نتایج پست ها برای عبارت :

می زلال شونه می

خدا دانلود آهنگ جدید ماکان بند  دانلود آهنگ جدید ماکان بند به نام خدا از ایران پاپ  Download New Music By Macan Band Called Khoda با متن + بخش آنلاین و دانلود مستقیم
متن آهنگ
وقتی حالم بد بود خیلی چیزا داشتم کمبود هیچکسیم دورم نبود دستمو گرفتی چه زود
وقتی همه پسم زدن شروع کردم قدم زدن تو خلوت خودم بودم و ميخواستم بگیری جونمو
گفتم خدا خودت بیا و دستتو بذار رو شونه هام آروم بشم
چرا اینجورین باهام این آدمای توی شهر انقده پس زدن منو تا از همشون دور بشم
مثل آب زلال بو
برای همدردی و دلداری باید این جمله ی کلیشه ای رو انداخت دور:درک ميکنم.هیچکس نمي تونه درد یکی دیگه رو درک کنه،هر کسی به نوبه ی خودش،دردش متفاوته.اگر مي خواین یکی رو دلداری بدین،فقط بشین گوش و شونه.چون یک آدمي که درد داره،برای همدردیتون،ميشه پرحرف ترین آدم و بی تکیه گاه ترین بشر.
اميد دیشب اومد حرف بزنیم سرم روی شونه ش افتاد و خوابم برد.
کمي بعد شونه ش رو حرکت داد گفت خوابت جزئی از حرفت بود؟ 
بعد که بیدار شدم هنوزم دلم ميخواست سرم همونجا باشه ولی خواب بهم غلبه کرد و بوسیدمش رفتم که بخوابم. گفت من نميذارم هر خانومي منو ببوسه ها؛ تو خیلی خانومي که اجازه داشتی تازه بی هوا منو ببوسی. خنده م گرفت. 
ته مله سنگتراشون
ته گیسو افشون افشون
اگه بوه صد تا خون
دیگر نمبه ته مله کیجا نمبه ته مله
 
خداوندا مه دل هوایی شونه، دیگر نمبه ته مله
مه یار امشو انا صواحی شونه، دیگر نمبه ته مله
الهی من صواحی ره نوینم، دیگر نمبه ته مله
بال به گردن جدایی ره نبینم، دیگر نمبه ته مله
ادامه مطلب
   به مامان بچه گفتم این پماد رو روزی سه بار بزن روی زخم صورتش. کارم که تموم شد مامانه گفت خانم دکتر ميشه بهش بگین نره توی افتاب؟ منم گفتم نباید بری عزیزم نگاه چقدر سوختی اینطوری جای زخمت بیشتر مي مونه! بچه اصرار که نسوختم. منم که کوتاه نميام اصلا، استین تی شرتش رو ميزنم بالا که مثلا سفیدی شونه و بازو اش رو نشونش بدم، منتهی سرکنگبین بدون اطلاع قبلی، صفرا فزود و ميبینم بازو و شونه و کلا همه جاش سبزه ی سیر بود. اوپس.
متن آهنگ با نفسهات از علیرضا روزگاربا نفسهات جون ميگیرم بغلم کن تا نميرملمس گرمای دستای تو داره برام حس زندگیلحظه هام خوبه که ميکوبه قلبم کنار تو به سادگیتو که چشمات روبرومه با تو بودن آرزومههی نبینم اشکت ميریزه، آخه دنیامو از هم ميپاشونهدوست دارم با تو زیر بارون بدون چتر و شونه به شونه

ادامه مطلب
زلال حکمت : انسان با فضیلت را هزار هزار کتاب نوشته شود، اندک است. بخوان و حظ کن
 
زلال حکمت (محمدحسین طباطبایی)نویسنده: نرگس علیمردانیانتشارات: نشر وزراء
معرفی:
تیراندازی ماهر و اسب سواری تک تیز و بی رقیب، خطاطی برجسته، نقاش و طراحی ورزیده، دستی به قلم داشت و طبعی روان، از نظر اجتماعی استاد صرف و نحو و معانی و بیان بود، هم در اصول کم نظیر و هم در فقه و فلسفه و هم از ریاضی حظّی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامي و هم در ستاره شناسی هم در حدیث و روایت و
سلام برادر عزیزم، از نظر همراه با مسامحه شما در حق بنده سپاسگزارم. اما در خصوص صفات خوب که حقیقتا ظرفی بیش نیستیم. گاها از آب زلال پر ميشود و شادابی آن را احساس ميکنیم اما مع الاسف گاها از آب گل آلود پر ميشود و انسان را در معرض آلودگی های فکری قرار مي دهد. راهکار مراقبت از آن ظرف است، هر چقدر این ظرف را بیشتر به منبع آن نزدیک کنیم زلال تر ميشود و مردم از فیوضات آن ظرف سیراب ميشوند، هر چقدر به کلام خدا، امام یا جانشین آن بیشتر ایمان عملی داشته با
گاهی زمين و آسمان‌ها لب به سخن باز مي‌کنند.
تجربه‌اش کرده‌ای؟! حتما.
 
حس بی‌نظیری‌ست زمانی که چشمان‌ت را مي‌بندی، آغوش‌ت را باز مي‌کنی، پشت‌ت به گرمای زمين گرم است و روبروی‌ت انتهایِ بی‌انتها.
 
نسیم که مي‌آید قطره قطره‌اش پشت چشمان‌ت منتظر مي‌مانند. صدای‌ت مي‌کنند. تلاش مي‌کنند پلک‌های بسته را باز کنند. گویی خبری مهم آورده‌اند. بی‌محلی که مي‌کنی به سختی از تو دور مي‌شوند. دور و دورتر. و تو حس مي‌کنی بخشی از وجودت
رمان رویای بلند
دانلود رمان عاشقانه رویای بلند اثر مهسا صفری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
رمان رویای بلند دختری بنام گیسی است که دختره خودپسندیه ، این دختره خودپرست قصه ما مجبوره بخاطره دلایلی یک سال پیش ( جده ) مادربزرگش زندگی کنه ، مادربزرگی که تاکنون اونو ندیده و اتفاقاتی که واسه گیسیا در این مدت مي گذرد داستانی ساخته است به اسمه رویای بلند ، رویای بلندقصه ی رازه ، قصه خنده ها و گریه ها ، قصه
آدم بایدهرازگاهی تصميمای جدید بگیره برای زندگی‌ش. برای یه زندگی بهتر. 
خب، دو روزه که تصميم گرفتم بشینم و با برنامه، تاکید مي‌کنم با برنامه برای المپیاد بخونم. این دو روز هم برنامه رو عملی کردم، ببینیم در آینده چی پیش مياد. 
و امروز طی یک تصميم آنی، به این نتیجه رسیدم که دیگه نمي‌خوام موهامو شونه کنم. در راستای مبارزه با نظام سرمایه‌داری، و خاطرنشان کردن این حقیقت که عمر ما کوتاه‌تر از اونه که بخوایم صرف کارای بیهوده‌ای مثل شونه زدن مو ب
دوباره سُر خوردیم تو سرما. باران مي‌بارید امروز نم‌نم و سرعت وزش باد ۳۷ کیلومتر بر ساعت، و همان عامل اصلی سرمای استخوان سوز اینجاست، باد سرد شدید :-| رسیدیم کنار بوته تمشک پارک هميشگی، باقیمانده تمشک‌ها از سرما خشک شده بودند، نگاه لیلی مانده بود روی تمشک‌های خشک شده. کلی گشتم در بوته، بالا پایین و برای لیلی مي‌گفتم که فصل تمشک تمام شده جانِ مامان که یک دانه تمشک دیدم، هورا :) یه تمشک آبدار سیاه زیر یک برگ در امان بود از سوز سرما. شد برای
یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو یه خاطرس همين و بس
تو این مثلث غریب ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر ميرسم از اونور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم
ميخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم
بذار که کوله بارمو رو شونه ی شب بذارم
باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم از آرزوهای محال
قصه ی ما تموم شده با یه علامت سوال
بذار که کوله بار
رمان آن سالها
دانلود رمان عاشقانه آن سالها جلد اول و دوم اثر صدف با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
رمان آن سالها مهناز دختری خوش اقبال است و زندگی عادی خود را دارد ، او شیفته دوست و هم بازی دوران کودکی خود ، بیژن شده و البته بیژن هم نسبت به او بی رغبت نیست ، اما حکایت از روزی شروع ميشود که خانواده ی شاهین فر مهناز را برای پسر بزرگشان ، بهرام ، خواستگاری ميکنند …
و اما در جلد دوم
مهناز پس از خروج از ایرا
زلال آینه ها را بیا و باور  کنشکوه ومنزلتی نو طلب زداور کنپریش وزخمي ام ای جان بیاوازسرمهرترحمي به دل این به غم شناور کنتوازتبار کدامين قبیله آمده اینگاه شرقی خود را به سوی خاورکنرفیق هستی ویکدل هميشه مي مانی؟درخت زخمي جان مراتناورکن
معبود من
روزگاری ک در خیالم رنگ ها تميزو دست نخورده بودند برایت شبانه روز از رنگین کمان مينوشتم,از زلال قلب های روان در دستم
از نگاه سبز تو
از دوست داشتن های بی چون وچرا
قرار نبود سنگ روی سنگ بندنباشد!
قرار نبود روزگار مارا حواله ی هندوانه ی سر بسته کند.
 
شنبه‌ای که گذشت رفتم موهامو زدم.حدود ۱۰ سانت دیگه ميخواست برسه تا کمرم.رفتم آرایشگاه همه ميگفتن چرا داری ميزنی.اما نميدونن که شستنش،خشک کردنش،شونه کردنش اونم وقتایی که عجله داری و همون موقع قانون مورفی هم داره جلو چشمت رژه ميره چقد عذاب آوره.ولی خب من بیشتر بخاطر ریزشش زدم.هر بار شونه ميزدم کلی مو به شونه ميچسبید ميدیدم حرص ميخوردم.اصلا این حرص خوردن باعث تسریع ریزش موهام شد. -_-
حالا بابام ميگه حالا که موهاشو زده یه روز ميبرم به صاحبکارم نش
تماس گرفت. دلم براش تنگ شده . سه هفته ست ندیدمش. تا صدای ترکیدن بغضم رو شنید بچه ها رو سپرد به همسرش اومد خونه ما. باهم قدم زدیم.تصویر سایه ش رو روی زمين که مي دیدم دلم ميخواست سایه ش رو بغل کنم و ببوسم.
هانیه فرشته ی شونه ی راست من هست. تیکه ی خداگون و نورانی من.
معبود من
روزگاری ک در خیالم رنگ ها تميزو دست نخورده بودند برایت شبانه روز از رنگین کمان مينوشتم,از زلال قلب های روان در دستم
از نگاه سبز تو
از دوست داشتن های بی چون وچرا
قرار نبود سنگ روی سنگ بندنباشد
بگذار کوتاه کنم!
قرار نبود روزگار مارا حواله ی هندوانه ی سر بسته کند.
 
۱. Bonding time [+چیکار ميکنی هی اینور اونور ميری؟ بیا اینجا بینم:*] 
۲. صب با یه خواب شیرین بیدار شدم [با یه چیز کایت طور هی بالای اقیانوس پرواز ميکردم ازین آبی زلال خارجیا نسیمو تو صورتم حس ميکردم]
۳. مستند بازی های ذهن ـو دیدم [فهميدم خیلی چیزا رو مغز ما ميسازه و اصن وجود خارجی نداره مث رنگ]
پاپیون‌های افتاده روی شونه‌هاش ، دلبرندگی تور روی موهاشو خوشحالی‌ای که بعد از سال‌ها توی نگاهش حس ميکردم درست تو لحظاتی که چشم در چشم ميرقصیدیم.
اما امشب آنچه که از من مقبول افتاد اون لحظاتی بود که به اجبار اما راضی با کفش‌های پاشنه بلند و پیراهن ِبلند توی شهر چرخ ميزدم و برگ‌های پاییزی دونه دونه به دنباله‌ی پیراهنم سنجاق ميشدند. حالِ لحظه‌ خوش بود.
کانال ما در سروش
من گذاشتم مثل پاییز توی کوچه ها تنهادل سپردم به یه نشونی روی دل برگهاراه افتادم توی کوچه دنبال رد پا هاترد پا ها منو کشوند زیر اون درخت خاطراتتو نبودی،تو نبودی تکه بدم به شونه هاتدست  کشیدم رو درخت که حس کنم گرمای تو روولی از گرما نبود و روی تن اون درخت.
ميلاد شکیبا ✒
سلام
آیا درسته که همه پسرها از دخترایی که استخون بندی درشت دارن، بدشون مياد؟، من واقعا از این بابت اعتماد به نفسم رو کامل از دست دادم. مخصوصا اینکه جایی که من هستم یعنی دخترانی که دور و برم هستن اغلب ظریف و کوتاه هستن .
هر کی منو ميبینه اظهار نظر ميکنه، نميگم حرف بدی ميزنن ولی حس خوبی نميگیرم، شایدم زیادی حساس شدم، شاید هم چون حس خیلی بدی به اندامم دارم برداشت منفی ميکنم، چند وقت پیش یکی از همکلاسی هام بهم یه چیزی گفت که خیلی ناراحت شدم کلیت حر
 
 
 
هرکتاب یک پرنده است 
یک پرنده بدون بال 
قصه های تازه اش تورا
ميبرد به قصری ازخیال
واژه های او زلال چون
قلب مهربان ساده اش 
درشبی که بی ستاره است                 هرکه باکتاب دوست شد
چون چراغ درکنارتوست                      جان او هميشه روشن است
هرگزاو نمي رود به خواب                   مثل یک درخت دربهار
هرزمان دراختیار توست                     لحظه لحظه درشکفتن است
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ميخواهم فرار کنم. از محیط تنگ این حصار. حصاری که مرا نگه ميدارد. از دویدن در دشت عشق. از پریدن و شیرچه زدن در دریای زلال ماجرا‌ها با تو. از یخ زدن در سرمای زمستان در کوه‌های پر برف.
از شنیدن خنده‌هایت.
آخ که شنیدن خنده‌های تو زیبا است. آخ که دلم ميسوزه و اشک و خون دلم هیزمش مي‌شود و ميسوزد و ميسوزد. آخ از زمان. آخ از رویای کودکی. آخ از فکر فرصت هایی که در دلم خواهند آمد ولی در حقیقت نه.

دیوارهایش را با عشق
پیرامونش را با آب زلال مهر و صلح
منظره اش را با افکار سالم
و سبز بیارایید
زندگی فقط یک بارفرصت است
دریابیدش
عشق باشیم و عشق خلق کنیم
#روزتون_خدایی
┄┅═══✼✼✼═══┅┄
️ #پیک_خبری_ملارد
@peikemalard
[فایل ۶۸ کیلوبایت]
مشاهده مطلب در کانال
خاولنگم چون نگین در کوهسار استاده است،
همچو دل در سینة پاک دیار استاده است.
بی بقا چون پای ههای سربلند چلچنار،
در مرام خودشناسی استوار استاده است.
چون نشان حفریات از شهر منک باستان،
در نوار یاد مردم یادگار استاده است.
همچو خون جاری بود در شهرگش آب مزار،
گل فشان در نبض سبز روزگار استاده است.
چشمة سرشار مهرش در نگاه چشمها،
پاک چون آب زلال چشم هسار ایستاده است.
✳️قلـــب انسان همانند حوضی است ڪه چهار جویبار هميشه آبشان در آن مي ریزند.
✳️اگر آب چهار جـویبار پاڪ باشد، قلب انسان را پاڪ و زلال ميڪنند
✳️اما اگر آب یڪی یا دو تا یا چهارتاے این جویبارها آلوده باشند قلب را هم آلوده ميڪنند.
جویباراول: چشم است
جویبار دوم: گوش است
جویبار سوم: زبان است
جویبار چهارم: فڪر و ذهن
پایان نامه ازون مقوله هاییه که تمام انرژی آدم رو ميگیره. 
برای مثال
استادم زبون آدم رو درک نميکنه. به زبون دیگه ای حرف ميزنه. یه کد نوشته اونو داده به من. بعد نتایجی که با کد من ميگیریم با ننتایجی که ایشون تو کامپیوتر خودش ميگیره زمين تا آسمون فرق داره. بعد شونه ميندازه بالا ميگه من نميدونم!! پس عمه م بدونه؟ گرفتاریه بخدا.
 
 
 
پناهنده شد باور زخمي‌ امبه مثل نسیمي که در چشم توست
 رسیدم پس از واهی شک و اشکبه عین‌ الیقینی که در چشم توست
 من از سرزمين شبی روشنمهمان سرزمينی که در چشم توست
 به انگشتر خلوتم جلوه دادحضور نگینی که در چشم توست
زلال مبین شبم را شکستزلال مبینی که در چشم توست
مرا رهنمون شد به شوقی شگرفغم نازنینی که در چشم توست
 در این دوزخ پست دستم گرفتبهشت برینی که در چشم توست
 برایم جهانی نوین آفریدجهان‌ آفرینی که در چشم توست
 
 
 
سعید بیابانکی
 
در اتاقو باز کردم
اميرعلی جلوم بود،
چشام گردو شد.
بابا نگام کرد گف:دخترمو ترسوندی!
دخترمي ک گفت فرق داشت
ترسوندی ک گفت فرق داشت
و لحنش.ــ
 
غم انگیز ترین رابطه،الان ِرابطه ی منو باباسـ
ک شونه به شونه اش ميشینم
سه سانت باهاش فاصله دارم
ميلرزم 
و دستام ميخواد دستاشو بگیره اما نميشه.
ميخوام بهش پناه ببرم و بگم 
بابا! من اینو ميخوام.بذار بره جلو.بذار اتفاق بیوفته.
اما نميتونم.
و بله،زندگی اینطوریه،
اما،
من از در ِ دیگه ای وارد ميشم:)
 
گفت خیلی دوستتون دارم
گفتم خیلی یعنی چقدر 
گفت اندازه یه عشق چهارساله؛ قدر سیگار دوستتون دارم.
یاد چوپانی افتادم که به موسی گفت ميخواد موهای خدا رو شونه کنه.جنس دوست داشتنش اینطور بود.
گفت حتی گاهی شبها فکر ميکنم شما رو بیشتر دوست دارم یا سیگار رو.
کیسه وسایلشو برداشت و انداخت رو شونه ش و راه افتاد.
اما بعد از چند قدم وایساد و انگار بخواد یه موضوع مهمي رو بهم بگه، آهسته و شمرده گفت:
عمه! یه آدمایی هستن که آشغالا رو جمع ميکنن و ميریزن تو کیسه ی بزرگ، بعد اینجوری -دوباره کیسه رو انداخت رو دوشش- با خودشون ميبرن.
و بعد راه افتاد و رفت.
 
عین یه پیرمرد دانا که بخواد بهت یه دریافت مهمي رو از زندگی بگه!
در همهمه شهر
ميرفتیم
دید چشم تب دار مرا
رو به افق مکثی کرد
 
زیر لب ذکری خواند
گفت: مرا ميشنویی؟
گفتم: نه!
چشم تب دار مرا درد گرفت.
نگران گفت: بیا
صبر نکرد
زان ميان برد مرا از خویشم
 
در فراسوی سکوت
اندر آن باغ زلال
بر درخت، سیبی بود.
چشم تب دار دلم، وسوسه شد.
دستم رفت
گفت: مرا ميشنویی
گفتم: نه!
بغضی کرد
حجم فضا سنگین شد.
زیر لب در گوشم، ذکری خواند
 
چند قدم مانده به سیب
اشک مرا مهمان شد
ایمان مرا شکی برد
 
در همهمه شهر
مانده بودم تنها
فیلم سوفی و دیوانه رو دیدم و به این فکر کردم که آدم ها حق دارن از آخرین ها خبر داشته باشن. حق دارن که حداقل بتونن به چشمای کسی که خبر دارن قراره هیچ وقت نبیننش برای آخرین بار نگاه کنن یا حتی بغلش کنن.
یادمه یه نفر بهم گفته بود بازیگر خوبیم. خیلی خوب بلدم وانمود کنم آدما واسم مهم نیستن.بدم اومده بود از حرفش ولی راستش من بازیگر خوبیم. 
یه بازیگر که نقش اصلیش از الان شروع ميشه.
 آغاز وانمود کردن.
+ ابتدای رقص با آهنگ های غمگین بود. باید روی ریتم حر
انگار داری از یه جا ميری ولی نميخوای کسی بفهمه.
یواش یواش شروع مي کنی به جمع کردن
یه روز بعد از حموم شونه ت رو به جای گذاشتن روی ميز، ميذاری توی کیف.
بعد از اینکه مثل روزمره تو ماگ ت چای خوردی، ميشوریش. و به جای کابینت . ميذاری توی کیف.
کتاب ت رو بعد از خوندن، به جای قفسه، ميذاری تو کیف.
لباساتو مي پوشی. کیف رو بر ميداری.
یه کاغذ مي نویسی و ميچسبونی به دیوار و  بعد از نوشتن مدادت رو ميذاری توی کیف.
حالا متعلقات تو، شده یک کیف.
 
منُ ببخش مامان، منُ ببخش بابا منُ ببخشید که وقتی دیدم ن. پشت سرتون بد مي‌گه نزدم تو دهنش. منُ ببخشید که انقدر نمي‌دوستم که آدما ذات واقعیشون رو در گذر زمان نشون مي‌دن و من اعتمادم بهش بی‌جا بوده منُ ببخشید که این روح زلال و لطیفتون رو نادیده گرفتم منُ ببخشید ممنونم که برام دعا مي‌کنید ممنونم ازتون .
+ بین غم این روزها و شاخ و شونه کشیدن‌ها و توئیت‌ها و دندون نشون دادن‌ها، خبر ریختن سقف کلاس درس رو سر بچه‌های مدرسه و دخترک مانتو صورتی که توی فیلم کوتاه چند ثانیه‌ای هق هق ميکنه، قلبم رو سخت به درد آورد.
+ جمعیت (ع) توئیت زده بود که:
کابوس‌هایت کی تمام خواهد شد؟ کودکانت کی آرام خواهند خوابید؟ مردمانت کی خواهند خندید؟ خاورميانه‌ی غمگین! خاورميانه‌ی زیبا!
 
 
اون چادره بود که خریده بودم؟
پرز داد!
بردم ميگم شما که این همه تضمين کرده بودید، 
من یه ماه سرم کردم بغلش خراب شد.
ميگه لابد کیف رو دوشتون انداختید بهش اصطکاک داشته!
ميگم کیفم نمينداختم؟ 
بعد در تایید گفته هاش ميگه یه خانمي اومده بود 
چادرش از سر شونه تا کمر یه خط پرز داده بود،
فهميدیم کمربند ماشینو زیاد بسته خطِ اونه :|
.
› نباید ميکوفتم تو دهنش؟
سلام
دلم مي خواد برات بنویسم، قربون صدقه ات برم ، ثبت کنم این روزهای قشنگ رو . ولی هی نميشه . نمي دونم چرا . ولی حالا بی خیال . الان اومدم بنویسم . بنویسم از این روزهای آخر فروردین . الان آخر شبه دوشنبه است . به عبارتی وارد سه شنبه ۲۷ فروردین شدیم،  شنبه و یکشنبه دو بار با هم مفصل حرف زدیم . از اقلیم حضور همدیگه لذت بردیم ، کلی کل کل کردیم و خندیدیم . از سفر اروپا گفتی که قراره به زودی بری. بعدش گفتم کی ميای ببینمت؟ کلی مسخره بازی درآوردی و
روبه‌روی در ایستاده بودم و پیراشکی مي‌خوردم. رو به خیابون. ارزون‌ترین چیزیه که مي‌تونم بخورم تا هم قند بدنم تأمين بشه و هم معده‌م پُر. شاید داشتم زشت مي‌خوردم که گاهی آدم‌های توی پیاده‌رو بهم خیره مي‌شدند. شاید هم بین خوردن پیراشکی و هیکل چاق و بزرگم تناقضی مي‌دیدند. ذهنیتی وجود داره که نمي‌تونه خوردن پیراشکی توسط یه آدم قد کوتاهِ چاق رو مجاز و موجه و زیبا بدونه. من به مردها و زن‌های زیبا و شیک‌پوشی خیره مي‌شدم که شونه‌ به شونه
اول بهارا فصل کشت و کارا، درشومبه روهارا، بميره ننا
ته بابا تینارا بلاره ننا
قشنگ ته نوما، ته نوم ننه گوما، ملک مازرونا بميره ننا
ملک مازرونا بلاره ددا
قاسم مه جوونا، خون دار مهمونا، بميره خاتونا بلاره ددا
قصه چاشت و شوما بميره ننا
افتاب شونه مارا، ستاره شمارا، ندارمه قرارا بميره ننا
گله نوم بهارا، بلاره ددا
کوثر  ( بزرگ بانوی اسلام)                                                
کودک بودی و دستانت به مهر
آیه های مادری مي سرود
و فلک
گرداگرد تو مي چرخید
در خانه ات دری گشوده بود
بابی به سوی نور
تشنگان حقیقت 
به تحیر در او مي نگریستند
و چونان ریسمان چاه 
دلو تشنه ی خویش را 
از زلال نام او سیراب
و او 
سیراب نام تو بود.
***
ای کوثر پدر
مادر قله های شرف
در جوشش هزاره ی عشقت
هزار هزار بهار 
به تماشا نشسته است.
اشتراک با ذکر ماخذ mkianooshrad
الان یکماه که مي خوام برم پیش عیال برای دندونهام
یا هوا آلوده اس یا خیلی سرد یا بیمار داره
نمي دونم چرا سر نمي گیره
تازه سروناز چییی!
عیال ميگه ميدم پرستارام‌نگهش دارن وظیفه شونه
ولی من دوست ندارم کارم روی دوش کسی بیفته.هیچ کس
هميشه همين طوری هستم تا بتونم کارام رو خودم مي کنم و نمي زارم‌روی دوش کسی بیفته.
_
چند روزه یاد بندر مي افتم و خدا رو شکر مي کنم ار اونجا اومدیم بیرون.چند روز پیش هم رفتم پیچ سر مربی مون من مي دونم پشت اون لبخندهااا چه
شکوه یک پامرانین ، به پوشش دولایه ی صاف و ضخیمشه که یه لایه ی زیری نرم و ضخیم و پشمالو و یه لایه رویی بلند و صاف با موهای براق داره که یکمي هم زبره.
موهای بلندتر دور گردن و سینه اش ، یه حاشیه ای ایجاد کرده که ظاهر مغرورانه شو بیشتر مي کنه.
دم پامرانین ، یکی دیگه از ویژگی های معرکه ی این گونه ست.
دم مرتب و انبوهش که موهاش صاف و مرتب روی هم افتادن پشتش ت ميخوره و انگار باد توش مي وزه.
جالبه که بدونین وقتی به دنیا ميان ، دمشون این شکلی نیست و ماه ها
یه درخت خشک وبی برگ ميون کویر داغتوی تهمونده ذهنش نقش پررنگ یه باغشاخه سبز خیالش سربه آسمون کشیدبرو دوشش همه پرشد زاقاقی سفیدزیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بستدید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشستاولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عمراین درخت پیردومي گفت که قدیما یادمه کویرنبود، جنگل وپرنده بود و گذر زلال رودگفتن و پریدن با یه دنیا خاطرهاون درخت اما هنوزم تو کویر باور
اولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عم
به نام خداوند رنگین کمان
خداوند بخشنده و مهربان خداوند گل های رنگا و رنگخداوند پروانه های قشنگ خداوند ماه و خداوند آبآفرینندگارِ نور و آفتاب خداوند دریا و باد و بارانخداوند بخشنده ی مهربان خداوندی که از همه برتر استکه او اولین بوده و آخر است خدایا به ما مهربانی بدهدلی بزرگ و آسمانی بده دلی صاف باشد و زلال تر از آبدلی پر نور باشد و گرم چون آفتاب
 
 سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
یه سوال برام پیش اومده.
آیا کسایی که توی تیمارستان هستن، روزی که توی خونه شون بودن و صبح بلند ميشدن موهارو شونه ميکردن، صبونه ميخوردن. شبم ميخوابیدن (یا سعی ميکردن بخوابن)؛
ميدونستن یه روز برس موهاشونو تو کشوی دراور اتاق تیمارستان ميذارن؟
از آرزو هات گفتی و ميدونم که به همشون ميرسی تو با آرزوت تو این مملکت برای خودت کاره ای ميشی.
و من توی سکوت به آرزوی خودم و اینکه با رسیدن بهش تو این مملکت واسم تره هم خورد نميکنن فکر ميکردم.
نه من نااميد نیستم همينکه هرروز پا ميشم و مسواک ميزنم موهامو شونه ميکنم و ميبافم و یه چای تلخ ميشه صبحونه ام یعنی اميد به زندگی! وگرنه زودتر از اینا باید خودمو تموم ميکردم.
قشنگ معلومه نميتونم دوربرگردون زندگیمو پیدا کنم؟!
امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت مي خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار مي کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی مي کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل
امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت مي خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار مي کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی مي کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل
امروز مثل یه احمقِ به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت مي خوام
چه کار کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار مي کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شرِّ روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی مي کردیم که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ ا
بی قرارم
بنی رو خیلی دوست دارم خیلی دلم براش تنگ شده 
از این همه فاصله مي ترسم ، فکر کنم یه هفته س ندیدمش .
دیشب رفتم حموم الان حال ندارم موهامو شونه کنم،  صورتم رو اصلاح کنم 
یه ژولیده تميزم
دیشب که باهاش حرف زدم متوجه شدم مامانش در نبود من خیلی ناز پسرش رو مي کشه و سبد غذای کارش رو پر از فینگرفود های خوشگل کرده.
در حالی که قبلنا خودش غذا درست مي کرد برای سرکار رفتن‌ 
دروغ چرا خیلی خوشحال شدم تو این اوضاع هوای بنی رو داشته و نداشته افسرده ب
خدا اگه بخواد آدما رو از هر گوشه جهان و در هر قید و بندی که باشن بر مي‌داره و بهم مي‌رسونه. چرا مثال بزنم از ملیکاخاتون و امام حسن (ع) که بگیم این بخاطر شرایط ویژه شونه  ؟ مگه یلدا و آووکادو ی بلاگ قصه شون کم عجیبه؟
ولی کاش خدایی که آدما رو انقدر عجیب بهم وصل ميکنه، همينجوری هم کنار هم نگهشون داره. ما آدما خیلی کار خراب کنیم‌. انقدر که بعد چندتا سختی همه معجزه های جلوی چشممون رو انکار کنیم و با خودمون بگیم : "ما آدمِ هم نبودیم، این اشتباهی بود که
اینکه رفیق باشم برام سخت نیستميدونی کجاش سخته؟
اونجا که از آدم خوبه ی داستان بودن خسته ای ولی حتی یه شونه واسه گریه کردن نداری
اونجا که همه به روابطتت و دوستات حسودیشون ميشه ولی تو حتی نميتونی به یکیشون بگی چه مرگته
اونجا که گریه هاشون رو بغل کردی ولی تا ميای از خودت بگی، ميخوری به یه دیوار محکم.
آدما دوست دارن از خودشون حرف بزنن از خودشون بگن، حتی از تو بگن از روابطشون بگن، ولی نشنون
.
.
دیشب دلم گرفت
دیشب تنها نبودم، ولی تنهایی گریه کردم
امروز که داشتم با اتوبوس برميگشتم، تویه لحظه خاطره ها شبیه یه بوی آشنا از ذهنم رد شد
انقد شدید بود که دلم خواست سرم رو بذارم شونه ی بغل دستیم و دستش رو بگیرم و محکم نگهشون دارم
ولی بغل دستیم یه دختره بود که داشت از پنجره بیرون رو نگاه ميکرد و هیچ رقمه دلش نميخواست سرش رو بچرخونه اینطرفی
پس چشمامو بستم و به دو هفته ی دیگه این موقع فکر کردم
شاید یکی از دستاشو قطع کنم برا هميشه پیش خودم نگهشون دارم.
از اتوبوس که پیاده ميشدم خیلی جدی به این قضیه فک
یه درخت خشک و بی بر ميون کویر داغ
توی ته مونده ذهنش نقش پر رنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سر به آسمون کشید
بر رو دوشش همه پر شد ز اقاقی سفید
 
شاخه سبز خیالش سر به اسمون کشید
برودوشش همه پر شد ز اقاقی سفید 
زیر سایه خیالی کم کمَک چشماشو بست
دید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
 
اولی گفت اگه بارون باز بباره توکویر
دیگه اما سررسیده عمر این درخت پیر
دومي گفت که قدیما یادمه کویر نبود
جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره
اون د
از مزایای زندگی تو ایران مي تونم به پاهای سفیدم دستهای تیره ام صورت زردم و شکم سبزه ام اشاره کنم. امروز یه برگه پیدا کردم که تابستون رو چجوری بترم! پرانتز باز، تابستون ما رو ترد،پرانتز بسته. اول از همه نوشته بود اپیلاسیون و لیزر موهای زائد!یکی از پشمام پوزخند ن زد رو شونه ام و گفت:حاجی لباس بیشتر بپوش لرز کردیم! اوس کریم چیه فایدشون ناموسا؟ حتی رتبه کنکورم باعث ریزششون نشد
عنوان مطلب لقبیه که داداشم بهم داده بود تو سال کنکور.الان حجم
از بچگی بهش ميگیم مادر! گاهی هم مادر ثریا
مامان مامانمو ميگم 
اون و مامان چند شبی پیش منن و خب خونه بوی خوب زندگی ميده
مادر با لهجه ی بانمک یزدی کرمانیزه شده ی خودش دلبره! قدیما که گویا خیلی دلبر بوده و دل باباجون پدربزرگ مرحومم رو ميبره! یه خانوم ماما که برای گذروندن طرحش ميره به یکی از شهرای کرمان و اونجا با پسری که چند سال از خودش کوچیکتر بوده اشنا ميشه و عشق و عاشقی آغاز ميشه و باباجون مردونه ميگه من این دخترو ميخوام و جلوی همه ی خونواده‌ش
خانوم جوانی بود. کنار دخترش که مشکل جسمي داشت نشسته بود. داشت به دخترک لقمه نون و پنیر مي‌داد. دستش رو برد سمت کیفش که احتمالا لقمه‌ی دیگه‌ای بیرون بیاره همون حین خوابش برد. روی شونه‌هاش دوتا بال بزرگ سفید تصور کردم. 
+به آدم‌ها نگاه کنید. زل نزنید. فقط شاهد اون لحظه‌ از اتفاق‌هاشون باشید. کلی یاد مي‌گیرید. کلی غصه مي‌خورید. کلی شاد مي‌شید. کلی حرص مي‌خورید. کلی لذت مي‌برید از هنر نگاه کردن 
چه تشبیه جالبی ميشد اگر زندگی هایمان را ب رود های اب مانند ميکردیمدرست نگاه کن .در انتهای زندگی های همه ی ما ،خوب یا بد،فقیر یا غنی ،متصل به دریایی ميشوند،به اقیانوسی،یکرنگ و یک دست در آن لحظه.خواه شور،خواه شیرین.
رودهایمان گاه شیرین و زلال آبستن ماهیان رنگارنگ.گاه راکد و بدبو لانه وزغ ها و لای و لجن گاه رودی تیزپا ميشویم در مسیر زندگیهامانميگذریم بی آنکه ببینیم بی آنکه بدانیم.و گاه.آهرودهایی تنها و کوچک ميشویم جنبان که فقط برای کمي زیس
مولانا!امشب از گیسوان خاک گرفته ام تار مویی جدا کرده ام و رشته ای از قلبم به نام اعظمت رسانده امباید قلبم را بگیرم در دستکه مبادا گرد و غبار غفلتم تار مو را چرکین کندباید قامتم را برسانم ب نورتتا فاصله، سایه بر حیاتِ بی ارزشم نیاندازدباید زبانم را بی وقفه به نام مباکت متبرک کنمتا جویبار کلامم از چشمه ی زلال وجودت منفصل نگرددباید نامت را چون کتیبه ای از پلک هایم بیاویزمتا جهانم را جز نامِ تو نبینممولانا!ای قرصِ قمرِ نقره پاشِ بنی هاشمتمام عم
بسم الله الرحمن الرحیم
با اینکه خدا وسط مشکلات و سختی ها بیشتر جلو چشمونه با اینکه اینجور وقتا بیشتر صداش ميزنیم
من دلم برا خدا تنگ شد دلم براش خییییلی تنگ شد
دلم برای خلوت های دونفرمون برای دل و قلوه های وسط حرف های عاشقانمون تنگ شد
دلم برای شونه های لرزون تو نماز برای فقط تو فقط تو گفتن ها تنگ شد
دلم بیشتر از همه برای خلوص تنگ شد برای خلوصی که امام صادق ميگه سخت تر از انجام دادن خود عمله
خواستم برای این دل تنگی یک قربانی بدم قربانی که در براب
آدما به ندرت اهل تفکرن و از بین اونا که اهلشن، به ندرت به تفکر و استنتاج درست ميرسن. کمتر کسی ميتونه زیر دو دقیقه اسم پنج تا نویسنده مورد علاقه ش یا پنج کتابی که اخیرا مطالعه کرده رو بگه. اولویت بیشتر مردم به روز و سالم بودن موبایل شونه و دربرابر، قرار ملاقات با پزشک کاریه که حتی بعد از تحمل یه دوره درد، با اکراه بهش تن ميدن». دنیا رو خبر ندارم، اما شهر من پُر شده از ناباوران. کسانی که به هیچ پایبندن. نه دین نه ت نه خانواده. و سوای اینا، اخلا
وجودِ بابرکت یعنی وجودِ تو.که هم با زنده بودنت به زندگی ها حیات بخشیدی، و هم با رفتنت قلبها رو بیدار کردی. 
مرد باغیرت!
رفتنت شونه های خواب زده مون رو ت داد و اشکی شد که ریخت تو چشمای بهت زده مون. مردی رو دیدیم که محکم ایستاده وسط هجوم طوفان درحالی که خنده روی لب داره و خم به ابرو نمياره! 
رفتنت تمون داد. مرد باغیرت!

پ.ن1: هنوزم کسی مونده تو این مملکت که بگه "آمریکا دشمن نیست"؟؟!!
پ.ن2: حاج قاسم مصداق واقعیِ آیه ی "اشداءُ علی الکفار، رحماء
تصفیه آب چیست؟
Ratings(90)
تصفیه آب چیست؟
 تصفیه آب به فرآیندی گفته مي شود که طی آن مواد شیميایی،آلاینده های بیولوژیکی،فات سنگین،گازهای معلق در آب از آن حذف مي شود. فرآیند تصفیه آب به شکل های مختلفی صورت مي گیرد. تقطیر، زلال سازی، ميکروفیلتراسیون، اولترافیلتراسیون، اسمز مع، روش تصفیه غشایی، فیلتر تند ماسه ای  و .
امروزه تکنولوژی جدیدی به نام اسمز مع که در اکثر دستگاه های تصفیه آب خانگی بکار رفته ، جایگاه خود را در جهان بدست آورده ا
یادمه وقتی پسرم نوزاد بود دعوایی کردم و خیلی دلم ميخواست با پسرم درباره اش صحبت کنم تا سبک بشم. ولی ميدونستم این کار روحی هست و گذاشتن بار به این سنگینی که خودم تحملش رو ندارم، رو شونه های ظریف اون طفل لطیف اشتباه جبران ناپذیری هست. خلاصه با اینکه ميدونستم تو نوزادی متوجه حرف های من هم نخواهد شد، کار درست رو انجام دادم و از همون روزهای اول مشکلات رو به عشق کوچکم منتقل نکردم.
چندی پیش متوجه شدم برنا حتی اگه به ظاهر مشغول کاری هست، تک تک کل
وقتی با فشار دو دست رو شونه م خوردم به دیوار بغضم ترکید . بخاطر سال ها دیوار بودن برای رویاها . بخاطر تلاش هایی که کرده بودم تا دیوارهای زندگی چیده شن بیان بالا . بخاطر رنج و تلاشی که خودم رو به داشتنشون مجبور کرده بودم تا آینده جای بهتر و قشنگ تری بشه . بخاطر نداشتن ِ هیچ کس به جز همون دیوار برای تکیه کردن بهش . بخاطر ِ خودم . خودم که فقط خدا ميدونه چقدر صادقانه تلاش ميکنم تا هیچکس بخاطر من سختی نکشه . فکر نميکنم اون دیوار رو هیچوقت فراموش کنم . دیو
سفر به کشور مالدیو
برای گذارندن تعطیلاتی لوکس در هتل هایی با کیفیت استثنایی در وسط اقیانوس هند، جایی بهتر از جزایر مالدیو نميباشد .جزایر مالدیو به مجموعه ۱۲۰۰ جزیره کوچک گفته ميشود که در اقبانوس هند قرار گرفته اند . از این تعداد جزیره فقط ۲۰۲ جزیره آن مسی ميباشند. سواحل مرجانی ، آب زلال اقیانوس هند ، هتل های بسیار لوکس ، آب و هوای معتدل موجب گردیده است تا سفر به مالدیو برای مسافرینی که مایل به گذراندن تعطیلات خود در منطقه ای آرام و در هتل
اشتباهی شماره ی خونه رو گرفتم. یادم اومد کسی خونه نیست.
از آخرین بار که با شماره خونه بامن تماس گرفتن 16 روز گذشته.
هنوزم دلم ميخواد پشت خط خونه صدای مامان رو بشنوم؛ تماس که ميره روی پیغامگیر بال بال بزنم بگم مامان کجایی بابا شما چرا گوشی رو برنميداری
اما نميدونم
شاید دلم این رو نخواد 
من واسه اینکه یاد بگیرم از دلتنگی نميرم که رو شونه همه گریه نکنم پوست انداختم. فقط کسی که پوست انداخته ميدونه چقدر درد داره. زنده زنده پوستم کنده شد و یه اخ بلن
هی تعریف انه رو ميکردن جلوم هی ميگم نه بابا حالا به این قشنگی هم که نیست راستش خودمو گول ميزدم چون حوصله خوندن کتاب نداشتم وگرنه این همه ادمو دروغ(نمي‌دونم ایموجی های خود گوشی برای شما مياد یا نه)
یه روز ابجیم گفت:زلال تو آنشرلی رو دیدی؟خیلی قشنگه اصلا خیلی مهربونه ،من هر وقت ميبینم یاد تو ميوفتم برو سریالشو ببین :)
گفتم باشه ولی بازم فکر نميکردم قرار باشه سریالش منو جذب کنه ‍♀️
فرداش که با مامان جان داشتیم توی فیلیمو جانِ عزیز دل ميگشتیم
بیشتر از سه ماهه که سفر نرفتم و این برای منِ هميشه مسافر، یعنی بدترین حال دنیا. 
سفر نرفتم و با خوندن سفرنامه‌هام و مرور عکسایی که گرفته بودم دلتنگ و دلتنگ‌تر ميشم.
پ‌.ن: حتی یه لحظه فکر این که تلگرامم وصل نشه و متنای قبلی کانالم رو از دست بدم، وحشتناک و غیر قابل تصوره. وصل شه اولین کاری که مي‌کنم آرشیو کردن‌شونه :(
پ.ن‌تر: یعنی الان سابسکرایبرای کانالم حالشون چطوره؟ از اون صد و خورده‌ای نفر چند نفرشون پس ذهن‌شون به منم فکر مي‌کنند؟ دوستام
 
انقدر پر حرفم که یادم نمياد چطوری باید بنویسم.
فقط ميدونم باید جز جز این لحظه ها رو ذخیره کنم ک یادم نره این روزای پر برکت رو
شمع های نونزده سالگی رو هم فوت کردم
شمعایی ک دلدار روشن کرد برام
و ارزوم روزای خوب پیش رو باهاش بود
وقتی ک درست شونه به شونه اش نشسته بودم:)
 
این روزا نميدونم خدا رو چطوری شکر کنم
نميدونم خوابم یا بیدارم.
سالی ک گذشت هم مسیر رو پیدا رو کرد
هم هم-مسیر :)
 
چطور اینهمه برکت یهو سرازیر شد تو زندگیم؟
به دعای خیر کی؟
به پاس ک
نمي‌دونم ریختن اشک از سر ذوق، چقدر مي‌تونه شیرین باشه! ولی دیدنِ کسی که از خوشحالی، نمي‌دونه بخنده یا گریه کنه، خیلی به نظرم شیرینه.امروز، یه زوج رو در درمانگاه دیدم. دمِ در، خانوم داشت مي‌خندید. بعد رفت توی بغلِ همسرش و همينطور داشتن با هم مي‌خندیدن. اول فکر کردم موضوع خنده‌داری برای هم تعریف کردن و مثل من، که اینطور مواقع ميرم توی بغل طرف، دارن از خنده، غش مي‌کنن. اما یهو صدای خنده‌ی خانوم به گریه تبدیل شد. تعجب کردم. آخه آقا هم داشت ا
پرواز کردم سمت پی ویش وقتی دیدم بعد یک ماه عان شده و تو گروه زده استرس دارم
همه حرفایی که دوست داشتم پنجشنبه شب بشنوم و بهش گفتم
پره استرس بود
دلم ميخواست بغلش کنم بگم لطفا مشخص کن شیرینی من و پیتزای من و به مناسبت رتبه زیر هزار شدنت کجا قراره بدی
استادای کلاس
من و همه
تقریبا رتبت و حدس ميزدیم وقتی سوال و نخونده جواب تست و رو هوا ميزدی
سخت کوشیت و تلاشت و بلند پروازیت واسه درس خوندن و سیر نشدنت از تست زدن همه و همش واسه هممون واضح و مبرهن بود و و
نظر شخصیه من این هست که خوب بودن تو زندگی؛ که از بچگی تو گوش ما ميخونن، خوب باش بخشنده باش فداکاری کن و دیگران رو واسه خودت بزرگ کن و خودت رو واسه خودت کوچیک کن اشتباهه!
بنظرم تذکر این نکته از مامان بابا به بچه ها بصورت غریزی بخاطر این اتفاق ميفته که اگه ادمای عوضی خیلی زیاد بشن ممکنه نسل خودشونو احمقانه منقرض بکنن. وگرنه ادمای خودخواه و عوضی؛ بیشتر از همه بهشون سهم ميرسه بقیه بیشتر ملاحظه شونو ميکنن و فک ميکنن اینا جزو اخلاق شونه
خلاصه که ا
چندته قید ؤ اوشانی کاربردان گیلکی دل که اوشانی بعضی‌شان تقریبا یته مفهوم دأرن:
✔️ کیندیم✔️ پساپسا✔️ پساکینا✔️ پوشتاکینا✔️ وراکینا✔️ وراورا
مثال جومله دل: مازیار خوشته پیرهنء کیندیم داکورده.(ف: مازیار پیرهنشؤ برعکس پوشیده.)
مازیارِ کارؤن همه پساپسا ایسه.(ف: کارهای مازیار همه برعکسه.)
پساپسا را نؤشو کنی.(ف: عقبکی راه نرؤ مي‌افتی.)
ظرفشانء پساکینا سفره سر بنی.(ف: ظرفها رؤ برعکس رو سفره بذار.)
وی قیافهٰ‌ء نیدم، پوشتاکینا هسابا.(ف: چهرش
بروتوروميذارم تو این قلبميسپارم به این رودميسپارم به این رودببینببینمن از عشق تو ساختميه زره با کلاه خودیه زره با کلاه خوددلم برات تنگ شده لعنتی، بلاکت کردم روزی که شبش یلدا بود چون نميخواستم یه دقیقه بیشتر ادامه پیدا کنه این حال نامعلوم، داشتیم خرابش ميکردیم هردومون، گند زده بودیم به این رابطه که اسمش مثلا دوستی بودو تو اخ از تواخ از تو عزیزمحسامو له کردی ندیدیدور شدیخندیدیگم شدیالان که من به تو فکر ميکنم تو به سعید و بردیا و دوست دخترت
یه وقتایی ميریم کافه ای جایی،
و یکی دو ساعتی ميشینیم و مطالعه ميکنیم و ميخونیم. 
 
یه وقتایی سرهامون رو به هم نزدیک ميکنیم
 
و ميخوایم به هم یه چیزی بگیم یا من سرمو ميندازم روی شونه ش که یه چرت بزنم،
 
یهویی هدفونامون به هم ميخورن و بوممممم ميشیم:
وقتی ميخوایم سرهامون رو به هم بچسبونیم این شکلی ميشیم:
 
 
شاعری که خسته گشته  از تکرار،
داستانی که ناگفته بر جا ماند،
حرف های بی سرانجامش،
مزه ی گسی در دهانش ماند.
 
واژه ها چه ها مي گفتند،
در سکوت حوض پر حجمش،
آب های بی زلال بی تردید،
در سراسر زنگ های تفریحش.
 
قافیه چه حرف مفتی بود،
چون که درد را گفتن نیست.
من ردیف مي کردم صداها را،
چون که بغض را فرو خوردن نیست.
 
پ.ن: آدمي که احمق نیست، غلط مي کند بعد از این همه تجربه های شاعری در زبان فارسی که زبان شعر است، و از پس حافظ و مولوی و خیام و سعدی و فردوسی و
رمان سیگار شکلاتی
دانلود رمان سیگار شکلاتی اثر هما پور اصفهانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم
سیگار شکلاتی روایتگره داستان یه مرده ، یه مرد خسته و تنها ، بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای نجات خودش از هر سقوطی ، نه تنها خودش ، که هر کس دیگه ای که شاید مبتلا بشن به دردی که اون کشیده و چشیده ، با سلول به سلول تنش ، با ذره ذره و قطره قطره خونش مي خواد ریسمانی باشه برای بالا کشیدن هر کسی که تو قعر چاه تنهایی و ضلا
دانلود آهنگ جدید عشق من ۳ از علی اصحابی با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
عشق من کی تورو دوست داره مثه مننفسم دور همه رو خط زدم که باورت باشم
Ali Ashabi – Eshghe Man 3
دانلود آهنگ علی اصحابی به نام عشق من ۳ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ عشق من ۳ – علی اصحابی
عشق یعنی حالی که دلم دارههیچوقت دست از سرم برنميداریعشق هميشه موندگاریچشمات مثه لالایی مجنونهچشمات قلب من رو کرده ویروندنیا مثه تو ندارهعشق من کی تورو دوست داره مثه مننفسم دور همه رو خط زدم
 
زنگ زده ميگه حالت خوبه؟ عجیب و غریب شدی!
کار دیروزم سابقه نداشته، خونه هم نرفتم، باید برم تازه امروز توضیح بدم که از سلامت روان برخوردارم هنوز احتمالا! البته وعض جسمي رو ببینه حتما یه چیزی بهم ميگه، ميدونم! داشتم امروز همه سوالایی که ممکنه ازم بپرسه و جواباشو مرور ميکردم. دیدم بخواد یه چیزی بهم بگه جاش هست
قرار بود دیروز برم گتر بخرم براش، کلا همه کارامو کنسل کردم.
 
+ پدیده ی دختر پیکسلی ها جینگیل بازیاشونو درک نميکنم!! شایدم اقتضائات سن شو
کتاب نیمه پنهان مکران نویسنده: محمدهادی حیدری نسب انتشارات عهد مانا
 
کتاب نیمه پنهان مکران : گذری به یک سرزمين، سرزمينی زیبا با مردمانی زلال و بی ریا
 
کتاب نیمه پنهان مکراننویسنده: محمدهادی حیدری نسبانتشارات عهد مانا
معرفی:
مکران، پاره‌ای از تن زیبای سرزمينمان ایران است. سواحل زیبای دریای عمان، که حاشیه‌اش کویر و دشت و نخلستان‌هایی احاطه کرده است و در ميان آن‌ها مردمانی از طوایف گوناگون شیعه و سنی زندگی مي‌کنند.این سفرنامه، گذری است
 دلم تنگه عزیزم
سرم درد گرفته نمي دونم چرا.
امروز فکر کردم یعنی ميشه یه بار دیگه ببینمت؟ميشه سر بذارم روی شونه ات؟ ميشه بوت کنم؟ ميشه توی آغوش تو احساس آرامش کنم؟
ميشه توی گوشت زمزمه کنم دوستت دارم؟ ميشه بگم خیلی دلم برات تنگ بوده؟ ميشه بگم که چه حس غریبی دارم؟
چرا امروز گفتی من از همه چی باخبرم؟ چرا گفتی باید همه چی رو از من بپرسی؟
نزدیک ترم از تو به تو؟ مي دونی که هميشه حواسم بهت هست  ؟ مي دونی که بیشتر از همه مي خوامت؟ مي دونی که لحظه ای ازت
+ بالاخره جواب نظامي ای که منتظر بودیم ، انجام شد. ظاهرا هم هدف خوب و هوشمندانه ای بوده. هم ضربه و عواقبش نسبتا بزرگه. البته یه کم زمان لازمه واضحتر بشه. و هم اینکه خییلی بعیده جنگی درکار باشه.
+ اگه دوست دارید در هر موردی، توی استوری هاتون یا گروه ها و اینور و اونور، اظهار نظر کنید، قبلش مطمعن باشید تاریخ رو ميدونید. پیشنهاد کتاب مرتبط : معمای ایران ، تعارض در روابط ایران و امریکا (نوشته کنت ام. پولاک) » ،، اگه حوصله ندارید ، علی الحساب درمورد ج
چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد.
او مي‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.
عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد… نه چوبی که بر تن و بدنش مي‌زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.
پیرمرد دنیا دیده‌ای از آن جا مي‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره کار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.
بز به
چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد. او مي‌دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد… نه چوبی که بر تن و بدنش مي‌زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته!پیرمرد دنیا دیده‌ای از آن جا مي‌گذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره کار را مي‌دانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.بز به
متن آهنگ بارون از ماهان بهرام خان و شهرام شکوهیمنو بارون، امشب توو خیابون، تعریفی نداره، حال و روز دوتامونمي دونم اینجایی دوباره، بارون که ميباره یاد من مياریدوباره عطر دستاتو داره دستم، من سر کل حرفام بودم و هستم، بودم و هستممي دونی دلتنگم چه بگم چه نگم، پس بیا بمون باز کنارمحالا که دل دادی پس نکن تو دل ازم، رو کدوم شونه باید سر بزارم

ادامه مطلب
همره خلوت شب آمده ای باز
در دیده دارم شعر باران
ابر بهاران یاد یاران
یاد رخسار تو خورشید دلم شد
مهمان چشمم رویای تو
در باغ جانم آوای تو
از نگاه تو صبا مژده ها دهد
بر زلال آب چمن بوسه ها زند
مرغ سپیده خوش مي سراید
نرم و سبک بال پر بگشاید
مثل نسیمي بر موج آ
مثل پریدن پرواز خواب
همه جا رنگ سحر چهره نموده
آبی و دریا در جان هم
ابر و سپیده پنهان هم
به تماشای تو گل سینه گشوده
در دفتر عشق طرحی دارم
رنگ زمان را شرحی دارم
همره خلوت شب آمده ای باز
در دیده دار
آیا شما هم دیده اید که گاهی عسل شکرک مي زند و بلورهای ریز کوچکی درون آن شکل مي گیرد؟! عده ای این عسل را خیلی نمي پسندند و در واقع ترجیح مي دهند عسل را به همان شکل طبیعی اش یعنی زلال و شفاف مصرف کنند. در این مطلب خانومانه قصد داریم به این موضوع بپردازیم و توضیح مي دهیم که چگونه این بلورهای ریز درون عسل شکل مي گیرد و با چه ترفندی به سادگی مي توانید عسل خود را به حالت اولیه برگردانید.
 

ادامه مطلب
ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
و روز مادر بر تمام مادران سرزمينم مبارک!

من بودم ومادرم
با چادری که منو به پشتش مي بست و
 عطر شونه های داغ و مرطوبش

من بودم و مادرم
ودست های زبر و پینه بسته ش
وفرغون پر ازعلوفه ی نرم که
باهر قدم مادرم از مسافت های دور
تارسیدن به خونه تابم ميداد
من بودم ومادرم
وصدای
مهربونش که مي پرسید:
" خسته که نشدی دخترم؟"
دیشب حضرت حافظ گفت: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش . بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش» 
دیوان رو بستم. نذاشتم حرفش تموم بشه که من اگه مي‌خواستم اینو بشنوم، سراغ حافظ نمي‌رفتم. بهش گفتم اینو باید مياوردی جلوی چشم من: بیا ای طایر دولت! بیاور مژده‌ی وصلی»
اشتباه نکنید؛ نه عاشق شدم و نه دلم برای مامانم اینا تنگ شده :)) فقط شونه‌هام درد گرفته از سنگینی باری که سال‌هاست به دوش مي‌کشمش و دردی که قلبم رو مچاله کرده. دوست نداشتم این‌جا،
مرد فقیری بود
دست و بالش تنگ بود
دارو ندارش یه قالیچه بود که اونم یه گوشه اش سوخته بود.
این قالیچه رو گذاشت رو شونه اش و راهی بازار شد که بفروشه و بزنه به زخم زندگیش!
ولی هرجا ميرفت بهش ميگفتن این قالیچه اگه سالم بود ازت ۵۰۰ميخریدیم.!
ولی حالا که یطرفش سوخته اس ۱۰۰تومن!
ادامه مطلب
رویای با تو بودن را نميتوان نوشت، نميتوان گفت و حتی نميتوان سرود. با تو بودن قصه ی شیرینیست به وسعت تلخی نداشتن و.و من همچون غربت زده ای در دامان بیکران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت مينشینم و ميمانم تا ابد و تا وقتی شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشویند و چه احمقانه و چه مشتاقانه در انتظار آن روزم یاد تو پرچم صلحیست ميان هجوم بی امان این همه فکر ولی در هیاهوی بی نغمه ی وجودم کسی فریاد ميزند. یک روز مياید که من دیگر دچارت نیستم، از ص
رمان ویروس مجهولدانلود رمان ویروس مجهول اثر نگار۱۳۷۳ با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
داستان باشکوه مریم(ماریا) یک دانشمند ایرانی تبار ساکن آمریکاست که در یک زمينه پژوهشی بزرگ که به مبتلایان به بیماری ایدز کمک مي کنند همکاری دارد و در آغاز همه چیز خوب پیش مي رود تا اینکه اتفاقی تحقیقات را بر هم مي زند و هیچ کس نمي داند این اتفاق از کجا سرچشمه گرفته و اندیشه شخص خرابکار چیست ، اما ماریا(مریم) متوجه یک چیز مي ش
یاد ان کوچه و ان اب زلال
کوه سارش که موسیقی باد 
اب را جوشش و ارامش مردان خیالش 
در گلستان , چرخش سرخ اناری رها در جویبارش 
ماه تابش نفس نغمه ان مرغ سحر خوان 
ودر ان پایین دست  یاد دهی در ده زارش 
بوی گندم  و ان ابی و صاف اسمانش 
گلی نام شقایق در دامن رنگین
چشمه ای پیر و کهن غرش و جوشان 
بوی نیلوفر و پونه 
 بوی سبزه علف و عطر و خیار 
باغ همسایه دیوار به دیوار 
در دلم یاد و هوایی ایست 
مثل موسیقی و تار
مثل باران با ترانه
مثل ان شار چراغش
 
دو ماه مونده به امتحان و من هنوز سه تا درس رو اصلا تابحال در عمرم نخوندم،از درس های خونده بخاطر کمبود وقت دارم فرت فرت حذف ميکنم و با هر مبحثی که بار قبل کلی براش وقت گذاشتم و الان حذفش ميکنم قلبم تیکه تیکه ميشه.کاش یکی بود بهم قوت قلب ميداد که منم همينجوری بودم ولی نتیجه ام فلان شد.پشتیبان من که به خواب ابدی فرو رفته و انگار نه انگار یه مسئولیتی رو قبول کرده.امروز با تپش قلب از خواب بیدار شدم.دوباره شروع شد!
 
*موهام انگار به پوست سرم وصل نی
تابستون که یک جا آزمایشی کار مي کردم، بعد از یک ماه خانمي اهل شهری متعلق به یک نژاد خاص از ایرانمون1 به جمع تیم ما ملحق شد. وقتی توی اتاق R&D این خانم با مدیرمون پچ پچ و ریز تبادل نظر مي کردن، من بشدتی که قابل وصف نیست اعصابم به هم ميریخت. هميشه هم فکر مي کردم به این خانم (که خیلی خوشبرخورد و مثبت بوده) حسودیم ميشه که داره با مدیرمون مشارکت مي کنه توی پروژه ها. تنفر بی دلیل من از این خانم ادامه داشت تا اینکه یک روز که طبق معمول 4 نفر از بچه های شرکت
راز و رمزهای تهیه پلو»ی خوشمزه و خوش قد و بالاچلو صرفا به برنجی که به روش آبکش تهیه شده گفته مي شود و پلو همه برنج ها و کته را هم شامل مي شود.
چلو آبکش:
برای تهیه برنج ابتدا باید کاملا آن را پاک کرد که مبادا داخل آن، سنگ یا فضله موش باشد. سپس باید شست. برنج را موقع شستن نباید چنگ زد. موقع شستن مقداری از نشاسته برنج خارج مي شود. تا وقتی که آب زلال شود معمولا 3 بار شسته مي شود.
سپس برنج را با مقداری نمک داخل ظرف بزرگی خیس کرد تا برنج پس از خیس خوردن و
 
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید.آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمي اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد.
پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمي نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت.
اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردا
انشاء قطره بارانمن اگر قطره ی بارانی بودم که از ابری به زمين مي چکیدم، به رودخانه ای پر آب مي رفتم که به قطره های زلال آب مي پیوستم یا اینکه مسیرم را چنان متمایل مي کردم که در دل گلبرگی تشنه فرو روم و رفع عطشش کنم.
الان که این تصورات را از ذهنم مي گذرانم، حس خوبی نسبت به یک قطره ی باران دارم مخصوصا اگر بر دل کویری ببارم و سیرابش کنم. یا در آسمان آلوده شهرها ببارم و پاکیزگی را مهمان آسمان کنم. آنگاه دوست داشتم به قطره های دیگر بپیوندم و قطره ی بزرگ
یک مکان جالب برای کوه پیمایی با شیب ملایم و همراه با آب روان و سرسبزی بی نهایت زیبا و چشم نواز و برای عکس یادگاری حرف نداره پیشنهاد ميکنم از بردن خوراکی هایی با بسته بندی یکبار مصرف و پلاستیکی دارند، لطفابه همراه نبرین و در طبیعت زباله ها رو رها نکنید و حتما این مسیر با کفش مناسب طی کنید
 

مناسب برای همه سنین مخصوصا جوانانآب و چشمه پاک و زلالهزینه ی پیاده روی برای دو نفر ، 4 ساعته و یه نهار : 100 هزار تومن
دانلود آهنگ انتظار از فتانه امير اخم با نمکی کرد : نگو دلت مياد بهشون بگی خون آشام! اگه نميخوایشون من حاضرم قربونیشون بشم. پوزخندی زدم: همشون ارزونی خودت. همين فردا بیا تحویلشون بگیر. جدی پرسید: آریا تو واقعا بهشون علاقه ای نداری ؟ پس چرا نگهشون داشتی؟ نگاهمو به زمان سنج چراغ قرمز دوختم: علاقه چیه؟ مگه مغز خر خوردم به اینا علاقه داشته باشم؟ تو فکر کن اینا رو هم به خاطر تنوع نگه داشتم. امير نگاهشو به من دوخت: نگو برای تنوع بگو برای . شونه ای بالا
کاهش مصرف آب و نهایتا کاهش آب دریافتی بدن باعث بروز اختلالاتی در بدن مي‌شود. مصرف روزانه آب برای عملکرد صحیح بدن، مانند دفع مواد زائد از بدن، تنظیم دما و پیشگیری از یبوست لازم است.
انواع نوشیدنی‌ها
- آب‌های قابل شرب: آب لوله کشی تصفیه شده بهترین و سالم‌ترین نوشیدنی است که پایه تمام نوشیدنی‌ها از آن است. آب معدنی که آبی است زلال و شفاف که محتوی املاح معدنی خاص، عناصر کمياب و دیگر ترکیبات مشخص مي‌باشد و باید از منابع طبیعی مانند چشمه و نقاط
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب