که چیکار کنی ! 
اصلا وقتی برات باقی نمیمونه که بشینی فکر کنی چی دلت میخواد؟ الان میتونی چی کنی که بهت خوش بگذره ؟ فقط خسته و غرغرو میشی با یه عالمه برنامه ی اجرا نشده .
کتابِ نخونده ، فیلمِ ندیده، کافه ی نرفته، دوستِ ندیده، گپِ نزده ! 
 
 
تمام طول هفته را منتظری تا جمعه برسه، چه روزهای پرکار و پر تنش و چه روزهای آرام و بی صدا. فکر ميکني جمعه روز خاصی هست، یک اتفاق نو رخ میده، یا کلی استراحت ميکني و خستگی کل هفته از تنت درمیره اما جمعه میرسه و تازه دلتنگ روزهای هفته میشی! شاید واقعا جمعه ها هیچی نداره جز دلتنگی. جمعه ها سوت پایانه، جمعه ها آخر جاده است!
اما با این حال روزهای هفته با یک دلخوشی سپری میشه، دلخوشیه رسیدن جمعه ای که تو میخوای!
    قطــره قطــره اشکهایم را تو دقــت ميکني
 
            بی نهایت بر گـــدای خود محبـــت ميکني
    آن قـــدر من آمدم پابوسی باب الجــواد.
             گوییا بر زائرت داری تو عــادت ميکني .
 
من یقین دارم یکی از همین روزها
دست دلم را میگیری و 
از باب الجوادت مرا وارد بهشت ميکني 
و پنجره فولادت بهانه ای میشود 
برای امضای تذکره ی کربلایی دیگر 
اصلا کربلایی که براتش را شما امضا کرده باشید 
طعم دیگری دارد،  آقای خوبم. 
و من همیشه کوله بار
 
این جمله رو همه مون بارها و بارها شنیدیم و قبولش هم داریم.
 
مهمترین قدم و اولین قدم برای انجام دادنِ هر کاری قدم اول و برداشتن است.
 
روابط هم اولین قدم برای وارد شدن به مسیرِ موفقیت هست.
 
وقتی روابطت رو با افرادی که پیش از این باهاشون وقتت رو سپری میکردی قطع ميکني و توجه و تمرکزت رو معطوفِ هدف و خواسته هات ميکني.جهان افرادی رو وارد زندگیت میکنه که با اهدافِ تو هم راستا هستن.
 
 
ادامه مطلب
امشب خیلی گریه کردم.
خیلی.
گاهی فکر ميکني موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشی و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه ميکني.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نوشته ، یه فیلم ، اونو بسرعت بالا میکشه و اونوقت اون دله که مغزو زنجیر میکنه.
شاید موضوع فیلم زیاد بمن و احوالم ربطی نداشت ولی دله دیگه ، منتظر یه جرقست.
چی دارم میگم؟
اصلا مطمئن نیستم بفهمی چی میگم.
بهتر.
این درد و شکنجه رو واسه هیچکس نمیخوام.
۱۰ ماهه شدی و با چشمات همیشه دنبال منی، از جلو چشمت که دور بشم گریه ميکني. با دستای کوچولوت هرچی که داری میخوری میاری طرف دهنمو به منم میدی، عاشق زیر تلویزیونی و همیشه چسبیدی بهش و با آهنگای تلویزیون میرقصی. تو هر حالتی تا صدای آهنگ میشنوی دست میزنی.موقع تعویض پوشک میخندی و فرار ميکني، ت  آینه خودتو میبینی با ذوق میگی ددا یعنی مثلا دلسا.بابا که میاد از ذوق جیغ میزنی. تو صندلی غذات لم میدی و دونه دونه پفیلا برمیداری و میخوری و خیلی حواست هست چی
از یک جایی به بعد خیلی چیزها برایت بی معنی میشود.مثلا به اشتراک‌گذاشتن عکس های دوست داشتنیت.یا توضیح دادن بعضی مسائل به انسان ها.حتی وقتی اینکار را هم ميکني آن حس عجیب بی فایده بودن مسئله همراهت هست.نه اینکه آدمها مشکل داشته باشندهانه.مسئله در درون توست.که مگر من کیستم یا چرا باید برای دیگران مهم باشد نظر من درمورد فلان موضوع چیست.یا اینکه الان در چه حالم.این میشود که سکوت ميکني.یا گاهی هم که سعی ميکني برگردی به گذشته و کاری بکنی ب
این ویدئو رو حتما ببینین
واقعیتهای مسلم رو درباره کانادا میگه، واقعیتهای کاملا مسلم. تقریبا جواب همه سوالهای من رو داد.
 
Canada's weird, left-wing, anti-American nationalism
 
من اینها رو به چشم خودم دیدم.
وقتی میاین بی سی، این شدیدتر هم میشه، چون ادمای بی سی ساده تر هستن و نژادپرستیشون رو راحت تر داد میزنن.
 
البته نژادپرستیشون از ignorance هم میاد.
چون به هر حال، وقتی تو در جهت منافع یه پادشاهی دیگه سعی ميکني به بقیه اسیب بزنی، در عین حال که نژادپرستانه هست، نشون میده
سلام
آدم همیشه طالب پیشرفته و کمال طلب. براش برنامه ریزی ميکني و یه هدف تعیین ميکني و تمام تلاشت رو ميکني تا به هدفت دست پیدا کنی، اما گاهی یه سری آدما توی قسمت اول گیر می کنن، یعنی هدف رو داری، میدونی باید چیکار کنی که به هدفت برسی اما یه چیزی مانعه.
شاید بگی تنبلی، شاید عدم اراده، شاید هم برنامه ریزی غلط و به دور از روحیات و داشتن حداقل های کافی در وضعیت جسمانی و فکری. نمیدونم اسمش رو چی بذارم اما هرچی هست نمی ذاره به هدفت برسی، هر روز کارت این
قبول ار من نسازم دین تو، ترسم سرم برٌی،
قبول ار میکنم دینت، تو جای دیگرم برٌی.
ببری صد نیستان و فغان بر جان نی ریزی،
فغان از جان من خیزد، نهال باورم برٌی.
زبردست تبردستی، ز باغ باورم بگذر،
تو هم زیر و زبر گردی، اگر خشک و ترم برٌی.
به مقراض دو پای خود میانبر ميکني راهت،
کمند یاری ما را میان دلبرم برٌی.
به تیغ ابروان هر دم طبابت ميکني قلبم،
برای زخم ناسوری تو نیم پیکرم برٌی.
گهی شعر ترم خوانی، گهی خشک و ترم برٌی،
گهی بال و پرم بخشی، گهی بال و پرم برٌ
واقعا زندگی تو روستا با ادم چیکار میکنه؟
من فک میکنم به شدت ادم رو بزرگ میکنه.
فکرشو بکن کلی زحمت میکشی یه بره رو بزرگ ميکني کلی براش ذوق ميکني بعد مجبوری بفروشیش یا بخوریش چون سیستم همینه کلا.
یکی از بچه ها هم اتاقیم که پدرش دامداری داری مصداق کامل همین ماجراس.
احساساتش نسبت به از دست دادن اشخاص یا اشیا به شدت کمه.
انگار یجورایی بازی زندگی رو یاد گرفته و دیگه براش اهمیتی نداره که کی تنهاش بذاره. یاد گرفته مستقل و شاد زندگی کنه.
واسه همین من دوس
 
شده براتون پیش بیاد یه وقتایی سر ناسازگاریتون بد بگیره؟!
میدونید اینجوری به خودت بیشتر سخت میگذره ولی نمیخوای ازش کنده شی
میدونی بهونه است باید قوی باشی و نمیخوای.
وهزار تا چیز دیگه که میدونی!ولی نمیخوای!
انگار خودتو یه بچه فرض کردی که میخوای گولش بزنی!
میدونی کدوم وقتارو میگم؟اونوقتا که هیچی با دلت سازگار نیست!
اونوقتا که انقدر همه چی ناسازگاره که خودتم میزنی به ناسازگاری، به خودزنی، به خود آزاری
اون وقتا که که تنها باشی درد بیکسی خفتت
بعضی وقتا یه اتفاقایی تو زندگی آدم میفته، یه کارایی انجام میده که به دنبالش کلی قضایای دیگه پیش میاد، آدمای جدیدی سرراهمون قرار میگیرن و همینطور این چرخه ادامه پیدا میکنه و تو هی گذشته رو مرور ميکني و برای لحظاتی مغزت هنگ میکنه که چه عجیب بود این ماجراها.به این فکر ميکني که اگه حتی یدونه از اون اتفاقا نمیفتاد الان اینجور نبود، حتی یه لحظه به خودت میگی اگه اون کار اشتباهو انجام نمیدادی، اگه بعدش انقدر پشیمون نمیشدی
ادامه مطلب
تصمیم دارم روی قضاوت نکردن زوم کنم.
تو چندروز گذشته چندتا قضاوت سطحی کردم که خیلی از خودم دلم گرفت. 
چرا اینقدر زود راجع به آدمها فکر میکنم؟ چرا اینقدر بی صبرانه در مورد کارهاشون نظر میدم، زبانی یا قلبی فرقی نمیکنه.خدایا منو ببخش
افسار ذهنم از دستم در رفته
 باید تسمه ی دهنه ی ذهنم رو محکم بگیرم، و قبل از هر ظن و گمانی به خودم نهیب بزنم شاید داری ندونسته قضاوت ميکني، شاید اینجورم نباشه، شاید داری از ظن و گمانت پیروی ميکني، شاید اگه تو هم تو او
-دیوونه شدی؟!
من:
-با خودت میخندی یهو گریه ميکني. چته؟!
من: خخخ
-چرا میخندی؟!
من: خوشالم لابد!
-(نگاه مشکوک)
 
میدونه خوشحال نیستم. ببخش ک نمیتونم حرف بزنم مامان.
 
چند روز پیش توو خیابون سما(آبجی کوچولوم ) واسه اسباب بازی گریه میکرد.
من: قشنگم. میدونی وقتی گریه ميکني زشت میشی؟تازه منم دلم میشکنه و گریه م میگیره. ولی وقتی بخندی همه خوشحالترن و ممکنه واست عروسک بخریم^_^ پس توعم مث من وقتی ناراحتی،بخند! باشه قشنگم؟!
 
اولش گیج بود. بعدش رفتیم
وقتی چت با #نامحرم  میشه عادت‼️
❌پسر  باشی یا دختر فرقی ندارد.
ان هنگام که مجوز چت و گفتگوی صمیمی با #نامحرم را برای خودت صادر ميکني
میگویی رابطه ما پاک است
 
میگویی خواهر و برادری ک ایرادی  ندارد مدام رابطه ات را توجیه ميکني
➖به کجا چنین شتابان⁉️⁉️⁉️‼️‼️‼️
اولش فقط 
ادامه مطلب
اتوبوس تند میرفت و جاده پر از گردنه
با توجه به اتفاقات اخیر منم احتمال دادم که ممکنه انا لله و انا.
در نتیجه به طور طبیعی یه سوال از خودم پرسیدم،اگه آخرین لحظات عمرت باشه چیکار ميکني؟
خب مدتی فکر کردم و نوشتم و نوشتم.
ولی در نهایت به این نتیجه رسیدم که میخوام کتابم رو بخونم و به موسیقیم گوش بدم.همین!
درست مثل حس خوردن یک آبنبات چوبیِ گردِ سبز با طعم سیب ترش.
همیشه همین بوده جوابم به این سوال که اگه فلان وقت فرصت داشته باشی چیکار ميکني؟
این بو
تو برای من یه اسطوره ایهر وقت خواستم کسی رو بپیچونم از ترفندهای پیچوندن تو استفاده کردمتو برای من خدای اعتماد به نفسیتو کسی هستی که درست زمانی که هیچکس فکرشو نمیکنه برگ برنده ات رو،رو ميکنيبرای تو ناامیدی معنا ندارههمیشه برام سواله چه جوری این همه سختی رو تحمل ميکني مرد بزرگتو به تنهایی از صد تا کلیپ انگیزشی هم بهتریاساتید موفقیت در برابر تو باید برن بوق بزننتو خودت به تنهایی یه لشگریالان روزهای خوبی رو نمیگذرونی ولی اینو بدون که من باید
من این حس و حال رو میشناسم
من بوی غم رو میفهمم
من شکست رو ۱۰۰کیلومتری تشخیص میدم
دوباره حالم رو میگیرن؟؟؟ 
خدایا هیچی نمیتونم بگم . 
فقط میتونم بگم پناهم باش
چطوری ۲۳ساعت رو انتظار بکشم که چی میشه در حالی که میدونم نتیجش بده 
اااای خدا 
چی بگیم وقتی ناراحتم جز یک کلمه خدا ااااااا
همش وقتی ناراحتم تو هستی تو کنارم نیستی توی خوده قلبمی
مثل کسی هستم که یه عزیزش مرده تو مرحله انکاره میگه نه شاید اشتباه شده یه کورسوی مسخره امید داره که نباید
چشمانم از بی‌خوابی قرمز شده؛
فردا امتحان دارم
اما هنوز شروع نکرده ام به خواندن
امشب سه تا فیلم دیده ام تقریبا و الان شوروایی شده ام بورژوا
تقریبا در این چند مدت به این نتیجه رسیده ام که؛
زمان وبلاگ‌نویسی دوباره شروع شده!
 
شروع میکنم به نوشتن؛
آفت انسانِ امروز، تنهایی‌ست
وقتی در جمع نباشی
جمع بسته نمیشوی
دیگر در جایگاه خود در پازلِ واقع جا نمیشوی
کاریکاتوری رشد ميکني!
[در جایم از این‌دنده به آندنده میشوم.]
وقتی کمی بنشینی و به این فکر کنی
میخاستم بگم به هر حال مجبوریم زندگی کنیم. چجوریش رو تا حد زیادیش خودمون مشخص ميکنيم. بعضی جاها خیلی جای مبارزه داره جای صبر داره ولی توی همینا تویی که اتنخاب ميکني طرز نگاهت رو یا همون مایندست خودت رو.
این طرز نگاه یه مهارته یعنی اینکه میشه یادش گرفت.
امروز اولین روز ماه محرم بود. یکی یه جا نوشته بود: صبحت بخیر ای غمی که ما رو بزرگ ميکني»
به دلم نشست. خواستم تغییر کنم. دلم بزرگ شدن میخاد. خسته شدم از این سر چیزای مسخره غمگین و بعضن افسرده بودن.
 
اکنون بر چه چیزی تمرکز میکنم⁉️اگر بر اتفاقات ناراحت کننده گذشته متمرکز هستی، اگر بر بدهکاریها و رکود کسب و کارت تمرکز ميکني و اگر روابط مخدوش دیگران را در ذهن مرور ميکني،بدان که در حال جذب همین اتفاقات در زندگیت هستی.
کانون توجهتان را تغییر دهید تا همه چیز بهتر پیش رود و تمرکز تان را با یک آهنگ مثبت ، با یک شکرگزاری ، با چند نفس عمیق و نگاه کردن به زیبایی هایی که در اطرافتان نهفته است تغییر دهید تا فرکانستان شروع به تغییر کند و بدین وسیله ا
از اخلاق گهی که مادرم داره میتونم به این اشاره کنم که وقتی غذا درست ميکني،مثل بازرس وزارت بهداشت تا تک تک مواد و ادویه های غذا رو بازجویی نکنه، از گلوش پایین نمیره.تحت هر حالتی غر میزنه و از وضعیت شاکیهمثلا چرا با این درست کردیچرا شور چرا بی نمک.چرا تند چرا بی مزهچرا به من یک اِپسیلن کوچیکتر دادین؟چرا این غذا رو درست کردین که چاق بشم؟همین کارا باعث میشه تو خونه اون به آشپزخونه نزدیک نشم و روزبه روز شعله ذوق اشپزی تو وجودم خاموش و خاموش تر بشه
بعضی وقتا فکر ميکني که همه چی داره خوب پیش میره.
فکر ميکني که توی راه درست قرار گرفتی و اگر هم توی مسیر درست نباشی، توی یه بیراهه ای هستی که بالاخره به یه جایی می رسه .
و بعد ناگهان، توی یک دقیقه،
همه چی منفجر می شه.
نقشه هایی که ریخته بودی. برنامه ریزی هایی که انجام داده بودی.
همه شون دود میشه و میره هوا .
همه اون چیزهایی که بافته بودی، پودر میشه
و به خودت میایی و می بینی نه راهی هست
و نه بیراهه ای.
و تو میمونی و خاکستر افکارت .
و به این فکر میکن
در ادامه پست قبل بگم که امروز غروب حرکت کردیم. همراهانم یه زوج بسیار دوست داشتنی بودن. بعد از پایان مراسم، تو جاده دنبال پیدا کردن رستوران بودیم که یهو یه ماشین سنگین (ما فقط صدای بوقشو شنیدیم و چراغاشو دیدیم) از پشت سر چیزی نمونده بود که بخوره به ما! و فقط خدا رحم کرد و به خیر گذشت. خیلی ترسیدیم.
آخرشب که رسیدم خونه، رفتم تو حیاط رو تخت نشستم و به آسمون خیره شدم و در آرامش شب، هوای خنک رو نفس کشیدم و عمیقا تو ذهنم خدا رو در آغوش گرفتم.
وقتایی که ی
خب ما رفتیم شمال ولی اونهمه فانتزی من برای داشتن یک خلوت دبش نه تنها محقق نشد بلکه طفلکم بشدت مریض شد و ما دو روز تیمارداری میکردیم و باقی اوقات هم کان لم یکن دنبال همان طفل نوپا که فقط میدود تا فرار کند و جاهای جدید را کشف کند میدویدیم که سر و پایش به جایی نخورد و تلفات ندهیم !
میخوام اینو بگم که وقتی بچه رو دارید میخوابونید بهترین فرصت تفکره در غیر اون لحظات یا داری کتاب میخونی به زوووور یا کارخونه ميکني یا تند تند غذا بدی بهش بعدم که غش ميکني
میدونید؟ زندگی اصولا آسون نیست. رنج داره. غم داره. یه جاهاییش استخوون میتری. یه جاهایی عمیقا دلت میخواد بمیری. تحقیر میشی و سکوت ميکني. درد میکشی و سکوت ميکني.
اما سرانجام تحمل کردنا و ادامه دادنا ، خودتو بغل میگیری ، خود قوی‌ت رو دوست تر داری.خودتو که پاپس نکشیدی و به حرف بقیه اهمیتی ندادی.خودتو که اشکات قطع نمیشد ولی به نفست غلبه کردی.
خودمو دوست دارم. خودمو دوست تر دارم این روزها. ادامه بده مائده ی من.
این روزا فقط حالم با موزیک و درس خو
متن ترانه بابک جهانبخش به نام از خوشی میمیرم

هر کسی عاشقهحال منو میدونهبذار کل دنیا بهم بگندیوونه بهم بگن دیوونهبذار همه بگن به جنون کشیده کارم تموم شه کار دنیا من با تو کار دارم با تو کار دارمبدجوری عاشق شدم و این روزا مرگم که منو نمیکشه کنارتتپش قلب من میگه حتی هزار سال دیگه دلم خوشه کنارتمن با تو صد نفرم دنبال دردسرم به تو که فکر میکنم از خودم بی خبرموقتی از دست میرم دستاتو میگیرم به من که فکر ميکني از خوشی میمیرمبه من که فکر ميکني از خوشی
میدانستی عزیزِ دل، تو برایم همانی که باید، درست تر اینکه، همان اندازه که باید دوستم داری، مواظبمی و رهایم نميکني، تو دقیقا همانی، همان که باید سر روی شانه هایت بگذارم، همانی که باید دستانم را دور گردنت حلقه بزنم، همانی که گونه هایم را نوازش ميکني، همانی که گاه، بی گاه، بر پیشانی ام بوسه می نشانی، تو چقدر خوبی! تو چقدر خوب میفهمی! اصلا میدانم که تو نبات را همینطوری خودخواه و بدجنس پذیرفته ای، خودت میدانی از چه میگویم! تو مرا همینطوری دوست دار
یه روزی میاد برمیگردی به عقب نگاه ميکني و یه لبخند به روی خودت میزنی
بابت همه سختیایی که کشیدی
بابت انتخابایی که به خاطرشون تغییر کردی از خودت تشکر ميکني.
چند سال دیگه وقتی برگردی به شبایی که تا خود صبح گریه کردی و قلبت از درد مچاله شد نگاه کنی تعجب ميکني ازینکه هر بار گفتی میمیرم و یه بار دیگه دووم آوردی.
گفتی خدایا سخته نمیتونم،اما باز هم پیروز شدی.
دیدی آدما اومدن و رفتن؟دیدی موندنیا موندن؟بی منت؟
و بین این روزای سختی که گذروندی یکی دو ن
تقریبا همه چی!!
یه جورایی برام گنگ و نامفهوم به نظر میرسن واژه هایی مث دلبستگی، دوستی ، اعتماد ، عشق ، احتیاج.
مثل این میمونه که از پشت شیشه ی بخار گرفته نگاه کنی به داخل کافه ای که دکور قهوه ای رنگ و گرمی داره ظاهرا، ولی چیزی رو نتونی ببینی.
هر هاله ی ماتی که میبینی رو یه چیزی تصور ميکني و مدتها باهاش زندگی ميکني و یهو.
بخار شیشه از بین میره و میفهمی اونهمه رنگ گرم و قهوه ای، تنه ی درختای جنگلی بوده که تووش زندگی میکردی.
همینقدر دور از ذهن و
میدونید من
برگشتم دانشگاه و الان هم تایم ناهاره.
برام راحت نیس که درباره اینچیزا زیاد صحبت کنم.
ولی یه حسی میگه که باید بنویسم.
و اون اینه که 
وقتی اول یه راهی هستیم و انگیزه داریم که ادامه بریم میگیم اوکی همچی درست میشه.
طوری نیس که.
ولی وقتی ادامه میدی و به اواسط میرسی میبینی که اولا همچین تحفه ای نیس دیگه. یعنی نه زیاد دیگه پیشرفت ميکني نه دیگه.
یعنی تو جون ميکني ولی اون پیشرفت رو نميکني دیگه.
و باید این رو پذیرفتش.
من راستش همه افرادی که بخاط
چقدر برای خود وقت میگذارید؟چقدر از حضور عزیزانت لذت میبرید؟چقدر در روز به آسمان نگاه می‌کنید و از حضور طبیعت مسرور می‌شویدچقدر نعمتهای تان را مرور ميکنيد؟چقدر اخلاق شکر گزارانه خود را تقویت ميکنيد؟چقدر  موسیقی و فیلم ها و کتابهای عالی گوش کرده اید و دیده اید و خوانده اید؟چقدر توکل کرده اید و رها بودید؟چقدر علایق و ایده هایتان را دنبال کرده اید؟در چه کاری مهارت داری و چه کاری را عالی انجام میدهی؟در لحظه همان را انجام بده که خوشحالت میکند
میخوام سرمو بکوبم تو دیوار
میخوام‌ طرفو پیدا کنم، خرد و خمیرش کنم
مرتیکه بی شرف
گوه تو روح آدم طرح بی ناموس
آخه دیوث، تو این همه خوردی، بس نبود
نتونستی ببینی یه جوون داره یه کار نو میکنه
رفتی ازش کپی کردی، ریدی تو بازارش
خاک تو سر بیشعورت کنن، کثافت
حیف من که به تو گفتم همکار
خاک بر سر من که گذاشتم تو بیای اینجا ببینی من چیکار میکنم
چقدر ادم حریص
چقدر ادم پست
یه روزی، یه جایی که فکرشو نميکني، دهنتو سرویس میکنم
کینه‌های من شتریه، تا تلافی
خلاصه روز یازدهم راحت ترین و ساده ترین روش مطمئن شدن از اینکه روزی که در پیش داری از اعجاز پر شود، سرشار کردن صبح خودت با شکرگزاری است. وقتی شکرگذاری را به برنامه های صبحگاهیت اضافه ميکني، مزایای معجزه آسای آن را در طول روز☀️ احساس و درک ميکني.هر روز صبح☀️ مملو از فرصت هایی برای شکرگزاری است، که نه باعث کاهش فعالیت و کندی تو در کارها میشود و نه وقت اضافی می طلبد، چون سرگرم هر کاری باشی، میتوانی آن را به طور طبیعی انجام دهی.سرشار کردن صبح☀️
زندگی پر از اتفاقات غیر قابل پیش بینیه
دقیقا جایی که فکر کردم دیگه هیچ مشکلی وجود نداره و همه چیز عالی پیش میره سر و کله ی مشکلات عجیب و غریبی پیدا شد که هیچ معادله ی حل شده ای تو ذهنم پیدا نکردم که به درد این روزام بخوره 
میدونی تا وقت حس خوشبختی ميکني .خوشبخت ترین آدم دنیایی .
ولی امان از وقتی که گرفتار مشکلات بشی .یهو به خودت میای میبینی تنهایی، از دلخوشی هات دده شدی ، دلتنگ زمان گذشته شدی ، از همه بدتر به انتخاب و تصمیماتت شک ميکني 
چیز
چرت و پرت نوشتم ارزش خوندن نداره:
 
چطوری بهشون بفهمونم من بیشتر از همه مردم دنیا از خودم میترسم
با این مغز معیوبی که دارم و هر چند وقت یکبار بهم میریزه
سیستم هاش قاطی میشه
دفعه پیش حدودا 4 ماه پیش بود بعدیش هم الان
انگار مغزت سفید میشه نمی تونی حتی درست فکر کنی
مثل یه مجسمه تو خالی
سابقه هر مشکل مغزی بگین توی فامیل پدری داریم
عموم فقط 3 تا عمل روی مغزش داشت هر کدوم 9 ساعت
از اسکیزوفرنی و شیزوفرنی بگیر تا دو قطبی و چند شخصیتی و بقیه
بیست و چهار سا
دانلود آهنگ سامان جلیلی تو دلی

آهنگ سامان جلیلی تو دلی
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی تو دلی با کیفیت اورجینال
Download New Music Saman Jalili Too Deli
متن آهنگ تو دلی سامان جلیلی
یه سری چیزا تو دلمه نمیتونم بگم مث قدیما نمیشه دل به دلت بدم هی بارون میزنه هی من حالم بده تا کی تا کی تا کی تو خودت میدونی این دلم حساسه حال عشقمون خاصه یه نمه حساسه سر به سر دلم نذار دل من تورو خواسته هی دل دل ميکني هی منو ول ميکني آخه این ادا اطوارا تا کی هی من حالم بده اینجوری عذابم ن
بعضی وقتا یه چیزی رو میخوای ، دلت آرومه که دعا ميکني و میگیریش
یه پولی نیاز داری ، کار ميکني به دستش میاری
دلت نوشیدنی میخواد ، برای خودت میخری
ولی بعضی وقتا دلتنگ کسی هستی
که رفته ، که نیست
حالا تو هی گریه کن
هی دعا کن
رفته
برنمیگرده
یه روزایی هر چی خودتو بزنی به نفهمیدن
بری سراغ سازت ، بزنی و بزنی و مثلا دلتو خالی کنی
قلم کاغذ برداری بنویسی
نه انگار فایده نداره
انگار آسمون ابری و تنهایی تو خونه و مرور خودکار یه سری چیزا تو مغزت
قراره امروز
چیه آخه پنج صبح بیدار میشی
مبالت میگیره ولی حال نداری بری دستشویی
میگی "به درررک، مگه چقدر زنده هستم که بشینم بشاشم عمرمو هدر بدم؟ یه یک ساعت دیگه بخوابم."
یکساعت دیگه میخوابی
دقیقا یکساعت میخوابی
اینجاست که خدا با شیطان دست به یکی میکنه که تورو دست بندازه و یه ساعتتو میکنه چهار ساعت و از کار و زندگی عقب میفتی.
چشماتو باز ميکني و چهار ساعت گذشته.
بدو بدو میری به مقصدت
از اول مسیر تا آخرش همه بهت لبخند ملیحی میزنند و تو هم فکر ميکني که شعورشو
هزاران چیز میاد واسه نوشتن و میره. میاد میره هی نمینویسم  مهم ها گم نشن لابلای شلوغی
یه موقع هایی بعضی از پست ها هستند ک وقتی مینویسمشون پیش خودم میگم انقدر مهمه ک نمیخام تا مدتها چیزی بیاد روش و قدیمیش کنه و از نظر بندازتش. اون پستها همیشه مهم میمونند فقط لابلای شلوغی گم میشن.
امشب دوست داشتم سلامی هم بکنیم ب خدا و ازش بپرسم هی حواست هست ب زندگی من یا نه؟ حالیته چی میگم ؟ نخند دهه . نه حالیت نیست
ناراحتم عصبانی ام از کی ؟ از خودت اره از خودت فق
وقتی دکترت بهت میگه گریه برای تو سم هستش
بعد میری وبلاگش با چشمهایی اشکبار کامنت مینویسی میری تلگرامش التماسش ميکني که همینقدر ازش برات مونده ازت نگیره 
خوب میشه همین که ضربان قلبت دوباره میریزه به هم، خوب میشه همین که نفس تنگیت دوباره تشدید میشه
مریضی، وقتی میدونی سودی نداره بازم سعی ميکني بهش ثابت کنی از صمیم قلب دوستش داری
وقتی برای عشقت ارزش قائل نیست چی رو میخوای ثابت کنی
اما واقعا قلب من اینحرفا سرش میشه، نه نمیشه
وقتی نیست دنیا برام
خلاصه روز هفدهم ‌وقتی قدرت شکرگزاری را به سمت شرایط مثبت هدایت کنی، شرایطی ایجاد میشود که به از بین رفتن وضعیت قدیمی می انجامد. یعنی وقتی تو خودت را در موقعیتی قرار دهی که بیشتر بابت پول احساس شکرگزاری کنی تا بابت فقدان پول احساس یاس، شرایطی جدید ایجاد میشود که فقدان پول را از بین میبرد و به گونه ای معجزه آسا پول بیشتر را جایگزین آن میکند.تمام احساسات ناخوشایند در مورد مسایل مادی، پول را از تو دور میکند و میزان پول موجود در زندگیت را کاهش می
کلا آدم خوش شانسیم. گاهی انقدر تصادفی برام اتفاقای خوب میفته که مطمئنم حتی اگر سالها هم برنامه ریزی و تلاش میکردم، با احتمال کمی ممکن بود اتفاقی با چنین مختصاتی برام بیفته. تصادفی با دنیای جالبی رو به رو شدم. هرچی فکر میکردم هیچ شغلی نیست که به اندازه دنیای بورس عمیق باشه. ته نداره واقعا! رفتارش مثل یه آدم پیچیده است. یا حتی بهتره بگم به اندازه یه جامعه پیچیده است. وقتی میخوای این دنیا رو بشناسی انگار داری تلاش ميکني بفهمی در یه زمان مشخص، تود
دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به نام تو خوشگلیدانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به نام تو خوشگلی با بهترین کیفیت در سمفونی. بنیامین بهادری گروه خوب کشورمان آهنگ جدیدی به نام تو خوشگلی را در فضای مجازی منتشر کرده است. شما عزیزان و طرفدارن موسیقی میتوانید برای دانلود موزیک تو خوشگلی و همینطور برای آهنگ های دیگر این هنرمند به بخش دانلود آهنگ و موزیک ویدیو مراجعه و این آثار بسیار جذاب را با بهترین کیفیت دانلود کنید و یا این موزیک زیبا را بصورت
  
مردم چشمم به خون آغشته شد، در کجا این ظلم بر انسان کنند. اون از هوای دلمون و این از هوایی که استنشاق ميکنيم نه عرضه تغییر و بهبود داریم (دارم) و نه اینکه دستی فرود آید و نجات دهد. تا کی در این حال و هوای خاکستری زجرکش شدن و تا کی در تالاب حسرت دست و پا زدن، . به پا خیز! به پا خیزم؟! برای چه؟! چه چیز مانده که ارزش به پا خاستن داشته باشد؟! از حیثیت بر باد رفته حرف میزنی یا غرور خرد شده؟! از نادیده گرفتن حرف میزنی یا له‌شدگی؟ از پاکی حرف میزنی یا د
دوستام و بقیه میگن تو خیلی لی لی به لالای بقیه میذاری و خیلی صبوری ميکني
و خیلی تحمل ميکني
و خیلی زیاد سعی ميکني درک کنی بقیه رو با اینکه گاهی ابدا درک هم نميکني.
در جواب باید بگم که (به خودشون هیچوقت نمیگم ولی اینجا مینویسم که خالی شم)
من توی زندگیم حتی یه کار هم نکردم که بعدها از انجامش پشیمون بشم
یا یه بارم به خودم نگفتم کاش این رو میگفتم در گذشته
یا کاش این محبت رو میکردم 
یا کاش به فلانی میگفتم دوسش دارم.
 
به نظر من
اشک های تموم نشدنی که ما ر
یه وقتایی حس ميکني تو سیاهیِ مطلقی
هرچی دست و پا میزنی که خودتو نجات بدی از این مخمصه دلهره آور بیشتر میری تو قعر
و اونوقته که حس ميکني تموم شدی
دیگ دست و پا نمیزنی تنها یه گوشه خلوت میشه مرهم این روزای باقیت
و من میون این تاریکی و این قعر
میون این عمق ناامیدی و کنج خلوتم هرازگاهی به آسمون بالای سرم به نشونه هراس و امید زل میزنم
گاها اشک میریزم و گاها شاید بیشتر مچاله میشم تو خودم
اما ته دلم این روزا میگ هنوزم یه امیدی هست
قبلا هم بود
 
خوش بگذره و التماس دعا.
 
 
ممنون
فردا شب میرم.
میخواستم تلفنی ازت خداحافظی کنم که صداتم بعد مدتها بشنوم ولی
بهرحال حلالم کن خیلی بهت بدهکارم و خییلی اذیتت کردم
مراقب خودت باش.
 
 
 
 
 
مرسی
سالگرد ازدواج شما هم مبارک
حلال کن
دارم‌ میرم‌ کربلا
حتما دعات میکنم و نایب ایارت هستم
 
 
 
 
 
امشب خیلی گریه کردم.
 
خیلی.
گاهی فکر ميکني موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشی و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه ميکني.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نو
به قدری دلم از ادما گرفته.چرا نمیتونیم ساده زندگیم کنیم.نرمال.کار سختی نیست.فقط کافیه کارای غیر عادی نکنید.خسته شدم از بس بقیه تصمیم گرفتن من زندگی کردم.جایی حس میکنم من زندگی هم نمیکنم.ادما تا یه جایی اروم میمونن.بعد میشکنن.
دلم گرفته از ادمای اطرافم.اینکه براشون خوبی ميکني و کارایی ميکني که اصلا لیاقتشون نبوده.اونا هم برای کارایی که وظیفشون بوده منت میزارن. 
زندگی کنار این ادم ها خسته کنندست. 
کاش میشد کاری کرد زمان زود تر بگذره.نمیدونم ای
لذت بخش ترین و غرور افرین ترین اتفاق زندگی هرکسی سفر به ماه، فتح اورست، یه اختراع خفن یا کشف یه چیز شگفت انگیز "نیست"، بی نظیر ترین لحظه زندگی اون لحظه ایه که به قدرت خودت ایمان میاری. به خودت. خودِ خودِ خسته و داغون و لهِ لهت، دقیقا اون لحظه که از خوشحالی ضجه می زنی! اون لحظه که هیچکی نیست، هیچکیو نداری و با اشک شوق دستتو حلقه ميکني دور خودت و سفت بغل ميکني خودتو، به جای همه ی ادمای راستکی و الکی، به جای همه ادمایی که باید میبودن و نبودن، نباید
بمب یک عاشقانه
یه دقیقه دیگه تو این شهر معلوم نیست کی زنده است کی مرده.
اگه قرار باشه من یه دقیقه دیگه زنده باشم، فکر می کردم دلم می‌خواد یه چیزایی بهت بگم که هیچ وقت نگفتم
این که من چقدر قیافه‌تو، صداتو، لحن حرف زدنتو، حتی وقتی باهام دعوا ميکني، خنده هاتو، همین خنده ای که ميکني و من خیلی وقتا نمیفهمم داری به من میخندی یا واقعا خوشحالی، اهمیتی که به کارت می‌دی، به شاگردات می‌دی، شانی که برای خودت قائلی، همین آرایش ناشیانه ی قشنگی که کردی
دیدین ورزشکارا میخوان وارد میدان ورزشی مهمی بشن نام خدا و معبودشونو میبرنتو آزمونای مهمی مثل کنکور هم گاهی پدر و مادرا بچه هاشونو از زیر قرآن رد میکننروایت میگه میخوای پاتو از خونه بیرون بذاری بگو: بسم الله، آمنت بالله، توکلت علی الله، ماشاءالله، لاحول ولا قوه الا باللهیعنی همون از در خانه که پاتو بیرون میذاری، به میدان امتحان پا گذاشتی!!به عرصه کارزار پا گذاشتی!!افرادی که باهاشون برخورد ميکني حوادثی که باهاشون برخورد ميکني همه و همه اسبا
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
بدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقکی میتونه مث تو پا به پای دلم باشه یه جوری دل میتونه با عشق تو بی پروا شهکه اگه هرچی فاصله اس به من و تو اصرار کنه نمیتونه ما دوتارو به دوری وادار کنهعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری دارهدوست داره هر کاری ميکني دل از کارات سر درآرهبدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری داره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
بدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقکی میتونه مث تو پا به پای دلم باشه یه جوری دل میتونه با عشق تو بی پروا شهکه اگه هرچی فاصله اس به من و تو اصرار کنه نمیتونه ما دوتارو به دوری وادار کنهعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری دارهدوست داره هر کاری ميکني دل از کارات سر درآرهبدجوری بی تابی داره تا خود صبح بی خوابی داره ای وای از عشقعاشق شدن راه با صفایی داره غم و بی قراری داره
دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول ميکنيدیدم واسه دوست داشتم داری دل دل ميکنيهر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدیمن گریه به پات وای چه کابوس بدیباید حق بدی بهم میدونی بد عادتمامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاستامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاست
دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول ميکنيدیدم واسه دوست داشتم داری دل دل ميکنيهر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدیمن گریه به پات وای چه کابوس بدیباید حق بدی بهم میدونی بد عادتمامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاستامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاست
ای پناه گاه امن و بی صدای من.
به تو باز میگردم ، به تو باز میگردم و بغض دلم را برای تو ، روی این کیبورد تب دار می رقصانم.
این چه دردیست در من که هرچه سر میچرخانم دوایش را نمی یابم؟
این چه زخم کهنه و بی علاجی است که هر روز بیشتر از قبل سر باز می کند؟
ای تاریخ ،ای تاریخ که سازت روی محور تکرار مینوازد،تو چگونه این میزان از خیانت را در دل خود جا داده ای؟
کشورم ،کشور زیبا و دوست داشتنی من، ای که از هر انگشتت هزاران هنر میچکد روی صورت خاک بی اندازه ار
بعدازظهر تربیت ش نیومده بود ، سعی کردم با ر خوب باشم ، ولی خودت نخواستی ، خیلی . که منو تو مترو جا گذاشتی ، برو بیرون کار کن ، به درک ، فک ميکني مهمه.نمیدونین با این رفتاراتون منو چقد تحریک ميکنين که بیشتر تلاش کنم ، اگه میدونستین این کارو نمیکردین
چند روزیه که دست دستی ميکني اولش خیلی اروم دستاتو اوردی کنار هم و رفته رفته دیدی اگر محکم تر بزنی صدا میده وااااااای چه حال و هوای خوووبی دارم وقتی تو دست میزنی گاهی ایقد ذوق میکنم که دوست دارم بخوووورمت میدونی چیه دخترم!تو دنیاااااایی منی عمرمی نفسمی خلاصه مدتیه که اب میگی نم نم میگی و دل ما هم اب ميکني واقعا بچه خیلی عششششقه گاهی نمیشه حال و هواتو تو کلمات جا بدی!
این روزا دنبال ترتیب دادن جشن دندونیت هستم و دوست دارم خودم لباستو درست کنم
در این سری مطالب، به نظریه های استراتژیک و یکپارچه پیرامون تحلیل کسب و کار برای ارزش آفرینی می پردازیم. در عصر تغییرات سریع و افزایش پیچیدگی، یادگیری سریع با ارزشتر میشود.
نحوه تصمیم گیری ها با استفاده از داده های عظیم، شلوغ و آشفته نیازمند تحلیل کسب و کار است. استفاده شایسته از دید تحلیلی، در همه جای آنالیز کسب و کار اهمیت دارد: دید تحلیلی روی داده ها به عنوان یک سرمایه استراتژیک، روی روش ها و فرآیندها برای تصحیح شدن و بهینه شدن، روی مردم و
میدونی فهمیدم که هیچ آدمی کامل نیست اونجوری که ما دلمون میخواد. پس برای این که دوسشون داشته باشیم باید همونجوری که هستن بپذیریمشون. این که تو ادمارو همونجوری که هستن دوست داشته باشی خیلی بزرگی میخواد. چون کار سختی. خیلی سخت. چون تو باید سعی کنی یه چیزایی رو یا نادیده بگیری یا سعی کنی نکات مثبت اون آدمو بیشتر ببینی تا نکات منفیشو. شایدم اینا همش چرت باشه. احتمالاهکه چی به دوست داشتن برگرده این که اگه آدمیو واقعا دوست داشته باشی کمتر به خاطر مع
وقتی از شب قبلش تو فکری و بی خواب!
 وقتی اون پسره ریشو از تو ماشینش بوس میفرسته!
وقتی همکارت تا ظهر هی میاد و میره ببینه خوبی یا نه!
وقتی میشینن جلوت و بد رفیقتو میگن!
وقتی زنگ میزنن و میگن تموم مسیر رو به خاطرم گریه کردن!
وقتی ثانیه به ثانیه حالت بدتر میشه و  به تهوعت اضافه میشه!
وقتی از ته ساندویچ ناهار روز قبل تا شام  شب بعد هیچی نتونستی بخوری!
وقتی 8 ساعت کار روز پنجشنبه رو ميکني 12 ساعت!
وقتی تک و تنها خیابونای تاریک رو گز ميکني و تا خونه میای!
و
ممکنه توی زندگیمون خیلی کتاب خونده باشیم ولی بعضی کتاب رو خوندیم،نه خوندیما نه!خوووندیم،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب سیل احساسات از قلبت سرازیر میشه،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب ت خوردن دلت و احساس ميکني،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب  سنگینی فهمیدن و تو مغزت درک ميکني،
گاهی با خوندن کلمات یک کتاب جهانت عوض میشه،
آخ که چه لذتی داره خوووندن این کتابا.
 
 
وقتی خوووندن یک نوشته میتونه اینقدر لذت بخش و تاثیر گذار باشه،نوشتنش چه حسی داره؟
  خلاصه روز بیست و سوم
هوای شگفت انگیزی که تو تنفس ميکني، بر حسب تصادف به وجود نیامده.
ما به طور مرتب و پشت سر هم نفس میکشیم و هرگز این حقیقت به ذهنمان خطور نمیکند که همیشه هوا برای تنفس ما وجود دارد. اکسیژن یکی از عناصر فراوان در بدن ماست و هنگامی که نفس میکشیم، تک تک سلولهای بدنمان را تغذیه میکند تا بتوانیم به حیات خود ادامه دهیم.‍♂️‍♀️
هوا ارزشمند ترین موهبت زندگی است چون بدون آن هیچ یک از ما نمیتوانست بیش از چند دقیقه دوام بیاورد.
وقتی ب
۱. Bonding time
۲. تولد دو نفری کوچمولوی شوهری عزیزدلم ♥ [کلاه و گردنیش ـو دادم دوس  داش] + کیک دو دوتایی:دی
۳. یه خانومی تو مترو بافتنمو دید اصرار ک بیا برا منم بباف:دی + چنتا کامنتم تو اتوبوس و راه داشتم که چق خوبه از وقتت استفاده ميکني:دی
نیومدم و ننوشتم تا هی از ناامیدی ها و از ناخوشی هام ننوشته باشم. امروز اومدم تا بنویسم از عمق لبخندم همیشه که نباید نق نق ها و غرغرها رو با بقیه شریک شد.
دیروز ناامید و کاملا تسلیم داشتم میرفتم تا همه چیز رو کنسل کنم اما درست وقتی که اندازه یه ایستگاه مترو و چندمتر اضافه تر مونده بود تا برسم یهو ورق برگشت و همه چیز درست شد و همه ی اون ناامیدیه شد یه لبخند عمیق رو لبم از اونا که یادم نمیاد آخرین بار کی و برای چی زدم. اینکه چه چیز مهمی بوده که من برا
سلام
حال دلتون چطوره؟!
یکی از جاهای سخت زندگی کجاس بنظرتون؟
بنظرم یکی از سخت ترین مراحل زندگی وقتیه و از اطرافیانت یچیزایی میشنوی ک توقعشو نداری.
اره.از زخم زبون صبت میکنم
داشتم فکر میکردم وقتی از این حرفا میشنویم باید چیکار کنیم؟
درسته میگن نباید به حرفای مردم اهمیت داد و این حرفا
درسته
ولی واقعا یچیزایی دیگ از حد انصاف خارجه
تحملش سخته
به نتیجه ای که رسیدم اینه
تو اگ مسیرت حق باشه
کارت درست باشه 
خودت و خدات از کاری ک ميکني راضی باشین
پس
من فدای تو میشم که با شنیدن صدای اون پیام بازرگانی که همه مامانشون رو صدا میزنن، از خواب بیدار میشی و میگی بله، و به دور و برت نگاه ميکني ببینی کدوم یکی از بچه هات صدات زدن! مامان عزیزم ^_^
 
ادامه عنوان: که تلویزیون رو خاموش نميکنيم تا تو راحت استراحت کنی.
کاش همیشه زندگی انقدر زیبا باشه. البته هست، فقط کافیه که بخوایم!
هر روز صبح که از خواب بیدار میشیم، همین فرصت جدید برای ادامه زندگیه. قدر این بیدار شدن ها رو بدونید. دنیا پر از بی عدالتیه! دنیا پر از دروغه، پر از ظلمه، پر از جنگه! این، همون چیزیه که به من انگیزه میده تا خودمو رشد بدم. انقدر رشد میکنم تا ریشه همه بدی ها رو خشک کنم. فکر ميکني یه تنه نمیشه دنیا رو عوض کرد؟ آره، درست فکر ميکني، یه تنه نمیشه ولی من یه تنه یه لشکرم. لشکر من دنیا رو گلستان
حجم کلافگی بعضی روزا خیلی زیاده و نمیشه هیچ جوره ازش خلاص شد.هی خودتو سرگرم ميکني یا خودتو غرق کار ميکني یا حتی تو باشگاه انقد کلافه ای که حین شمردن دمبلا داری زور میزنی زودتر تموم شه.
نوشته هدف داشتن، ورزش مناسب و دوری از تنبل میتونه گره گشا باشه.همه ی اینا هم باشه اما انگیزه ای برای رسیدن به هیچ کدوم نباشه، یا تهش بگی خب آخرش که چی؟ این کلافگی رو بیشتر و بیشتر و ادامه دارتر میکنه.
هی برمیگردم به گذشته و انرژی زیادی که داشتم؟کجا رفتن اون انرژ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب