نتایج پست ها برای عبارت :

چرا هی بشیم ژست بگیرم با ادم جدید

سلام
به امید خدا فردا عازمیم. 
حتما هستن دوستانی که میون کلامم یا لحن نوشته هام و نظراتم  آزرده خاطرشون کرده باشم ، همش رو بگذارید به پای نادانی و جهلی که بنده ی نافرمانی مثل من دچارشه، لطفا حلالم کنید و دعا کنید به لطف و کرم امام حسین علیه السلام،این زشتی هام هم برطرف بشه
برای هم دعا کنیم چنان بنده ای بشيم برای خدا که به قول معصوم علیه السلام زینت یارانشون بشيم و فردای م در محضر اولیاء حق سربلند باشیم.
الهي که این اربعین همه حاجت روا ب
دعا کنید اگر خیر و صلاحه هر چه زووووووود تر بریم سر خونه زندگی خودمون و مستقل بشيم
موندن توی این تعلیق و اوامر و نواهي و دلسوزی و نصیحت های والدینم داره برام غیر قابل تحمل و اذیت کننده میشه، و هي طبق قانون " و لا تقل لهما اف" هيچی نمیگم و می‌ریزم تو خودم و احساس میکنم دارم افسرده میشم.
دعا کنید زودتر مستقل بشيم و اگه قراره با کسی چالش و اختلاف نظر داشته باشم کسی باشه که واقعا شریک زندگیمه و باید در جریان تصمیم ها و برنامه هام باشه 
ولی خب گفتن
تاکید پدر روی اینه که برم و یاد بگيرم؛ برم بنگاه مسکن و معامله کردن یاد بگيرم، برم دفترخونه و شرایط سند زدن یاد بگيرم، برم بانک و کارهای مربوط به چک رو یاد بگيرم. تا به این‌جا هر سه موقعیت رو رفتم و تجربه کردم و واقعا هم پربار بود، همراه با میزان متنابهي اضطراب و تنش. و خب هنوز روی حرف پیشینم هستم که من یه سند دارم، سیم‌کارتم به نا، و خیلی ممنون.
نباید یه طوری زندگی کنیم که نشه ازش یه قصه دراورد. آدمای زیادی اومدن و بدون اینکه یه قصه ی پر ملات بسازن، رفتن.  آدمای بی قصه بعد رفتن شون می میرن. باید قصه بشيم. قصه ی شبای بلندِ بچه ها. قصه ی شبای نگذشتنی ِ آدم بزرگای ِ درمونده. باید اون قصه ای بشيم که مامان بزرگ، بابابزرگا از تعریف کردنش واسه نوه هاشون لذت ببرن. لذت ببرن و همزمان آروم بغض کنن. بچه ها ولی بخندن و تو عالم بچگی شون هيچ وقت نفهمن که چرا بابا بزرگ، مامان بزرگ شون توی اون داستان
عطر خاک بارون‌خورده می‌فروشم
عطر چمن کوتاه‌شده
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه
بوی اقاقیا توی کوچه‌ها، تو فصل بهار
و من فکر کردم که حالا که این عطرها به دفعات به طور رایگان در دسترسم هستند ، زندگى رو آسون تر بگيرم و ازشون استفاده کنم
مخصوصا عطر آدمهایى که نمى دونیم تا کى مجال بودن در کنارشون را داریم
Add a commentمشاهده مطلب در کانال
بنظر من تاوان نکردن بعضی اشتباهات بیشتر از تاوان اشتباه کردنه.کاش گاهي اشتباهي عاشق بشيم اشتباهي زندگی کنیم.کاش میذاشتن با عشق اشتباهيمون اشتباهي هم اغوش بشيم تا باتموم وجودمو حس کنیم اشتباهمونو نه تا اخر عمر حسرت اون یه لحظه رو داشته باشیم
سلام
چند روزی که دارم فکر می کنم،چرا نمیشه یه نفر پیدا کرد تا بفهمه چی میگم،سو تفاهم پیش نیاد.خوب تا دو روز دارم زمزمه میکنم به قول یه عالمی ،ماها بی صاحب نیستیم.ما امام زمان عج رو داریم
یا امام زمان عج من که بی صاحب نیستم لطفا کمک کنید ،درست تصمیم بگيرم.
جهت فرج صلوات بفرستید لطفا
نوشته شده 1398/09/22ساعت17:51
خوب واقعا خوب میشه ،مدام زمزمه کنم ،با امام زمان عج حرف بزنم
با خداوند رفیق و مونس بشيم
یه دوستی دارم توی حوزه کاری ما و کلا تو زمینه کاری ترانسفرماتور غولیه برا خودش و همه به سرش قسم میخورن طوری که همه مدیرهای نیروگاهها شماره مستقیمشو دارن ،هم سن و سال خودمونه ولی یه استعداد ذاتی خاصی تو این زمینه داره و در رابطه با کارش همه نرم افزارهای مرتبط با کارشو بلده، چند روز پیش که باهاش سر یه پروژه بحث میکردیم بهم تعریف میکرد: یه وقتایی باید اینهمه مهارت و استعداد و دانش رو کنار بذاری و ادای گوسفند در بیاری تا بچه ت یه قاشق غذا بذاره ده
یاد گرفتن اینکه آگاهانه وارد حالت آلفا بشيم، تو خیلی چیزا کمکمون میکنه. تو حالت آلفا دسترسی بیشتری به حافظه مون داریم، خلاقیتمون بیشتر میشه، یه چیزایی بهمون الهام میشه، و اگه هر روز به صورت منظم وارد حالت آلفا بشيم، میتونیم استرس و اضطراب رو مهار کنیم و خیلی کمتر دستخوش این احساس ها بشيم.


تو این مقاله یاد میگیریم که حالت آلفا چی هست، چه کاربردی داره، و چطور میتونیم وارد حالت آلفا بشيم:
خواندن مقاله کامل
سلام
 27 سالمه من قبل خدمت سربازیم یه شغلی داشتم وقتی خدمتم تموم شد اومدم یعنی دو سال پیش دوستم بهم پیشنهاد داد اگه دوست داری با هم کار کنیم، قبول کردم، شغلمون هم پرورش مرغ ارگانیک و اردک و این چیزهاست.
تا الان با هم کار کردیم این شغل مون درآمد آنچنانی برامون نداشت، حتی اتفاق میافتاد از جیب مون خرج کنیم ولی اکثر وقت ها سیصد چهارصد تومن تو یه ماه به هر نفرمون میرسید، دوستم دو تا شغل دیگه داره هم تو یه مغازه الکتریکی کار میکنه هم یه شغل نصفه و نیم
دیگه نمیتونیم ادامه بدیم
نمیتونیم بال های شکستمون رو باز کنیمنمیتونیم اوج بگیریم
 
:)
 
مقابله با سختی ها بسه
گفتن "من میتونم" وقتی میدونی همش یه دروغ محضه کافیه!!
زدن حرفای قشنگ و امید های الکی رو تموم کن!!
لازم نیست خودت رو دلداری بدی و مبارزه کنی
نمیخواد بال هات رو بیشتر از این زخمی کنی وقتی میدونی دیگه پرواز فایده ای نداره.
نمیخواد ادای آدمای قوی رو در بیاری و ماسک آدم های خوشحال رو به چهرت بزنی و مثل یه عروسک لعنتی فقط لبخند بزنی و تکرا
خدا رحم کرد  بعضیا مسوولیت اجرایی تو این مملکت ندارن 
ما ایرانی ها دقیقا همون چیزی هستیم که ازش انتقاد میکنیم. 
پر ادعا ،تو  خالی و  خود زرنگ پندار. 
این رو به همه شما مخاطبین وبلاگ نسبت نمیدم ولی درصد زیادی از جامعه ما درگیر این مساله هستن 
فکر میکنیم آسمون دهن باز کرده و ما ریده شدیم افتادیم رو کره زمین تا سوار دیگران بشيم و ازشون سواری بگیریم. 
ما ایرانی ها هر جا که بهمون میگن بالا چشت ابروس سریع داغ میکنیم و جوش میاریم و میگیم ما فرزندان ک
شدیدن دلم میخاد ی کاریو انجام بدم. این چهره سرد و خشک و جدیمو بندازم دور و با قدرت و شجاعت اون کاری رو ک میخام انجام بدم و با عواقب و خوبی ها و بدیاش رو برو بشم. اما! میدونم ک اون عواقب و بدیاش میتونه خیلی بد باشه. میتونه شدیدن ازیتم کنه و تا مدت زیادی گریبان گیرم بشه. و از طرفی هم میدونم ک باید صبر کنم تا ب این محیط جديد کاملن عادت کنم و بعد تصمیمم رو در موردش بگيرم. اما این همه احساسات متفاوت شدیدن درگیرم میکنه و باعث میشه ک نتونم ب درستی و ا
همیشه ما آدم ها تصور میکنیم که توی زندگیمون در یک نمایشنامه ای معین، نقش خودمون رو بازی می کنیم. ولی بزرگترین فراموشیه ما اینه که یادمون میره صحنه تغییر میکنه. و بی دلیل خودمون رو وسط یک نقش جديد و یک اجرای جديد پیدا می کنیم.و همین مابین مُکرر زخمی میشیم تا یاد بگیریم و مکرر میفتیم تا بزرگ بشيم.چیزی که وسط همه این نقش ها نباید یادمون بره، اینه که، نباید تغییر کنی. خودت باشی. تا آدما، خودِ واقعی‌ِ تو رو دوست داشته باشن. ✨
 
نباید یه طوری زندگی کنیم که نشه ازش یه قصه درآورد. آدمای زیادی اومدن و بدون اینکه یه قصه‌ی پر ملات بسازن، رفتن.  آدمای بی قصه بعد رفتن شون می‌میرن. باید قصه بشيم. قصه‌ی شبای بلند ِ بچه‌های ِ بعد از خودمون. باید اون قصه‌ای بشيم که مامان بزرگ، بابابزرگا از تعریف کردنش واسه نوه هاشون لذت ببرن. مامان‌بزرگ بابابزرگا از تعریف کردنش آروم بغض کنن و بچه ها بخندن و تو عالم بچگی شون هيچ وقت نفهمن که چی شد بابابزرگ، مامان‌بزرگ شون توی اون داستان
خیلی دوری ازم، نه؟ فکر نمی کنم هيچ ایده ای داشته باشی. این تویی ک پشتش به منه، توی افق نگاهت نیستم قاعدتا. چطور می خوای بفهمی چقدر ازم دوری وقتی حتا نگاهم نمی کنی؟ ولی من دارم می بینمت، اندازه یه نقطه شدی تو اون دور دورا، ولی هنوز هستی. غم انگیزه نه؟ فکر نمی کنم بدونی از چی حرف می زنم. وقتی نفس هات به صفحه چوبی تابوتِ جلوی صورتت می خوره و بر می گرده، دنیا برات همینقدر کوچیکه. وقتی زودتر از موعد، خودت رو دفن کرده باشی چیز زیادی نمی مونه ک بخوای برگ
سلام :)
خوب بیدین ؟
خب دوستان همونطور که قول دادم می خوام شروع کنم و در مورد پاندورا هارتز پست بذارم :)
فیدبک هایی که برام فرستادید واقعا خوشحالم کرد و خیلی خوشحالم که از دیدن این انیمه و خوندن مانگاش لذت بردید ^_^
ببخشید اگه دیر به پیام ها رو جواب میدم . من معمولا فقط آخر هفته ها فرصت می کنم به بلاگ سر بزنم اما پیام هاتون رو در اولین فرصت می خونم و باعث میشه که کلی انرژی بگيرم و بخوام هر چی زودتر جواب بدم و بلاگ رو آپدیت کنم :)
. می دونم که این روزه
- ما یه "جاسوس افزار" تو لپ تاپش پیدا کردیم
- چقد زیر نظر بوده؟
- هرچی که میشه دونست رو طرف میدونسته.همه فایلها و هر وبسایتی که سرمیزده.حتی از افکارشم خبر داشته.
- قبلا اینجوری بود که هيچ وقت نمیتونستیم از درونیات همدیگه باخبر بشيم
- اون روزا تموم شدن
Luther S4.e1
⭐⭐⭐⭐⭐
ویژگی های محصول:
قطع: خشتی
نوع جلد: شومیز
خرید با تخفیف ویژه کتاب می خواهم یاد بگيرم 2 اثر فهيمه سیدناصری
دسته بندی محصول :
#کتاب_لوازم_تحریر_و_هنر
برای خرید با تخفیف ویژه کتاب می خواهم یاد بگيرم 2 اثر فهيمه سیدناصری یا دیدن جزئیات بیشتر بر روی لینک زیر یا بر روی عنوان محصول کلیک کنید.کتاب می خواهم یاد بگيرم 2 اثر فهيمه سیدناصری
[عکس 320×320]
دیدن توضیحات و خرید با تخفیف ویژهمشاهده مطلب در کانال
 
ای کاش مانند ِ کبـــــــوتر پر بگيرمبر لب، نشان از برگ ِ نیلوفر بگيرم
 
آه ای خدای موج و طوفان ، قایقم رایک دم رهــــا کن تا کمی لنگر بگيرم
 
این کیمیای تازه دستاوردِ عشق است:از آب و از خاک و هوا ، آذر بگيرم
 
دراین کویرخشک، فصل ِ بارشی نیستباید که وام از چشـــــم های تر بگيرم
 
دیوانه ام من: همچنان امّیــــــــد دارمققنـــــــوس از این تلّ ِ خاکستر بگيرم
 
زندان نمی فهمد شعـــــــاع ِ بودنم راای کاش مانند کبـــــــــــوتر پر بگيرم
 
 
شاعر
⭕️ در گِرو اعمال
✍ قرآن میگه آدم‌ها در گِرو اعمالی هستند که انجام میدن:
کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ (مدّثّر/۳۸) هر کسی در گِرو چیزی است که کسب کرده است.
هينه" از ماده "رهن"، به معنای "گروگان" هست. یعنی وثیقه‌ای که معمولاً در مقابلِ وام میدن.
مثلاً دیدی از بانک، یه وامِ سنگین که میگیرن، یه سَنَد پیش بانک گِرو میزارن، اصطلاحاً میگن سند در رهنِ بانکه، در گِرو بانکه.تا وام رو پرداخت نکنن، سند آزاد نمیشه.
☝️ قرآن میگه تمام وجود انسان
میخوام یه هارد بگيرم اطلاعات لپ تاپ و عکس های دوران زندگیمو بریزم توش و همچنین میخوام چند سینی مسی چکش کاری شده خوشگل برای پلو چلو های خارج بگيرم ببرم و ذره ذره خودمو جم و جور کنم برای رفتن‌ حتی اگه سال دیگه باشه
و به امید خدا برم آزمون گواهي نامه رانندگی  مو بدم
نامزد جان می خواد هدیه عروسی برام ماشین بگیره و من میگم نمی خوام و اون میگه باید داشته باشی دیگه گریزی نیست از رانندگی.
چطور یه شغل با درآمد مناسب یاد بگيرم ؟  این سوالیه که حداقل یک بار از خودتون پرسیدید.
من خودم یه حرکت زدم و جالب بود.
چند وقت پیش به سئو علاقه مند شدم و بعد کلی خرج الکی و . متوجه شدم یه آموزش با قیمت مناسب هست .
لینک آموزش رو واستون گذاشتم . واقعا کلی چیز ازش یاد گرفتم به شما هم پیشنهاد میدم برید ببینید .
 
https://www.sourcebaran.com/پکیج-صفر-تا-صد-آموزش-سئو-و-بهينه-سازی-بص.html
When I die, put my headset on my ears and make sure I listen to the folder of Joker soundtrack on my phone, from the first track to the last of it!  Because today I nearly died listening to it on metro, and I'm pretty sure if I listen to them when I'm dead they'll revive me
مدت ها بود ساوندترک یه فیلم اینقدر ستیسفایم نکرده بود. فکر نمیکردم کسی جز هانس زیمر بتونه اینقققققققدر محتوا در موسیقی بیکلام بگنجونه. تو مترو ک داشتم گوش میدادم قشنگ منتظر بودم در ک باز میشه یه نفر با ماسک جوکر وارد بشه و وارد ی استیجی از riot بشيم اما نشد. شاید بهتره ک نشد. 
حس خلسه ای ک اهن
من رسیدم. یعنی خشک شدم تو اتوبوس :/ دلم نمیخواد دیگه سوار بشم هي به مها میگم بیا بیخیالل بشيم میگه نه بریممم. راضی نمیشه :/ فکر کن چند ساعت باید صاف بشینی چه کسل کننده است.نه که شعور نداشته باشما میدونم سفر این چیزاشو داره اما پشت سر هم خب دوست ندارم. ولی این بارم میرم دیگه حرف من میشه قول میدم :دی لابد میگی چه بی ذوقه دختره. اصلا چه ربطی به ذوق داره. اها بفرما خبر بد این که یخچالو باز کردیم فریزرش اب شده :/ کی حوصله تمیز کردن داره :( تازه از سوسکم میت
دانلود آهنگ جديد علی خدابنده حال خوب
Download New Music Ali Khodabande – Hale Khoob
پخش از رسانه سلطان موزیک با کیفیت 320
 
علی خدابنده حال خوب
 
دانلود آهنگ جديد علی خدابنده حال خوب با لینک مستقیم
 
متن آهنگ حال خوب از علی خدابنده
 
آخه بدجوری برق نگات زد و منو کورم کردنمیبینم کسی رو غیره تو از همه دورم کرددیگه حالا که اومدم توی دلت محاله پامو پس بکشمتو که راحت نیومدی توی دلم محاله ازت دست بکشماصلا همه چیم باشه تو باشی انگار چیزی کمهيه تنه شدی تو همه کس منو نباشی
استاد هنر گفته بود عکس بگیریم برای آخر ترم ،منم فکر کردم برای این هفته میخواست پدرم رو درآوردم تونستم ده تا عکس بگيرم که تازه کیفیت چندانی نداشتن و اونقدرها هم قشنگ نبودن ولی این یکی واقعا قشنگ دراومد :)
 
گفتم یک مقدار الهام بگيرم از بقیه عکس ها .
 
اگه چند روزی نمیتونم بیام بهتون سر بزنم معذرت میخوام . خیلی کار دارم . 
هر چی یاد گرفتی رو نگه دار. فهم و آگاهيمون خیلی کمه. پس نیاز دارم هرروز دوباره خودم رو بیرون بکشم از روزمرگی و دوباره خودم رو یاد بگيرم
کلی فیلم ندیده
کلی کتاب نخونده
کلی تحلیل و نقد
کلی جاهای نرفته
کلی آدم
کلی دوست ندیده
کلی زبان جديد
کلی فرهنگ نشناخته
کلی کشف
کلی اختراع
 
خودسانسوری وقتی اتفاق میفته که به به و چه چه پوچ بقیه رو به واه واه و نُچ نُچ اونا ترجیح بدیم! به مرور باعث میشه ترسو و ضعیف شده و بی عزت نفس بشيم و اعتماد به نفسمون وابسته به تایید بقیه بشه! 
چرا باید به خاطر حرف کسی از خودمون بگذریم؟ این بزرگترین گناهيه که میتونیم تو کل عمرمون مرتکب بشيم، درست مثل آدم کشتنه منتها اون آدم غریبه نیست خودمونیم! 
بدترین نوع خود سانسوری اینه که از خودت به خاطر نزدیکانت بگذری و بعد بفهمی زهي خیال باطل دشمن اصلیت ه
یه آدم ی که هيچ وقت رویایی نداشته و داره توی رویا دیگران زندگی میکنه . رویایی بابا خان و مامان خانم اینکه من زن بگيرم و زندگی مشترک مو ادامه بدهم . رویایی حبیب کاف یعنی تنها دوستم اینکه بورس و برنامه نویسی رو جدی بگيرم و زبان بخونم برای مهاجرت !!! ولی تنها رویا خودم اینکه درد نکشم همین و بس و فقط درد نکشم همین 
مجله اینترنتی بخدانید – بخندید و بخوانید و بدانید در بخدانید
دوستان و همراهان عزیز یکی از سایت های مطرحی که امروز قصد معرفی آن را داریم مجله سرگرمی بخدانید با آدرس (https://bekhdanid.ir ) است که در زمینه های مختلفی در حال فعالیت می باشد.
آموزش اوریگامی- مجله سرگرمی بخدانید
در کنار همه آموزش هایی که در این سایت وجود دارد آموزش اوریگامی یکی از مهمترین و موثرترین موارد است. آموزش اوریگامی در واقع همان بازی با کاغذ است که می توان به کمک کمی هنر به خرج دادن
 
پسر سی ساله‌ای روی تخت شماره‌ی چهار بخش افتاده و از ساعت سه و نیم بعد از ظهر تا هشت و ربع که شیفتم تموم بشه به فاصله‌ی هر پنج دقیقه یک حمله‌ی تشنج تونیک کلونیک داره ،ما از صدای لرزش تخت برمیگردیم و متوجه شروع یه حمله‌ی جديد میشیم. از دست ما و رزیدنت‌های نورولوژی فقط همین برمیاد که با چهره‌ای غم زده به تشنج‌هاش خیره بشيم و فکر کنیم که بیچاره،با این سنش!
از یکی از روستاهای اطراف اومدن ، پدرش میگفت تو بچگی یبار معلم زده تو سرش بعدش رفته اتا
اول:
امروز داشتم از روی پل مورد علاقه‌م در شهر رد می‌شدم و از دیدن منظره برفی شهر غرق لذت شدم. دلم می‌خواست بایستم و از زیبایی شهر کوچکم عکس بگيرم اما یک بنر و یک تابلوی تسلیت منظره زیبای شهر را خراب کرده بودند. از گرفتن آن عکس پشیمان شدم و به راهم ادامه دادم و تمام طول مسیر به این فکر کردم که چرا دلم نمی‌خواست آن عکس را با آن دو عامل مزاحم بگيرم؟
مگر غیر از این است که شهر من، امروز چهره واقعی‌اش این شکلی بوده؟ چرا نباید بتوانم ظاهر شهرم را هم
سلام
بعد از مدت ها خودم رو مجبور کردم بنویسم.هرچقدر که تونستم و از هر چیزی که به ذهنم اومد.
از همین حالا هم خسته شدم! اونقد حرف ننوشته و نگفته دارم که کلا قر وقاطی شده ذهنم ولی خب میشه نوشت کم کم.و از همین الانم هم بنویسم باز خوبه موضوع جديد دیگه اضافه نمیشه به نگفته ها
ده روزی میشه که داداش رفته تهران برای کارش و خب کار پیدا کرد و موندگار شد. دو سه روز پیش هم چمدون وسایلشو فرستادیم براش و این روزا هممون دلتنگشیم. این هم یه مرحله زندگی ما سه تا بو
بسم الله الرحمن الرحیم
ظهور خیلی نزدیک است،نزدیکتر از اون چه که تصور کنیم.خیلی نزدیک،اما ایاماهم آماده ایم؟!
به دلمان نگاه کنیم ایا اونی هستیم که امام زمان میخوان؟اونطوری هستیم که ایشون از ما انتظار دارن؟!
آیا میتونیم بعد ظهور بهشون نگاه کنیم؟!
خوشابه حال انها که بگویند اقا ما تمام تلاشمان را کردیم.اقا هم لبخند بزنند و قبولشان کنند.اما ما چی؟جز سرافکندگی چیزی نداریم!!!
ایا وقت آن نشده از خواب غفلت بیدار بشيم؟!به خودمون بیایم؟ندای هل من ن
بسم الله الرحمن الرحیم
ظهور خیلی نزدیک است،نزدیکتر از اون چه که تصور کنیم.خیلی نزدیک،اما ایاماهم آماده ایم؟!
به دلمان نگاه کنیم ایا اونی هستیم که امام زمان میخوان؟اونطوری هستیم که ایشون از ما انتظار دارن؟!
آیا میتونیم بعد ظهور بهشون نگاه کنیم؟!
خوشابه حال انها که بگویند اقا ما تمام تلاشمان را کردیم.اقا هم لبخند بزنند و قبولشان کنند.اما ما چی؟جز سرافکندگی چیزی نداریم!!!
ایا وقت آن نشده از خواب غفلت بیدار بشيم؟!به خودمون بیایم؟ندای هل من ن
از دیشب که تصمیم گرفتم یه سری از منابع ارشد رو بگيرم و امتحانی بخونم امسال همش نگاهم به گوشیمه که ببینم حقوقم رو کی میریزن ؟ یه حس چشم انتظاری عجیبیه.
بعد هي با خودم فکر میکنم واقعا آدم‌هایی که همش چشمشون به پیامک ریخته شدن یارانه یا حقوف ناچیزشونه چی میکشن؟ چی میکشن وقتی دحل و خرج با هم نمیخونه؟ چی میکشن وقتی بچه هاشون باید تو بحران شدید اقتصادی زندگی کنن؟ که هر بار میرن بیرون باید یجوری حواس بچه هاشون رو پرت کنن که نگاهشون به خوراکی ها و لب
سلام.خوبین؟
کسی نمیاد با هم یک برنامه‌ی فشرده‌ی شنیدن پادکست بذاریم و بعد انقدر درباره‌شون حرف بزنیم که زرد و قهوه‌ای این تفریح جديد در بیاد و من دوباره به پوچی مطلق برسم؟:/
+دوست دارم طناب ماهو بگيرم بالا برم/واسه این شبای مهتابی رو خیلی دوست دارم(خییعلی)
بعد از گرونی بنزین و شلوغ کردن بعضیا تو بعضی از شهرها، خماری نبودن اینترنت به جونمون افتاده و با دیدن آرامش شهر ولایی مون! مشهد، این فکر به ذهنمون خطور کرد که اعلام استقلال نموده و خود در وصل کردن اینترنت دست به کار بشيم!
پ.ن. مرفهين بی‌درد که میگن، ما مشهدی‌هاییم‌آ
 
و امشب شب .
آره!
امشب شب همه گنه کار هاست.
شب همه اونایی که مث من رومون پیش آقامون سیاهه.
امشب خوب باید بریم نوکری کنیم.
باید عرض ادب کنیم خدمت شیش ماهه آقا. باشه که آقا به شیش ماهش دست ما رو بگیره تا در خونه خدا آبرومند بشيم.
 
امشب چه شبی است .
بسم الله الرحمن الرحیم
 
توی اورژانس مریض ها بر اساس وخامت حالشون چند دسته میشن.ما یه اورژانس شماره یک داریم که بهش احیا هم میگیم و مریض های خیلی بدحال بدو ورود میان اونجا.
 
یه اقای موتور سواری رو اوردن اورژانس یک که تصادف کرده بود و نیاز به اقداماتِ سریع اساسی داشت.برای اینکه اینجور جاها همراه ها توی دست و پا نباشن، ورود همراه به بعضی بخش ها (مثل احیا، icu و .) ممنوعه.یه دختر خانم جوون حدودا 25 ساله همراهِ این اقای 40 ساله بود و موقع کارای ما وا
سلاااااااااااام سلاااااااااااام سلاااااااااااام سلاااااااااااام خوبید؟ منم خوبم! جونم براتون بگه که الان داریم از تهران برمی گردیم پیمان از دیشب می گفت می خوام فردا صبح برم تشییع.جنا.زه .حاج.قا.سم .سلیما.نی منم اولش گفتم من نمی یام اونم گفت خودم تنها می رم به پیام می گم با ماشین بیاد دنبالم تا تهران ببره و برگشتنی هم با مترو برمی گردم.صبح ساعت یه ربع به هشت بلند شدیم پیام قرار بود نه بیاد دنبال پیمان! منم نظرم عوض شد و گفتم بذار برم دیگه لبا
برام جالبه که دو نفر آدم اینقدر خوش‌اخلاق باشن که حتی وقتی در موضع تجاری کلاااان دارن با هم بحث میکنن بازم حتی ذره‌ای از اصول اخلاقیشون عدول نکنن و از هم دلخوری و کینه به دل نگیرن.
آقای کارفرما با آقای دکترِ ما دوست و رفیق بوده. البته از سطح این دوستی خبر ندارم ولی واقعا برام عجیبه که با وجود این بحث‌های عمیق و ریشه‌ای چطور اینقدر نسبت به هم خیرخواه و بزرگمنش هستند که با روی باز همو می‌پذیرن.
صد بار به هم گفتن به ضرس قاطع تو داری اشتباه میگی
فردا امتحان شیمی ازمایشگاه دارم. حوصله احدالناسی را ندارم. پرداخت هزینه خوابگاه را انقدری پشت گوش انداخته ام که احتمالا جریمه بخورد و حالا هم که گویا رمز دوم و اینها فلان شده! باید دوش بگيرم، کمدم را مرتب کنم، و بعد بروم در اتاق جديد ببینم انجا میشود درس خواند یا چه! 
اگر فکر کرده اید توان روانی اش را دارم که فقط تماس بگيرم و ببینم جواب mri چه شده و وقت بعدی دکتر کی است سخت در اشتباهيد. از بس مرغ خورده ام که حالم دارد از همه چیز بهم میخورد! سم میگف
از قدیم گفتن عقل سالم در بدن سالم است. پس تصمیم گرفتم یک رژیم غذایی سالم همراه با ورزش را در پیش بگيرم.
احتمالن در کنارش دنبال یک کار جديد هم باشم. کلا جابجایی کاری با این اوضاع مملکت کار راحتی نیست به خاطر همین می خوام برای مصاحبه کاری خودم را آماده کنم. امیدوارم موفق بشم.
بچه بودیم و جاهل، حساب کتاب نمیکردیم داریم به احساسات هم ضربه میزنیم.الان یه کم بزرگ شدیم و یه کم عاقل، بیشتر حواسمون به خودمون هست که هرکی نیاد سرشو بندازه پایین، همه چی را بهم بریزه و بره.
بعدا که شاید یه کم بزرگ تر بشيم، آسون تر بگیریم و بخندیم به همه این احوال! 
بعد از پخش شدن مسابقه عصر جديد و حضور دختران نینجا و درخششون، خانمای زیادی برای ثبت‌نام توی کلاس‌های نینجوتسو بهمون پیام میدن. سؤالاتشون بعد از هزینه و شرایط بدنی، معمولاً اینه که برای فلان رشته* خاص میخوام بیام و وقت هم ندارم و باید زود یاد بگيرم. میشه؟
چیزی که متأسفانه هيچ جا و هيچ وقت دیده نمیشه، تلاش بیش از حد افراد موفقه. ما فقط موفقیتشون و اجرای نهاییشون رو می‌بینیم؛ اما پشت این موفقیت به ظاهر ساده، کلی تلاش و زحمت و خستگی (و توی ورزش
تقریبا شدم کارمند.
یک سری کارهای پایه ثابت
دلم خوشه که این کار کارمندی اگر رشدی رو داشته باشه واسه کس دیگه نیست، برای خودمه
سعی میکنم خودمو نجات بدم
سعی میکنم آزاد باشم
عادیِ البته
اولاش باید اینجوری باشه
اشتباه من، اشتباه محاسباتی بود
که فکر میکردم اولش یعنی سال اول
اولش یعنی تا وقتی که "من" بتونم این مجموعه رو از "خودم" بی نیاز کنم
من نه علمش رو دارم
نه تجربه اش رو
علمش رو دارم مطالعه میکنم تا یاد بگيرم
تجربه اش رو دارم زندگیم رو صرف (یا حروم
توی دوران دبستان بچه هایی بودن که زیاد مهارت ارتباطی قوی نداشتند و نتونسته بودند دوستان زیادی برای خودشون پیداکنند؛ این وسط مامانهایی هم بودند که نگران بچه هاشون بودند و میومدن مدرسه و به من میگفتند که لطفا با دختر منم دوست باش! یا با دختر منم بازی کنید! منم میگفتم باشه ولی عملا بلد نبودم برای دوست شدن باید چیکار کنم! چون دوست شدن خودم با دوستام یه کار امری و دستوری نبود! با هم دوست شدیم و خودمون هم علتش رو نمیدونستیم!
دیشب یه دفعه این چیزا او
سلام دوستان 
من یه پسر ۱۹ ساله م که یه اخلاقی دارم، اونم اینه که یه کاری رو دوست دارم خودم از ۰ تا ۱۰۰ ش رو خودم انجام بدم و از کسی کمک نگیرم.
حالام موضوعی که پیش اومده اینه که پدر من مغازه دارن و کارشون و موسسه تبلیغاتی هستش و پدر من چند وقت پیش یه مغازه جديد خریدن و قراره اون رو بدن به من و یه دستگاه چاپ بنر که من قراره خودم کار کنم و اقساط اون دستگاه رو بدم.
حالا طبق اخلاقی که من دارم و اصلا دوست ندارم از کسی کمک بگيرم و این مغازه توسط پدرم خریدا
میخوام از همین لحظه به مدت 26 ساعت استارت سگ دو زدنمو بزنم و شروع کنم تا به امید خدا 00:00 فردا که وارد جمعه میخوایم بشيم بیامو بنویسم از لذت انجام دادن ه باکیفیت حجم قابل توجهي کار تو تایمی که  تعیین کردم
 
آخ که چه حال خوبی خواهم داشت00:01
البته به امید خدا و اگر زنده باشم
گاد هلپ می لطفا
مجله اینترنتی بخدانید – بخندید و بخوانید و بدانید در بخدانید
دوستان و همراهان عزیز یکی از سایت های مطرحی که امروز قصد معرفی آن را داریم مجله سرگرمی بخدانید با آدرس (https://bekhdanid.ir ) است که در زمینه های مختلفی در حال فعالیت می باشد.
آموزش اوریگامی- مجله سرگرمی بخدانید
در کنار همه آموزش هایی که در این سایت وجود دارد آموزش اوریگامی یکی از مهمترین و موثرترین موارد است. آموزش اوریگامی در واقع همان بازی با کاغذ است که می توان به کمک کمی هنر به خرج دادن
مجله اینترنتی بخدانید – بخندید و بخوانید و بدانید در بخدانید
دوستان و همراهان عزیز یکی از سایت های مطرحی که امروز قصد معرفی آن را داریم مجله سرگرمی بخدانید با آدرس (https://bekhdanid.ir ) است که در زمینه های مختلفی در حال فعالیت می باشد.
آموزش اوریگامی- مجله سرگرمی بخدانید
در کنار همه آموزش هایی که در این سایت وجود دارد آموزش اوریگامی یکی از مهمترین و موثرترین موارد است. آموزش اوریگامی در واقع همان بازی با کاغذ است که می توان به کمک کمی هنر به خرج دادن
خیلی خیلی دوست دارم کتاب بخونم. نه تینکه بشبنم یه کتاب بزارم جلوم و بخونم. یه لیست داشته باشم. ۴ تا ۴ تا از کنابخونه بگيرم. شب ها تا دیر وقت بخونم. صبحها زود بلند شم. توی طول روز دل بی قرار باشم برم سروقت کتابا. بعد که تموم شد دلم بگیره. مثل درد سیاوش. یا بزرگ بشم مثل فریدون سه پسر داشت. یادبگيرم مثل سووشون. نقطه ی عطف بشه برم مثل گفت و گو با مرگ. لذت رو یاد بگيرم مثل زوربای یونانی. درد رو بفهمم مثل مسیح باز مصلوب. و ازش هزار بار لمیرم.
دانلود آهنگ جديد ما که عشقمون مثل زله تو دنیا صدا کرد از حامد محضرنیا

دانلود آهنگ جديد و زیبای حامد محضرنیا بنام گریه نکن از ترنج موزیک
می توان گفت آهنگ ما که عشقمون مثل زله تو دنیا صدا کرد با تنظیم فرزاد سرور یکی از بهترین آهنگ های حامد محضرنیا در سال 1396 بوده است . مدت زمان این آهنگ زیبا دو دقیقه و پنجاه و پنج ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ فوق العاده زیبا را از سایت ترنج موزیک با بهترین کیفیت ممکن دانلود کنید .
Download  Music Hamed Ma
کل حقوق های محل کار قبلی رو گذاشتم توی بانک تا وام بگيرم.
کل مبلغ اولین حقوق محل کار جديد رو هم دادم بابت اولین قسط وام.
زندگی خرج داره.
 
+ حالا خوبه اولش یکم بدو بدو کنی پول در بیاری ماشین بخری.
++ ثم ماذا؟( ترم پنج ارشد، همه بچه هایی که کار آزمایشگاهي می کردن و دفاعشون عقب افتاده بود، تیکه کلامشون بود ثم ماذا؟ بعدش چی کنیم. حالا حاج آقا ماشینم خریدی، ثم ماذا؟!( نمی خوام، به جان خودت قسم، ذره ای از این دنیا رو دوست ندارم.))
19
کل حقوق های محل کار قبلی رو گذاشتم توی بانک تا وام بگيرم.
کل مبلغ اولین حقوق محل کار جديد رو هم دادم بابت اولین قسط وام.
زندگی خرج داره.
 
+ حالا خوبه اولش یکم بدو بدو کنی پول در بیاری ماشین بخری.
++ ثم ماذا؟( ترم پنج ارشد، همه بچه هایی که کار آزمایشگاهي می کردن و دفاعشون عقب افتاده بود، تیکه کلامشون بود ثم ماذا؟ بعدش چی کنیم. حالا حاج آقا ماشینم خریدی، ثم ماذا؟!( نمی خوام، به جان خودت قسم، ذره ای از این دنیا رو دوست ندارم.))
مجله اینترنتی بخدانید – بخندید و بخوانید و بدانید در بخدانید
دوستان و همراهان عزیز یکی از سایت های مطرحی که امروز قصد معرفی آن را داریم مجله سرگرمی بخدانید با آدرس (https://bekhdanid.ir ) است که در زمینه های مختلفی در حال فعالیت می باشد.
آموزش اوریگامی- مجله سرگرمی بخدانید
در کنار همه آموزش هایی که در این سایت وجود دارد آموزش اوریگامی یکی از مهمترین و موثرترین موارد است. آموزش اوریگامی در واقع همان بازی با کاغذ است که می توان به کمک کمی هنر به خرج دادن
مجله اینترنتی بخدانید – بخندید و بخوانید و بدانید در بخدانید
دوستان و همراهان عزیز یکی از سایت های مطرحی که امروز قصد معرفی آن را داریم مجله سرگرمی بخدانید با آدرس (https://bekhdanid.ir ) است که در زمینه های مختلفی در حال فعالیت می باشد.
آموزش اوریگامی- مجله سرگرمی بخدانید
در کنار همه آموزش هایی که در این سایت وجود دارد آموزش اوریگامی یکی از مهمترین و موثرترین موارد است. آموزش اوریگامی در واقع همان بازی با کاغذ است که می توان به کمک کمی هنر به خرج دادن
عارفه مجلسی، تجربى نظام قدیم - یاسوج33 دقیقه قبل
بچها اینایی که میگین چون تراز پایینی داریم دیگه نمیشه موفق بشيم اینطورنیس شمابایدروزب روز بفکربهترشدن باشین خواهر من سال 96 از اواسط اذر خوند ترازاولش 4600 بود کم کم خودشوجلو برد وازصفر وصفرشروع کرده بود بعد ترازش به 6100رسید ورتبش هزارشد هرچند انتخاب رشتش بد بود واون سال قبول نشد اما سال 97 رتبش 52 شد
    
   
  
توو خونه ما اینجوریه که غروب ، طرف داره از گرسنگی میره توو کُما ، ولی حاضر نیست یه تی به خودش بده و بره یه لقمه نون و پنیر بخوره.
منتظر میشن یکی  از سرکار  بیاد و گشنش باشه، سفره پهن کنه تا بیان و از گشنگی نجات پیدا کنن! این مطلب رو بسط بدید به تقریبا کل اعضای خونه :|
 
یکی دیگه از آپشنای خونه ما اینه که به کسی پول دادی دیگه تقریبا باید قید پولتو بزنی :| به طور مثال شما میگی مودم خراب شده من مودم میخرم ولی هزینه ش رو تقسیم کنیم و همه هم
آدم هر روز داره فکر می کنه و تصاویر مختلف توی ذهنش ثبت می کنه.من هر روز از خودم می پرسم: الان کجای زندگیم وایسادم؟چکار دارم می کنم؟ بدش دوباره شک میکنم به اینکه سوال درست پرسیدم یا نه.اینکه آدم فکر کنه همه زندگیش و آدمهایی که دوست داره رو رها کنه و بره تنها یه جای دور کمی وحشت آور؛ چون ما آدم های ادمه دادن یه کار تکراری به هر چیزی ترجیح می دیم.مثلا ترجیح می دیم تو خونه باشیمو یه کار تکراری انجام بدیم تا اینکه وارد دنیای ناشناخته بیرون بشيم.ترجیح
حکایت ما هم شده مثل گرفتاری بشر
که اونقدر انسان ازاده که اصلا مشکلی نیست که تا کی بره دور هاشو بزنه خدا تو همین بین باز الرحم اراحمینه کمک خودشو به همه میکنه کار خودشو هم میکنه صالحان رو گلچین میکنه اما باز خدا بهتر میدونه عالم به تدبیر ها و امورات هست .
برای میراث زمین
بشر بعد که از چیزی نتیجه نگرفت میان جمع میشن دور حرف خدا
حالا ما هم بعد از این همه راه های رفته وقتی همون حرف ساده خدا رو گوش میکنیم میبینیم گرفت
و فقط از این حرصمون میگیره که
یه هفته پیش بود فک کنم که رفتم حضوری یه گوشی جديد گرفتم 
شرایط خرید رو نداشتم ولی با هزار خوشبختی:))) شرایطو جور کردم
چون واقعا به یه دوربین خوب برای کارم نیاز داشتم 
اونموقع که رفتم گوشی بگيرم فروشنده گفت گوشی همش داره گرونتر میشه 
و حالا رفتم میبینم دیجی کالا موجود کرده و نزدیک به چهارصد تومن ارزونتر :) 
اونموقع که من میخواستم اینترنتی بخرم ناموجود بود 
بیست و هفت تمام شد. بدون اینکه حسش کنم، بدون اینکه زندگیش کنم، تمام شد.
سال سختی بود و تمام شد. حقیقتش نمیدانم آمده‌ام اینجا چه چیزی را ثبت کنم، اما به خودم قول داده‌ام که حداقل تا زمانی که به مرتب نوشتن عادت کنم، هر شب خودم را به نوشتن مجبور کنم: حتی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشم.
دیشب نوشتم که
 احساس می‌کنم در ابتدای یک مسیر روشن هستم
آمده‌ام بگویم که این جمله را اکنون قبول ندارم. دیشب دلم می‌خواست خوش‌بین باشم و به همین دلیل این جمله را
چگونه به خداوند نزدیک و نزدیک تر بشيم ؟با توجه کردنچگونه نشانه های زندگی رو ببینیم ؟با توجه کردن .چگونه بتونیم از فرشتگان الهي پیام هایی رو دریافت کنیم ؟باز هم با توجه کردن.توجه کُن به رویداد های زندگی ، توجه کن به هر اتفاقی که برای تو میفته ، توجه کن به هر آن کس که در مسیر زندگی تو قرار میگیره ، توجه کن به لحظات سختی که در زندگی برای تو پیش میاد و توجه کن که چه پیامی برات داره چون هر لحظه ی سخت و مشکل آفرین پیغام و تجربه ای هست برای پیشبرد تو در
چندی قبل در صف صندوق دندانپزشکی یکی از بیمارستان های قم که متعلق به سپاه است ایستاده بودم. نوبت جوانکی شد. صندوقدار گفت یک میلیون و دویست هزار تومان!برق از سه فاز جوانک پرید. گفت یک میلیون و دویست؟! چه خبره؟! صندوقدار گفت خب بیمه تکمیلی نداری همینه دیگه! جوانک خیلی هم نه، کمی عصبانی شد و گفت آخه این چه مملکتیه که بیمه اش هم برای پولدارهاست و ما بدبختها چون پول نداریم باید هي بدبخت تر بشيم، اتفاقا بیمه باید برای ندارها باشه!
پاسداران عزیز هم حضو
باس زنده بمونم و نمیرم از گشنگی قبل از همه چی خب
پ الان پا میشم
لباس میپوشمو میرم یه پرس غذا میگیرم سی خودم
تو راه باس یه بطری دوغی آب معدنی ای چیزیم بگيرم که بشه بعد خوردن خودش، جاشو پر کرد آب و گذاشت یخچال
 
و فلفل دلمه م باس بگيرم چون هم هوس کردم هم چون نمیخوام برنج بخورمو نون جو هم اینجا ندارم، پس کمک میکنه بدون صرف کربوهيدراتای مضری مثل نون سفید و برنج، قشنگ سیر شم
تازه فوایدشم که م و تازه ترشم اینکه با هر باد گلو ی بعدش (گلاب به روی مبا
هي فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگيرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگيرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
در خلوت تنهایی خودم و گریه های آخر شب و اول صبحم به این نتیجه رسیدم 
اگه ما کامپیوتر هستیم و زندگی اینترنت هر لحظه ممکنه ویروسی بشيم و شرکت های سازنده  آنتی ویروس هم حتی آپ دیت می کنن برنامه شون رو (البته خودشون ویروس رو میندازن به جون ملت) ، و اونوقت من چنور هنوز با سیستم قدیم با درد ها مدارا می کنم قبلا خشک و عصبی الان همش گریه می کنم منم باید آپدیت شم که بتونم با اینهمه تلخی کنار بیام
حالا از روابط دخترونه خبر ندارم اما بین پسرا یه فازی هست به اسم خر کنی!
بدین صورت که میایی رو یکی زوم میکنی هي بهش جو میدی و تحریکش می کنی تا اینکه یهویی خر میشه و دست به حرکتی میزنه که منجر به فنای عظما رفتنش میشه:|
این رفتار هر چندوقت یکبار که چند پسر باهم همراه میشن اتفاق میفته و هربار یکی از اون جمع رو  قربانی می کنند و طبق رسوم وقتی اون فرد مورد نظر در حال انجام کار خرکی (به قول قشنگا مخاطره آمیز) هست رفیقاش به طوری که نشنوه زیر لب با هم هي تکر
سر زنگ انگلیسی بودیم ، دبیرستان امام خمینی. از اونجایی که معلم انگلیسی ما خیلی خسته کننده بود ، فقط منتظر یک سوژه بودیم تا یکم سرگرم بشيم، وقت کلاس رو بگیریم یا معلم رو سرکار بزاریم تا خلاصه از این حال و هوا در بیایم.
ادامه مطلب
از وقتی فهمیدیم وارد زندگی مون شدی و یه خانواده ی سه نفره شدیم، اونقدر برکت با خودت آوردی که هرقدر هم دوتایی تلاش میکردیم، به این سرعت، اتفاقات خوب نمی افتاد
تو باعث شدی ما دوتا بزرگ بشيم، رشد کنیم بریم جلو
و ما این پیشرفت رو مدیون وجود تو هستیم دخترک فسقلی
تو اومدی تا خوشبختی مون رو کامل کنی
بی نهایت دوستت داریم و برای به آغوش کشیدنت لحظه شماری میکنیم
از احسان علیخانی برای شوخی کردن اجازه گرفتم/ فصل جديد ناخونک» در راه است
کارگردان سریال ناخونک» که در هفته‌های اخیر به دلیل شوخی با برنامه عصر جديد» بر سر زبان ها افتاده می گوید:احسان علیخانی آنقدر بزرگ است که متوجه تفاوت شوخی و تمسخر می شود. من برای این قسمت از سریال از او اجازه گرفتم و او اعتماد داشت که قرار نیست من برنامه او را به سخره بگيرم بلکه می‌خواهم به واسطه برنامه پربیننده‌اش یک سری حرف‌هایی بزنم که در خود برنامه امکان گفتن آن
دارم فکر میکنم خونواده ی جالبی دارم. همه متنوع اند چه از نظز افکار و چه از نظر سبک زندگی کلا هر کسی یه روشی داره . همین تنوعه که از بچگی تا الان منو گیج کرده .
 
قراره اسباب کشی کنم . حدود ده روزه دیگه . صاب خونه ی جديد و محیط جديد و حتی حیاط جديد . پوسیدم تو این آپارتمان اونم با این همسایه های بی بخار و نچسب . البتهبا اینکه حس میکنم تو خونه ی جديد احتمالا آزادیم کمتره اما دوسش دارم . نرفته عاشقشم . صاب خونه بقل گوشم زندگی میکنه پس نمیتونم مهمونی بگیر
امروز دیر بیدار شدم خیلی دیر. اما خب باید قرصمو دوباره از سر بگيرم به بابا گفتم بخره هنوز که نخریده. خواب زیادم واسه اونه چون سر خود قطعش کردم که کار اشتباهي بود. حالا درسته که خراب کردم با خوابیدنم امروزو اما الان دورباره شروع میکنم به کار کردن. نمیدونم امشب کتابم تموم میشه یا نه اما همه توان و زمانمو میذارم تا کار کنم و مثل دیروز به همه کارام برسم. من جا نمیزنم. حتی اگه هر روز حالم خوش نباشه. 
امروز روز شلوغی بود کلی خرید کردیم همین چیزای مهم کوچیک. خودش کلی وقت گرفت. الانم خسته کوفته خونم هيچکاری نکردم حتی نتونستم کتاب دستم بگيرم. ولی از قصد که نیست به خودم امید میدم که بعدش جبران میکنم فقط همین اجازه میده زمان اینجوری بگذره چون واقعا مجبورم. با مها یه ست رنگی رنگی بشقاب ، خورش خوری کاسه خریدیم چقدر دوسش دارم. کلی ذوق دارم هرچند که ظاهرا یه ماه قراره بمونم اما کلی وسیله دارم خب چیکار کنم یه ماهم یه ماهه. من این ماهو میترم قول می
بالاخره این ترس شکست و سفر تنهای دوباره ای رو شروع کردم. چیزی که حتما مرزهایی رو برای من جابجا می کنه. منو وادار می کنه تا با آدم ها از هر جنسی ارتباط بگيرم، برای اینکه زنده بمونم و در امنیت زندگی کنم. فشار ذهنی یا فشار کلیشه های ذهنی رو همزمان با فصار جسمی تجربه کنم. تا توی دنیایی قرار بگيرم که احتمالا کسی هوای منو نخواهد داشت. جایی که باید بتونم از پس خودم برآم. حتی از فکرش هم وحشتم می گیره. اما من اینجام و باید توی این لحظه لمسش کنم هر چند که چن
دانلود آهنگ جديد حسین منتظری تاج سر
Download New Music Hossein Montazeri – Taje Sar
حسین منتظری تاج سر
 
دانلود آهنگ جديد حسین منتظری تاج سر با لینک مستقیم
 
متن آهنگ تاج سر از حسین منتظری
 
بده اوضاعم همش حوصلم سر میرهروی اون چشای ناز تو همش درگیره آره درگیرهروی تو غیرتی میشم هي به چشمات خیرهدروغه بگم از عشق تو قلبم سیرهجوره جوریم ما با هم شکر هستی دورو برمبه همه میگم فقط تو تویی تاج سرمزده به سرم که یه روزی دستاتو بگيرم از اینجا ببرموقتشه برم یه جای دوری که آدم
سلام
یکی از کاربرهایی هستم که گه گداری توی خانواده برتر نظر میدم. این بار به نظرات شما احتیاج دارم. من خانمی سی و چند ساله هستم که تا مهر امسال مجرد بودم. مهرماه امسال ازدواج کردم. با کسی که دوستش دارم و دوستم داره. مشکلی بحمدالله توی زندگی نداریم. شاغلم و شاغله. میگذرونیم. توانایی تأمین بچه حالا دختر یا پسر رو هم داریم. حتی میتونم دور کاری بگيرم و مدت زیادتری صرفش کنم. از همه لحاظ هم براش آماده هستم و حتی میتونم بچه دار بشم و مشکلی از این جهت نیس
دانلود آهنگ جديد آرون افشار به نام دلشوره آهنگساز: آرون افشار ، تنظیم کننده: معین راهبر ، ترانه سرا: علیرضا مرتضی قلی ، نوازنده گیتار: فرشید ادهمی Download New Music Aron Afshar Called DelShoore آهنگ جديد و شنیدنی آرون افشار به نام دلشوره را با بهترین کیفیت و لینک مستقیم از سایت یک موزیک دانلود کنید.   متن آهنگ دلشوره آرون افشار »───♫♫●|●|●♫♫─── شاید برای تو کمی سخت است بفهمی حال من را … ! باید شبیه من کمی دیوانه باشی بفهمی ، حال من را … ! »──|♫●|── من
سلام
دلم می خواد زودتر برم خونه مون، خسته شدم از این بلاتکلیفی.
می خوام یه لباس بشورم صد دفعه با خودم کلنجار میرم که چه ساعتی برم بالا همسر خواهرم نباشه، موقع استراحتشون نباشه و . تازه بعدش خشک کردن لباس هاست که باید بند رخت داخل خونه رو بگيرم و . :|||
می خوام یه مربا درست کنم، باید قابلمه بزرگ تر از خواهرم بگيرم. گوشت خورد کنم باید کاردش رو از خواهرم بگيرم و. 
یه کیک ساده بخوام درست کنم امکاناتش رو ندارم. فر می خواد، هم زن می‌خواد، قالب می
من همه ی راهها رو روی خودم بستم الان هيچی ارومم نمیکنه چیکار میتونم بکنم یه کتابی که بخونم یه فیلمی که ببینم یه حرفی که بزنم نه هيچی دیگه نمونده هيچی 
 
حتی نمیدونم واسه چی دارم گریه میکنم فقط میدونم دیگه نمیخوام هيچ حرفی بزنم 
چه اهمیتی داره 
فقط نمیتونم جلوی گریه همو بگيرم عین ظرفی که تا لبه پر شده باشه منم پرشدم و از چشمام سر ریز میکنه 
امیدوارم فردا آرزو بمونه میخوام بغلش کنمو کلی گریه کنم برای همه چی  برای همه ی روزا برای همه چی .
کشیک دی
ن همه ی راهها رو روی خودم بستم الان هيچی ارومم نمیکنه چیکار میتونم بکنم یه کتابی که بخونم یه فیلمی که ببینم یه حرفی که بزنم نه هيچی دیگه نمونده هيچی 
 
حتی نمیدونم واسه چی دارم گریه میکنم فقط میدونم دیگه نمیخوام هيچ حرفی بزنم 
چه اهمیتی داره 
فقط نمیتونم جلوی گریه همو بگيرم عین ظرفی که تا لبه پر شده باشه منم پرشدم و از چشمام سر ریز میکنه 
امیدوارم فردا آرزو بمونه میخوام بغلش کنمو کلی گریه کنم برای همه چی  برای همه ی روزا برای همه چی .
کشیک دیش
دیروز تو دانشگاه میخواستم یه چیزی رو کپی بگيرم بعد دیدم تو انتشاراتیه لوازم تحریر ودفترای پارچه ای گل گلی و. داره.اینقدر خوشحال شدم به خاطر اینکه چند وقتی بود میخواستم بگيرم وقت نمیشد. خلاصه یه دفترچه سایز کمی بزرگ برداشتم خریدم .وقتی اومدم خونه یکم پشیمونشدم آخه میخواستم پولامو نگه دارم اما بعدشبه خودم گفتم حال خوبمو خراب نکن -__-
نمیدونستم چه استفاده ای بکنم ازش که خیلی شانسکی تصمیم گرفتم اونو تبدیل کنم به دفترچه خودم . یعنی اسم خودمو روش
دارم لباسای زمستونی اضافی خونه رو جدا میکنم تا توی این حال و اوضاع برسونیم به دست آدمای نازنین اطرافمون.
میرسم به کاپشن آقامصطفی. در واقع کاپشن نوی آقامصطفی. 
بهش میگم اینو پوشیدی تا حالا؟ میگه فقط دو سه بار تا مشمول خمس نشه. میخندم میگم خمسش که هيچی برادر! الان کلش بخشیده شد! اعتراضی هم وارد نیست. میخنده میگه عیب نداره ، تعلق خاطری بهش نداشتم! خنده م میگیره از پرروییش. تو دلم میگم تو مگه تعلق خاطرم داری به کسی یا چیزی؟
کاپشنو برانداز میکنم
بچه ها شاید مشاورم رو عوض کنم.
این کامی دیگه داره یه جوری میشه 
دو روزه رفتم تو فکرش
مث کسخول ها دارم همه جا تصورش میکنم.
دارم خل میشم. 
میخوام برم یه مشاور خانوم بگيرم.
کامی خیلی بچه خوبیه.
ولی حس میکنم دارم وابسته میشم.
خودشم به بهانه درس و اینا و پیشرفتی که داشتیم جلسات مون رو کرده دیر به دیر.
آقا دوست دارم به عنوان بهترین دوست با هم باشیم ولی نمیخوام دوستش داشته باشم.
چون همه پسرها یه لاشی درون دارن که اصلا قابل اعتماد نیس مخصوصا اگه سن شون با
امتحان از 7.4 نمره بود و من با خودم میگفتم اگر 5 بگيرم خوبه! (حس خوبی بهش داشتم)
3 تا امتحان دیگه هم داره که از مجموع اونا 9 یا 10 میگیرم و فارما رو با 14 15 پاس میکنم!
بعد از امتحان کلا ناامید شدم (فکر نمیکردم حتی 2 بگيرم!) 
نمره هارو زدن! با استرس وارد سایت شدم دیدم زده 4.81 :| (خب خیلی نزدیک به 5 دیگه) 
+ اضافه میکنم که اگر این سوالارو به خود استاده میدادی نمیتونست 5 بگیره! 
بعد تو کانال پیام گذاشتن که بیشتر از 50 نفر کمتر از نصف نمره رو گرفتن و ظاهرا 1.85 نمره ب
با عجله بهم زنگ زد ،وسط مراسم آغاز مدرسه ی پسرش بود
تو اون شلوغی می‌گفت امشب بیا خونمون مراسم و روضه خوانی داریم
گفتم چقدر یهویی و بی مقدمه.
گفت نمی‌دونم چرا یهو به دلم افتاد روضه بگيرم .
*******
شب هفت امام بود و من وسط یه روضه ی یهویی
دلم می‌لرزید همه ش ،حتی وقتی چای می ریختم توی استکانها
یهو اشک هجوم می آورد به چشمام
من امسال سر این که سرگرم اومدن بابا مامان بودیم هيچی از محرم نفهمیدم
به زنداداشم می گفتم من همیشه محرم که میشد آپدی
  
 
زیر ساختمون ِشرکت، یه فست فودی هست که کباب ترکی هم داره.
ظهر بود از ماموریت برگشته بودم داشتم میرفتم به سمت ورودی ساختمون، دیدم یه پسرک فال فروش نزدیک سیخ کباب ترکی ایستاده و داره آقای کباب زن! رو نگاه میکنه! 
مسلما بوی خوبی هم داشت که باعث جذب آدم میشد.
یک لحظه گفتم طفلی هوس کرده و پول نداره قطعا!
با خودم گفتم برم براش بگيرم بخوره اما منصرف شدم و یکی دو تا پله رو رفتم بالا! اما دلم نیومد و دوباره برگشتم سمتش. 
دیدم داره با اون آقاهه صحبت می
یه توفیق اجباری بود، یه نرمش قهرمانانه، اینکه محکم تصمیم گرفتم دیگه اینجا ننویسمو این رو با تمام قلبم پذیرفتمکه وظیفه جديد زندگی برای من اینه.وقتی همسرم با دلیل بهم گفت که دیگه دوست نداره تو فضای عمومی نوشته های شخصیم رو بنویسم، وقتی دیدم که چقدر این مساله داره آزارش میده، به خودم حرام کردم که بخوام کاری کنم، مهم ترین بنیان اسلام، متزل بشه. خانواده»من اعتقاد دارم که ازدواج، تو رو محدود نمی‌کنه،بلکه خدا تو یه قالب جديد، مدیریت زندگی
فردا بلیط برگشتم هست ولی هيچ تضمینی برای برگشت نیست!
 
امروز صبح با خبر حمله موشکی و سقوط هواپیمای اوکراین که بیشتر مسافراش دانشجو بودن از خواب بیدار شدم.
 
غروب که شد دیگه نمی تونستم این همه استرس رو تحمل کنم به مامان گفتم پاشو بریم حافظیه یه هوایی به سرمون بخوره شاید کمی آروم بشيم.
 
جناب حافظ فرمودند:
ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم زخدا شد میسرم
 
امیدوارم حق با حافظ باشه و واقعا شب آخر سفرم باشه. 
کاش یاد میگرفتیم وقتی بچه ای رو بغل میکنیم، لااقل جلوی مادرش نگیم اخییی چقدر سَبُکه :|
یا زل نزنیم تو چشمای مادرش و با یه حالت طلبکارانه بگیم چرا انقدر بچت ضعیفه :|
ضعیف ؟
خودتی !
دیگه نگم اونایی که به شوخی یا جدی میگن بچه ات زشته چه بلایی سر مادرش میارن!
کاش یاد بگیریم اینقدر با زبون مون دل کسی رو نشیم
کاش منم یاد بگيرم اینقدر دخترمو با پسرعمه اش که ازش کوچیکتره ولی تو خیلی مراحل مثل نشستن یا چهاردست و پا رفتن جلوتره، مقایسه نکنم :|
وقتی اون
- اااا!. عمه!. این خیاره کفتک زده!!!!چشام گرد شد که این چی گفت الان؟! دیدم یه حلقه خیارو که آب لبو صورتیش کرده، از تو سالاد در آورده و داره نگاش میکنه!منظورش کپک بود!وسط طراحی پاشدم. حواسش بهم بود. سریع گفت: عمهههه! برگرد! بشین مشقاتو بنویس! "مربی"ت دعوات میکنه هااا. گفتم: الان میام عزیزم. ناخنم گوشه کرده باید بگيرم.از جا پرید: بده من بگيرم. من بلدم عمه!. آروم ناخنتو میگیرم. بده ناخنگیرو به من.دادم دستش.تو چشام نگاه کرد و گفت: اگه من برات بگی
 مثلا
همین روزا
یهویی
طلبیده بشيم مشهد
مشهد که نه.
فقط حَرَم . . .فقط حَرَم. . . فقط حَرَم . . .
یعنی میشه؟!.
حرمِ امنِ تو کافیست هراسان شده را.
 به سرم غیر هوای تو تمنایی نیست
بطلب تا که فقط سیر نگاهت بکنم.
{السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)}
صبح حیران زده رفتم سرکار.
مشهدمون کنسل شد.
گفتم خب حتما خیریتی توش هست، شاید به خاطر پنجشنبست که باید بریم سرقرار با گزینه جديد.
ساعت ۱۰ مامانم گفت که هرچی زنگ میزنم طرف بر نمی داره.
سر ظهر یهو دلم شکست گفتم یا امام رضا، بطلب بیایم پابوستون.
ساعت ۱۲ آقای پدر زنگ زد که مشهد چی شد؟!
گفتم خبر میدم، سریع رفتم پیش رئیسم تا مرخصی بگيرم، رئیس خودش گفت تو مگه مرخصی نمی خواستی؟ برو دیگه.
همین اثنا یک موقعیت شغلی خیلی عالی بهم پیشنهاد شد(دعا کنید درست بشه)
چندی قبل فایل اموزش زبان فرانسه نصرت به دستم رسیده از روی کنجکاوی  فایل شماره یک رو گذاشتم گوش کنم .
خیلی خوشم اومد -به این فکر کردم چرا این همه سال مردم ما خودشون رو توی سلسله تسلسل زبان انگلیسی غرق کردن
و یکی از دلیل مهم این که چرا ما ایرانی ها توی اموزش زبان های خارجی اغلب موفق نیستیم رو هم پی بردم ؛ ما دوست داریم اول علافه مند بشيم بعد کاری انجام بدیم اما باید برعکس عمل کرد به جای اول علاقه باید اول  خودمون رو درگیر بکنیم در حین درگیر شدن با
شده ام بت پرست تو
شده ام بت پرست تو
شب هجرون دیگه تمومه  گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه  که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم شرر تو هر سینه میزنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه  بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه که برای تو زنده ام
روم از هر
مثلا اینستا دی اکتیو کردم که درس بخونم. وسعی کردم کار جديد نگیرم. اما راستش حوصله ندارم درس بخونم .دلم می خواهد این ترم بیخیال شم.کار کنم و فکر کنم.و تصمیم بگيرم .و راستش این قدر تاریخ ازمون جامع را نزدیک اعلام کردند که امیدی هم به خوندن ندارم.
پاییز خوشگل و بارونی پشت پنجره ایستاده  و من می تونم لباس خوشگل پاییزی بپوشم و حال کنم اما پتو گرفتم دور خودم و درس می خونم.
چقدر امروز جمعه بود.
سه شنبه یه راز بزرگ بود باید از خدا تشکر کنم واسه سه شنبه .
تموم مسیر رو به آوریل گوش میدادم که میخوند :
And I remember, all those crazy things you said
You left them running through my head
You're always there, you're everywhere
But right now I wish you were he
آره دلبر.آی ویش یو ور هير.
I can be tough
I can be strong
But with you, it's not like that at all 
There's a girl That gives a shit Behind this wall
You've just walked through it
ولی دلبر.من قوی میمونم.همون ماعیِ قوی سابق.
دلبر خسته ام ، له له ، شت و پت.ولی این دوپارت آخرو به عشق خودت میخونم.
چقدر خوشحالم که میتونم اینارو اینجا بگم و توهم ندونیش :) اره میدونم خیلی بدجنسیه.
اینترنت کدام شهرها وصل شده است؟ شما از کدام شهر هستید؟ لطفا بنویسید آیا به شبکه جهانی اینترنت متصل هستید؟ باید از وضعیت هم خبردار باشیم. از دیروز تا به حال منتظرم تا به جهان وصل بشيم. متاسفانه در تهران که هنوز اینطور نیست. 
شما بگویید وضعیت اینترنت در شهرتان چگونه است. خواهش می کنم دریغ نکنید و کامنت بگذارید تا از اوضاع هم با خبر باشیم.
 تمام سفر های پختگی و بالغ شدن
 از یک جدا شدن شروع می‌شود؛
 جدا شدن از احساس امنیت،
 جدا شدن از حس ِ قدرت،
 جدا شدن از یک وابستگی،
 جدا شدن از هر چیزی که فکر میکنیم
 بدون آن هيچ خواهيم شد.
 
 * من خودم چون تجربه زندگی در خوابگاه و این جداشدن از خانواده رو داشتم واقعا تاثیرِ بسزایی در پختگی‌ام داشته.
به خاطر همین با این متن موافقم و خب البته زندگی در خوابگاه فقط یک مثال بود. اما میخوام بگم با جمله آخرش موافق نیستم و این استثنا داره و اونم اینه
پدر:آقا زیگزاگ 2 رو بریزین تو فلش لطفا
فروشنده:زیگزاگ!؟زیگزاگ 1 هم نیومده چه برسه 2!!!!
پدر:نه !چرا اومده! دخترم بهم گفت!گفت اتفاقا شما سی دیشو دارین چون خیلی بروزِ اینجا
فروشنده: شرمنده دیگه اینو نداریم
یه خانم وسط جمع با صدای آروم : آقا فکر کنم تگزاسو میگه
فروشنده: آقا تگزاسو میگی؟
پدر:والا من نمیدونم دخترم یه چیزی گفت منم اومدم بگيرم
وبعد فضا در هوا بود:)))))))))
خب بابا چی کار دارین به این بنده خداهاااااا!بچه ها خودتون پاشین برین بخرین دیگه!الان چن
دارم فراموشی می گیرم مثلا وسط حرف زدنم همه چیز یادم می ره جوری می شه که  نمی خوام حرف بزنم یه وقت کلمات رو بریده بریده یگم ابروم بره  گاهي می ترسم نکنه یه وقت واقعا واقعا فراموشی بگيرم خوب ختی اگه یادم بره یه جمله رو تا زمانی که می تونم می نویسم من می خوام بنویسم من می خوام بنویسم 
 
شاید این فراموشی به خاطر این باشه یه مدتیه کم کتاب می خونم نمی دونم اگه کتاب های فرهاد حسن زاده نبود برای همیشه با کتاب خونه و کتاب قهر می کردم اخرای کتاب می دونستم
چهارمین ترم است که به خودم قول میدهم معدلم خوب شود اما هربار بدتر و بدتر میشود انگار که قرار نیست هيچوقت طعم دانشجوى زرنگ بودن را بچشم. در طول ترم به سختى تلاش میکنم. کارگاه هایم را بدون غیبت و با جلسات اضافى میروم. هنوز میزى که درست میکنم تمام نشده. میترسم استادمان به کسانى که چندتاام دى اف برش زده اند که انرا هم خودشان برش نزده اند نمره ى بیشترى دهد. هربار که یاد بدبختى هایى که این ترم در کارگاه کشیده ام میافتم به خودم فحش میدهم که چرا همیشه س
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب