نتایج پست ها برای عبارت :

وبلاگ های خاطرات کتک با کمربند داداش یا بابا

امروز خوب بود خودش آخر شب من راضی بودم ولی تماس تصویری خانوادگی با داداش و دیدنش بعد بیست روز بهترش کردولی آخرشب که بعد خیلی وقت مامان رو مثل قدیما بغل کردم و به نفساش گوش دادم خیلی بهتر شد.+بابا هم اومد داداش رو دید و باهاش احوال پرسی کرد و رفت اونطرف وایساد.چشاش دلتنگیشو داد میزد++امروز مث مزه آلبالو خوب و دوسداشتنی بود
صب دکتر برا داداش چند تا آمپول و سرم زد تاظهر درمونگاه بودن ، بابا رفت بانک با ح اینا ، گفتن قسط بندیش میکنن ، ح قول داده بریزش ، اما به بابا گفت تو اول بریز ، به بابا گفتم ، تو آخر بریز ، شاید دروغ بگن ، اوتا ن ، مثه همیشه بابا قبول نکرد ، رفتیم بانک ، موقعی که کارت کشید ورسید مینوشت ،اشک پر چشام جمع شد ، خدايا ۲۰ میلیون از پاداش پايان خدمتو به همین راحتی دادیم ، بعد این همه سختی و ناراحتی و رنج ، گفتیم با این پول یکم سروسامون بگیریم ،
سال ۸۲يا شایدم ۸۳ بود.
من چن ساله؟
۴ ساله يا ۵ ساله.
چی شده بود؟
وبا اومده بود.
من چم شده بود؟
دچار مسمویت غذایی شده بودم.
نصفه شب بود.
من یهو حس کردم دارم بالا ميارم.
بدو بدو . و گلاب به روتون.
حالا مامان دنبال من.بابا و داداش خوابالود پریده بودن تو دستشویی که فاطمه چش شد؟
من ساعت ۳ نصفه شب دااااااد میزدم:.یکی نیییییس به داد من برررسه؟من داااارم میمیرم و شماااااهاااا عین خيالتووون نییییی؟من وباااا گرفتم .من میمیرم و شما می مونيااااا
هنوز گیج خواب بودم که
گوشی رو چک کردم ببینم
چند شنبه س گفتم
وای چرا دوشنبه نميااد ( روز اعلام نتایج )
که صدای داداش اومد که به بابا
میگفت مژدگاانی بده 
ماماان بلند گفت بییی نااام قبول شده؟؟؟
گفت نه اونو هنوز اعلام نکردن که
مربوط به باباعه
بابا گفت چی میخوای 
گفت بابا صدبده پول باشگاه رو هنوز ندادم
بعد بابا گفت باشه
داداش گفت بی ناااام قبول شدددد
منو میگین چنان از رو تخت پریدم پایین
و دویدم گفتم چییییشددد
زدم زیر گریه اما این بار گریه و اشک شوق
اون شب هم نباید با داداشم گرم می‌گرفتم - نباید بیش‌تر از اون چیزی که تو دلم بود بهش می‌گفتم، بیش‌تر از میزانی که برام وقت می‌ذاره براش وقت می‌ذاشتم. 
وقتی مامان بهم گفت که داداش قبل از پرواز به سوئد، پنج دقیقه توی فرودگاه باهاش اسکایپ کرده مدت زيادی ساکت موندم، واقعا برای من مهم نیست که دیگه داداش توی کدوم فرودگاهه، توی کدوم شهر اروپاست. داداش رفته؛ و وقتی هم که بود داداش من نبود - اون برادر کارشه، نه برادر من.
بابا همین الان گفت: آدرس وبلاگت چیه؟ بگو برم بخونمش.
گفتم: نه! وبلاگ یه چیز شخصیه! مثل یه دفتر خاطرات مجازی.
گفت: شخصیه و همه می تونن بخوننش؟ همه به جز بابات؟
گفتم: آشنا نیستن که این "همه". اگه بفهمم یه آشنا داره می خوندش، آدرسشو عوض می کنم، يا همچین چیزی.
گفت: می شه آدرسشو عوض کرد؟
گفتم: اوهوم، می شه.
مامان گفت: نگران نباش، یه بار که حواسش نبود بازش گذاشته بود، می ریم می خونیم ببینیم چیه. 
بابا گفت: نه، اگه سولویگ نخواد که من نمی خونمش.
ولی خدايا، اگ
فک کنم که دیگه برگشته باشم :) هنوز هم قصدی برای خوندن وبلاگ‌هاتون ندارم البته، اما یه نگاه کلی به لیست ستاره‌هايی که تو یلووین روشن شده انداختم. بعضی وبلاگ‌ها حذف شدن انگار :( ای بابا :)
پست بعدی قراره سفرنامه باشه. خاطرات شش سال پیش :)
سلام دوستان یک پویش سه روزه گذاشتم تا عید قربان برای خاطرات شما
در روز عید سه تا از بهترین خاطرات در وبلاگ منتشر میشه 
میتونید در قسمت ارسال نظر خصوصی برام بفرسید
و هم میتونید به ایمیل xeynabamini@yahoo.comارسال کنید 
منتظر خاطرات صورتی شما هستم
کمربند وزنه برداری، کمربندی پهن، ضخیم و معمولا از جنس چرم است که جهت کاهش فشار بر گودی کمر، حین تمرین با وزنه‌هاي خیلی سنگین از آن استفاده می‌شود. استفاده از کمربند وزنه برداری، بیشتر در تمریناتی همچون اسکات، ددلیفت يا پاورلیفتینگ مورد استفاده قرار می‌گیرد.
بحث و گفتگوهاي زيادی در مورد کاربرد کمربند وزنه برداری وجود دارد؛ نکته‌ی مشترک در بین این مباحث این است که کمربند وزنه برداری، عملا تاثیر کمی در بهبود عملکرد و حفاظت از ستون فقرات خ
 
کمربند سه لایه چرم پاسارگاد مدل ورنی و چرم مات
همه ی آقايان شیک پوشی و ظاهر لباس خود را با یک کمربند مردانه کامل می کنند و این نشان دهنده ی تاثیر یک کمربند در مد پوشاک مردانه است. کمربند سه لایه چرم پاسارگاد مدل ورنی و چرم مات با جنس و کیفیت بالا و طرح و رنگی که داراست قابل ست کردن با انواع شلوار مردانه خواهد بود. از باکس سایز بندی محصول فوق را می توانید بسته به سایز دور کمر خود انتخاب و سفارش دهید.
برچسب‌ها: خرید کمربند مردانه, خرید کمر
دیروز از تهران برگشتیم ، تو اتوبوس عمه چندین بار حالش بد شد و لرز داشت ، بابا جلسه داشت برا خونه ، اسنپ گرفتیم ، اومدیم خونه ، تو راه هیئتای عزادهری زده بود بیرون عمه حالش خوب نبود ، من و مامان بردیمش بیمارستان شبانه روزی ، بیمارستانش به شدت کثیف بود ، شلوغ بود ، بعضيا گریه میکردن ، چشای یه دختر کوچیک پر از غم بود ، دکتر سر م نوشت ،صدای هیئتا تا داخل بیمارستان میومد
صبح بابا رفت بانک دنبال کار خونه ، یه صلوات انشالله حل بشه ‌
داداش صبح حال
سلام ! 
اگر به هر طریقی رمز این وبلاگ رو پیدا کردین و قصد خوندن مطالب رو دارین، باید عرض کنم که این وبلاگ به جز خاطرات شخصی و البته یکسری مطالب دیگه چیزی رو شامل نمیشه.
به هرحال من از خوندن حتی یک خط از این مطالب توسط هر فرد رضایت ندارم و ممنون میشم که همین حالا این وبلاگ رو ترک کنین.
با احترام.
 
تلفن خونه زنگ خورد !
همون لحظه حس کردم کی پشت خطه ! میدونستم داداش دومیم پشت خطه !
داداش کوچکه گوشی رو برداشت تا هنوز حرف نزده بود که کی پشت خط بوده و بهش چی گفته؟!
رو به داداش کوچکه  گفتم :
داداش دومی بود ؟!
گفت : آره!
گفتم زنگ زد که بگه امروز لوبيا پلو داشتین ؟ ازش مونده که بيام ازش بخورم ؟!
داداش کوچکه لبخندی زد و گفت : نکنه تو گوشی تلفن میکروفن  گذاشتی ما خبر نداریم ؟!:)))) همه چی رو خودت میشنوی ؟!:)))
گفتم نه حسم همه چی رو بهم الان خیلی یهویی  گفت :))) 
در سه رنگ مشکی، قهوه ای و عسلی
سه لایه چرم طبیعی نرم
لایه رویی به صورت حصیری و بافته شده
دارای عرض ۲۲ میلی متری
دارای سگک فی با کیفیت
دوخت دور تا دور کمربند برای افزایش دوام و کیفیت
با ضمانت کیفیت ۶ ماهه و تعویض ۷ روزه سی سی
مشاهده وخرید کمربند
چند هفته‌ای هست که تو گذشته سیر میکنم!
دلیلش رو نمیدونم!
آهنگ‌هاي قدیمی رو پیدا میکنم و گوش میکنم. فیلم و سريال‌هاي قدیمی میبینم.
انیمه‌هاي قدیمی.
خاطرات قدیمی رو مرور میکنم!
نشستم یه بار دیگه همه ی قسمت‌هاي انیمه‌ی بابا لنگ‌دراز رو دانلود کردم و وای که چقدر لذت‌بخش بود دیدنش.
الانم وسط‌هاي آنه شرلیم و چقدر این دختر شیرین با احساسات پاکش دوست داشتنیه.
بهتون پیشنهاد میکنم این لذت رو از خودتون دریغ نکنین.
 
نوار کمربند ایمنی خودرو کد T652-FR
ویژگی هاي محصول:
نوار کمربند ایمنی خودرو کد T652-FR
دسته بندی محصول :
#خودرو_ابزار_و_اداری
برای خرید نوار کمربند ایمنی خودرو کد T652-FR با تخفیف ویژه يا دیدن جزئيات بیشتر بر روی لینک زیر يا بر روی عنوان محصول کلیک کنید.نوار کمربند ایمنی خودرو کد T652-FR
[عکس 320×320]
دیدن توضیحات و استعلام قیمت و خریدمشاهده مطلب در کانال
کمربند تی اس یک مدل استثنایی و عالی است که در داخل ایران تولید شده است، این مدل که از پر فروش ترین کمربند هاي دنيا می باشد بسيار راحت بوده و به راحتی قابل استفاده می باشد. این مدل از جنس کش مقاوم و محکم ساخته شده است و دارای یک قفل تنظیم است تا سایز آن را به اندازه دلخواه خود تنظیم نمایید.
 
 
 
این کمربند در قسمت جلو در دو طرف دارای قسمت هاي چرمی است که دکمه هاي فی نیز وجود دارد که اجازه می دهد این قسمت چرمی را باز و بسته نمایید، برای استفاده کم
احتمالا همتون با گروه جیپسی کینگ و آهنگ امامیو آشنا باشیدمن یه زمانی این اهنگ رو فارسی میشنیدم شاید بپرسید چه جوری؟الان متن آهنگی که میشنیدم رو براتون میذارم:اما مياماما ميام تا تو تنها از دنيا بریچی میگی تو بابااااااوراجی نکناما ميامامام ميام تا تو تنها از دنيا بریچی میگی تو بابااااااوراجی نکنولش کننه بابا نه بابا نه بابانوکریتو میکنم نوکریتو میکنم(واقعا چه قدر عزت نفس خواننده پایین بوده)ولش کننه بابا نه بابا نه بابانوکریتو میکنم نوکر
ویژگی هاي محصول:
قابلیت جذب رطوبت و عرق: دارد
خرید با تخفیف ویژه کمربند بدنسازی مدل SuperManM-574
دسته بندی محصول :
#ورزش_و_سفر
برای خرید با تخفیف ویژه کمربند بدنسازی مدل SuperManM-574 يا دیدن جزئيات بیشتر بر روی لینک زیر يا بر روی عنوان محصول کلیک کنید.کمربند بدنسازی مدل SuperManM-574
[عکس 600×600]
دیدن توضیحات و خرید با تخفیف ویژهمشاهده مطلب در کانال
مریم می گه بابا برات یه هدیه کوچیک گذاشته کنار که وقتی اومدی بدیمش بهت :(
رها می گه: بابا به هرکدوممون تک به تک گفته بود این دفعه حالم بد شد نبریدم بیمارستان. دوست دارم تو خونه م بمیرم. رها گفت خوشحالم چون فکر می کنم خوشحاله.
میلاد گفت: بابا بین خواهرزاده برادرزاده هاش تو رو از همه بیشتر دوست داشت.
گفت بابا هفتاد سالش بود ولی از من تندتر راه میرفت.
چی بگه آدم جز گریه؟
برای کسب اطلاعات کافی از سفارش ساخت فیلتر غبارگیر برای صنایع مختلف از شرکت ليا قیفیلتر که طراح و سفتولیسازنده انواع فیلترهاي صنعتی است تماس حاصل نمایید.
پرس فیلتر کمربند چگونه کار می کند؟مطبوعات فیلتر کمربند وسیله ای برای آبگیری لجن است که فشار مکانیکی را بر روی یک دوغاب با شرایط شیميایی اعمال می کند ، که بین دو (2) کمربند تنش شده ساندویچ می شود ، با عبور از آن کمربندها را از طریق مارپیچ با غلتک هاي قطر کاهش می يابد.
جهت اطلاع از قیمت ها با بخ
برای کسب اطلاعات کافی از سفارش ساخت فیلتر غبارگیر برای صنایع مختلف از شرکت ليا قیفیلتر که طراح و سفتولیسازنده انواع فیلترهاي صنعتی است تماس حاصل نمایید.
پرس فیلتر کمربند چگونه کار می کند؟مطبوعات فیلتر کمربند وسیله ای برای آبگیری لجن است که فشار مکانیکی را بر روی یک دوغاب با شرایط شیميایی اعمال می کند ، که بین دو (2) کمربند تنش شده ساندویچ می شود ، با عبور از آن کمربندها را از طریق مارپیچ با غلتک هاي قطر کاهش می يابد.
جهت اطلاع از قیمت ها با بخ
وبلاگ معرفی کتاب آغاز به کار کرد
همزمان با شهادت حاج قاسم سلیمانی و با معرفی کتاب حاج قاسم" جستاری از خاطرات حاج قاسم سلیمانی" وبلاگ 
sbbook.blog.ir
آغاز بکار گرد.
کتابداران و همکاران گرامی می توانند از پوسترهاي این وبلاگ که زین پس بصورت هفتگی آماده می گردد، جهت اطلاع رسانی در وبلاگها، شبکه هاي مجازی و تابلوهاي اعلانات کتابخانه ها استفاده نمایند.
 
کوچیک بودم ،شاید دوم سوم ابتدایی اینا، میرفتم کلاس تکواندو. ی دختر کوچولو با موهاي مصری ک با ذوق و شوق میرفت باشگاه ک بشه یه رزمی کار!
وقتی تو امتحان قبول میشدیم و کمربند رنگ جدید میگرفتیم، جلوی همه،استاد کمربندو برامون میبست، به هم احترام میذاشتیم و همه دست میزدنچه کیفی داشت.خودمونو تصور میکردیم وقتی کمربند مشکی رو قراره ببندیم
چند سال رفتم، تا جایی ک چند ماهی مونده بود ب اینکه برم برا امتحان کمربند قرمز( ترتیب کمربندا این بود: سفید، زرد
نمیدونم ما سه تا به کی رفتیم ، چند روز پیش زنگ زدم به داداش بزرگه گفتم تو باید میومدی به من سر میزديا، گفت من ماشین ندارم که ، گفتم مرد که هستی شب زنگ زدن گفتن ما داریم ميایم حقیقتا خوش گذشت . تند تند الویه درست کردم ، نصف کارا رم دادم داداش بزرگه انجام داد . دو تا دونه انار داشتیم کلا که همونا رو دون کردم دور هم خوردیم . کیک سالگرد رو هم آوردم دور هم خوردیم . یه کیک پیتزا هم پخته بودم دادم بردن
گاهی لازم نیس نفهمیتو به رخ بقیه بکشی
فقط کافیه فهمیدگیتو به همه ثابت کنی .!

میگم این جمله چقدر عجیبه .
نیس؟
دست از اثبات خودت به بقیه بردار و یه چیزایی رو به خودت ثابت کن !
با خودمم.

تا قبل از شنیدن این جمله 
یه جمله دیگه برام در صدر جملات ثقیل قرار داشت:
انتظار شعور داشتن از همه.
خود بیشعوری است.
اینو داداش نگفته .ولی خوبه!
هیچ کس برایش آشنا نیس . مثل دوران کودکی ، از سر کوچه تا در خانه قدم هايش را میشمارد . یک ، دو ، سه ، .، هفده . بالای درب ورودی لامپی شکسته آویزان است . چفدر تبلیغ به در و دیوار صندوقچه خاطرات بچگی ش چسبانده اند . کلید در مغزی در می چرخد و صدای باز شدن زبانه تمام خاطرات را زنده می کند . لعنتی . چند ساله گذشته ؟ اوووففف . کی باورش می شد خونه ای که پر از سر و صدا بود و پر بود از بچه ی قد و نیم قد و کلی آدم بزرگ ، حالا شده خونه ی متروکه محله ای نوساز که بوی تعف
صبح که به زحمت از خواب بیدار می‌شوم، خیلی دیر شده است. زودی می‌روم سراغ گوشی تا وبلاگ و اینستاگرام را چکی بکنم. عقلم می‌گوید:
_ بابا ول کن این وبلاگ نویسی و اینستا مینستاگرامت را. الان دادگاه بسته می‌شود. لنگ ظهر شده است. بعدش هم باید بروی کار کنی قسط‌هايت  چهار پنج ماه است عقب افتاده.
دل می‌گوید:
_ ولش کن بابا حرف عقل را. بنشین الان که ذهنت آمادگی دارد مطلبی برای وبلاگ بنویس. چقدر می‌خواهی کارکنی؟ به علاوه دادگاه را فردا هم می‌توانی بروی.
ع
امسال پنج سال شده .داداش بزرگه الان پنج ساله  شهر نجف ،حرم آقا (ع) خادمه
از این پنج سال ، چهار سال بعنوان مدیر کاروان بچه هايی بوده که با خلوص نیت تو این روزا ،روزی هشت ساعت سرپا می مونن تا امانت دار خوبی برای زائرایی باشن که از حرم حضرت علی (ع)رهسپار حرم پسرای ایشون میشن
امسال سه ساله که ریش قرمز هم داداش بزرگه رو همراهی میکنه ، هرسال بعد اینکه از کربلا حرکت میکردن و در محل اقامتشون مستقر میشدن تماس تصویری برقرار میشد برای خاطر ج
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگی بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه میرم؟؟ من راهم اشتباه نیست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نباید بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نیستجواب دارم برای سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نیست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نیست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
آيا کمربند لاغری تاثیری دارد؟
بهترین کمربند لاغری
تاثیر کمربند ویبره در لاغری
شکم بند لاغری ویبره حرارتی
عوارض کمربند لاغری
عوارض کمربند ویبره لاغری
قیمت ویبره شکم
قیمت کمربند لاغری حرارتی
قیمت کمربند لاغری ویبره حرارتی
قیمت کمربند ویبره لاغری
کمربند حرارتی
کمربند حرارتی طبی
کمربند لاغری
کمربند لاغری حرارتی
کمربند لاغری شکم
کمربند ویبره حرارتی
کمربند گرمکن
ژل تاخیری گلدن نایت
ژل حجم دهنده گلدن نایت
کرم تاخیری گلدن نایت
کرم گلدن نایت
مامان تعریف می‌کرد وقتی مرا باردار بوده، اتفاقی رخ داده که بابا قول داده رفقایش را دعوت کند منزل مان. به عنوان شیرینی. 
این رفقای بابا، همکارانش هم بوده اند. آن سال هايی که بابا هنوز ازدواج نکرده بود توی آن شهر و اداره با آن گروه، همکار و رفیق شده بود. 
خلاصه این‌که بابا و مامان دو نفره سور و سات را مدیریت می‌کنند. 
رفقای بابا شام را که می‌خورند، بزرگ ترشان می‌آید به مامان می‌گوید دست به هیچ چیزی نزند. یکی از همان گروه که ماشینش تویوتا پیکا
وایسید وایسید وایسید.
امروز برای اولین باااااااااااااااار در تاریخ تحصیلم.سر امتحان آیین دادرسی مدنی که همه به آدم میشناسنش،یه جوووری بلد نبودم سوالا رو که گریه ام گرفته بود.از جلسه اومدم بیرون دیدم یکی میگه حکم حضوری بود یکی میگفت غيابی بود .یکی میگفت تجدید نطر نمیشد .یکی میگفت میشد.یکی گفت کدوم سوااال؟؟؟خلاصه بل بشوووویییییییی بود.
از قضیه کتابم بگم اینکه چون ۴ بار به پسر عمه و عمه محترم گفته بودم ندارم کتابو .دست به دامن که نه.
ولش کردم-خوب دلم واست تنگ شده بود خوشگل من-خوب خفم کردی؟اگه من طوریم میشد کی جواب بابا رو میداد؟جووووووووووووووووووووووووو ون؟چشام چارتا شد چه زبونی دراورده بود این وروجکبه بابا نگاه کردم که داشت می خندید-چه ربطی به بابا داشت؟رفت رو پای بابا نشست و گفت-اخه من عزیز دل بابام،مگه نه بابایی؟دیگه داشتم با دهن باز نگاش میکردم-اره عزیز دل باباای خدا این نیم وجبیم برای ما ادم شده بوداین سپهری از رو نمیرفت هنوزم داشت دنبالم میومدکنار در نشستم این
17/7/97چهارشنبهامروز وقتی بابا داشت سعی میکرد که تو مدت زمان بیشتری و سرپا وایسی متوجه شدیم که بعله شما میتونی قدمم برداری،وااااای که چقدر ذوق کردیم،خلاصه من یه طرفت بودم بابا هم اون طرف تو هم وسط ما،من نگهت میداشتم دو سه قدم بر میداشتی و میرفتی بغل بابا و برعکسش من،خاله نسرین هم ازت فیلم گرفت اما دیر رسید و تو دیگه خسته شده بودی
اوایل وبلاگنویسیم یه بنده خدایی بهم یه کانال تلگرام معرفی کرد با عنوان عزت نفسنویسنده کانال یه نفر بود به اسم داداش رضا که هم سن و سال خودم بوداونموقع من بیست و دو سالم بود،تو کانالش به مسائل مختلف میپرداخت یه مدت باهاش همراه شدم و بعدش گفتم اینم چرت میگه هاهرچند وقت یه بار به سایتش سر میزدم  و میگفتم این،این همه داره خودسازی میکنه،کارش چیه؟اصلا چرا ازدواج نمیکنه؟فقط صبح تا شب داره خودسازی میکنه؟تا اینکه چند وقت پیش فهمیدم ازدواج کردههم س
دیشب با حالت گداخته از خونه زدم بیرون و رفتم پیش سینا.چی شد و چیکار کردم و چطوری و کجا و کی که بماند.همینقدر که الان هنگآورم.صبح بابا حالش بد میشه مامان میشینه پشت ماشین تصادف میکنه و زنگ زدن گفتن داداش امیرحسین همونی که مراقب کنکورش بودم و چقدر خوشحال شد وقتی بهش رسوندم دفترچه عمومی رو فوت کرده.همین دیشب
اینکه با سینا دیشب کجا بودیم و چی و چطوری فقط تهش اینکه زندگی خیلی کدر و کثیف تر از اونه که من همیشه اداشو در مياوردم.
فقط دیگه میخوام قبولش
کمربند تی اس یک مدل استثنایی و عالی است که در داخل ایران تولید شده است، این مدل که از پر فروش ترین کمربند هاي دنيا می باشد بسيار راحت بوده و به راحتی قابل استفاده می باشد. این مدل از جنس کش مقاوم و محکم ساخته شده است و دارای یک قفل تنظیم است تا سایز آن را به اندازه دلخواه خود تنظیم نمایید.
 
 
 
این کمربند در قسمت جلو در دو طرف دارای قسمت هاي چرمی است که دکمه هاي فی نیز وجود دارد که اجازه می دهد این قسمت چرمی را باز و بسته نمایید، برای استفاده کم
می‌گویند که هیچ اتفاقی نیست که در همه انسان‌ها احساس مشترکی ایجاد کند، حتی تولد يا مرگ برای بعضی‌ها احساس شادی و شعف و در دیگران غم و اندوه و سوگواری است. یکی از راه‌هاي دیدن دنيا از دریچه چشم کودک يادآوری خاطرات کودکی ما است که این روزها که به مدد شبه چهارپایه‌ای که لیلی از یکی سطل‌ها برای خودش ساخته است و کمتر جایی در خانه دور از دسترس می‌نماید، بیشتر به چشم می‌آید.
این که خاطرات خوش و هیجان انگیز کودکی‌ام از کشوی اول دراور اتاق ماما
✅ ناگهان چقدر زود دیر می شود!در باز شدبرپا! بر جا !درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.بابا نان داد ، ما سیر شدیم.اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی‌شانو کوکب خانم چقدر مهمان نواز بودو چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودندکوچه پس کوچه هاي کودکی را به سرعت طی کردیمو در زندگی گم شدیم.همه زیبایی ها رنگ باخت.!و در زمانه‌ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب‌هايمان یخ زد!نگاهمان سرد شد و دستانمان خستهدیگر باران با ترانه نمی‌بارد!و ما کودکان د
بچه که بودم خونمون خیلی بزرگ بود ما 5 تا بچه بودیم اما سه تا اتاق خواب بیشتر نداشت. یکی واسه پسرا یکی واسه دخترا. یکی هم واسه مامان و بابا
يادم مياد وقتی یکی منتظر به دنيا اومدن سینا بودیم چه ذوقی داشتیم مامان و بابا هر روز برای خرید سیسمونی میرفتن بازار. البته چشم و همشچمی مثل الان نبود اون موقع اگر قرار بود یه دست سرویس خواب نوزاد بخرن باید خواهر شوهر و مادر شوهر هر چی فامیل بابا بود با مامان میرفتن هر کی هم یه سلیقه ای داشت. خلاصه بالاخره خرید
بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد.!بابا سهمی برای استخدام ندارد.!بنویس .؟؟؟آن بچه سرطان دارد!هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است،خانه ی آنها پایین شهر است ،
اشک چشمهاي مادرش مروارید دارد ،بنویس؟؟تلاش ما بی
ادامه مطلب
Alhambeura Goongjeonui Chooeok 2018,Memories of the Alhambra Complete Episodes,خاطرات الحمرا,دانلود دوبله فارسی سريال خاطرات الحمرا,دانلود رایگان سريال,دانلود سريال جدید,دانلود سريال خاطرات الحمرا 2018 با دوبله فارسی,دانلود سريال کره ای خاطرات الحمرا,دانلود کامل سريال خاطرات الحمرا,زیرنویس فارسی Memories of the Alhambra 2018,سريال Memories of the Alhambra دوبله فارسی,
ادامه مطلب
گاهی وقتا به خودم میگم خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمياد داری خوش میگذرونی؟»
نمیدونم. هیچی نمیدونم. 
من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از ياد داداش منفک نشده. 
من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجای نبودن داداش دلشون به خنده هاي من خوش شه.
اما؛ نمیتونم. 
من نهايت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 
واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن این زندگی خسته س. 
خسته تر از
اشک می‌ریزم پای تلفن. مامان مبهوت شده. ساکت است. گوشی را می‌دهد به بابا. بابا عادت به دلداری دادن‌هاي لج آور ندارد. بابا کاری به صدای خش دارم هم ندارد. فقط می‌گوید زندگی بارها نشانش داده اتفاقات ناگوار، مانع بلاهاي بزرگترند. می‌گوید ظن‌ات به خدا را اصلاح کن و صبور باش. همین‌ها را می‌گوید و باز گوشی را به مامان می‌دهد. اشکم بند آمده اما خسته‌ام. بیش از هر احساس دیگری خسته‌‌ام. پشت کاغذ چکیده پايان نامه، می‌نویسم غر زدن و چهل دایره می‌ک
از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ،خانومی جوان و محجبه بساط لیف و جوراب و . جلوش پهن بود ،دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید !تعجب کردم و پرسیدم: داداش واسه کی میخری ؟ما که تازه از حموم در اومدیم ،اونم اینهمه !
گفت: تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در مياره ،وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جا  گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه ،برگشت تو حموم و صدا زد: نصر
چقد برام عجیبه ک از اشتباهات بقیه ب راحتی میگذرم بعد همون بقیه ب خاطر ی چیز مسخره خودشونو واسه من میگیرن و کلاس میذارنخدايا چرا دنيا برعکسه؟
تازگی ها نمیدونم چرا قلبم اینقد بد میزنههی تاپ تاپ میکنه محکمالان دقیقا فهمیدین قلبم چش شده يا بیشتر توضییح بدم؟؟؟ داداش محمد حسین رفت دیروز ساعت دوازدهالبته بردادر شوهرمه اما مثل داداش نداشتم دوسش دارم براش شیرینی کشمشی هم پختم خوبه وقتی بمیرم همه ياد شیرینی هام میفتن آخه هنر دیگه ای ک ندارمب
برای رهايی وضعیت مستاجری همچنان در جست و جوی خونه هستیم. به هر کسی هم فکر کنید سفارش کردیم! یکی از آشناهامون امروز یه خونه برامون پیدا کرد و ما هم دسته جمعی رفتیم ببینیمش. وقتی ما رسیدیم هنوز صاحب خونه نیومده‌بود. هوا سرد بود و این باعث شد من توی ماشین منتظر بمونم تا بياد. بابا هم موند ولی مامان پياده شد که نمای ساختمون رو ببینه! چند دقیقه گذشت و مامان بابا رو صدا زد و بابا هم پياده شد. من هم داشتم همزمان با گوشیم کار می‌کردم. ماشین توی شیب سربا
-وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها در نگاه اول هر‌‌‌دو صفحات وب با مشابهت‌هاي زياد هستند اما در حقیقت دارای تفاوت‌هاي ساختاری و کاربردی زيادی می‌باشند. وبلاگ و وب سایت هر دو به انتشار مطالب در فضای مجازی می‌پردازند.وبلاگ‌ها از متن، عکس و دیگر اجزا که با ترتیب زمانی (ابتدا جدیدترین مطالب) ارائه می شوند، تشکیل شده‌اند که اغلب توسط یک فرد به روز رسانی می شود. یک وبلاگ حاوی خاطرات، عقاید نویسنده و رویدادهاي روزمره است.وب سایت‌ها یک صفحه وب با آدرس م
با آشیخ سجادمون بگومگو داریممیگم چرا تو بابا باشی، من بابابزرگ؟؟!من بابا باشم، تو بابا کوچک خخخخنمیدونستم رضوانه بابا قراره اینقدر شیرین باشه!!! خخخخهمه ش از کودک همسری میگن، از کودک شوهری چیزی شنیده بودین ؟! خخخخ این از آثار اونه.میگم که یعنی یه کم دلداریم بدین مبادا احساس پیری زودرس بهم دست بده خخخخ+ ولی نه. باید اعتراف کنم قبلنا ریش سبیلمو که اصلاح میکردم تارهاي سفیدشو از بیخ میزدم که تو چشم نباشهالان بخوام این کارو بکنم ملت فکر میکنن گ
قبلا اوضاع بهتر بود. چیزکی به ذهنمان می زد و توی وبلاگمان می نوشتیمش. الان یک توییت میزنی، میبینی خوب از کار در آمد، توی کانالت هم می گذاری اش. بعد می گویی اصل وبلاگ است. توی وبلاگ هم پستش می کنی. بعد تازه يادت می آید که ای بابا اینها هیچ کدام مخاطبی ندارند اصلا! حالا وقت پست يا استوری اینستاگرام کردنش است!
این وسط مخاطبین مشترک که اذیت می شوند به کنار، کسانی که بیش از دو جا را می خوانند می گویند: اینو ببین! فک کرده شاهکار نوشته از چند جا میکندش تو
مامان : هانیه حالش بد
بابا: چطور؟
مامان: تب کرده . پاهاشم یخ :(
یهو دیدم بابا اومده تو اتاق 
پاهامو از توی پتو  پیدا کرد همچی فشار داد که نزدیک بود قطعش کنه :/
اومدم بگم اخ دردم گرفت یهو دیدم با پشت دست خوابوند تو پیشونیم:| 
خو پدر من ، لمس هم کنی میتونی دما رو متوجه بشی چرا بزن بزن راه انداختی :|
در نهايت نتیجه معاینه رو  به این ترتیب به مادر اعلام کردن :
به خواهرش زنگ بزن بگو تنها وارث خونواده اونه 
بابا :
مامان:
من:
باز هم من :
بگذار ریز ریز خاطرات مان را اینجا بگذارم مثلا آن روزی که با اسنپ داشتم می رفتم حوزه هنری. توی راه مامان زنگ زد گفت: بابات نگرانه. خيالش رو یک جوری راحت کن. تعجب نکن. بعد گوشی را داد به تو. (تو نه شما!) صدایت پر از نگرانی بود. گفتی: خیلی مواظب باش ها. شوخی نگیر. این ها احتمالا دنبالت آمدند. گفتم: نه بابا جون. تنها نیستم. زود هم بر می گردم. گفتی: بهرحال من نگرانم. خیلی مواظب باش ننت. اینا آدمای عوضی ای هستن. من می شناسم شون. شب که برگشتم با هم خندیدی
این وبلاگو ساختم تا راحت و بی‌پرده حرف بزنم و هرآنچه مغزمو درگیر میکنه بنویسم. چون خسته شدم از فضاهاي پابلیکی که از ترس قضاوت نتونم حرف بزنم پس اینجا ناشناس می‌مونم تا راحت حرف بزنم. مهم نیست چند نفر بخونن، که اگه مهم بود توی همون فضاها می‌نوشتم و وبلاگ پرمخاطب قبلیمو حذف نمی کردم. اینجا دفترچه خاطرات عمومی من میشه، خسته از سانسور و فیلتر کردم خودم پناه ميارم به ناشناس بودن بدون فیلتر. و از دل این خستگی این وبلاگ متولد میشه.
سلام ای خاطرات کودکی ها
صدای داس  و آب و نان و بابا
تو را تابی نهايت دوست دارم
تو ای زیباترین میراث دنيا
تو يادم دادی پروانه باشم
برای بچه ها چون سایه باشم
مرا تا قله هاي عشق بردی
توگفتی با خدا همسایه باشم
تو ای با روح وجان من صمیمی
تو ای آموزگار. بهترینی
کنددر چهره ات گل آشيانه
کلید مشکلات سرزمینی
تو ای اموزگار سرزنده باشی
همیشه خرم و پاینده باشی
 
Ali Baba 1991,BluRay,DVDRip,انیمیشن خانوادگی,دانلود Ali Baba 1991 720p,دانلود انیمیشن Ali Baba 1991,دانلود انیمیشن علی بابا Ali Baba 1991,دانلود رایگان,دانلود زیرنویس فارسی,دانلود فیلم با حجم کم,دانلود کارتون علی بابا,دانلود مستقیم انیمیشن Ali Baba 1991 1080p,زبان اصلی,علی بابا,کیفیت بلوری,
ادامه مطلب
همون لحظه که گفتی "الاه اکبر" عاشقت شدم! واسه‌م فرقی نمی‌کرد انتحاری باشی يا یه جوونِ کلّه‌خر که مسخره‌بازیش گل کرده. چون شجاع بودی عاشقت شدم. مامان همیشه می‌گفت "دختر نباید عاشق بشه!" اما من حرفشُ قبول نداشتم. مامان وقتی مُرد، بابا واسه تشییع جنازه‌ش نیومد، چون بابا شلوارش دوتا شده بود! حقیقت اینه که مامان عاشقِ بابا نبود و طبق قانون سوم نیوتون بابا هم عاشق مامان نبود.راستی کِی از زندان آزاد می‌شی؟ اگه آزاد شدی خبر بده. منتظرتم پسر شجاع،
سلام خدمت جناب آقای  سامانی.بنده بصورت اتفاقی با این وبلاگ آشنا شدم.واقعا خاطرات رو برام زنده کرد.بنده بین سالهاي ۶۸تا۷۱ از محضر شما و سایر اساتید بهره برم و خاطرات خوبی برام شکل گرفت.کاش می شد دوباره اون روزها تکرار می شد حتی برای ثانیه هاي کوتاه.دوست دار شما تهرانی زاده              saeid_tehrani_zadeh@yahoo.com
▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐▐
سلام جناب تهرانی زاده 
از
با شروع جنگ زندگی من به دو قسمت تقسیم شد با پدر و بدون ایشان
وقتی در ماشین عمو محسن داشتیم خرمشهر را با هول ولا ترک می کردیم به این نیت می رفتیم که مشکلی پیش امده و چند روز دیگه بر می گردیم  اما
حقیقت را وقتی متوجه شدیم که رفتم و در مدرسه سعدی برای کلاس دوم ثبت نام کردم و هر روز باید از خانه خانم زهرا قدم می زدم و به سمت چهار راه ابن سینا می رفتم و قدم در مدرسه می گذاشتم
خانه ما در خرمشهر در کوهدشت يا همان خانه هاي سازمانی نیروی دريایی بود و به د
نوشته زیردستنوشته یکی از بلاگرهاي قدیمیه که الان سالهاست نمی نویسن و خواستم يادی کنم ازشون و نوشته هاشون تحت عنوان بابای قصه ها و وبلاگی که به این نام معروف بود
شاید باورتون نشه که من اون سالها با خوندن هر کدوم از این صدتا نامه چقدر اشک از چشام سرازیر شده:(
این پست رو قرار بود اول مهر بذارم ولی به دلایلی نشد
بابای قصه هايم، سلام.بابا يادت می آید اولین روز مدرسه را؟تو نگذاشتی با ریحانه بروم؛گفتی: امروز خودم می رسانم ات؛آخر جای تو روی شانه هاي م
من عمه هستم تو بابا محرم محسن ربانی بوستان کتاب قم
من عمه هستم تو بابا : روایت کربلا از زبان حضرت رقیه(س) خطاب به علی اصغر
من عمه هستم تو بابا : محسن ربانی، بوستان کتاب قم
معرفی:
اینبار کربلا را از زاویه نگاه دختر امام بخوانیماین کتاب را قلباً دوست دارم خیلی زياد…از زبان حضرت رقیه (س) خطاب به حضرت علی اصغر است که در دنيای کودکانه خود از ابتدای همراهی بابا تا شهادت حضرت را روایت می‌کند و این جمله زیبا که : رابطه من و تو مثل رابطه عمه زینب و باباست
نوشته زیریکی از دستنوشته یکی از بلاگرهاي قدیمیه که الان سالهاست نمی نویسن و خواستم يادی کنم ازشون و نوشته هاشون تحت عنوان بابای قصه ها و وبلاگی که به این نام معروف بود
شاید باورتون نشه که من اون سالها با خوندن هر کدوم از این صدتا نامه چقدر اشک از چشام سرازیر شده:(
این پست رو قرار بود اول مهر بذارم ولی به دلایلی نشد
بابای قصه هايم، سلام.بابا يادت می آید اولین روز مدرسه را؟تو نگذاشتی با ریحانه بروم؛گفتی: امروز خودم می رسانم ات؛آخر جای تو روی شان
 
 با آلبوم عکس دیواری می توانید همه خاطرات قشنگ خود را جلوی چشم قرار دهید لذت ببربد. در اینجا روش درست کردن دو مدل آلبوم خاطرات دیواری مدل حلقه و ریسه ای ياد داده شده است. شما هم به راحتی می توانید این آلبوم ها را در خانه درست کنید.
ادامه مطلب

خرید با تخفیف ویژه نوار کمربند ایمنی خودرو کد P709-FLR
 
دسته بندی ها و برچسب هاي نوار کمربند ایمنی خودرو کد P709-FLR :
خودرو، ابزار و اداری, محصولات ویژه
برای خرید با تخفیف ویژه نوار کمربند ایمنی خودرو کد P709-FLR بر روی دکمه خرید کلیک کنید و بعد از چند ثانیه انتقال رو بزنید…
https://danakadeh.ir/?p=458477
#خودرو_ابزار_و_اداری #محصولات_ویژه
@danakadeh_ir
دیدن جزئيات بیشترمشاهده مطلب در کانال

خرید با تخفیف ویژه نوار کمربند ایمنی خودرو کد P712-FLR
 
دسته بندی ها و برچسب هاي نوار کمربند ایمنی خودرو کد P712-FLR :
خودرو، ابزار و اداری, محصولات ویژه
برای خرید با تخفیف ویژه نوار کمربند ایمنی خودرو کد P712-FLR بر روی دکمه خرید کلیک کنید و بعد از چند ثانیه انتقال رو بزنید…
https://danakadeh.ir/?p=458471
#خودرو_ابزار_و_اداری #محصولات_ویژه
@danakadeh_ir
دیدن جزئيات بیشترمشاهده مطلب در کانال

خرید با تخفیف ویژه نوار کمربند ایمنی خودرو کد P711-FLR
 
دسته بندی ها و برچسب هاي نوار کمربند ایمنی خودرو کد P711-FLR :
خودرو، ابزار و اداری, محصولات ویژه
برای خرید با تخفیف ویژه نوار کمربند ایمنی خودرو کد P711-FLR بر روی دکمه خرید کلیک کنید و بعد از چند ثانیه انتقال رو بزنید…
https://danakadeh.ir/?p=458474
#خودرو_ابزار_و_اداری #محصولات_ویژه
@danakadeh_ir
دیدن جزئيات بیشترمشاهده مطلب در کانال
بابا لنگ دراز,بدون سانسور,جودی آبوت,دانلود انیمیشن Daddy Long Legs 1990,دانلود انیمیشن بابا لنگ دراز Daddy Long Legs,دانلود انیمیشن بابا لنگ دراز با دوبله فارسی,دانلود دوبله فارسی انیمیشن بابا لنگ دراز,دانلود دوبله فارسی انیمیشن جودی ابوت,دانلود رایگان جودی ابوت,دانلود رایگان کارتون بابا لنگ دراز,دانلود سريال جودی ابوت,دانلود کارتون بابا لنگ دراز,دانلود کارتون جودی ابوت,دو زبانه,دوبله فارسی,
ادامه مطلب
وقتی داشتم سرسختانه کلمات نزدیک بهمِ جامعه‌شناسی رو حفظ میکردم،در همون بین که نگران فراموشی‌شون دقیقا سر جلسه‌ی امتحان بودم،داشتم به روز‌هاي بعد از امتحان‌هانم فکر میکردم!روزی که میپرم روی تختم و تا لنگ ظهر میخوابم،یک بستنی لیوانیِ بزرگ با طعم قهوه رو تموم میکنم درحالیکه دارم قسمت به قسمت سريال خاطرات الحمرا رو میبینم و بعد ادامه‌ی کتابِ کافکا در کرانه رو میخونم و زودتر از سه روز تمومش میکنم و به رفیقِ فوقِ صمیمی‌جانم میگم بياد بریم
در ادامه آموزش هاي کاربردی آشپزی، در این مقاله، از زبان یکی از معروف ترین سرآشپزهاي دنيا، ۱۰ توصیه مهم قبل از شروع آشپزی در خانه را به شما يادآوری می کنیم.
مقدمه
هیچ چیز مثل یک وعده غذایی خانگی نیست. خاطرات بچگی‌مان از سوپ نون و مرغ مامان يا کیک شکلات تخته‌ای مادر بزرگ ما را به گذشته می‌برد. غذاهاي خاص که طعم و بوی آن‌ها خاطرات ما را زنده می‌کنند.
چیزی که درباره‌ی آشپزی و پختن غذا برای دیگران که من عاشقش هستم يادآوری خاطرات خوب و ساختن خاط
در این مطلب میخوایم در مورد این بحث کنیم که ايا وبسایت بسازیم بهتره يا وبلاگ؟
تفاوت هاي زيادی بین سایت و وبلاگ وجود داره اما باید اینو بدونیم که وبلاگ نوعی وبسایت هست ! بله اما چطوری؟ برای يافتن این پاسخ تا آخر مطلب با ما همراه باشید.در حقیقت وبلاگ نوعی سایت است و وبلاگ ها و وبسایت ها چیز جدا از همی نیستند و این برنامه نویس بک اند است که تعیین میکند نحوه کاربردش چیست:
ادامه مطلب
خداوند این زوج رو رحمت کنه بنده چندین بار بیشتر اقا احسان رو ندیدم
من همکار سابق پدر ایشون بودم هر از گاهی اقا احسان هم شرکت تشریف می اوردند.
نمیدونم پدر اقا احسان، مهندس نوبخت، چطور این داغ رو تحمل میکنن همیشه يادمه هر وقت اقا احسان می اومد شرکت، پدرشون با لفظ داداش ایشونو خطاب میکردند. میگفتن: احسان فقط پسرم نیست، رفیق و داداش منه (اخه پدرشون تک فرزند پسر بودن و علاقه شدیدی به ایشون داشتن) بارها با پدرشون در مورد اقا احسان صحبت کردیم واین
آسمونم دلش غصه داره.
حق داره هر چی امشب بباره.!

امشب با داداش کوچیکه که ۶ سال ازم بزرگتره!!!.بحثم شد!
بحث سياسی .و باورم نمیشه که داشتم بلند بلند داد میزدم که مغلطه نکن برادر من.!!!!!
و کی باورش میشه فاطمه ساکت و صبور که سرش يا تو رمانه يا تو گوشی .اینطوری صداشو بندازه رو سرش و بعد خودش با پررویی بگه :کسی که تو بحث و استدلالاش ،منطق کم مياره ،تن صداش رو بیشتر میکنه.!!!
و بابا همینطوری نگام میکرد
شاید به نظر بحث خوبی میومد.ولی من بار اول و آخر
پدربه دختر:پاشو دخترم یه لیوان آب واسه بابا بيار
دختر:ول کن بابا دارم تلویزیون میبینم. حال ندارم
دختر کوچیکتر:بابا ولش کن این خیلی بی تربیته پاشو برو خودت بخور
برای منم بيار

دقت کردید عروس دريایی داریم ولی دوماد دريایی نداریم !
.
.
.
.
یعنی بی شوهری تو عمق دريا هم موج میزنه
 
 
بدترین قسمت سرماخوردگی اینه که : 
 
آبریزش بینی داری بعد تو یه جمع یکی
 
 یه چیز باحال تعریف میکنه میزنی زیر خنده 
 
یه حباب اندازه توپ هفت سنگ از
 
 دماغت میزنه ب
زهرای بابا سلام
 
دلبر بابا
نازگل بابا
دختر بابا
 
دلم برای گفتن اینها تنگ شده است. چه روزهاي طولانی شده است که دیگر کسی را ندارم برایش اینها را بگویم. بابا جان مدتی است تصمیم گرفته ام برایت ماهی دست کم یک بار بنویسم چه با عکس و فیلم و هر خاطره ای که دارم. تازمانی که زنده باشم. فکر کنم این قدر خاطره دارم که از پسش بربيام. وقتی این وبلاگ به روز نشود یعنی من هم دیگر نیستم. یعنی يا پیش تو هستم يا شاید هم نگذارند تو را ببینم که به نظرم ظلم بزرگی خواهد ب
دخترکِ نوپا با پدرش آمده بودند پارک. بابای پُرحوصله‌اش، بی هیچ حرفی، پشتِ سَرِ پنگوئن خانم» راه می‌رفت و هوایش را داشت. دخترک قدم که تند کرد، یکهو تِلِپ، خورد زمین! همان مدلی، چهار دست و پا که افتاده بود، مانده بود! بابا سریع آمد، بلندش کرد، تابی بهش داد و آرام گذاشتش زمین، روی پاهايش. کوچولو، تعادلش را که به دست آورد، لبخندی زد و راه افتاد! همین قضیه سه-چهار بار دیگر هم تکرار شد، که یک باره دخترک خودش را پرت کرد روی زمین!! بابا که فهمیده بود
از کل خاطرات بچگیم ، یک لالایی عجیب تو ذهنم مونده ، لالایی که در اینده هم یقیيا خط اول مادرانه هاي من خواهد بود:مدینه بود و غوغا بود            اسیرِ دیوِ سرما بودمحمد سر زد از مکه               که او خورشیدِ دلها بودخدیجه همسرِ او بود              زنی خندان و خوش خو بودبرای شادی و غم ها               خدیجه يارِ نیکو بودخدا یک دخترِ زیبا                 به آنها داد لا لا لابه اسمِ فاطمه زهرا               امیدِ مادر و باباعلی دامادِ پیغ
چطوری میشه آدم به خودش دروغ بگه وقتی حالش خوب نیست.
وقتی دلش میخواد به خووش باز دروغ بگه که اون آدم دوست داشتنی بوده.
نه. تو یه آدم لاشی رو دوست داشتی.
یه آدم فوق لاشی.
و دوست داری به خودت دروغ بگی که اون خوب بوده که بازم دوستش داشته باشی.
و هنوز بعد از چند ماه شب فکر اون لاشی چشمات رو خیس میکنه.
هنوز دلت میخواد تصور کنی پدرت بوده.
نه .
پدر تو مرده.
و اون هم پدرت نبود.
 
این ها دیگه  تکرار نمیشن.
خیلی دوستتون دارم. مامان. داداش
 
و من نيازی به دلسوزی ک
هدیه کمربند مردانه
هدیه کمربند مردانه یک انتخاب هوشمندانه و عالی برای انواع مناسبت هاست. شاید بپرسید چگونه یک کمربند فوق العاده را خریداری کنیم؟ در اینجا شما را با نکات ضروری در هنگام خرید، انواع کمربندها و انواع هدیه هاي انتخابی را به شما معرفی خواهیم کرد. دیگر انتخاب نهايی با خود شما خواهد بود.
هدیه کمربند مردانه
هدیه کمربند مردانه، یکی از مناسب ترین و کاربردی ترین هدیه هايی است که می توان به آقايان تقدیم کرد. امروزه انواع کمربندهاي تک
جنس
نخ , پلی استر
قد
کوتاه
نحوه بسته شدن
دکمه
فرم
معمولی
کلاه
بدون کلاه
مورد استفاده
روزمره
کمربند
بدون کمربند
طرح پارچه
ساده
ویژگی ها
جزئيات
- کت یقه انگلیسی نه
- دارای آستر
- مناسب برای استفاده روزمره
جنس
- تهیه شده از نخ و پلی استر
نگهداری
- قابل شستشو با آب سرد
سایزبندی: S,L
قیمت : 225000 تومان
بسم رب المهدی.
 
 پروانه هاي سوخته / ۳
رقیه جان! وقتی روضه ات را مرور میکنم، یک سوال با یک دنيا اندوه تمااااام زوايای ذهنم را پر میکند.خودت بگو:  آيا تو هوای دیدن بابا را کرده بودی، يا بابا هوای دستان کوچک تو را؟
 
سوم_محرم_۱۴۴۱
 
 
 
پدر دندان پزشک بابا چند ماه قبل بر اثر آایمر فوت شد. پدر با وجود بیماری همیشه جلو انسانهاي خندان،خندان است. من سوم شخصی بودم به تماشا یک عشق ناب نگاه حسرت و ستایش پزشکنگاه پدرانه پدریکهو دکتر خواهش کرد و دوربین دست گرفتم و از دکتر و بابا عکس گرفتم خدا خدا خدا
 
 
 
 
امشب تولد بابا و غین(مدیریت) بود
طرز کادو دادن پدرجان و مدیریت به همدیگه اینجوریه که مدیریت از دخل دوتا پنجاهی برمیداره با روبوسیو تبریک میده به بابا بعد پنج ثانیه باز بابا همون دوتا پنجاهیو با بوسو ماچو تبریک میده دست مدیریت 
در آخرم مدیریت دوتا پنجاهیو میذاره تو دخل:))
+عکسای قدیمیو نگاه میکردم چقدر بابام پیر شده موهاي مشکی بابا الان کم پشتو سفید شده (دو طرف سرش البته:دی)
۵۱ سالگی بابارو توی عمارت کنار نیروهاي خلوچلمون جشن گرفتیم:))
اونقدر ت
تپه ی خاطرات : طعم یک زندگی لذیذ طبیعی را با این کتاب به کودکتان بچشانید…
 
تپه ی خاطراتنویسنده: مصطفی اوزچلیکمترجم: میلاد سلمانيانتشارات براق
خلاصه کتاب:
داستان پسر بچه کوچکی است که در شهر بدنيا آمده و برای چند ماه پیش فامیل در روستا می رود. در این داستان سعی شده که تفاوت تربیتی وفرهنگی مردم روستا و شهر بيان شود.این داستان مفاهیم خوبی را برای بچه ها بيان می کند وآن حالت ددگی نسبت به روستایی بودن را از بین می برد.
دخترکِ نوپا با پدرش آمده بودند پارک. بابای پُرحوصله‌اش، بی هیچ حرفی، پشتِ سَرِ پنگوئن خانم» راه می‌رفت و هوایش را داشت. دخترک قدم که تند کرد، یکهو تِلِپ، خورد زمین! همان مدلی، چهار دست و پا که افتاده بود، مانده بود! بابا سریع آمد، بلندش کرد، تابی بهش داد و آرام گذاشتش زمین، روی پاهايش. کوچولو، تعادلش را که به دست آورد، لبخندی زد و راه افتاد! همین قضیه سه-چهار بار دیگر هم تکرار شد، که یک باره دخترک خودش را پرت کرد روی زمین!! بابا که فهمیده بود
یه بار توی وبلاگ محمدرضا شعبانعلی خوندم که گفته بود در مدت زمانی که یک درونگرا به این فکر میکنه که آيا به کسی درخواست دوستی بده يا نه يا چطور اینکار رو انجام بده یه برونگرا یک يا چند رابطه رو تموم کرده ! حالا جمله دقیقش رو نتونستم پیدا کنم ولی مضمون حرفش همین بود و از این دست و اون دست کردن درونگراها برای انجام کارها میگفت و اینکه شاید بهتره گاهی موشکی عمل شه در کارها و زياد وسواس به خرج ندیم  درمورد عاقبت کار و سخت نگیریم. گاهی به بهانه هاي مخت
+ به رفیقم میگم داداش مسیج منو خوندے دیشب بهت دادم ؟
- ڪه گفته بودے 100 تومن پول میخوای؟
+ آره آره
- نه نخوندم !!!!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
- نمیدونم قدیم ( زمان پيامبر ) چجوری وقتی هنوز کامل سیر نشده بودن از سر سفره بلند میشدن ، من تا کف سفره رو دستمال نکشم خورده نون هاشو نریزم توی شکمم از سر سفره بلند نمیشم !- وصل شدن اینترنت هم شده مثل قضیه ظهور کردن امام زمان ، هی دعا میکنیم و میگیم انشالله فردا دیگه درست میشه و فردا همچنان روز از نو روزی از نو - چارتا دونه خرید کردم از خرازی ، دو تا تیکه نمد ، ۴ متر تور ، یه کلاف کاموا شد ۳۱ تومن !!!!!- تلگرام ندارم کانال نویسی نمیکنم حس میکنم یه چیزی
یه روز یه بابایی ؛
پسرش فارغ التحصیل میشه. هیچی هم بارش نبوده. زنگ میزنه به پارتیش میگه : دمت گرم واسه پسرم یه شغلی پیدا کن. پارتیه میگه : میخوای سفیرش کنم؟ باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زياده پارتیه میگه : میخوای وزیرش کنم ؟ باباهه میگه : اوووووووف نه. پارتیه میگه: میخوای نماینده مجلسش کنم؟ باباهه میگه: نه بابا زيادشه! پارتیه میگه: میخوای فرماندارش کنم ؟ باباهه میگه : نه بابا یه جایی معلمی چیزیش کن پارتیه میگه : شرمنده اون دیگه سواد میخواد .!!!
پريا ، انقدر شیطنت داشته توی این سال ها و انقدر برای بابا از خواسته هاي ِ مطابق با اقتضای سنش حرف زده که بابا مثل یه جوان ِ بیست ساله از تمام ِ مناسبت ها ، شبکه هاي اجتماعی و مسائل روز ِ جوان ها سردرآورده . چند سالی ست ولنتاین را به صورت ِ نوشتاری ِ "والنتاین" به ما تبریک می گوید و قربان صدقه مان می رود که نکند ما کمبودی از این نظرها داشته باشیم . امسال برای عباس هم پيام فرستاد . پيام هايش را با "عزیزم" برای عباس ، "نفسم" برای من و "گلپری" برای پريا شر
بسم الله
 
دیشب بابا فرم گذرنامه‌اش را جلویم گذاشت و گفت برایم پر کن. نگاهی به فرم قبلی‌اش انداختم. خطِ خودم بود. چند سال قبل هم من اسم و رسم بابا را در فرم نوشته بودم. شماره‌ی برادرم عوض شده بود. حتی آرزوهايش. شغل شوهرخواهرم هم. مامان هاجر دردِ پایش بیشتر شده بود. بابا چهره‌اش مثل آن‌وقت سرخ و سفید نبود. وزنش بیشتر شده بود، موهايش سفیدتر. من دیگر به طور دائم در این خانه زندگی نمی‌کردم. فهمیده بودم رنگ چشم بابا میشی نیست و به اشتباه همه جا این
به نام چاشنی‌بخش زبان‌ها / حلاوت‌سنج معنی در بيان‌ها
 
سلام :)
من یه پسر نوجوونم، عاشق کتاب‌خوندن و نویسندگی، محصل رشته تجربی و امیدوار به تبدیل‌شدن به یک پزشک موفق!
پیش از این فضای وبلاگ‌نویسی رو دو بار تجربه کرده‌ام. بار اول زمانی که کلاس چهارم بودم و در سرویس بلاگفا، که بیشتر مطالبم کپی بودند. وبلاگ قبلی‌م هم (که البته هنوز ادامه داره) موضوعی تقریباً تخصصی داره. این وبلاگ رو ایجاد کردم هم برای روزانه‌نویسی و ثبت خاطرات، و هم برای تم
1. آقا تف به این مترو. تماااام دنده منده هام خورد شد :| بابا چه خبرتونه؟ چههه خخخبرتتتونهههه؟ 
2. خب الان انصافانه ست من 100 تا تست هندسه بزنم؟ :(
3. خیلی خوش گذشت :))) (الکی مثلا جاتون خالی :/) شورخید موهاشو رنگ سبز کرده بود شبیه طوطی شده بود :))) انقدددد دلم براش تنگ شده بود کهههه :)) 
4. همه چی داشت خوب پیش میرفت داشتیم برمیگشتیم که یه دختره به شورخید که تمام پشمای سبزش تو هوا غوطه ور بود گفت اونجا گشت وایساده :)) تمام پرای سبز شورخید ریخت :))) صبا هم زده بود
در باز شد؛ برپا ! برجا !
درس اول: بابا آب داد، ما سیر آب شدیم
بابا نان داد، ما سیر شدیم
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان
و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودیم
 
کوچه پس کوچه هاي کودکی را به سرعت طی کردیم؛
و در زندگی گم شدیم.
همه زیبایی ها رنگ باخت!
و در زمانه ای که زمین درحال گرم شدن است قلب هايمان یخ زد!
نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته
دیگر باران با ترانه نمی بارد!
 
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم؛
زرد شدی
به بابا میگم ساعت ۴ قراره جلسه تشکیل بدن. ولی ادارات رو گفتن باید وزارت بهداشت گزارش بده تا تعطیل کنن. تا شب هم احتمالا دوباره به ۲۰۰ می‌رسه شاخص آلودگی.
بابا میگه ۲۰۰ رو گفته‌بودن حد تخلیه‌س. کجا می‌خوان تخلیه کنن ۱۰ میلیون آدم رو؟
مامان به ترکی میگه حداقل ۳ روز طول می‌کشه.
بابا سوییچ می‌کنه به ترکی و خطاب به مامان میگه اصلا بخوان تخلیه کنن هم مردم با چی می خوان برن؟ فقط ماشین هست . خود این شاخص رو می‌بره بالاتر. این همه ماشین!
مامان باز به
الان با کلی غر غر کردن خوابیدی فدای تو بشمدو هفته پیش به اتفاق همکار بابا رفتیم آتان یکی از روستاهاي قزوین خیلی خوش گذشت ولی تنها مشکل گرمای بودنت بود وقتی گرمت میشد دیگه نه با می می اروم میشدی نه بابا نه هیچ کس دیگه تنها آب و باد خنک چاره ساز بود و هر جا بودبم باید پياده میشدیم آب میریختیم رو پاهات تا آروم میشدی فدات بشم الهی.
شب که میشد من و بابا زیر پتو بودیم و تو بیزار از پتو و اون رو همش کنار میزدی اگرم مینداختم روت سریع بیدار میشدی وگرر
beverly Hills رو پلی کرده م و تو خونه راه میرم و هی میخونم: 
پاشو پاشو با من برقص
بابا انقده از من نترس
برو بابا دیگه بس کن 
دختر کوچولوی خوشگل لاغر
پاشو پاشو پاشو بیبی
بيا باهم باشیم ما خیلی ^-^ :دی
 
چقدر وقتی نتم محدود به وبلاگ و سایت کانونه درس خوندنم مفید تره :دی
ما در بی اطلاعی مطلق به سر میبریم!حتی تلویزیونمون هم قطع شده:|
موزیک پرمحتوای درحال پخش:)) :
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به ش
هوا هر لحظه تاریک‌تر میشه. نمیدونم قراره برف بباره يا بارون.سرکار هستم و بیرون از اینجا به نت دسترسی ندارم. غم تو دلم هست مثل خیلياتون که از وصل شدن اینترنت هم خوشحال نشدیم. تو این مدت که نت نبود وبلاگایی که نخونده بودم رو خوندم و دوباره لذت بردم از این تکنولوژی  امکانات شیرین و نوستالژیک (تقریبا)
با این پست استاد عزیز هم گریه کردم. ذخیره میکنم و گاهی میخونمش. میخوام چراغ وبلاگ روشن بمونه. دلم میخواد میتونستم مطالب کانال رو اینجا بنویسم ول
این اواخر خیلی درگیرِ گذشته هام. 
فک کردن به کنار، همش تو وبلاگای قدیمیم چرخ میخورم، همش دفترای قدیمیمو ورق میزنم، همش فایلای قدیمیِ باقی مونده از گوشيامو میبینم (که خیی کم اَن).
یکی دو هفته پیش اینقد تو این فاز بودم اولین وبلاگم و اولین نوشته هامو پیدا کردم. البته اولین وبلاگِ ثابتم. چون همیشه وبلاگ میساختم و باز یکی دیگه میساختم. 
اولین وبلاگ ثابتم مال شهریورِ 87 بود. دقیقا 11 سال پیش. که از اینور و اونور توش کپی میکردم و چیزای کودکانه مینوشتم
گفتم این دفه مث دبی نکنم، هر وخ دلم خاس استوری بذارم، و خب حالا احساس میکنم دارم دهن ملت را صاف میکنم! :/ 
پسرررر :| ی دور اومدم پست بذارم صفحه رفرش شد پرید! منم گفتم وختی رسیدم خونه دیگه پست میذارم!
دیشبم خونه دوست بابا موندیم! بابا نسبتا لاکژريا! الان اینا بيان شهر ما ک هیچی نداریم!؟خونمون جای اضافی نداره!؟ خلاصه که در برهه هاي متوالی پشم ریزون امروز صبح با اصرار و اکراه! خارج شدیم و اینقد تارف کردن که مامانم گفت باشه بابا ظهر ميایم :| 
ولی همه تر
به نام خدا، به ياد خدا و برای خدا
خب بعد از چند ماه دوری از وبلاگ به دلیل مشغلههاي زياد درسی و کاری امروز وقت شد بشینم پای کارهاي وبلاگ! ان‌شاءالله از امروز بر اساس یک برنامه درست و حسابی بتونم مطالب غنی و بدردبخوری (!) داخل وبلاگ قرار بدم تا شما دانشجويان و مهندسین عزیز بتونید استفاده کنید.
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما!
عیل فرزانه موحد
به نام خدا، به ياد خدا و برای خدا
خب بعد از چند ماه دوری از وبلاگ به دلیل مشغلههاي زياد درسی و کاری امروز وقت شد بشینم پای کارهاي وبلاگ! ان‌شاءالله از امروز بر اساس یک برنامه درست و حسابی بتونم مطالب غنی و بدردبخوری (!) داخل وبلاگ قرار بدم تا شما دانشجويان و مهندسین عزیز بتونید استفاده کنید.
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما!
علی فرزانه موحد
ای تو ای بی تو زمان زندان من ای تو ای قند و دلم قندان من
ای تو ای جایزه ی هر عید منای تو ای همراهی بی قید من
ای تو ای فکر زمان و لحظه امای تو ای شیرینی هر مزه ام
ای تو ای سوغاتی هر کاروانای تو ای خوش پیکرو شیرین بيان
ای تو ای آن ابروی زندگیای تو ای فخری برای مردگی
رفتی و با رفتنت دنيا سياهروز شد لیل و شمسم شد چو ماه
 
تقدیم به بابا علی اکبر.
.علی بکائی جوپاری(طالع)
با سلام خدمت شما دوستان عزیز و گرامی این وبلاگ یعنی وبلاگ Mr-Cipher82 تازه تاسیس می باشد و قرار است در این وبلاگ
پست هايی در خصوص آموزش , ترفند , نفوذ , امنیت و . انتشار داده شود و امیدواریم شما هم نهايت استفاده را از این پست ها
ببرید .
کرم_ worm_زرد و پلاستیکی رو کوک میکنم‌.
و میذارم رومیز .جیر جیر کنان میره صاف میشه و جمع میشه تا میرسه به رومیزی و بعدش درجا میچرخه .
داداش میگه گمونم تا دو سال دیگه بیشتر ایران نباشم.ینی نباشیم!
میگم پس تصمیمتونو گرفتین !میگه آره .
میگم منم واسه بچه ات از این اسباب بازيا پست میکنم!
تموم تصورش از عمه !میشه یه کرم زرد که روی زمین میلوله .!
بغض ‌‌‌.
میگه مگه تو نمیخواستی بری؟
میگم ایران!تمدن اسلامی؟ .بازگشت به دوران اوج ؟علوم انسانی بومی؟
ف
شاید براتون سوال شده که چرا وبلاگ بنویسم ؟ مگه بى کارم ! اما من بهت میگم چرا وبلاگ بنویسى به کلى دلیل :1. چون وبلاگ نویسى و بروز نگه داشتن اون سرگرم کنندس2. چون هرکسى باید حرف خودش رو بزنه وافرادبه اون حرف گوش بدن و نظرات خودشون رو به شما بگن و باعث پیشرفت شما بشن3. باعث تقویت نویسندگى میشهدوستان دلیل اینکه چرا شما وبلاگ مى نویسید رولطفا بگید
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب