نتایج پست ها برای عبارت :

میدونم یه روز میای عمریه بی قرارتم

دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی يه روز مياي + کیفیت عالی
هم اکنون جاز موزیک برای شما کاربران ترانه يه روز مياي با صدای محمدرضا هدایتی با کیفیت 320 و 128
Exclusive Song: Mohammadreza Hedayati – Yerooz Miay” With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
 متن آهنگ محمدرضا هدایتی يه روز مياي
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
يه روز مياي عاشق تو میشم دیوونه و دیوونه تر از این شم ♬♫♪تو قلبمم تو رو داشته باشم مست توام وقتی هستی پیشم ♬♫♪من عاشق همین دیوونگیتم عاشقتم اما بهت نمیگممیخوام برام یار همیشگی
ميدونم دارم اشتباه میکنم. ميدونم اخرش فقط خودم ضربه می بينم. ميدونم چند ماه دیگه دوباره میام اینجا چس‌ ناله میکنم. ميدونم احساس پیدا میکنم و بعدم دلمو میشه و مثل سگ پشیمون میشم. ميدونم دارم به خودم اسیب میزنم.
ولی لعنتی، حواسمو خیلی خوب پرت میکنه. این حواس پرتی ارزشش رو داره. حداقل فعلا.
بعد مدت ها به شدت عصبانیم و تنها :)
ميدونم‌هستی خدا :)
ميدونم آدمای خوبي سرراهم قرار میدی :) 
ميدونم نمیزاری اینجوری بمونه :)
ميدونم‌ بقول حَنا خدایی که از نميدونم چی الماس درست میکنه مگه میزاره بعد از سختی تو ستاره نشی؟!
۲۱/۰۹
ز.م.اِ.ه.ی.چ.ش.خ.ص.ا_ش_ک
 
اینکه‌من‌ بگم عقایدم فرق داره دلیل بر این‌میشه بهم‌بگن :یجوری میگی انگار فقط تو مسلمونی بقيه کافرن :/ عقاید با اعتقاد مگه فرق نداره ؟!
 
به خودت مياي و میبينی داری سوابق مریضو میخونی و میگه به جز دو بار اقدام به خودکشی و فرار از خونه و مصرف آیس و سکس پر خطر سابقه دیگه ای نداره. و بعد مکث میکنی. چه سابقه دیگه ای میخوای؟
به خودت مياي و میبينی دیگه بدون تعجب میگی خانم شونزده ساله متاهل با سابقه سقط یا خانم بيست ساله متاهل از ده سال پیش و بعد که تو ذهنت متوجه میشی ده سالگی ازدواج کرده هم تعجب نمیکنی، چون دوازده ساله ی باردار دیدی.
به خودت مياي و جن و پری و ارواح برات عین شوخی شدن.
تو با
جذاب ترین قسمت حرف زدن با دوست بلاگر اونجاست که مياي يه قضيه ای رو تعریف کنی و میگی: دوستم که رتبه‌ش فلان شد. میپرسه: ناهید؟  یا میگی: يه جا هست که غذاهای ملاقه ای میفروشه و.میگه: آره ميدونم نوشته بودی ، همونکه روبه روش فست فوديه
بهار ژونم لعنت به حافظه‌ت عصن عشقم :دی
آقا یعنی الان از اینکه من بي ادب نیستم ناراحتی؟:( یعنی دیگه دوستم نداری؟ :( یعنی کات فوراور؟ :( نهههه :'(
+خوبه همین نوزده دیقه پیش قول دادم کمتر نت بياما :/
-من پر حرف ترم یا تو؟ :دی
تا حالا تو زندگیم هیچ کس انقدر برام مهم نبوذه که راجع به بودن یا نبودنش تصمیم بگیرم.همیشه یا بودن، یا اگر نبودن هیچ وقت نفهمیدم چجوری رفتن
ولی الان فرق میکنه
راستش رو بخوای حس میکنم تقاص اون رفتنایيه که نفهمیدمشون
میخوام از زندگیش برم
ميدونم نمیفهمه، ميدونم مهم نیس براش، ميدونم تلاشی نمیکنه، ولی اونموقع حداقل ميدونم که آقا ندارمش
پس واسه هفته ای يه بار بيرون رفتن و يه پی ام خودزنی نمیکنم
حداقل ميدونم باید غصه ی چی رو بخورم
دو هفته ی غم انگی
بدی من اینه که تو دعوا کنترلمو از دست میدم .دو کلمه باعث شد در موردی که حق با منه به ضرر من تموم شه .
از خودم يه عکس گرفتم در حال گريه اینم کنار اون قسمتی که نباید فراموشش کنم 
ميدونم فردا صبح ب نمیاد خونه 
ميدونم زنگ نمیزنه 
ميدونم
امشب چند بار دستم رفت رو شماره اش بهش زنگ بزنم اما الان چی باید بگم باید معذرت بخوام ؟ 
نه 
چرا باید داخل چیزی باشم که نیست باید الان پاشم برم جلوی اینه تمرین کنم 
اشکامو پاک میکنم
حس همیشه داشتنت نه عشق و دلبستگيهنه قصه گسستنه نه حرف پیوستگيهعادت و عشق و عاطفه هر چه لغت تو عالمهبرای حس من و تو يه اسم گنگ و مبهمهتو این روزای بي کسی اگه به دادم نرسیيه روز مياي که دیر شده نمونده از من نفسی
==>> تکست اهنگ راز همیشگی از اینتر موزیک <<==
خواستن تو برای من فراتر از روح و تنهراز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنهاگر تو مهلتم بدی مهلت مرگ نمیخوامبا تو به قصه میرسم همراه لحظه ها میامعادت و عشق و عاطفه هر چه لغت تو عالمهبرای حس من و تو
دانلود آهنگ حامد برادران فقط باش + کیفیت خوب و عالی
هم اکنون می توانید از رسانه جاز موزیک ترانه بسیار زیبای فقط باش از حامد برادران با تکست و بهترین کیفیت دانلود کنید
Download New Song By : Hamed Baradaran – Faghat Bash With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ حامد برادران فقط باش
عشقم باش و فقط باش و فقط باش
بگو میمونم به تو دل دادم
دل دادی و من ميدونم
عشقم باش و فقط باش
بگو میمونم به تو دل دادم
دل دادیو من ميدونم
عاشقت میشم روزی صد دفعه
جوری که هیچکس عاشقت نشه
قول میدم
تو این مدتی که گذشت فهمیدم آدما راحت تر از اونی که فکرشو میکردم پشتمو خالی میکنن راحت قضاوت میکنن راحت محکوم میکنن و راحت تر از اون طلبکارن و انتظار دارن حالا دیگه اما ميدونم سکوتم از خریتم نیست فقط حرفم نمیاد وقتی این رفتار هارو میبينم آدمها خودخواه ترین و منفعت طلب ترین موجوداتین که ممکن بود به وجود بياد و اومد اره دلم پره از همه ميدونم کم کم بارکردم که برم ميدونم دیگه نمیخوام حتی بگم که میرم ميدونم به خودشونم بيان نمیفهمن تارایی بوده مید
نوشت
"من يه وقتایی راحت نیستم بهت بگم بریم بيرون
ميدونم تو دلت میخواد بریم بيرون
ولی ميدونم به هر دلیلی رو مودش نیستم
میفهمم ک ناراحت میشم از اینکه ميدونم تو میخوای باشیم با هم ولی نمیام،اما ترجیح میدم فیک نکنم چیزیو ک طولانی مدت عمیق بمونه رفاقت بينمون
روش احمقانه ايه شاید
ولی الان خیلی بيشتر از قبل حتی باهات راحتم و خیلی بيشتر احساس نزدیکی میکنم"
گف ولی تو نرین 
خواستم بگم تو نریدی فقط ترسیدی 
به جاش گفتم اون ریدنا هم لازم بود
.
.
میدونی؟
و گاهی نمیدانی راه کجاست و به سرمنزل نمی رسی اینم حکایت ماست
بعضی وقتا داری میری ولی به خودت مياي که ای دادی بيداد راه و اشتباه رفتی ولی قربون خدا برم که راهنماست دمی شما گرم آخدا اااااا
 
حال و هوام این روزا شبيه خودم نیس نميدونم چرا شاید به خاطره اینه که هواسم به خودم نبوده شاید نميدونم والا ولی باید فردا حالا یکم حواسم به خودم باشه به خودم برسم  ایشالا
 
خب دیروزم که سالگرد ازدواج حضرت مادر با حضرت مولا بود به به واقعا که دل شیعه به شادی ارب
میون این همه روزای تاریکی که با سرعت از بيخ گوشم میگذرن ، صدای هیچ بادی شنیده نمیشه
به قیمت گذروندن ثانيه هایی که از نور سریعترن درحالی که نفس های اخر این زندگی رو میکشیم
لای این همه دروغ که مثل دود اطرافمون رو پر کرده
خنده هایی محو از جنس نقابي که روش با يه فونت درشت نوشته "Made in your heart" !
و دلتنگ بوی نفس هاش
آخ که وقتی زل میزنم به شعله‌ی وحشی فندک موقع روشن کردن سیگار ، جای سیگارم فقط خودمم که میسوزم
میسوزم و بي صدا آب میشم میون شعله های این اتیش
تنهام
دارم يه تنهایی وحشتناکو تجربه میکنم
میترسم
اونقدر میترسم که تو خودم دارم فرار میکنم
شاید پنج کیلومتری رو تو خودم دویده باشم از ترس و لرزیده باشم
من! من!
من! یادت باشه این روزا رو
اصن این یادداشت باشه به یادگار از این روزات
نه واسه رسم ثبت خاطراتو و این کول بازیا هآ
نه
این روزا بایدددد یادت بمونه
چون واست مثل اکسیژن لازمه
باس روزی که رسیدی، بدونی چقدر بها دادی پاش
که قدرشو بدونی و وآ ندی هیچ جوره و تا تهش بری
میدونی من! این روزا انتخابه خو
به نام او
بازم مینویسم همونطور که در دفتر های خاطراتم نوشتم و در وبلاگ های قدیمی ام ميدونم يه روز اگر عمری باشه بازم این نوشته هارو خواهم خوند و اون روز خیلی هاشو اصلا یادم نمیاد در چه حالی نوشتم امروز که اینو مینویسم اتفاق بزرگی رخ داد خیلی بزرگ
ميدونم سالها ازش خواهد گذشت ولی فراموش نخواهد شد شاید روزی جراتشو کنم واضح ازش بنویسم ولی امروز اینو ميدونم بيش از این دلم راضی نیست اگر عمری باشه وبلاگو کم کم مطالبشو تخصصی تر خواهم کرد و در مورد با
از اون وقتاست که همینجوری الکی و بي دلیل نصف شبي دلم گرفته☹
نميدونم چرا.
دو سه ساعت اخلاقای رو اعصاب اطرافیانم هی تو ذهنم خود به خود مرور میشن.
بعد از دستشون عصبانی میشم.
بعدم دلم میگیره.
م م ب_اخه بي شعور، تو غلط میکنی پشت سر مامان گل من پیش من بدگویی میکنی! حیف که بزرگتری وگرنه همینو میگفتم و یکیم میزدم تو گوشت. گاو
پ_واقعا واست متاسفم که تو قرن ۲۱ام هنوز میخوای مثل عهد قاجار پسر داشته باشی که نسلتو حفظ کنی! انگار پلنگ مازندرانی! چقد زنت با
نزدیک به چهل و پنج دقیقه س که پشت کیبورد نشستم و زل زدم به صفحه خالی رو به روم و نميدونم چی می‌خوام بنویسم.
اما ميدونم غمگینم.
ميدونم عصبانیم.
ميدونم انگار تمام محتویات شکمم رو بهم گره زدن.
چند روزيه دچار بحران هویتی شدم و دیگه نميدونم اگر قرار باشه خودم رو فقط با سه صفت توصیف کنم، چی میتونم بگم؟ سه صفت که سهله، من حتی نمیتونم خودم رو فقط با یک صفت توصیف کنم.
خودم رو نمیبينم. دیگه خودی نمیبينم.
هر روز هشت صبح بيدار میشم و تا ساعت ها در تخت به خودم
میدونین چيه من ميدونم ک دوسم داره اما دیگ حرفای عاشقونش خوشحالم ننیکنع زیاد فقط ی درد میذاره رد بقیع دردا 
ی درد خیلی عمیق 
نميدونم چرا اما عجیب دلم چن وقت نبودن میخاد 
نباشم ببينم همه اینا راسته واقعا؟ یا اونی ک من فک میکنم درسته . حقیقتی ک دلم نمیخاد هیچوقت باورش کنم اما
میخاستم اینجا از عشق و عاشقیمون بگم ميدونم اما اینا هم جزوشه 
علشقی فقط خنده و خوشحالی نیس 
درد داره خیلیم درد داره اما فک کنم مال من بيشترم هس
توچه دنیای مسخره ای زندگی میکنیم.
هر چیزی که فکر میکنیم يه عشق مقدسه چیزی نمیگذره که میفهمیم فقط يه لاشی بازی بوده.
من گاهی اوقات هنوز به جدی فکر میکنم.
آرزو میکنم واقعی بود.
نه فقط تو رویا.
اگه اینجا رو میخونی بدون که
هزار تای کامیار به تو شرف داره که حداقل الکی وارد رابطه نمیکنه خودشو.
رابطه ای که میدوکه تهش چیزی نیست
 
 
بچه ها میدونید گاهی اوقات دلم بشدت واسه خودم میسوزه 
واسه اونموقع های خودم که با چه احساس پاکی پیشش میرفتم. فکر میکردم قرار
انقدر این دیالوگ نوید محمدزاده رو شنیدم که ناخودآگاه ذهنم همه چیز رو مثل اون دیالوگ میبينه و میشنوهبه طور مثال:وقتی همه زندگیت میشه سخنرانی های حاج آقای پناهیانمن ميدونم تنها مسیری که حاج آقا نشون میده سختهمن ميدونم کسی حوصله اش نمیگیره سخنرانی هاش رو کامل گوش بدهولی من دلم پر می‌کشه يه بار دیگه ببينید رفقا گفتنش رو بشنوم
يه طرفم مبانی افتاده؛ يه طرفم کتابای آلمانی لعنتی که وویساشو نریختم رو گوشی تا تو راه گوش بدم و دو روز دیگه که کلاس دارم هیچ ایده ای ندارم چیکار میخوام بکنم، بک گراند مغزم که هرگز خاموش نمیشه روش تسک اومده! فیلمای جاوا، تمرینای کوئرا، جزوه هایی که چک نویسن، جزوه هایی که عکسن، جزوه هایی که اصلا نداریشون، فصل دوی گسسته که نخوندی و حالا فصل سه شروع شده، ریاضی یکی که فهمیدی رو بخون از دستت نره، صدسال تنهایی که هر شب و روز بهم چشمک میزنه: "منو تموم
اشتباه اشتباهه گناهم گناهه با حرف و بهانه ذاتش عوض نمی شه ميدونم اشتباه میکنم گناه میکنم ولی یکجا امیدم به ببخشش خالقمه وگرنه ميدونم گناهه ميدونم اشتباهه.
امشب خبر نامزدی یکی از اقوام رو شنیدم خیلی خوشحال شدم وسط زندگيه روزمره خوبه خبر خوش بياد فال خوش بياد انگار نیاز داریم به تنوع.
یک پسر دایی دارم اطلاعات عمومیش عالی بود يه مدت رو اعصابم بود چرا راجب لیشتر چیزا اطلاع داشت امروز وقتی داشتم حرف میزدم دیدم منم شدم نیما دوم.
 
تکست آهنگ خوابم برد مهراد جم 
پس بگو قرار بود که
تو بيای و من نمیدانستم
این دردت به جانِ بي قراره پر گريه ام
این همه سال ماهِ ساکتِ من کجا بودی
حالا که آمدی حرفِ ما بسیار وقتِ ما اندک
آسمون هم که بارانیست
اون دیگه رفت ، اون دیگه نیست
يه قابِ عکس ، چشای خیس
اون دیگه نیست ، اون دیگه مُرد
قلبِ منم با خودش برد
وقتی برقِ توو چشاتو دیدم
دلم کم آورد
حیف محوه اون چشات شدم خوابم برد
کجایی کجایی اصلاً
کجایی که من بي تو ميدونم ، داغونم
کلِ شبارو زیره بارونم
خدای مهربونم سلام
تو تنها دوست و تکيه گاه منی
منو در پناه خود از بدی ها حفظ کن و بهم سلامتی کام جسم و روح بده 
خدایا ميدونم همه ی رو ميدونم 
تو مهربون تر از اینی که که منو .
البته اینا هیچ کدوم دلیل و توجيه نمیشن
ولی من تو رو تنها کسم میبينم توی این دنیا و این زندگی 
شکرت به خاطر همه نعمتهات
تنهام نذار که به وجودت بي نهایت نیازمند
خدای دوست داشتنی و مهربونم 
تا وقتی که تو هستی دلم قرصه 
تنهام نذار و کمکم کن 
مرسی از وجودت و کمک هات و همه چی
گوشیمو خاموش کردم با اینکه ميدونم بهم زنگ نمیزنه اما يه احساس امنیت میکنم
حسم درست بود امروز نیومد خونه من بهش زنگ زدم جوابمو نداد تا الانم باهام تماس نگرفته 
منم نميدونم کی میبينمش
حرفام آماده است.
اینهمه شکست تو زندگیم برای چيه
ميدونم تصمیم گرفته شده و داریم به سمتش میریم اما واقعا؟
این تنها چیزی بود که من خودم از ته دل خواستم 
من فکر نمیکردم ازدواج با ب اشتباه باشه 
من نمیتونم باور کنم 
بهش می گم عزیزم! حواست باشه فایل ورد رو، حتی اگه پی دی اف کردی هم قبل از بستن سیو کن، که مثل من وقتی بعد دو ماه مياي که فایل پایان نامه ت رو ادیت کنی، يهو با يه فایل ورد 174 صفحه ای و فایل پی دی اف 171 صفحه ای مواجه نشی، در حالی که نمی دونی اون سه صفحه کجان!
 
چه کنم حالا؟ :/
من به اندازه ی تموم اتفاق های بدی که تو زندگیم افتاده به خودم مدیونم، به اندازه ی بدی هایی که در حقم شدو در مقابلش فقط سکوت کردم! به اندازه ی شبهایی که تا صبح بيدار موندمو خوابم نمیبرد، به اندازه ی کارایی که دوست داشتم و نکردم! به اندازه ی غرور بيجایی که  بعضی وقتها داشتم، به اندازه ی جرأت نداشتنم، به اندازه ی خوردن بعضی از حرفامو نگفتنشون، به اندازه ی کم کاری هام واسه موفق نشدنم، به اندازه ی همه ی این ها به خودم مدیونم! من ادم بدقولی بودم واسه
خودمو سپردم به باد یعنی بدون چرخش خاسی جهت صاف رو انتخاب کردم مث بقيهی زندگیم نميدونم شهامت چرخش ندارم یا به باده زندگی اعتماد دارم نميدونم ولی ميدونم دارم میرینمم به يه چیزی ميدونم نمیتونم به حس ششمم اعتماد کنم از ترفی اگه به اون اعتمتد نکنم اینکه توی مردم چی میگزره رو با چی باید در بيارم؟؟خلاصه که حس ششمم رفته عقب نشسته و میگه ریدی مشتیییییی یکم صب کن تا ببينی هیج جامو نمیتونی بخوری وقتی يه چی میگم گوش کن
تصمیم گرفتم قبل تولد برم يه سفر کمپی تو دل طبيعت! اونجایی که میخوام برم يه منظره بينظیر داره که آدم دوست داره همونجا بمیره.
به دوستم هم گفتم مياي گفت نه. تنها دارم میرم قبلا هم تنها سفر رفته بودم. لذت بخش فرصت بيشتری داری تا در عین سفر به بيرون به درون خودت هم سفر کنی
عزیزم!
من پر حرف نیستم، اما تنهایی حرف میاره، همونطور که جلو کوه داد بزنی "سلام"، هزار بار می گه "سلام".
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی يه روز مياي و تنهایی‌هام تموم می‌شه.
شدیدن دلم میخاد ی کاریو انجام بدم. این چهره سرد و خشک و جدیمو بندازم دور و با قدرت و شجاعت اون کاری رو ک میخام انجام بدم و با عواقب و خوبي ها و بدیاش رو برو بشم. اما! ميدونم ک اون عواقب و بدیاش میتونه خیلی بد باشه. میتونه شدیدن ازیتم کنه و تا مدت زیادی گریبان گیرم بشه. و از طرفی هم ميدونم ک باید صبر کنم تا ب این محیط جدید کاملن عادت کنم و بعد تصمیمم رو در موردش بگیرم. اما این همه احساسات متفاوت شدیدن درگیرم میکنه و باعث میشه ک نتونم ب درستی و ا
امروز روز خوبي نبود. کلا این چند روز خوب نبود. من نمیرسم کتابمو قبل از تهران رفتن تموم کنم حالا فقط فردارو وقت دارم . دستم به نوشتن اینجا هم نمیره. حالم خوب نیست. بلیط پیدا نکردیمو همون سواری اوکی شد برای برگشتن به خونه. با این حال از این که میام تهران خوشحالم دلم برای شهرم تنگ شده. فکر نمیکنم کلا روحيه ی مهاجرت کردن داشته باشم با این حال تجربه ی بدی نیست. فقط ميدونم که مطمئنن دلم برای خیلی چیزای این روزا تنگ میشه. مثل خوردن يه بستنی یک کیلویی با
دانلود آهنگ جدید حامد برادران به نام فقط باش
ترانه ،، حمیدرضا یوسفی
تنظیم ،، حامد برادران

دانلود با کیفیت 320
دانلود با کیفیت 128

متن آهنگ فقط باش حامد برادران
عشقم باش و فقط باش و فقط باش و بگو می مونم
به تو دل دادم و دل دادیو من ميدونم
عشقم باش و فقط باش و فقط باش
و بگو میمونم به تو دل دادم و دل دادیو من ميدونم
عشقم باش و فقط باش و فقط باش
و بگو میمونم به تو دل دادم و دل دادیو من ميدونم
عاشقت میشم روزی صد دفعه جوری که هیچ کس
عاشقت نشه قول میدم از
يه مدته میرم کتابخونه
روزای اول کم میخوندم کم کم بيشتر شد. سعی میکنم به اطرافم توجه نکنم و حواسمو بدم به درسم.
هفته ی قبلی فقط۲۴ساعت توی هفته خوندم و اونم طی روزهای متفاوت نوسان داشت؛ يه روز پنج ساعت يه روز هیچ.
ولی از این هفته میخوام تایم روزانه رو روی هفت ساعت ثابت کنم و هفته ی بعد بالاتر ببرمش.
ميدونم شاید دیر شروع کردم. از خیلیا عقب ترم ولی از خیلیا هم جلوترم!
امیدمو از دست نمیدم. برای خواسته هام میجنگم. تلاش میکنم و ميدونم هدا تلاشمو بي نتیج
بحث اینه من دست نمیکشم از تصویری که دارم. هر چقدر هم که ناامید شما، اون تصویر تو ذهنم ت نمیخوره. و ميدونم يه روز نفس عمیق میکشم و با خودم زمزمه میکنم قراره بوده اینجا باشم، اینجا جای منه. ميدونم تهش تو اون نقطه ی درست، جای درست قرار میگیرم. باوری دارم به این چند خط که جنسش با تموج باورام فرق داره. يه باور و اطمینان قلبي. که اونشب گریم گرفت اما تصویره ت خورد؟ نه. تصویر تهرانمون. تصویره ت نمیخوره، اما شاید که آدما عوض شن. :) مهم نفسشه اما. ن
سلام عزیزم این نامه رو برای تو مینویسم، امیدوارم هرکسی این نامه رو دید به دستت برسونه. آدرس رو رو نامه مینوسیم. من یواشکی سوار قطار شدم که بيام خونه اما اشتباهی وارد واگن یخچال شدم. ساعت ۱۷:۳۰ است. دارم از سرما یخ میزنم. مرگ رو در اطراف خودم حس میکنم و ميدونم که زنده نمیمونم.فقط میخواستم بگم که خیلی دوستت دارم.

اما مشکل اینجا بود که یخچال هیچوقت روشن نبود و دمای داخل با بيرون یخچال یکسان بود، اما اون تلقین کرد و پذیرفت.شاید داستان اکثر ماها هم
به يه چیزی پی بردم.
آدما نمیتونن تا ابد وانمود کنن .تظاهر کنن.به چیزی که نیستن!به حسی که ندارن!
يه روزی .يه جایی "تقش درمیاد!"
میگن جاهایی که پوسته زمین نازک تره .با فعل و انفعالات هسته و گوشته زمین امکان آتش فشان زیاده.میگن جزیره هایی هستن که با همین آتش فشانا از دل اقیانوس بيرون میزنن.میگن پیوسته توی زمین جوش و خروشه.میگن مواد مذاب فقط راه واسه بروز پیدا نمیکنن.
منم میگم بعضیا مث من .داریم تظاهر میکنیم همه چی آروم شده.و يهو .يه جایی
متن آهنگ میدونستم امو باند
میدونستم که دروغ بودن همه حرفات میدونستم خوبفکر اینکه تو نباشی يه لحظه کنارم منو میترسوندچقده زود همه حرفا و قول و قرارات از یادت رفتمن آرومم با خودم تنها تو این خونه تو خیالت تختمیدونستم اگه هرجایی باشی تو بي من حرفی از من نیستکنار تو چه باشم چه نباشم انگار منو یادت نیستمن هنوزم که هنوزه مثل قدیما عاشق تو هستم.نميدونم گناهم چی بوده که تو قلبت زده شد از مندوست دارم ولی انگار دل تو با من نیست ميدونم اگه رفتنی باشم ک
امروز 98/08/01 سعی کردم حال خودمو خوب نگه دارم حتی با خودم لبخند زدم توراه ی درخت انار دیدم ازش عکس انداختمو گفتم اوکی این هديه من از طرف تو اما خودت میدونی من منتظرم خبرای خوبم ميدونم که اتفاقای خوبي توراه است ميدونم که اون اتفاق خوبه  می افته ومن منتظرم.
اما از کار که رسیدم خونه هنوز همون حس بد دیشب داشتم  حوصلشونوندارم دوست دارم بيشتر تو حال خودم باشم
 
دو روزه بعد نماز مغرب و عشاء سوره ی واقعه رو میخونم
چند وقته حال خوشیم ندارم
امشببه آخرای سوره واقعه رسیدم
حس کردم خود خدا داره باهام حرف میزنه
انگار که گله انگار
مگه ندیدی ما اینکارو کردیم؟
مطفه بودی ما بزرگت نکردیم؟
حتی اگه يه بذر کاشتی ما بزرگش کردیم یا تو؟
پس چته؟؟
چرا نمیبينی
چرا یادت رفته
از من کی بهتر که بخوای؟
از من کی بيشتر مگه میتونه
از من کی بيشتر میفهمتت تو که خودتم فهمیدی تو این دنیا بي من بي کسی.
تو که میدونی
منم مید
 
این که از يه اتفاق بد که از اتفاق بد قبلی بدتر بوده سالم بيرون مياي، هیچ خوب نیست. به نظرم خیلی هم ترسناکه. چون یعنی از اینی که اتفاق افتاده، بدترش هم هست در آینده. چی ترسناک تر از این که آدم بدونه قراره بازم دهنش سرویس بشه تازه خیلی بدتر از قبل؟ از کجا معلوم دفعه بعد جونت تموم نشه؟
 
 
توی دوران دبستان بچه هایی بودن که زیاد مهارت ارتباطی قوی نداشتند و نتونسته بودند دوستان زیادی برای خودشون پیداکنند؛ این وسط مامانهایی هم بودند که نگران بچه هاشون بودند و میومدن مدرسه و به من میگفتند که لطفا با دختر منم دوست باش! یا با دختر منم بازی کنید! منم میگفتم باشه ولی عملا بلد نبودم برای دوست شدن باید چیکار کنم! چون دوست شدن خودم با دوستام يه کار امری و دستوری نبود! با هم دوست شدیم و خودمون هم علتش رو نمیدونستیم!
دیشب يه دفعه این چیزا او
well
 
من این قدرت رو دارم، که به عنوان يه دختر، و يه انسان! 
که يه کاری کردم با این جدی بدبخت
که بچه هم همه عکساشو دیلیت کرد، هم وضعیت خودش رو به last seen recently تغییر داده.
 
میدونین،
بهش اهمیت میدم،
چون وقتی من هیچی نبودم اون به من اهمیت داد.
از طرف آدم مزخرفيه و شخصیت مزخرفی داره، و بدقولو دروغگو و خالی بند و بهروز پیرپکاچکی هست،
ولی اینها دلیل نمیشه که من ازش غافل شم.
 
ميدونم تنهاست
 
ميدونم ب کمک نیاز داره.
 
ولی خب بنده، به عنوان يه خنگول، این قدر
من فقط ميدونم که خدا خیلی دوستم داره. میدونه چی لازم دارم و منو میشناسه.
وات عه کریزی نایت!
من اشتباه کردم و ميدونم. حالا ميدونم. موقعی که اون اشتباهو میکردم نمیدونستم. ولی حالا بابتش خیلی شرمنده م. خیلی. و تقریبا میشه گفت تا حالا تو زندگی م اتفاق نیفتاده که بابت چیزی شرمنده بشم. برای همین حس خیلی غریبيه برام. نمیتونستم دهنمو ببندم و دو دقیقه عذرخواهی نکنم. بهش که فکر میکنم در واقع به دست و پاش افتاده بودم. داشتم از غصه جون میدادم. خیلی سخت بود. و
خب عنوان وبسایت رو عوض کردم و گذاشتم از اصفهان تا آنکارا
دنبال هدف جدید تو زندگیم بودم ک پیدا کردم و مونده تلاش برای رسیدن به اون
هدف جدیدم شرکت تو ازمون یوس هستش و باید باید باید باید تو ازمونش قبول بشم یعنی محکومم به موفقیت و تلاشمم میکنم در این راه چون کی بهتر از من!
میخواستم چندتا نکته رو به خودم بگم
مياي خونه به جای وقت تلف کردن يه کم استراحت کن حدودا ی ساعت الی نیم ساعت بعد درسای استاد رو بخون یا از روی کتاب درسارو مطالعه کن
واسه روز ایندت
راستیبيزار درسته نه بيذار :) البته اگر این غلط تعمدا نیست :))خصوصی گذاشتم که به قول خودتون غرور پسرانه‌تون حفظ شه
 
 
نیستی ! نه تو هستی نه من. هردومون بزرگ شدیم ! ولی این کامنت همیشه اینجا هست. شاید تا زمانی که پاک بشه از سرور های بيان. 
 
اون لحظه ثبت شده ! لحظه ای که شبيهش هیچ وقت تکرار نمیشه !  
 
یادش بخیر يه زمانی روابط اجتماعیم مزخرف بود . ولی مینوشتم . مثل يه نویسنده درست و حسابي . الان نگاهم بکن. شدم يه ادم معمولی .‌
 
هیچ وقت ندیدمت :) تو تن
هر قدر هم‌صحبتی با آدمای معمولی و‌ خوب حالمو خوب میکنه، همونقدر صحبت با آدمای مغرور و از خود راضی و خودبزرگ‌بين حالمو بد میکنه. مخصوصاً وقتی این آدمها ۴کلام چیزی هم بلد باشند. دانش برای این افراد ابزاری برای اثبات برتری خودشون و فخرفروشی است. اتفاقا من دقیقا به همین دلیل دوست ندارم خیلی دانشمند» باشم و چیزهایی که بلدم رو به رخ دیگران بکشم. چون ميدونم چیزی که من ميدونم در مقابل چیزی که نميدونم صفره.
ادامه مطلب
اینرو برای دوستام فرستادم و میگم منم امشب!الان در حالی که نزدیک ۱۲ شبه ،فردا از صب دو تا امتحان ۳ واحدی دارم که برای هیچ کودوم انچنان نخوندم،استرس دارم و ارومم همزمان،ميدونم نور تلاشش رو داره میکنه،خدا روشکر میکنم برای آهنگ هایی که دارم و ارومم دارن میکنن،قرار فردا با دوستم رو نميدونم کنسل کنم یا نه ،فقط ميدونم این چند روز بقدری خسته شدم که نیاز به يه استراحت خیلی بزرگ دارم خیلی خیلی بزرگ.
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
متن آهنگ مانکن فرزاد فرزیناون مثه مانکن بود همش تو زاويه با من بودحالتاش تغییر نمیکرد تکلیف عشقمون روشن بودهر قد طلبکار عشقش شدم دورتر میشدانگار واسه مرگ این عشق همه چی جورتر میشدهمیشه نمیشه جنگید با این همه سردینمیشه بری و هر وقت بخوای برگردیيه روزی میفهمی چقدر به من بد کردیميدونم ميدونمنمیخوام بباره بارونی که دلگیرهاز روزی که رفتی بهونتو میگیرهاین قلب وامونده هنوز رو عشق تو گیرهميدونم م
دیگه نميدونم چی درسته و چی غلطه!
میگن اگه میخوای از عقایدت مطمئن بشی باید دست کم ده تا کتاب مخالف عقایدت بخونی،خوندم؟نميدونم.
فقط ميدونم زندگی داره بهم سخت میگذره.کاشکی سر کار میرفتم.کاش دکتر بودم و صبح تا شب شیفت بودم.کاش همه اینا.
نميدونم خودم منظورم چيه.ميدونم اگه دنبال درمانم نباشم تا آخر عمر این حس بد و که تو اوج شادی غمگینم می‌کنه باید مثل یک کوله خیلی سنگین رو دوشم بکشم.
شایدم اولین قدم همین باشه.
کوله ات رو زمین بزار!
نهالای موزی که خریدیم
از اولش .دوتا بود.
دوتا نهال در هم تنیده .که اوایل که کوچیک بودن و جثه شون در برابر گلدون سفارشی و بزرگی که از لالجین خریدیم حکایت فیل و فنجون بود؛ پیش خودم میگفتم اینا میشن مثل اون درخت دوستی .توی هم پیچ میخورن و میرن بالا
نميدونم شما میدونید یا نه.اما این نهالا برای اینکه نميدونم چی بهشون برسه و چی و چی که .باید ماهی يه بار يه پاکت شیر با خاکشون قاطی کنی .
این ماه سر يه سری قضایا و مریضیا و فلان و فلان.به زور ح
 
به سر سربند یازهرا به دستم بيرق سقا به لب ذکر دعا دارمبه خون دل رفیقانم رهاگشتند وحیرانم هوای کربلا دارمگريه کن عزای تو دل گشته مبتلای توآقای غیرت وادب دلها همه فدای توارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین (2)دل سردم به خون خفته غم عشق ترا گفته ببين از دیده خون بارمشکسته بال و پر ماندم غم عشق ترا خواندم هوای کربلا دارمدلتنگ روضه هات منم عمريه مبتلات منمکاشکی بگن که اربعین راهی کربلا منمارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین (2)دل
تانیا پریشب اومد خونمون. انقدر حرفای شیرین میزنه، از پلیس بازی گرفته تا دکتر بازی رو یاد گرفته و کلی شعر خوشگل میخونه. مثل يه توپ دارم قلقليه. انقدر حرف جدید یاد گرفته که فکرشو نمیکردم. میگم کیک دوست داری؟ میگه کیک تولد؟ اره. صورتی خوبه ابي چيه. بعدم کبریت رو فوت میکنه شعر تولد میخونه. میگه خمیر دندون تنده دهنم میسوزه خوب نیست. بعدم میخواست خونمون بخوابه که مامانش اینا گولش زدن رفت. خلاصه که عاشقشم :****
امروزم امتحان بانک خوب بود. دو تا امتحان ف
سارا:چقدر خوب بودید شمااااا،من سرگروه نوجوانان حلقه ی صالحینم دیگه به ته خط رسیده بودم و استعفامو نوشته بودم روزش دوستم زنگ زد مياي بریم تئاترگفتم اره اومدم ،دیدمتون،اشک ریختم خندیدم اما بخاطر شهید جابر موندم ،تا اخرین نفس میمونم و مدیونتونم دعام کنید ان شاالله که شافعمون باشن.
ادامه مطلب
هیچ میدونی چرا خیلی وقتا میرم کنج اتاقم، گوشه ی پناه و آرامشم و باهات حرف میزنم؟ چون حس تو برابری میکنه با اون حد از امنیت. شبيه وقتی که بعد از پوشیدن لباسای رسمی مياي لباس راحتی میپوشی و لم میدی یا مثل وقتایی که بعد از يه مدت دوری از خونه يهو برمیگردی خونه ی خودت و به قول مامان با خودت میگی هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.
من غریبم توی این دنیا و تو واسم مثل وطن میمونی.
خدا حفظت کنه :)
کی تنهاس الانخیلی ها دورمن اما همیشه ی چیزی کمه
خدا جون نکنه تو ازم دلگیری ک قلبم تند میزنه گاهی اوقات
بنظرتون کی میریم سر خونه زندگیمون
هر دفعه میاد پیشم و خودمو و ذهنمو میسازم ک دوسش دارم باز میره تنها میشم
مال اونم ولی تنهام
بخاطر من داره تلاش میکنه ميدونمآره همش بخاطر منه ميدونمخیلی دوسم داره ميدونم
بنظرتون کی دوباره میاد
دعا کنین کنکور قبول شم
دلم برا داداشم تنگ شدهداداش واقعیم نیس ولی دوسش دارم
آزمونم افتضاح شد داداش گفت درصداتو
چه دنیای کوچیک و عجیبيه! فکر نمیکردم دوسال از پست یکی مونده به اخرم گذشته باشه فکر نمیکردم بازم دوسال از زندگیمو حروم کرده باشم منی که هربار با خودم عهد میبندم. عزیزم شش سال زمان کمی نیست نميدونم حسم بهت چيه به تویی که تاحالا يه بارم لمست نکردم به تویی که تو ذهنم بوی عطری يه بوی عطر تند که اصلا دوست ندارم، به تویی که سرتا پا تفاوتی با من به تویی که يه نقطه نظر مشترکم نداریم، نميدونم چرا دوستت دارم نميدونم چرا هربار میبخشمت نميدونم چجوری یادم
این عکس اولین عکسی بود که هزارو هشتادو شیش روز پیش گذاشتم پروفایل وبلاگم 
داره سه سالش میشه 
این سه سال چقدر اتفاقا افتاد 
چقدر زمان چیز عجیبيه 
نميدونم 
قبلنا حس جا موندن داشتم 
الان ناامیدی 
کاملا ميدونم نباید اجازه بدم ناامیدی رخنه کنه تو وجودم 
و ميدونم باید اسوده خاطر تر پیش برم 
اما انگار يه چیزی تو دلم سنگینی میکنه 
انگار منو به سمت انزوا و سکوت سوق میده 
انگار قرار نیست چیزی بهتر بشه 
کاش میتونستم يه قسمتایی از حافظمو شبا خالی کنم
+میدونی. میشه از اینی که هستی فرار کنی
میتونی اینی که هستی رو بپذیری.
میتونی با همینی که هستی زندگی کنی
و میشه هست و نیستتو تغییر بدی!!
-پای فرار کردن ندارم
حوصله ی موندن ندارم
انگیزه ی زندگی کردن ندارم
و توان تغییر. اونم ندارم!
میدونی. تنها چیزی که دارم يه احساس سنگینی عمیقه
مث يه سنگ بزرگ ک با يه زنجیر ب پام وصله و منی که هر لحظه دارم بيشتر توو اقیانوس فرو میرم.
دستای خالی منو ببين.! بنظرت هیچ جوره میشه رها شد.؟
وقتی ميدونم تهش چی میشه فق
تو این چندوقته،هرکیو دیدم که حالش خوب نیست،همش بهش امید دادمامید روزهای دوستداشتنی اینده
یاداوری قوی بودنشون،قوی بودنمون.و خواستم که قوی بمونیم
حرف از تجربه زدم
حرف از اینکه منم درکشون میکنم.
یکی تشکر کرد
یکی بيشتر گريه کرد
یکی فقط گوش کرد
ميدونم که تاثیر داره چون بعدا همشون تشکر کردن
ولی حالا خودم میتونم بگم امیدم به تهش رسیدهنمیخوام از هیچی حرف بزنم فقط میخوام بگم منی که اینقدر روضه خوندم برای ریگراننوبت به خو
شاگرد اول کلاس تخصصی دوره هنرستانم بودم. اما يه فاصله زیادی رو با معلمم حس میکردم. فاصله ای که دیگران باهاش نداشتن. راحتی که دیگران باهاش داشتن.
اونم با معلمی که از همه معلم هام برام عزیز تر بود.
اواخر سال بود فهمیدم رقیب درسیم باهاش خارج از مدرسه در ارتباطه. (اون موقع ایمیل خیلی رو بورس بود) ایمیلی با هم ارتباط دارن و معلممون خیلی باهاش گپ میزنه و دوسش داره.
حس بدی داشتم. هنوز هم دارم.
هنوز هم اصلاح نشدم.
 
يه معتاد به کارم که فقط کار میکنم. کاری
بعضی وقتا يه اتفاقایی می‌افته که بعدش دیگه هیچی مثل قبل نمیشه.
مثل يه گسل بزرگ بعد از زله. مثل سوختن يه جنگل، مثل شکستن يه سد و سیلی که هست و نیست آدمی را با خودش ببره. این وقتا به خودت مياي و میبينی هیچی برات نمونده الا يه احساس سوزش شدید توی قفسه سینه‌ت، احساسی مثل جای دشنه در قلب، اون هم از عزیزترین کس.
اینجور وقتا کمر آدم می‌شکنه دیگه نمیتونه رو پاش وایسه. 
اینجا یکی از چیزایی که يهو به خودت مياي و حس میکنی دلبستگيه 
دلتتگی به مدیرگروهمون به غروبا حتی به يهو خوشحال شدن تو سلف از نفس کشیدن
تو چند ماه گذشته خیلی تغییر کردم خیلی از درون تا بيرون 
این روزا حواسم بيشتر به خودم هست بچه ها با حرفاشون اذیت میکنن حرفا رفتارا دخالتا نگاها ممکنه اذیتم کنه اما من خودمم ساکت يه گوشه کار خودمو میکنم
گذشته هرطوری که گذشت دیگه اجازه نمیدم هیچ چیز جلومو بگیره .
 
يه وقتایی ادای ادمای دنیا دیده یا جسور و پر جرات رو در میاری که در واقع از خودت محافظت کنی.اما يه روزی يه جایی تو يه موقعیتی دستت برای خودت رو میشه که چه قدر معصوم و کوچولوییکه تهش هنرت اینه که دیگه سادگیت از چشمات نمیزنه بيرون اما اونقدری هست هنوز که تا مياي راحت حرف بزنی انگار يه قلب شفاف رو گذاشتن وسط بحث.بي پرده بي غبار.
 
 
پ.ن. یادم باشه امروز يه حرف حال به هم زن شنیدم و دو تا حرف از سر غرور
 
 
 
زمان میگذره و هنوز خیلی چیز ها منتظر
منتظره اراده
منتظر ما
.
.

ميدونم روزی موقعی میرسه که برای بنده خیلی راحت ثابت میکنه که قسم به زمان که تو خسران بودی و میتونستی به راحتی اونرو تغییر بدی
ولی چه باعث شد که نشه یا امیدوارانه تر چی باعث شد که دیر بشه
و من جوابي ندارم جز توجيه
الان ميدونم که چی خواهم گفت
جالبه
خوش به حال کسایی که فهمیدن و دارن اون رو با سختی و تلاش نگهش میدارن
قطعا قران کتابي اشکار برای هدایت هست
چه اوضاعی درست کرده که
یکی بود یکی نبود ، زیرِ گنبدِ کبود
اونکه عاشقش بودم ، اما عاشقم نبود
یکی بود که الآن نیست ، ميدونم نگران نیست
اما من حالم بده ، توو قلبم ضربان نیست
رفتی و تنهایی یقمو گرفت
دنیا شاید ازت حقمو گرفت
نیستی و هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه
صفر هر چی بشه بازم میشه صفر
نردبون بودم که واست پله شدم
حالا برگشتی میگی که ازت زلّه شدم
تقصیرِ منه پَر و بالت دادم
پریدن بلد نبودی خودم یادت دادم
یکی بود یکی نبود ، زیرِ گنبدِ کبود
اونکه عاشقش بودم ، اما عاشقم نبو
دانلود آهنگ امین قباد آره من دیوونم به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های امین قباد بازدید کنید.
دانلود آهنگ ایرانی
Download Song Amin Ghobad–Are Man Divounam + Lyrics
Lyrics: Mohammad Darvish
Music: Amin Ghobad , Arrangement: Mohammadreza Rahnama
Mix: Mohammadreza Rahnama , Mastering: Mohammad Falahi
کاش بدونی هنوز دلم واست بي قراره
هیچ کسی اندازه ی من دوست نداره

متن آهنگ آره من دیوونم از امین قباد
کاش بدونی هنوز دلم واست بي قراره
هیچ کسی اندازه ی من دوست نداره
بدون
عزیزم!
اسم من "مظاهر" نیست!
بهم نگو مظاهر، چون عادت می‌کنم فقط اسمم رو از زبون تو بشنوم، بعد بيا و درستش کن!
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی يه روز مياي و تنهایی‌هام تموم می‌شه.
 
چیزی که از آخر هفته میخوام يه آخر هفته‌ی شلوغ و معاشرت با آدم‌هایيه که دوستشون دارم. همون چیزی که این آخر هفته داشتم.
 
پنج‌شنبه يه دورهمی خانوادگی تو خونمون داشتیم که ساعت‌ها با بچه‌ی محبوبم تو دنیا وقت گذروندم و باهم بازی کردیم و شعر خوندیم و نقاشی کشیدیم و برای همدیگه لاک زدیم. وقت گذروندن با نیکا کوچولو همیشه روحم رو صیقل میده.
دخترخاله‌ها و دختردایی‌های محبوبم رو دیدم. از همه قشنگ‌تر خواهرم مجردی اومده بود شمال و برعکس وقتایی که با
 وقتی سیزده سالم بود یا بيشنر رو نميدونم شبا از لرز خوابم نمیبرد .ميدونم که این ترس تا سال90 ایناهم طول کشید شبا میترسیدم که بخوابم باید خودمو مشغول میکردم که تا خسته شم بخوابم .الانم يه جورایی همونه تا سه چهار خوابم نمیبره و مغزم مشغوله اما يه تفاوت عمده هست که تقزیبا قابل تعمیم به همه ی زندگیمه وقتی ساعت میگذره کلافه و پر استرس نمیشم که ای بابا گذشت چرا تینجوری شد همش در این مواقع میگم خب بالاخره میگذره امشبم بالاخره يه ساعت دیگه نه دوساعت
 
روسیاهم منم حر درمانده تو- روضه                     حجم: 15.7 مگابایتاومدم راهی افلاکم کنی- پیش زمینه                  حجم: 3.46 مگابایتدست منو میگیری با اشکام- زمینه                      حجم: 2.55 مگابایتعمريه مهمان توام یا حسین-شور                        حجم: 3.06 مگابایتعالم همه قطره اند و دریاست حسین-روضه پایانی  حجم: 1.93 مگابایت 
نميدونم تو این چند سال گذشته تا همین لحظه این چندمین باريه که زندگیمو به حال خودش رها کردم.رها کردن یعنی هیچ کاری نکردن.یعنی هر روزو مثل روز قبلش سپری کردن.نشستن و فکر نکردن.بي حس بودن.لذت نبردن از چیزی که هستی.
نگاه میکنم به خودم.من نباید اینطور زندگی کنم.نباید اینجا باشم.نباید وقت تلف کنم.نباید بيکار باشم.و ده ها نباید دیگه.ولی خستم.ميدونم که خستگی این بار به راحتی رفع نمیشه.ميدونم که این بار زخم عمیقی دارم.زخمی که هنوزم با ه
سلام
من فکر می کنم راهم را پیدا کردم. الان در مرحله حساسی از زندگی هستم که تکلیفم با خودم روشن شده.
 
دیگه ميدونم دنبال چی هستم و ميدونم میخوام چکار کنم.
 
کتاب "جادوی هدف دار کردن زندگی" از برایان تریسی خیلی روم تاثیر گذاشت تا بالاخره از بلاتکلیفی در اومدم.
 
من فکر می کنم اینکه آدم بدونه دنبال چی هست  و چی میخواد، خودش مساله خیلی مهميه. خیلی مهم. شاید مهمترین مساله زندگی.
 
این روزها سعی می کنم هدفدار برم جلو. از کارهای غیر ضروری اجتناب می کنم.
ک
کارت ورود به جلسه هم منتشر شد.
بگم نگران نیستم  دروغه،بگم استرس ندارم دروغه،ولی برعکس پارسال انگار یکم پخته تر شدم ،یا شاید بهتر بگم واقع نگر .
خیلی خستم، امسال من نه تنها سه آزمون ،بهتر بگم بيش از ده آزمون زندگی ازم گرفت.
خیلی خستم  ، ولی  ادامه میدم ،دلم قرصه به خدا که ميدونم هوامو داره .
نميدونم روز جمعه ،۱۲۰ سوال طلایی  منو ردیف چندم میزاره بين رقبا ،نميدونم من بين هشتادو شش هزار وخورده ای داوطلب جز  چهار درصد قبولی هستم یا .
فقط اینو می
به تازگی آهنگ مهراد جم به نام خوابم برد منتشر شده است و شما در ادامه می توانید این آهنگ را با کیفیت اورجینال دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ مهراد جم - خوابم برد با کیفیت 320
دانلود آهنگ مهراد جم - خوابم برد با کیفیت 128
 
متن آهنگ مهراد جم به نام خوابم برد
پس بگو که قرار بودتو بيایی و من نمیدانستمای دردت به جانبي قرار پر گريه اماین همه سال ماه ساکت من کجا بودیحالا که آمدی حرف ما بسیار وقت ما اندک آسمان هم که بارانیستاون دیگه رفت اون دیگه نیست يه قاب عکس
عزیزم!
خوبه که نیستی!
من هنوز قوی نیستم، نه فقط از لحاظ مالی و کاری. من اونقدر قوی نیستم که بتونم گیرایی چشم‌هات رو تحمل کنم، اگه این روزها پیدات بشه و توو چشم‌هام زل بزنی ممکنه قلبم از جاش کنده بشه!
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی يه روز مياي و تنهایی‌هام تموم می‌شه.
وبلاگ دکتر رضا  (ربولی حسن کور) را خیلی وقت هست می شناسم
از وبلاگ نیلو گلکار عزیز باهاشون آشنا شدم
شاید به تعداد انگشت های یک دست هم براشون کامنت نزاشته باشم
ولی همیشه خدمتشون ارادت داشته ام و برام قابل احترام بودند و هستند
مطالبشون و به خصوص خاطرات از نظر خودشون جالب، از نظر من جالب تر و جذاب تر بود و همیشه میخوندم 
بخش زیادی از آرشیوشون رو هم همین طور
و حالا ایشون عزادار از دست دادن مادر هستند
و من با همه وجود ميدونم و لمس کرده ام که تو دنیا
سبک شور امام حسین(ع)_ ایام اربعین
■ ---------------------------- ■
 
پُرِه از تلاتمه دریام
نم نم بارونيه چشمام
دائما ذکر شب و روزم
اربعین حرم بيام آقام
 
الان درست چند ساله
منتظرم هرساله
زیارت تو باشم
که افضل اعماله
 
 
حسین منه دیوانه
حسین پی میخانه
حسین مستم عمری
حسین از مِی جانانه
 
○ حسین سیدی جانان ○
 
تويه رویایِ منِ ارباب
ضریح جدید تو ارباب
شب و روزم دار طی میشه
با يه عکس کربلات ارباب
 
يه عمريه تو رویام
ضریح تو میبينم
يه روزی از این روزا
کربلاتو میب
نور سرخ رنگی، سنگ فرش کوچه‌مون رو می‌پوشونه
من تو مسیر می‌ایستم و نگاه می‌کنم 
تا اینکه ناگهان تو از دوردست‌ها به یادم مياي 
دوباره مسیری که گم کره بودم رو پیدا می‌کنم
فاصله‌ی زیاد بينمون نباید مهم باشه
چون همیشه قلب‌هامون کنار هم هستن
هرچقدر هم از هم‌دیگه دور بشیم
هیچ‌‍وقت فراموش نمی‌کنم
ذوق و شوق اون روزم رو 
رویایی که من و تو داشتیم
خورشید تاری که تو آسمون سرخ رنگ در حال غروبه
یادم می‌اندازه که باید ادامه بدم و خودم باشم
ترم های اول لیسانس آرزو داشتم هروقت که درسم تموم شد و کار کاسبيم گرفت، يه ماشین آخرین سیستم واسه بابام بخرم. اما، الان برعکس شده.
امروز اولین وام زندگیم رو گرفتم و اگه خدا بخواد شنبه میخوام ماشین بنویسم. 
البته هنوز نصف بيشتر پولشو ندارم و می خوام از آقای پدر بگیرم. ميدونم باقی سررسید هاشم باید خودش کمکم کنه.
و می گه اگه بخوای زن بگیری باید بيخیال ماشین بشی، چون پول نداریم. 
می گم فعلا که خبری نیست، تا الانم هرچی و هرکس بوده نشده. بعدا هم معلوم
شده تا حالا بخواید دعا کنید بعد بفهمید چیزی که از خدا میخواید لقمه گُنده تر از دهنتونه و پشیمون بشید؟ولی من پرروتر از این حرفام،دیروز عاجزانه يه چیزی رو از خدا خواستم بعد به ذهنم خطور کرد،چه غلطاچه لقمه گُنده تر از دهنشم میخواد،دلم شکست ولی باز ادامه دادم.ميدونم با دعای گربه سیاه بارون نمیاد،ميدونم بنده ی ایده آلی واسش نیستم،اصن کلا ایده آل نیستم واسه هیچکس،ميدونم يه روز به خودم گفتم غلط میکنی اگه از این به بعد آرزویی کنی و آرزویی داشته
درود برشما دوستان عزیز:)))
امیدوارم حال تون خوب باشه
ميدونم در دوری من در حال پوسیدن بودید ولی خجالت میکشیدید بگید خودم ميدونم
خب این چندروز یکم سعی کردم در زندگیم تغییراتی ایجاد کنم یکمم سخته اونم ترک کردن يه سری عادت های بد
مثلا هر روز ورزش کنم زیاد با گوشی کار نکنم
راستی يه نکته مهم این روز ا سعی میکنم بيشتر خودمو دوست داشته باشم:)و این برای کسی که از خودش همیشه متنفر بوده قدم بزرگيه :)سعی کنید کمی خودتون رو دوست داشته باشید
+رفته بودیم بير
من ميدونم وقتش رسیده يه تی به خودم بدم و بشم همون مریم با انگیزه و خوشحال سابق که همه به لبخند های دائمیش حسودی میکردن. ميدونم که باید بعضی نشانه ها رو از زندگیم پاک کنم. دنبال بعضی چیزا نرم. ميدونم که باید مقدمات يه تغییر خوب رو فراهم کنم اما تنبلیم میاد. در ناخودآگاهم میل دارم به همین رکودی که درش هستم. به فکر کردن به نشد و نمیشه ها. میل دارم به غمگین بودن.
یادم میاد يه زمانی واسه اینکه حال خودمو خوب کنم شادی رو فیک میکردم. تو آینه الکی لبخند
گاهی برام سوال میشه که چرا به جای اینکه يه چیزایی رو تو دفترچه خاطراتم بنویسم میام تو بيان و مینویسم. 
شاید به خاطره اینه که حداقل ميدونم افرادی ،هرچقدر هم کم باشن-هستن که میخونن.
اینجوری بيشتر احساس خالی شدن میکنم. 
+جای خالی صحبت با خیلیاتون احساس میشه. ميدونم روز به روز خیلی ها اومدنشون رو کمتر و کمتر میکنن. شاید به خاطر سکوتم و کامنت های بسته باشه،نميدونم.
نميدونم کی قراره باز کنمشون دوباره اما دلم براتون تنگ شده.
این روزای سخت و پر مشغل
حوصله نوشتن ندارم. هزاران حرف واسه گفتن اما حوصله م نمی کشه.
دو روزه حالم خوب شده اما مثل جلبک هم درس نخوندم.
ميدونم که اگر این آزمون اول رو خراب کنم تا تهش نمیتونم خودم رو جمع و جور کنم! پس باید همه تلاشم رو کنم .
خوابم به شدت بهم ریخته. تا 2شب بيدار و از اون ور صبح 7 بيدار میشم تا ظهر درحالت چرتم و از 2 تا 5 میخوابم. این حالت برام تکراری و ترسناکه. چون دوسال گذشته اینجوری سپری شد و از بس امروز و فردا کردم که تهش گند خورد به همه چی.
صادقانه بگم.خیلی م
مهر 91 بعد از يه تابستون جانفرسا به اینجا رسیدم
به همینجایی که امروز رسیدم
اون موقع فکر کردم ازین بدتر دیگه وجود نداره و کاش همون لحظه دنیا برای من تموم بشه و فردا رو نبينم
الان ولی ميدونم فردا و فردا و فردا ها رو متاسفانه میبينم.
شیش سال اون سنگی که اون موقع غلطید و سقوط کرد با سرعت سر راهش هر نقطه اتکایی رو نابود کرد و يه تنهای تنهای تنها بر جا گذاشت.
اونروز بعد از يه تلفن فقط میخواستم راه برم و .
امروز سی ساعت نخوابيدم و با همون آدم از صبح تا
عاقا من گفتم زیاد حرف نزنم. فهمیدم وقتی زیاد با کسی حرف می‌زنم بعدش حالم بد میشه، فهمیدم و به خودم گوشزد کردم باز جدی نگرفتم
الان میخام بگم به خودم، خیلی جدی
که با هیشکی زیاد حرف نزن خب؟
حتا با اونی که خیلی برات عزیزه
حتا اونیکه حس میکنی خیلی میفهمتت
با هیشکی با هیشکی با هیشکیییی زیاد حرف نزن
اصن تو حرف نزنی کسی نمیگه لالی
خیلی عجیبه خیلی نميدونم چرا اینطور میشم یا شایدم ميدونم ولی نميدونم چطوری بگم
فقط ميدونم این فاصله‌ی یکی دو هفته‌
میخواستم وبلاگ رو پاک کنم، توو يه آدرس جدید بنویسم، دلم نمیخواد و هیچوقتم نخواسته که با کسی از مشکلاتم حرف بزنم، اونم مشکل به این شگفت انگیزی.
عجیبه لابد.‌.
ميدونم گفتن مشکلاتت به دیگران هیچ دردی ازت دوا نمیکنه، نه میتونن کمکت کنن و نه براشون مهمه.
همه درگیر مسائل خودشونن، همه فقط میدوئن که مشکلات خودشون رو حل کنن.
اینو ميدونم و بخاطر همینم هیچ چیز رو توو زندگیم به هیچکس نمیگم، مگر به کسی که ميدونم کارش حل کردن مشکلاته
من با درد و دل کردن ار
حکم کارگزینی مدیرگروهمون رو دیدم و شاخ در آوردم. بيست میلیون تومن حقوقش بود. رقم دقیق مزایایی که بهش تعلق میگیره رو نميدونم فقط ميدونم که گاهی ماهانه به میزان حقوقشون مزایایی بهشون تعلق میگیره! ميدونم که بعضیا حقوقهایی چندین برابر این میگیرن اما من دارم روزانه مدیرگروهمون و فعالیت هاشو می بينم و بنظرم نصف این حقوق رو بگیره هم از سرش زیاده. بعد آبدارچی ما با اون همه کاری که میکنه دو تومن میگیره! از وقتی که به این بي عدالتی پی بردم نفرتم از
1.امروز از اون روزایيه  که سرحال نیستم.از اون روزهایی که خودمم نميدونم چمه.با خودم صحبت میکنم و میگم فک کن و ببين این احساس ناخوشایند از کجا میاد؟ خودم میگه بخاطر این موضوع و اون موضوع و فلان موضوع.بخاطر اینکه مدام باید حساب کتاب کنم و حواسم به همه چیز باشه.بخاطر اینکه باید نگران چیزهایی باشم که تحت کنترل من نیستند.بهش میگم ببين اینا هیچکدوم مشکل حاد نیستند و بارها و بارها پیش اومدن و میدونی که همش میگذره.میگه ميدونم!خودمم ميدونم مشکل از يه ج
خسته شدم از فکر کردن به همه چیز و همه کس
فراموش کردن هم خوبه اگه واقعا میشد بعضی ادما و بعضی چیزها رو فراموش کرد .
وقتی دارین میرین برین برنگردین
وقتی میری به هر بهانه ای برنگردین چون  شاید به رفتنت داره عادت میکنه  به نبودن به حرف نزدن به نشنیدن صداتون  اما برمیگردین باز اول شروع میکنید باز میرید غیب میزنید هر وقت دلتون خواست ميايد هر وقت به قول خودتون دلتنگ که شدین د لامصب بي مروت نکن این کارو .
طرف مقابل ادمه درسته مياين جواب میده و
روابط
اینکه رفیق باشم برام سخت نیستمیدونی کجاش سخته؟
اونجا که از آدم خوبه ی داستان بودن خسته ای ولی حتی يه شونه واسه گريه کردن نداری
اونجا که همه به روابطتت و دوستات حسودیشون میشه ولی تو حتی نمیتونی به یکیشون بگی چه مرگته
اونجا که گريه هاشون رو بغل کردی ولی تا مياي از خودت بگی، میخوری به يه دیوار محکم.
آدما دوست دارن از خودشون حرف بزنن از خودشون بگن، حتی از تو بگن از روابطشون بگن، ولی نشنون
.
.
دیشب دلم گرفت
دیشب تنها نبودم، ولی تنهایی گريه کردم
حالم بهم مبخوره از کسایی که شهوت رو با عشق یکی میدونن. عشق يه چیز نابه ، تویی که فقط با هوست مياي جلو ، خاک تو سرت. و خاک تو سر هرکی که مثل تو فکر میکنه. 
همچنان که صدای خروپوف همسايه رو از دیوار نازک بينمون میشنوم دلم میخواد بگیرم مثل خرس بخوابم اما فردا ساعت ۷ باید سرکلاسم باشم. ای داد بر من
تصمیم گرفتم جدیتر بشم توی کارم.چه توی عکاسی چه توی فلسفه چه حتی توی زندگیم. وقتشه یاد بگیرم بزرگ شدم و دیگه بچه نیستم. باید مسئولیت زندگیمو به عهده بگیرم. باید بهتر و عمیق تر فکر کنم. دنیارو تجربه کنم. ميدونم يه روزه اتفاق نمی افته. دلم میخواد مثل استادم بشم. و خودمو با اون می سنجم. و ميدونم يه خورده سخته. چون باید کمک کنم به خودم تا رشد کنم. هنوز خیلی کوچیکم و مونده تا برسم به استادم. اما بهش فکر میکنم این که اگه بود چیکار میکرد چجوری بود.و البته چ
خدای خوبم 
خدای مهربانم 
من تو را تو همین وب کوچکم بارها صدا زدم و جوابم رو با مهربونی به شکل خودت بهم دادی و بنی رو سر راهم قرار دادی 
خدا جونم
این روزها بدجور به کمکت نیاز دارم .
خیلی حس بي کسی بده نزار اون حس بهم غلبه کنم.
خدایا ميدونم اولین دگیم تویی دومی خودمم و سومی بنیامینم 
ولی تو که تو دلمی، ایکاش يه جوری بودی تم میدادی می گفتی چنور من کنارتم، ميدونم کنارمی ها ولی کمی درکم پایین هست یادم میره 
دومی هم خودمم که تازگی ها یاد گر
چهارشنبه عصر از طرف دانشگاه رفتیم اردو سه روزه , دو تا جای تاریخی و حرم و بازار رفتیم که من فقط واسه داداشم سوغاتی خریدم و یدونه لیوان سفالی خوشگل  هم واسه خودم خریدم که توش چایی بخورم :) 
با هیراد هم دو سه تا اسمس دادیم ولی همچنان توووو خودش بود و حرف خاصی نداشت جز اینکه کجایین? کجا رفتین? چند تا مرد همراهتونه?! ولی عنق بودنش از اسمس ها هم مشخص بود منم از روزی تصمیم گرفتم خودمو اصلاااا ناراحت نکنم تمام سعیم کردم خوش بگذرونم و خوش گذشت ,دو سه تا د
ازم خواست فشار خونشو اندازه بگیرم.پد رو بستم دور بازوش و گوشی رو گذاشتم زیرش و چند بار لاستیکشو تو دستم چلوندم و چشم دوختم به عقربه ها و آگاه از اینکه ممکنه حرفام رو نتیجه تاثیر بذاره گفتم: من نوه تم. زشته اینو بهت بگم! ولی مجبورم میکنین.
يه نگاه سریع بهش کردم که ببينم حواسش هست؟!. چشماش هوشیار شد و زل زد بهم.
ازش پرسیدم که: دوست داشتی جای فلانی باشی؟!- فلانی ای که تازه چهلم پسرش بود-یا مثه دخترخاله که رفت سر خاک بچه ش؟!یا مثل خاله که رفت سر رفت
متن ترانه حمید علائی به نام دردونه قلبم

بذار تماشات کنم من با همه وجودمحس می کنم که بي تو اصلا خودم نبودمشبيه آدمای تو قصه ها میمونیحرفای این دلم رو نگفته تو میدونیدردونه قلبم من با همه احساس دلم از تو می خونمقدر همه محبتات رو من ميدونم خوب ميدونمچشم نخوری عزیزم عجب چشمایی داريهرچی بگم باز کمه راست راستی حرف نداریتعریفی هستی والا مثل يه ماه کامليه لحظه بي تو باشم طاقت نداره
 
 
منبع : سایت نکست وان موزیک
رویایم این است 
که هر خانواده دارای کودک اتیسم بتوانند خودشون در خانواده فرزندشون رو درمان کنند . اینقدر هزینه های کلاسهای این کودکان بالاست هزینه مربي همراه بالاست که یکسری از خانواده ها انصراف میدن و نا امید میشن. ولی من نمیخوام نا امید بشم فرزندم کلاس اوله ميدونم با بچه های دیگه خیلیفرق داره ولی دلیلی نمیبينم از اونها جدا درس بخونه رویایم اینه که کودکم همراه بچه های دیگه به مدرسه بره و من هم دوبرابر دیگر مادرها تلاش کنم تا فرزند بتونه اس
امروز ساعت چهارو نیم اینطورا بيدار شدم. کتاب خوندم تا ساعت شش و نیم هفت بعدش يه ذره خوابيدم دوباره بيدار شدم. امروز کتابمو میخونم کم مونده. الانم نشستم پاش دوباره. من يه شروع دوباره کردم این بار برای شش ماه آینده ام برنامه ریختم ميدونم میتونم چون میخوام. و وقتی بخوای و تلاش کنی براش حتما میتونی. مهم علاقه ای که دارم و مسیری که انتخاب کردم هم درسته. از پسش بر میام. وقتی بهش فکر میکنم قند تو دلم اب میشه :))))) خودمو میتونم تصور کنم توی اون موقعیت که م
یکی از کارایی که هر از گاهی سعی میکنم انجام بدم اینه که وبلاگمو برای اندک روزی ببندم و ببينم چه کسایی متوجه میشن و چه کسایی هم میرن و واقعا میرم از لای اسکرین شات هام پیداشون میکنم و خوشحال میشم که بالاخره با خودشون کنار اومدن که این وبلاگ ارزش خوندن که نداره هیچ!بلکه نویسنده اش هم ی روانی عه(: من خوب ميدونم که خیلی از آدمای اینجا فقط از روی با معرفتی شونه که دنبالم میکننممنونتم رفیق که هنوزم منو یادته.♡ ميدونم ی جایی تو هم کم میاری و توی اسک
یکی از کارایی که هر از گاهی سعی میکنم انجام بدم اینه که وبلاگمو برای اندک روزی ببندم و ببينم چه کسایی متوجه میشن و چه کسایی هم میرن و واقعا میرم از لای اسکرین شات هام پیداشون میکنم و خوشحال میشم که بالاخره با خودشون کنار اومدن که این وبلاگ ارزش خوندن که نداره هیچ!بلکه نویسنده اش هم ی روانی عه(: من خوب ميدونم که خیلی از آدمای اینجا فقط از روی با معرفتی شونه که دنبالم میکننممنونتم رفیق که هنوزم منو یادته.♡ ميدونم ی جایی تو هم کم میاری و توی اسک
عزیزم!
بيا این لیست رو بگیر و هرچی ناراحتت می کنه بنویس.
حوصله ی عذاب وجدان بعد از ناراحت کردنت رو ندارم.
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی يه روز مياي و تنهایی‌هام تموم می‌شه.
 
امشب يه تصمیمی گرفتم . که جديه
خودم ميدونم تصمیمایی ک اینجوری و اینموقع میگیرم و بار ها و بارها درموردش فکر میکنم الکی نیست کاملا جديه و من روش مصمم هستم
راهیو انتخاب کردم ک میخوام پاش وایستم .
تصمیم گرفتم این یک ماه رو عالی بخونم جوری ک وقتی شب خواستم بخوابم ب خودم بگم خسته نباشید امروز فوق و العاده بودی .
کلاسای نکته و تست شرکت کردم ک همه دبيراش درجه یک هستن و میمونه تلاش من . میخوام عالی تلاش کنم این یک ماه رو .
میخوام ب خودم اعتماد کنم .
باورم نمیشه. یعنی اصلن امکان نداره این انتظار شیرین به همین زودی بخواد به پایان برسه. من گريه میکنم. به پهنای صورت اشک می ریزم از شدت بغض گلو درد می گیرم اما نمیتونم به رفتنت فکر کنم . ازم نخواه نا امید بشم. ازم نخواه که از التماسم دست بکشم. من با خود خدا معامله کردم. تو همون دکتری هستی که به من گفتی محاله حتی با دارو و درمان های پیشرفته اما من این هديه رو از خدایی گرفتم که منو سور پرایزم کرد. تنها کسی که باورش دارم خداستخدایااااا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب